امروز : سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 6
۱۴:۲۴
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 41789
تاریخ انتشار: ۱۰ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۱۶:۰۴
تعداد بازدید: 67
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، دکتر صلاح عدس از دانشوران معاصر اهل تسنن مصر در کتاب «آل بیت النبی» ...

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، دکتر صلاح عدس از دانشوران معاصر اهل تسنن مصر در کتاب «آل بیت النبی» (قاهره: دار الحسین الاسلامیة، 1430/2009) به بیان برخی ویژگی‌های و کمالات خاندان پیامبر(ص) پرداخته است.

وی در این کتاب عمدتاً از متون کهن اهل تسنن نظیر تفسیر «ابن کثیر، سیره ابن هشام، صحیح بخاری و شرح آن فتح الباری، الاصابه و اسدالغابه، تاریخ طبری، تاریخ الخلفای سیوطی، المختصر ابوالفدا و السلوک لمعرفة دول الملوک مقریزی» بهره برده و تنها منبع او که مستقیماً به اهل بیت پرداخته، کتاب نور الابصار شبلنجی است. به همین منظور، بعضی از مطالب کتاب به شدت محل انتقاد است، با این همه، حال و هوای خاصی بر کتاب حاکم است.

عبدالحسین طالعی که ترجمه این اثر را بر عهده گرفته و بخش‌هایی از آن را به مناسبت‌های گوناگون در وبگاه مؤسسه کتاب‌شناسی شیعه منتشر می‌کند، می‌گوید: دکتر صلاح عدس مانند پاره‌ای از نویسندگان معاصر مصری عادت به درج منابع مطالب خود ندارد. این اشکال می‌تواند سبب تضعیف مطالب شود ولی به هر حال همینگونه می‌نویسند و مترجم باید امانت را نگاه دارد.
 
آشنایی
امام جعفر صادق ششمین امام است، فرزند امام باقر بن زین العابدین بن الحسین بن علی بن ابی طالب رضی الله عنهم.

جعفر صادق به سال هشتاد هجری در مدینه زاده شد. و به سال 148 هجری در زمان منصور در سن 68 سالگی درگذشت. البته برخی درگذشت امام را به سبب مسمومیت می دانند، چنانکه در مورد پدر و جدّش باقر و زین العابدین علیهم السلام گفته اند.

از جمله فرزندانش موسی الکاظم رضی الله عنه، سیده عایشه و اسحاق مؤتمن همسر سیده نفیسه رضی الله عنهم هستند.

امام جعفر صادق سقوط دولت بنی امیه و آغاز دولت عباسیان را شاهد بود، با چند تن از حاکمان معاصر بود و رویدادهای مهم بزرگ و کوچک را دید.

او در زمان عبدالملک بن مروان زاده شد، که حکومت او 21 سال طول کشید، از سال 65 تا مرگ عبدالملک در سال 86 که فرزندش ولید بن عبدالملک حکومت را به دست گرفت، و از سال 86 تا 96 حاکم بود.
 
جایگاه علمی
امام جعفر صادق رضی الله عنه علم را از سن کودکی، از پدرش باقر و جدش زین العابدین رضی الله عنهما فرا گرفت. جدش به سال 94 در زمان ولید بن عبدالملک در گذشت، که در آن زمان جعفر صادق 14 ساله بود.

بدین سان امام جعفر صادق رضی الله عنه علم را از پدرش از جدش فرا گرفت، تا برسد به امام علی که علم را مستقیماً از پیامبر صلی الله علیه و سلم آموخت. پیامبر فرمود: «من شهر علمم و علی درِ آن است».

چنین بود که امام جعفر صاحب مذهبی در فقه شد که میلیونها تن از او تبعیت می کنند.

او علم خود را در کتاب «جفر» ثبت کرده بود که ابن قتیبه در باره آن گوید که تمام علومی که مردم تا روز قیامت بدان نیاز دارند، در آن است.

ابوالعلاء معرّی در دو بیت خود به کتاب جفر اشاره می کند:
لقد عجبوا لآل البیت لما
أتاهم علمهم فی جلد جفر
و مرآة المنجّم و هی صغری
تریه کلّ عامرة و قفر

در محضر امام جعفر صادق، امام مالک و امام ابوحنیفه علم آموختند. بسیاری از محدثان، از او روایت کردند و حدیث آوردند، مگر بخاری.
 
حاکمان اموی معاصر با حضرتش

امام جعفر صادق پس از ولید بن عبدالملک شاهد حکومت سلیمان بن عبدالملک بود که سه سال (96 تا 99) به درازا کشید. پس از سلیمان، عمر بن عبدالعزیز روی کار امد که دو سال (تا سال 101) قدرت داشت.

