امروز : یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 10
۰۲:۴۷
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 45980
تاریخ انتشار: ۱۹ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۱۳:۰۴
تعداد بازدید: 94
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس- احسان هوشیارگر: در طی هشت سال گذشته شاهد مدیریتی با تفکر اصولگرایی در سینمای ایران بودیم. محمدرضا ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس- احسان هوشیارگر: در طی هشت سال گذشته شاهد مدیریتی با تفکر اصولگرایی در سینمای ایران بودیم. محمدرضا جعفری جلوه در دولت نهم و جواد شمقدری رئیس سازمان سینمایی در دولت دهم هر دو از خاستگاه اصولگرایی برای مدیریت بر سینمای ایران انتخاب شدند اما در عمل عملکردی کاملا متفاوت با یکدیگر داشتند. جعفری جلوه مدیری فرهنگی بود که با کوله‌باری از تجارب مدیریتی برای مدیریت بر سینمای ایران انتخاب شد و جواد شمقدری فیلمساز منتقدی بود که همواره اظهار نظرهای تند و تیز او تا مدت‌ها سوژه رسانه‌ها بود.

در روزهای پایانی حضور جواد شمقدری در سازمان سینمایی در مصاحبه‌ای عنوان کرد که ای کاش در چهار سال اول هم او مدیر سینما بود تا این چهار سال سوخت نمی‌شد. به همین جهت و بهانه تفاوت نگاه و نحوه نگاه مدیریتی از سوی دو مدیر اصولگرا نسبت به سینما به سراغ محمدرضا جعفری جلوه که در تمام چهار سال گذشته سکوت کرده بود، رفتیم و وی برای اولین بار سکوت چهارساله‌اش را در گفت‌وگو با فارس شکست.

روز گذشته نخستین بخش از گفت‌وگو مشروح فارس با جعفری جلوه منتشر شد و امروز قسمت دوم و پایانی آنرا از نظر می‌گذارنید.

 

* دعوت از اعضای آکادمی اسکار با هماهنگی افرادی در درون دولت بود

ـ دو انتقاد صریح در زمان شما شد، به طور مشخص درباره حضور اعضای آکادمی اسکار در ایران خیلی انتقاد کردند به شما و در قالب بیانیه‌ای که صادر شد گفتند برای چه این افراد بیایند به کشور با توجه به تهاجم فرهنگی که وارد کرده‌اند، مورد دوم که مشخصاً از شما انتقاد کردند اینکه چرا از جشن خانه سینما اینقدر حمایت می‌کردید، این هم بعد از مشکلاتی که با خانه سینما به وجود آمد مطرح شد، چرا این انتقادات در آن مقطع به وجود آمد؟

اولاً در قصة حضور پاره‌ای از اعضای آکادمی اسکار در ایران به دعوت خانة سینما ، معاونت سینمایی نقشی نداشت. این اتفاق به دعوت مستقل خود مدیریت خانة سینما و بدون هماهنگی با ما صورت گرفته بود و جالب است با کسانی در درون دولت هماهنگ بود!

 

ـ شما با این موضوع و حضور این افراد در کشور مخالف بودید؟

نکته مهم این است کسانی در درون دولت از این حرکت حمایت کرده بودند و دستی در این حرکت داشتند. کسانی که شاید در ظاهر ما را نقد می‌کردند ولی در درون خود از چنین رخدادی ناخشنود نبودند یا حداقل معتقد به بهره‌برداری‌هایی بودند که در نظر داشتند.

بعدها در دولت این جریان لقبی گرفت، و موصوف به یک جریانی شد که به لحاظ فرهنگی راه و رویه‌ای دیگر را می‌رفت و از نظر پاره‌ای از اصولگرایان رفتاری کاملا مغایر داشت، در واقع آن پنهان علنی شد. ضمن آنکه منتقدین آن روز دعوت از اعضای آکادمی اسکار، امروز مدعی لابی با اسکار هستند و خود را به دریافت جایزه اسکار مفتخر می دانند. این را باور کنیم یا آن را؟

 

* از جشن خانه سینما حمایت اختصاصی نمی‌کردیم بلکه یک مراوده طبیعی داشتیم

اما در خصوص قصة حمایت از جشن خانه ‌سینما، باید بگویم که ما از جشن خانة سینما حمایت اختصاصی نمی‌کردیم. ما با خانه سینما یک مراوده طبیعی و بدیهی داشتیم. اولا خانه سینما یک تشکل پدیده آمده پیش از ما بود، میراثی بود از پیشنیان برای ما و عقل سلیم حکم می‌کرد در برخورد با چنین واقعیتی، رفتاری مدبرانه و عاقلانه و البته پشتیبانی ای هدایتگر داشت، نه رفتاری بازدارنده و تخریب‌کننده و تعارضی کاملاً صفر و صدی، اقتضائات آن ایام تلاش برای تاثیرگذاری موثر بر روند پیش‌روی خانه اصناف سینمای کشور یا خانه سینما بود و ما کوشیدیم از این پشتیبانی دریغ نکنیم و آن را با نگاه‌های سیاسی نیالاییم .

ما کوشیدیم همان روش و منش اخلاقی و مبتنی بر اصولی را که از آن یاد کردم در عمل اثبات کنیم. ممکن بود حتی این رویه مورد پاره‌ای نامهربانی‌ها قرار بگیرد و در نقطة مقابل طرف دیگر کاملاً در آن مسیری که ما شایسته می‌دانیم عمل نکند، این همان نقایصی است که ما نه عیب‌جویانه بلکه دلسوزانه آنها را گوشزد می کردیم و بی هیاهو می کوشیدیم بر آنها غلبه کنیم، یعنی عیب‌ها را بپوشانیم و حسن‌ها را بیفزاییم که در این زمینه معتقدم توفقیات قابل اعتنایی حاصل شد. اما بپذیرید وقتی یک مدیریت در صحنه عمل توسط پشتیبانان خود یاری نمی‌شود و تنهاست، طبیعی است که توسط طرف مقابل هم کاملا به رسمیت شناخته نشود. اهالی سینما خیلی مراعات ما را کردند که بیش از این با ما واگرایی نکردند بویژه دو مدیرعامل آن دوران خانه سینما که حرمت نگاه میداشتند والا آن رفتاری که در پاره‌ای از بخش‌های دولت نسبت به ما اعمال می‌‌شد باید به آنها جسارت بیشتری برای واگرایی و گریز از مرکز و برای رفتار مغایر و مقابل می‌داد.

 

 

* برخی رفتارهای فراقانونی خانه سینما در پایان دوره ما معلوم شد

ـ در دوره شما تعامل خوبی با خانه سینما برقرار شده بود. اما در خصوص این نکته که خانه سینما دارای اشکالات حقوقی و مالی است این موارد برای شما معلوم بود؟

فهم اینکه بعضی از اقدامات مغایر ناشی از پاره ای مقررات و قواعد است، اتفاقاً در پایان دوره ما معلوم شد و مسئولان بعدی هم به نحوی از اقداماتی که ما در 6 ماهه آخر نسبت به اتقافاتی که در خانه سینما رخ داده بود، داشتیم، روخوانی کردند.

 

* در همان ماه‌های آخر 87 مشخص شد تغییراتی در اساسنامه خانه سینما صورت گرفته...

ـ دقیقا چه روندی طی شد؟ چرا که بیان این مسایل می‌تواند خیلی واقعیت‌ها در خصوص مساله خانه سینما را روشن کند.

اولاً در دوره ما فعالیتهای خانه سینما مبتنی بر همان اساس‌نامه‌هایی که مبنای کار بود و کمترین فاصله را با اساسنامه‌های تراز و به تعبیری متناسب و قاعده‌مند داشت، صورت می‌گرفت. ناظر مالی، نظارتش جاری بود. وابستگی خانه سینما به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی معین و مشخص بود، تعهداتی که صنوف می بایست در احترام به موازین قانونی و قانون اساسی و مقدسات کشور معمول می داشتند، معین و مشخص بود. اتفاق چندان سهمگینی هم رخ نداده بود که رفتاری دیگر را از سوی ما طلب کند. حتی وقتی که آن ساختارشکنی و عبور از پاره‌‌ای از حدود در اصلاح آخرین اساسنامه در انتهای سال 87 صورت گرفت که برای ما در آن اواخر مشخص شد و دریافتیم که از مدتی قبل بدون اطلاع ما جمعی مسیری خاص و اقداماتی را پیگیری می‌کردند. از جائی برای ما معلوم شد که اتفاقاتی در حال وقوع است لذا از عزیزان خواستیم که اساسنامه ی اصلاح شده از نظر خود را ارائه کنند چون می‌بایست مراحل قانونی را طی نماید، این اساسنامه به دست ما رسید و مطالعه آن برای اولین بار مشخص کرد این اساسنامه و اساسنامه های قبل کجا از اصول قانونی تخطئی کرده است.

 

ـ بنابراین برای اولین بار در زمان شما مشخص شد که در اساسنامه خانه سینما تغییر ایجاد شده است؟

به گمان خودشان تصور کرده بودند با یک مجمع عمومی می‌توانند چنین اصلاحاتی را اعمال کنند و با ثبت در اداره ثبت شرکتها مسئله تمام است. در گذشته اصلاحاتی اتفاق افتاده بود ولی به دلیل اینکه آن اصلاحات، اندک یا کم مساله و غیرمحرک بودند شاید از نظر پنهان مانده بود و مدیران هم چه در دوره های قبل از ما و چه در دورهء ما در همان چند مورد کوچکی که اتفاق افتاده بود تصوری جز این نداشتند و احساس حرکتی غیرقانونی را نکرده بودند. اما وقتی که اقدامات تا اندازه‌ای محرک شد و مصادیق،‌ مصداق هائی قابل اعتنا بود، مثلاً حذف ناظر مالی گماشته شده از سوی وزارت ارشاد، حذف موارد مربوط با قانون اساسی که جنبه‌های سیاسی و آرمانی را مورد اشاره قرار می‌داد، حذف چرخة منتهی به تصویب در شورای فرهنگ عمومی و حذف وابستگی این تشکل به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ اینها مواردی بود که حساسیت‌برانگیز شد.

 

* در چندین نامه بازگشت به اساسنامه درست را خواستار شدیم

 

وقتی ما اینها را مطلع شدیم به صراحت به دوستان طی چند مکاتبه که موجود است و مدیران بعد از ما به دلایل مختلفی آن را بر روی سایتها گذاشتند و در معرض عموم قرار دادند، انعکاس دادیم البته مدیران مذکور، اول کوشیدند دورة ما را دورة منفعلی معرفی کنند ولی بعد اشاره کردند اگر برخوردی هم صورت گرفته از همان دوران آغاز شده، یعنی ما را عامل برخورد معرفی کردند بهرحال دلایل هر چه بوده مکاتبات در دسترس عزیزان هست. در چند نامه به هیات مدیره خانه سینما و اداره ثبت شرکت‌های مربوط به دستگاه قضایی. ما به صراحت به روند طی شده اعتراض کردیم و بازگشتن به متن اصلی و درست و اقدام متناسب را خواستار شدیم.

 

* هیچ وقت گزینه نخست‌مان دعوا و ستیز نبود...

 

جالب است در آخرین مکاتبه اداره ثبت شرکتها، وقتی در پاسخ ما که چرا شما یک روند برخلاف اساسنامه قبل را ثبت کرده‌اید در صورتی که در اساسنامه قبلی مشخص بوده است که می‌بایست به تایید وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و شورای فرهنگ عمومی برسد تا مصوب تلقی شود، اداره ثبت شرکتها اعلام کرد شما دو راه در پیش دارید، یا به دستگاه قضایی شکایت کنید، تا آنها با صدور حکم و ابلاغ به ما، ما را وادار به تغییر کنند، یا اینکه بنشینید با خانه سینما و مدیران و مسئولان آنجا توافق کنید، اساسنامه توافق‌شدة جدید برای ثبت مجدد بیاید و جایگزین متن دچار آسیب و اشکال قبلی شود، یعنی یا شکایت و به تعبیری ستیز و دعوا و یا همراهی و صمیمیت و رسیدن به تفاهم و چیدن میوة مطلوب. طبیعی است دَعب ما اولی نبود، ما هیچ وقت گزینة نخست‌مان دعوا و ستیز و فضاسازی‌ها علنی و ایجاد هیاهو و غوغا نبود لذا در کمیته ای مشترک برای رفع مشکل و حل مسائل نشستیم.

 

ـ یعنی اراده شما بر تفاهم قرار گرفت؟

جلسات کارشناسی متعددی برای اصلاح اساسنامه صورت گرفت به نتایج بسیار خوبی هم رسیدیم اما زمان از ما دریغ شد. که اگر زمانی در اختیار داشتیم آنها را به نتایج تثبیت شده مطلوبی می‌رساندیم. و شاید اگر مدیریت بعدی می‌خواست و می‌توانست مسئله بر همان سیاق به نتیجه می رسید که هم خواستن لازمه کار بود و هم توانستن که به اعتقاد من هم نخواست و هم نتوانست.

 

ـ شما هنوز هم ناگفته‌هایی دارید؟

ناگفته‌ها بسیار است و این‌ها که بعد از چهار سال سکوت عنوان کردم تنها بخش اندکی بود از آن همه ناگفته.

 

* تمامیت‌خواهی، حذف رقیبان، سهم‌خواهی فراتر از حق خود و ... رویه خوبی برای سینمای کشور نیست

- شما در این شرایط آینده سینمای ایران را چطور پیش‌بینی می‌کنید؟ توصیه‌تان به مدیر امروز سینمای ایران چیست؟

به اعتقاد من در پی این راه طی شده طولانی و این سعی و خطاهای انجام گرفته بسیار و اعمال شیوه‌ مدیریت‌های متفاوت ، حتما عبرت‌هایی حاصل شده است. و همه این را فهمیده اند که این سفره، سفره‌ای است برای همه. یعنی تمامیت‌خواهی، حذف رقیبان، سهم‌خواهی فراتر از حق خود و فقدان فداکاری، جائی ندارد و این رویه خوبی برای سینمای کشور نیست، سینمایی که سینمای نجیبی‌ست علیرغم این همه دردها و رنج‌ها، سینمایی‌ست تولیدگر آثار ارزشمند و تاثیرگذار و متفاوت در جهان؛ سینمایی‌ست به قدر مقدور معرف مختصات و فرهنگ و هویت ایرانی و اسلامی؛ سینمایی‌ست انسانی و اخلاقی، خانواده‌گرا؛ علیرغم ضعف‌ها برخوردار از حسن‌های بیشمار و بسیار؛ این برای چنین سینمایی متناسب نیست گمان می‌کنم این را اهالی به حداکثر دریافته باشند.

 

* هیچ کس حذف‌شدنی نیست...

هیچ کس حذف‌شدنی نیست، تجربه‌های افراطی نشان داد که امکان حذف رقیبان وجود ندارد. نه تندروهای اصلاح‌طلب توانستند و نه تندروهای اصولگرا. هیچ تندروی به نتیجه نرسیده است و نخواهد رسید، یک اعتدال لازمة کار است. تجمیع خردمندان این دو طیف فکری، فرهنگی و سیاسی، تجمیع عقلا، که یک بار هم شده واقعا به نفع جمعی سینما فکر کنند، به نفع جمعی در عرصه اقتصادی و حیطه فرهنگی و جایگاه اجتماعی سینما، یک بار هم همه به وجود یک فضای امن برای اعمال برنامه‌های تاثیرگذار تحول‌بخش در زیرساخت‌های سینما فکر کنند، هیچ یک از این اقدامات بدون یک فضای امن در حد مطلوب مقدور نیست. ما کارهایی کردیم اما در یک فضای لغزنده، البته حداکثر تلاش را کرده بودیم که آرامش پدید بیاید، و فضا به حداکثر مقدور آرام بود، اما بپذیریم که بسیاری از گذرگاه‌ها لغزنده بوده و بسیاری از پشتیبانی‌ها وجود نداشت. بسیاری از درخواست‌های بنده برای جذب منابع بیشتر برای سینمای کشور در دستگاه اجرایی توسط رقیبان عقیم می‌ماند و این را افتخار خود می‌دانستند.

 

* اگر فضا امن‌تر بود و امن‌تر باشد قطعا مدیریت می‌تواند موثرتر عمل کند

علی‌رغم این همه مسائل کارهایی کردیم اما بپذیریم اگر فضا امن‌تر بود، و امن‌تر باشد قطعا مدیریت می‌تواند موثرتر عمل کند و بایسته‌ها و شایسته‌ها را در دستور کار خود قرار دهد. اگر قرار باشد توصیه‌ای به عزیز امروز در صحنه سینمای کشور داشته باشم این است که وسط بایستد؛ البته باید توش و توان وسط ایستادن را داشته باشد، چون وسط ایستادن یعنی در معرض ضربات بیشتر واقع شدن، کسی که وسط می‌ایستد ممکن است از هر دو سو آسیب ببیند. اما تا وسط نایستیم نمی‌‌توانیم هر دو طرف را همزمان و در یک فرصت برابر به صحنه بکشانیم.

 

* تاکید بر منافع مشترک، تا بر نقاط تقابل یا تضادها می‌تواند گره‌گشا باشد

-مدیریت امروز سینما میتواند در این راه و میدان مبارزه‌ای که برای او تدارک دیده شده به خوبی از این صحنه بیرون بیاید؟

 

تاکید بر منافع مشترک، تا بر نقاط تقابل یا تضادها می‌تواند گره‌گشا باشد. می‌توان از درد مشترک سخن گفت، این درد مشترک چهره‌ها و جلوه‌های مختلفی دارد. یکی از دردهای مشترک این است که چرا نباید سینمای موثر و گره‌گشای ایرانی و اسلامی در هیبت و هیات کیفیتی فراتر از آنچه که تا امروز رفته و توانسته به مخاطبین سراسر عالم عرضه شود؛ برود و بر جانها بنشیند، سینما یک زبان جهانی است چرا از این زبان جهانی برای فرهنگ،‌ تاریخ، تمدن، تفکر و آرمان مشترک‌مان بهره نبریم؟ آیا ما فاقد ارزش‌های مشترک هستیم؟ آیا ما فاقد خاستگاه هویتی مشترک هستیم؟ آیا ما از تمدن چندگانه برخورداریم؟ آیا میراث فرهنگ و هویتی ما و دیگر ارزش‌های فرهنگی ما میراث مشترک نیست؟ ما با ملل دیگر میراث مشترک داریم چه رسد به خودمان. اینها نکات اشتراکی است که می‌توان آنها را بیان کرد. اینها ریل‌‌گذاری‌های واقعی در عرصه سینما است نه ادعای ریل‌گذاری، که بیشتر به جنگ و دعواهای قبیله‌ای شبیه هست تا هر اقدام مدبرانه و حکیمانه و ماندگار دیگری. سخن از ارزش‌های مشترک، سخن از تاریخ و تمدن مشترک است، سخن از سینمایی است که می‌بایست در هیات و هیبت سینمای ملی این سرزمین به جهان عرضه شود، و این نمی شود مگر به شرط آنکه همه اهالی را بر سر منافع مشترک این سینما بنشانند.

من به عنوان مثال عرض می‌کنم ما سه پروژه بزرگ سینمایی را با هزینه‌ای بین 5 تا 10 میلیارد در دستور کار خود داشتیم. بنا بود هر سه پروژه تولید شود. توسط سه گرایش فکری، فرهنگی و سیاسی و برای من این یک انتخاب بود تا به همه بگویم همه بر سر این سفره هستند. کسی که فیلم «روز رستاخیر» را خواهد ساخت، کسی که فیلم «ملک‌سلیمان» را می‌سازد و کسی که فیلم «راه آبی ابریشم» را در دستور کار دارد. سلیقه‌های متفاوت، گرایش‌های مختلف و چه بسا رقابت‌های بسیار جدی فی‌مابین اهالی این جمع و آن جمع. من می‌خواستم به جماعت بگویم بر سر منافع جدی این سینما همه باید از سهم برخوردار باشند و اگر حمایتی است شامل حال آنها می شود. اگر در صحنه عمل اتفاقات به گونه دیگری رخ داد من‌جمله در مورد فیلم «روز رستاخیر» این برمی‌گشت به اعمال سلیقه تند و خاصی که در یک دوره‌ای در فارابی اتفاق افتاد و اجازه نداد که ما بتوانیم از آن اثر حمایتی که بایسته است انجام دهیم. اما بنای ما این بود، این به معنی اعلام شفاف رویه و رفتار بود. همه مشترکند بر سر این سفرة فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی نه فقط اینان و یا آنان. اتخاذ این رویه دعوت به منافع مشترک و دعوت به ارزش‌های مشترک و به میراث فرهنگی مشترک، می‌تواند برای مدیریت سینمای کشور بسیار موثر باشد به ویژه تاثیراتی که این سینما می‌تواند در عرصه دیپلماسی فرهنگی برجا بگذارد.

 

* قصد تغییر رضا‌داد را نداشتم...

ـ شما اشاره به اعمال سلیقه‌ای تند و رویه‌ای خاص در یک دوره مدیریتی فارابی داشتید آیا این به دوران آقای شاه‌حسینی مربوط نیست؟ براستی شما با این رویه اصول گرایانه معتدل چگونه به این انتخاب رسیدید؟

تمام کوشش من بهره‌برداری حداکثری از نیروهای موجود بود و قصد تغییر آقای رضا‌داد را نداشتم، اما نقدهای سنگین بیرونی و مطالبات کاملاً محسوس و تند پیرامون بعضاً توان‌فرسا می‌شد. حتی در برهه‌ای تصمیم گرفتم خودم صحنه را ترک کنم و تن به پاره‌ای از این روندهای تحمیلی ندهم.

 

*فکر می‌کردم شاه‌حسینی نسبت به مشی و منش محوری مدیریت سینما، هماهنگ عمل خواهد کرد

- یعنی اینکه گفته می‌شود مجید شاه‌حسینی مدیر تحمیلی به شما بود، صحت دارد؟

نه، مطلب را نباید اینطور توصیف کنیم. علاقه‌ای ندارم که اینطور بیان شود، اما چیزی که می‌دانم این است که ایشان متعلق یا به نحوی نماینده یک نگاهی بود که نقدهایی تند از سینما و مطالبات بسیار سنگین و گاه نامقدوری را از مدیریت این عرصه برای تحولات سریع و صریح در سینمای کشور داشت. من ناگزیر به پاسخگویی به لااقل بخشی از این مطالبات بودم و از آنجایی که در یک محاسبه و خلوت با خود احساس کردم که تکلیف من ترک صحنه نیست بلکه ماندن، ایستادن و ادامه دادن است، ماندم هر چند با بازیگرانی متفاوت از آنچه در ذهن خود می‌پنداشتم. البته این را هم باید عرض کنم که گمانم در به صحنه آمدن آقای شاه حسینی این نتیجه حاصله نبود. فکر می‌کردم از آنجایی که بنده‌ ایشان را به صحنه فرا می‌خوانم، ایشان نسبت به مشی و منش محوری و مبنایی مشفقانه و اقناع گرانه موجود در مدیریت سینمایی کشور، هماهنگ عمل خواهد کرد و ما می‌توانیم، هم از آن نقدها و مطالبات سنگین عبور کنیم و هم با هم‌افزایی دامنه جدیدی از امکانات را بیفزاییم. به هر حال در خودم اینگونه می‌اندیشیدیم، اما در عمل مسیر کاملاً متفاوتی پیش آمد. سیاقی که آن بزرگوار دنبال کرد از جنس دیگری بود که من هرگز نه آن را تجربه کرده بودم و نه آن را مطلوب می‌دانستم.

 

* هیچ سینماگری حق ندارد با اثر و محصول خاص خود مقبولیت سینمای کشور را آسیب بزند

- خب از این مبحث بگذریم و به این نکته اشاره کنیم که متاسفانه الان شرایط سینمای کشور به گونه‌ای شده که سهم‌خواهی فرهنگی خیلی زیاد است، اخیراً یکسری اظهارنظرهایی دیدیم مبنی بر حذف بخش ممیزی از بدنه ساخت و نمایش فیلم. شما 4 سال پیوسته با حق نظارتی حاکمیت و دستگاه جمهوری اسلامی ایران کاملا سروکار داشتید می‌توانیم این انتظار را داشته باشیم که حکومت از حق نظارتی و حاکمیتی خود بگذرد و بگذارد همه چیز را به عهده اندیشة یک فیلم‌ساز یا واقعاً این موضوع باید به صورت کنترل شده باشد؟

عرصه به تعبیری چالش و تقابل ظاهری حقوق اهالی یعنی حقوق مردم و تکالیف حاکمیت است گاه ما می‌توانیم حقوق مردم و تکالیف حاکمیت را به نحوی بیان و تفسیر کنیم که در چالش حداقلی با یکدیگر باشند و دعوای چندانی بر سر مساله صورت نگیرد. گاه قصه به گونه دیگری است، پاره‌ای از سینماگران از حقوق خود سخن می‌گویند، در طرف دیگر حاکمیت تکالیفی دارد در قبال جامعه و من‌جمله در قبال خانواده‌های همین هنرمندان و خود این هنرمندان. جامعه کسان دیگر نیستند، همه متعلق به جامعه هستند، حتی حاکمان. این هر دو می‌بایست مدنظر باشد، هم حقوق اهالی یا حقوق مردم، حقوق بخش خصوصی، حقوق هنرمندان و مولفان که دوست می‌دارند ایده‌ها و اندیشه‌ها و آثار خلاق خود را به صحنه بکشانند و عرضه کنند و هم تکالیف حاکمیت یا تکالیفی که بر عهده مدیران است، نه می‌توان از این گذشت و نه از آن. اما می‌توان آنها را در یک تعامل، به یک برآیندی منتج کرد که نمایندگی کند هم حقوق اهالی را و هم تکالیف حاکمیت را.

من در یک مقطعی برای قضاوت درباره پاره‌ای از آثار سینمایی که از نظر خود آنها را مضر به حال جامعه می‌پنداشتم و شاید از نظر سازنده فیلم به نحو دیگری بود، کار را به هیات منصفه‌ای سپردم. 15 نفر از نخبگان سینمای کشور را دعوت کردم، و از آنها خواستم که شما این فیلم را ببینید و درباره آن بگویید که آیا نمایش آن برای سینمای کشور مفید است یا مضر؟ نفع فقط نفع تولیدگر فیلم نیست، یکی دیگر از نفع‌‌برندگان از تولیدات سینمای کشور خود سینمای کشور است، ایا این اثر سینمایی موجب بدنامی سینمای کشور می‌شود یا برعکس ؟ آیا مشروعیت سینما را در نزد مردم افزایش می‌دهد یا کاهش؟ آیا مقبولیت آن را آسیب می رساند یا ارتقا می بخشد؟ هیچ سینماگری حق ندارد با اثر و محصول خاص خود مقبولیت سینمای کشور را آسیب بزند. او به این اندازه مختار و مجاز نیست که خود شخصاً سود ببرد اما به یک جمعیتی فراگیرتر از خود آسیب برساند. اینکه این اثر کجا با این منافع جمعی در تضاد است یا همراه، ممکن است به انتخاب شخص و مدیریت صحنه عمل نباشد و به سلیقه فردی او صورت نگیرد به همین دلیل ما یک هیات منصفه را فراخواندیم و دوست می‌داشتیم این تجربه را ادامه دهیم. من می‌خواستم برای پاره‌ای از آثار مساله‌ساز چنین گزینه‌ای را دنبال کنم که توسط خود خردمندان سینما و دوستان سینماگر اعم از تهیه‌کنندگان، کارگردانان و فیلم‌نامه‌نویسان در مورد آثار مربوط سنجشی صورت گیرد و مبتنی بر چنین مشورتی و چنین قضاوتی صحنه را تربیت و تمشیّت کنیم و پیش ببریم. درباره یکی دو اثر اتفاق افتاد اما به دلیل ناشکیبایی‌ها و یا پاره‌ای احتیاط‌کاری‌ها یا به تعبیری محافظه‌کاری‌ها یا حتی شاید بعضی رویه‌های معارض این روند دچار آسیب شد.

اما چنین ایده‌هایی شدنی است می‌توان حقوق مردم و تکالیف حاکمیت را به هم نزدیک کرد و به یک تفسیر با حداکثر اقناع گری دست یافت و ساختار و شاکله‌ای را از این میان برگرفت که حاوی این انرژی‌های افزاینده طرفینی باشد، هم نمایندگی کند حقوق اهالی را و هم نمایندگی کند حقوق حاکمیت را. اصلاً به همین دلیل در شورای پروانه ساخت از گذشته دو نفر از اهالی سینما در کنار چند نفر از کارشناسان انتخاب شده از سوی مدیریت سینمای کشور حضور داشته اند تا آن دو نفر بتوانند حقوق اهالی را نمایندگی کنند و از گذشته به این مساله فکر شده اما اگر در مرحلة عمل دچار آسیب بوده می‌توان آسیب‌شناسی کرد و این دغدغه را امروز به ساختاری تبدیل کرد که نه حقوق اهالی آسیب ببیند و نه اصل ممیزی منتفی شود، چون هیچ عرصه‌ای در جهان ما فاقد ممیزی و فاقد استاندارد نیست. ممیزی یعنی تطبیق با استاندارد، ممکن است از این کلمه در فضای فرهنگی و اجتماعی تعابیر دیگری صورت گرفته باشد یا این لفظ را خوش نداریم، اما این را بپذیریم این یعنی تطبیق با استاندارد. چگونه است ما از مصرف مواد غذایی استاندارد خشنود هستیم اما از مصرف کالای فرهنگی استاندارد ناخشنود؟ اما اینکه ملاک‌های اثر فرهنگی استاندارد کدام است؟ این می‌تواند با تشریک مساعی نگاه‌ها را به هم نزدیک کند و به حداکثر تفاهم برساند. در اتاق‌های دربسته می‌توان آیین‌نامه نوشت، امّا نمی توان آنرا در فضای باز و بدون تعامل جاری ساخت.

تجربه‌های افراطی و تفریطی در نوشتن آیین‌نامه‌ها باید امروز مدنظر باشد و فهم اینکه مدیریت فرهنگی ممیزی محض نیست، بلکه بسترسازی‌ست، پشتیبانی‌ست، هدایت‌گری و حمایت نیز هست.

 

ـ به دلیل همین استانداردسازی بود که شما هیچ وقت در دوره 4 ساله خودتان اعتقادی به افزایش تولید فیلم نداشتید و معتقد بودید سقف تولید سینمای ایران نهایتاً 50 تا 60 فیلم هست؟

واقع‌گرایی این را حکم می‌کند نمی‌گویم این مطلق است و همین است و بیش از این نیست. اما براساس واقعیات، این تعداد قابل افزایش است. واقع‌بینانه باید از طرح افزایشی سخن گفت. حجم فضای نمایش کاملاً در تعداد آثاری که می‌بایست ساخته شود تعیین کننده است. به همین دلیل در آن دوره تعدادی آثار ویدیویی یا آثاری که در قاب ویدیو ساخته شدند و نتوانستند اکران متناسبی داشته باشد و ظاهراً تبدیل شدند به آثاری که گویی پشت اکران مانده اند بگونه ای که برخی خواستند از آنها به عنوان فیلم‌های توقیفی یاد کنند و لیست های بلند و بالا بیرون دهند حال آنکه بسیاری از این آثار فیلم‌های تلویزیونی بودند یا فیلم‌های ویدیویی یا فیلم‌هایی که از گذشته هم در چرخه اکران نمی‌گنجیدند. مثل فیلمهای هنری مخاطب خاص و جشنواره ای، فیلم های کودک و نوجوان که متاسفانه سالهاست از گردونه اکران خارج شده اند و هنوز یک چرخه اکران مناسبی ندارند حتی علیرغم تلاش‌هایی که ما کردیم. به هرحال اینها مازاد ظرفیت اکران بودند و دلیل تولید آن آثار بیشتر به خاطر رونق تولید بود. همین واقعیت نشان‌دهنده این مساله است که حجم آثار برای اکران حدی دارد و با همة تدابیر پیچیده‌ای که به کار برده شده است مثلا اختصاص اکران تک‌سانس یا دو سانس یا صرفاً یکی، دو روز در هفته، که این نیز خود یک آسیب دیگر است. باز هم عدد نهایی چندان بزرگ نیست.

اینها واقعیت است آن همه برنامه‌ریزی و آن نحوه تدابیر کمی و کیفی برای آثار منتهی به اکران به دلیل همین واقعیات مربوطه بود، تعداد سالن های سینما، وضعیت پخش، توان پخش‌کنندگان، قدرت و گستره تبلیغات اصلاً نگاه حاکمیت در حمایت از تولید یا حمایت از اکران که ما به تدریج این نگاه را از حمایت صرف از تولید به سمت حمایت از پخش بردیم و آرام آرام طرح حمایتی اکران را به صحنه آوردیم که خود آن هم پیچیدگی‌های بسیار داشت و چالش های فراوان. کسانی به نام سینمای صرفاً تجاری مخالف حمایت از فیلم‌های فرهنگی در طرح حمایت از اکران بودند و می‌گفتند بگذارید فیلم‌ها خود در این جنگ واقعی سهم خویش را به دست بیاورند نه با سیاست‌های حمایتی. کسانی در این سو و کسانی در آن سو علیرغم این با یک سیاست تدریجی کوشیدیم حمایت صرف از تولید را به سمت حمایت از اکران ببریم و سالهای آخر، طرح حمایت از اکران به صحنه عمل آمد و اجرا شد و مهمترین دستاوردش، اکران همزمان فیلم در تهران و شهرستان‌ها بود که تاثیرات بسیار مطلوبی در وضعیت اجتماعی و اقتصادی سینما گذاشت و کپی حمایتی‌ای که سینما شهر در اختیار پخش‌کننده یا تهیه‌کننده قرار می‌داد این امکان را فراهم می‌کرد که فیلم نه فقط در تهران بلکه همزمان در تعدادی قابل توجه از سینماهای کشور به نمایش درآید. یا سیاست‌های حمایتی دیگری که در تبلیغات اتفاق افتاد و موارد دیگری از این دست.

با همه این تدابیر باز هم ظرفیت اکران واقع بینانه در کشور چندان بزرگ نیست مگر اینکه اتفاق تعین‌کننده‌ای در تعداد سالن‌های سینما و رغبت مردم برای آمدن به سالن سینما صورت بگیرد. که البته آن هم قابل برنامه‌ریزی است و آن را من منتفی نمی‌دانم ولی بازه زمانی طولانی‌تر و فرصت و امکانات ویژه‌تری را طلب می‌کند. به عنوان مثال و در این میان ایده بن کارت سینما بود که ما در آن اواخر طراحی کردیم و نیازمند بنیه مالی بود تا بتوان با شارژ کردن میزانی در کارت سینما از سوی معاونت سینمایی و میزانی هم از سوی دیگر دستگاه‌هایی که طیفی از مردم و مخاطبین را در اختیار دارند مثلاً کارمندان شرکت نفت، کارمندان وزارت صنعت و معدن، کارمندان شهرداری‌ها، کارگران پاره ای کارخانجات، اساتید و معلمان مراکز آموزشی و دانشگاهی کشور، فرهنگیان، دانش‌آموزان و دانشجویان. آن کارت را تعریف کردیم که با شارژ همزمان مبلغی از سوی معاونت سینمایی و مبلغی از سوی دستگاه حمایت‌گر مورد اشاره و خود فرد که میزانی از مبلغ را پرداخت می‌کرد کارساز شود تا این چرخه بهتر بچرخد و به تعبیری به تعداد سینماروهای کشور افزوده شود. اما می‌‌دانید افزایش سینماروهای کشور نه با بن‌کارت کاملاً محقق می‌شود، نه با سیاست‌های صرفاً حمایت از پخش، بلکه با فیلم خوب ارزشمند جذاب و مخاطب‌پسندی که در دو وجه اقتصادی و فرهنگی استاندارد باشد انرژی می گیرد والا فیلم ارزشمند فرهنگی که مخاطب را دعوت نمی‌کند به دیده شدن، همچنان در حاشیه می‌ماند. بهرحال ارتقاء فرهنگی و رونق اقتصاد سینما لوازم بسیار نیاز دارد در واقع آن سه ضلع فیلم خوب، سالن خوب، اکران خوب، همان سه ضلعی که قبلاً اشاره شد که باید در دستور کار باشد.

 

* ماموریت چهارساله اربابی تمام شده بود

-در ماه‌های پایانی حضور شما به یکباره شاهد رفتن آقای اربابی از اداره کل نظارت و ارزشیابی بودیم اما هیچوقت دلیل واضحی برای آن عنوان نشد؟ دلیل رفتن آقای اربابی در ماه‌های ابتدایی سال 88 چه بود؟

نزدیک شدن به پایان دوره چهار ساله و اتمام مأموریت ایشان از سوی سازمان صدا و سیما که ما را ناگزیر از این روند کرد و ایشان به نحو غیر رسمی امور مربوط را سامان می‌داد. 

 

انتهای پیام / ا
برچسب ها:
آخرین اخبار