امروز : یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 4
۲۱:۱۶
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 41684
تاریخ انتشار: ۱۰ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۱۳:۰۵
تعداد بازدید: 170
به گزارش خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، اهل فن با تحسین بازی او در این فیلم پیش می‌کنند وی یکی از نامزدهای اصلی جایزه اسکار در رشته ...

به گزارش خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، اهل فن با تحسین بازی او در این فیلم پیش می‌کنند وی یکی از نامزدهای اصلی جایزه اسکار در رشته بهترین بازیگر مرد سال شود.

این بازیگر   ساله سینما فعالیت بازیگری را از سال 1982 با حضور در مجموعه‌های تلویزیونی شروع کرد و در سال 1985 در اولین فیلم سینمایی خود درخواست دید ظاهر شد. اولین فیلم‌های مهم و مطرح ویناکر رنگ پول مارتین اسکورسیزی و پلاتون/جوخه نظامی الیور استون هستند که هر دو در سال 1996 به نمایش عمومی در آمدند. او در هر دو فیلم در نقش مکمل بازی کرد.

بیرد در سال 1988 به کارگردانی کلنیت ایستوود اولین فیلمی است که ویتاکر در آن در نقش اصلی ظاهر شد و تماشاگران و منتقدان سینمایی را متوجه هنر بازیگری خویش کرد. او در این درام موزیکال شرح حال گونه در نقش چارلز پارکر نوازنده سرشناس سیاه پوست بازی داشت که به نام بیرد مشهور بود. ویتاکر برای این فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار شد.




پس از آن، ویتاکر در یک دوجین فیلم سینمایی در نقش اصلی یا مهم بازی کرد. معروف‌ترین این فیلم‌ها بازی گریان، گوست داگ، اتاق وحشت، اتاقک تلفن، آخرین پادشاه اسکاتلندی و سلاطین خیابان هستند. وی در درام سرپیشخدمت در نقش سیسیل گینز یک پیشخدمت معمولی بازی کرده که برای پنجاه سال به عنوان یک مستخدم در کاخ سفید خدمت کرد و ورود و خروج هشت رئیس‌جمهور مختلف را در این مکان تجربه کرد. لی دانیلز کارگردان این فیلم است که با آن بحث‌های مربوط به تبعیض نژادی و تلاش رنگین پوستان برای کسب حقوق برابر با سفید پوستان را زنده کرده است.

فارست ویتاکر در گفت‌وگو با خبرگزاری آسوشتید‌پرس، درباره فعالیت‌های هنری خود و مبارزات اجتماعی رنگین پوستان صحبت می‌کند.

برای بازی در نقش کاراکترهای مختلف از چه شیوه‌ای استفاده می‌کنید تا بتوانید تصویر بهتر و درست‌تری از او ارائه دهید؟

مهمترین مسئله این است که بتوانم یک نقطه اشتراکی با او پیدا کنم. در این حالت می‌توانم روحیات و حالات مختلف او را بفهمم و در قالب آن نقش فرو بروم. اما اگر این اتفاق نیفتد، رابطه‌ام با آن کاراکتر ناقص می‌شود و نمی‌توانم در جلد او فرو بروم. بر همین اساس، حتی می‌توانم نقش آدم‌های خبیث را بازی کنم، کسانی که حس تنفر و نفرت را در تماشاچی برمی‌انگیزند. اگر بتوانم نقطه اشتراکی با چنین آدمی هم پیدا کنم، بازی در نقش او برایم راحت است. اگر چنین اتفاقی بیفتد، تماشاچی هم با من ارتباط برقرار می‌کند و بازی‌ام در آن نقش را می‌پذیرد.




شما هم مثل تعدادی از بازیگران از لس آنجس گریزان هستید. چرا چنین است؟

من دلایل خاص خودم را دارم. والدینم وقتی خیلی کوچک بودم به لس آنجلس نقل مکان کردند. اما من تمام تابستان‌هایم را نزد پدربزرگ و مادربزرگم در مزرعه‌ای در لانگ دیوی تگزاس می‌گذراندم. پدربزرگم بازنشسته راه‌آهن بود و در مزرعه کوچکش کار و فعالیت می‌کرد. عاشق آن محیط بودم و زندگی در آن جا را به شلوغی شهر لس‌آنجلس ترجیح می‌دادم. هنوز یاد و خاطره بازی‌ها و دویدن‌هایم در آن مزرعه را با خودم دارم و این مسئله به صورت جزئی از وجودم در آمده است. شلوغی لس آنجلس و مجالس مهمانی پرزرق و برق آن را دوست ندارم و سکوت طبیعت و آرامش مربوط به آن را بر هر چیز دیگری ترجیح می‌دهم.

از بازیگران سیاه پوست سینما هستید که با موفقیت زیادی در هالیوود روبرو شده است.

با این نیت بازیگر شدم که سدها را بشکنم و به موفقیت برسم. من دوستان رنگی‌ پوستی دارم که بازیگر هستند. همه ما یک نکته را قبول داریم و آن هم این است که برای رسیدن به موفقیت، تلاش خیلی زیادی کردیم. بازیگران سیاه‌پوست قدیمی کوشش زیادی کردند تا برای ما جوانترها یک فضای تنفسی خوب ایجاد کنند تا بتوانیم وارد این حرفه شده و فعالیت کنیم. حالا ما در تلاشیم تا راه برای جوانترهای سیاه‌پوست هموارتر شود.

سعی کردم موانع و محدودیت‌ها را کنار بزنم و تسلیم آنها نشوم. همیشه با ناملایمات جنگیده‌ام. زمانی که من تصمیم به بازی در نقش این کاراکترهای بی‌مثال خاصی گرفتم که در فیلم‌هایم بازی کرده‌ام، کمتر بازیگری جرأت نزدیک شدن به این نوع نقش‌ها را داشت. حتی بازیگران سفیدپوست هم از بازی در آن‌ها هراس داشتند. احساسم این بود که باید گشاینده راهی باشم تا دیگران بتوانند با قدم زدن در آن، این راه را ادامه دهند.
 



از دوران کودکی و نوجوانی در فکر ورود به دنیای سینما بودید؟

خیر، در آن دوران اصلاً به سینما فکر نمی‌کردم و رویای این که بازیگر یا فیلم‌ساز بشوم را نداشتم. حتی وقتی به صورت حرفه‌ای هم وارد این کار شدم، باز فکر نمی‌کردم قصد ادامه دادن آن را دارم. مدت زمان زیادی طول کشید تا خودم هم بفهمم چه می‌خواهم و برای آینده‌ام چه برنامه‌ای دارم. حالا هم از آن چه که دارم انجام می‌دهم خشنودم.

ولی به آن چه که هستم رضایت نمی‌دهم و احساس رضایت کامل نمی‌کنم. باید همچنان به کارم ادامه دهم و تلاش کنم تا بهتر و بهتر شوم. اگر این اتفاق بیفتد، تعادل خوبی در زندگی‌ام ایجاد خواهد شد. هیچ وقت فکر نمی‌کنم بهترین کارم را ارائه داده‌ام و همیشه تصورم این است که کار بعدی‌ام چیز خیلی بهتری خواهد بود و باید برای تحقق آن تلاش کنم. حس خوبی هم نسبت به این نوع تفکر دارم.
 


 

بهترین فیلمی که بازی کرده‌اید کدام است؟

اگر بخواهم از سه فیلم خود به عنوان بهترین کارهایم اسم ببرم، اولی آنها بیرد (1988) است. علتش هم این است که با بازی در این فیلم، به عنوان یک آرنیست رشد کردم. چیزهای خیلی زیادی سر صحنه فیلم‌برداری این فیلم یاد گرفتم. با بیرد بود که بقیه هم مرا جدی گرفتند. گوست داگ فیلم دیگری است که باید از آن اسم ببرم. این فیلم سال 1999 به نمایش عمومی در آمد و من به آرامی شروع به یادگیری چیزهایی درباره خودم در زمانی که سکوت می‌کنم کردم. در آن زمان متوجه شدم بدون این که تحرک زیادی داشته باشم یا دیالوگ‌های زیادی را به زبان بیاورم، چگونه می‌توانم بازی کنم و تحرک داشته باشم. آخرین پادشاه اسکاتلندی (2006) هم از جمله فیلم‌هایی است که باید به آن اشاره کنم. وحدت درونی و بیرونی من به عنوان یک کاراکتر در این فیلم اتفاق افتاد. تمام چیزهایی را که درباره یکی شدن بازیگر با نقش و کاراکتر یاد گرفته بودم، در این فیلم به کار بستم و بعدها متوجه شدم که آنها را به درستی در جلوی دوربین منتقل کرده‌ام.
وقتی به کارنامه کاری‌تان نگاه می‌کنید، چه نتیجه‌ای می‌گیرید؟

به عنوان یک بازیگر، همیشه هدفم این بود که نقش کاراکترهایی را بازی کنم که کمک می‌کنند تا راهی برای برقراری ارتباط با دیگران پیدا کنم. در عین حال، این کاراکتر باعث می‌شود تا همه ما با یکدیگر ارتباط برقرار کنیم. شما در مقام بازیگر همیشه خواهان انرژی کاراکتر هستید و می‌خواهید با روح و درونیات او یکی شوید. سعی دارید با ورود به درون او، به کالبد شکافی یک شخصیت بپردازید.

بیش از بیست و پنج سال است که دارم این کار را انجام می‌دهم. شاید در این راه با سختی‌ها و مشکلات زیادی روبرو شوم، اما اهمیتی ندارد. نکته مهم این است که هر بار چیز تازه‌ای درباره یک موضوع یاد می‌گیرم. خیلی زیاد به کارنامه‌ام و آن چه انجام داده‌‌ام نگاه نمی‌کنیم. آنها کارهایی هستند که در گذشته انجام داده‌ام و مثل یک زندگی قدیمی هستند. نگاه من به آینده و جلو است و کمتر به پشت سرم نگاه می‌کنم. به نقش‌ها و پروژه‌های فکر می‌کنم که هنوز بازی نکرده‌ام و مایلم با آنها همکاری داشته باشم.
 



از بازیگران سیاه‌پوست به عنوان هنرمندانی اسم می‌برند که طرفدار فیلم‌های مستقل و غیرهالیوودی هستند. شما ترجیح می‌دهید فیلم‌های مستقل را برای بازی انتخاب کنید یا فیلم‌های پر سروصدای کمپانی‌های بزرگ فیلم‌سازی را؟

بازی در فیلم‌های پر سروصدا را عیب نمی‌دانم. به هر حال آنها هم بخش مهمی از محصولات سینمایی هستند که در کوتاه مدت بیننده را سرگرم می‌کنند. من بین فیلم‌های مستقل و محصولات پر سروصدا در حال رفت و آمد هستم. یک زمانی شما دوست دارید در یک محصول غیرمتعارف یک نقش متفاوت را بازی کنید. یک وقتی هم می‌خواهید کمی سبک‌تر کار کنید و در یک فیلم عامه‌پسند ظاهر می‌شوید. اجباری برای بازی در هیچ یک از این دو نوع سینما ندارم و خودم تصمیم می‌گیرم که چکار کنم. البته در زمان‌هایی که تصمیم به بازی در یک فیلم عامه‌پسند می‌گیرم، بحث‌ مالی نقش مهمی در این انتخاب دارد. خب، واقعیت این است که من هم برای گذران زندگی نیازمند پول و درآمد هستم و باید منبعی برای این کار داشته باشم. بازی در فیلم‌های تجاری با هدف برآورده کردن نیازهای مالی صورت می‌گیرد.

اما حتی در این حالت هم سعی می‌کنم فیلم‌های بهتری را برای کار انتخاب کنم. هدفم بازی در فیلم‌های خوب و قابل قبول است. ما در ژانر سینمای مستقل هم با فیلم‌هایی روبرو می‌شویم که نمی‌توان به آن ها لقب فیلم‌های خوب را داد. این طور نیست که فقط در سینمای استودیویی، فیلم‌های بد و غیرقابل قبول تولید می‌شود. برخی از مردم فکر می‌کنند یک فیلم تنها به این دلیل که یک کار مستقل و غیرمتعارف است، کار خوب و قابل دفاعی است و برعکس، فیلم‌های استودیویی کارهای تجاری، عامیانه و بدی هستند. اما این طور نیست. ما در هر دو دسته این فیلم‌ها، هم کار خوب و قابل دفاع داریم و هم کار بد. سعی من این است که در فیلم‌های خوب و مقبول هر دو دسته بازی کنم و خودم را از کارهای بی‌ارزش هر دو دسته دور نگه دارم.
 



جزو معدود بازیگرانی هستید که نه تنها چهره زیبایی ندارید، بلکه چشم‌تان هم مشکل دارد. با این حال، توانسته‌اید تبدیل به یکی از چهره‌های مطرح و مشهور سینما شوید.

(می‌خندد) چشمم؟ این یک مسئله ژنتیکی است. پدرم هم همین طوری بود. وقتی وارد کار بازیگری شدم فکر نمی‌کردم این مسئله خیلی مشکل‌ساز باشد. این نقص را باید با ارائه بازی‌های خوب جبران می‌کردم. می‌خواستم ثابت کنم بازیگری به معنی خوش‌چهره و خوش تیپ بودن نیست. البته یک بازیگر باید جذابیت‌های ظاهری لازم را داشته باشد. اما بیش از هر چیز، این استعداد و هنر بازیگری است که باید در  وجود آدم‌ها وجود داشته باشد. مطمئن بودم تماشاگران مرا اگر بازی خوبی ارائه دهم، قبول خواهند کرد و توجهی به وضعیت ظاهری‌ام نخواهند داشت. همین طور هم شد، با وجود تبلیغات و جنجال‌های رسانه‌ای، مردم عادی در نهایت به بازی تو در مقام یک بازیگر توجه خواهند کرد و همه چیز تحت الشعاع آن قرار خواهد گرفت.

 بازیگری را ترجیح می‌دهید یا کارگردانی؟

در حرفه کارگردانی احساس راحتی و‌ آسودگی بهتری می‌کنم، زیرا به عنوان یک بازیگر همیشه در یک جای کار اشتباه می‌کنم. کارگردانی این امکان را می‌دهد که هدایت گروهی از آدم‌ها را برای مدتی در دست بگیری. مثل یک امپراتور می‌شوی که همه تحت فرمانت هستند. در آن جاست که خودت را مورد قضاوت قرار می‌دهی و از خودت می‌پرسی چقدر آدم قابل اعتمادی هستی و آیا از فرصت پدید آمده، سو استفاده می‌کنی یا نه؟ در حرفه بازیگری تا حدی احساس می‌کنم دست و پایم بسته است و زندانی هستم. اما در کارگردانی دستم باز است و می‌توانم کارهای بیشتری انجام دهم.
 



 درباره سرپیشخدمت و بازی در آن صحبت می‌کنید؟

 بعضی وقت‌ها در طول روز ممکن است در سه سن و سال مختلف ( 90 ، 50 و  30سالگی) بازی کنم. وحشی از این کار ندارم. سرصحنه سرپیشخدمت روزی بیست ساعت کار می‌کردم. فیلم‌نامه را با دقت خواندم و سعی کردم به ذات و درون آن نزدیک شوم. بعد از آن، این فیلم نامه را کنار گذاشتم تا بتوانم نقشم را بهتر بازی کنم. می‌خواستم به درجه‌ای برسم که بتوانم کاملاً به روحیات آن کاراکتر نزدیک شوم و بفهمم او در هر دورانی چگونه عمل می‌کند و چرا دست به این کارها می‌زند. تا قبل از این فیلم، در هیچ فیلم دیگری این قدر دقیق و ظریف کار نکرده بودم. خب، من باید در قالب یک کاراکتر واقعی ظاهر می‌شدم و پنجاه سال از زندگی‌اش را به تصویر می‌کشیدم. بازی در این نقش یکی از چالش برانگیز‌ترین نقش‌هایی بود که تا به حال بازی کرده‌ام. نتیجه و حاصل کار هم این بود که تبدیل به یک آدم آبدیده تر شدم.این نقش یک جورهایی لذت هنر بازیگری را دوباره به من برگرداند.

 برای «آخرین پادشاه اسکاتلندی» جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد سال را گرفتید. درباره این نقش و ایفای نقش کاراکتری‌های منفی چه تفکری دارید؟

 بازی در این فیلم تجربه‌ای خاص بود که کل زندگی‌‌ام را تغییر داد و حتی باعث ایجاد تغییرات زیادی در دیدگاه‌ها و تفکراتم شد. با بازی در آخرین پادشاه اسکاتلندی می‌خواستم ببینیم یک شهروند اوگاندایی بودن چگونه است. هدفم کشف نوع رفتار، آداب و زندگی آنها بود. برای نزدیک شدن به این نقش،کتاب‌ها و مقالات زیادی خواندم و فیلم‌های خبری و مستند متعددی را تماشا کردم. با بسیاری از کسانی که در ارتباط با اتفاقات آن دوره کشور اوگاندا بودند (و از جمله برادر ایدی امین) دیدار و گفت‌وگو کردم. او داستان‌های زیادی درباره ایدی امین برایم تعریف کرد و خیلی دقیق گفت او چگونه آدمی بود.

تمام این چیزها به من کمک کرد تا بتوانم به شناخت بهتری از شخصیت ایدی امین برسم و بتوانم او را از طریق دیدگاه‌هایی که داشت به تصویر بکشم.در تمام دوران فیلم‌برداری فیلم چه از نظر ظاهری و چه از درون ( حتی در رویاها و تصوراتم هم) سعی کردم ایدی امین باشم و مثل او فکر و زندگی کنم. فقط پس از پایان کار فیلم‌برداری بود که توانستم از جلد آن کاراکتر خارج شوم و دوباره به زندگی طبیعی و روزانه‌ام برگردم. اولین کاری که کردم این بود که زیر دوش رفتم. این کار را لازم می‌دانستم، زیرا می‌خواستم وجود او را از خودم پاک کنم و ایدی امین را از خودم دور کرده و بشویم.

 آیا دروه‌های بازیگری هم دیده‌اید؟

در دبیرستان به کلاس موسیقی رفتم. اما علاقه‌ام به بازیگری در دوران کالج شکل گرفت. بیشتر بر روی صدایم کار می‌کردم تا تکنیک بازیگری. یک روز استاد فن بیان ما گفت برای حضور در یک نمایش اعلام آمادگی کنم. نقش اصلی این نمایش را گرفتم. این استاد به من کمک کرد تا بازیگری را جدی‌تر بگیرم و به این ترتیب، بازیگری را به عنوان حرفه‌ام انتخاب کردم.



 

حاضر به ترک بازیگری هستید؟

 خیر. حالا این کار به صورت حرفه و زندگی‌ام درآمده است. سینما مثل بقیه هنرها نیست و تفاوت‌های بزرگی با آنها دارد. برای کارهایی مثل نگارش، نقاشی و یا موسیقی شما به ابزار و ادوات زیادی نیاز ندارید. اما فیلم‌سازی یک هنر بسیارخاص و پیچیده است، سینما هنر پرخرجی است و پول زیادی برای تولید فیلم‌ها باید خرج کرد. به دلیل همین گرانی است که هنر سینما اجازه نمی‌دهد هر کسی هر آن چه را که می‌خواهد بیان کند. قصه گو‌ها نمی‌توانند در این حرفه به راحتی بیایند و قصه‌هایشان را تعریف کنند. فقط بهترین قصه گوها و هنرمندان می‌توانند باقی بمانند و به کارشان ادامه دهند. برای من هم همین نکته اهمیت دارد و به همین دلیل است که سینمای مستقل را دوست دارم و برایم مهم است.

جزو بازیگران فعال اجتماعی هستید و از حقوق اقلیت‌ها دفاع می‌کنید. نتیجه‌ای هم گرفته‌اید؟

 ما نیازمند آن هستیم که صدایمان شنیده شود. باید بدانیم که هستیم و می‌خواهیم چکار کنیم. یک شناخت درست به همه ما کمک می‌کند تا ملت بهتری باشیم. همه ما مجبور به انتخاب هستیم و چه بهتر که چیزهای خوب را انتخاب کنیم. باید یاد بگیریم به یکدیگر احترام بگذاریم و حرف یکدیگر را گوش کنیم. اگر فضای دوروبر ما فضای بخشندگی، محبت و احترام متقابل باشد، خیلی از مشکلات حل می‌شود. ما سیاه پوستان چیز زیادی نمی‌خواهیم.حقوق برابر اجتماعی حق طبیعی ماست
 
انتهای پیام/ ا
برچسب ها:
آخرین اخبار