امام جعفر در آن زمان حدود بیست سال داشت که عمر بن عبدالعزیز میراث اهل البیت در فدک را به او باز گرداند. فرزند عبدالعزیز اعتبار را به اهل البیت باز گرداند، بدین صورت که سبّ علی رضی الله عنه را بر منبرهای مساجد ممنوع ساخت.

پس از آن به مدت چهار سال (101 تا 105) یزید بن عبدالملک و آنگاه بیست سال (105 تا 125) هشام بن عبدالملک حکومت کردند. در این دوره چند رویداد مهم اتفاق افتاد:

یکی اینکه درگذشت پدرش باقر را در سن 37 سالگی به سال 117 دید که مسموم شده بود.

دوم جنایت زشتی علیه اهل بیت که هشام بن عبدالملک عموی جعفر یعنی زید بن زین العابدین را کشت. زید دیگران را به سوی خود فرا خواند، و جمعی کثیر پیرو او شدند. اما هشام با او جنگید و او را کشت. سپس بدن او را بر دار آویخت و سرش را در دمشق نصب کرد.

بدن زید مدت‌ها بر دار ماند تا وقتی که هشام درگذشت و ولید بن یزید بن عبدالملک حاکم شد. ولید امر کرد که جنازه زید بن زین العابدین را بسوزانند. جعفر در زمان قتل عمویش زید، چهل و دو سال داشت.[1]

ولید فقط یک سال حکومت کرد (125 – 126). او در باده و شهوت افراط می کرد. لذا یزید بن ولید بن عبدالملک – مشهور به «یزید ناقص» – او را کشت که خودش فقط پنج ماه حکومت داشت.
 
سرانجام، حکومت امویان بطور کامل برافتاد، در زمان چهاردهمین خلیفه اموی، مروان دوم معروف به مروان حمار که از سال 127 تا 132 روی کار بود.
 
حاکمان عباسی معاصر با آن جناب

امام جعفر صادق در زمان مروان حمار، شاهد ظهور دولت بنی عباس در خراسان بود، از سال 129 که ابومسلم خراسانی دعوت خود را آشکار کرده بود. ابومسلم پیش ازآن به طور پنهانی مردم را به بیعت با ابراهیم بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس فرا می خواند.

سپس ابومسلم خراسانی با نصر بن سیار – والی امویان در خراسان – جنگید. نصر بن سیار، وقتی دید که کار ابومسلم بالا گرفته و او به ابراهیم نواده عبدالله بن عباس فرا می خواند، این بیت ها را برای مروان خلیفه اموی فرستاد و وضع را بدین گونه برای او گزارش داد:
أری تحت الرماد ومیض نار
و أوشک ان تکون لها ضرام
فإن لم یطفها عقلاء قوم
یکون وقادها جثث وهام
فقلت من التعجب لیت
أ أیقاظ أمیة أم نیام؟

در نتیجه مروان ابراهیم را حبس کرد و او در حبس ماند تا درگذشت.

آنگاه امام جعفر صادق شاهد بیعت مردم با ابوالعباس سفاح (عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس) در سال 132 بود. ابراهیم خود به خلافت برادرش سفاح وصیت کرده بود که با برادرش ابوجعفر منصور و دیگر افراد خاندانش به کوفه حرکت کرده بودند. در آن دیار، مردم با او بیعت کرده و او را به وفات برادرش ابراهیم تعزیت گفته بودند.

در معرکه «زاب» که میان عموی سفاح با مروان حمار روی داد، جنگ شدت گرفت و بنی امیه به بدترین وجهی گریختند. آنان کشته و در نهر «زاب» غرق شدند. عموی سفاح بر لشکر مروان غلبه کرد و سلاح زیادی از آنان به غنیمت گرفت.

مروان همراه خانواده اش به مصر گریخت. سفاح به عمویش امر کرد که همراه با سپاهی به تعقیب آنها برود. سرانجام، مروان را در محل «کنیسه بوصیر» یافتند و کشتند و سرش را نزد سفاح فرستادند. زنان و دختران همراه او را به «حران» انتقال دادند در حالی که صداهای خود را به گریه و ناله بلند کرده بودند.

سپس نود نفر از بنی امیه را نزد سفاح آوردند. امر کرد که همه را با عمود چنان زدند تا همه بر زمین افتادند. آنگاه روی بدنهای آنان سفره گستردند با غذاهای گوناگون. مردم در حالی غذا می خوردند که ناله های آنها را می شنیدند. آنها در همان حال بودند تا مردند.

سفاح به نبش قبرهای بنی امیه در دمشق امر کرد. قبر معاویة بن ابی سفیان و پسرش یزید و عبدالملک بن مروان و هشام بن عبدالملک را نبش کردند. پیکر هشام را سالم یافتند، لذا امر کرد بر دار بیاویزند، سپس سوزاندند و خاکسترش را بر باد دادند.

قتل بنی امیه ادامه یافت. بیشتر کسانی که باقی مانده بود، به اندلس گریخت. در بصره نیز گروه زیادی از بنی امیه را کشتند و در راه انداختند که طعمه سگها شدند. بقیه امویان پراکنده در گوشه و کنار ماندند.[2]
 
خدایت در کمین است...

امام جعفر صادق بدین سان خلافت سفاح را شاهد بود که چهار سال (132 – 136) به درازا کشید. پس از آن با منصور دومین خلیفه عباسی همزمان شد که 22 سال حکومت کرد(136 – 158). منصور، ابومسلم خراسانی را کشت، با آنکه ابومسلم بار سنگین انتقال قدرت به بنی عباس را بر دوش کشید و در این راه ششصد هزار تن را کشته بود.
و لا حول و لا قوة الا بالله....
 
قیام‌های سادات حسنی در زمان امام جعفر صادق

همچنین امام جعفر صادق رضی الله عنه در زمان حیات خود در مدینه ظهور محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب – معروف به «نفس زکیة» – را شاهد بود که به سال 145 بر مدینه مسلط شد و مردم از او تبعیت کردند. اما منصور برادرزاده خود عیسی بن موسی را فرستاد که او را همراه با گروهی از خاندان و یارانش کشت.

در همان سال ابراهیم بن عبدالله برادر محمد ظهور کرد که در بصره مردم را به بیعت با برادرش محمد فراخواند، در حالی که از قتل برادرش در مدینه بی خبر بود. ابراهیم بر اهواز چیره شد. سپس لشکری صد هزار نفری از بصره آراست تا با سپاه منصور به فرماندهی برادر زاده اش عیسی بن موسی بجنگد.

پس از جنگی سخت آنان را شکست دادند. ولی تیری در گلوی ابراهیم نشست که بر زمین فرو افتاد و گفت: «ما امری خواستیم ولی خدا اراده ای دیگر داشت». سر انجام عیسی سر بریده ابراهیم را نزد منصور فرستاد.[3]

پاداش عیسی از این همه خوش خدمتی آن شد که منصور او را از ولایتعهدی خلع کرد و با پسرش مهدی ابن منصور بیعت شد.

به هر حال در سال 148 هجری امام جعفر صادق مسموم شد و از دنیا رفت، در حالی که 68 سال داشت. منصور به دیده حسادت به او می نگریست، زیرا مردم او را بیشتر دوست می داشتند و به او بیش از خلیفه توجه می کردند.

در نظر مردم، امامان اهل البیت که از سیدنا علی آغاز می شدند – رضی الله عنهم – به دلیل نصوصی که در آغاز این کتاب یاد شد، برای خلافت سزاوار تر بودند.

بدین روی امویان و عباسیان، اهل بیت را رقیبی قوی و بلامنازع برای خود می دانستند. چنین شد که در آزار و قتل آنان و پیروانشان بسیار کوشیدند.
 
کرامات امام جعفر صادق رضی الله عنه

1. او مستجاب الدعوه بود. هر وقت دعایی می کرد، خداوند خواسته اش را بر می‌آورد.

2. پسر عمویش عبدالله محض (پدر محمد و ابراهیم) در اواخر دولت بنی امیه می خواست با دو پسرش بیعت کند. لذا سفاح او را زندانی کرد و عبدالله در حبس بود تا سال 145 که در زندان درگذشت.

آنان به امام جعفر صادق پیام فرستادند که با محمد نفس زکیه بیعت کند. اما امام نپذیرفت و فرمود: «نه او از من است و نه من از او. او صاحب قبای زردی است که کودکانشان با آن بازی می کنند» و چنین شد. منصور عباسی زمانی بر پیکر او رسید که قبای زردی بر تن داشت.

3. وقتی هشام بن عبدالملک عمویش زید را کشت و بدنش را بر دار آویخت، حکم بن عباس کلبی شعری سرود:
صلبنا لکم زیداً علی جذع نخلة
و لم نر مهدیاً علی الجذع یصلب

وقتی این خبر به امام جعفر صادق رسید، دست به دعا برداشت و گفت: «خدایا درنده ای را بر او تسلط ده». چنین شد. و زمانی بعد شیری او را درید.
 
کلمات امام جعفر صادق رضی الله عنه
1. من یصحب صاحب السوء لا یسلم.
و من یدخل مداخل السوء متهم.
و من لا یملک نفسه ندم.

کسی که با همنشین بد همنشینی کند، در امان نمی ماند.

و کسی که به جایگاه بدی وارد شود، در معرض اتهام قرار می گیرد.

و کسی که بر نفس خود تسلط نداشته باشد، پشیمان می شود.

2. کن لکتاب الله تالیا، و للسلام فاشیا، و بالمعروف آمرا، و عن المنکر ناهیا، و لمن قطعک واصلا، و لمن سکت عنک مبتدئا، و لمن سألک معطیاً.
این کارها را بسیار انجام ده:

کتاب خدا را بخوان، سلامت و آرامش را بگستران، امر به معروف و نهی از منکر کن، با کسی که از تو بریده بپیوند، کسی که از تو درخواستی نکرده به او کمک کن، و کسی که از تو درخواست کرد بدو ببخش.

3. ایاک و النمیمة، فإنها تزرع الشحناء فی قلوب الرجال.

دور باش از سخن چینی، زیرا بذر کینه را در دلهای مردم می‌کارد.

4. من أدخل قلبه صافی و خالص حب الله، شغله عما سواه.

کسی که محبت خدا را بطور درست و خالصانه در دل خود آرد، همین محبت او را از پرداختن به دیگران باز می دارد.
5. من رضی بما قسم له استغنی.

و من مدّ عینه الی ما فی ید غیره مات فقیرا.

و من لم یرض بما قسمه الله له اتهم الله فی قضائه.

کسی که رضایت دهد بدانچه برایش قسمت شده، بی‌نیاز گردد.

و کسی که دیده خود را بر مال دیگران دوزد، فقیر می میرد (و در آتش فقر می‌سوزد).

و کسی که رضایت ندهد بدانچه خدایش برایش قسمت کرده، خدا را در قضای او متهم می داند.
6. من استصغر زلّة نفسه استعظم زلّة غیره.
و من استصغر زلّة غیره استظم زلّة نفسه.

هر که لغزش خود را کوچک بیند، لغزش دیگران در دیده اش بزرگ می نشیند.

و هر که لغزش دیگراان را کوچک پندارد، لغزش خود را بزرگ در دیده آرد.
7. من کشف حجاب غیره، انکشفت عورات بیته.
و من سلّ سیف البغی فتل به.
و من احتفر لأخیه بئراً سقط فیها.

هر که پرده از کار دیگران بردارد، راز درون خانه اش بر ملا گردد.
و هر که شمشیر تجاوز کشد، بدان کشته شود.

و هر که برای باردرش چاهی کَنَد، خود را در آن می افکند.
8. من داخل السفهاء حقر.
و من خالط العلماء وقر.
و من دخل مداخل السوء اتهم.

هر که با سفیهان در آمیزد، از او حقارت خیزد.
و هر که با عالمان بنشیند، وقار بیند.

و هر که در جای زشتی وارد شود، در معرض تهمت در آید.
9. إیاک أن تزری الرجال فیزری بک.
و ایاک و الدخول فی ما لا یعنیک فتذل لذلک.

مبادا از دیگران عیب جویی کنی، که از تو عیب جویند.

و مباد که در کاری وارد شوی که تو را به کار نیاید که ذلت بر تو در آید.

10. اذا زرت، فزر الأخیار و لا تزر الفجار، فإنهم صخرة لا ینفجر ماؤها، و شجرة لا یخضر ورقها، و أرض لا یظهر عشبها.

وقتی دیدار می کنی، به دیدار نیکان برو، نه بدکاران. آنها سنگی هستند که آب از آن نمی جوشد، درختی که برگ آن سبز نمی شود، و زمینی که سبزه آز آن نمی روید.
11. لا زاد افضل من التقوی.
و لا شی ء احسن من الصمت.
و لا عدوّ اضرّ من الجهل.
و لا داء اروی من الکذب.
توشه‌ای برتر از تقوا نیست.
کاری برتر از سکوت نیست.
دشمنی بدتر از جهالت نیست.

بیماری‌ای زیانبارتر از دروغ نیست.
12. ابذل المعروف للآخرین.

واعلم أنّ المعروف لا یتمّ إلّا بثلاثة: بتعجیله و تصغیره و ستره.
نیکی را به دیگران ببخش.

و بدان که کار نیک تمام نمی شود مگر با سه ویژگی: در آن بشتابی، کوچکش بدانی، و پنهانی انجام دهی.

13. إنّ عیال المرء اسراؤه. فمن أنعم الله علیه نعمة فلیوسع علی اسرائه. فإن لم یفعل ، یوشک أن تزول النعمة عنه.

خانواده انسان مانند اسیران اویند. هر کس که خدا به او نعمت دهد، باید بر اسیران خود وسعت دهد. اگر چنین نکند، امکان دارد که نعمت از دست او برود.

14. وقع الذباب علی المنصور، فذبه عنه فعاد. فذبه حتی أضجره. فقال للإمام جعفر الصادق: لمَ خلق الله الذباب؟
قال الإمام: لیذلّ به الجبابرة.

پشه ای پیرامون منصور می گردید. او را دور کرد، اما بازگشت. بار دیگر چنان شد. منصور خسته شد. به امام جعفر صادق گفت: خداوند پشه را برای چه آفرید؟ فرمود: برای اینکه ستمگران را به ذلت بکشاند.

15. ان الله اراد بنا اشیاء و اراد منا اشیاء. فما اراد الله بنا طواه عنا. و ما اراده منا اظهره لنا.

فما بالنا نشتغل بما اراده بنا عما اراده منا؟

خداوند برای ما امری خواست، و از ما کارهایی خواست. آنچه برایمان خواست، از ما پوشانید. و آنچه از ما خواست، برایمان آشکار کرد.

ما را چه شده است که چنان مشغول شده ایم به آنچه برایمان خواسته که از آنچه از ما خواسته، باز مانده ایم؟

17. لا مال اعوذ من العقل. و لا مصیبة اعوذ من الجهل.

هیچ سرمایه ای مانند خرد، پناهگاه انسان نیست. و هیچ مصیبتی بدتر از جهل نیست.

18. اوحی الله الی الدنیا: من خدمنی فاخدمیه، و من خدمک فاستخدمیه.

خداوند به دنیا وحی فرستاد: هر که به من خدمت کرد، در خدمتش بکوش. و هر که به تو خدمت کرد، او را به خدمت گیر.

19. کفّ عن محارم الله و امتثل لأمره، تکن عابداً.

از حرام های خدا دیده پوش و امرش را اجرا کن، تا عابد باشی.
و ارض بما قسم الله لک تکن مسلماً.

و بدانچه خداوند قسمتت کرده، رضایت بده تا مسلمان باشی.

و اصحب الناس علی ما تحبّ أن یصحبوک، تکن مؤمناً.

با مردم همانگونه همنشینی کن که دوست داری با تو همنشینی کنند، تا مؤمن باشی.
و لا تصحب الفاجر، فیعلمک من فجوره.
و شاور فی امرک الذین یخشون الله.

با بدکار همنشینی مکن که تو را از بدکاری خود آگاه می‌کند.

و در کارهای خود با کسانی مشورت کن که از خدا پروا دارند.

20. الزهد هو الإکتفاء بالحلال لا التجرد من الحلال.

زهد، یعنی: اکتفا به حلال، نه بیگانگی با حلال.

امام این سخن را در پاسخ به کارهای کسانی بیان فرمود که زهد را به معنای انصراف از مشکلات حیات ، رویگردانی از دنیا ، نیندیشیدن به شئون آن، تمجید فقر، تحریم لذائذ حلال دنیا، و مانند آن می دانستند.

حاکمان اموی و عباسی زهد را بدین شیوه تفسیر می‌کردند تا مردم را از اندیشیدن به ستم‌های خود و کارهای ضد دین و عدالت خود باز دارند، تا به فاصله میان حاکم و محکوم از نظر فقر و غنا نپردازند.

بدین سان زهد فرد – بدین معنا – هیچ گاه به مصلحت امت منجر نمی‌شد و محکومان هرگز حاکمان را برای استبداد به رأی محاکمه نمی کردند.

امام جعفر صادق با این زهد سلبی (منفی) معارضه می کند، با اینکه منصور در ترویج آن می کوشید. و همین سبب شد که سرانجام به دست منصور، مسموم شود.

21. إنّ أوّل من قاس امر الدین برأیه ابلیس، حین قال تعالی له: اسجد لآدم. فقال: لا أسجد لأنّی من نار و آدم من طین. و النار خیر من الطین.

نخستین کسی که در امر دین قیاس به نظر شخصی خود به کار برد، ابلیس بود. خدایش فرمود: بر آدم سجده کن. اما او پاسخ داد: سجده نمی کنم، زیرا من از آتش آفریده شده ام و آدم از خاک، و آتش بهتر از خاک است.

امام جعفر صادق در این سخن با ابوحنیفه و عقیده او به قیاس معارضه می کند.

22. إنّ الله تعالی یحاسب الإنسان علی ما یفعله لا علی قضائه فیه؛ فالله تعالی یسأله لما ذا أذنبت؟، و لکن لا یسأله لما ذا مرضت؟

خدای تعالی از انسان بر اساس کارهایش حساب می کشد، نه قضای الهی که در باره اش جریان می دهد. زیرا خدای تعالی از انسان می پرسد: چرا گناه کردی؟ و نمی پرسد: چرا بیمار شدی؟

امام جعفر صادق در این سخن به مسئله آزادی انسان (نفی جبر) اشاره می کند که مبنای مسئولیت اوست.

23. من أراد الدنیا لا ینصحک. و من أراد الآخرة لا یصحبک.

کسی که دنیا را بخواهد، برایت خیر نمی خواهد. و کسی که در پی آخرت باشد، با تو همنشینی نمی کند.

امام جعفر صادق این سخن را با کمال شهامت به خلیفه منصور فرمود. منصور به امام گفت: چرا همانند دیگران با ما معاشرت نمی‌کنی؟ با ما مصاحبت کن تا برای ما خیرخواهی کنی و اندرزگویی. پاسخ امام بسیار کوتاه و گویا است.

24. أربعة اشیاء، القلیل منها کثیر: النار، و العداوة و الفقر و المرض.

چهار مورد، اندک آن هم زیاد است: آتش دوزخ، دشمنی، فقر، بیماری.
 
سخن شهرستانی
شاید بهترین سخنی که گفتار خود در مورد امام جعفر صادق را به آن پایان دهیم، کلام محمد بن عبدالکریم شهرستانی باشد. گوید:

«اوست صاحب دانشی سرشار در دین و ادب. در حکمت کوشید. دل از دنیا برکند. از خواسته های نفسانی بسیار دوری جست.

مدتی در مدینه ماند که شیعیان وابسته به حضرتش را درس آموخت و اسرار علوم را به آنها سپرد. سپس به عراق رفت و مدتی در آنجا بود که تعرضی به سلطنت نکرد و با کسی در باب خلافت در نیفتاد.

کسی که غرق دریای معرفت شد، به شط طمع نمی کند. و کسی که به اوج قلّه حقیقت رسید، از مراتب پایین نمی هراسد »[4]
 
دعای امام جعفر صادق

اللهم احرسنی بعینک التی لا تنام، و اکفنی بعزّک الذی لا یرام، و ارحمنی بقدرتک علیّ.

انت ثقتی و رجائی؛ فکم من نعمة أنعمت لهل علیّ، قلّ لک بها شکری. و کم من بلیة ابتلیتنی بها قلّ لها صبری.

فیا من قلّ عند نعمته شکری فلم یحرمنی، و یا من قلّ عند بلائه صبری فلم یخذلنی، و یا من رآنی علی الخطایا فلم یفضحنی؛ أسألک أن تصلّی علی محمد و آل محمد، کما صلّیت و بارکت و ترحّمت علی ابراهیم، انک حمید مجید.

اللهم اعنّی علی دینی بالدنیا، و علی آخرتی بالتقوی. و احفظنی فیما غبت عنه. و لا تکلنی الی نفسی فی ما حضرته.

یا من لا تضرّه الذنوب و لا تنقصه المغفرة، هب لی ما لا ینقصک، و اغفر لی ما لا یضرّک.

یا الهی، أسألک فرجاً قریباً و صبرا جمیلا. و أسألک العافیة من کلّ بلیة. و أسألک الشکر علی العافیة. و أسألک دوام العافیة. و أسألک الغنی عن الناس.

و لا حول و لا قوة الا بالله العلیّ العظیم.

خدایا! مرا پاس دار به چشم بیدارت که خواب در آن راه ندارد.
مرا در پناه عزت خود گیر که سست نمی شود.
به قدرتی که بر من داری به من رحم آور.
تویی پناهگاه و امیدم.

بسا نعمت که به من بخشیدی، ولی شکر من بر آنها اندک بود.

و بسا بلایی که از من گرداندی، ولی صبرم بر آنها کم بود.

اینک ای خدایی که با وجود کوتاهی شکرم، مرا از نعمت محروم نساخت.

و با وجود کوتاهی صبرم یاری خود را از من دریغ نداشت.

و ای خدایی که مرا در حال خطا دید، ولی رسوایم نکرد.

از پیشگاه تو می‌خواهم که بر محمد و آل محمد درود فرستی، همانگونه که بر ابراهیم، درود و برکت و رحمت فرستادی.

خدایا! به کمک دنیا، دینم را نیرو بخش، و تقوا را مددرسان آخرتم ساز.

خدایا! مرا نگاه دار در آنچه از آن غایب بوده ام.

و مرا به خودم وامگذار در آنچه در آنحضور داشته ام.

ای خدایی که گناهان، زیانش نرساند، و آمرزش او را نکاهد.

آنچه تو را نکاهد، بر من ببخش. و آنچه زیانت نرساند، بر من بیامرز.

خدایم! از تو می خواهم گشایشی نزدیک، صبری زیبا، عافیت بر هر بلا، شکر بر عافیت، تداوم عافیت، و بی نیازی از مردم.

نه بدون لطف الهی می توان از گناه دور شد، و نه بدون توفیق خداوندی می توان طاعتی را به سامان آورد، خدایی که برترین و بزرگترین است.
 
*** افزوده‌های مترجم

1.نکت‌ای که در دیگر بخش‌های این نوشته آورده ایم، برای حذر از تکرار، به اشاره می‌گوییم و می‌گذریم:

شهامت مؤلف در بیان حقایق و عدم توجه به پاره ای از امواج سلفی که اساساً تمام فضایل اهل بیت را چشم بسته منکر می شود.

همچنین انتقاد مهمی که پیشتر نیز گفته شده که مؤلف، اصل «لا یقاس» (خطبه دوم نهج البلاغه) را نادیده گرفته و امام صادق را یگانه دوران خود نمی داند.
این نکات را تکرار نمی کنیم.

2. نمی دانیم نویسنده بر اساس کدام منبع سال تولد امام صادق علیه السلام را سال 80 می داند؟ البته این مطلب، هیچ اثری در نتایج بحث ندارد، ولی کاش نویسنده مدرک این قول را – که مخالف قول مشهور است – یاد می کرد.

3. دکتر عدس در این فصل نیز، مانند فصول دیگر، بر بحث زمانه و زمینه امام صادق تأکید می کند، اما از اقدامات حضرتش یاد نمی کند، جایگاه فرهنگی امام در زمان خود و تأثیر حضرتش را در زمان خود و زمانهای بعد – که تا امروز ادامه دارد – نادیده می گیرد یا دست کم بر آن تأکید نمی ورزد.

نقش امام علیه السلام در پاسخگویی به تحریف ها جای بحث فراوان دارد که گوشه ای از آن را علامه سید مرتضی عسکری در جلد دوازدهم کتاب «نقش ائمه در احیای دین» در مبحث توحید آورده است.

حداکثر توجه دکتر صلاح عدس به چند جمله حکمت آمیز و دعای زیباست، بدون اینکه منشوری جامع از آن جناب ارائه کند.

4. البته در بطن و درون همین جملات که او نقل می کند، حقایق ژرفی می توان یافت که به سه مورد اشاره می شود:

در حدیث بیستم، نقدی بر صوفیه است که اشاره مؤلف تا حدّی گویا است.

حدیث بیست و یکم، نقدی است بر مبنای فقهی قیاس که پایه ای در فقه حنفی است. نقل این جمله توسط عدس، جای تقدیر دارد، ولی از یک پژوهشگر انتظار می رود که با نگاهی تطبیقی جایگاه کلام را در جغرافیای فرهنگی زمان صدور کلام ببیند و بنمایاند.

حدیث بیست و دوم، نقدی است جدّی بر جبرگرایی ، که عمدتاً به دست حاکمان اموی و دانشمندان جیره خوار آنها ترویج می شد، و مردم زمان امام صادق علیه السلام وارث چنین فرهنگی بودند.

پیامدهای عقیده منفی جبر، چنان عمیق و زشت است که اصل و اساس شریعت، خیر و شر، پاداش و کیفر، بهشت و دوزخ، امر و نهی، دعا و درخواست، بیم و امید و ... را در هم می ریزد.

بدین روی، امامان معصوم علیهم السلام به بیانهای مختلف در هر زمان و مکان و موقعیت، به نفی و ردّ این مبنای باطل می‌پرداختند. کلام امام صادق علیه السلام نیز در همین راستا قابل توجه است:

بیماری (اگر نتیجه بی دقتی انسان نباشد) فعل خدا است، پس در مورد آن از انسان نمی پرسد. اما گناه در هر حالت، فعل انسان است. پس از انسان می پرسد که چرا به آن توجه کردی و مرتکب شدی؟

نیز می پرسیم: گوهر ناب دعاهایی که یک نمونه آن را نویسنده عرضه کرده، در کجا مانند آن می توان یافت؟ و نیک می دانیم که این جملات، تنها «حرفی است از هزاران». دریا دریا حقایق را که در دل این دعاها موج می زند، ببینیم و آنگاه دل به خرافه‌ها ببندیم؟! بسی ناسپاسی!

5. امام صادق علیه السلام با وجود تمام محدودیت‌های ستمگران و حجاب درونِ نافهمان معاصر، به تربیت دانشوران مخلص و مجاهد اقدام کرد، مانند: هشام بن حکم، هشام بن سالم، زراره بن اعین، یونس بن ظبیان، مفضل بن عمر، ابوبصیر، محمد بن ابی عمیر، ابن ابی یعفور، عبدالله بن مسکان، جمیل بن دراج و گروهی دیگر که در کتابهای مختلف آمده، چه منابع متقدم مانند رجال نجاشی و رجال طوسی، و چه منابع متأخّر مانند معجم رجال الحدیث آیة الله خویی و تحفة الاحباب محدث قمی.

این کتاب‌ها دور از دسترس پژوهشگران نیست. حتی در یک مقاله مختصر نیز، جامعیت کلام اقتضا می کند که از این بزرگان و جاودانگان، گرچه در حدّ نام، یاد شود و تفصیل را به آثار مفصّل واگذارد.

6. کراماتی که از امام یاد کرده، و مانند آنها، در جای خود درست است. ولی نباید فراموش کرد که بالاترین کرامت امام معصوم، گشودن چشم آدمیان بر معارف توحیدی و معادی، نمایاندن راه عبودیت و راه نمودن به شیوه زندگی صحیح و خداپسندانه است.

امامان معصوم، به تعبیر زیارات شیعی، «الدعاة الی الله» هستند و طرق عبودیت را نشان می دهند. چه فضیلتی بالاتر از این؟

شاعر دانشمند معاصر جناب سید علی موسوی گرمارودی در شعر زیبای «در سایه سار نخل ولایت» خطاب به قبله قبیله ایمان– جانها فدایش –چنین می گوید:

«دری که به باغ بینش ما گشوده ای،
هزار بار خیبری تر است.

مرحبا به بازوان اندیشه و کردار تو».

این وصف و خطاب برای تمام امامان معصوم صادق است.

البته شیرینی این حقیقت را کسی می چشد که در گلگشت معارف جعفری سیر کرده باشد؛ وگرنه بازبینی قلّه ای به بلندای امامت، با نگاهی تاریخی محض، بسیاری از حقایق را از نظر انسان می پوشاند.

7. این نکته، نه از زاویه درون مذهبی، بلکه از زاویه برون مذهبی بیان شد، یعنی: از نگاه پژوهشی محض، جای این پرسش باقی است که: آیا یک شخصیت علمی را باید در درجه اول، از زبان شاگردان خاصّ و وفادار او شناخت، یا بیگانگان با مکتبش یا دشمنان آن مکتب؟

این پرسش در حالی است که ما مجموعه هایی در دسترس داریم مانند:

- موسوعة الامام الصادق علیه السلام نوشته سید محمد کاظم قزوینی در 27 جلد

- مسند الامام الصادق علیه السلام نوشته شیخ عزیز الله عطاردی در 22 جلد

آیا روا است که گوهر هایی که درون چنین مجموعه هایی است، همچنان سر به مُهر باقی بماند، و همزمان، نسلی گرسنه و تشنه، دیده به خوان یغمای دیگران دوزد و شاهد چنین بحران هویّتی باشیم؟

به راستی، اگر مکتب آسمانی «رحمة للعالمین» را از زبان فرزندان معصومش می کاویدیم و می دیدیم و به دیگران نشان می دادیم، خشونت گرایان مدعی، مجالی می یافتند که در ذهن و زبان نسل جدید جای گیرند و صحنه هایی زشت و چندش آور - به نام دین خاتم - به جهانیان بنمایند؟

اینجاست که مسئولیت عالمان را، نه تنها به دیده دل، بل حتی به چشم سر می بینیم.

اینجا است که می بینیم تازیانه هشدار را، بیش و پیش از اینکه به دشمن مهاجم یا مردم تهاجم پذیر بزنیم، باید به دانشورانی فرود آریم که چنین معدن هایی را ناکاویده رها کردند و مردم را به سخنانی سرگرم داشتند که سودی به دین و دنیای آنها نداشت.

«فردا»ی خود را به پای «امروز» دیگران ریختند؛ ایمان خود را فدای نان آنان کردند؛ و آخرت خود را به دنیای دیگران فروختند.

گوهرهایی چنین بیمانند را پاس نداشتند و دیگران را در راه غلط دیدند و واگذاشتند؛ بگذریم از آنها که لوای غرور افراشتند و بذر جهالت در دلها کاشتند.

و چنین شد که خورشید تابان حقایق در ورای ابر غرض ها پوشیده ماند.

8. ایام شهادت امام صداقت پیشگان، فرصتی است تا از سر صداقت، درون خود را نیکو بنگریم؛ و بازبینی را، لَختی بیندیشیم که حال همگان – از عالم و عامی – چه بود و چه شد؟ آنگاه با شاخصی که خدای بزرگ در کلام سترگ صادق خاندان نور برای ما به ودیعت نهاده، خود را بسنجیم و بازگشتی صادقانه در خور خطای عظیم خود پیش آوریم.

هشدار همیشه زنده و کلام همواره تازه الهی خطاب به کیست؟ بشنویم: «ألم یأن للذین آمنوا أن تخشع قلوبهم لذکر الله و ما نزل من الحق»
آیا وقت بازبینی فرا نرسیده است؟

بیاییم و در همین ایام – که بزم ماتم اماممان در زمین و آسمان گسترده است و هر سنگ، خود دلی است که در این سوگ می نالد - با حضرتش پیمانی دوباره بندیم.

پیمان بندیم که این میراث گرامی را پاس داریم؛ در شناخت آن بکوشیم؛ از آن برای نمودن راه به خود و دیگران توشه برگیریم؛ و هر روز گامی جدید در راه وصال به سرمنزل نور برداریم.
چنین باد.
 
پی‌نوشت‌ها:

[1]المختصر فی تاریخ البشر، ابوالوفا، ج 1 ص 255 چاپ دار المعارف

[2]المختصر فی اخبار البشر، ابوالوفا، ج 1 ص 565 چاپ دار التعارف
[3]المختصر فی اخبار البشر ج 2 ص 10

[4]الملل و النحل ، شهرستانی ج 1 ص 166 چاپ دار المعرفة
 
  انتهای پیام/ک
برچسب ها:
آخرین اخبار