امروز : پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 8
۰۸:۲۸
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 45863
تاریخ انتشار: ۱۹ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۱۱:۰۳
تعداد بازدید: 27
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ یک بار برای مصاحبه به او زنگ زدم و برای ساعت 3 قرار گذاشتم، گفت: بیا ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ یک بار برای مصاحبه به او زنگ زدم و برای ساعت 3 قرار گذاشتم، گفت: بیا خیابان سپهبد قرنی ساختمان آموزش و پرورش. من هم تشکر کردم و قرارمان شد ساعت 3 عصر.

پرسان پرسان اتاقش را پیدا کردم و در زدم و وارد شدم. سلام گفتم و با نجابت جنوبی‌اش علیک گفت. از فضاهای سیاسی خسته بود و مثل اینکه بیماری اذیتش می‌کرد. گفتم استاد، می‌خواهم برایم از دوران کودکی تا الان روایت‌ کنی. آرام و استادانه پاسخ داد: وقت زیاد است حالا با هم صحبت می‌کنیم.

حدود نیم ساعت با او صحبت کردم ولی راضی به مصاحبه نشد. به بهانه اینکه حالش مساعد نیست، مصاحبه را به وقتی دیگر موکول کرد. سه چهار روز دیگر به او زنگ زدم و گفت حالم مساعد نیست بعدا در خدمتم.

دومین باری که دیدمش نجیب و با وقار و استوار گام بر می‌داشت. با دکتر طباطبایی آمده بود. «شب شاعر رضا اسماعیلی» بود، آمده بود تا حق مطلب را در مورد دوستش ادا کند. رفت پشت تریبون و گفت چه قدر خوب شد که چنین مراسمی برای «رضا» گرفتید. این گونه برنامه‌ها دوستی‌ها را محکم می‌کند. سال‌هاست که چنین برنامه‌هایی گرفته نشده. رسم اخوانیه با این مراسم‌ها احیا می‌شود. تعریف‌های جانانه‌ای از «رضا اسماعیلی» کرد و یک شعر بلند برای «قیصر امین‌پور» خواند.

چند هفته بعد از آن مراسم، خبر در گذشتش را شنیدم. انگشت حسرت گزیدم که چرا نتوانستم او را متقاعد کنم تا مصاحبه‌ای از او بگیرم! حالا نگو که رویه «خلیل عمرانی» بر این بوده است.

آخر پس از عروجش شبکه‌های مختلف صدا و سیما تماس می‌گرفتند که می‌شود این سخنرانی از زنده‌یاد عمرانی را در اختیار ما قرار دهید؟

و ما هم که از توجه سیما به شعر همیشه خوشحال می‌شویم گفتیم؛ با کمال میل.

متأسفانه از زنده‌یاد خلیل عمرانی (پژمان دیری) فیلم و یا مصاحبه مفصلی ندیده‌ام و حتی اخیراً شعرهای تازه‌اش را رویت نمی‌کردم. امروز به «فروشگاه کتاب تکا» رفتم. در حالی که داشتم کتاب‌ها را از نظر می‌گذراندم، چشمم به گزیده اشعار مرحوم عمرانی با نام «به ساعت گل سرخ» افتاد.
کتاب را با ولع خاصی برداشتم و باز کردم؛
از این سر دنیا سفر آغاز کنم
در ثانیه و دقیقه اعجاز کنم
بندر بندر به ساحلت برگردم
تا دیده به صبح دیدنت باز کنم
اندوه مرا هزاره می‌داند و من

آیینه‌ی استعاره می‌داند و من
 هر شب من و آسمان تلاقی داریم
این راز مگو ستاره می‌داند و من

خیلی خوشحال شدم که گزیده‌ای از اشعار مرحوم عمرانی چاپ شده است و از طرفی دیگر ناراحت که چرا بعد از فوتش این کتاب توسط نشر تکا ـ که ناشری وابسته به ارشاد است ـ چاپ شده است! ولی این عوامل باعث نمی‌شد که «به ساعت گل سرخ» را ورق نزنم. کتاب را ورق می‌زدم و از بی‌توجهی دستگاه‌های فرهنگی نسبت به خلیل عمرانی‌ها غبطه می‌خوردم. کتاب را ورق می‌زدم و این شعر کوتاه از دکتر سید‌حسن حسینی در ذهنم تداعی می‌شد؛ «شاعری پرپر شد/ گل کرد» کتاب را ورق می‌زدم و خنده‌های نجیب و محبت‌آمیز مرحوم عمرانی در ذهنم قد می کشید. کتاب را ورق می‌زدم و خلیل عمرانی جلوی چشمم مجسم می‌شد که می‌گفت؛ «بعد از این که خوب شدم حتما مصاحبه می‌کنم» صفحه صفحه این کتاب و سطر سطر این کتاب و واژه‌ واژه این کتاب یاد مرحوم عمرانی را زنده می‌کند. غزل‌هایی که محبت و انسانیت را فریاد می‌کنند و شعرهایی که درس زیستن را به ذهن متبادر می‌کنند؛
« از آن زمان که درختی برای انسان زیست
بهار در نفس روشن درختان زیست
ترانه بود و شقایق که عاشقانه شکفت

و در ادامه‌ی خود برقرار باران زیست
الف هزاره، الف لام در هزار سلام

هزاره‌های فراوان که در فراوان زیست
گمان پنجره در بی‌نهایتی سیال
خیال روزنه در وسعتی شکوفان زیست
غزل غزل دل عاشق غزل غزل لبخند
رسیده بود و زمین سبز با بهاران زیست

همیشه یک شب ممکن، همیشه یک فردا
که نسل نو شده این گونه رو به انسان زیست
همه برای همه در مدار یک جاری

در آستانه‌ی سخت ایستاد و آسان زیست

و باز حیفم می‌آید از این کتاب سیصد و پنجاه و هشت صفحه‌ای دو بیتی‌های زیبایش را نیاوردم. دوبیتی‌هایی که از زبان یک عاشق «خلیل عمرانی» جاری شده است؛
نبازم چشم ممتازی که داری
سر زلف سحر سازی که داری
دلت آیینه‌ی مخصوص عشق است
رعایت می‌کند رازی که داری
خوشا روزی که در خود ساز گردم
پرستو نه، خود پرواز گردم
دوباره ساحل چشم تو باشم
پس از عمری به بندر باز گردم
انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار