امروز : جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۶ - 2017 September 22
۰۶:۴۷
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 45558
تاریخ انتشار: ۱۸ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۱۶:۰۴
تعداد بازدید: 123
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس ـ سینما: شیرین درست در شب عروسی خود مرتکب قتل می‌شود و به زندان می‌افتد. نامزد دختر که گمان می‌کرده همه ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس ـ سینما: شیرین درست در شب عروسی خود مرتکب قتل می‌شود و به زندان می‌افتد. نامزد دختر که گمان می‌کرده همه چیز را درباره او می‌داند درمی‌یابد که او در تجربیات پیشین یکبار قبل از مراسم نامزدی فرار و بار دیگر نیز قبل از مراسم عروسی اقدام به خودکشی کرده است. شیرین که روزه سکوت گرفته و با کسی سخن نمی‌گوید با حضور خانم وکیلی که پدر و مادرش او را استخدام کرده‌اند معترف می‌شود که در دوران کودکی توسط کارگر کارگاه مادرش به دفعات مورد آزار و اذیت قرار گرفته و عمل فرار و اقدام برای خودکشی او نیز بخاطر یادآوری همان کابوس‌های گذشته بوده است.

شیرین در مورد قتل اخیر می‌گوید که قصد نجات دختر بچه‌ای را داشته که او نیز توسط نگهبان ساختمان مورد اذیت قرار می‌گرفته؛ مقتول ولی دم ندارد و قصاص شیرین حتمی است هر چند این مسئله بر خلاف مسائل حقوقی و قضایی است.

از طرفی خانواده کودک با خبردار شدن از موضوع از ترس آبروی خود حاضر به همکاری با مامورین قضایی نمی‌شوند و با اطلاع از وجود برادری برای مقتول، خانم وکیل و نامزد شیرین در جست‌وجوی یافتن او شتاب می‌کنند اما تلاش این دو نیز ثمری ندارد. شیرین برای اجرای حکم آماده می‌شود ...

فیلم شروع بدی ندارد؛ کارگردان فیلم عروسی درحال هدایت داماد است برای لحظه‌ای که عروس به سمت آنها خواهد آمد اما درست در لحظه حضور عروس نگاه آنها به نقطه‌ای خارج از قاب دوخته می‌شود دوربین بدون قطع و بدون هیچ حرکت دیگری بهت آنها را به تصویر می‌کشد. دختر داستان قتلی را مرتکب شده و حاضر به گفتگو با هیچکس نیست باوجود اینکه می‌داند این سکوت تنها به ضرر خود اوست.

این عمل شاید از اطمینان او به کاری که انجام داده می‌گوید و عدم اعتمادش به نزدیکان و احتمالا قضاوتی که در مورد او خواهند کرد قابل فهم است اما چه چیز باعث می‌شود تا شیرین سکوت خود را بشکند و از رازی که سال‌ها در دل نگاه داشته پرده بردارد حدس و گمان‌ها در مورد چرایی ماجرا بالا می‌گیرد؛ پدر و مادر دختر، وکیلی را استخدام می‌کنند تا به مشکل دخترشان رسیدگی کند.

وکیل در همان ملاقات ابتدایی از در منطق و مهربانی وارد شده و شیرین نیز سکوت خود را می‌شکند و همین به حرف آمدن ناگهانی او ابتدا نزد خانم وکیل و بعد در حضور مسئول پرونده باعث می‌شود دریابیم که سکوت او تحمیلی و بی‌منطق بوده است.

باید به یاد داشته باشم که این سکوت جدای از ارجاعی که به عنوان اثر دارد ریشه در گذشته شخصیت اصلی داشته بنابر این شکسته شدن آن نیاز به نوعی تحول و دگرگونی در شخصیت دارد که در عمل محرکی بر این تحول در داستان نمی یایم. در خاطرات شیرین پدر و مادر به شدت گرم کارهای خود هستند و همین مشغولیت باعث غفلت آنها از فرزند دختر خود شده و کارگری که مسئولیت نگهداری کودک را بر عهده دارد به دفعات به او دست درازی می‌کند از او عکس می‌گیرد و تهدید می‌کند که اگر کسی از این ماجرا با خبر شود آبروی او و خانواده‌اش را با افشای عکس‌ها خواهد برد.

فرد منحرف در حین انجام این عمل وقتی دختر فریاد می‌کشد او را وادار به سکوت می‌کند و در همین حین جمله‌ای شبیه به عنوان فیلم را چند بار بر زبان می‌آورد. بعد از این ماجرا کودک چندین بار تلاش می‌کند تا واقعه را برای مادر خود بازگو کند اما برخورد شتابزده (و به شدت تصنعی) مادر مهلت این کار را به او نمی‌دهد.

حتی برای یک مرتبه که امکان این کار را می‌یابد و واقعه را منتسب به یکی از دوستان خود و به صورت سوم شخص برای مادر بازگو می‌کند مادر بدون اینکه از چرایی قبح عمل برای او بگوید تنها او را از ارتباط با همکلاسی‌اش بر حذر می‌دارد.

این مسئله محتمل است که برای کودکی اتفاقی بیافتد و از بازگویی آن در مقابل والدین خود به هر دلیل اجتناب کند اما این امر در مورد شخصیت داستان فیلم «هیس ...» به ناشیانه‌ترین شکل ممکن به تصویر در می‌آید و سطح اثر را از حد یک فیلم سینمایی تا اندازه سریال‌های ساده تلویزیون تنزل می‌دهد. مادر شیرین با همان لحنی که در هنگام انجام فعالیت‌های روزانه دارد و آمیخته با شتاب و عجله است شب هنگام بر سر بالین دخترش با او سخن می‌گوید. چرا؟ حتما برای اینکه فیلمساز را به مقصودی که دارد و همان سر به مهر ماندن اسرار کودک است نایل گرداند!

شیرین بزرگ می‌شود و محل سکونت آنها تغییر می‌کند و در شرف ازدواج قرار می‌گیرد اما درست در شب نامزدی خود به علت یادآوری کابوس‌های تلخ دوران کودکی از خانه فرار می‌کند و در مرتبه‌ای دیگر درست در زمانی که می‌خواهد لباس عروسی برای خود انتخاب کند باز با یادآوری کارگر منحرف و احتمال باخبر شدن سایرین از اسرار کودکی‌اش اقدام به خودکشی می‌کند.

هیچ یک از این دو عمل در گذشته باعث نشده تا شیرین به وقایع کودکی اشاره کند بنابر این بعد از شکل‌گیری قتل توقع می‌رود تا عاملی بیرونی باعث شود تا دختر سکوت خود را بشکند؛ اشتباه است اگر قتل را عامل و محرک بدانیم شاهد این مدعا نیز سکوت شیرین از ابراز هرگونه انگیزه‌ای در ارتکاب این قتل است اما بعد از آن به ناگاه و بدون اینکه دلیل و منطق واضحی برای اعتراف دختر وجود داشته باشد شاهد اعتراف شیرین به اسرار دوران کودکی هستیم.

این اصلی‌ترین اشکالی است که به شخصیت دختر داستان وارد بوده و از عدم اطمینان فیلمساز به این شخصیت حکایت دارد.

اشکال شخصیت‌پردازی تنها محدود به کارکتر اصلی نمی‌شود؛ خانم وکیل را با آن سیمای مطمئن و متکی به نفس به یاد بیاوریم؛ او کسی است که در ابتدا علیرغم اصرار پدر و مادر دختر، پرونده را نمی‌پذیرد و در انتهای ماجرا کار به جایی می‌رسد که احساساتش برای سرنوشت شیرین دچار فوران می‌شود.

شمایل او نیز تنها در حد یک کاریکاتور باقی می‌ماند چرا که او نیز اشکال پایه‌ای شخصیت پردازی دارد و رفتار او منطقی ندارد. چه چیز باعث می‌شود تا ابتدا از پذیرفتن پرونده اجتناب کند شاید چون یک وکیل تراز اول است و در کار خود خبره و هر روز شاهد موارد مشابه از این دست است. قبول اما می‌بینیم که با اصرار مختصر پدر و مادر این بی‌میلی به سرعت تبدیل به رقبت می‌شود یعنی نه عدم پذیرش او تعلیقی ایجاد می‌کند و نه اصلا رضایت او برای دفاع از شیرین منطقی دارد و گرهی می گشاید.

از طرفی از این عدم تمایل خانم وکیل تا آن دوندگی‌های انتهای ماجرا که ختم به گریه‌های پشت در اتاق عمل بیمارستان می‌شود نیز هیچ تحولی را شاهد نیستیم البته اگر نخواهیم مطالعات اخیر خانم وکیل از مطبوعات زرد که در قالب سخنرانی در دادگاه بیان می‌شود را تحول او و محرکی برای کنش انتهایی به حساب آوریم خانم وکیلی که تازه چشمش بر مظلومیت خانم‌های جامعه باز شده، آن هم از طریق روزنامه.

در بخشی از فصول دادگاه خانم وکیل رئیس دادگاه را به متنی که از روزنامه ارجاع می‌دهد و ابراز می‌دارد که عده زیادی از زن‌ها و دختران به دلیل ترسی که از آبروی خود دارند کسی را از آزار و اذیتی که در مورد آنها رخ داده مطلع نمی‌سازند و این جملات همان بیانیه فیلم هستند که غیر از دادگاه نیز می‌توانست به واسطه تریبون دیگری صورت پذیرد و حتی شرافت بیشتری داشت اگر فیلمساز خود در مقابل دوربین قرار می‌گرفت و مونولوگ اخیر را در قالب خطابه رو به دوربین و برای مستمعین ابراز می‌داشت.

خنده‌دارتر از گفته‌های خانم وکیل گفته‌های آقای دادستان است؛ او پا را از شعار فراتر گذاشته و نتیجه‌ای را که مخاطب باید از نیمه متوسط ابتدایی فیلم برداشت کند به او متذکر می‌شود و آن اینکه برای اجرای قوانین مجری وجود دارد و نمی‌شود هرکس خود برای احقاق حق دست بکار شود.

جذابیت و کشش ابتدایی داستان غیر قابل انکار است اما با اعترافات شیرین و سپس شروع فصول دادگاه شاهد سقوط ناگهانی فیلم هستیم. یکباره همه چیز شعاری و تحمیلی می‌شود؛ پدر دختری که توسط نگهبان ساختمان مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفته راضی نمی‌شود با مامورین قضایی همکاری کند و مامورین نیز با وجود دانش بر صحت گفته‌های شیرین تلاشی برای اثبات گفته‌های او نمی‌کنند؛

اما برای چه؟ در ابتدای ماجرا خانم وکیل می‌گوید که نگهبان ساختمان ولی دم ندارد اما با پیگیری مختصر و آمیخته با جدیت نامزد شیرین معلوم می‌شود که مقتول برادری دارد که او نیز درست در زمان از راه رسیدن خانم وکیل و نامزد شیرین و مصادف شدن این زمان با زمان اجرای حکم دادگاه با مصرف ناگهانی مواد مخدر در شرف مرگ قرار می‌گیرد.

آیا این تحقیقات مختصر که به کشف برادر مقتول منتهی شد توسط مامورین قانون مغفول واقع شده بود و یا حتی امکان این وجود نداشت تا نامزد شیرین کمی زودتر وارد تحققات خود شود؟ شاید علت این مسئله عدم صدور رخصت از جانب فیلمساز بوده برای اینکه همه چیز جذاب‌تر به نظر برسد!

در مجموع فیلمساز از امکانات و مهره‌هایی که در اختیار داشته استفاده لازم را نبرده و نتیجه اثر او به دلیل ضعف داستان بیشتر شبیه یک شکست است.

شاید مثال نزدیک و سینمایی برای مضمونی که فیلمساز در پی آن بوده و در انتها نیز موفق نشده به آن نایل شود فیلم «متهم» (ساخته جاناتان کاپلان، 1988) باشد. در این فیلم دختری مورد تجاوز قرار می‌گیرد و در آنجا نیز با وجود ضربه‌ای که به شخصیت اصلی وارد شده از ترس آبروی خود حاضر به اعتراف نیست اما با تلاشی که یک وکیل خانم برای او انجام می‌دهد دست آخر قربانی جرات پیدا کرده و تمام ماوقع را با جزئیات در دادگاه بر زبان می‌آورد و با این کار باعث محکومیت مجرمین پرونده می‌شود.

«متهم» یک فیلم دادگاهی است حد خود را می‌شناسد. شخصیت‌های خود را در چارچوب داستان به درستی معرفی می‌کند و در انتها به نتیجه‌ای که در پی آن بوده می‌رسد اما در مورد هیس چنین اتفاقی نمی‌افتد؛ حضور بازیگران بنام و کنش‌ها و واکنش‌های بعضا خوب آنها نیز کمکی به کلیت اثر نمی‌کند.

برخی تمهیدات خوب کارگردانی ـ که از آن جمله می‌توان به مکث دوربین روی چهره کارگر منحرف، حین خوانده شدن حکم و همچنین صحنه بدون موسیقی و آهسته انتهایی قبل از اجرای حکم اشاره کرد ـ نیز کمکی به اثر نمی‌کند.

فیلمساز در صحنه انتهایی تلاش می‌کند تا با برداشتی آهسته از دختر بچه‌هایی با چهره‌های نامشخص و همنشینی آنها با دخترک قربانی، احتمال وجود این خطر را به همه کودکان جامعه تعمیم دهد که از این نظر نیز توفیقی ندارد چرا که تا وقتی مقدمه هشدار بنای درستی نداشته باشد موخره آن هرچه با قدرت به تصویر کشیده شود باز هم فاقد اعتبار و تاثیر لازم خواهد بود.

یادداشت: رامین خسروانی
انتهای پیام/س
برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها