امروز : شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 10
۰۵:۰۶
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 46573
تاریخ انتشار: ۲۰ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۱۳:۰۴
تعداد بازدید: 79
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ یادداشتی از سلمان نظافت یزدی را در مورد جعفریان به بهانه بزرگداشت محمدحسین ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ یادداشتی از سلمان نظافت یزدی را در مورد جعفریان به بهانه بزرگداشت محمدحسین جعفریان در موسسه اوج می خوانید.

*

یادداشتی درباره یک معترض مستندساز شاعر مشهدی:

محمدحسین جعفریان (زاده 1346 در مشهد، کوی پنج تن طلاب) شاعر، مستندساز، روزنامه‌نگار و خبرنگار جنگی است که دو دوره رایزن فرهنگی ایران در افغانستان بوده‌ است. بیشتر شهرت جعفریان از شعرهای بلند و نیز از گزارش‌ها و مستندهایش در مورد جنگ‌های جهان (افغانستان-تاجیکستان - بوسنی - کوزوو - پاکستان و کشمیر - عراق - لبنان و ...) به‌ ویژه ساخت مستند معروف «حماسه ناتمام» یا «شیر دره پنج‌شیر» از زندگی احمدشاه مسعود است. وی در سال 1372 در شمال شرق افغانستان مجروح و از یک پا مجروح شد. جعفریان یکی از معدود خبرنگاران جهان است که با ملامحمد عمر رهبر طالبان دیدار داشته‌ است. او از کارشناسان خبره ایرانی در امور افغانستان است. (از ویکی‌پدیا دانشنامه آزاد)

وقتی قرار است درباره محمدحسین جعفریان بنویسی کار مشکل می‌شود. فردی با دامنه ارتباطات فراگیر از احمدشاه مسعود، بهروز افخمی، هادی منوری، رضا امیرخانی، وحید یامین‌پور و ... که نشان‌دهنده وسعت مشرب این شاعر، خبرنگار، مستندساز معترض است.

این‌ که من 21 سال بعد از تولد محمدحسین جعفریان، متولد شدم کار را مشکل‌تر می‌کند. اما آشنایی من با این بزرگوار به نسبت فامیلی مختصر بنده با مجید نظافت یزدی یعنی پدرم برمی‌گردد، که شرح آن قطعا به درازا خواهد کشید، اما می‌توانم آن را در چند اپیزود بیاورم.

حوالی سال 73 یا 74 کودکی سرگردان میان شاعران آشفته حوزه هنری خراسان که هر کدام برای من دنیای عجیبی بودند برای کشف، شاعرانی که با چای و سیگار و شعر نسبتی دیرینه داشتند، هرچند که در آن سال‌ها جناب جعفریان سیگار نمی‌کشید و من را هم تشویق می‌کرد که نگذارم پدر سیگار بکشد. اما اولین آشنایی من به آن سال‌ها و حوزه هنری مشهد بازمی‌گردد.

خیابان ابوذر

بعد از آن سال‌ها گذشت تا یک روز ظهر میهمانی از دوستان پدر به خانه ما واقع در محله ابوذر (حوالی طلاب) آمد، یک گوشی موبایل بزرگ و عصایی که همراهش بود برای من کمی عجیب به نظر رسید، اما او همان محمدحسین جعفریان چند سال پیش بود که خیلی خیلی فرق کرده بود. صحبت از افغانستان، شعر بود و عطر تند سیگار بهمن توی زیرزمین خانه ابوذر!...

چه بیهوده بلند است سرو، وقتی به آسمان نمی‌رسد!

سال 89 بود که محمدحسین جعفریان آمده بود روزنامه قدس. من هم در همان روزها مشغول جمع کردن شعرهایم بودم برای چاپ کتاب. پدرم شعرها را به او داد و او در میان شعرها به این سطرها رسید که «چه بیهوده بلند است سرو/ وقتی به آسمان نمی‌رسد!» لبخند رضایتش مرا امیدوار کرد، تشویق و لطف همین آشنایی برای سومین‌بار باعث شد که من به مردی هم‌روزگار پدرم ارادت پیدا کنم و بیشتر علاقمند شوم تا این ارتباط استمرار داشته باشد...

بعد از آن روزها تا الان چندباری برای گفتگو در صفحه ادب و هنر روزنامه شهرآرا با هم همکلام شدیم. تا همین چند روز پیش که از خواب انداختمش تا یادداشتی درباره زیارت و جوانان از او بگیرم. البته دیدارهای هفتگی دوستانه در دخمه دکتر منوری هم هر زمان جعفریان مشهد باشد رنگ و بوی جدی‌تری می‌گیرد. اما محمدحسین جعفریان بالاخره در کنار یادداشت‌نویسی در روزنامه‌های قدس، خراسان، وطن امروز، همشهری جوان و ...، مدیریت فارسی‌زبانان حوزه هنری و سایر فعالیت‌هایی که دارد، مشهدی است، یک مشهدی اصیل از محله‌های جنوبی شهر است که معرفتش هم به همین محل تولدش باز‌می‌گردد.

-شاعری که با توجه به ارتباطاتی که دارد تا امروز چندین شاعر مشهدی را حمایت و تشویق کرده تا امروز برای خودشان سری در سرها شده‌اند.

-شاعری معترض که اعتراض او و هم‌نسلانش می‌تواند گم شده نسل من باشد، گم شده‌ای که یا مجال آن را نمی‌یابیم و یا گرفتار تساهل و تسامح شده‌ایم.

در پایان ذکر این نکته که خاطره کرولا قرمز، کره اضافی از زبان این معترض مستندساز شاعر مشهدی بسیار شنیدنی است!

و این‌که قرار است برای شاعر این شعر بزرگداشت گرفته شود؛

...با همان‌هایم که در دین غش زدند

ریشه‌ی اسلام را آتش زدند

پای خندق‌ها احد را ساختند

خون‌فروشی کرده خود را ساختند

بزدلانی کز هراس ابتر شدند

از بسیجی‌ها بسیجی‌تر شدند

زنده‌های کمتر از مردارها

با شما هستم غنیمت‌خوارها!...

انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار