امروز : جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 9
۲۰:۴۴
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 44484
تاریخ انتشار: ۱۶ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۱۷:۰۹
تعداد بازدید: 285
هرگاه از «عهد»، «پيمان» و مانند آن سخن به‌ميان مي‌آيد، ذهن ما متوجه امري مي‌گردد که داراي دو جهت است؛ يعني ...



هرگاه از «عهد»، «پيمان» و مانند آن سخن به‌ميان مي‌آيد، ذهن ما متوجه امري مي‌گردد که داراي دو جهت است؛ يعني به‌اصطلاح با مفهومي سروکار خواهيم داشت که از زمرة مفاهيم اضافي است. عهد از سوي انسان، با کسي يا چيزي منعقد مي‌شود و گويي در اين حال، طرفين متعهد و ملزم به انجام کار يا قولي مي‌شوند و در صورت عدم التزام بايد متحمل خسارات يا تبعات ناشي از تخلف خود گردند.

در ميان افراد و جوامع انساني، همواره صورت‌ها و مراتبي از عهد، پيمان، ميثاق و مانند آن وجود داشته و دارد و هيچ‌صورتي از صورت‌هاي حيات آدمي، خالي از اين مقوله نيست، حتي آدمي گاه با خودش در انجام کاري عهد مي‌بندد و گويي طرف او در اين پيمان، وجود خودش بنفسه است؛ ولي عالي‌ترين شکل عهد و پيمان، پيماني است که ميان انسان و خدا (يا در برخي فرهنگ‌ها، خدايان) بسته مي‌شود. اين صورت از عهد با تمامي اشکال و اقسام پيمان‌ها و ميثاق‌هاي رايج در جوامع بشري تفاوت داشته، مبدأ زايش بسياري از آداب و عادات و شکل‌گيري برخي از شوون مادي و معنوي تمدن‌ها و فرهنگ‌ها شده است. اين‌گونه از عهد و پيمان، گاه در صورت گفت‌وگوي ميان انسان و خدايان ظاهر شده است؛ به‌گونه‌اي که مثلاً در سنت يوناني و ادبيات کلاسيک اين قوم، اساطير و قهرمانان (Mythos) نوعاً موجوداتي بودند که طرف گفت‌وگو و تعامل با خدايان قرار مي‌گرفتند. ظهور «تراژدي» يوناني نيز از همين‌جا آغاز گرديد و حماسه‌سرايان و تراژدي نويساني چون «آشيل» و «سوفوکل» و «اوريپيد» در آثار خود، روح واقعي و اساس حيات معنوي فرهنگ هلني را به نمايش گذاردند.

تراژدي، حکايت رويارويي انسان با خدا يا خداياني بود که در پي نمايش و تحقّق خواست و ارادة خود در عرصة زمين بود و اين تقابل، گاه به‌غلبة ارادة خدايان بر انسان و گاه به مصالحة ميان آنان مي‌انجاميد. مصداقاً «پرومته» و «اوديپ» در مقابل «زئوس» چنين وضعيتي داشتند و نويسندگان و مورخاني چون «هزيود»، «سوفوکل» و «آشيل» تصاوير گوناگوني از رويارويي انسان با تقدير و خواست الاهي را ترسيم کرده‌اند. البته ناگفته نماند «پرومته» مظهر انساني عصيانگر و تسليم‌ناپذير است که در برابر ارادة خدايان مي‌ايستد و اگر نتواند خواست فردي خويش را محقق کند، دست‌‌کم در جريان تقدير عالم وتحقّق مشيت‌الاهي خلل ايجاد مي‌‌کند! از اين‌رو اسطورة يوناني غالباً دست به خلق نوعي حماسه مي‌زند که شرح قهرماني‌هاي آنان را در شعر حماسي دورة هلني مشاهده مي‌کنيم. از ياد نبريم که اساطير يوناني،‌ عمدتاً چهرة انساني و ناسوتي دارند؛ هرچند که از قدرت و توانايي ماورايي برخوردار هستند.

از آن‌جا که نوشتار حاضر به بحث درباره معناي «عهد» در تورات ـــ کتاب مقدس يهوديان ـــ مي‌پردازد، بد نيست بدين نکته اشاره کنيم که واژة «اسرائيل» يا همان يعقوبي که در جريان رويارويي و کارزار با خداوند، قدرت خود را نشان داد. و بر خداوند فايق آمده است، احتمالاً صورتي از انسان پرومته‌اي در سنت يوناني است و به عقيدة نگارنده از مظاهر تأثير فرهنگ و اساطير يوناني بر مضامين عهد عتيق، همين نکتة اخير است؛ هرچند مقايسة اين دو چهره در جزئيات، متفاوت خواهد بود. در ضمن در اين نوشتار هرجا ارجاعاتي با عنوان «پيدايش»، «خروج»، «اعداد» و مانند آن آمده است،مراد اسفار تورات يا يکي از کتاب‌ها و رسايل عهد عتيق است.

عهد، معاني و انحاي آن

واژة «عهد» که در بحث حاضر، معناي خاص کلامي و تاريخي آن اخذ شده است، ‌معاني ديگري هم دارد که اجمالاً به برخي از آن‌ها اشاره مي‌کنيم:

به‌طور کلي «عهد»، حفظ کردن و نگاهداري از چيزي است که آدمي به حفظ و مراقبت از آن ملتزم گرديده و نيز عهد، التزام به هر چيزي است که از انسان‌ها قولاً و فعلاً صادر مي‌شود.

در اصطلاح فقهي «عهد» پيمان و تعهد در برابر امري يا چيزي است که انسان وعدة آن‌را داده است؛ البته ميان «عهد» و «ميثاق» تفاوت وجود دارد؛ زيرا «ميثاق» تأکيد بر همان عهد است و گفته شده که عهد، امري طرفيني، يعني ميان دو نفر است؛ در حالي که در ميثاق، يک طرف وجود دارد و عهد شرعي، همانند نذر کردن است با تمامي شرايط آن و ذکر صيغة مربوطه که بنا بر اجماع فقها، التزام به لوازم آن، واجب شرعي است.

در اصطلاح عرفاني، عهد و پيمان حقيقي، همان عهد و پيماني است که حق تعالي در «روز الست» و در ازل از ما‌سواي خود گرفت و اين عهد تا ابد پا برجا است. از اين‌ منظر تمامي حوادث، رويدادها و نيز اقوال و احوالات آدمي، براساس همين عهد و پيمان ازلي، تفسير و تأويل مي‌شود. توضيح اين‌که واژه و اصطلاح «اَلَست» از واژگان قرآني است که در فرهنگ اسلامي و در ميان مفسران، محدثان، فقها، متکلمان، فلاسفه و عرفا مورد تعبير و تفسيرهاي گوناگون قرار گرفته است. اين واژه که فقط يکبار در قرآن ذکر شده، در ضمن آية 172 سورة اعراف آمده است:

«و اذ اَخَذَ ربک من بني آدم … ، اَلَستُ بربکم، قالو بلي…»

و (بيادآر) هنگامي را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذرية آن‌ها را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت که آيا پروردگار شما نيستم؟گفتند: آري (گواهي داديم) تا مبادا روز قيامت بگوييد، از اين امر غافل بوديم».

نزد بسياري از مفسران و عالمان علوم قرآني، خطاب خداوند در ضمن واژة «اَلَست»، متضّمن همان پيمان و عهدي است که حضرت آدم (ع) و ذرّيه‌ او مبني بر عبوديت خداوند عالميان منعقد گرديده است و در بسياري از آيات قرآن کريم بدين پيمان اشارت رفته است. به عنوان مثال در آيه‌اي از قرآن کريم به اين عهد و پيمان الاهي اينچنين اشاره شده است:

«ما لکم لا تومنون بالله وا لرسول…

و شما را چه شده که به خداوند ايمان نمي‌آوريد و حال آن‌که پيامبر خدا، شما را به ايمان به پروردگارتان دعوت مي‌کند و اگر مؤمن باشيد، بي‌شک (خداوند) از شما پيمان گرفته است.»

از ظاهر اين آيات و مانند ‌اين‌ها برمي‌آيد که خطاب خداوند در واقع همان جوهره و فطرت خداجوي انسان است که هيچ‌گاه از طلب حق او قرار به ربوبيت پروردگار خالي نبوده و گويي خميرة وجودي او با اين معنا سرشته شده‌است. با اين وصف «عهد الست» يا «روز الست» تعابيري است که به هنگام گرفتن پيمان و عهد الاهي از انسان و فرزندان او اطلاق مي‌‌گردد؛ اما در ديدگاه عرفا، «عهد الست» مويد اين معنا است که نفوس و ارواح خلائق موجودات، قديم و ازلي‌اند و روان‌ها پيش از پيکرها آفريده شده است. برخي از اهل عرفان اين نظر را با حديثي از پيامبر اکرم(ص) که در آن فرموده‌اند: «بي‌گمان خداوند ارواح عالميان را هزاران سال (يا دو يا چهار هزار سال) پيش از اجسادشان بيافريد»، تثبيت کرده و نتيجه مي‌گيرند که حق تعالي در ازل با ارواح آدميان پيمان بست؛ بنابراين مخاطب اصلي «الست بربکم» ارواح و نفوس مخلوقات بوده است.

همچنين برخي از علماي اهل سنت مانند «اسحاق بن رحيم» و «ابوهريره» و برخي از علماي شيعه مانند «شيخ صدوق» و «شيخ مفيد» و نيز بيشتر اهل عرفان و در رأس آن‌ها «ابن‌عربي» قايل به آفرينش نخستين بوده و بنا بر حديث نبوي معتقدند که ارواح آدميان دوهزار سال قبل از آفرينش بدن‌هاي آن‌ها آفريده شده است. اين ارواح، داراي عقل و ادراک هستند و خداوند قبل از آفرينش بدن‌ها از آن‌ها پيمان گرفته است. در اين‌باره «ابن‌عربي» مي‌گويد:

«آدمي روح کلي يا نفس واحده‌اي است که از آن، نوع انسان آفريده شده.»

چنان‌که قرآن کريم در سورة نساء و سورة اعراف مي‌فرمايد:

«هوالذي خلقکم من نفس واحده»

«اوست که شما را از نفس واحده‌اي بيافريد.»

حاصل آن‌که اين نفس واحده، قبل از آفرينش بدن‌ها خلق شده، با عقل همراه بوده و از اين رو به دعوت و پيمان الاهي پاسخ مثبت داده و پذيرفته است که بنده و فرمانبردار پروردگارش باشد.

در اين زمينه تمثيلي نزد اهل ذوق و عرفان شايع شده که بر مبناي آن، فيض وجود الاهي به نور خورشيد و نفوس خلايق به ذرات معلق در هوا تشبيه شده است؛ بدين شکل که چون خورشيد در فضايي تاريک از روزني به درون آن بتابد، ذرات گرد وغبار پراکنده در هوا در پرتو نور خورشيد هويدا مي‌گردند؛ ذره‌هايي که حرکت آن‌ها در مسير تابش نور آشکار است و گويي چرخ‌زنان و رقص‌کنان به آسمان رفته و به‌سوي خورشيد در حرکت هستند. عرفا خورشيد را رمز حقيقت (خداوند) و ذره‌ها را ـ که ظهور و پيدايي آن‌ها معلول تابش نور خورشيد است ـ رمز ما سوي ‌الله مي‌شمارند و برآنند همان‌گونه که ذره‌هاي ناچيز از پرتو تابش خورشيد ظاهر مي‌گردند، معشوق (خداوند) نيز در پرتو خورشيد جمال خود،ارواح ذره‌وار انسان را ظاهر ساخته و به تعبير ديني و فلسفي، آن‌ها را بيافريد و ارواح در صورت ذره‌اي در هواي او به رقص آمدند.

برخي از مفسران و نيز گروه فراواني از اهل سنت و جماعت، همچنين برخي از اخباريان شيعه با طرح نظريه‌اي موسوم به «نظرية عالم ذر» تفسيري ظاهري از آية ميثاق به عمل آورده و تعابيري همانند «اخذ ذريه» و «اشهاد» را دربارة «الست ربکم» عرضه مي‌دارند. بر اين اساس، در وادي نعمان، کنار سرزمين عرفات (طبق عقيدة ابن عباس) يا در محلي به نام «دهناء» در سرزمين هند، آن‌جايي که حضرت آدم(ع) از آسمان به زمين فرود آمد و يا به قول «کلبي» جايي در ميان مکه و طائف، خداوند پشت آدم را بماليد و تمامي فرزندان و نسل او ـ که به تدريج تا پايان عالم زندگي خواهند يافت ـ به صورت ذره‌ها بيرون آمدند، بدين ترتيب که نخست دست بر پهلوي راست آدم کشيد و ذره‌هاي سپيد بسيار که به مرواريد مانند بودند، به در آورد (= اصحاب يمين) و گفت که اينان نيکبخت و اهل بهشت‌اند؛ سپس دست بر پهلوي چپ آدم کشيد و ذره‌‌هاي بسيار بيرون آورد (= اصحاب شمال) و فرمود که ايشان تيره‌بختان و اهل دوزخ‌اند. آن‌گاه ذره‌ها را مخاطب ساخته و فرمود: «اَلَست بربکم؟» يعني آيا من خداي شما نيستم؛ همان خداي يگانه‌اي که پيامبران را مي‌فرستد تا عهد او را به شما بياموزند و با شما پيمان بندند و براي شما کتاب‌ها مي‌فرستند تا راهنمايتان باشد.

همان‌گونه که گفته شد بسياري از اهل حديث، اخباريان شيعه و نيز علامه مجلسي (ره) به نظرية عالم ذر معتقدند. در ميان رواياتي که از ائمه اطهار(ع) نقل شده نيز مي‌توان قرائتي را يافت که مؤيد ديدگاه مذکور باشد و نظرية عالم ذر را تأييد کند. در اين ميان، حديثي موسوم به «حديث ذر» مورد استناد بيشتر آن‌ها قرار گرفته است.

در ميان متکلمان نيز «روز الست» و پيمان الاهي تعبيري خاص يافته است. بيشتر معتزليان و نيز بسياري از متکلمان امامية شيعه، مراد از اخذ ذريه را بيرون آمدن ذره‌ها از پشت آدم نمي‌دانند؛ بلکه از نظر آن‌ها، مراد از آن، آفرينش تدريجي فرزندان آدم در طول زمان تا پايان جهان است و اين خلق تدريجي است که در علم خداوند به شکل قبلي و اجمالي ظهور يافته است.

اما بنابر نظر اشاعره، آدمي داراي چهارگونه يا چهار مرتبه از حيات و ممات است:

الف. عالم ذر يا يوم‌الميثاق.

ب. عالم کنوني يا دنيا.

ج. عالم مرگ يا برزخ.

د. عالم آخرت يا قيامت.

دربرابر اين ديدگاه، و به استناد ظاهر آيه قرآني، گفته شده است که طبق نص قرآني، آدمي داراي دو حيات و دو ممات است: «احيتينا اثنتين و امتنا اثنتين» در اين‌باره «امام فخر رازي» به تفصيل به نقل و بررسي آراي متکلمان و محدثان پرداخته است.

 

عهد در تورات

حکايت عهد و پيمان الاهي با انسان در کتب آسمانيِ اديان ابراهيمي با اندکي اختلاف در جزئيات آمده است. نخست در تورات و در «سفر پيدايش» چنين ذکر شده است که خداوند به آدم ابوالبشر امر کرد در بهشت از همة درختان و ميوه‌ها مي‌تواني تناول کني جز از «درخت معرفت» که اگر از آن خوردي، خواهي مرد؛ سپس در ادامة حکايت تورات از فريب و اغواي شيطان سخن رفته است و اين‌که بر اثر فريب مار (يا همان شيطان) نخست حوا و سپس آدم از ميوة درخت ممنوعه (=معرفت) تناول کردند؛ در نتيجة اين نافرماني به رنج و الم فراوان و ابدي دچار شدند.

اگرچه اين حکايت در انجيل و قرآن کريم نيز آمده است؛ ولي تنها در تورات است که درخت معرفت به عنوان «درخت ممنوعه» معرفي شده و علت خروج آدم و حوا از بهشت عدن را بيم خداوند از دانايي انسان به نيک و بد چيزها عنوان کرده است!

«و خداوند خدا گفت همانا انسان مثل يکي از ما شده است که عارف نيک و بد گرديد، اينک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حيات نيز گرفته بخورد و تا به ابد زنده ماند؛ پس خداوند خدا او را از باغ عدن بيرون کرد …»

پس از اين پيمان‌شکني انسان و نافرماني از دستور الاهي، دومين صورت عهد الاهي در داستان حضرت نوح(ع) تجلي مي‌يابد؛ جايي که خداوند نه تنها با نوح و فرزندانش،بلکه حتي با تمامي حيوانات و جانداران روي زمين عهد خود را استوار ساخته و نوح رابه سوار کردن بهايم و حيوانات بر کشتي خويش امر مي‌کند و جملگي رااز طوفان سهمگين نجات مي‌بخشد.

اما سومين و مهم‌ترين پيمان الاهي با انسان در جريان داستان حضرت ابراهيم(ع) است که از نظر تورات، ابراهيم همان «پدر امت‌ها»يي است که وارث سرزمين کنعان خواهند شد، در آن‌جا مستقر شده و تا ابد مالک آن خواهند بود. تفصيل پيمان اخير خداوند با انسان و استمرار آن در فرزندان و ذريه ابراهيم را به‌زودي مورد بررسي قرار خواهيم داد.

در اناجيل به طور خاص و در «عهد جديد» به طور عام نيز از دو پيمان الاهي سخن رفته است. نخست پيمان خداوند با ابراهيم(ع) و ديگري با داود نبي(ع) که در اولي وعدة اعطاء و مالکيت سرزمين موعود داده مي‌شود و در دومي، وعدة پادشاهي و سلطنت بر طوايف و امت‌ها داده شده است. مقايسة محتوا و مضامين عهد الاهي در دو مجموعة «عهد عتيق» و «عهد جديد» خود بحث مستقلي است که به فراهم کردن مقدمات خاص نياز دارد؛ ولي آن‌چه به اجمال مي‌توان گفت اين است که به‌نظر مي‌رسد آن‌چه در عهد جديد در اين‌باره آمده تمام ـ يا دست‌کم بخش عمده‌اي از آن ـ برگرفته از مضامين عهد عتيق است؛ به‌گونه‌اي که مفاهيمي مانند «سرزمين موعود»، «ارض مقدس» و «سلطنت داود» که به وفور در عهد عتيق آمده است، با اندک اختلافي در دومين مجموعه تکرار شده و گاه عين عبارات و جملات در هر دو کتاب منعکس شده است. در ساير اديان و آيين‌ها نيز صوري از اين پيمان و عهد انسان با مبادي الوهي و ماورايي وجود دارد که وجه مشترک آن‌ها نخست نقش و جايگاهي است که در کل حيات بشر و شوونات فردي و احتماعي وي ايفا مي‌کند و دوم، اين که اين پيمان جنبة ابدي و جاودانه دارد؛ و به‌گونه‌اي که گذشت حوادث ايام و احوالات دهر در اعتبار و قوام آن تأثيري نمي‌گذارد؛ اما در اين مقال با توجه به محدودة بحث فقط به روايت عهد عتيق در اين‌باره بسنده مي‌کنيم و بررسي شکل‌هاي ديگر عهد الاهي نزد متون و فرهنگ‌هاي ديني را به مجالي ديگر وامي‌گذاريم.

ميثاق الاهي در عهد عتيق

لغت عبري معمول براي عهد و پيمان، واژة «بريث» است که در ضمن دو واژة «edut» و «alah» نيز در فرهنگ عبري براي مفهوم عهد و پيمان ذکر شده است. اصطلاحات مربوط به معناي عهد و پيمان در زبان‌هاي آرامي قديم، اکديان، فنيقي‌ها و هيتي‌ها اشاره ضمن به سوگندي دارد که در معاهده‌ها و قراردادهاي في‌مابين ادا مي‌شده‌است. ضمناً اصطلاحات «berit» و «alah» غالباً به همراه يکديگر آمده و به معناي نوعي سوگند الزام‌آور بوده‌است؛ همچنين در برخي سنت‌ها به اصطلاحي با عنوان «قطع عهد» بر مي‌خوريم و آن عبارت بوده از انجام کار يا عملي خاص که به هنگام بستن عهدو پيمان مرسوم بوده است.

معناي واژه‌ اخير چنين است که در برخي فرهنگ‌ها رايج بوده که گاو جواني را به دو قطعه تقسيم کرده، پاره‌اي از آن در طرفي و پاره‌اي ديگر را در طرف مقابل قرار مي‌دادند و عهد کنندگان از ميان اين قطعه‌ها عبور مي‌کردند. اين عمل، طرفين معاهده و پيمان راملزم به رعايت مفاد پيمان کرده، و يا اينکه اين عمل به معناي ضمانت تحقق مفاد و پيمان منعقد شده تلقي مي‌شد. اين موضوع در عهد عتيق در ضمن داستان حضرت ابراهيم و در جايي که حيواناتي را برگرفته و گوشت آن‌ها را دوپاره مي‌‌کند، آمده است. در واقع اين عمل درپي پرسش حضرت ابراهيم(ع) از خداوندا که مي‌پرسد: «خداوندا چگونه بدانم که وارث آن

(= سرزمين کنعان) خواهم بود؟» بر او تکليف شده و پس از انجام اين عمل، گويا وي به وقوع و تحقق وعدة الاهي اطمينان مي‌يابد. جزئيات بيشتر موضوع را بزودي مورد ملاحظه قرار خواهيم داد؛ اما اجمالاً در اين‌جا متذکر ‌مي‌شويم که در سنت عبراني، قرباني کردن از ويژگي‌ها و لوازم پايبندي به عهد رايج بوده و حتي صورت‌هاي شگفت‌آوري از قبيل: ذبح قرباني و پاشيدن خون آن به مذبح و حتي محراب بيت‌المقدس در ميان آنان شايع بوده است. در يهوديت معاصر نيز شکل‌هاي ديگري از قرباني کردن با مراسم خاص آن مشاهده مي‌شود.

همان‌گونه که قبلاً ذکر شد. نخستين عهد و پيمان الاهي در عهد عتيق، عهد و پيماني است که خداوند با آدم ابوالبشر منعقد کرد؛ و البته اين عهد، معنا و تعبير خاصي دارد که با معناي رايج آن تفاوت مي‌کند؛ ولي اين عهد در زمان‌هاي بعد به شکل‌هاي گوناگون نزد اقوام ديگر وانبياي بني‌اسرائيل ظهور مي‌يابد:

«… پس خداوند آدم را گرفت و در باغ عدن گذارده تا کار آن‌را انجام داده و آن‌را محافظت نمايد و خداوند آدم را امر فرموده گفت: ازهمة درختان باغ بي ممانعت تناول کن؛ اما از درخت معرفت نيک و بد نخوري؛ زيرا روزي که از آن خوردي، خواهي مرد…»

در فقراتي ديگر از تورات، به‌ويژه «سفر پيدايش» اين جريان با اندکي تفاوت تکرار شده و دربارة ميوه درخت معرفت نيز تعبيرها و تأويل‌هاي گوناگوني ارائه شده است. از باب مقايسه بايد گفت که در قرآن کريم نيز موضوع منع آدم ابوالبشر از خوردن ميوه‌اي خاص را به صراحت مشاهده مي‌کنيم و بيشتر مفسران بر مبناي روايات و احاديث موجود، اين ميوه را گندم، سيب، انجير و مانند آن ذکر کرده‌‌اند: «و لا تقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمين»

اما در اين ميان نکته داراي اهميت آن است که در عهد عتيق، درخت ياد شده به درخت معرفت وصف شده است، آن‌هم معرفت به نيک و بد! پرسش اين‌جا است که چرا خداوند به‌‌عنوان منبع فيض و حکمت و معرفت، بايد آدمي را از دست‌يابي به منابع علم و دانايي منع کرده باشد و آيا اين مطلب با کمال و ربوبيت الاهي مي‌تواند سازگار باشد يا خير؟ خداوند به‌عنوان نخستين معلم و هدايت‌گر انسان، آدمي را به علوم و معارفي مجهز ساخت که حتي فرشتگان الاهي نيز از آن علوم بي‌بهره ماندند و در واقع اين آدم بود که معلم فرشتگان شد و اين آدم بود که پس از تعليم الاهي (علم آدم الأسماءکلها) و در و اقع آراسته شدن به معرفت ربوبي، مکلف به اجراي اوامر و دوري جستن از نواهي شد؛ زيرا هدف غايي، سعادت و تعالي بشر بوده است؛ و البتّه به پشتوانة همين معرفت، معرفتي که سجده و تعظيم فرشتگان الاهي را سبب شده‌است. بنابر اين بايد گفت عهد و پيمان الاهي شايسته آن است که در مسير رشد و تعالي آدمي قرار گيرد، نه محروم کردن او از علل و اسباب سعادت و در اين جهت است که بعثت انبيا نيز معناي واقعي خود را مي‌يابد.

اما باز گرديم به انعکاس عهد الاهي در عهد عتيق؛ پس از پيماني که خداوند با آدم و حوا در آغاز خلقت مي‌بندد و او را به پرهيز از درخت معرفت و عدم استفاده از ميوة آن فرا مي‌خواند، نوبت به پيامبري ديگر از پيامبران خدا مي‌رسد که مخاطب پيمان الاهي واقع مي‌گردد. اين پيامبر، حضرت نوح(ع) است و دربارة او چنين آمده است:

«و خدا، نوح و پسران او را خطاب کرده و گفت: اينک من عهد خود را با شما و بعد از شما با ذريت شما استوار سازم»

در عهد عتيق، جزئيات پيمان اخير چندان روشن نيست و به‌نظر مي‌رسد مضمون اين پيمان، پرستش و عبوديت خداوند و پيروي از دستورات و احکام الاهي باشد؛ اما عهد عتيق هرچه قدر دربارة اين پيمان به اجمال سخن گفته، ولي در زمينة سومين پيمان وعهد الاهي به تفصيل و با ذکر جزئيات سخن رانده است. جريان اين عهد و محتواي آن بيش از همه در «سفر پيدايش» مورد توجه و تفصيل قرار‌گرفته است.

با توجه به ساختار اعتقادي و قومي يهود، مرکز ثقل عهد الاهي در تورات، پيماني است که با ابراهيم(ع) منعقد گرديده، پيماني که هم متضمن سرنوشت و تقدير نسل‌هاي پس از اوست، و هم در بردارندة تکاليف و مسووليت‌هاي جوامع واقوام بعد از وي مي‌باشد:

«و چون ابرام نودونه ساله بود، خداوند بر وي ظاهر شده گفت: من هستم خداي قادر مطلق، پيش روي من بخرام و کامل شو و عهد خويش را در ميان خود و تو خواهم بست و ترا بسيار کثير خواهم گردانيد، آن‌گاه ابرام بروي در افتاد و خدا به وي خطاب کرده و گفت، اما من، اينک عهد من باتست و تو پدر امت‌هاي بسيار خواهي بود.»

بنابر روايت عهد عتيق، نام ابراهيم نيز به سبب همين وعدة الاهي ـ يعني ظهور نسل‌ها و امت‌هاي عديده ـ بر وي نهاده شده:

«و نام تو پس از اين ابرام خوانده نشود، بلکه نام تو ابراهيم خواهد بود؛ زيرا که ترا پدر امت‌هاي بسيار گردانيدم.»

و تأکيد بر آن است که از ذريت او پادشاهان و صاحبان ملک و سلطنت پديد خواهند آمد.

«و ترا بسيار بارور نمايم و امت‌ها از تو پديد آوردم و پادشاهان از تو به‌وجود آيند و عهد خويش را در ميان خود و تو و ذريت بعد از تو استوار گردانم که نسلاً بعد نسل عهد جاوداني باشد تا تو را و ذريت تو را بعد از تو خدا باشم.»

اما نکته اساسي پيمان اخير در آيه بعدي ظاهر مي‌شود:

«و زمين غربت تو، يعني تمام زمين کنعان را به تو و بعد از تو به ذريت تو به ملکيت ابدي دهم و خداي ايشان باشم.»

از اين پس هرچه دربارة عهد و ميثاق الاهي در تورات و ساير مکتوبات عهد عتيق آمده است، به شکل مستقيم يا غيرمستقيم به اين وعدة الاهي، يعني اعطاي سرزمين کنعان به ابراهيم و ذريه او يعني يعقوب، اسحاق، موسي و به‌ويژه بني‌اسرائيل باز مي‌گردد. هنگامي که خداوند ابراهيم را از سرزمين اورکلدانيان خارج و او را به نوعي به مهاجرت قومي دعوت مي‌کند، در واقع وعدة اسکان و استقرار در سرزمين کنعان را به وي مي‌دهد؛ وعده‌اي که بارها در تورات و ساير نوشته‌هاي عهد عتيق مورد استناد و ارجاع قرار گرفته است. ظاهراً پس از پرستش خداوند، بزرگ‌ترين عطيه و موهبت‌ الاهي در اين‌جا، همان وعدة سرزمين است که انديشة نجات يهوديت بر همين معناي استقرار در سرزمين موعود استوار است؛ اما تحقق وعدة الاهي مشروط به شرايطي است که از جمله آن، اجراي اوامر الاهي و اطاعت از دستورات او است و از مهم‌ترين اين اوامر، انجام «عمل ختان» دربارة فرزندان ذکور است که به‌عنوان نشان عضويت در قوم خداوند معرفي شده است:

«پس خدا به ابراهيم گفت: و اما تو عهد مرا نگاه دار؛ تو و بعد از تو ذريت تو در نسل‌هاي ايشان، اين است عهد من که نگاه خواهيد داشت، درميان من و شما و ذريت تو (که) بعد از تو هر ذکوري از شما مختون شود.»»

بدين ترتيب، هر پسري که متولد مي‌شود، پس از هشت روز مختون مي‌شود تا بتواند عهد الاهي را در پوست و گوشت خود حفظ کند. در واقع عمل ختان که در آغاز به‌عنوان نشانة طهارت و عبادت خداوند انجام مي‌گرفت، تدريجاً به‌عنوان نشانه‌اي براي عضويت در «قوم برگزيده» تبديل شد، چيزي که به مرور، «يهوديت» را به‌عنوان آييني قومي و نه آييني جهاني جلوه‌گر ساخت؛ البته دربرابر اين نظر، عده‌‌اي از مفسران يهود برآنند که علت تغيير نام ابرام به ابراهيم (=پدر امت‌ها) آن بوده است که ميراث ابراهيم ـ يعني به زعم آن‌ها يهوديت ـ ديني جهاني است، نه اين‌که اختصاص به قومي خاص داشته باشد، ولي همان‌گونه که در مجال ديگري اشاره خواهيم کرد، هم براساس متون مقدس يهوديان، و هم به استناد آثار و کتاب‌هاي متعددي که نگاشته شده، عنصر قوميت و مليت چنان در انديشة يهوديت ريشه دوانده است که با حذف آن، بسياري از آموزه‌ها و عقايد و حتي عملکرد پيروان اين دين، در گذشته و حال معنا و مفهوم خود را از دست داده و به تناقضات عديده‌اي خواهد انجاميد.

در ادامة روايت عهد عتيق به چگونگي استمرار عهد الاهي در فرزندان ابراهيم بر مي‌خوريم؛ يعني آن‌چه از سوي اسماعيل و اسحاق به نسل‌هاي بعدي انتقال مي‌يابد و نقشي که اين دو تن دربارة تحقق وعدة الاهي برعهده گرفته‌‌اند. بدون آن‌که بخواهيم در اين‌جا ديدگاه کلامي ـ ديني موضوع را مورد توجه قرار دهيم، تنها به اين نکته اشاره مي‌کنيم که در سنت ديني يهوديت و مسيحيت، هرچند هر دو فرزند ابراهيم ـ يعني اسماعيل و اسحاق ـ گرامي داشته شده و براي هر يک مقامي عالي توصيف گرديده است، ولي در نظر اين دو دين، وعده وراثت کنعان و برخورداري از پيمان الاهي به واسطة اسحاق به نسل‌هاي بعدي منتقل شده و اسماعيل تنها منشأ اولاد و امت‌‌هاي بسيار واقع شده است:

«و اما در خصوص اسماعيل ترا اجابت فرمودم. اينک او را برکت داده، بارور گردانم و او را بسيار کثير گردانم، دوازده رييس از وي پديد آيند و امتي عظيم از وي به‌وجود آورم؛ لکن عهد خود را با اسحاق استوار خواهم ساخت که ساره او را بدين وقت در سال آينده براي تو خواهد زاييد.»

بدين ترتيب، ابراهيم و همسر سالخوره‌اش، پس از اسماعيل داراي فرزندي ديگر به نام اسحاق مي‌شوند که خداوند از راه فرزند اخير، وعدة خود را تحقق داده و قوم برگزيده را در سرزمين موعود مستقر خواهد ساخت؛ بنابراين خداوند در آغاز با ابراهيم و سپس با اسحاق و فرزندش يعقوب عهد بست که فرزندان آنان را فراوان ساخته و سرزمين موعود ـ ارض کنعان ـ را به آنان بدهد و آنان نيز قوم خاص خداوند باشند؛ اما در تمامي قسمت‌هاي کتاب مقدس، تحقق وعدة الاهي مشروط به اين است که قوم از خداوند اطاعت کنند، اعمال صالح انجام داده و از منهيات اجتناب ورزند. در حقيقت دورة نسبتاً طولاني حرکت قوم اسرائيل از سرزمين مصر به سوي سرزمين کنعان، دورة آزمايش‌هاي مکرر اين قوم است. ناگفته نماند که خود ابراهيم نيز در معرض امتحان و آزمون الاهي قرار مي‌گيرد که مهم‌ترين جلوه آن، ذبح اسماعيل ـ و در عهد عتيق اسحاق ـ است که خود اين جريان، منشأ برخي آداب و فرايض ديني در ميان يهوديان قديم و جديد واقع گرديده؛ به‌‌گونه‌اي که مراسم قرباني در معبد يهوديان و پاشيدن خون آن بر روي محراب و سپس مردمي که براي عبادت حاضر بودند، يکي از مهم‌ترين فرايض ديني يهوديان به‌شمار مي‌آورد، به‌گونه‌اي که اين عمل را سبب ارتباط و وحدت آحاد قوم و اتصال آن‌ها به خداوند تلقي مي‌کردند.

«… در عهد عتيق، خداوند اغلب به‌عنوان نماينده برقراري ارتباط ميان اولاد و فرزندان بامعبد اسرائيل است و اين احتمال وجود دارد که قرباني کردن پايه و اساس همه آئين‌هاي قراردادي بين خدا و فرد يا افراد اسرائيل قرار گرفته باشد. اين مسأله به‌ويژه در مورد پيمان ابراهيم و اسرائيل (موسي) در صحراي سينا قابل توجه است…»

در بخش‌هاي بعدي، ضمن بيان فشرده‌اي از چگونگي شکل‌گيري قوم اسرائيل و حرکت تاريخي آنان، عملکرد و سلوک اين قوم را در موقعيت‌هاي مختلف ملاحظه کرده و براساس مدارک و اسناد تاريخي ـــ از جمله فقراتي از خود کتاب مقدس ـــ تاريخچه رفتار سوء اين قوم را در برابر نعمت‌ها و عطاياي بزرگ الاهي و پيماني را که در اين راه با آنان بسته شده است، به نظاره خواهيم نشست.

عهد الاهي و ظهور شريعت

اما مهم‌ترين و اصلي‌ترين صورت پيمان الاهي که در عهد عتيق به تصوير کشيده شده و در واقع مشعر بر کمال و تماميت عهد الاهي است، آن پيماني است که با حضرت موسي(ع) در کوه سينا بسته شده است و بر مبناي آن، خداي قوم يهود (=يهوه) در مقابل فرمانبرداري و اطاعت قوم از اوامرش، آنان را به شکوه، جلال، مکنت، دولت و رياست بر کل عالميان خواهد رساند. با اين وصف، پيمان اخير از سويي استمرار همان عهدي است که با ابراهيم و فرزندان او بسته شده و از سويي عهدي است که تا ابد متوجه قوم خاص خداوند خواهد بود:

«… و خدا به موسي خطاب کرده و يرا گفت: من يهوه هستم و بر ابراهيم و اسحاق و يعقوب بنام خداي قادر مطلق ظاهر شدم، ليکن بنام خود يهوه در نزد ايشان معروف نگشتم و عهد خود را نيز با ايشان استوار کردم که زمين کنعان را بديشان دهم؛ يعني زمين غربت ايشان را که در آن غريب بودند.

و من نيز چون نالة بني‌اسرائيل را که مصريان، ايشان را مملوک خود ساخته‌اند شنيدم، عهد خود را بياد آوردم؛ بنابراين بگو من يهوه هستم و شما را از زير مشقت‌هاي مصريان بيرون خواهم آورد و شما را از بندگي ايشان رهايي دهم و شما را به بازوي بلند و داوري‌هايي عظيم نجات دهم و شما را خواهم گرفت تا براي من قوم شويد و شما را خدا خواهم بود و خواهيد دانست که من يهوه هستم خداي شما که شما را از مشقت‌هاي مصريان بيرون آوردم و شما را خواهم رسانيد به زميني که دربارة آن‌ قسم خوردم که آن را به ابراهيم و اسحاق و يعقوب بخشم. پس آن را به ارثيت شما خواهم داد. من يهوه هستم.»

در آيات ياد شده علت بعثت حضرت موسي، نخست ميثاقي است که با ابراهيم(ع) بسته بود که زمين کنعان را به فرزندان او ببخشند؛ دوم آن‌که رنج و ستمي بود که بني‌اسرائيل از دست مصريان مي‌کشيدند و باعث شد تا خداوند به وعدة خويش عمل کند.

و آن‌ها را از زير رنج و مشقت‌هايي که مي‌کشيدند، خارج سازد و سرزمين موعود را به آ‎ن‌ها اعطا کند تا از اين وضعيت فلاکت‌بار نجات يابند.

مکاشفاتي که براي موسي(ع) رخ داد، هم در قرآن، هم در تورات بيان شده است، شعله‌ور شدن بوته بدون سوختن، نداي خداوند به او و مقدس خواندن آن مکان و امر به بيرون آوردن کفش‌ها، معرفي کردن خداوند خود را به‌عنوان خداي قادر متعال و دستور به رفتن نزد فرعون و اجراي فرمان الاهي و … از مواردي است، که قرآن و تورات اتفاق نظر دارند؛ البته موارد اختلاف روايت در عهد عتيق و قرآن کريم در اين‌باره را نيز نبايد از ياد برد، چنان‌که تصوير خداوند و پيامبر او موسي در عهد عتيق با آن‌چه در قرآن‌کريم آمده است، تفاوت‌هاي قابل ملاحظه‌اي دارد که مجال پرداختن به آن در اين نوشتار نيست. باري، همان‌گونه که قبلاً گفته شد، عهد اخير همراه با ذکر دستورات و احکامي است که خداوند، موسي و قومش را به مراعات و عمل بدان‌ها امر کرده و در واقع اين دستورات که موسوم به احکام عشره (=دستورات ده‌گانه) است، سر منشأ بسياري از احکام و فرايض ديني يهود در طول تاريخ قرار گرفته است:

«من يهوه هستم، خداوند تو که تو را از مصر بيرون آوردم و از قيد بندگي و بردگي برهانيدم. من هستم خداي تو و تو را خداياني ديگر غير از من نيست، صورتي تراشيده و هيچ‌گونه تصوير و تنديسي از آن‌چه که در آسمان‌ها و زمين و زيرزمين است، براي خود مساز آن‌هارا سجده مکن و به عبادتشان مپرداز…

نام خداي خود يهوه را به باطل بر زبان جاري مساز، چون يهوه، کسي را که نام او را به باطل برد، گناه‌کار خواهد شمرد. روز سبت را نگاه‌دار و آن را تقديس نما، شش روز هفته را مشغول باش و هر کاري را که داري انجام بده، اما بر حذر باشد که روز هفتمين سبت (استراحت) يهوه خداي توست … پدر و مادر خود را احترام کن، قتل مکن، زنا مکن، به دزدي دست ميالاي، بر همسايه‌ات به دروغ شهادت مده، به خانة همساية خودت و به زن و برده‌اش و کنيزش و گاوش و الاغش و به هيچ چيز ديگر او طمع مورز.»

اعتقاد عمومي در ميان يهوديان آن است که احکام عشره‌اي که خداوند بر بالاي کوه سينا و بر روي الواح سنگي به موسي(ع) وحي فرمود، جوهرة تمامي احکام و فرايض ديني يهوديان است و غير از آن، دستور و حکمي خاص به موسي ابلاغ نگردد؛ در حالي‌که برخي ديگر، از جمله گروهي از عالمان يهودي برآنند که تعداد احکام و دستوراتي که به موسي وحي شد، ششصد و سيزده حکم بوده است: سيصد و شصت نهي و دويست و چهل وهشت (يا پنجاه‌وسه) امر.

بنابراين به‌نظر مي‌رسد دربارة تعداد احکامي که به موسي(ع) وحي شده است، در ميان علماي يهود اختلاف نظر وجود دارد؛ ولي به هر روي از ديدگاه قرآن، الواح نازل شده بر موسي(ع) مشتمل بر جميع احکام و دستوراتي بوده که مورد نياز قوم او بوده است؛ بنابراين نقص و کاستي در آن مشاهده نمي‌شده است.

پس عهد خداوند با قوم موسي در دو مرحله اتفاق مي‌افتد: نخست به هنگام خروج آنان از سرزمين مصر و دوم به هنگام توقف در وادي سينا و بر فراز کوه. اولي در منطقه‌اي به نام «حوريب» و دومي در محلي به نام «موآب».

«يهوه خداي ما با ما در حوريب عهد بست، خداوند اين عهد را با پدران ما نه بست؛ بلکه با ما که جميعاً امروز در اين‌جا زنده هستيم.»

و همچنين:

«اين است کلمات عهدي که خداوند در زمين موآب به موسي امر فرمود که با بني اسراييل ببندد، سواي آن عهد که با ايشان در حوريب بست.»

بر مبناي نص و تورات و ساير فقرات مربوطه در عهد عتيق (مانند مکتوبات و کتب انبيا)، عهدي که با موسي بسته مي‌شود، محتوايي کاملاً قومي و نژادي دارد و قابل تسري به ساير اقوام و ملل نيست، چنان‌که اين عنصر قومي، ملي و نژادي در ساير عرصه‌هاي فکري وعملي تاريخ يهود ـــ و به‌ويژه در زمان حاضر ـــ نمود يافته است:

«تا در عهد يهوه خدايت و سوگند او که يهوه خدايت امروز با تو استوار مي‌سازد، داخل شوي، تا ترا امروز براي خود قومي برقرار دارد و او خداي تو باشد، چنان‌که به تو گفته است و چنان‌که براي پدرانت ابراهيم و اسحاق و يعقوب قسم خورده است.»

و نيز:

«.. اي فرزندان يعقوب برگزيدة او، يهوه خداي ماست، داوري‌هاي او در تمامي جهان است، عهد خود را ياد مي‌دارد تا ابد الآباد و کلامي را که بر هزاران پشت فرموده است، آن عهدي را که با ابراهيم بسته و قسمي را که براي اسحاق خورده است و آن‌را براي يعقوب فريضه‌اي استوار ساخت و براي اسراييل عهد جاوداني و گفت که زمين کنعان را بتو خواهم داد، تا حصه ميراث شما شود.»

و همچنين:

«خداوند مي‌گويد: اينک ايامي مي‌آيد که با خاندان اسراييل و خاندان يهودا، عهد تازه‌‌اي خواهم بست، نه مثل آن عهدي که با پدران ايشان بستم در روزي که ايشان را دستگيري نمودم تا از زمين مصر بيرون آورم؛ زيرا که ايشان عهد مرا شکستند، با آ‌ن‌که خداوند مي‌گويد من شوهر ايشان بودم، اما خداوند مي‌گويد اينست عهدي که بعد از اين ايام با خاندان اسراييل خواهم بست، شريعت خود را در باطن ايشان خواهم نهاد و آن‌را بر دل ايشان خواهم نوشت و من خداي ايشان خواهم بود و ايشان قوم من خواهند بود.»

‌چنان‌که ملاحظه مي‌شود، بنابر تصريح کتاب مقدس آن‌که ميان دو پيماني که خداوند به واسطة موسي(ع) با قوم او بسته، پيمان نخستين از سوي قوم مراعات نشده است و عهد الاهي را شکسته‌اند و دوم، هر دو عهد محدود به قلمرو فرزندان يعقوب يا همان بني‌اسرائيل است که به اصطلاح رايج در ميان يهوديان، همان قوم برگزيدة خداوند هستند. پرسشي که در اين مقطع قابل طرح است، اين است که آيا قومي که تنها در زمان حيات موسي چندين بار عهد و پيمان خود را نقض کرده و بارها پس از موسي و در زمان پيامبران بني‌اسرائيل اين عهد شکني را تکرار کرده است، چگونه مي‌تواند قوم مخصوص و برگزيدة خدا باشد و آيا چنين قومي مي‌تواند شايستگي اجراو تحقق وعدة خداوند را بر روي زمين داشته باشد يا خير؟ بدين پرسش در بخش‌هاي بعدي خواهيم پرداخت.

از سوي ديگر در همين زمينه، عنصر قومي و نژادي در باورهاي يهوديت چنان است که به استناد فقراتي از عهد عتيق اول آن‌که غايت وعدة الاهي، همانا استقرار مردماني خاص در سرزمين کنعان يا سرزمينه موعود است و دوم، سرزمين مورد نظر، ميراث کساني خواهد بود که به نژاد و قومي خاص تعلق دارند:

«… (خداوند) به ابرام گفت: اين وارث تو نخواهد بود؛ بلکه کسي که از صلب تو درآيد، وارث تو خواهد بود.»

و نيز:

«در آن روز خداوند با ابرام عهد بست و گفت: اين زمين را از نهر مصر تا به نهر عظيم، يعني نهر فرات به نسل تو بخشيده‌ام.»

مصاديق و نمونه‌هايي از اين دست را به وفور مي‌توان در آيات و فقر ات عهد عتيق مشاهده کرد و جالب آ‎ن‌که همين فقرات توانسته است اسباب تاريخ‌نويسي و در واقع بايدگفت تاريخ‌پردازي قوم يهود را فراهم و براساس آن، حقانيت و مشروعيت خويش رادر تصرف و تملک غاصبانة سرزمين فلسطين موجه سازد؛ حتي فراتر از اين، امکان ادعاي مالکيت سرزمين‌هايي فراتر از فلسطين اشغالي را براي دولت اشغالگر فراهم گرداند! جالب‌تر آن‌که پشتوانة بسياري از اين دعاوي و رفتارهاي سياسي مبتني بر آن، همين‌ استنادات و ارجاعات به کتاب مقدس بوده و هست، اما مستنداتي که هم به لحاظ تاريخي قابليت نقض آن وجود دارد، هم مي‌توان تعارض آن‌ها را با روح دعوت و دين الاهي نشان داد، براي فهم بهتر موضوع کافي است تبليغات، عملکرد و رفتار سياسي ـــ اجتماعي يهوديت رسمي در يکصد ساله اخير، به‌ويژه کارنامة دولت اسرائيل در پنجاه سال اخير مرور شود تا به‌درستي زواياي آشکار و پنهان تأثيرات اين تحريف و استحالة بزرگ در دين خداوند در جاي‌ جاي اين عالم روشن شود. فرازهايي از مبادي نظري و فکري از جرياني موسوم به «صهيونيزم» و «يهوديت بنيادگرا» را در پايان اين نوشتار ملاحظه خواهيد کرد. با اين وصف مي‌توان نتيجه گرفت که عنصر قوميت در يهوديت، با عنصر ديانت چنان آميخته شده است که گويي ملاحظة هر يک از آن‌ها به نحو مجرد و مستقل امکانپذير نمي‌باشد و مبناي تاريخ‌انگاري يهود و همين آميختگي در عنصر ديانت و قوميت استوار شده است.

گروهي از محققان بر اين اعتقادند که هرچند يهوديت رسمي مي‌کوشد از جريان عهد الاهي با ابراهيم وموسي(ع) چنين استنتاج کند که مخاطب اين عهد، قوم و مليتي خاص هستند، ولي در عين حال قراين متعددي در کتاب مقدس وجود دارد که خلاف اين ادعا را اثبات مي‌کند و در واقع دلايل مربوط به يهوديت کلاسيک، ضعيف و قابل نقض است. مهم‌ترين قرينه‌اي که مي‌توان در اين‌باره بدان استناد کرد، همان عمل ختان به‌عنوان نشانه درآمدن به قوم خاص و برگزيده خداوند است؛ بدين معنا که چون اين عمل به‌عنوان ورود هر کس، از هر قبيله و نژاد به آن ملت موردنظر توصيف شده است؛ بنابراين کساني هم که از ذريه رئيس قوم، يعني ابراهيم(ع) نيز نباشند، مي‌توانند به اين پيمان الاهي بپيوندند؛ يعني اين پيمان، ضمن آن‌که قومي هست، اما محدود به قومي خاص نمي‌شود و مي‌تواند تمامي اقوام و آحاد را در برگيرد؛ بنابراين در اصل، پيمان و عهد الاهي، پيماني جهاني و فراگير است که از يک‌سو آ‎نان که با انجام اين عمل، آمادگي خود را براي ورود در اطاعت خداوند اعلام مي‌کنند، داخل در قوم خداوند مي‌شوند و از سوي ديگر، هر کس که از انجام اين عمل سرباز زند، از قوم و اطاعت الاهي خارج مي‌شود.

با اين وصف، فراگير بودن و ويژگي جهاني دين حنيف ابراهيمي(ع) و در حقيقت تمامي اديان الاهي اثبات مي‌شود؛ هرچند يهوديت مدعي است که شريعت موسوي اختصاص بدان‌‌ها دارد و از محدودة ملي ـــ نژادي آن‌ها خارج نتواند شد؛ ولي از آن‌جا که عهد طور سينا استمرار همان عهد الاهي با ابراهيم(ع) است ـــ چيزي که حتي عهد عتيق نيز بدان اعتراف دارد ـــ و به‌عبارت ديگرتحقق وعدة الاهي و پيماني که خداوند با ابراهيم دربارة بخشيدن ميراث سرزمين کنعان به فرزندان او در عهد طور سينا نيز جلوه‌گر شده است. ناچار ادعاي يهوديت دربارة جنبة قومي اين عهد و پيمان قابل اثبات نمي‌باشد. قرآن‌کريم در اين‌زمينه مي‌فرمايد:

«و لقد کتبنا في‌الزبور ان الارض يرثها عبادي الصالحون»

و ملاک وراثت زمين در اين‌جا، بندگان صالح و نيکو‌کار خداوند بيان شده است، نه قوم يا مليتي خاص.
پي‌نوشت‌ها:

. البته آشيل با توانايي خاصي مي‌کوشد تا پرومته را منجي عالم معرفي کرده و مصالحة او با زئوس را در مسير خير و نيکي انسان‌ها توجيه کند.

. پيدايش، 32/29.

. فرهنگ معارف اسلامي، ج 3، ص 385.

. حديد: 8.

. اعراف؛ 182.

. نگاه کنيد به تفسير الميزان، ج 3، ص 359.

. مدخل عالم ذر به نقل از دائره‌المعارف تشيع، ج 2، ص 312.

. بنگريد به: طباطبايي، محمدحسين، الميزان، ج 5 فارسي، ص 121.

. مؤمن: 11.

. رازي امام فخر، «تفسير کبير» ج 2، ص 48.

. پيدايش، 2/15 ـ 17.

. همان، 3/4 ـ 24.

. همان، 3/22‌ ـ 23.

. همان، 9/8‌ ـ 17.

. همان، 17/1 ـ 9.

16 . Old Testament(O.T)

. New Testament (N.T)/

. نگاه کنيد به: W.R.Browning, A Dicfionary of the Bible Oxford University

ذيل واژه‌هايي همچون David, Canaan:.,..

. برگرفته از دائره‌المعارف Judaica ، ج 5، ص 1012، واژه Convenant.

. قاموس کتاب مقدس، ص 691.

. پيدايش، 15/9 ـ 20.

. J. Comay, Who’s who in the Old Testament, Routledge, 2002. P.10.

. پيدايش، 2/ 15 ـ 17.

. بقره: 35.

. بقره: 31.

. بقره: 34.

. پيدايش، 9/8 ـ 10.

. همان، 17/1 ـ 5.

. همان، 17/5 ـ 6.

. همان، 17/6 ـ 8.

. همان، 17/9.

. ناحيه‌اي در جغرافياي قديم، واقع در جنوب بين‌النهرين و حد فاصل ايلام و بابل که گفته مي‌شود محل تولد حضرت ابراهيم(ع) بوده است.

. ناحيه‌اي وسيع حدفاصل رود اردن، مرز سوريه و صحراي سينا.

. پيدايش، 17/11.

.همان، 13 ـ 15.

. اپستين، ص 16.

. The Jewish Religion, Oxford university, 1995. P 68.

. پيدايش، 17/21 ـ 22.

. سليماني اردستاني، عبدالرحيم، يهوديت، ص 56.

. هاستينگ، دائره‌المعارف دين، ج 14، ص 223.

. خروج، 6/3 ـ 9.

. نگاه کنيد به: خروج، باب بيستم به بعد.

. براي نمونه مي‌توان به منابع آخر نوشتار دربارة انعکاس الوهيت خداوند وعصمت پيامبران در تورات و قرآن‌کريم مراجعه کرد.

. خروج، 20/2 ـ 18.

. کهن، 1، گنجينه‌اي از تلمود، ص 97.

. تثنيه، 5/42.

. تثنيه، 29/1 ـ 2.

. تثنيه، 29/12 ـ 14.

. مزامير، 105/6 ـ 12.

. ارمياي نبي، 31/31 ـ 34.

. پيدايش، 16/5.

. همان، 19.

. انبياء، 105.

منبع : پايگاه پاسخگويي به مسايل ديني

برچسب ها:
آخرین اخبار