امروز : یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 4
۱۹:۴۶
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 37982
تاریخ انتشار: ۳ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۰۱:۰۳
تعداد بازدید: 102
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس- علی الله سلیمی: نوشتن داستان کوتاه برای مخاطبان نوجوان، به همان اندازه سخت و دشوار است که دنیای این ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس- علی الله سلیمی: نوشتن داستان کوتاه برای مخاطبان نوجوان، به همان اندازه سخت و دشوار است که دنیای این گروه سنی پیچیده و غیر قابل پیش بینی است. برای یک نوجوان که خود را از دنیای کودکی جدا گشته و در آستانه دنیای بزرگسالی قرار گرفته است، بسیاری از مسایل دنیای بزرگسالی، به منزله ابزارها و امکاناتی برای تمرین برزگسالی است. بنابر این، بسیاری از افراد این گروه سنی به شدت از دنیای کودکی گریزان و مشتاق تجربه آزمایی در دنیای بزرگسالی هستند.
حالا اگر قرار باشد کسی برای این گروه سنی داستان بنویسد، بی گمان باید همین روحیه متمایل به رفتارهای عصیان گرایانه مختص گروه سنی نوجوانان را لحاظ کرده و با این درک این موقعیت به سراغ سوژه‌های داستانی برود.
بررسی این موضوع در کتاب «سیب و درخت و دختر» نوشته تهمینه حدادی از چند جهت قابل توجه است. اول این که نویسنده در تعدادی از داستان‌های این کتاب که در مجموع ویژه گروه سنی نوجوان؛ «د»و «ه» است، مخاطبان خود را به شدت دست کم گرفته و در مقابل، در تعدادی دیگر از داستان‌های این مجموعه، مخاطبان خود را به شدت دست بالا گرفته است.
به بیان دیگر، اولین ویژگی کلی این مجموعه، دو پارگی در توجه به مخاطبان این کتاب است. اولین داستان مجموعه با عنوان «صدایی به نام بلوط»، اثر جمع و جور و ساختارمندی است که تقریباً بسیاری از مولفه‌های داستانی در این اثر نوجوانانه لحاظ شده است. رویکرد غیر مستقیم نویسنده در بیان مفهوم مورد نظر خود که همانا نادیده گرفته شدن برخی حقوق نوجوانان در زندگی معاصر شهری توسط والدین آنهاست، به زیبایی‌های فرمی کار افزوده و در نهایت اثر قابل قبولی شکل گرفته است.  در این داستان، راوی با یک «صدا» ارتباط برقرار می‌کند که در ادامه داستان مخاطب در می‌یابد که «صدا» متعلق به نوجوانی است که والدینش به هنگام خارج شدن از منزل(رفتن به سر کار) در خانه را به روی فرزند کم سن و سال خود قفل می‌کنند.

مطالعه این داستان، توقعی در خواننده ایجاد می‌کند که با مطالعه داستان بعدی این کتاب، با عنوان «دزد پرنده‌ها» این توقع برآورده نمی‌شود. ماجرای این داستان درباره شخصیتی است که پرنده‌ها را از خانه‌های مردم می‌دزد و در آسمان رها می‌کند. اما در پایان داستان معلوم می‌شود که او هر شب یکی از پرنده‌ها را سر می‌برد و می‌خورد. البته راوی داستان می‌گوید که این مسئله توافقی بین او و پرندگان است که در مقابل آزادی تعدادی از آنها، یکی از آنها باید خوراک راوی شود.
«هر شب یکی‌شان می‌آید که خورده شود. این قاعده را هفت، هشت سالی هست که پذیرفته‌اند.» ( ص 17)

با آن که داستان «صدایی به نام بلوط»، به شدت رئال بوده و باورپذیری آن برای مخاطب سهل و آسان بود، اما در داستان «دزد پرنده‌ها» رویکرد نویسنده تا حدودی تغییر می‌کند و رگه‌های پررنگی از نگاه فراواقعی در داستان خودنمایی می‌کند. با ورود مخاطب به فضای داستان سوم این مجموعه با عنوان «درخت و دختر»، رویکرد فرا واقعی نویسنده اوج می‌گیرد و داستان کلا در فضای سورئالیستی اتفاق می‌افتد.
البته ویژگی اصلی این داستان، جنبه‌های نمادین آن است که نویسنده به شدت از نشانه‌های سمبلیک کمک گرفته تا یک قصه نمادین را برای مخاطبان نوجوان روایت کند. ماجرا مربوط به سه نسل از یک خانواده؛ یک مادر بزرگ، یک مادر و یک دختر است که نگهداری از یک درخت سیب را وظیفه خود می‌دانند و در این راه با کلاغ‌ها مسئله دارند. «ما درخت سیب را مثل بچه‌مان نگهداری می‌کردیم، تمام ساعت‌های خلوتم را می‌نشستم کنار درخت و به کلاغ‌ها خیره می‌شدم...» ( ص 21)

در این داستان، نویسنده به شدت تصورات بزرگسالی مخاطبان نوجوان را نشانه رفته است. به نظر می‌رسد موضوع و مسئله این داستان جزو دغدغه‌های اصلی مخاطبان نوجوان نباشد. چرا که  موضوع مطرح شده در این داستان بیشتر برای مخاطبان بزرگسال می‌تواند دغدغه باشد. آن هم نه برای همه مخاطبان بزرگسال، بلکه برای عده‌ای معدودی که به مسایل فلسفی و نمادین علاقه دارند.
داستان «دختر و دختر» با این پاراگراف به پایان می‌رسد: «مامان گفته بود، مامان در جشن تولد پانزده سالگی‌ام گفته بود که من یک سیب هستم، که همه ما سیب هستیم و وقتی از درخت می‌افتیم شبیه انسان‌ها و نگهبان درخت می‌شویم.» ( ص 24)

داستان بعدی؛ «بقچه‌های اندوه» یک قصه امروزی و خواندنی با همه ویژگی‌های یک قصه خوب است. چارچوب مستحکم و ارتباط ارگانیک بین اجزای آن وجود دارد و فرقی نمی‌کند خواننده چه سلیقه یا بینشی داشته باشد، در هر شرایطی او را درگیر خود می‌کند.
مردم یک شهر از دست اندوه‌های خود خسته شده و به ستوه آمده‌اند و تصمیم می‌گیرند آنها را از  خود و شهر دور کنند. به ترفندهای مختلفی روی می‌آوردند و در نهایت اندوه‌ها را درون بقچه‌ها می‌گذارند و بقچه‌ها را سر کوچه می‌گذارند و کلاغ ها بقچه‌ها را به منقار می‌گیرند و می‌برند. برای مدتی اهالی شهر به ظاهر از دست اندوه‌ها راحت می شوند اما وقتی کلاغ‌ها در جایی دور از شهر بقچه‌ها را زمین می‌گذارند و با منقار لای آنها را باز می‌کنند اندوه‌ها در هوا منتشر می‌شود و باد آنها را دوباره به سمت شهر می‌آورد.
در این داستان، بدون این که نویسنده بخواهد پیام بدهد یا مفهوم داستان جنبه شعاری پیدا کند، نکته‌های داستانی به زیبایی به خواننده منتقل می‌شود.
همچنین در داستان پایانی کتاب با عنوان «معادله کنه‌ای» همین رویکرد، این بار با زاویه و نگاه تازه‌ای به کار گرفته می‌شود و داستان زیبایی خلق می‌شود. البته در داستان معادله کنه‌ای، نگاه نمادین نویسنده تا حدودی خودنمایی می‌کند، اما فضای غالب همان بهره گیری درست از عناصر داستانی است که به استحکام اثر کمک کرده است.

در مجموع، کتاب «سیب و درخت و دختر» نشان دهنده توانایی‌های تهمینه حدادی در نوشتن داستان‌های کوتاه با نگاه‌هایی گاه فلسفی، گاه نمادین و گاه قصوی برای مخاطبان نوجوان است. التبه در برخی نوشته های این نویسنده خامی قلم و تازه کار بودن او، در مواجه با سوژه‌ها دیده می‌شود که این مسئله به دلیل تازه کار بودن وی قابل توجیه است و امید می‌رود در آینده به پختگی کامل برسد.

چاپ اول (1392) کتاب «سیب و درخت و دختر» نوشته تهمینه حدادی با تصویرگری عطیه مرکزی، در 36 صفحه(مصور)، با شمارگان 2000 نسخه و قیمت 1000 تومان از سوی انتشارات امیرکبیر( کتاب‌های شکوفه) چاپ و منتشر شده است.
انتهای پیام/و
برچسب ها:
آخرین اخبار