امروز : پنجشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۶ - 2017 July 27
۱۱:۵۲
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 42477
تاریخ انتشار: ۱۲ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۱۳:۰۴
تعداد بازدید: 193
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ زنده‌یاد احمد زارعی، از شاعران و تئوری‌پردازان سبک شعر انقلاب اسلامی بود. ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ زنده‌یاد احمد زارعی، از شاعران و تئوری‌پردازان سبک شعر انقلاب اسلامی بود. مجید نظافت به عنوان یکی از دوستان وی خاطرات شگفت و حیرت‌آوری را برایم روایت کرده است. محمدحسین جعفریان نیز همیشه ذکر خیر او را دارد و بچه‌های خوب شاعر مشهد همه به نیکی از احمد و شعرهای او یاد می‌کنند. یک روز به منزل حسین اسرافیلی رفته بودیم، رضا اسماعیلی و حسین دلاوری نیز همراهم بودند. در لابه‌لای صحبت‌های آقایان اسرافیلی و اسماعیلی عشق به شخصیت و اندیشه احمد زارعی، شعله‌ور بود. هر دوی این عزیزان با بیان تحسین‌آمیزی از وی یاد می‌کردند؛ من چون کتاب‌های «یادهای سبز»، «شیری در قفس 902»، «چه عطر شگفتی» و همچنین مقاله مجید نظافت عزیز را در مورد زنده‌یاد زارعی خوانده بودم، شنیدن از شیری به عظمت احمد زارعی برایم زیبا می‌نمود. با اصرار و پافشاری خاصی از جناب اسرافیلی، خواهش کردم تا ما را به خاطره‌ای از ایشان مهمان کند. او هم با نگاه کریمانه و بسیجی‌واری که دارد پذیرفت و این گونه برای ما سه نفر روایت کرد؛

«اوایل انقلاب بود، شاید حدود سال 60 که در مشهد با احمد زارعی، آشنا شدم، او جوان علاقه‌مندی در حوزه شعر و ادبیات به نظر می‌رسید. بعدها که به تهران آمد متوجه شدیم در معاونت انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشغول شده است. من هم آن جا مسئول فرهنگی مجله پیام انقلاب بودم. همان جا بود که چند کنگره را با هم اجرا کردیم. پویایی و دلسوزی همراه با این تکاپو مثال زدنی بود.

یک روز آقای عباس علی مهدی، با من تماس گرفت و گفت احمد زارعی مریض احوال است، من هم دنبال فرصتی می‌گشتم تا با او ارتباط برقرار کنم و صحبت‌هایی از جنس بلورین شعر و ادبیات و ... بزنم.

قرار بر این شد که دوستان شاعر احمد به نوبت از وی پرستاری کنند و نزد او باشند تا حوصله‌اش سر نرود. یک شب هم نوبت به من رسید. احمد خیلی درد می‌کشید و دکترها برای این که بخواهند دردش را التیام ببخشند، مدام به او مسکن تزریق می‌کردند تا خوابش ببرد. روی تخت دراز کشیده بود و خواب چشمان دریایی‌اش را فرا گرفته بود، من هم به چشم‌هایش نگاه می‌کردم و خاطره‌هایی که با هم داشتیم در ذهنم تداعی می‌شد. اشکم از چشم‌هایم سرازیر شد. یک دفعه احمد بلند شد و من دیگر حواسم نبود که از خواب برخاسته است و دارد به من نگاه می‌کند. توی عالم خودم بودم که یک دفعه گفت: حسین!... بهش گفتم: بیدار شدی احمد؟! گفت: چرا این جوری نگاهم می‌کنی؟ من حالا حالاها نمی‌میرم، نگران نباش، بلند شو بیا بلغم کن. بلند شدم و با چشمانی اشکبار او را در آغوش گرفتم و سه، چهار تا شعر زیبا برایش خواندم».

برآنیم تا از امروز خاطراتی از شاعران معاصر بیاوریم که شنیدن آنها شناخت ما را نسبت به این افراد وسعت می‌دهد و علاوه بر ذکر یک خاطره از آن شاعر قطعه شعری از وی در پی می‌آوریم، این شعر که در قالب «غزل» است از کتاب «شیری در قفس 902» به کوشش و مقدمه «محمدحسین جعفریان» و«محمدکاظم کاظمی» منتشر شده است گلچین شده است؛

«با لطف غمت چشمم، شب‌هاست جراغانی

جشنی است در این منزل زان گونه که می‌دانی

هر دیده که عاشق نیست، روشن نشود بر او

در این شب بارانی، این گریه‌ی پنهانی

ابر سر زلف تو، پنهان نکند خورشید

هر جا نگرم تابد، آن چهره‌ی نورانی

دریاست مرا دیده، بی‌لطف نخواهد بود

گه گاه زنی گامی در ساحل بارانی

چون ابر و گل سنبل، می‌مویم و می‌رویم

با خاطره‌ی زلفت، شب‌های پریشانی

آن رنج که پلک من، از چشم پر اشکم برد

زورق برد از دریا در لحظه‌ی طوفانی

روزی که زبانم شد از شرم تو الکن، اشک

پر شور و زلال و گرم، می‌کرد سخنرانی

انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها