امروز : دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 5
۱۷:۲۲
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 38205
تاریخ انتشار: ۳ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۱۲:۰۳
تعداد بازدید: 167
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، «نیکولو برناردو ماکیاولی‏» فیلسوف سیاسی، شاعر، آهنگساز و نمایشنامه‌نویس ...

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، «نیکولو برناردو ماکیاولی‏» فیلسوف سیاسی، شاعر، آهنگساز و نمایشنامه‌نویس مشهور ایتالیایی در سال 1469 در فلورانس ایتالیا به دنیا آمد. نام او در فارسی به صورت ماکیاول نیز به کار می‌رود.

ماکیاول در دربارهای مختلف اروپا چون یک دیپلمات پرورش یافت ده سال تمام از 1502 تا 1512 دست راست سودرین بود که تمام عمر فرمانروای فلورانس بود. بدین سان ماکیاول فرصت داشت تا آنچه را که در پشت پرده درام اروپا می‌گذشت از نزدیک ببیند، هم او بود که سپاه فلورانس را نظامی نوین داد، نطق‌های سودرینی را می‌نوشت و به احتمال زیاد مسئول قسمتی از اعمال او بود.

وقتی سودرینی مغلوب رقبایش شد و از فرمانروایی افتاد، ماکیاول را شکنجه داد و به منطقه‌ای که تا فلورانس در حدود دوازده مایل فاصله داشت تبعید کرد. در این محل ماکیاول از طرفی آن قدر به شهر نزدیک بود که می‌توانست اتفاقاتی را که در آنجا رخ می‌داد زیر نظر بگیرد و هم آنقدر بر کنار بود که نمی‌توانست در سیاست فرمانروایان مداخله‌ای داشته باشد. چون برایش امکان نداشت عنصر فعالی در سیاست باشد اوقات خویش را صرف تعلیم دیگران کرد که از چه راهی می‌توانند سیاستمداران کامیاب گردند.

در سال 1498 ساوولانارولا را به جرم اعتقاد راسخی که داشت در آتش افکندند و ماکیاول یکی از تماشاگران این صحنه بود. پس نتیجه گرفت که راستی و درستی بدترین سیاست‌هاست. این عقیده در ذهن او ریشه گرفت و بعدها در تاریخ فکری بشر به صورت یکی از شیرین‌ترین اصول تجلی کرد. ماکیاول اعلام داشت تزویر و ناراستی کوتاه‌ترین راه نیل به پیروزی است.

*ماکیاول نمونه بارز ریاکاری

تعلیمات او دستورالعمل ستمگری و فریبکاری است ماکیاول تا به امروز الهام بخش حادثه‌جویان سیاسی و همه کسانی بوده است که معتقدند غایات، وسائل را هر چند پست و خبیث باشند موجه می‌سازند. ماکیاول نمونه مشخص و فرد مبرز آن دوران بود دوران سزار بورژیا خدای ریاکاری و استاد فن آدمکشی بورژیا با قتل برادر، داماد و دیگر خویشان و دوستانش که سد راه او بودند درک ایتالیای مرکزی شد و در شمار پیشوایان با نفوذ اروپا درآمد. او در این زمینه چنان استعداد شگرف و اهریمن داشت که قادر بود دوستان خویش را در همان حال که در آغوش کشیده، خنجر بزند و میهمانان را در حالی که بر سفره‌اش نشسته‌اند مسموم سازد.

*اخلاق ماکیاول سرشار از ستمکاری و کینه‌توزی بود

روش علم الاخلاق ماکیاول حاوی اصول نوینی از ستمکاری و سرگذشتی پرحادثه و مشحون از کینه‌توزی و مکاری بود. به جای اصول طلایی مقرراتی ترتیب داد: پیش از آنکه دیگران اقدامی بر علیه تو بکنند خود اقدام کن. ماکیاول آن وعظ و خطابه مشهور و مسیح را بر بالای کوه رد کرد چون آن خواب‌ها را غیرعملی می‌دانست و به جای آن حیله و نیرنگ تعلیم داد و در رواج آنها کوشید. نیک‌بختان لئیمان و فرومایگان‌اند. اینان هستند که جهان را به میراث می‌برند و برای اینکه خود نیز نصیبی ببرد به افکاری که اشاعه می‌داد خیانت ورزید، زیرا در یکی از کتاب‌هایش به نام مقالات، این ضرب‌المثل قدیمی لاتین را می‌گفت: صدای مردم صدای خداست تأیید کرد ولی بعد در کتاب مهم خود به نام شهریار اصلی که کاملاً مغایر با آن را تبلیغ کرد و گفت: صدای مردم لعنتی و شوم است نگذارید جز طنین صدای مستبد و ستمگر در فضا بپیچید.

اما بخت با ماکیاول همراهی نکرد و منظورش عملی نشد زیرا او کتابش را به این قصد نگاشت که نزد پادشاه قرب و منزلتی بیابد ولی پادشاه درس خود را از همان کتاب به خوبی آموخته بود و می‌دانست ماکیاول هم جزو پس مانده‌های زمینی است. تملق و چاپلوسی را می‌پذیرفت ولی متملقین و چاپلوسان را طرد می‌کرد. از این روی ماکیاول تنگدست و گمنام ماند. اما بدبختی گریبان مردمان را گرفت.

*آثار ماکیاول

ماکیاول کتاب‌های چندی در سیاست (که منظور از آن دسیسه و نیرنگ است نه شیوه مملکت‌داری) هفت جلد کتاب در باب فن کارزار، طنزی در خصوص ازدواج، یکی دو نمایشنامه در بدآموزی و چند داستان رئالیستی که از شهوت پرستی چاشنی داشت به رشته تحریر آورد. اصول اخلاق را در زندگی خصوصی و عمومی یکباره دگرگون کرد. جوانمردی را در سیاست سم مهلک نامید و جنگ از روی صداقت و احمقانه خواند و اعلام داشت در سیاست جنگ راستی و درستی معنی ندارد و هر کاری رواست. اگر باید به دشمن خنجر زد باید متوجه بود و آن را از پشت فرو برد. عقاید ماکیاول در کتاب شهریار به روشنی و وضوح تشریح شده است. این کتاب مجموعه‌ای از قواعد و اصول حرص و آزمندی است. ماکیاول ستایشگر با حرارت سزار بورژیاست و در کتاب شهریار از ستمگری او به عنوان نمونه کامل یاد کرده است. ماکیاول شاهزاده جدید فلورانس لورنز دومدیسی و همه شاهزادگان را پند می‌داد که اگر می‌خواهند دولت خود را سروسامانی بخشند و سلطه خود را حفظ کنند شیوه‌های بورژیا را به کار بندند.
 



*اصول عقاید ماکیاول

ماکیاول به هیچ روی توجهی به بهبود زندگی مردم نداشت و تنها علاقه‌اش ترقی و پیشرفت شاهزاده بود. کتاب شهریار بی‌آنکه مؤلف قصد آن را داشته باشد شرح عالی و وصف گویای وضع اخلاقی اروپا طی قرن‌های پانزده و شانزده است.

در اینجا اصول عقاید ماکیاول (یا احکام عشره وحشیانه او) را به صورت اعتقادنامه ماکیاول خلاصه می‌کنیم تا تصویر روشنی از کتاب شهریار در ذهن نقش بندد:
1-فقط در پی منافع و علائق خویش باش
2-هیچ کس را جز خود محترم مشمار
3-بدی کن، ولی چنان بنمای که قصد نیکی داری
4- طماع باش و در جمع مال بکوش
5-خسیس باش
6-خشن و بی‌رحم باش
7- تا فرصت می‌یابی در پی فریب و نیرنگ باش

8- دشمنان را از میان بردار و در صورت لزوم به دوستان هم رحم مکن

9- در رفتار با مردم زورگویی را بر نرمش برتری ده
10- در باب هیچ چیز غیر از جنگ میاندیش

حال هر یک از این دستورات را از مدنظر می‌گذرانیم.

1-فقط در پی منافع و علائق خویش باش

ماکیاول از نظر اخلاقی کور بود و نمی‌توانست دنیا را به صورت واحدی ببینند. انسان‌ها در دیده او یک خانواده نزدیک و به هم پیوسته و شریک درد و غم هم نبودند، بلکه آنها را گروه پراکنده‌ای از مردمان ساده لوح و رستم پیشه می‌دید. او بر این عقیده بود که ستمگر باید ساده لوحی را در راه مقاصد خویش مورد استفاده قرار دهد و چنین می‌پنداشت که بهترین طریق استفاده از آنها در فشار گذاشتن آنهاست.

2-هیچ کس را جز خود محترم مشمار

ماکیاول می‌گوید: کسی که موجب می‌شود دیگران بزرگ شوند و قدر یابند به خود ستم می‌کند. منافع دیگران را تا آن موقع محترم بشمار که بتوانی از آن خوب استفاده کنی.

3- بدی کن ولی چنان بنمای که قصد نیکی داری

ماکیاول از دل و جان به فقدان صمیمیت و یکرنگی ارج و بها می‌نهد و صادقانه به سیاستمداران توصیه می‌کند که مبادا صادق و یکرو باشند.

4- طماع باش و در جمع مال بکوش

یک شاهزاده بر طبق دستورات خشن ماکیاول به هیچ چیز غیر از منافع خویش نباید چشم بدوزد. به حقوق دیگران اصلا نباید توجه کند. صریحاً می‌گوید هر قدر می‌توانی غارت کن و زبان آنکه سر به شکایت برمی‌دارد، ببند.

5- خسیس باش

ماکیاول بر تعلیمات بدوی خود چنین ادامه می‌دهد که به شاهزاده نصیحت می‌کند که مال خود را بیاندوزد و از مال مردم خرج کند. برای شاهزاده عاقلانه نیست که در رفتار با رعیتش مسرف و گشاده دست باشد.

6- خشن و بی‌رحم باش

یک شاهزاده وظیفه‌اش این است که همه را به غلامی کشد و هرگز نباید نرمی و ملاطفت نشان بدهد. ماکیاول خاطر نشان می‌کند که سزار بورژیا فقط بدان سبب در شکوه و جلال از دیگر شاهزادگان همزمان خود فراتر رفت که از همه آنها خشن‌تر و بی‌رحم‌تر بود (ماکیاول تذکار این نکته را فراموش می‌کند که شکوه و جلال بورژیا سرانجام به علت بی‌رحمی‌اش از میان رفت)

نیکی هرگز عوض ندارد. شاهزاده‌ای که در فرمان رعیتش باشد و به سربازان خود احترام گذارد مردمی بودن را در درون خویش خفه کرده و به جای آن دیوی پرورده است.

7- تا فرصت می‌یابی در پی فریب و نیرنگ باش

ماکیاول به کرات اصرار می‌ورزد برای سرکوبی رقبا شخص باید به قصد و عمد خشونت نشان دهد. به شاهزاده نصیحت می‌کند که خشم شیر و حیله‌گری روباه را در خود بپروراند. آن کسی که شیوه روباه را نیکوتر آموخته و بهتر به کار می‌بندد موفق‌تر است.

8- دشمنان را از میان بردار و در صورت لزوم به دوستان هم رحم مکن

عصری که ماکیاول عمر می‌گذاشت از انسانیت و مردمی فرسخ‌ها به دور بود. از ورزش‌هایی که در قرن 16 رواجی به سزا داشت شکار حیوانات و سوزاندن کسانی بود که برخلاف عقاید معمول نظری ابراز می‌کردند. یکی از امپراتوران آن عصر که مایل بود دستگاه هاضمه را در بدن انسان مطالعه کند فرمان داد دو مرد را زنده زنده در حضور او شکم پاره کردند مثل اینکه چند قورباغه را برای شاگردان طب تشریح می‌نمایند.

9- در رفتار با مردم زورگویی را بر نرمش برتری ده

ماکیاول این قاعده را چون اصل مسلمی بیان می‌کند که بهتر آن است مردم از تو بیمناک باشند نه دوستدار تو. همین که موفق شدی شاهزاده رقیب خود را امان مده و از میان بردار و برای اکمال کار خویش همه خانواده او را ریشه کن کن وگرنه یکی از آنها قد راست کرده انتقام خواهد گرفت.

10- در باب هیچ چیز غیر از جنگ میاندیش

جنگ مهمترین اشتغال وحشی برگزیده ماکیاول است. یک شاهزاده باید بیشتر اوقات خود را صرف آموختن فن خونریزی و کشتار بنماید زیرا جنگ تنها هنری است که به کار فرمانروا می‌آید.

در فلسفه ماکیاول همه راه‌ها به جنگ ختم می‌شود و شاید یکی از علل اینکه جنگ تا به امروز از جهان رخت برنبسته این است که بیشتر ممالک را مریدان ماکیاول اداره می‌کنند یا بهتر بگوییم به بیراهه می‌کشانند. علم اخلاق او همان است که در میلیتاریسم مورد عمل است و سیاستمداران خودبین در سراسر دنیا از آن سود می‌جویند. زندگی در دیده آنها هنوز هم همان جنگ و جدال در جنگل است و فقط زور و قدرت را بر حق می‌شناسند. از شفقت و ملاطفتی که مردم اصیل و نجیب حقیقی را از مردمان به ظاهر آرام و مودب تمیز می‌دهد چیزی نمی‌دانند.

*ماکیاول بین سیاستمداران نیز طرفدار دارد

ماکیاول فیلسوف ایده‌آل حکومت اشرافی است که می‌توان آن را حکومت گرگ‌های مهربان نامید. مریدان ماکیاول تنها در بین نظامیان نیستند بلکه در میان سیاستمداران نیز هواخواهانی دارد.

لرد بیکن که حکمت و شرارت را به طور عجیبی در خود جمع داشت اصول ماکیاول را به همه فرمانروایان توصیه کرده و گفته است: حداکثر ریاکاری و حداقل راستی و درستی را در کارها شیوه خود سازند.

در زمینه سیاسی از بزرگترین مریدان ماکیاول می‌توان این اشخاص را نام برد: ناپلئون، قیصر، ویلهلم، هیتلر و موسولینی. متجاوزینی که عطش شدید آنها برای کسب قدرت تقریباً تمدن را به ویرانی کشانید، امروز هم اصول و تعلیمات اهریمنی ماکیاول راهنمای مقدس جنگاوران، دیکتاتورها، امپریالیست‌ها و دیگر ستم‌پیشگان بدکرداری است که نژاد انسانی را در تنگنا گذاشته و گلویش را می‌فشارند.
انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار