امروز : یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ - 2017 October 22
۱۴:۴۰
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 38605
تاریخ انتشار: ۴ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۰۱:۰۳
تعداد بازدید: 147
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، سعید خلیل اویچ رئیس مرکز علوم دینی «قم» در پرتیراژترین هفته‏نامه ...

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، سعید خلیل اویچ رئیس مرکز علوم دینی «قم» در پرتیراژترین هفته‏نامه سیاسی-تحلیلی صربستان به نام «پچات» به بررسی و بازگویی رابطه مسلمانان با مسیحیان، ابعاد حضور تاریخی و تمدنی اسلام در بالکان، مسأله‏ میراث اسلامی ترک‏ها و ملیت مسلمانان صربستان و بوسنی پرداخته است.

هفته نامه «پچات» پرتیراژترین هفته‏نامه صربستان است که در تمامی شهرهای این کشور و همچنین در مونته‏نگرو، بوسنی و برخی کشورهای اروپای غربی به فروش می‏رسد، هیچ اندیشمند و فعال سیاسی و اجتماعی مورد اعتنایی را نمی‏توان در تمام منطقه پیدا کرد که نسبت به تأثیر این نشریه اذعان نداشته باشد، این نشریه به لحاظ سیاسی گرایش راهبردی به شرق و روسیه دارد و از نشریات منتقد نیروهای غرب‏گرای صربستان به شمار می‏آید، بنابراین  مقالات متعددی در هر شماره‏ این نشریه کاستی‏های اتحادیه‏ی اروپا و مشکلات نزدیک شدن صربستان به غرب را مورد تحلیل قرار می‏دهند.

از نکات جالب توجه و مهم‏تر این است که مدیر مسئول و اعضای هیئت تحریریه این نشریه از مدافعان سرسخت ایدئولوژی ملیت صربی بوده و بعضاً به کم ‏اهمیت نشان دادن و یا زیر سؤال بردن هویت ملی مستقل مسلمانان صربستان و بوسنی تمایل نشان می‏دهند، این مطلب می‏تواند به فهم ابعاد گوناگون این مصاحبه کمک کند، البته، سؤالات مصاحبه دربردارنده زوایای متعدد پنهان در ارتباط با حضور اسلام در بالکان است که در جواب‏ها به دقت مد نظر بوده است.

با وجود اینکه سؤالات مصاحبه نسبتاً صریح بوده است، لیکن بازخوردهای متعددی که در چند روز پس از انتشار مصاحبه، از شهرهای گوناگون صربستان، مونته‏نگرو، بوسنی، کرواسی، اسلونی و برخی دیگر از کشورهای اروپایی دریافت شد، نشان می‏دهد که جواب‏های ارایه شده توانسته است توجه و رضایت جریان‏های بسیار گوناگون مسلمانان و مسیحیان منطقه را به شکل‏های مختلف، جلب کند.

در حقیقت، اصل انتشار مصاحبه‏ نشریه «پچات» با یکی از اعضای مرکز علوم دینی «قم» در بلگراد، نشان می‏دهد که مرکز مذکور، در مدت نسبتاً کوتاهی که از تأسیس آن می‏گذرد، توانسته است مشارکت تأثیرگذار در مدیریت کلان علم در منطقه بالکان، به خصوص در حوزه‏ی علوم دینی، داشته باشد.

پیش از این خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، گفت‌وگوهایی از سعید خلیل اویچ با عنوان «تحصیل در قم، تزویج در مشهد، تبلیغ در بلگراد/ حال و هوای رمضان در صربستان/ نام برادرم «تهران» است» و «بی‌توجهی به حکمت بحران‌زاست/ عده‌ای نمی‌خواهند جهش فلسفه اسلامی را ببینند» منتشر کرده است.

در ادامه متن گفت‌وگو سعید خلیل اویچ رئیس مرکز علوم دینی«قم» به نشریه «پچات» صربستان را می‌آید:
 



 
در ابتدای این گفت‌و‌گو مجله «پچات» این گونه به معرفی سعید خلیل اویچ پرداخته است:

در کنفرانس‏های علمی که این اواخر در بلگراد برگزار شده و در باب دین، هویت، حفظ باورهای دینی فردی و جمعی و تهدیدهای جهان مدرن گفت‌وگو می‏شود، نام جدیدی به چشم می‏خورد، یعنی دکتر سعید خلیل ‏اویچ، عضو مرکز علوم دینی «قم» در بلگراد، دکتر سعید خلیل‏ اویچ اصالتاً اهل شهر پریه‏پولیه (در جنوب غرب صربستان) است و در ایران به مدت بیست سال مشغول تحصیل بوده است.

