امروز : سه شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۵ - 2017 February 21
۲۰:۰۶
نمایشگاه رسانه دیجیتال
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 43838
تاریخ انتشار: ۱۵ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۱۳:۰۴
تعداد بازدید: 303
خبرگزاری- علی الله سلیمی: با پایان جنگ تحمیلی رژیم بعثی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران، موضوع تبادل اسرای جنگی به یکی از موضوعات مطرح در دیپلماسی این ...

خبرگزاری- علی الله سلیمی: با پایان جنگ تحمیلی رژیم بعثی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران، موضوع تبادل اسرای جنگی به یکی از موضوعات مطرح در دیپلماسی این دو کشور تبدیل و سرانجام با توافق طرفین، گروه های مختلف اسرای جنگی  یکی پس از دیگری آزاد و وارد کشور خود شدند، اما در این میان، گروه هایی از اسرای ایرانی هم بودند که نام آنها در هیچ یک از فهرست های صلیب سرخ جهانی قرار نداشت و طبیعی بود که آزادی این اسرا تابع هیچ قانون بین المللی نباشد. به بیان دیگر، در هنگام تبادل اسرا بین دو کشور ایران و عراق، گروه های مختلفی از اسرای ایرانی در زندان های مخفی عراق زندانی بودند که مقامات جمهوری اسلامی ایران از سرنوشت این اسرا اطلاعات دقیقی در دست نداشتند. بعدها با آزادی تعدادی از این اسرا که بعضی از آنها شرایط خاص مانند مجروحیت دوران جنگ را داشتند، برخی از این افراد با انتشار خاطرات خود، اسنادی از زندان های مخفی عراق را برملا کردند که اکنون به منزله سندی از حقانیت این آزادگان در کارنامه هشت سال دوران دفاع مقدس به ثبت رسیده است.
 



 
یکی از این آثار، یادداشت‌های روزانه سید ناصر حسینی‌پور، از آزادگان جانباز دوران دفاع مقدس از زندان‌های مخفی عراق است که در کتابی با عنوان «پایی که جا ماند» از سوی انتشارات سوره مهر در تهران چاپ و منتشر شده است.

در این کتاب که در پانزده فصل تنظیم شده است، یادداشت های روزانه سید ناصر حسینی پور(رزمنده 16 ساله در زمان وقوع حوادث یادداشت ها) از روز جمعه 3 تیر ماه 1367( یک روز قبل از اسارت او در جاده خندق جزیره مجنون) شروع می شود تا آزادی او از زندان های عراق در شهریور ماه سال 1369 که آخرین یادداشت مربوط به روز سه شنبه 27 شهریور ماه 1369 است که او در منزل پدری خود در«باشت» استان کهکیلویه و بویراحمد حضور دارد. این کتاب قبل از آن که خاطرات یک آزاده از زندان‌های رژیم بعثی عراق باشد، بخشی از تاریخ شفاهی دوران دفاع مقدس به ویژه سرگذشت طیفی از آزادگان ایرانی در زندان های مخفی عراق است.

مطالب و اسناد ارائه شده در کتاب نشان می دهد، نویسنده آن برای جمع آوری و مکتوب کردن این مطالب وقت فراوانی را صرف کرده، چرا که مخاطب در هنگام مطالعه این کتاب با انبوهی از مطالب اسنادی مواجه می شود که هر یک از آنها به منزله سندی از زندگی گروه های متعددی از آزادگان در شرایط خاص، زندان های مخفی عراق است.

البته بخش های اولیه کتاب، به مقاومت رزمندگان تیپ 48 فتح استان کهکیلویه و بویراحمد در جاده خندق جزیره مجنون در روز 4 تیر ماه سال 1367 می پردازد که این بخش هم به دلیل ارائه مطالب اسنادی قابل توجه است؛ راوی سعی کرده اسامی تک تک رزمندگان در حال مقاومت در جاده خندق را با ذکر مشخصات کامل آنها در کتاب بیاورد. فصل های اول و دوم کتاب که وقایع آنها در روز 4 تیرماه 1367 در جزیره مجنون( جاده و پد خندق) می افتد، در مجموع 134 صفحه از کتاب را به خود اختصاص داده است.
 



 
با توجه به نوع حوادثی که در فواصل مختلف خاطرات راوی اتفاق می افتد، نحوه چینش مطالب کتاب از قدرت لازم برای جذب مخاطب برخوردار است. در همان لحظه های اولیه اسارت راوی، هنگامی که مخاطب برخوردها و واکنش های اولیه نظامیان عراقی نسبت او(راوی) را می بیند، کنجکاو می شود بداند آخر این ماجرا به کجا ختم می شود. راوی درباره لحظه های اولیه اسارت خود و واکنش عراقی ها می نویسد:

«در حالی که سرم پایین بود، کنارم نشست، موهایم را گرفت و سرم را بالا آورد؛ چنان به صورتم زل زد، احساس کردم اولین بار است ایرانی می‌بیند. بیشتر نظامیان از همان لحظه اول اسارتم اطرافم ایستاده بودند و نمی‌رفتند. زیاد که می‌ماندند، با تشر یکی از فرماندهان و یا افسران ارشدشان آن جا را ترک می‌کردند. چند نظامی جدید آمدند. یکی از آنها با پوتین به صورتم خاک پاشید. چشمانم پر از خاک شد. دلم می‌خواست دست‌هایم باز بود تا چشمهایم را بمالم. کلمات و جملاتی بین آنها رد و بدل می‌شد که در ذهنم مانده. فحش‌ها و توهین‌هایی که روزهای بعد در العماره و بغداد زیاد شنیدم. یکی‌شان که آدم میان سالی بود گفت: لعنه الله علیکم ایها الایرانیون المجوس. دیگری گفت: الایرانیون اعداء العرب. دیگر افسر عراقی که مودب تر از بقیه به نظر می‌رسید، گفت: لیش اجیت للحرب؟ (چرا اومدی جبهه؟) بعد که جوابی از من نشنید، گفت: اقتلک؟ (بکشمت؟) آنها با حرف‌هایی که زدند، خودشان را تخلیه کردند.»  (ص 68 و 69)

همچنین در این بخش، سید ناصر حسینی پور صحنه ای از برخورد یکی از نیروهای عراقی با یک شهید ایرانی را که جنازه اش در مسیر جاده خندق جزیره مجنون و در چند قدمی راوی افتاده است روایت می کند که دل هر انسانی را به درد می آورد:

«یکی از آنها که پرچم عراق دستش بود، کنارم حاضر شد. آدم عصبی به نظر می‌رسید، تکه کلامش «کلّکم مجوس و الخمینیون اعداء العرب» بود، چند بار با چوب پرچم به سرم کوبید. از حالاتش پیدا بود که تعادل روانی ندارد. از من که دور شد حدود 10، 15 متر پشت سرم، کنار جنازه یکی از شهدا وسط جاده بود،‌ ایستاد. جنازه از پشت به زمین افتاده بود. نظامی سیاه سوخته عراقی کنار جنازه ایستاد و یک دفعه چوب پرچم عراق را به پایین جناق سینه شهید کوبید، طوری که چوب پرچم درون شکم شهید فرو رفت. آرزو می‌کردم بمیرم و زنده نباشم. نظامی عراقی برمی‌گشت، به من خیره می‌شد و مرتب تکرار می‌کرد: اینجا جای پرچم عراقه!» ( ص 84)

راوی در ادامه به روند اسارت خود در مکان ها و زندان های مخفی در عراق می پردازد. اولین مکان، پادگان نظامی سپاه چهارم ارتش عراق در شهر المیمونه است. بازجویی و شکنجه های اسرای ایرانی توسط نظامیان عراقی از همین نقطه شروع می شود که در مکان های بعدی هم این روند همچنان تداوم پیدا می کند.

در ادامه، سیر روایت راوی از مکان هایی که او را به آن جاها منتقل و جا به جا می کنند، به ترتیب عبارت از زندان الرشید بغداد، بیمارستان الرشید بغداد، کمپ ملحق تکریت، اردوگاه 16 تکریت، بیمارستان القادسیه، بیمارستان 17 تموز و اردوگاه 13 رمادیه است که در بعضی از این مکان ها چند بار جا به جایی صورت می گیرد.

سید ناصر حسینی پور از همان ابتدای ورود به زندان های عراق که در اغلب آنها اسرای ایرانی را به صورت مخفیانه نگه داری می کنند، نوشتن یادداشت های روزانه و مخفیانه خود را هم شروع می کند. البته به شکل کد برداری و با استفاده از حداقل امکانات، مانند کاغذ سیگار، بریده حاشیه روزنامه های عراقی و کاغذ پاکت های سیمان که به ندرت آنها را به دست می آورد. از نظر کمی و کیفی، همه یادداشت ها به یک اندازه نیست. بعضی از یادداشت ها به ویژه در بخش های اولیه کتاب، از حجم قابل توجه و دقت نظر بیشتری برخوردار است که در ادامه، وقتی راوی پای به درون زندان می گذارد، این وضعیت تقلیل می یابد. شاید به دلیل روزهای یک نواختی که در زندان سپری کرده است.

از ویژگی های شاخص این کتاب می توان به زیرنویس های به جا، مفید و مستند برای درک بیشتر مطالب اشاره کرد که ارزش استنادی بخش‌های مختلف کتاب را افزایش داده است. از افراد زیادی در فصل های گوناگون کتاب اسم برده شده که نویسنده در قسمت زیر نویس، مشخصات بیشتر این افراد را توضیح داده است. همچنین به وقایع متعدد ملی و گاه جهانی که همزمان با وقایع کتاب به وقوع پیوسته، اشاره شده که نویسنده سعی کرده درباره این وقایع و در حد مختصر و نیاز برای درک بهتر مطالب کتاب بپردازد. بخش دیگری از زیرنویس های کتاب به وقایع پیش از محدوده زمانی یادداشت های روزانه سید ناصر حسینی پور اختصاص یافته که همگی این ها نشان از یک مهندسی حرفه ای در استفاده از ظرفیت زیرنویس ها دارد.

بی گمان یکی از زیبایی های این کتاب، متن کوتاهی در ابتدای آن است که سید ناصر حسینی پور نوشته است: «این کتاب را به «ولید فرحان» خشن‌ترین گروهبان بعث عراق تقدیم می‌کنم! نمی‌دانم شاید در جنگ‌های خلیج فارس توسط بوش پدر یا بوش پسر کشته شده باشد. شاید هم هنوز زنده باشد. مردی که اعمال حاکمانش باعث نفرین ابدی سرزمینش شد. مردی که مرا سال‌ها در همسایگی حرم مطهر جدم شکنجه کرد. مردی که هر وقت اذیتم می‌کرد، نگهبان شیعه عراقی، علی جار الله در گوشه‌ای می‌نگریست و می‌گریست. شاید اکنون فرحان شرمنده باشد. با عشق فراوان این کتاب را به او تقدیم می‌کنم، به خاطر آن همه زیبایی که با اعمالش آفرید و آنچه بر من گذشت جز زیبایی نبود.»

آخرین بخش کتاب به اسناد و عکس ها اختصاص یافته که در آن، 98 سند و عکس مرتبط با موضوع یادداشت ها ضمیمه کتاب شده و همچنین فهرست اعلام در قسمت آخر کتاب آورده شده است.

کتاب«پایی که جا ماند» ششصد و یازدهمین محصول دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری است که در بخش یادداشت های جنگ ایران و عراق، بیست و هفتمین اثر محسوب می شود. طراحی روی جلد این کتاب را علیرضا پورحنیفه انجام داده و انتشارات سوره مهر آن را در 768 صفحه(مصور، عکس) منتشر کرده است.
 
انتهای پیام/و
برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها