امروز : شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 10
۰۳:۳۲
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 4216
تاریخ انتشار: ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ساعت ۱۵:۱۶
تعداد بازدید: 125
به گزارش خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، نهمین جلسه از سلسله جلسات «هنر از منظر شهید آوینی» شب گذشته با حضور یوسفعلی میرشکاک در ...

به گزارش خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، نهمین جلسه از سلسله جلسات «هنر از منظر شهید آوینی» شب گذشته با حضور یوسفعلی میرشکاک در نخلستان سازمان هنری رسانه ای اوج برگزار شد.

مشروح سخنان یوسفعلی میرشکاک در این مراسم به شرح زیر است:

اندیشه شهید آوینی مانند همه علما، اندیشه اجمالی است و اگر بخواهیم این اندیشه را شرح دهیم و به تفصیل بیان کنیم، مجبوریم از زوایای مختلف به آن نگاه کنیم تا به یک نتیجه غیرقطعی برسیم. اگر قطعیتی هم پیدا کنیم، در سخنان نویسنده است. شهید مطهری برای اثبات یک عنوان مانند «خدمات ایران به اسلام و اسلام به ایران» یک کتاب نوشته، این اندیشه تفصیلی است. ممکن است در کتابش از اندیشه دیگران هم استفاده کرده باشد ولی اندیشه مطهری، اندیشه ای تفصیلی است.

چرا افرادی که عکس شهید آوینی را نگه می‌دارند، کتاب های او را نمی خوانند

عالم شهید آوینی عالم اجمال است و بر این موضوع آگاهی دارد که هم‌سخنی با این کلام، فقط از کسانی که اهل اجمال هستند، برمی آید. گاهی من گله مند هستم که چرا افرادی که عکس شهید آوینی را نگه می‌دارند و بر سر مزارش می‌روند، کتاب های وی را نمی خوانند؛ ولی اگر انصاف داشته باشیم، مشکل از مخاطب نیست، هر کسی که در مقام اجمال حرف زده باشد مخاطبانش نیز از طیف خودش هستند.

باید با خودتان گفت وگو کنید

سنت، ذوبطون است؛ در بطن اول، سنت یک حقیقت ثابت و سرمدی یا یک عطیه ازلی است، شهید آوینی این سخنان را شرح نمی‌کند که حقیقت ثابت و سرمدی و عطیه ابدی چیست. چرا اهل تفکر این چنین صحبت می‌کنند؟ در جلسات قبل گفته بودم که باید با خودتان گفت وگو کنید ‎و باید از درون بجوشید. اهل تفکر با خودشان مکاتبه می‌کنند؛ نویسنده و مخاطبشان در حقیقت خودشان هستند.

کسی که صاحب اندیشه باشد، از کس دیگری نقل نمی کند

یک بار یکی از همکاران در مجله سوره به شهید آوینی گفت که فلانی زمانی که مطلب می‌نویسد، در مطالبش از هیچ کس نقل قول نمی‌کند. شهید آوینی در جوابش گفت: من هم این گونه می‌نویسم. آوینی به آن فرد گفته بود کسی که صاحب اندیشه باشد، نیازی به این نمی‌بیند که از کس دیگری نقل کند. این شیوه‌ای است که غربی ها در قرن 19 و 20 در ساحت شرق‌شناسی از آن ستفاده کردند تا از این طریق بتوانند با ارجاع دادن به افراد دیگر، مطالب را معتبر نشان دهند.

نیچه، هایدگر، رضا داوری اردکانی و امام در آثار عرفانی خود این گونه عمل کرده‌اند؛ به طور مثال اگر امام خمینی (ره) در مطالب خود به نقل از ابن عربی یا داوود قیصری آورده، مشخص نکرده آنها این مطالب را در کجا و چه زمانی گفته‌اند؛ چون با کسی سخن می‌گوید که در جایگاه و مقام با گوینده برابر است.

اگر کتاب‌های «فراسوی نیک و بد» و «تبارشناسی اخلاقی» را مطالعه کنید، نویسنده مشخص نکرده مطالبی که از افلاطون و کانت آورده؛ آنها این مطالب را چه زمانی و در کجا گفته‌اند؛ مخاطب این کتاب‌ها کسانی هستند که باید از این مطالب آگاهی داشته باشند یعنی مخاطب مبتدی نیستند.

در فرهنگ عربی می‌بینیم در تاریخ نقل کرده‌اند که چه کسی آهنگ را روی شعری گذاشته است، در کتاب «الامانی» اینگونه عمل شده، در حالی که فرهنگ ایرانی این گونه نیست. کتاب های فارابی و مولا عبدالله زولدوزی را نگاه کنید، می‌بینید این چنین نیست. اگر در کتاب‌هایشان به نقل از فردی آورده‌اند، مشخص نکردند که آن فرد در کجا آن مطلب را بیان کرده است.

قوم ایرانی اهل اجمال بوده و هست

به قدری این افق اجمال در شعر، فلسفه، عرفان و... قوم ایرانی غلبه دارد که فارابی به خودش حق می‌دهد افلاطون و ارسطو را یکسان کند. حال آنکه ارسطو به صراحت می‌گوید شاگرد افلاطون هستم ولی حقیقت را از افلاطون بیشتر دوست دارم و مطالب مورد اختلافش با افلاطون را مطرح می‌کند. با این حال فارابی این مسائل را نادیده می‌گیرد؛ چرا؟ چون فارابی می خواهد این دو را به عالم اجمال ببرد و در این عالم، نزاعی وجود ندارد.

در قابوس نامه ارجاعی وجود ندارد؛ آیا همه مطالب آن کتاب دانش خود نویسنده بود؟ اگر در کتاب‌های علامه حسن‌زاده آملی شرح و توضیح می‌بینید، این مسائل از وقتی که ما وارد تاریخ مدرن شده ایم به وجود آمده است، وگرنه قوم ایرانی اهل اجمال بوده است و در شعر، عرفان نظری و ... هم این گونه عمل کرده‌ایم.

اگر کسی اهل همت باشد می‌تواند هر کدام از شعرهای دوران ما را بردارد و برای آن 50 برابر اندازه کتاب، شرح دقیقی بنویسد که مثلا این حرف از قرآن، صحفیه، نهج البلاغه گرفته شده است. اهل اجمال کسانی هستند که آن چه را که به عنوان باور می پذیرند، در کلام شان وجود دارد. برای همین است که در شعر حافظ می‌بینیم سخنانی از مولانا، سعدی و ناصر بخارایی و... را با کمی تغییر در شعرش آورده، چون کلام برای حافظ نیست.

در عین حال در افق اجمال کسی که امروز در قید حیات است، اگر در سلسله اجمال باشد و بتواند به مطالب بالاتر برود، می‌تواند هر آنچه که از ابتدای تاریخ تا به امروز خداوند الهام کرده از آن خود کند، به شرط اینکه عبارت را یک کلمه ارتقا دهد.

 قوم ایرانی خود را در تشیع باز می‌یابد

سنت در مرتبه بعد این حقیقت در یک صورت تاریخی متحول و متعالی تنزل  پیدا می‌کند. ما همین عبارات را بخواهیم شرح کنیم، مطالب بسیار زیادی می‌شود. آن ریشه در این اصل ظهور می‌یابد و این اصل شاخ و برگ می دواند و ثمر می‌دهد. بنابراین اندیشه تأویلی و شرح آن تمثیلی است و در همین جا می‌توان معنی دین را از سنت تمیز داد. سنت است که ادامه دین را فراهم می آورد، پس نمی توان گفت این واقعیت که قوم ایرانی خود را در تشیع باز می‌یابد، تصادفی است و این واقعیت را که ژاپن امکان شرکت در تاریخ غرب را پیدا می‌کند. علت واقعیت اول و واقعیت دوم را باید در سنت اقوام ایرانی و ژاپنی جست‌وجو کرد.

افراد سیاست‌زده به خاطر خون شهید آوینی صحبت‌های ما را تحمل می‌کنند

عطیه ازلی و داده حق که در قالب اوقات دین است، در صورتی به عنوان سنت تجلی می‌کند که این صورت تازه نیست بلکه صورتی تاریخی و کهن است. عطیه ازلی است ولی صورت آن تاریخی است. به طور مثال قوم ایرانی قوم جنگجویی بوده و مظاهر آرمانی در قوم ایرانی سیاوش، ایرج و فرامرز است که همگی شهید می‌شوند؛ از میان مذاهب مختلف قوم ایرانی به مرور زمان هویت خودشان را در مذهب دیده‌اند. ستایش کردن صورتی آرمانی مانند رستم، نمی تواند امیرالمومنین(ع) را نادیده بگیرد. اگر تا این حد می‌توانیم راجع به شهید آوینی صحبت کنیم، به خاطر خونش است. زمانه و افراد سیاست‌زده به خاطر خون شهید آوینی است که تحمل می‌کنند این صحبت‌ها را.

در اسلام آب مهریه حضرت زهرا (س) است و اصل سرشت این حضرت از بهشت سرچشمه می گیرد. قوم ایرانی قبل از اسلام آناهیتا، بانوی آب ها را داشته‌ و به قدری در وصف آناهیتا گفته بودند که راهی جز اینکه به سمت مذهبی بروند که در آن چنین صورت تاریخی وجود داشته باشد، ندارند و به همین خاطر هم به تشیع روی می‌ آورند.

قوم ایرانی ممکن است شریعت را خیلی مراعات نکنند ولی برای امام حسین (ع) ایرانی ها هم گریه می‌کنند و هم خرج می‌دهند. اگر به همین افراد بگوییم که وقت نماز است، سینه زدن برای امام حسین را بر نماز خواندن ترجیح می‌دهند. این آرمان خواهی باستانی همیشه وجود داشته است. اینکه در ایام محرم گل به سرهایمان می گذاریم، ریشه در گذشته ما دارد؛ زمانی که خبر مرگ سیاوش را می آورند، رستم با پای پیاده و سر پر گل از سیستان می آید و اولین کسی هم که قمه می‌زند، گیوه گودرز بوده است.

در ادبیات ما حضرت علی (ع) با رستم یکسان می شود تا جایی که مولانا می‌گوید «شیر خدا و رستم دستانم آرزوست» و بر سر وجوه اسطوره ای تعصبی خاص وجود دارد.

در فرهنگ عرب چنین اسطوره‌هایی وجود نداشته است؛ سلمان زمانی که وارد حلقه 5 نفری می‌شود، لقب علیه السلام می گیرد؛ چون سلمان می‌داند اهل بیت ظهور همان حقایقی است که ایرانیان به آن باور داشتند. از اول تا آخر تشیع را که در نظر بگیریم متوجه می شویم که تشیع با صورت های ازلی تطابق دارد.

ژاپنی ها برای ساختن یک شمشیر سامورایی یک سال کار می کردند

اگر با تامل بنگریم متوجه می شویم که مطالب اجمالی که شهید آوینی گفته اگر می خواست به صورت تفصیل بیان شود، مدت زمان زیادی طول می کشید. ژاپنی ها خیلی سریع با تکنولوژی کنار آمدند و با آن رشد کردند و اولین کشوری که از شرق وارد تمدن مدرن می شود، ژاپن است. آیین شینهوا یک مذهب در آیین بودا است؛ بودیزم از هند به چین؛ کره جنوبی و شمالی و ژاپن رفته است. در ژاپن بودیزم با صورت های ازلی یکسان شده اند.

تکنولوژی امروز کشور ژاپن درست است که منابعش تکنولوژی غربی است ولی علم که غربی و شرقی ندارد. ژاپنی ها برای ساختن یک شمشیر سامورایی یک سال کار می کردند؛ عده ای دعا می خواندند و صنعت گران به مدت یکسال فقط یک شمشیرها را بارها ذوب می کردند و مجددا می ساختند. برای همین آن شمشیرها همه چیز را به راحتی می برید. التزام به این صنعت و باقی صنایع باعث شد که تفاوتی بین رفتن به دنبال تکنولوژی و بینش خودشان نبینند.

در بودیزم قیامتی در کار نیست و آنها معتقدند اگر انسان خوبی بودی، در همین دنیا مکان بهتر و برعکس اگر انسان بدی بودی، در همین دنیا مکان بدتری به دست می آوری. اینکه می گوییم دنیا دار مکافات است، اندیشه ای است که  از خاور دور می آید. این باور که هر کاری در دنیا انجام دهی، نتیجه اش را در همین دنیا خواهی گرفت، در حقیقت باور بودایی - شینتویی است و می توان آن را با باور پروتستان ها تطبیق داد.

صد سال دیگر با این وضع بگذرد، بی هویت می شویم

ما 100 سالی است که وارد عالم تکنیک شده ایم و هنوز دل به این دنیا نداده ایم ولی اگر این مسئله ادامه داشته باشد، 100 سال آینده هم مصرف کننده خواهیم بود و ممکن است هویت مان نیز از بین برود.

در مسیحیت می بینیم حضرت عیسی پسر خداست؛ حضرت عیسی جای آپلون، آخرین خدای یونان را گرفته است؛ و از این گونه مصداق ها بسیار داریم. تمام مکان هایی که در جهان مسیحیت در یونان، روم، اروپا به اسم یکی از قدیس ها نامگذاری شده، در گذشته به نام یکی از خدایان بوده است و هیچ کدام از این ها باطل نیستند. این تجلیات مختلف حقیقت در تمدن های گوناگون یک توافق و تطابق پنهانی با ذات آن مردمان دارد.

می گوییم مردم کشورهای غربی از نظر اخلاقی انسان های خوبی نیستند، در حالی که اگر به اعتقاداتشان نگاه کنیم، می بینیم اینگونه نیست. آنجایی هم که از نظر ما فساد اخلاقی وجود دارد، پشت سر این مسئله تبیین دینی قرار گرفته است. اهل سنت شیعیان را به خاطر صیغه سرزنش می کنند و صیغه را از نظر اخلاقی مذموم می دانند.

ایرانیان به دنبال آرمان شهر می گردند ولی کاری برای رسیدن به آن انجام نمی دهند. از جزئی ترین مسائل تا کلی ترین، یک صورت ازلی دارد که در یک صورت تاریخی تنزل پیدا می کند و بن مایه رویکرد و اعجاز اقوام مختلف است.

تفکر چیست و نسبت سنت و تفکر چیست؛ «من فکر می کنم، پس هستم» علی رغم آنکه اولین سنگ بنای موضوعیت نفسانی را در تفکر جدید می گذارد اما می تواند متضمن حقیقتی نیز باشد و آن این است که تفکر در واقع همان نحوه حضور آدمی در این جهان است.

 ایرانیان به دنبال آرمان شهر می گردند

همه ایرانیان غر می زنند؛ از قبل از انقلاب تا الان این وضعیت وجود داشته و ایرانی ها همه اش به دنبال این هستند که وضع موجود از بین برود و وضع موعود فرا برسد و در واقع ایرانیان به دنبال آرمان شهر می گردند ولی متاسفانه کاری برای رسیدن به این آرمان شهر انجام نمی دهند.

می خواهیم امام زمان ظهور کند ولی اخلاق مان را درست نمی کنیم

ایرانیان می خواستند امام زمان ظهور کند تا وضع را درست کند ولی اخلاق شان را درست نمی کنند؛ در واقع نزدیک ترین راه را برای رسیدن به هدف شان انتخاب می کنند و آن هم شهادت است. اگر فردا جنگی رخ دهد، همان جوانانی که قیافه حکومت پسند ندارند، به جبهه ها می روند.

زمانی جهان، انسان کبیر بود و انسان، جهان صغیر ولی امروزه این مسئله برعکس شده است. چون یک موجود معنادار در عالم وجود دارد و آن هم موجودی است که می‌اندیشد؛ دکارت گفته من می اندیشم، پس هستم و  این حرف عرفای ما نیز هست.

اندیشه مقدم بر هستی است، پس بر طبیعت نیز مقدم است؛ چون طبیعت دارای هستی است ولی اندیشه‌ای ندارد. حال آنکه در آیین، عرفان و ادبیات ما، کل این هستی اندیشه است. وقتی به قرآن رجوع می کنیم، می بینیم که تمام هستی تسبیح‌گوی خدا است؛ لازمه تسبیح گفتن شعور و اندیشه است.
 
می توان پیش‌بینی کرد که از این پس جهان در این جهت که تفسیری کاملا فردی و روانی پیدا کند، پیش خواهد رفت و تفکر در صورت روانی آن تنزل خواهد یافت. چرا شهید آوینی در اینجا می‌گوید موضوعیت فردی و روانی؟ چون می خواهد ما را متوجه کند که انسان در غرب از همین موضوعیت نفسانی اندک اندک به من روانی که فردید می گفت، کشیده شد تا جایی که دیگر چیزی جز غرایض برای انسان نمی ماند.
 
نیچه می گوید ارسطو انسان را حیوان ناطق معرفی کرده بود در حالی که الان انسان ناطق، حیوان است و این جواب دکارت بود. حیوان ناطق یعنی حیوان ماده است و نطق صورت. حیوان استخوان و پوست است و مابقی آن اندیشه است. در ناطق حیوان؛ نطق ماده است و حیوان صورت و حیوان بر ناطق غلبه می کند. یعنی در بشر امروزی حیوانیت معنی پیدا می کند.
 
تفکر در واقع همان نحوه حضور آدمی است
 
به هر تقدیر این می توان متضمن حقیقتی نیز باشد و عالم جدید نیز در واقع فرض بر همین حقیقت که در این سخن نهفته است، تحقق یافته. تفکر در واقع همان نحوه حضور  آدمی و حضور عین تذکر است. اگر تفکر را رفتن به فطرت ثانی یا رفتن از کثرت به سوی وحدت تعبیر کردند، مراد همین است. انسان با این تذکر به حقیقت وجود خویش تقرب می جوید و با غفلت یا عدم حضور از خود دور می شود.
 
در روزگار جدید تفکر از یکسو در صورت روانی فکر که عین موضوعیت نفسانی است، تنزل یافته است و از سوی دیگر با تنزل معنای عقل در مفهومی نزدیک به فهم بشری، تامل و تفکر، عین تعقل فلسفی انگاشته شده است. چنانچه تفکر جدید در انکار سنت قرون وسطایی پدید آمده است.
 
حق معرفت آنچنان که افلاطون مطرح کرده است، نمی تواند راه به تفکر حقیقی ببرد. در نظر افلاطون معرفت حقیقی منشا گرفته از تذکر ایده ها است، نفس حقیقت در زبان یونانی به معنای کشف محجوب است، یعنی پرده از رخسار حقیقتی برداشتن. یعنی حقیقت در هر مرتبه ای، کشف حجابی است که در آن مرتبه وجود دارد، تفکر را اگر به معنای رفتن به سوی حقیقت در نظر بگیریم، شاید میان خود و آنچه افلاطون در باب معرفت حقیقی می گوید، احساس تقارن کنیم.
 
بزرگان در مسیحیت، اسلام و همه ادیان تفکر را فراخوانده شدن از طرف خداوند می دانستند؛ در حالی که در جهان جدید اینگونه نیست؛ همین اندیشه نفسانی بشر عقل و معیار ارزیابی به حساب می آید. «پارمینودوس» می گوید انسان وسیله ارزیابی همه چیز در عالم است. در تفکر انسان مدار، انسانی که 2500 سال پیش زندگی می کرده و انسانی که امروزه زندگی می کند، هر دو معیار ارزیابی هستند.
 
 
اینکه سخن پارمینودوس از نظر افلاطون، ارسطو و سقراط سفسطه بوده، به دلیل این است که یک متغیر را اصل و معیار قرار می دهد. انسان نمی تواند معیار ارزیابی حقایق و وقایع باشد، چون انسان در دو سر کفر و ایمان قرار دارد. انسان مقام خلافت دارد ولی معیار ارزیابی، ما نیستیم بلکه خداوند است.
 
 
از نظر تمدن تکنیکی همه جای دنیا مانند غرب است
 
اگر معرفت که نتیجه تفکر است در تقرب به حقیقت باشد، چگونه است که انسان یکبار از این واقعیت برخوردار می شود و بار دیگر خیر. اگر این رفتن، به کوشش خود ممکن است، چرا همگان را حاصل نمی آید. ما نیز معتقدیم که تفکر حقیقی همان تفکر حضوری است که ذکر است و ذکر نیز نه آنچنان است که به کوشش خود حاصل آید؛ حضور عین تذکر و تقرب است و غفلت مانند بُعد، پس اوست که ما را به یاد می آورد، آنگاه که ما متذکر باشیم.
 
اگر سنت را آنچنان که گنون (متفکر فرانسوی) مراد کرده باشد، متضمن امری فوق بشری بدانیم، با رسالت عقل که با انکار امر فوق بشری حاصل می آید، جمع نمی شود و آنگاه می توانیم علت هویت بحران را در غرب دریابیم. غرب از تاسیس سنتی جدید بر مبنای مدرنیته عاجز مانده است و به همین دلیل است که تعبیر سنت و مدرنیته خود را متناقض نشان می دهد.
 
مدرنیته سنت بی سنتی را با خود دارد؛ از حیث تمدن تکنیکی، همه جای دنیا همانند غرب است. تنها قومی که داعیه دار این است که در این جهان مدرن و تکنیکی باید یک تمدن ایجاد کنند، مسلمانان هستند و این کاری بسیار دشوار است. باید بدانیم بن مایه اسلام چیست؛ عده ای فکر می کنند مدیریت باید اصلاح شود در صورتی که چنین نیست.
 
 
 ما آزادی در دین نداریم ولی آزادی دینی داریم
 
ما آزادی در دین نداریم ولی آزادی دینی داریم؛ اینکه عدالت اجتماعی وجود نداشته باشد ولی خصوصی سازی متقلبانه انجام دهیم، با هم تناسب ندارند. در مراسم چهلم شهید آوینی، محمد آوینی گفت انشاءالله امام زمان ظهور می کند و شهید آوینی هم با او رجعت می کند و ما به همراه آنها مقابل لشکر صوفیان می ایستیم. من در جواب وی گفتم اگر این اتفاق بیفتد، خودم را پنهان خواهم کرد. چون زمانی که لشکر صوفیان از امام زمان مهلت می خواهد، در طول مهلت داده شده،  بسیاری از افراد از لشکر امام زمان جدا می شوند و به صوفیان می پیوندند. ما امروزه هم مقابل لشکر صوفیان ایستاده ایم و اینکه عده ای ولایت و انقلاب و شهدا را فدای جاه و مقام می کنند؛ مقام و منزلت مردابی بیش نیست و این مرداب باعث فریب افراد بسیاری می شود.
 
سلسله کلاس های هنر از منظر شهید آوینی هر هفته سه شنبه ها در نخلستان سازمان هنری رسانه ای اوج ساعت 17 با حضور عموم علاقمندان برگزار می شود.
 
انتهای پیام/و
برچسب ها:
آخرین اخبار