وی در یکی از ریشه‏دارترین و مهم‏ترین دانشگاه‏های اسلامی در شهر قم در ایران تحصیل کرده و در آنجا دو مقطع دکترا را به پایان رسانده است، وی به لحاظ تخصصی فیلسوف و الهیات‏دان مسلمان است و به یادگیری تعالیمی پرداخته است که متألهان ایرانی و اندیشمندان متدین سراسر جهان اسلام آن را تعمیق بخشیدند، گو اینکه نگاه آنان در مواردی هماهنگ با دریافت‏های علم غربی بعد از رنسانس نیست.

دکتر سعید خلیل‏اویچ یکی از مؤسسان مرکز علوم دینی «قم» در بلگراد است که مشغول به اجرای پروژه‏های علمی است، برخی از نتایج آن پروژه‏ها در مجله‏ی جدید «قم» هم معرفی می‏شود، این مرکز بخش انتشارات هم دارد و چندی قبل، کتاب «علم و فلسفه» اندیشمند معاصر ایرانی، حمید پارسانیا، با ترجمه‏ دکتر سعید خلیل‏اویچ به زبان صربی از سوی این مرکز به طبع رسیده است، اهمیت ویژه این کتاب از این جهت است که مؤلف آموزه‏های اروپای جدید را به چالش می‏کشد، وی راه‏حل‏های نوینی را در باب مسایل مهم علم و فلسفه عرضه می‏دارد و همچنین اطلاعاتی را پیرامون اندیشمندان مهم اسلامی و آثار آنان که کمتر برای ما آشنا هستند، ارائه می‏دهد.

دکتر سعید خلیل‏اویچ در کنفرانسی علمی با موضوع «هویت ملی و دین» که چندی پیش توسط انستیتوی مطالعات سیاسی در بلگراد برگزار گشت، مقاله و سخنرانی مهمی را با عنوان «دین و هویت در فلسفه‏ی سیاسی اسلام» ارائه کرد، سخنرانی وی ما را بر آن داشت تا با او، به عنوان کسی که اصالتاً اهل صربستان و میراث‏دار دانش فلسفی و دینی دانشگاه مشهور قم است، در مورد مسایل مهمی صحبت کنیم که گذشته و زمان حال، آن‏ها را به مردمان صربستان و بالکان تحمیل کرده است، یکی از مهم‏ترین مسایل رابطه بین مسیحیان ارتدوکس و مسلمانان است.

راز نشاط علمی در حوزه‌های علمیه/تدریس متفاوت فلسفه در ایران/فلسفه اسلامی ایرانی بدون رقیب 

*شما در ایران علوم دین را تحصیل کردید و دو مقطع دکترا را به پایان رساندید. آیا اندیشه‏ دینی معاصر در ایران آموزه‏های ویژه‏ای را در ارتباط با جوامع دارای فرهنگ‏ها و اقوام گوناگون شامل می‏شود؛ آموزه‏هایی که با برداشت‏های دیگر مکاتب فکری در جهان معاصر اسلام تفاوت دارد؟

-دانشگاه‏های اسلامی سنتی در ایران اختصاص ویژه‏ای دارند و آن این است که در آن‏ها می‏توانید با متون اصیل مهم‏ترین نمایندگان فنون و صناعات مختلف تعالیم اسلامی آشنا شوید، در مدارس پر شماری که چند صد سال حیات فعال و با نشاط دارند، روش‏شناسی سنتی آموزش علوم اسلامی به روشنی حفظ شده است، من به مدت دو دهه در چنین فضای تمدنی ویژه‏ای زندگی و تحصیل کردم.

سنت در آنجا زنده است، در بسیاری از فنون علمی، در آنجا، سخت‏ترین متون تخصصی را خواهید خواند که محتوای آن به دقت، از نسلی به نسلی دیگر، به برکت کلام زنده‏ اساتید منتقل می‏شود، به واقع، متون اصلی فنون و صناعات علمی اسلام به شکلی کتابت و تنظیم شدند که فقط با حضور استاد قابل فهم و درک باشند.

دلیل این مطلب این است که آن استاد با اعمال و رفتار خود به شاگردان خود آموزش می‏دهد چگونه می‏توان اقتضائات تربیتی- معنوی تقرب به رضای الهی را در عمل پیاده کرد، از سوی دیگر، دقت موشکافانه‏ علمی خصوصیت دیگر بسیاری از علمای آنجاست و لذا نباید تعجب کرد که استاد، در ضمن تدریس یک ‏ساعته، تنها دو یا سه سطر از کتابی را بخواند و توضیح بدهد که نسل‏های متعددی پیش از ما هم همان کتاب را خوانده‏اند.

آنچه که ویژگی اختصاصی دانشگاه‏های اسلامی سنتی در ایران است و به صورت مستقیم با سؤال شما در ارتباط است، اهمیتی است که خواندن فلسفه‏ اسلامی و توسعه‏ آن در آن نظام آموزشی دارد. امروزه، در هیچ جایی در دنیا نمی‏توانید با مکاتب گوناگون فلسفه‏ اسلامی به شکلی که در مدارس سنتی ایران آشنا می‏شوید، آشنا شوید. برای آنکه یک کتاب فلسفی یا عرفانی را در آنجا بخوانید، لازم است در جلسات هر روزه‏ تدریس که تا سه - چهار سال و بلکه تا ده سال تمام طول می‏کشد، شرکت کنید.

نظام آموزه‏های اسلامی در ایران، به دلیل چنین حضور سرنوشت‏ساز اندیشه‏ فلسفی مقتدر و اصیل، عموماً از محدودیت‏های تعصب دینی بری بوده و با رویکردی باز، آماده و علاقه‌مند است با نگاه‏های متفاوت و حتی چالش‏های معاصر مواجه شود. من اعتقاد دارم که میراث فلسفی تعالیم اسلام، چه در ایران و چه در دیگر مناطق جهان، می‏تواند فضای باز علمی را تحکیم ببخشد تا در چارچوب آن، تفاوت‏های نظری، مذهبی، قومی و فرهنگی به عنوان مظهر غنا شناخته شود، زیرا علم و تمدن موقعی پیشرفت خواهد کرد که بتوانیم دیدگاه‏ها و نشان‏های اجتماعی متفاوت را بازشناسیم و نه آن موقعی که فُرم‏های محدود حیاتی یک‏رنگ به جامعه تحمیل شود.

چگونه اسلام به رشد تمدنی در بالکان کمک کرد/سلطنت عثمانی مبتنی بر حاکمیت «تقلب سنت الهی» بود نه اسلام اصیل 

*شما تعالیم و میراث اسلامی‏ای را که توسط ترک‏ها به بالکان و اروپا آمده و تا امروز حفظ شده است چگونه ارزیابی می‏کنید؟

-تلاش خواهم کرد در جواب به سؤال شما بر دو بعد متفاوت حضور فرهنگی- اجتماعی امپراطوری عثمانی در این مناطق متمرکز شوم، آن چیزی که بیشتر توجه من را به خود جلب می‏کند این حقیقت است که در آن دوره سنت فاخر حوزه‏ معرفتی سنتی اسلام در میان ما تحکیم و چند صد سال تعمیق شده است. علمای پر شمار این مناطق به عنوان اساتید بزرگ فنون گوناگون علمی سنت دینی اسلام مشهور بودند، فنونی همچون علوم قرآنی و تفسیر، علم حدیث، کلام، فقه، اصولِ فقه، عرفان و تصوف، منطق، ادبیات عربی، فارسی، ترکی و همچنین علوم ریاضی و طبیعی. آن علمای عظیم‌القدر نه تنها در مدارس سنتی بالکان بلکه در مناطق گوناگون سلطنت پهناور عثمانی به فعالیت علمی می‏پرداختند.

مسلمانان متعدد منطقه‏ ما از اساتید، قضات و مفتی‏های معروف شهرهای مکه، مدینه، دمشق، حلب، استانبول، ازمیر و ادیرنه بودند، ما در همه‏ بخش‏های مختلف منطقه‏ بالکان نهادهای فاخر آموزش عالی‏ترین سطوح دانش اسلامی را داشتیم: مکتب‏خانه‏های متعدد، نمازخانه‏ها، مساجد، دارالحدیث‏ها، خانقاه‏ها، تکایا و حدود صد مدرسه‏ علمیه که فقط در بوسنی فعالیت می‏کردند، در این مدارس متون پراهمیت به نام‏ترین علمای عرب، ترک و ایرانی تمام تاریخ معرفت اسلامی تدریس می‏شد.

منظورم این است که در آن دوره، مناطق ما شاهد نقطه‏ عطف بی‏نظیر تمدنی در عرصه‏ توسعه‏ میراث علمی- فرهنگی اسلامی و در عرصه‏ پایه‏گذاری سنت درخشان حوزه‏ معرفتی توحیدی مسلمانان ما بود.

لیکن، از سوی دیگر، کاملاً غیر مقبول است که فکر کنیم حاکمان عثمانی نمایندگان حقیقی سنت اسلامی و ضرورتاً متحفظ بر همه‏ چارچوب‏های شرعی فقه دینی بودند، حاکمان عثمانی در خیلی از موارد تابع منافع شخصی یا عشیره‏ای خود بودند، من تأکید می‏کنم که سلطنت عثمانی، در حقیقت، حاکمیت «تقلب سنت الهی» بود، به تعبیری دیگر، سردمداران آنان منافع زمینی خود را در پشت نمادهای سنت مسلط دین الهی در آن زمان پنهان می‏کردند. زیرا، مردم و روحانیت از تصمیماتی به صورتی علنی حمایت می‏کردند که آن‏ها را در مسیر تحکیم بافت اعتقادات سنتی خود می‏دیدند.

تعبیری از دین ترکی!/نظام اجتماعی اسلام مبتنی بر تقواست نه قومیت‌ها

*در بخش‏هایی از بالکان که تحت فرمان سلطنت عثمانی بودند گفته می‏شد که مسلمانان بالکانی بومی به «دین ترکی» گرویدند، خود آن مسلمانان هم اذعان داشتند که دینشان «دین ترکی» است و غالباً به «دین ترکی» خود قسم می‏خوردند. امروزه هم در این مناطق، هم مسیحیان و هم مسلمانان بر این باورند که دین اسلام همان «دین ترکی» است، آیا این صحیح است؟

-ایدئولوژی ملیت میوه‏ معرفت حسی- عاطفی حوزه‏ تجربه‏گرایی پسارنسانس است و حوزه‏ معرفتی اسلامی به هیچ وجه اجازه نمی‏دهد که چنین عصبیت ملی معیار ارزشگذاری اجتماعی و نظام سیاسی باشد، متأسفانه، هویت دینی مردم، وقتی در چارچوب معرفت تجربه‏گرایانه قرار می‏گیرد، با خطرات بنیادین مواجه است، زیرا در این هنگام تعلق ملی اصالت پیدا می‏کند، در حالی که اتجاه دینی به عقب رانده می‏شود، بالاتر از این، هویت دینی در این صورت در سایه‏ این ایدئولوژی تفسیر می‏شود.

سلطه‏ معنای جدید «ملت»، که به تازگی از اواخر سده‏ هجدهم نمایان گشت، بزرگ‏ترین بیماری معرفتی کل جامعه‏ ما به حساب می‏آید. با پذیرش چنین معنای «ملت»، همه‏ ما در این منطقه فراموش کردیم که «هستی اجتماعی» ما مظهری الهی و نمادی الهی است و گمان کردیم که این یک واقعیت اجتماعی جدیدی است که اصالت پیدا کرده و منشأ و اصل حقیقت، حاکمیت و قانون شده است.

«ملیت» در این ایدئولوژی تجربه‏ گرایانه، به واقع، بنیه‏ دین جدید سیاسی و اجتماعی گشته است. متدینان ما با تقلیل اسلام در حد اسلام ترکی، فارسی، عربی یا بوشنیاقی و همچنین با تقلیل مسیحیت در چارچوب مسیحیت روسی، آلمانی، انگلیسی یا صربی، در حقیقت نقاب را از چهره‏ متفرعنانه‏ ملیت‏های مدرن کنار می‏زنند، نظام اجتماعی اسلام بر عوامل زمانی و مکانی ابتناء نمی‏یابد، بلکه بر علم شهودی و حضوری الهی و بر اصل تقوا پایه‏گذاری شده است.

البته، مطابق جهان‏بینی اسلامی، غنا‏ها و تفاوت‏های قومی مسبب اصلی توسعه‏ ما هست، زیرا ما با شناخت تفاوت‏ها پیشرفت روشن و همه‏ جانبه خواهیم داشت، لیکن، معیار ارزش هر فرد نه تعلق ملی اوست بلکه ارزش وی ضرورتاً به میزان تقوای اوست.

نگاه ویژه مسلمانان ایران به کلیسا/درسی که تمدن اسلامی ایرانی به جهان می‌دهد

*حقایق تاریخی نشان می‏دهد که وزیر اعظم(سلطنت عثمانی) محمدپاشا سوکولویچ که سازنده‏ پل معروف بر رود «درینا» در بوسنی بود، اصالتاً صرب و اهل بوسنی شرقی بوده است، وی به عنوان یک مسیحی به دنیا آمد، در جوانی اسلام را پذیرفت و تا پایان عمر خود بر این دین ماند، او به هم‏قومی‏های مسیحی خود، یعنی به صرب‏ها، کمک کرد تا در ضمن سلطنت ترک‏ها استقلال کلیسای خودشان را بازیابی کنند، اولین رهبر کلیسای مستقل، فامیل نزدیک او به نام «ماکاریه سوکولویچ» بود، آیا شهروندان امروز صربستان که پیرو دین اسلامی یا ارتدوکسی هستند، می‏توانند از این مثال درس بگیرند؟

-محمدپاشا سوکولویچ علاوه بر پل‏های بسیار زیبایی که در بوسنی ساخت، موقوفات چشم‏نوازی را در شهرهای متعدد و مهم جهان، چون استانبول، ادیرنه، حلب، مدینه، زرنیانین امروز، بلگراد و در بخش‏های گوناگون بوسنی به یادگار گذاشت، وی نمی‏توانست در قالب‏های محدود کننده‏ ایدئولوژی ملیت بیندیشد، چون که کمی قبل اشاره کردم که ملیت خیلی دیر معنای امروزی خود را پیدا کرد.

آنچه که به نظر من بسیار اهمیت دارد این است که محمد پاشا سوکولویچ دیدگاه تنگ فرهنگی نداشت، در حقیقت، وی چشم‏انداز تمدنی مستحکمی داشت که در ضمن آن، توسعه‏ میراث فرهنگی مناطق و ادیان گوناگون را با توسعه‏ میراث فرهنگی خود یکسان می‏دانست، در ابتدای گفت‌وگوی، اشاره کردم که مسلمانان ایران امروز احساس می‏کنند بناهای فاخر کلیساهای ایران را لازم است به عنوان عناصر اصلی میراث جامع تمدنی خودشان و غنای فرهنگی خودشان حفظ و صیانت کنند، این گونه احساس و این چنین خودآگاهی تمدنی می‏تواند امروز بهترین درس برای همه‏ی ساکنان صربستان و منطقه باشد.
 



 
*چندی پیش در زادگاه شما، یعنی در شهر «پریه‏پولیه» یک بار دیگر داستان دو برادری مهم جلوه کرد که حدود یک سده قبل از یک مادر صرب و مسیحی زاده شدند. یکی مسیحی ماند و دیگری دین مسلمانان را پذیرفت. برای آنان و مادر آنان در آن شهر یادبودی درست کردند. نظر شما در مورد این داستان چیست؟

-حقیقتاً تصور نمی‏کنم صلاحیت علمی داشته باشم، در مورد برخی از جزئیات تخصصی تاریخ معاصر خودمان صحبت کنم. اما احساس خرسندی ویژه‏ای دارم وقتی که از زادگاه خودم، به حق، به عنوان الگوی تولرانس عمیق و زندگی مسالمت‏آمیز کریمانه‏ پیروان میراث‏های متفاوت معنوی یاد می‏شود.

غنای شهر «پریه‏پولیه»، کشور ما و این منطقه دقیقاً در تفاوت‏های فرهنگی-معنوی ما نهفته است. البته، همه‏ ما باید یاد بگیریم چگونه در متن این غنای رنگارنگ تمدنی و قومی پیشرفت کنیم و ثروتمندتر شویم.

بناهای نورانی که در دل تاریخ به فراموشی سپرده شدند

*در یک گفتگویی گفته بودید که صومعه‏ (قرون وسطایی) «میلشووا» که در زادگاه شماست، میراث خود شما هم هست؟

-دقیقاً همین‏طور است! در جهان مدرن امروز، در حاشیه‏ بحران‏های طاقت‏فرسای معنوی، اخلاقی، خانوادگی، معرفتی و اجتماعی، ما در کنار خود، در مناطق خودمان، بناهایی نورانی داریم که چند صد سال است که در درون آن‏ها صدای عالی‏ترین مناجات‏ها با خدا شنیده می‏شود، صومعه «میلشووا» و مساجد ما، خزاین پاک‏ترین احساسات و شهودهای متافیزیکی است.

من با تمام وجود افتخار می‏کنم که در زادگاه خودم، کلیساهای کوچک در دل غارها، در اطراف رودخانه‏ «میلشوکا»، باقی مانده است. زیرا، اگر علم مدرن امروز تمام گزاره‏های مابعدالطبیعی و ارزشی را غیر علمی می‏داند و اگر انسان فکر می‏کند که از خود بیگانگی و بی‏معنایی سرنوشت محتوم اوست، آن وقت ما می‏توانیم راه‏ حل متفاوتی ارائه کنیم که در دل میراث معنوی و فرهنگی ما محقق و پیاده شده است. در صعب‏العبورترین مسیرها در دل غارهای کوچک، فرزندان این سرزمین تقوای کم‏نظیر و کرامت و تعالی روح انسانی را به نمایش گذاشته بودند. قطعاً این بنیادی‏ترین ثروت کشور ما و اقوام ماست.

مشخصه‏ اصلی یک مسلمان، میزان تقرب او به حقایق متعالی عالم است

*حتماً اطلاع دارید که تعداد زیادی از مسلمانان ما خودشان را به عنوان صرب‏های مسلمان معرفی می‏کردند. یکی از آنان پروفسور دکتر «فهیم بیرق‏دارویچ»، مؤسس کرسی شرق‏شناسی و پایه‏گذار تدریس زبان و ادبیات فارسی در دانشکده‏ ادبیات بلگراد بود. آیا این مسلمانان، تنها به دلیل اینکه احساس می‏کردند متعلق به ملت صرب هستند، کمتر مقید به دین اسلام بودند؟ آیا با تجدید این احساس که اجداد آنان صرب بودند، به نحوی مطرود از اسلام به حساب می‏آیند؟

-به عنوان فردی که تلاش می‏کنم متحفظ بر چارچوب‏های تخصصی روش‏شناسی تحقیقات خود تا به امروز بمانم، باید بگویم که این امکان برای من وجود ندارد که تأیید کنم آنچه را که شما در ابتدای سؤال طرح کردید.اما جواب به اصل سؤال شما کاملاً روشن است. تعلق ملی، مطابق دیدگاه فلسفی اسلام، نمی‏تواند معیار ارزش گذاری اجتماعی یا معنوی باشد.

مشخصه‏ اصلی یک مسلمان و بلکه یک متدین، میزان تقوای او و تقرب او به حقایق متعالی عالَم است، هیچ چیز دیگری در اینجا اهمیت اصالی ندارد. البته، اسلام بر اهمیت حفظ و غنابخشی عناصر آداب و رسوم مردمی که مخالف نُرم‏های روشن عقلی و شرعی نیستند، تأکید می‏کند، بنابراین می‏توانم ادعا کنم که متدینان راستین ضرورتاً باید از دیگران دلسوزی بیشتری برای نشان‏های متعالی فرهنگ مردمی اصیل خود، آداب و رسوم و غنای ملی خود داشته باشند.

تعلق ملی معیار حقیقت، ارزش و حقوق نیست

*نظر شما در این مورد چیست که مسلمانان ساکن صربستان از چندی پیش خود را به لحاظ ملی «بوشنیاق» معرفی می‏کنند و زبان خود را، که در حقیقت صربی است، زبان بوسنیایی می‏نامند؟

-اعتقاد من این است که بخشی از اندیشمندان و محققان منطقه‏ ما جرأت کافی ندارند که به صراحت بگویند تخصصی برای ارایه‏ جواب به همه سؤال‏ها ندارند. بدون جواب ماندن در برابر بعضی از سؤال‏های تخصصی، نشان ضعف نیست، بلکه دلیلی بر این است که شما ارزش قائل هستید برای متخصصینی که می‏توانند جواب متناسب و تخصصی به آن سؤال‏ها بدهند.

مطابق یک حدیث «ندانستن، نصف دانستن است». من متخصص تاریخ هویت ملی افرادی که در مناطق ما زندگی می‏کنند نیستم، اما می‏خواهم برای نظر صائب کسانی احترام قائل باشم که این موضوعات را به صورت تخصصی بررسی می‏کنند. متأسفانه، ما در بالکان تمایل داریم جواب‏های تعریف شده‏ای در برابر مسایل متعدد اجتماعی و علمی بدهیم که هنوز متخصصان فن آن‏ها را به صورت جامع تحلیل نکردند. من مطمئن هستم که ما در صربستان و در بوسنی و هرزگوین متخصصین متعدد و مهمی داریم که می‏توانند جواب‏های متناسب و مشترک به این گونه سؤال‏ها بدهند.
 



 
اما، اگر در گفت‌وگوی امروزمان می‏خواهم، در حد بضاعت علمی خود، به نمایندگی از میراث اندیشه‏ حکمی جهان اسلام سخن بگویم، در آن صورت باید تأکید و یا تکرار کنم که تعلق ملی معیار حقیقت، ارزش و حقوق نیست. به واقع، تنگناهای اجتماعی ایدئولوژی ملیت حتی در مکاتب پس از تجربه‏گرایی در غرب معاصر مورد انتقاد قرار گرفته و طرح شده است. برای فیلسوفان علم پر شمار امروز، تأکید بر اصالت هویت ملی، یادآور جریان‏های قدیمی تفکر فلسفی سده‏های نوزدهم و بیستم است.

از سوی دیگر، حوزه‏ معرفت دینی، ترویج ملیت به عنوان یک ایدئولوژی اجتماعی ویژه، یا به تعبیری، دادن اصالت به محبت‏های خانوادگی و عشیره‏ای را حتی گناه می‏شمارد، در متن قدسی قرآن تأکید می‏شود بر اینکه: «... اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه‏ شما... در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوب‏تر است، در انتظار این باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند! و خداوند جمعیت گناهکاران را هدایت نمی‏کند».

*آیا می‏توان گفت که مثلاً یک صرب از صربستان مرکزی که امروز دین اسلام را پذیرفته است، خود به خود، بوشنیاق هم شده است و زبان او، یعنی همان زبانی که اجداد مسیحی وی به آن صحبت می‏کردند، زبان بوسنیایی شده است؟

جواب این سؤال روشن‏تر از آن است که لازم باشد آن را به زبان بیاوریم. متأسفانه، تنگناهای ایدئولوژی ملیت اصل هویت اجتماعی ما را، از آغاز سده‏ بیست تا به امروز خدشه‏دار کرده است. اجازه بدهید در اینجا دیدگاه خودم را به شکلی صریح‏تر بیان کنم. در حقیقت، به هیچ وجه نمی‏خواهم به سؤالات شما که آن‏ها را دارای اهمیت خاص و حتی سرنوشت‏ساز در منطقه‏ ما می‏دانم، پاسخی ناقص بدهم.

لیکن، در برابر سؤال از اصالت یک هویت ملی نمی‏خواهم طوری پاسخ دهم که تکرار کرده باشم جواب‏های اطراف مختلف را که در چند دهه‏ اخیر، در میان ما، به سمت این یا آن هویت ملی مشخص متمایل می‏شوند، از آن جهت که می‏خواهم بر حوزه‏ معرفتی سنت حکمی اسلام تحفظ داشته باشم، بنابراین در اینجا پافشاری می‏کنم که پاسخ صحیح مشتمل بر انتقاد تند از اصل اصالت هویت ملی خواهد بود.

شخصاً اعتقاد دارم که چنین دیدگاهی در مناطق ما شناخته شده نیست و دیدگاه من شاید تأثیر اقناعی کافی نخواهد داشت، اما من تأکید همه‏ جانبه دارم بر اینکه این رویکرد، نو و درست است. تنگناهای ایدئولوژی ملیت بزرگ‏ترین محدودیت فرهنگی کل جامعه‏ ما در بالکان است. جالب این است که ایدئولوژی ملیت جزئی از میراث بومی ما نیست.

اندیشه‏ فلسفی‏ای که ملیت را معیار ارزش می‏داند، برای ما تماماً بیگانه است. ما با چنین رویکرد معرفتی به تازگی پس از استقرار دولت اتریش‏ مجارستان در این مناطق آشنایی جدی پیدا کردیم. چند صد سال پیش از آن رویداد، ما یعنی مسیحیان ارتدوکس و مسلمانان، چنین معیاری برای ارزشگذاری نداشتیم. اما بر خلاف همه‏ این، به نظر من، ما بیشتر قربانی این ایدئولوژی بیگانه شدیم تا خود آنانی که در دوره‏ پس از رنسانس، آن مکتب ناقص را پایه‏گذاری کردند.، ما متأسفانه پذیرفتیم که ثروت قومی و معنوی مشترک خود را در حد عصبیت ملی تقلیل دهیم.

به این دلیل، ما از خزینه‏های فاخر هویت خود، از مدارس علمیه‏ اسلامی و صومعه‏های خود، دور و بیگانه شدیم. فکر کردیم که آن بناهای نورانی، دیگر به ما تعلق ندارند، بلکه متعلق به یک گروهِ به اصطلاح ملی دیگری هستند. باری، برای آن‏ه صریح‏تر باشم، نتیجه خواهم گرفت که ما به ثروت معنوی مشترک مسیحیان و مسلمانان خودمان ظلم می‏کنیم هر وقت که آن ثروت تمدنی خود را به نفع نشان‏های بیگانه‏ ایدئولوژی ملیت، کنار می‏گذاریم.

شریعت انسان امروزی تکنولوژی اوست که خود، آن را خلق کرده است!

*شما چگونه دوران حاضر پر از چالش‏ها را می‏بینید؟ توصیه‏ شما برای مسلمانان بوشنیاق، صرب‏های مسلمان و صرب‏های مسیحی که کنار هم زندگی می‏کنند، چیست؟ چه توصیه‏ای می‏توانید برای آنان داشته باشید تا این دوران سخت را به عنوان بازنده سپری نکنند؟

-هم‏چنان که اشاره کردم، بحران‏های اجتماعی علم مدرن و ایدئولوژی‏های گوناگون پسارنسانس اعماق هستی اجتماعی ما را خدشه‏دار ساخته است. علم مدرن، در آخرین مرحله‏ توسعه‏ تحمیل‏ گرایانه‏ خود، تعریف بی‏سابقه‏ای را از انسان به ما ارائه داده است و ما آن تعریف را پذیرفتیم و همان را در جامعه‏ خود پیاده می‏کنیم.

انسان امروز دیگر خلیفه‏ ارزش‏های آسمانی و حقایق متعالی نیست. او معیار حقیقت است، به این معنا که او، با اراده‏ خود، حقیقت را خلق می‏کند. به همین دلیل، حقیقت نسبی است. در این نگاه، حقیقت نمی‏تواند در نقش هدفی جلو ما یا بالاتر از ما ظاهر شود و به ما الهام ببخشد، چون چنین حقیقتی اصلاً وجود ندارد. انسان در فراروی خود شریعتی را نمی‏بیند که او را تا مدارج متعالی هستی راهنمایی کند، شریعت او تکنولوژی اوست که خود، آن را خلق کرده است. پیرو یک چنین تعریفی از انسان، جامعه‏ ما و جوانان ما هر روز بیشتر درگیر از خود بیگانگی می‏شوند.

باید بپذیریم که ریشه‏ای‏ترین بحران جامعه‏ی ما همین است که از خودمان بیگانه شدیم، از سنت خود، از هویت، از ارزش‏هایی که به مدت چند صد سال آن‏ها را پرورش دادیم و از خانواده‏ خود و از عزیزترین‏های خود، آرزوی واقعی من این است که خواص صربستان و منطقه، در ساحت‏های علم و اجتماع، تلاش کنند به شکلی نظام‏وار و با روش ‏شناسی روشنی، فکر کنند چگونه می‏توان جوانان ما را به دامن اخلاق، حس هم‏دردی و خانواده بازگرداند، البته، من تأکید می‏کنم که ما همین الآن در میان جوانان خود افراد متخلق پرشماری را داریم که می‏توانند الگو باشند. لیکن، باید در درون نظام اجتماعی‏مان تلاش کنیم تا تخلق و تعالی معنوی مشخصات غالب تمام جامعه‏ ما شود.

*آیا ما به اندیشه‏های نوینی نیازمندیم، گفت‌وگوهای نوینی و جهت‏گیری‏های نوین مسلمانان و مسیحیانی که در صربستان زندگی می‏کنند؟ شما در این زمینه می‏توانید چه توصیه‏ای برای مسلمانان و مسیحیان داشته باشید؟ آیا زمان آن نرسیده است که آنان شاید توجه خودشان را به سوی ارزش‏های خاص دیگری، به سوی مراکز معنوی و جغرافیایی دیگری، به سمت و سوی دیگری معطوف کنند؟

-آنچه که من را به صورت ویژه‏ای نگران می‏کند این است که اکثریت مردم ما فقط بر حل مشکلات اقتصادی شخصی خودشان متمرکز شدند، مشکلاتی که البته در زندگی آنان بسیار طاقت‏فرسا هستند، در چند سال اخیر عادت کردیم که عموماً در مورد مشکلات شخصی‏ترین ابعاد جسمی وجود خود فکر کنیم.

احساس من این است که الان بسیار سخت شده است توجه اکثریت مردم را به اتفاقاتی در اطراف ما معطوف کنیم که در عرصه کلان جهانی تغییراتی را به دنبال دارد و قطعاً بر موقعیت ما در جهان تأثیر خواهد گذاشت. اصلاً خوب نیست این که امروز در صربستان فقط افراد بسیار معدودی حوادث خاورمیانه یا آمریکای لاتین را دنبال و تحلیل می‏کنند.

رسانه‏های ما به قدر کافی جامعه‏ صربی را با جریان‏های کلان سیاست جهانی آشنا نمی‏کنند، می‏خواهم بگویم که ما تا حدی از اهمیت داشتن دیدگاه‏ها و چشم‏اندازهای استراتژیک و کلان غفلت می‏کنیم، من علاقه‌مند هستم تا صربستان و جامعه‏ ما به صورتی جدی به نقش تأثیرگذاری که می‏تواند در روابط بین‏الملل در آینده داشته باشد، فکر کند. اما برای تحقق چنین امری، لازم است اندیشه‏ خلاق جمعی در جامعه ایجاد شود.

*چندی قبل، شماره‏ جدید مجله‏ علوم دینی «قم» را در بلگراد منتشر کردید. اصلی‏ترین دلیلی که شما را بر آن داشت تا انتشار این مجله را آغاز کنید چه بوده است؟ مهم‏ترین پیام شماره‏ جدید چیست؟

-تشکر می‏کنم به خاطر سؤالی که پرسیدید. مرکز علوم دینی «قم» در بلگراد به دنبال ترویج هویت اصیل دینی در تنگناهایی است که انسان معاصر با آن‏ها مواجه است. سه گروه علمی در مرکز فعالیت می‏کنند: گروه فلسفه‏ دینی، گروه تمدن‏پژوهی دینی و گروه اندیشه‏ معاصر دینی و هم‏چنان که شما گفتید، مرکز در دو نوبت در سال مجله‏ علوم دینی «قم» را منتشر می‏کند.

دلیل اصلی انتشار این مجله این است که در فضای آزاد علمی و بدون پیش‏فرض‏های مدرنیستی، بررسی شود که آیا علوم دینی تعریف شده می‏توانند راه‏ حل پایداری در برابر بحران‏های مضاعف انسان معاصر ارائه دهند، ما نمی‏توانیم تعریف علم بعد از رنسانس را که فاقد بنیه علمی بوده و تحمیل شده است، بپذیریم.

در مقابل، ما به فنون و صناعات علمی‏ای رو می‏آوریم که مبتنی بر اصول معرفت‏شناختی نگاه دینی به عالم هستند. این شاخه‏های علمی سابقاً متن هویت تمدن‏های فاخر ما را تثبیت کرده و تعمیق می‏بخشیدند، اما علم مدرن، در سایه‏ مواضع بی‏رحمانه و محدود کننده‏ خود، آن‏ها را از میراث فرهنگی و علمی ما تبعید کرد، همه‏ کسانی که علاقه‌مند هستند می‏توانند در وب‏سایت مرکز با آدرس www.centarkom.rs آشنایی جامعی با اهداف و حوزه‏های موضوعی مجله پیدا و شیوه‏نامه‏ تفصیلی نگارش مقالات را به زبان ما و زبان انگلیسی ملاحظه کنند.

انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها