امروز : جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 9
۱۴:۴۵
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 47097
تاریخ انتشار: ۲۱ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۱۹:۰۱
تعداد بازدید: 398
در ادامه بحث مهدویت خواهیم پرداخت به مباحثی که امید است تا انتها با ما باشید و از مطول بودن مطالب حراسی نداشته باشید.  

در ادامه بحث مهدویت خواهیم پرداخت به مباحثی که امید است تا انتها با ما باشید و از مطول بودن مطالب حراسی نداشته باشید.

 

 

 

در اولین مجال به تولد حضرت میپردازیم.

درابتدا قابل ذکر هست که بگوییم که تولد حضرا از اظهر من الشمس هایی است که کور دلان دانا خود را به جهالت زده و خواستار رد و نفی ولادت حضرت و گاهی هم از روی جهالت موجبات رسوایی خویش میباشند.

در مکتب حقه شیعه اثنی عشری که اعتقاد راسخ به ولادت و طول عمر حضرت در پس پرده غیبت دارد نیاز به گفقن و یاد اوری نیست که همه جامع شیعه با قبول این که حضرت در روز نیمه شعبان سال دویست پنجاه و پنج هجری در شهر سامرا متولد شده است .

برای اطمینان شمای خواننده محترم به ذکر مستنداتی از مکتوبات و مستندات شیعه می اوریم

1 . حكيمه خاتون (كمال الدين ، شيخ صدوق ، ص124)

2 . زن قابله‌اي كه براي  كمك به حكميه خاتون آمد ( غيبت شيخ طوسي ، ص240 )

3 . خانمي به نام نسيم ، خادم امام عسكري كه شاهد ولادت حضرت بود . (كمال الدين شيخ صدوق ، ص430 )

4. خانمي به نام ماريه ، شاهد ولادت حضرت بود .  همان مصدر .

5. يكي از كنيز امام عسكرى عليه السلام .  همان، ص 431.

اضافه بر اين ، افرادى بسياري  در مدت پنج سال آخر حيات امام عسكرى (عليه السلام) امام زمان را ديده اند كه در اين جا به ذكر چند نفر از آن‌ها اشاره مى كنيم :

1. محمّد بن عثمان عمرى با چهل نفر. كمال الدين، ص 435، بحار الأنوار، مجلسى، ج 52، ص 25، ح 19.

2. أبو هارون. كمال الدين، شيخ صدوق، ص 434، وبحار الأنوار، ج 52، ص 25، ح 18.

3. يعقوب بن منقوش. همان، ص 436، وبحار الأنوار، ج 52، ص 25، ح 17.

4. عمرو اهوازى. الارشاد، ج 2، ص 353، كافي، كلينى، ج 1، ص 332.

5. حكيمه دختر امام جواد(عليه السلام). همان، ج 2، ص 351.

6. محمّد بن إسماعيل بن موسى بن جعفر(عليهما السلام). همان.

7. أبو نصر طريف خادم. همان، ص 354.

8. أبو عليّ بن مطهر. همان، ص 352.

9. عقيد خادم و إسماعيل بن عليّ نوبختى. الغيبة الطوسي، ص 271 ـ 273، وبحار الأنوار، ج 52، ص 16.

10. نسيم خادم امام عسكرى(عليه السلام). كمال الدين، شيخ صدوق، ص 441.

11. أصحاب امام عسكرى(عليه السلام). كمال الدين، شيخ صدوق، ص 431، وبحار الأنوار، ج 51، ص 5.

12. مردى از فارس. كافي، ج 1، ص 329، ح 6.

13. أبو عمر. همان، ح 1.

14. إبراهيم بن عبده نيشابورى و خادمش. همان، ص 331، ح 6.

15. رشيق صاحب مادراى. الغيبة، شيخ طوسى، ص 248 ـ 250، بحار الأنوار، ج 52، ح 36.

16. كامل بن إبراهيم مدنى. همان، ص 246.

17. أحمد بن إسحاق قمى. كمال الدين، ص 384، بحار الأنوار، ج 52، ص 23.

با اینحال معاندین با ولادت حضرت حجت (عج) در سنه 255 -256 (درباره اختلاف سال ولادت به علت رسم الخط قدما و همچنین وجود متونی که در ان به ابجد سال ها را مینگاشتن میباشد که به دوشکل" نور و نهر " امده و اگر ابجد را بدست اوریم میشود نور ، 256 و نهر 255 . ) با انیحال باتوجه به تواتری که در ولادت حضرت در کتب شیعه موجود است نمیتوان منکر ولادت شد .

از نکاتی که باید دقت کرد این میباشد که در زمان تولد حضرت به علت وضعیت خاصی که حاکم در انجا بوده باید این را دانست که مکتوب نمودن این موارد بسیار خطرناک و از سویی به علت مخالفت حکومت با شیعه و قصد کشتن حضرت وجود داشت باید اختلاف را در تاریخ تولد پذیرفت.

ولی از نکاتی که بسیار جا دارد تا د رباره ان بحث کرد این میباشد که در منابع اصیل اهل سنت این واقعه ثبت و به ان حتی  بصورت هرچند دکرنام و قید تولد کفایت میکند تا افرادی که منکر تولد میباشند بدانند که این کلام غیر معقول و مقایر با گفته های خودشان میباشد.

برای اینکه نشان دهیم حتی معاندین و مخالفین سرسختی همچون امام فخر رازی که برای دوستان ، این نام اشنا میباشد که در مواردی همچون ماجرای ایه تطهیر و لایت و ... مخالفت میکردند از معترفین به تولد حضرت میباشند.

برای اینکه سخن به درازا کشیده نشه به مواردی چند از اعترافات و اقرار هایی که علمای اهل سنت و همچنین موقعیت گوینده رو هم برای شما قید میکنم:

·         المسعودي الشافعي (متوفاى346هـ):

علي بن الحسين مسعودي، يکي از بزرگان شافعي مذهب در کتاب معتبر مروج الذهب تصريح به ولادت حضرت مهدي عليه السلام کرده است:

الإمام الثاني عشر وفي سنة ستين ومائتين قبض أبو محمد الحسن بن علي بن محمد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عليهم السلام في خلافة المعتمد، وهو ابن تسع وعشرين سنة، وهو أبو المهدي المنتظر، والإِمام الثاني عشر عند القطِعية من الإِمامية،

در سال 260هـ ابو محمد حسن بن علي ... در زمان خلافت معتمد و در سال 29 سالگي از دنيا رفت. او پدر مهدي منتظر است که امام دوازدهم از ديدگاه مذهب دوازده امامي به شمار مي‌رود.[1]

شرح حال مسعودي

تاج الدين سبكي (متوفاي771هـ) ، نام مسعودي را در زمره علماي شافعي آورده و او را مورخ ، صاحب فتوا و علامه مي‌داند :

على بن الحسين بن على المسعودى صاحب التواريخ كتاب مروج الذهب... وكان أخباريا مفتيا علامة.. .[2]

و عليمي مجير الدين حنبلي (متوفاي927هـ ) در باره او مي‌نويسد :

علي بن الحسين بن علي أبو الحسن المسعودي من أعلام التاريخ ومن مشاهير الرحالين ومن الباحثين المقدرين من أهل بغداد أقام بمصر وتوفي فيها عام 346 ه له مؤلفات عديدة منها مروج الذهب وأخبار الزمان وغير ذلك من المؤلفات القيمة .[3]

شمس الدين ذهبي نيز او را اخباري و معتزلي خوانده است:

343 المسعودي صاحبمروج الذهب وغيره من التواريخ أبو الحسن علي بن الحسين بن علي من ذرية ابن مسعود عداده في البغاددة ونزل مصر مدة وكان أخباريا صاحب ملح وغرائب وعجائب وفنون وكان معتزليا [4]

و جمال الدين أتابکي در کتاب النجوم الزاهره او را شيخ، امام، مورخ ، اخباري و علامه معرفي کرده است:

وفيها توفي علي بن الحسين بن علي الشيخ الإمام المؤرخ العلامة أبوالحسن المسعودي صاحب التاريخ المسمى بمروج الذهب قيل إنه من ذرية ابن مسعود وكان أصله من بغداد ثم أقام بمصر إلى أن مات بها في جمادى الآخرة قال المسبحي في تاريخه وكان أخباريا علامة[5]

·         يحيي بن سلامه ﴿متوفاي553هـ﴾

أبو الفضل يحيى بن سلامة بن الحسين حصکفي يکي از بزرگان اهل سنت است که وجود حضرت مهدي عليه السلام را مفروغ عنه گرفته و در باره آن حضرت و ساير ائمه اهل بيت عليهم السلام شعر سروده است .

ابن کثير دمشقي سلفي پس از نقل غزل طولاني از او مي‌نويسد:

ثم خرج من هذا التغزل إلى مدح أهل البيت والأئمة الإثني عشر رحمهم الله

وسائلي عن حب أهل البيت  هل أقر إعلانا به أم أجحد 

هيهات ممزوج بلحمي ودمي  حبهم هو الهدى والرشد 

حيدرة والحسنان بعده  ثم علي وابنه محمد 

وجعفر الصادق وابن جعفر  موسى ويتلوه على السيد 

أعني الرضى ثم ابنه محمد  ثم علي وابنه المسدد 

والحسن الثاني ويتلو تلوه  محمد بن الحسن المفتقد 

...

فلا يظن رافضي أنني  وافقته أو خارجي مفسد 

...

والشافعي مذهبي مذهبه لأنه في قوله مؤيد 

اتبعته في الأصل والفرع معا فليتبعني الطالب المرشد 

إني بإذن الله تاج سابق إذا وني الظالم ثم المفسد

پس از اين غزل به مدح اهل بيت و ائمه دوازده گانه مي‌پردازند و مي‌گويد:

اي کسي که از من در باره محبت أهل بيت سؤال مي‌کني که آيا آشکارا به آن اقرار مي‌کنم يا منکر مي‌شوم؟

بدان ! هرگز انکار نمي‌کنم، محبت آنان با گوشت و خون من آميخته شده است . محبت آنان هدايت و رشد است . مقصود از اهل بيت، حيدر است و حسنين و ... دوازدهمين آنان حسن است که بعد از او محمد بن الحسن خواهد آمد که الآن غائب شده است.

کسي گمان نکند که من رافضي شده و با آنان موافق هستم يا اين که خارجي و فاسد هستم . مذهب من شافعي است؛ زيرا او در ديدگاهش تأييد شده است. من از شافعي در اصل و فرع پيروي مي‌کنم ؛ پس هر کسي خواهان هدايت است از من پيروي کند...[6]

شرح حال يحيي بن سلامه

شمس الدين در کتاب سير أعلام النبلاء در باره او مي‌نويسد:

الحصكفي

الإمام العلامة الخطيب ذو الفنون معين الدين أبو الفضل يحيى بن سلامة بن حسين بن أبي محمد عبد الله الدياربكري الطنزي الحصكفي نزيل ميافارقين

تأدب ببغداد على الخطيب أبي زكريا التبريزي وبرع في مذهب الشافعي وفي الفضائل مولده في سنة ستين وأربع مئة تقريبا

وولي خطابة ميافارقين وتصدر للفتوى وصنف التصانيف وله ديوان خطب وديوان نظم وترسل .

الحصکفي، پيشوا، علامه، خطيب و استاد فنون مختلف بود. در بغداد نزد ابوزکريا تبريزي ادبيات خواند و متخصص مذهب شافعي شد. در شهر ميافارقين متصدي خطبه نماز جمعه و صدور فتوا شد ..[7]

·         الرازي الشافعي (متوفاى604هـ):

فخر الدين رازي مفسر نامدار اهل سنت در کتاب الشجرۀ المبارکه در شرح حال امام عسکري عليه السلام مي‌نويسد:

أما الحسن العسكري الإمام (ع) فله إبنان وبنتان ، أما الإبنان فأحدهما صاحب الزمان عجل الله فرجه الشريف ، والثاني موسى درج في حياة أبيه وأما البنتان ففاطمة درجت في حياة أبيها ، وأم موسى درجت أيضاًً.

امام حسن عسکري، دو پسر و دو دختر داشت. اما دو پسر او يکي صاحب الزمان است و ديگري موسي که در زمان حيات پدرش از دنيا رفت. اما دخترانش يکي فاطمه و ديگري ام موسي بود که هر دو در زمان حيات پدرش از دنيا رفتند.[8]

شرح حال فخر رازي

شمس الدين ذهبي در باره فخر رازي مي‌نويسد:

وفخر الدين الرازى العلامة أبو عبد الله محمد بن عمر بن حسين القرشي الطبرستاني الأصل الشافعي المفسر المتكلم صاحب التصانيف المشهورة ولد سنة أربع وأربعين وخمس مئة واشتغل على والده الإمام ضياء الدين خطيب الرى صاحب محي السنة البغوي وكان ربع القامة عبل الجسم كبير اللحية جهوري الصوت صاحب وقار وحشمة له ثروة ومماليك وبزة حسنة وهيئة جميلة إذا ركب مشى معه نحو الثلاث مئة مشتغل على اختلاف مطالبهم في التفسير والفقه والكلام والأصول والطب وغير ذلك وكان فريد عصره ومتكلم زمانه ورزق الحظوة في تصانيفه وانتشرت في الأقاليم وكان ذا باع طويل في الوعظ فبكى كثيرا في وعظه

فخر الدين رازي که اصلش از طبرستان و شافعي مذهب بود . او مفسر ، متکلم و صاحب کتاب‌هاي مشهوري است . هنگامي که راه مي‌رفت، سي‌صد نفر از دانشجويان با گرايش‌هاي مختلف ؛ از جمله تفسير ، فقه، کلام، اصول ، پزشکي و ... او را همراهي مي‌کردند. او يگانه دوران و متکلم زمان خود بود ...[9]

·         سبط بن الجوزي الحنفي (متوفاى654هـ):

سبط بن جوزي حنفي، در کتاب تذکرۀ الخواص فصلي را به امام زمان عليه السلام و مشخصات آن حضرت اختصاص داده است:

ذكر أولاده منهم محمد الإمام

فصل في ذکر الحجة المهدي

محمد بن الحسن بن علي بن محمد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب ، وكنيته أبو عبد الله وأبو القاسم وهو الخلف الحجة صاحب الزمان القائم والمنتظر والتالي وهو آخر الأئمة ، وقال : ويقال له ذو الإسمين محمد وأبو القاسم قالوا : أمه أم ولد يقال لها : صقيل.

بحث فرزندان امام عسکري که يکي از آن‌ها امام محمد است.

فصلي در باره حجت و مهدي

محمد بن الحسن بن علي ....  کنيه‌اش ابو عبد الله و أبو القاسم است . او همان خلف حجت، صاحب الزمان، قائم، منتظر و آخرين نفر از ائمه است. برخي گفته‌اند که او دو اسم داشته: يکي محمد و ديگري ابو القاسم . گفته‌اند که مادرش کنيز بوده که به او صقيل مي‌گفته‌اند... [10]

شرح حال سبط بن جوزي

شمس الدين ذهبي در باره او مي‌گويد:

يوسف بن قُزْغْلي بن عبد الله . الإمام ، الواعظ ، المؤرخ شمس الدين ، أبو المظفر التركي ، ثم البغدادي العوني الحنفي . سِبْط الإمام جمال الدين أبي الفرج ابن الجوزي ؛ نزيل دمشق . وُلِد سنة إحدى وثمانين وخمسمائة ... وكان إماما ، فقيها ، واعظا ، وحيدا في الوعظ ، علاّمةً في التاريخ والسير ، وافر الحرمة ، محبباً إلى الناس ... ودرّس بالشبلية مدة ، وبالمدرسة البدرية التي قبالة الشبلية . وكان فاضلا عالما ، ظريفا ، منقطعا ، منكرا ، على أرباب الدول ما هم عليه من المنكرات ، متواضعا صاحب قبول تام .

يوسف بن فزعلي حنفي ، پيشوا ، فقيه ،تاريخ دان و در سخنوري يگانه بود‌ ، در تاريخ و سرگذشت ،‌ علامه و در نزد مردم بسيار قابل احترام و محبوب بود . مدتي در شبيله و مدرسه بدريه تدريس مي‌كرد ، او فاضل ، دانشمند و نكته سنج بود و با دولتمرداني كه كارهاي ناپسندي مي‌كردند ، مخالفت مي‌كرد و همگان او را قبول داشتند .[11]

أبو محمد يافعي (متوفاي768هـ) در باره او مي‌نويسد :

العلامة الواعظ المورخ شمس الدين أبو المظفر يوسف التركي ثم البغدادي المعروف بابن الحوزي سبط الشيخ جمال الدين أبي الفرج ابن الجوزي أسمعه جده منه ومن جماعة وقدم دمشق سنة بضع وست مائة فوعظ بها وحصل له القبول العظيم للطف شمائله وعذوبة وعظه .

در شهر دمشق مردم را موعظه مي كرد و چون چهره و سخنش جذاب بود ، مورد قبول و پذيرش عموم قرار گرفت ... .[12]

قطب الدين اليونيني (متوفاي726هـ) در باره او مي‌نويسد :

 

وكان أوحد زمانه في الوعظ حسن الإيراد ترق لرؤيته القلوب وتذرف لسماع كلامه العيون وتفرد بهذا الفن وحصل له فيه القبول التام وفاق فيه من عاصره وكثيراً ممن تقدمه حتى أنه كان يتكلم في المجلس الكلمات اليسيرة المعدودة أو ينشد البيت الواحد من الشعر فيحصل لأهل المجلس من الخشوع والاضطراب والبكاء ما لا مزيد عليه فيقتصر على ذلك القدر اليسير وينزل فكانت مجالسه نزهة القلوب و الأبصار يحضرها الصلحاء والعلماء والملوك والأمراء والوزراء وغيرهم ولا يخلو المجلس من جماعة يتوبون ويرجعون إلى الله تعالى .

در وعظ و سخنراني در زمان خودش منحصر به فرد بود ، با ديدنش رقت قلب براي بيننده ايجاد مي‌شد و با شنيدن سخنش اشك‌ها جاري مي شد ، مورد قبول عموم بود ، گاهي در مجلسي كلماتي اندك و يا شعري مي خواند همه حاضران را به گريه مي انداخت . در مجلس وي همواره دانشمندان و اميران و وزيران و غير آنان حضور مي يافتند ، و هيچگاه نمي شد كه بدون توبه كسي از مجلسش خارج شود .  [13]

·         محمد بن يوسف الكنجي (متوفاي 658هـ):

محمد بن يوسف گنجي شافعي در کتاب کفايۀ الطالب در شرح حال امام عسکري عليه السلام مي‌نويسد:

وهو الإمام بعد الهادي ، مولده بالمدينة في شهر ربيع الآخر سنة إثنين وثلاثين ومأتين وقبض يوم الجمعة لثمان خلون من شهر ربيع الأول سنة ستين ومأتين له يومئذ ثمان وعشرون سنة ودفن في داره بسر من رأى في البيت الذي دفن فيه أبوه ، وخلف إبنه وهو الإمام المنتظر.

او بعد از امام هادي به امامت رسيد در ربيع الثاني سال 232 به دنيا آمد ... پس از خود فرزندي را به جاي گذاشت که او امام منتظر است.[14]

شرح حال گنجي شافعي

خليل بن أيبک صفدي در شرح حال گنجي شافعي مي‌نويسد:

الفخر الكنجي محمد بن يوسف بن محمد بن الفخر الكنجي نزيل دمشق عني بالحديث وسمع ورحل وحصل كان إماما محدثا لكنه كان يميل إلى الرفض...

محمد بن يوسف گنجي، ساکن دمشق بود و به علم حديث توجه داشت و براي شنيدن آن مسافرت و تحصيل مي‌کرد. او پيشوا و محدث بود؛ اما به طرف رافضي‌ها تمايل داشت...[15]

·         إبن خلكان (متوفاى681هـ):

ابن خلکان در کتاب وفيات الأعيان مي‌نويسد که حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در شب جمعه نيمه شعبان سال 255 هجري قمري به دنيا آمد و در هنگام وفات پدر بزرگوارش پنج ساله بوده است.

هر چند که او نيز همانند ذهبي دروغ‌هاي ديگري افزوده است:

562 أبو القاسم المنتظر : 

أبو القاسم محمد بن الحسن العسكري بن علي الهادي بن محمد الجواد المذكور قبله ثاني عشر الأئمة الاثني عشر على اعتقاد الامامية المعروف بالحجة وهو الذي تزعم الشيعة أنه المنتظر والقائم والمهدي وهو صاحب السرداب عندهم وأقاويلهم فيه كثيرة وهم ينتظرون ظهوره في آخر الزمان من السرداب بسر من رأى كانت ولادته يوم الجمعة منتصف شعبان سنة خمس وخمسين ومائتين ولما توفي أبوه وقد سبق ذكره كان عمره خمس سنين واسم امه خمط وقيل نرجس والشيعة يقولون إنه دخل السرداب في دار أبيه وامه تنظر إليه فلم يعد يخرج إليها وذلك في سنة خمس وستين ومائتين وعمره يومئذ تسع سنين.[16]

و در جلد چهارم از همين کتاب مي‌گويد:

أبو القاسم المنتظر

أبو القاسم محمد بن الحسن العسكري بن علي الهادي بن محمد الجواد المذكور قبله ، ثاني عشر الأئمة الاثني عشر علي اعتقاد الإمامية ، المعروف بالحجة ، وهو الذي تزعم الشيعة أنه المنتظر والقائم والمهدي، وهو صاحب السردب عندهم، وأقاويلهم فيه كثيرة، وهم ينتظرون ظهوره في آخر الزمان من السرداب بسر من رأيزكانت ولادته يوم الجمعة منتصف شعبان سنة خمس و خمسين ومأتين، ولما توفي أبوه _ وقد سبق ذكره ـ كان عمره خمس سنين، وإسم أمه خمط وقيل نرجس.

أبو القاسم المنتظر محمد بن الحسن العسکري ...

در نيمه شعبان سال 255 هجري در روز جمعه به دنيا آمد و هنگامي که پدرش از دنيا رفت، پنج ساله بود . نام مادرش خمط بوده و گفته شده که اسمش نرجس بوده است.[17]

البته همان‌طور که پيش از اين نيز گفتيم ، آن چه براي ما مهم است، اعتراف او به تولد حضرت مهدي عليه السلام اما ديگر دروغ‌هايي که مي‌گويد از نظر ما ارزشي ندارد و در جاي ديگر بارها جواب داده شده است.

شرح حال ابن خلکان

ذهبي در کتاب تاريخ الإسلام در باره او مي‌نويسد:

6 - أحمد بن محمد بن إبراهيم بن أبي بكر ابن خلكان .

قاضي القضاة ، شمس الدين ، أبو العباس البرمكي ، الإربلي ، الشافعي ... وكان إماما ، فاضلا ، بارعا ، متفنناً ، عارفا بالمذهب ، حسن الفتاوى ، جيد القريحة ، بصيرا بالعربية ، علامة في الأدب والشعر وأيام الناس ، كثير الاطلاع ، حلو المذاكرة ، وافر الحرمة ، من سروات الناس . قدم دمشق في شبيبته .

احمد بن محمد بن ابراهيم بن خلکان ، قاضي القضات و شافعي مذهب بود. او پيشوا، فاضل ، متخصص در رشته‌هاي مختلف، آشنا به مذهب، داراي فتواهاي خوب،  خوش ذوق، آگاه به زبان عرب، علامه در علوم ادب ، شعر و تاريخ و ... بود.[18]

·         الذهبي الشافعي (متوفاى 748 هـ):

شمس الدين ذهبي، يکي از بزرگان تاريخ اهل سنت در علم رجال، درايه، حديث ، تاريخ و انساب در چندين کتاب خود؛ از جمله : العبر في خبر من غبر، تاريخ الإسلام، سير أعلام النبلاء تصريح کرده است که امام عسکري عليه السلام فرزندي به نام (م ح م د) داشته که د ر سال 256 هجري به دنيا آمده است.

وي در کتاب العبر مي‌نويسد:

وفيها [سنة 256 ه‍] محمد بن الحسن العسكري بن علي الهادي محمد الجواد بن علي الرضا بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق العلوي الحسيني أبو القاسم الذي تلقبه الرافضة الخلف الحجة و تلقبه بالمهدي وبالمنتظر وتلقبه بصاحب الزمان وهو خاتمة الاثنى عشر... .

در سال 256 محمد بن الحسن العسکري که رافضي‌ها او را با القابي همچون : خلف الحجه ، مهدي ، منتظر و صحاب الزمان ياد مي‌کنند، به دنيا آمد . او آخرين امام از ائمه دوازده گانه است.[19]

و در کتاب تاريخ الإسلام در شرح حال امام عسکري عليه السلام مي‌نويسد:

الحسن بن علي بن محمد بن علي الرضا بن موسى بن جعفر الصادق . أبو محمد الهاشمي الحسيني أحد أئمة الشيعة الذين تدعي الشيعة عصمتهم . ويقال له الحسن العسكري لكونه سكن سامراء ، فإنها يقال لها العسكر .

وهو والد منتظر الرافضة .

توفي إلى رضوان الله بسامراء في ثامن ربيع الأول سنة ستين ، وله تسع وعشرون سنة .

ودفن إلى جانب والده . وأمه أمة . )

وأما ابنه محمد بن الحسن الذي يدعوه الرافضة القائم الخلف الحجة ، فولد سنة ثمان وخمسين ، وقيل : سنة ست وخمسين . عاش بعد أبيه سنتين ثم عدم ، ولم يعلم كيف مات . وأمه أم ولد .

حسن بن علي بن محمد ... عليه السلام يکي از ائمه شيعه است که آن‌ها اعتقاد به عصمت آنان دارد.

او پدر همان شخصي است که رافضي‌ها منتظر او هستند...

اما فرزندش محمد بن الحسن که رافضي‌ها و را قائم و خلف الحجه مي‌نامند در سال258 يا 256 به دنيا آمد و دو سال بعد از پدرش زندگي کرد و سپس معدوم شد و مشخص نشد که چگونه مرد.[20]

 شرح حال ذهبي:

ابن ناصر الدين از مشاهير قرن نهم ، (متوفاي842 هـ ) در باره شخصيت ذهبي مي‌گويد :

الشيخ الامام الحافظ الهمام مفيد الشام ومؤرخ الاسلام ناقد المحدثين وإمام المعدلين والمجرحين شمس الدين ... الدمشقي ابن الذهبي الشافعي .

امام ، حافظ (كسي كه بيش از صد هزار حديث حفظ باشد) مورّخ واسلام شناس ، منتقد بر اهل حديث ، پيشوا در جرح و تعديل راويان ومؤلفان ، شمس الدين ذهبي.

إبن ناصر الدين الدمشقي ، محمد بن أبي بكر ، الرد الوافر ، ناشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1393 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : زهير الشاويش .

و در جاي ديگري از همين كتابش مي‌گويد :

وكان آية في نقد الرجال عمدة في الجرح والتعديل عالما بالتفريع والتأصيل إماما في القراءات فقيها في النظريات له دربة بمذاهب الأئمة وأربابا المقالات قائما بين الخلف بنشر السنة ومذهب السلف .

در نقد رجال حديث يگانه بود و در جرح وتعديل راويان حديث استاد و در استفاده فروع از اصول دانشمند و در دانش قرائت‌هاي قرآن پيشوا و در آراء و انظار فقيه بود . راه ورود به مذاهب چهار گانه و پيشواي همه انديشه ها بود، يك تنه در ميان معاصرانش به نشر و تبليغ سنت و مذهب سلفي گري همت گمارد . [21]

و ابن حجر عسقلاني (متوفاي 852هـ) در الدرر الكامنة مي‌نويسد :

قرأت بخط البدر النابلسي في مشيخته كان علامة زمانه في الرجال وأحوالهم حديد الفهم ثاقب الذهن وشهرته تغني عن الإطناب فيه .

من دستخط بدر نابلسي را كه در شرح حال اساتيدش آورده است خواندم كه در باره ذهبي گفته بود : وي در دانش رجال و حالات راويان و نويسندگان دانش فراوان داشت ، تيز فهم و ذهني قوي داشت ، شهرت و آوازه او ما را از توصيف بيشتر بي نياز مي كند .[22]

و جلال الدين سيوطي (متوفاي911هـ) در باره او مي‌نويسد :

الذهبي الإمام الحافظ محدث العصر وخاتمة الحفاظ ومؤرخ الإسلام وفرد الدهر والقائم بأعباء هذه الصناعة شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان قايماز الركماني ثم الدمشقي .

ذهبي امام و حافظ ، حديث گوي زمان و آخرين نفر از حافظان ، مورخ اسلام و يگانه زمان و ... بود .[23]

·         صلاح الدين الصفدي (متوفاى764هـ):

خليل بن أيبک صفدي، يکي ديگر از بزرگان اهل سنت است که به ولادت حضرت مهدي عليه السلام تصريح کرده است . وي در الوافي بالوفيات مي‌نويسد:

الحجة المنتظر محمد بن الحسن العسكري بن على الهادي ابن محمد الجواد بن علي الرضا بن موسى الكاظم بن محمد الباقر بن زين العابدين على بن الحسين بن علي بن أبي طالب رضى الله عنهم الحجة المنتظر ثاني عشر الأيمة الأثني عشر هو الذي تزعم الشيعة انه المنتظر القائم المهدي وهو صاحب السرداب عندهم وأقاويلهم فيه كثيرة ينتظرون ظهوره آخر الزمان من السرداب بسر من رأى ولهم إلى حين تعليق هذا التاريخ أربع مائة وسبعة وسبعين سنة ينتظرونه ولم يخرج ولد نصف شعبان سنة خمس وخمسين.

حجت منتظر ، محمد بن الحسين العسکري ... دوازدهمين امام مذهب دوازد امامي است ... او در نيمه شعبان سال 255 به دنيا آمده است.[24]

همان طور که در ذيل کلام ذهبي گفتيم، مقصود ما از نقل کلام اين گونه افراد نيست که آن‌ها حضرت مهدي را امام زمان خود مي‌دانند و همان اعتقادي را دارند که ما داريم ؛ بلکه هدف ما از نقل کلام آن‌ها تنها تصريح آن‌ها به تولد امام زمان عليه السلام است که هيچ اشکالي در اين قضيه نيست .

شرح حال صفدي:

شمس الدين ذهبي در باره او مي‌نويسد:

( 107 ) خليل بن أيبك الصفدي

خليل بن أيبك الإمام العالم الأديب البليغ الأكمل صلاح الدين أبو الصفاء الصفدي من موالي الأمير الكبير فارس الدين الألبكي

ولد سنة تسع وتسعين وستمائة ( 699 ه 1300 )

وطلب العلم وشارك في الفضائل وساد في علم الرسائل وقرأ الحديث وكتب المنسوب وسمع من يونس الدبابيسي وحمل عن أبي حيان وأبي الفتح الأندلسيين وكتب المنسوب وجمع وصنف والله يمده بتوفيقه سمع مني وسمعت منه له تواليف وكتب وبلاغة

خليل بن أيبک، پيشوا ، دانشمند، اديب و ... بود[25]

·         ابومحمد اليافعي (متوفاى768هـ):

وفيها وقيل في سنة ستين توفى الشريف العسكرى الحسن بن على بن محمد ابن على بن موسى الرضى بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن على زين العابدين ابن الحسين بن على بن ابى طالب رضى الله تعالى عنهم أحد الائمة الاثنى عشر على اعتقاد الامامية وهو والد المنتظر صاحب السرداب.

در 260 هجري حسن بن العسکري ... از دنيا رفت . او يکي از ائمه دوازدگانه بنابر اعتقاد مذهب اماميه است . او پدر منتظر صاحب سرداب است.[26]

شرح حال يافعي:

ابن قاضي شهبه در کتاب طبقات الشافعيه مي‌نويسد:

644 عبد الله بن أسعد بن علي بن سليمان بن فلاح الشيخ الإمام القدوة العارف الفقيه العالم شيخ الحجاز عفيف الدين أبو محمد اليافعي اليمني ثم المكي.

عبد الله بن أسعد يافعي يمني که بعدها ساکن مکه شد شيخ ، پيشوا ، رهبر ، عارف ، فقيه ، دانشمند و بزرگ حجاز بود.[27]

و خالد بن عيسي بلوي در کتاب تاج المفرق مي‌نويسد:

وأكبر من لقيت به وأفضلهم وأعلمهم بالله تعالى وأزهدهم وأكملهم الشيخ الإمام الأوحد، ولى الله تعالى أبو محمد بن أسعد بن علي اليافعي، اليمني الشافعي، رضي الله عنه هو أجل العلماء العابدين وأفضل الأولياء الزاهدين، وأحفل الأدباء البلغاء الماجدين آثر الفقر عن الغنى، واختار الآخرة على الدنيا .

بزرگترين، برترين و آگاه ترين شخص نسبت به خداي تعالي، زاهدترين و کامل ترين شخصي که ملاقات کردم، شيخ و پيشواي يگانه، ولي خداي تعالي ابو محمد بن أسعد بن علي يافعي يمني و شافعي بود . او بزرگترين دانشمند با تقوا و برترين أولياء زهدان بود ...[28]

·         ابن حجر العسقلاني الشافعي (متوفاي852هـ):

ابن حجر عسقلاني، يکي ديگر از بزرگان علم رجال و حديث اهل سنت است که تولد حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را مفروغ عنه گرفته و امام عسکري عليه السلام را پدر آن حضرت خوانده است .

وي در کتاب لسان الميزان در شرح حال جعفر بن علي برادر امام عسکري عليه السلام مي‌نويسد:

493 جعفر بن علي بن محمد بن علي بن محمد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب الحسيني أخو الحسن الذي يقال له العسكري وهو الحادي عشر من الأئمة الإمامية ووالد محمد صاحب السرداب

جعفر بن علي بن محمد ... برادر حسن است که به او عسکري گفته مي‌شود . حسن عسکري (عليه السلام) امام يازدهم از ائمه دوازده گانه مذهب اماميه است که پدر محمد صاحب سرداب بوده است.[29]

شرح حال ابن حجر عسقلاني:

سيوطي در شرح حال او مي‌نويسد:

34 - ابن حجر العسقلاني ، الحافظ شهاب الدين أبو الفضل أحمد بن علي أحمد بن علي بن محمد بن محمد بن علي بن محمود بن أحمد بن حجر بن أحمد الكناني العسقلاني الأصل ، ثم المصري ، الشافعي ، قاضي القضاة شيخ الإسلام ، شهاب الدين ، أبو الفضل بن نور الدين ، بن قطب الدين ، بن ناصر الدين ، بن جلال الدين . فريد زمانه ، وحامل لواء السنة في أوانه ، ذهبي هذا العصر ونضاره ، وجوهره الذي ثبت به على كثير من الاعصار فخاره ، أمام هذا الفن للمقتدين ، ومقدم عساكر المحدثين ، وعمدة الوجود في التوهية والتصحيح ، وأعظم الشهود والحكام في بابي التعديل والتجريح .

ابن حجر عسقلاني ... در اصل عسقلاني و ساکن مصر و پيرو مذهب شافعي بود. او قاضي القاضي ، شيخ الإسلام ، يگانه زمان خود، پرچمدار سنت در دوران خود، او  همانند ذهبي و همقطاران او در اين دوران، پيشواي اين فن براي پيشوايان، جلودار لشکر محدثان، رکن اساسي در  تضعيف و تصحيح روايات، بزرگترين شاهد و حاکم در باب جرح و تعديل بود.[30]

·         ابن صباغ المالكي المكي ، (متوفاي855هـ):

علي بن محمد بن أحمد مشهور به ابن صباغ مالکي در کتاب الفصول المهمه تصريح به ولادت آن حضرت کرده و القاب او را شمرده است:

ولد أبو القاسم محمد الحجه بن الحسن الخالص بسر من رأى ليلة النصف من شعبان سنة 255 للهجره ، وأما نسبه أباً وأماً فهو أبو القاسم محمد الحجه بن الحسن الخالص بن علي الهادي بن محمد الجواد بن علي الرضا بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علي زين العابدين بن الحسين بن علي بن أبي طالب (ع) ، وأما أمه فأم ولد يقال لها : نرجس خير أمة ، وقيل : إسمها غير ذلك ، وأما كنيته فأبو القاسم ، وأما لقبه فالحجه والمهدي والخلف الصالح والقائم المنتظر وصاحب الزمان وأشهرها المهدي.

ابو القاسم محمد الحجۀ بن الحسن در نيمه شعبان سال 255هـ در سامرا به دنيا آمد. کنيه‌اش ابو القاسم و اسمش محمد الحجۀ بن الحسن است ... مادرش کنيز است که گفته‌اند اسمش نرجس خير أمه بوده است . القابش : حجت ، خلف الصالح، قائم، منتظر صاحب الزمان و مشهورترين لقبش مهدي است[31]

شرح حال ابن صباغ مالکي:

شمس الدين سخاوي در شرح حال ابن صباغ مي‌نويسد:

علي بن محمد بن أحمد بن عبد الله نور الدين الأسفاقسي الغزي الأصل المكي المالكي ويعرف بابن الصباغ . ولد من ذ الحجة سنة أربع وأربعين وثمانين وسبعمائة ونشأ بها فحفظ القرآن والرسالة في الفقه ابن مالك وعرضهما على الشريف الرحمن الفاسي وعبد الوهاب بن العفيف اليافعي والجمال ابن ظهير وقربيه أبي السعود النووي وعلي بن محمد بن أبي بكر الشيبي ومحمد ابن سليمان بن أبي بكر البكري ، وأجاز له وأخذ في الفقه عن أولهم والنحو عن الجلال عبد الواحد المرشدي وسمع على الزين المراغي سداسيات الرازي وكتب بخط الحسن وباشر الشهادة مع إشراف على نفسه لكنه كان ساكنا مع القول بأنه تاب وله مؤلفات منها الفصول المهمة لمعرفة الأئمة وهم اثنا عشر والعبر فيمن شفه النظر ، أجاز لي . ومات في ذي القعدة وخمسين ودفن بالمعلاة سامحه الله وإيانا.

 

علي بن محمد ... که اصالتا اهل غزه بود، ساکن مکه و مالکي مذهب و مشهور به اين صباغ است. در مکه بزرگ شد، قرآن و رساله‌اي را در فقه امام مالک حفظ کرد و آن را بر شريف الرحمن فاسي و عبد الوهاب بن عفيف يافعي و ... عرضه کرد... او کتاب‌هاي مختلفي دارد که از جمله آن‌ها کتاب فصول المهمۀ در شناخت ائمه دوازدگانه است ...[32]

·         ابن حجر الهيثمي، (متوفاى973هـ):

ابن حجر مکي، در کتاب الصواعق المحرقه، تصريح مي‌کند که امام عسکري عليه السلام فرزندي داشته که در زمان وفات آن حضرت 5 ساله بوده است:

ولم يخلف غير ولده أبي القاسم محمد الحجة ، وعمره عند وفاة أبيه خمس سنين ، لكن أتاه الله فيها الحكمة ، ويسمى القائم المنتظر... .

امام عسکري فرزندي غير از ابو القاسم محمد الحجه نداشت که در هنگام وفات پدرش پنج ساله بود؛ اما خداوند به او در آن سن کم حکمت عطا  کرد و قائم، منتظر و ... ناميده شده است.[33]

شرح حال ابن حجر هيثمي:

عبد القادر العيدروسي (متوفاي 1037هـ) در باره او مي‌گويد :

وفيها [سنة أربع وسبعين بعد التسعمائة ] في رجب توفي الشيخ الإمام شيخ الإسلام خاتمة أهل الفتيا والتدريس ناشر علوم الامام محمد بن إدريس الحافظ شهاب الدين أبو العباس أحمد بن محمد بن علي بن حجر الهيتمي السعدي الأنصاري بمكة ودفن بالمعلاة في تربة الطبريين وكان بحرا في علم الفقه وتحقيقه لا تكدره الدلاء وإمام الحرمين كما أجمع على ذلك العارفون وانعقدت عليه خناصر الملاء إمام اقتدت به الأئمة وهمام صار في إقليم الحجاز أمة مصنفاته في العصر آية يعجز عن الإتيان بمثلها المعاصرون ...

واحد العصر وثاني القطر وثالث الشمس والبدر من أقسمت المشكلات أن لا تتضح إلا لديه وأكدت المعضلات آليتها أن لا تتجلى إلا عليه لا سيما وفي الحجاز عليها قد حجر ولا عجب فإنه المسمى بابن حجر .

ابن حجر هيثمي دريائي از دانش فقه و تحقيق ، امام مدينه و مكه بود كه همه پيشوايان به وي اقتدا مي كردند ، در سرزمين حجاز از جهت آثار نمونه‌اي بود كه مثل و مانند نداشت ... .[34]

·         عبد الوهاب شعراني (متوفاي974هـ)

عبد الوهاب شعراني، يکي از بزرگان اهل سنت در قرن دهم هجري تصريح مي‌کند که ما منتظر حضرت مهدي عليه السلام هستيم که او فرزند امام عسکري عليه السلام است و در سال 255 به دنيا آمده و تا امروز 706 سال دارد :

المبحث الخامس والستون : في بيان أن جميع أشراط الساعة التي أخبرنا الشارع صلي الله عليه وسلم حق لابد أن يقع كلها قبل قيام الساعة وذلك كخروج المهدي ثم الدجال ثم نزول عيسى وخروج الدابة وطلوع الشمس من مغربها ورفع القرآن وفتح سد يأجوج ومأجوج ، حتى لو لم يبق من الدنيا إلا مقدار يوم واحد لوقع ذلك كله.

قال الشيخ تقي الدين بن أبي منصور في عقيدته : وكل هذه الآيات تقع في المائة الأخيرة من اليوم الذي وعد به رسول الله صلي الله عليه وسلم أمته بقوله : إن صلحت أمتي فلها يوم وإن فسدت فلها نصف يوم، يعني من أيام الرب المشار اليها بقوله «وإن يوما عند ربك كألف سنة مما تعدون».

وقال بعض العارفين: وأول الألف محسوب من وفاة علي بن أبي طالب رضي الله عنه آخر الخلفاء. فإن تلك المدة كانت من جملة أيام نبوة رسول الله ورسالته فمهد الله تعالى بالخلفاء الأربعة البلاد ، ومراده صلي الله عليه وسلم إن شاء الله بالألف قوة سلطان شريعته إلي إنتهاء الألف، ثم تأخذ فى الاضمحلال إلي أن يصير الذين غريبا كما بدأ، وذلك الاضمحلال يكون بدايته سنة ثلاثين من القرن الحادي عشر، فهناك يترقب خروج المهدي. وهو من أولاد الإمام حسن العسكري , ومولده عليه السلام ليلة النصف من شعبان سنة خمس وخمسين ومائتين، وهو باق إلي أن يجتمع بعيسى بن مريم عليه السلام، فيكون عمره إلي وقتنا هذا ـ وهو سنة ثمان وخمسين وتسعمائة ـ سبعمائة سنه وست سنين.

بحث شصت وپنجم: در بيان اين مطلب که علامت‌هاي قيامت که حضرت محمد صلي الله عليه واله خبر داده است حق است و بايد همه آن‌ها قبل از قيامت اتفاق بيفتد. علامت‌هايي مثل خروج مهدي، پس از آن خروج دجال، سپس خروج عيسي و خروج دابه، بيرون آمدن خورشيد از غرب و طلوع خورشيد از غرب، بالا رفتن قرآن، باز شدن سد يأجوج و مأجوج .

حتي اگر از عمر دنيا به اندازه يک روز باقي مانده باشد، تمام اين علامات اتفاق مي‌افتد.

قال الشيخ تقي الدين بن أبي منصور در کتاب عقيده خودش: همه اين نشانه‌ها در صد سال آخر روزي که پيامبر صلي الله عليه واله امتش را وعده داده است اتفاق مي‌افتد. آن جا که فرمود: اگر امت من اصلاح شود، او يک روز حکومت خواهد کرد و اگر فاسد شوند، نصف روز . مقصود آن حضرت از روز ، روزهايي اس که خداوند در قرآن به آن اشاره کرده است آن جا که فرمود: «روز در نزد  خداوند به اندازه هزار سالي است که شما مي‌شماريد».

بعضي از عرفا گفته‌اند: هزار سال اول از روز وفات علي بن أبي طالب عليه السلام که آخرين خليفه است شمرده مي‌شود. زيرا اين ايام (ايام خلفاي چهار گانه) از ايام نبوت رسول خدا صلي الله عليه واله و پيامبري او شمرده مي‌شود. پس خداوند به وسيله خلفاي چهار گانه شهرها را آماده کرد. مقصود آن حضرت اين است که اگر خداوند بخواهد دين در اين هزار سال قوي خواهد بود و سپس دين سقوط مي‌شود و به همان صورتي که از اول غريب بود، درمي‌آيد.

اين سقوط از سال سيم قرن يازدهم شروع شده است. از اين زمان بايد منتظر خروج مهدي بود. و مهدي از اولاد امام حسن عسکري عليه السلام است که در شب نيمه شعبان سال 255هجري به دنيا آمده است و او تا زماني که با حضرت عيسي بن مريم عليه السلام ديدار کند باقي خواهد ماند

پس عمر آن حضرت تا اين سال ـ 958هـ ـ هفت صد و شش سال شده است.[35]

شرح حال شعراني:

براي اثبات دانش شعراني و اين که او از بزرگان اهل سنت به شمار مي‌رود، همين گفته آلوسي سلفي  کفايت مي‌کند که به مناسبتي مي‌گويد:

ومن العجيب أن مولانا الشعراني وهو من أكابر أهل السنة بل من مشايخ أهل الله تعالى نقل عن شيخه الخواص أنه خص العصمة بملائكة السماء.

عجيب است که مولاي ما شعراني که او از بزرگان اهل سنت و بلکه از بزرگان مسلمان است از استادش نقل کرده است که او تنها ملائکه را معصوم مي‌دانسته است.[36]

·         شيخ عبد المعطي أبا كثير مكي (متوفاي989هـ):

عبد القادر عيدروسي در کتاب النور السافر شعري را از شيخ عبد المعطي مي‌نويسد که در آن اسم حضرت را مي‌آورد و مي‌گويد که در رفع گرفتاري خواندن اين شعر را تجربه کرده است:

 

قال وقد جربتهما للفرج بعد الشدة مفيدة ومنه في الإثني عشر الأئمة

بالمصطفى وعلى البتول

وبالسبطين ثم علي والباقر العلم

جعفر وموسى علي والجواد كذا

علي الحسن وكذا المهدي ذي الشيم .

من اين دو شعر را در هنگام رفع گرفتاري تجربه کرده و مفيد ديده‌ام . يکي از اين شعرها در باره ائمه دوازده گانه است :

به حق مصطفي، بتول ... و همچنين به حق مهدي که خالي بر گونه دارد.[37]

شرح حال عبد المعطي أبا كثير المكي:

عيدروسي در شرح حال او مي‌نويسد:

سنة تسع وثمانين بعد التسعمائة ( 989 ) ه

وفي ليلة الثلاثاء لثلاث بقينمن ذي الحجة سنة تسع وثمانين توفي الشيخ الفاضل المحدث المعمر عبد المعطي بن الشيخ حسن بن الشيخ عبد الله أبا كثير المكي ثم الحضرمي بأحمد آباد وكان مولده في رجب سنة خمس وتسعمائة وكان من الأدباء الفاضلين والشعراء المصقعين ولد بمكة ونشأ بها ولقي جماعة من العلماء الفاضلين وشارك في المنقول والمعقول وتفنن في كثير من العلوم.

در سال 989هـ و در شب سه شنبه 28 ذي الحجه سال 989هـ شيخ فاضل و محدث سالخورده عبد المعطي بن شيخ حسن مکي در احمد آباد از دنيا رفت . او از اديبان فاضل و از شعراي بلند آوازه بود . در مکه به دنيا آمد و در همان جا بزرگ شد. گروهي از علماي فاضل را ملاقات کرد و عالم علوم عقلي و نقلي بود و در بسياري از علوم متخصص شد.[38]

·         أحمد القرماني الحنفي (متوفاي1019هـ)

احمد بن يوسف القرماني دانشمندي که در دربار چهار تن از سلاطين عثمان خدمت کرده و در تمام جنگ‌هاي آنان عليه ايران و عراق و ... شرکت داشته، در کتاب أخبار الدول مي‌نويسد:

في ذكر أبي القاسم محمد الحجة الخلف الصالح :

وكان عمره عند وفاة أبيه خمس سنين ، أتاه الله فيها الحكمة كما أوتيها يحيى (ع) صبياً ، وكان مربوع القامة ، حسن الوجه والشعر ، أقنى الأنف ، أجلى الجبهة .... وإتفق العلماء على أن المهدي هو القائم في آخر الوقت ، وقد تعاضدت الأخبار على ظهوره ، وتظاهرت الروايات على إشراق نوره ، وستسفر ظلمة الأيام والليالي بسفوره ، وينجلي برؤيته الظلم إنجلاء الصبح ، عن ديجوره ، ويسير عدله في الآفاق فيكون أضوء من البدر المنير في مسيره.

شرح حال ابو القاسم محمد الحجۀ الخلف الصالح

عمر او در هنگام وفات پدرش پنج سال بوده است . خداوند در کودکي به او حکمت آموخت، همان‌طوري که به حضرت يحيي در کودکي اعطا کرد . آن حضرت قامت چهارشانه، صورت و موي زيبا، بيني کشيده، پيشاني نوراني دارد. علما اتقاف دارند که مهدي همان کسي است که در آخر الزمان قيام مي‌کند.[39]

·         محمد أمين السويدي (1246هـ):

 

شيخ أبو الفوز محمد أمين السويدي از علماي اهل سنت در قرن سيزدهم در کتاب سبائک الذهب به ولادت آن حضرت تصريح کرده است:

محمد المهدي : وكان عمره عند وفاة أبيه خمس سنين ، وكان مربوع القامة ، حسن الوجه والشعر ، أقنى الأنف ، صبيح الجبهة ، وزعم الشيعة أنه غاب في السرداب بسر من رأى والحرس عليه ...

محمد المهدي که عمر او در هنگام وفات پدرش پنج ساله بود، اندام چهار شانه داشت، صورت و موهاي زيبا ، بيني کشيده و پيشاني نوراني داشت .[40]

البته ايشان نيز همانند اسلاف خود پس از اعتراف به تولد حضرت مهدي عليه السلام مطالب دروغ ديگري مثل قضيه سرداب و ... را مي‌افزايد و اشکالاتي به عقيده شيعه مي‌گيرد . و همان طور که پيش از اين گفتيم، آن چه براي ما مهم است اعتراف آن‌ها به تولد حضرت مهدي است؛ ساير اشکالات و دروغ‌هاي آن‌ها در جاي ديگر پاسخ داده شده است.

شرح حال السويدي

الشيخ أبو الفوز محمد أمين السويدي أحد كبار الكتبة في بغداد وله مؤلفات جليلة في عدة فنون منها كتاب سبائك الذهب في معرفة أنساب العرب الذي نشر بالطبع وقد مر لنا وصفه وكتاب الجواهر واليواقيت في معرفة القبلة والمواقيت. وكتاب رد على الرافضة.

 

شيخ أبو الفوز محمد أمين سويد يکي از نويسندگان بزرگ در بغداد بود که کتاب‌هاي گرانسنگي در علوم مختلف نگاشت که از جمله آن‌ها کتاب سبائک الذهب في معرفۀ أنساب العرب است . و همچنين کتابي در رد رافضي‌ها نوشته است.[41]

إسماعيل باشا بغدادي در کتاب هديۀ العارفين او را يکي از علماي شافعي خوانده است:

السويدي. أبو الفوز محمد امين بن الشيخ علي بن محمد سعيد البغدادي الشافعي المعروف بالسويدي توفي راجعا عن الحج بالبريدة من قرى نجد سنة 1246 ست[42]

·         خير الدين الزركلي (متوفاي1410هـ):

خير الدين زرکلي، يکي از دانشمندان معاصر وهابي است که تصريح به ولادت حضرت مهدي عليه السلام کرده است:

محمد بن الحسن العسكري الخالص بن علي الهادي أبو القاسم ، آخر الأئمة الإثني عشر عند الإمامية ، وهو المعروف عندهم بالمهدي ، وصاحب الزمان ، والمنتظر ، والحجة وصاحب السرداب ، ولد في سامراء ، ومات أبوه وله من العمر نحو خمس سنين.

محمد فرزند حسن عسکري... آخرين امام از ائمه دوازدگانه در نزد شيعه است . او از ديدگاه شيعيان به مهدي، صاحب الزمان، منتظر ، حجت و صاحب سرداب مشهور است . او در سامرا به دنيا آمد و در هنگام وفات پدرش پنج سال داشته است.[43]

شرح حال زرکلي

محمد ناصر الدين ألباني، دانشمند مشهور وهابي در باره زرکلي مي‌نويسد:

العلامة الزركلي - وهو من أعلم من عرفنا في العصر الحاضر بتراجم الأعلام قديماً وَحَدِيثاً.

علامه زرکلي ، آگاه‌ترين شخص نسبت به تراجم بزرگان گذشته و جديد است که من مي‌شناسم.[44]

شرح حال قرماني حنفي

خير الدين زرکلي در باره او مي‌گويد:

القرماني ( 939 - 1019 ه‍ = 1532 - 1610 م ) أحمد بن يوسف بن أحمد بن سنان القرماني الدمشقي : مؤرخ منشئ ، حسن المحاضرة ، رقيق المعاشرة .

ولد ونشأ في دمشق وتولى فيها النظر في وقف الحرمين . له التاريخ المعروف بتاريخ القرماني واسمه ( أخبار الدول وآثار الأول - ط ) و ( الروض النسيم في مناقب السلطان إبراهيم - خ ) ومات في دمشق .

احمد بن يوسف القرماني الدمشقي، در تاريخ نوآوري داشت، خوش صحبت بود و معاشرت با او لذت داشت.

در دمشق متولد و بزرگ شد و مسؤول نظارت بر وقف حرمين بود . کتاب تاريخ او معروف به تاريخ قرماني است که اسم کتابش أخبار الدول و آثار الأول بود .[45]

و دیگر علما که از ذکر نامشان صرف نظر میکنیم.

حداقل دلی که دنبال حثیثت باشد با دیدن چند نمونه از متون که درباره ولادت حضرت اقرار داشته اند کفایت میکند.

البته باید دید که چرا در طول تاریخ سعی بر اثبات عدم ولادت را مبنای کار خود قرار داده اند حکومتهایی که اسما پیرو سنت رسول خدا میباشند.

در فرازی دیگر میپردازیم به این که فرقه ضاله بابیت و بهاییت که خود به بهانه مهدی و مهدویت توسط افکار استعمار پرورش یافت معترف به این هستند که امام زمان متولد شده است.در این مجال هم چند نمونه از کتب معتبر ذکر میشود.

پیش از ذکر موارد خوب است یاد اور شوم این گروه هم مانند اهل سنت گاهی معترف به تولد حضرت و گاهی از روی هواسپرتی اعلام میدارند که حضرت متولد  نشده است .

 * لازم به ذکر است برای مطالبی که در شاخه بهاییت اورده میشود به ذکر یک یا دو مورد کفایت میکنیم چون قبول بحث مهدویت و قائمیت اساس این مکتب را زیر سوال و موجبات بی حقی انها را ثابت میکند ، پس اگر مواردی کم ذکر میشود برای نشان دادن فقط مواردی از نکاتی میباشد که بزرگان این مکتب شوم مقر به ان بوده اند و اگر جایی نیاز به توضیحی بیشتر بود بصورت مفصل بیان میشود*

توجه کنید که:

جناب بها الله اعلام میدار که مهدی موعود شیعه ، فردی موهوم و وجود خارجی ندارد.[46]

حال اینکه در عدم تولد حضرت دلیلی قانع کننده ندارند و صرف اینکه جناب بها الله گفته اند متولد نشده اند میگویند متولد نشده است.

اگر کمی به عقبتر برگیردیم خواهیم دید که کل این تفکر و عقیده ( بهاییت ) بر مبنای بابیت بوده و حال به گفتهای جناب باب بسنده میکنیم:

ایشان در 5 جمادي الاولي سال 1260 هجري قمري با ارائه كتاب تفسير سوره يوسف به يکي از مريدان خود به نام ملا حسين بشرويه اي مدعی بابیت حضرت حجه بن الحسن العسکري شده و اعلام می کند که من باب امام زمان هستم ، به طوریکه کتاب احسن القصص خود را که در همان وقت تالیف کرده  بود در تفسير سورة الملک که اولين سوره ي آن کتاب است ، بیان می نماید:

"الله قد قدران يخرج ذلک الکتاب في تفسير احسن القصص من عند محمد بن حسن بن علي بن حسن بن علي بن ابيطالب، علي عبده لتکون حجه الله من عند الذکر علي العالمين بليغا":

خداوند تقدير کرد که اين کتاب در تفسير احسن القصص از ناحيه ي محمد (امام زمان) فرزند حسن فرزند علي فرزند محمد فرزند علي فرزند موسي فرزند جعفر فرزند محمد فرزند علي فرزند حسين فرزند علي بن ابيطالب بيرون آمده، به دست بنده اش (علي محمد) برسد تا حجت خدا از طرف ذکر به جهانيان باشد.

این یکی از اقرار هایی بوده که ایشان داشته اند و اگر همین یک کلام را بنگریم باید قبول کنیم که ایشان به تولد حضرت اعتراف کرده و نامه ای که حکم بابت بوده را از سوی ایشان ( حضرت مهدی موعود ) میداند .

 البته قابل دکر است که بحث کامل تر را در بخش رد فرقه بهاییه نقل میکنیم که در انجا شبهات اینان را اورده و با مدارک خودشان پنبه رشته شده را از هم باز میکنیم.

با این مطالب که گفته شد اگر امام زمان (محمد بن حسن بن علي بن حسن بن علي بن ابيطالب) اگر متولد شده است چرا جناب بها الله میگوید که موهوم است؟ یا جناب باب دروغ میگویند ، که اگر اینگونه باشد این خانه از پایه ویرانست و اگر جناب بها الله دروغ بگویند که اساس تفکر بهاییت برهم میریزد.

اما خوب است به یک شبهه از شبهات پوچی که این گمراهان مطرح میکنند در این مجال پاسخ بدیهیم که میگویند در تاریخ ولادت چرا اختلاف است .

در پاسخ میگوییم که اگر ولادتی موچود نبود نبیاید تاریخی ثبت میشد و اگر تاریخ هایی متفاوت نقل شده است بدین معنا میباشد که حادثه ای رخ داده . از سویی چطور میشو که فردی که مورد وثوق شما جامعه بهاییت و بابت میباشد جناب علی محمد شیرازی ملقب به باب که با ما چندی فاصله ندارند اختلاف است در وفاتش ؟

توجه کنید :

نصرت الله محمد حسينى در این ارتباط در کتاب  حضرت باب‏ آورده است:"مورّخان عصر قاجار شهادت بیست و هفتم شعبان دانسته اند . ناسخ التّواریخ می نویسد :(( ...ایشان را از میان کوی و بازارها عبور داده به میان میدان تبریز آوردند و روز دوشنبه بیست و هفتم شهر شعبان باب را به اتّفاق ملا محمد علی بحکم حمزه میرزا بر نشان بستند و جماعتی از سربازان فوج بهادران را که بر کیش نصاری بودند حکم دادند تا او را هدف گلوله سازند...))

مؤلف حقایق الاخبار ناصری ضمن واقعات سال 1266 هجری قمری می نویسد:(( روز دوشنبه بیست و هفتم شعبان که روز پایان عمر آن ...بود آن را با محمد علی نام تبریزی مغلولاً از کوچه و برزن که مشاهده ی مرد و زن بود عبور داده و به میدان تبریز آوردند چند دسته از دلاوران فوج بهادران حاضر باش نموده هدف گلوله اش ساختند)) .

نیکلا فرانسوی در این خصوص می نویسد:"...اجرای شهادتش در بیست و هفتم شعبان سال 1266 واقع شد مطابق با هشتم ژوئیه ی 1850)) (ترجمه ی فارسی تاریخ نیکلا . صفحه ی 403) . و نیز می نویسد :(( به هر حال سربازان دوباره او را گرفتند و قهراً به دار شرم آور آویختند و این دفعه سید علی محمد جان خود را به خدا تسلیم کرد. این واقعه در روز دوشنبه بیست و هفتم شعبان واقع شد ))(صفحه ی 407) .

میرزا یحیی ازل در نوشته ی خود ((مجمل بدیع در وقایع ظهور منیع ))که پیوست ترجمه ی انگلیسی تاریخ میرزا حسین همدانی(وسیله ی پرفسور براون BROWNE) انتشار یافته ، نوشته است که حضرت باب در بیست و هفتم شعبان به شهادت رسیده اند...

حضرت عبدالبهاء در الواح متعدّده و از جمله در مقاله شخصی سیّاح (صفحه ی 48) تاریخ شهادت حضرت باب را بیست و هشتم شعبان سال 1266 هجری قمری تصریح فرموده اند.

حضرت ولیّ امر الله  نیز از جمله در کتاب GOD PASSES BY (صفحه ی 52) شهادت هیکل مبارک حضرت باب را در بیست و هشتم شعبان سال 1266 هجری قمری برابر با نهم جولای 1850 میلادی دانسته اند .

 نبیل زرندی روز شهادت حضرت باب را یکشنبه تصریح می نماید و لکن از تقاویم موثّق مربوطه بر می آید که روز بیست و هشتم شعبان 1266 هجری قمری ( نهم جولای 1850 میلادی) روز سه شنبه بوده است.

از محتوای تواریخ قاجار که بیست و هفتم شعبان همان سال را روز دوشنبه نوشته اند نیز این نکته مستفاد می شود."(کتاب حضرت باب‏ - صفحات 574 و 575)

حتی از ان بیشتر و جالب تر چطور میشو جناب شوقی که از نظر زمان به ما نزدیکتر میباشد در تولد ایشان اختلاف است؟

اشراق خاوری(مبلغ بهائی)  در تقویم تاریخ امر در بخش وقایع مهمّه امری سال 14-1313  ه . ق کبیسه مطابق با  97-1896 میلادی (سال پانزدهم از واحد سوّم) – صفحه ی 119 آورده:

"تولد حضرت ولی امر الله در بیت عبود عکا...بنابر قول قول مشهور و قول دیگر هم هست که در این دفتر بجای خود نوشته شده است."

در ادامه در بخش وقایع مهمّه امری 15-1314 ه. ق مطابق با سال 1898-1897 م مطابق با سال 1276 ه. ش و مطابق با 54 بدیع (سال شانزدهم از واحد سوّم) – صفحه ی 120 ذکر نموده است:

"تولّد حضرت ولی امر الله شوقی ربانی در عکا روز 6 مهر مطابق اوّل اکتبر.

این اختلاف ، دلیل نبود این میلاد می باشد. سستی این سخن بر کسی پوشیده نیست، زیرا  این پراکنده گویی مورّخین دلیل وقوع تولّد است . همه ی تاریخ نویسان در اصل ولادت متّحد و متّفقند. منتها چون تولد پنهانی بوده در تاریخش اختلاف کرده اند. از اینها گذشته طبق اسنادی که در این بخش ارائه گردید ، مورّخین و صاحب نظران نیز در تاریخ فوت سیّد باب و همچنین تاریخ تولّد شوقی افندی که کمتر از دویست سال پیش بوده، اختلاف نظر دارند . حال چگونه می خواهید در تاریخ ولادت پنهان امام عصر که بیش از هزار سال از آن می گذرد ، آراء تاریخ نویسان یکسان باشد و سرموئی تفاوت نکند؟!

منتظر پاسخ به این جواب هستیم و میدانیم جوابی بر این کلام هرگز ندارند و تنها دل به شبهه افکنی میکنند وبس.

خلاصه مبحث ابتدایی

تا اینجا خلاصه مطلب اینگونه شد که با توجه به تواتر حدیثی که در کتب شیعه وجود دارد به یقین میرسیم که حضرت در سنه 255-6 متولد در شهر سامرا از مادر با نام نرجس خاتون که از نسل

و از منابع پایه ای اهل سنت هم به تولد حضرت اشاره شده است و گفته اند که متولد شده است .

از متون و اقراراتی که در کتب بهاییه و بابیه امد بصورت خلاصه گفتیم که جناب باب معترف به بودن حضرت هستند و این نشان میداد که حضرت را متولد میدانند ان هم بصورت متصل به امام حسن عسکری.

 مجال دوم

در این مجال میپردازیم به اینکه اساسا نسل امام مهدی موعود چگونه میباشد و ایا این مولود فرزندبلافصل حضرت امام حسن عسکری میباشند یا اینکه در اینده ( البته به فرض اینکه تمام مطالب پیشین که موجب اثبات تولد حضرت بوده ) خواهد بود.

این مطلب با بحث تولد بسیار نزدیک بوده و برای اینکه جامعه امروز با گذاشتن نقاب بر چشمان خود مدعی خلاف بودن مطالب خود میباشند و میگویند امام حسن عسکری دارای فرزدند نمیباشد .

با نگاهی به متون و بحث عقل و قران و احادیث ثابت میکنیم که مولود مبارک باید فرزند بلافصل حضرت امام حسن عسکری باشد .

در ابتدا حدیث ثقلین و حدیث که مورد اتفاق تمام فرق اسلامی میباشد بحث خواهیم کرد.

در حدیث ثقلین " إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثِّقْلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ " اشاره میشود که کتاب خدا ( قران ) و اهل بیت از هم جدا نمیشودنتا در حوض بر پیامبر وارد ایند.

سوال اولی که یک شیعه میپرسد از همگان این است که حدیث ثقلین خود مبین این میباشد که ما از قران و اهل بیت جدا نمانیم و به بیانی موجبات نجات را همراهی با این دو ثقل میداند.

در متون اهل سنت این حدیث در کتبی چون :

1-صحیح مسلم ج7/ص122-باب فضائل علی

2-صحیح ابی داوود

3-سنن ترمزی ج2/ص307وج5/ص328

4-خصائص نسائی/ص30

5-مسند امام حنبل ج3/ص14و17،ج4/ص26و59،ج5/ص182و189

6-مستدرک حاکم ج3/ص109و148

7-حلیه الاولیاء ابونعیم اصفهانی ج1/ص355

8-تذکره سبط ابن جوزی/ص182

9-عقدالفرید ابن عبدربه ج2/ص158و346

10-ینابیع الموده سلیمان بلخی حنفی/ باب4/ص18،25،29،30،31،32،34،95،115،230

11-موده القربی همدانی ،موده دوم

12-شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج6/ص130

13-فصول المهمه نورالدین بن صباح مالکی /ص25

14-فرائدالسمطین حموینی

15-تفسیر کشف البیان ثعلبی

16-مناقب ابن مغازی

17- بیان صحت خطبه غدیر خم محمد بن یوسف گنجی ،باب اول

18- کفایه الطالب محود بن یوسف گنجی شافعی باب 62/ص130

19-طبقات محمد بن سعد کاتب ج4/ص8

20-تفسیر فخر رازی ج3/ص18 ضمن بیان آیه اعتصام

21-تفسیر ابن کثیر ج4/ص 113ضمن تفسیر آیه موده

22- صواعق ابن حجر /ص75و87و90و99و136و135باب وصیه النبی(ص)

امده است و حد تواتر نیز دارد و راهی جز پذیرش ان نیست ( البته در مواردی اختلاف اندک در متن موجود وبده ولی معنایی غیر نمیدهد.)

در اینجا نیاز میباشد که واژه اهل بیت معنا بشوند تا در درک مطلب کمک کنند.در مورد اهل بیت اختلافلتی در کتب اهل سنت موجود میباشد که در نهایت با نگاهی موافق با قران و سنت رسول خدا میابیم که اهل بیت همان امامان معصوم میباشند.

چرا نبی اکرم قران را در کنار اهل بیت قرار داده اند؟

در پاسخ میگویم که قران نیاز به مفسر و تبیین کننده دارد و این تبیین کنندگان باید عالم به قران باشند و از تمامی وجوه بر قران اشراف داشته باشند.

البته این را باید دقت داشت که تا زمان حضرت رسول اکرم خود ایشان تبیین کننده بودند همانطور که در ایه 33 سوره محمد :

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ ، امده است . پیامبر مفسر ومبین قران است و  قران را برای مردم می خواندند و هر جا که مردم مشکلی و یا  توضیحی نیاز داشتند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم مراجعه میکردند. در ضمن باید دانست که باتوجه به ایاتی همچون :

وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (نحل/ 44)وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فيهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (نحل/ 64)

باید دانست که شان رسول خدا تبیین وتفسیر کتاب الله بوده.

اما در زمان بعد از رسول اکرم همه مبانی تبیین شده بود و مردم نیاز به مفسر اصیل و جامع نداشتند؟

امام معصوم ، در مقام جانشینی  رسول خدا ، اوامر و نواهی قران را بیان و اجراء می کند . خلاصه این وظیقه جانشین پیامبر است و این شرایط را او دارا می باشد و رسول خدا این وظیفه را بر عهده وی قرار داده و آن فرد یا افراد ، اهل بیت پیامبر می باشند و کس دیگری صلاحیت آنرا ندارد . لذا اهل بیت پیامبر هستند که مبین و مفسر قران هستند آنها عالم به قران وحقایق آن در حد اعلا ومجریان اوامر الهی هستند .

اصلا شان امام تبین و تفسیر قران و اجراء دستورات الهی ، چه بصورت وحی مکتوب و یا وحی غیر مکتوب می باشد .

مردم همیشه و در همه زمانها به مبین و معلم و هادی معصوم قران نیازمندند ، نه فقط در  زمان حیات رسول الله .

مبین(روشن کننده ) قران هم زمان با نزول اولین آیات الهی همراه در کنار قران بوده و تا قیام قیامت نیز خواهد بود . در آن زمان هر دو ثقل الهی در کنار حوض کوثر به رسول خدا می پیوندند .

پس باید افرادی باشند که بعد از رسول خدا عهد دار امر مهم تبین قران باشند و این شان خاص امامان معصوم است و دیگران از آن بی بهره اند .

البته باید توجه داشت که این به آن معنا نیست که کسی نمی تواند قران را بخواند و ترجمه کند ، زیرا خداوند فرموده وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْءَانَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ   ( قمر /17 )

ولی خداوند در کنار آن آیات این گونه  آیات را هم نازل فرموده است :

وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ (نحل/ 44)

این آیه نیاز مردم را به مبین قران و امام معصوم می رساند . تا قران هست امام معصوم هم هست و باید باشد و این فرموده رسول الله است که قران و عترت از هم جدا نمیشوند و باید هر دو استمرار داشته باشند .

اگر ما به این ایات اعتقاد داشته باشیم میدانیم که ما بدون امام وانهاده نشدیم و مهدی موعود که همه عالم منتظر او هستند از نسل نبی اکرم میباشد.

دوستان مطلب گم  نشده است ، بلکه در این چند خط خواستم موضوع وجود امام رو برای شما ثابت کنم که باید امام از نسل امام باشد و هیچ گاه عالم بدون امام و هادی رها نشده است.

امام مهدی اگر قرار بود بعدا متولد شد دیگر معنای این حدیث که نبی اکرم میفرماید :

1-مَنْ مات وليس في عنقه بيعة مات ميتة جاهلية .

هر كس بميرد و بيعت امامي را به گردن نداشته باشد، مرگش مرگ جاهلي است.[47]

2-مَنْ مات بغير إمام مات ميتة جاهلية.

هر كس بدون امام از دنيا برود، مرگش مرگ جاهلي است.[48]

3-مَنْ مات وليستْ عليه طاعة مات ميتة جاهلية [49]

4-مَنْ مات وليس عليه إمام جماعة فإن موتته موتة جاهلية . [50]

5-من مات ليس عليه إمام فميتته جاهلية . [51]

چطور محقق میشد ؟

خوب بود این سوال رااینگونه مطرح میکردیم که بعد از شهادت حضرت رسول امام زمان یک ثانیه بعد از رسول اکرم چه کسی بود؟

این پاسخ را در ادامه خواهیم یافت که این فرد کسی جز امامان معصوم نمیباشند که همگی از نسل نبی اکرم میباشند و اخرین ان که اختلاف در ان میباشد حضرت حجت بن الحسن عسکری علیه السلام میباشد .

ایا باز هم باید بگوییم که نسب و نسل امام مهدی بدون واسطه و بلافصل به امام حسن عسکری میرسد؟

باشد در این چند سطر باهم مروری میکنیم بر این که اساسا این مولود چگونه متصل به معصومین میباشد

عده ای برای اینکه بحث را از ابتدا به انحراف بکشانند میگویند که امام حصن عسکری نسل نداشته و عقیم بوده است.

اگر خیلی سریع پاسخ بدیهیم میگوییم چطور است که بزرگانی همچون هیتمی و فخر رازی و ... معترف به ولادت شدند و شما میگوید که امام عقیم بودن؟

البته نمیتوان گلگی کرد که چرا چنین چیزی مطرح میشود چون اینگونه مطالب توسط افرادی غرض ورز مطرح میشود و راهی جز جواب منطقی به این وهمیات نیست.

خوب علت این تهمت چیست؟

جناب ابن تیمیه این مطلب را اینگون نقل میکند که :

قد ذكر محمد بن جرير الطبري وعبد الباقي بن قانع وغيرهما من أهل العلم بالأنساب والتواريخ أن الحسن بن علي العسكري لم يكن له نسل ولا عقب والإمامية الذين يزعمون أنه كان له ولد يدعون أنه دخل السرداب بسامرا وهو صغير منهم ...

محمد بن جرير طبري ، صاحب كتاب تاريخ و عبد الباقي بن قانع از كساني ديگري كه عالم به انساب هستند ، مي‌گويند اصلا امام عسكري فرزندي نداشته است . امام عسكري عليه السلام عقيم بوده است . و شيعه خيال مي‌كند كه او فرزندي داشته است و داخل سرداب شده است ...[52]

اول بگویم که این انتساب ابن تيميه اين مطلب را به كتاب تاريخ طبري ، كذب و افتراء است و   چنين مطلبي در هيچ جايي از كتاب تاريخ طبري يافت نمي‌شود . اين عبارتي كه ابن تيميه نقل مي‌كند در كتاب صلة التاريخ الطبري نقل شده است ؛ در حالي كه كتاب صلة التاريخ الطبري ، هيچ ارتباطي به كتاب تاريخ طبري ندارد . نويسنده اين كتاب آقاي غريب بن سعد قرطبي است .

بعد هم دقت کنید که از صفحۀ اول تاريخ طبري تا جلد آخر كه در سال 302 پايان يافته ، عبارت (الحسن بن علي العسكري لم يكن له نسل ) در تاريخ طبري وجود ندارد . بلکه در تاريخ صلة التاريخ الطبري ، يا متمم تاريخ طبري كه آقاي عريب بن سعد قرطبي نوشته ، در ج8 ، ص34 فتح قاهره ، سال 1939 ميلادي و 1358 هـ چاپ شده است .

در كتاب صلة تاريخ الطبري ، قضيه به اين شكل است : زمان مقتدر عباسي ، يك مردي مي‌آيد ، پيش مقتدر و مي‌گويد كه كار  مهمي با مقتدر دارم و اگر من به اين زودي به او نرسانم ، اتفاقات ناگواري خواهد افتاد . ايشان مطالبي از گذشته و آينده مطرح مي‌‌كند . از ايشان سؤال مي‌شود كه شما كي هستي ؟ مي‌گويد : من محمد بن حسن بن علي بن موسي بن جعفر الرضا هستم . يعني من نوۀ امام رضا هستم از حسن . بعد جالب اين است كه آقاي مقتدر دستور مي‌دهد كه افرادي از ابي‌طالب بيايند و اين آقايي را كه مي‌گويد من نوۀ امام رضا هستم و اسم پدرم حسن است‌ ، راست مي‌گويد يا نه ؟ تعدادي از آل ابوطالب مي‌آيند ؛ مخصوصاً آقاي ابن طومار و مي‌گويند : لم يعقب الحسن .

فرزند امام رضا كه جناب حسن است ، اصلا فرزندي نداشته است

يعني آقا امام رضا از فرزندش حسن ، نوه‌اي نداشته است . يعني بحث بر سر حسن بن علي بن موسي الرضا است نه محمد بن الحسن بن علي بن محمد الهادي . اصلاً ارتباطي به هم ديگر ندارند .

حالا یک ایراد به ایم مطلب وارد است که سند این مطلب مجهول است و اساس این حرف که امام حسن عسکری عقیم باشد خلاف واقع و به نوعی تهمت و افترا میباشد

پس در اینجا ثابت شد که چنین شبهه ای رد میباشد چون اساس داستان خلاف و بی سند میباشد و کلامی که مستند نباشد بار اسباتی ندارد.

حال بعد از رفع شبهها ای بی اساس ولی همگیر میپردازیم به اینکه حضرت منتصب به چه نسلی میباشد:

جدای از اینکه خود رسول مکرم اسلام اعلام فرمودند که مهدی از نسل من خواهد بود ، تواتر در شیعه وجود دارد ولی برای اطمینان شما خوانده محترم نظر شما را جلب میکنم به اینکه در متون روایی و حدیثی بصورت دسته بندی شده اینگونه میتوان گفت که :

480 حدیث در مورد  این است که نام آن حضرت ، نام مبارک پیامبر (ص)  و کنیه اش ، کنیه شریف پیامبر (ص) است

136 حدیث در مورد این که آن حضرت دوازدهمین امام و آخرین پیشواست نقل شد .

214 حدیث در مورد این که آن حضرت ، دهمین فرزند امام علی (ع) است نقل شد .

 192 حدیث در مورد این که آن حضرت از فرزندان حضرت فاطمه زهرا (س) است .

308 حدیث در مورد این که آن حضرت ،نهمین فرزند امام حسین (ع ) است .

 185 حدیث در مورد این که آن حضرت ، هشتمین فرزند امام سجاد (ع) است .

 103 حدیث در مورد این که آن حضرت هفتمین فرزند امام باقر (ع) است .

202 حدیث در مورد اینکه آن حضرت ششمین فرزند امام صادق (ع) است .

199 حدیث در مورد اینکه آن حضرت پنجمین فرزند امام موسی کاظم (ع) است .

95 حدیث در مورد این که آن حضرت چهارمین فرزند امام علی بن موسی (ع) است .

90 حدیث در مورد اینکه آن حضرت سومین فرزند جوادالائمه (ع) است

90 حدیث در مورد این که آن حضرت دومین فرزند امام هادی (ع) است .

293 حدیث در مورد این که او فرزند بلا فصل امام عسکری (ع) است .

 293 حدیث در مورد ولادت با سعادت آن امام همام ذکر شده است .

و .... ( پیشنهاد میشود کتاب منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر ، تالیف آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی را در این مورد مطالعه بفرمایید)

حال که از کتب حدیثی و متون اصیل شیعه ذکر شد که چنین احادیثی وجود دارد که امام عصر را از نسل خود میدانند معصومین پیشین ، کمی در کتب برادران اهل سنت هم نظر بیندازی و ببینینم که ایا انها هم معتقد هستند که امام عصر فرزند بلافصل این خاندان میباشد و ایا در احادیثی حتی یک مورد هم ذکر شده اشد که امام از نسل چه کسی میباشد ؟

 

«المهدىّ منّا أهل البيت» .

مهدى از ما اهل بيت است .[53]

امّ‏سلمه از رسول خدا ( ص ) نقل كرده است .

المهدى من ولد فاطمه . «مهدى از فرزندان فاطمه است»[54]

المهدىّ من عترتى من ولد فاطمه .

يعنى مهدى از عترتم و از فرزندان فاطمه است .[55]

اگه یادتون باشه در حدیث ثقلین گفتیم قران و اهل بیت عترت - ابن دوحدیث نکته ای ندارند که شما را به حق نزدیک کنند؟ ثقلین = قران و المهدىّ منّا أهل البيت + المهدىّ من عترتى من ولد فاطمه .

مقدسى شافعى در كتاب «عقد الدرر» نقل كرده كه «قتاده» گويد:

«قلت لسعيد بن المسيّب: المهديّ حقّ؟قال: حقّ. قلت: ممّن؟ قال: من كنانة.قلت: ثمّ ممّن؟ قال: من قريش. قلت: ثمّ ممّن؟ قال: من بني هاشم. قلت: ثمّ ممّن؟ قال: من ولد فاطمة(عليها السلام)»

 «از سعيد بن مسيّب پرسيدم: آيا مهدى(ع) بر حقّ است؟گفت: آرى. گفتم: مهدى(ع) از چه طايفهاى است؟ گفت: از كنانه. گفتم: بعد از آن؟ گفت: از قريش. گفتم: بعد از آن؟ گفت: از بنى هاشم. گفتم: بعد از آن؟ گفت: از فرزندان فاطمه(س)است» [56]

ابن ماجه از انس بن مالك نقل ميكند كه پيامبر اسلام (ص) فرمودند:

 «نحن ولد عبد المطلب سادة أهل الجنة: أنا، وحمزة، وعلي، وجعفر، والحسن، والحسين، والمهدي»

«ما فرزندان عبد المطلب؛ من، حمزه، علي ،جعفر ،حسن ،حسين ومهدي ،سروران اهل بهشت هستيم»[57]

جويني از ابن عباس نقل كرده است كه پيامبر (ص) فرمودند:

علي بن ابي طالب (ع) امام امت من است و جانشين من در ميان آنها است و از فرزندان اوست قائم منتظر (ع) كه زمين را از عدل و داد پر ميكند هم چنان كه از ظلم وجور پر شده باشد[58]

ابن ماجه در سنن خود با اسناد خويش از سعيد بن مسيب از ام سلمه نقل كرده است كه رسول خدا (ص) فرمودند:«المهدي من ولد فاطمة» [59]مهدي (ع) از فرزندان فاطمه (س) است . در مضمون همين روايت، بخاري در كتاب « تاريخ كبير » از سعيد بن مسيب از ام سلمه نقل كرده كه پيامبر (ص) فرمودند: «المهدي حق و هو من ولد فاطمة »[60] «مهدي(ع) حق است و از اولاد فاطمه (س) مي باشد»

   نكته اي كه بايد به آن توجه كرد اين است كه افرادي مثل ابن حجر در الصواعق المحرقه [61]ومتقي هندي دركنز العمال [62]اين روايت را از صحيح مسلم نقل كرده اند.

 با وجود اينكه علماي بنام اهل سنٌت اين روايت را از صحيح دانسته و از مسلم نقل كردهاند ولي متاسفانه در چاپ هاي موجود كتاب «صحيح مسلم»، اثري از اين روايت ديده نمي شود كه نشان از حذف اين حديث در اين كتاب دارد . بنابراين دانشمندان اهل سنت بر اين باورند كه امام مهدي (ع) از نسل فاطمه (ع)است .

در اینجا دیگه برای عدم تکرار که نسب حضرت به امام حسن عسکری میرسن رو ارجاع میدم دوستان به تولد حضرت در منابع اهل سنت مراجعه کنند.

وقتی نسب از امام حسن عسکری شروع بشه و به حضرت علی و حضرت زهرا و همچنین از سلاله حضرت رسول باشد دیگر جایی برای حرف غیر منطقی باقی نمیماند مگر اینکه کلا نخواهیم قبول کنیم که حضرت متولد شده باشند.

اما قبل از اینکه این بخش را تمام کنیم بکذارید چند نکته تلگرافی بگم.

درباره نسل حضرت اول باید قبول کنیم که حضرت متولد شده اند یا خیر ، اگر قبول کنیم که باید طبق گفته علمای شیعه و اهل سنت قبول کنیم که حضرت فرزند بلافصل امام حسن عسکری میباشند.

اگر هم بگوییم متولد نشده اند که باید بگوییم بزگان دروغ گفته اند و این از نگاه عامه و خاصه معنایی ندارد.

تا این مجال حضرت را فرزند متولد شده از نسل امام حسن عسکری و نرجس خاتون میدانیم و باتوجه به حدیث ثقلین و حدیث من مات ولم یعرف امام زمانه و وجود امام زمان برای هر زمان ( انی و کمتر از آن) قبول میکنیم.

 

در مجال سوم به یحث طول عمر حضرت میپردازیم.

 

مجال سوم طول عمر حضرت و پاسخ به سوالاتی به مادیون و وهابیت و بهاییت.

قال علی بن الحسین : فی القائم سنة من نوح  و هو طول العمر [63]

در قائم سنتی از نوح است و ان درازی عمر میباشد.

سلامی دوباره خدمت شما همراه گرامی

بحث طول عمر از مباحثی میباشد که در عین سادگی و کوتاهی مبحث ، از مباحث سد شکن و مهم برای پاسخگویی به مخالفین مهدویت میباشد.

در این زمانی که با شما هستیم امید است با کلامی شیوا و محتصر این موضوع را برای شما بیان بیان کنم.

باتوجه به اینکه در مباحث پیشین به تولد و نسل حضرت ( فرزند بلافصل حضرت عسکری ) اشاره شد ، باید دانست که در طول تاریخ از ایراداتی که بر امت اسلامی گرفته میشد مبحث طول عمر بوده که چطور میشود فردی بیش از هزارد و اندی سال عمر کند و زنده بماند.

در اولین پاسخ باید گفت که اولین فردی که به موضوع طول عمر حضرت پرداخته است، شيخ صدوق (م 381 قمري) میباشد.

 

 نخستين دانشمندی كه به طور جدی مسئله طول عمر امام زمان عجل الله فرجه  را مطرح کرد، شيخ صدوق (م 381 قمري) است. وی در كتاب كمال‏الدين و تمام النعمه، به تفصيل درباره طول عمر بحث كرده و به پرسش‏های مخالفان طول عمر امام مهدی عجل الله فرجه  پاسخ گفته است. وی، فصل جامعی از كتاب ياد شده را به زندگی «معمّرين» اختصاص داده است و ده‏ها نفر از معمرين را ـ كه عمری بيش از 120 سال داشته‏اند ـ نام می‏برد و شرح حال و زندگی هر يك از آنان را به صورت مختصر ذكر می‏كند. ايشان مسئله طول عمر حضرت مهدی عجل الله فرجه  را فقط از راه «تجربه تاريخی» و افراد دارای عمر طولانی، مورد بررسی قرار داده و به ديگر دليل‌ها نپرداخته است.

 پس از وی، دانشمندانی هم چون شيخ مفيد، شيخ طوسی، طبرسی، خواجه نصیرالدين طوسی، علامه حلی، فيض كاشانی، علامه مجلسی و ديگر بزرگان شيعه این روش راادامه دادند.

 آن چه اين بزرگان در بحث‌های خود مطرح كرده‏اند، به طور عمده بررسی طول عمر از ديدگاه قرآن و نگاه روايات بوده است.

 در قرآن به برخی از کسانی که دارای عمری طولانی و غيرطبيعی بوده اند  اشاره شده است:

 درباره حضرت نوح  علیه السلام  می فرمايد: وَلَقَدْ اَرْسَلْنا نُوحاً اِلي قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ اَلْفَ سَنَةٍ اِلاَّ خَمْسِينَ عاماً...؛ و به راستی، نوح را به سوی قومش فرستاديم، پس در ميان آنان 950 سال درنگ كرد.[64]

 از امام سجاد  علیه السلام  نقل شده است كه فرمود: «در قائم سنّتی از نوح است و آن طول عمر است». [65]

 درموردحضرت عيسی  علیه السلام  می‏فرمايد: gوَ قَوْلِهِمْ إِنّا قَتَلْنَا الْمَسيحَ عيسَی ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذينَ اخْتَلَفُوا فيهِ لَفي شَكِّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ يَقينًا × بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ كانَ اللَّهُ عَزيزًا حَكيمًا × وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلاَّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهيدًاf؛ و گفتة ايشان است كه ما، مسيح عيسی بن مريم، پيامبر خدا را كشتيم و حال آن كه آنان او را نكشتند و مصلوبش نكردند؛ لكن امر، بر آنان مشتبه شد و كسانی كه درباره او اختلاف كردند، به طور قطع در باره آن دچار شك شده‏اند و هيچ علمی بدان ندارند، جز آن كه از گمان پيروی می‏كنند. و به یقین او را نكشتند؛ بلكه خدا او را به سوی خود بالا برد و خدا توانا و حكيم است و از اهل كتاب كسی نيست مگر آن كه پيش از مرگ خود، حتماً به او ايمان می‏آورد، و روز قيامت [عيسی نيز] بر آنان شاهد خواهد بود.[66]

 حال که از عمر حضرت عيسی  علیه السلام  ، افزون بر دو هزار سال می‌گذرد، عمر 1170ساله حضرت‏مهدی عجل الله فرجه  چگونه امر بعيدی خواهد بود.

 از كسانی كه عمر طولانی دارد، حضرت «خضر» پيامبر است.[67]

 روايات پيامبراکرمصلی الله علیه و آله و سلم  نيز بر طول عمر انسان، صحه می‏گذارد و آن را امری ممكن می‏شمارد. يكی از كسانی كه در سخنان پيامبرصلی الله علیه و آله و سلم  ـ به ويژه در منابع اهل سنّت ـ به طول عمر او اشاره شده «دجّال» است. اهل سنّت، بر اساس همين روايات، عقيده دارند كه دجّال در عصر پيامبرصلی الله علیه و آله و سلم  متولد شده و به زندگی خود ادامه می‏دهد تا در آخِرُالزّمان خروج كند.[68]

 حال اگر اين احاديث درست باشد ـ چنان كه اهل سنّت بر اين باورندـ در اين صورت، شايسته نيست كه آنان در حيات و عمر طولانی امام مهدی عجل الله فرجه  ، ترديد كنند. حال كه دشمن خداـ به جهت مصالحی ـ می‏تواند بيش از هزار سال زنده بماند، چرا بنده و خليفه و ولی خدا نتواند عمر طولانی داشته باشد؟![69]

 برخی از دانشمندان اهل سنّت ـ با وجود انکار ولادت حضرت مهدي  علیه السلام  از طرف بيشتر علماي اهل سنّت ـ درباره طول عمر آن حضرت، بابی را با عنوان »في الدلالة علي جواز بقاء المهدي حياً« اختصاص داده, مضمون ياد شده را چنين بيان کرده‌اند:«هيچ امتناعي در بقای مهدي عجل الله فرجه  وجود ندارد، به دليل اين كه عيسي،  الياس و خضر ـ كه از اولياي خداوند مي‌باشند ـ زنده هستند و دجال و ابليس ـ كه از دشمنان خداوند مي‌باشند ـ نيز زنده هستند و زنده بودن اينها به وسيله قرآن و سنّت اثبات شده است. آن گاه كه بر اين موضوع اتفاق كرده‌اند، زنده بودن مهدي را انكار کرده‌اند ... پس به سخن هيچ عاقلي پس از اين توجه نمي‌شود، در اين كه باقي بودن مهدي را انكار کند».[70]

3. از نگاه عقل و علم

 حكيمان و فيلسوفان گفته‏اند: بهترين دليل بر امكان هر چيزی، واقع شدن آن چيز است. همين كه طول عمر، در ميان پيشينيان روی داده و تاريخ، افراد زيادی را به ما نشان می‏دهد كه عمری طولانی داشته‏اند، خود دليل روشنی است بر اين كه طول عمر از ديدگاه عقل، امری ممكن است. خواجه نصير طوسی، در اين باره گفته است: «طول عمر، در غير مهدی عجل الله فرجه   اتفاق افتاده و محقق شده است؛ چون چنين است، بعيدشمردن طول عمر درباره مهدی عجل الله فرجه  جهل محض است».[71]

 مرحوم مظفر، طول عمر حضرت را از نگاه فراطبيعی اين گونه تفسير کرده: «بقای حضرت مهدی عجل الله فرجه  در اين مدت طولانی، معجزه و امری فوق طبيعی است. البته اين بالاتر از آن نيست که حضرت در روز شهادت پدرش در پنج سالگی به امامت مردم رسيد و نيز بالاتر از معجزة حضرت عيسی نيست که در ميان گهواره سخن گفت و در آن روز به نبوت مبعوث گرديد.»

 سپس آن مرحوم به امکان طول عمر اشاره کرده که زندگی بيش از عمر طبيعی از نظر علم پزشکی محال نيست، و در پايان نيز به مواردی که انسان‌ها عمری بسيار طولانی داشته‌اند، اشاره کرده است.[72]

 يکی از دانشمندان معاصر نيز درباره طول عمر آن حضرت می‌نويسد: «بررسی علمی و بحث طول عمر، در حقيقت بستگی دارد به نوع تفسيری که علم فيزيولوژی از «پير و فرسودگی» دارد. اين قانون که: «پيری و فرسودگی» زاييدة يک قانون طبيعی حاکم بر بافت‌های پيکرة انسانی است، و ضروری است که بدن پس از رسيدن به مرحلة پايانی رشد، کم کم فرسوده شده، برای ادامة زندگی، کارآيي کمتری داشته باشد، تا آن گاه که در لحظه‌ای معيّن از کار بيفتد، آيا حتی در باره بدنی هم که از هر گونه تأثير خارجی در کنارمانده صادق است؟ يا اين که فرسودگی و کاهشي که در کارآيي بافت و نسوج مجموعة بدن به چشم می خورد، نتيجة نبرد با عوامل بيرونی ـ مانند ميکروب ها و سموم ـ است که به بدن انسان راه می‌يابد؟

 اين پرسشی است که دانش امروز، از خود می‌کند و در راه پاسخ دادن به آن هم می‌کوشد. در محدودة برداشت‌های علمی معاصر، به اين پرسشها، پاسخ‌های گوناگونی داده شده است: اگر پيری، فرسودگی و ناتوانی، نتيجة مبارزة جسم با عوامل بيرونی معيّن، و تأثیرپذيری از آنها باشد، از جنبة نظری امکان دارد که بافتهای تشکيل دهندة بدن انسان را از عوامل معيّن و مؤثر در آن، بر کنار داشت تا زندگی آدمی طولانی شود.اما اگر از ديدگاه ديگر به بررسی بپردازيم، به اين نتيجه می‌رسيم که پيری يک قانون طبيعی است و هر بافت و اندام زنده‌ای، در درون خود، عامل نيستی حتمی خود را نهفته دارد که در اثر مرور زمان، موجود زنده را خواه ناخواه به مرحلة فرسودگی و مرگ می‌رساند. ولی نگريستن از اين ديدگاه هم مستلزم آن نيست که هيچ‌گونه انعطافی در اين قانون طبيعی راه نيابد. بلکه اگر هم چنين قانونی مسلّم انگاشته شود، تازه قانون انعطاف‌پذيری است، زيرا هم ما، در زندگی معمولی‌مان می‌بينيم، و هم دانشمندان در آزمايشگاه‌های علمی‌شان مشاهده می‌کنند که پيری پديدةایی فيزيولوزيکی است و ربطی به «زمان» ندارد. گاهی زود فرا می‌رسد و گاهی با فاصلة زمانی بيشتری آشکار می‌گردد. تا آن جا که برخی از سالمندان را می‌بينيم که نشانه‌های پيری بر اعضاي آنان ظاهر نشده و از نرمی و تازگی برخوردارند. پزشکان و متخصصان نيز بر انعطاف‌پذيری اين قانون تصريح دارند؛ حتی بعضی از دانشمندان توانسته‌اند در عمل، از انعطاف پذيری اين قانون که طبيعی و ضروری تلقی شده، بهره گيرند، و زندگی پاره‌ای از حيوانات را از صدها برابر عمر طبيعی آنها بيشتر کنند.

 افزون بر دليل‌های ياد شده، راه ديگری نيز برای اين كه يك انسان بتواند عمر طولانی داشته باشد، وجود دارد. اين راه، همان راه اعجاز و قدرت خداوند است.

 يکي از دانشمندان معاصر شيعه پس از بيان دليل‌هاي ارزنده درباره طول عمر، به اعجاز طول عمر حضرت مهدی عجل الله فرجه  اشاره کرده، می‌نويسد: «تا کنون دريافتيم که زندگانی طولانی از ديدگاه دانش، شدنی است. حال، استدلال های پيشين را ناديده می‌گيريم و فکر مي‌کنيم که از ديدگاه علمی، مسئلة طول عمر،غيرممکن جلوه کند و پيری و فرسودگی، قانونی قاطع باشد که بشر، نه امروز و نه در مسير دراز فردايش، توانايي چيرگی بر اين قانون را پيدا نکند. از اين فرض آيا جز اين که نتيجه بگيريم، عمر چندين صدساله، مانند عمر حضرت نوح و حضرت مهدی علیهما السلام امری ناهم اهنگ با قوانين طبيعی است ـ که دانش با ابزارها و آزمايش ها و استقرا به اثبات رسانده ـ بازدة ديگری عايدمان می‌شود؟ در چنين صورتی، پديده طول عمر، معجزه‌ای به حساب مي‌آيد که يک قانون طبيعی را، در حالتی معيّن، از تأثير انداخته تا زندگانی فردی را که پاسدار پيام‌های آسمانی است از خطر نابودی حفظ کند. [73]»

 آن گاه ايشان در ادامه می‌نويسد: «اين معجزه در باور مسلمانان ـ که ازگفتار صريح قرآن و سنّت پيامبرصلی الله علیه و آله و سلم  مايه می‌گيردـ نه در نوع خود اسنثنايي است و نه شگفت‌انگيز، زيرا قانون پيری و فرسودگی، قاطعيتی بيشتر از قانون «انتقال حرارت از جسم گرم‌تر به جسم سردتر و تساوی نهايي حرارت آنها» ندارد. در حالی که اين قانون، برای نگاه داری زندگی ابراهيم  علیه السلام  از تأثير افتاد. در آن هنگام که ابراهيم  علیه السلام را در آتش افکندند، يگانه راه جلوگيری از نابودی‌اش، ازکارافتادن اين قانون بود. پس به آتش گفته شد «بر ابراهيم خنک و سلامت شو!» و او همان‌گونه که سالم در آتش افتاده بود، به سلامت از آن بيرون آمد و آسیبی به او نرسيد.

 جز اين، بسياری ديگر از قوانين« طبيعی، برای پشتيبانی از پيامبران و حجت‌های خدا بر زمين، به حالت تعطيل در آمده است:

 دريا برای حضرت موسی  علیه السلام  شکافته شد. کار بر روميان مشتبه گرديد و پنداشتند که حضرت عيسی  علیه السلام  را دست گير کرده‌اند؛ در حالی که او را دست گير نکرده بودند. حضرت محمّدصلی الله علیه و آله و سلم  از خانه خويش که در محاصره انبوه قريشيان بود و آنان ساعت‌ها، در کمين او بودند تا بر وی بتازند، بيرون رفت و کسی او را نديد. زيرا خداوند می‌خواست تا پيامبرش را از چشم‌های آنان پوشيده دارد.

 هر يک از اين موارد، نشان دهندة ازکارماندنِ يکی از قوانين طبيعی است تا فردی که حکمت خداوندی، نگه داری او را بايسته می‌شمرد، پشتيبانی شود. اکنون کجای اين مسئله اشکال دارد که قانون پيری و فرسودگی نيز يکی از اين نمونه‌ها باشد؟[74]

 به بيان ديگر, طول عمر حضرت مهدی عجل الله فرجه ، يکی ديگر از نشانه‌های قدرت پروردگار است. که پيش از آن، مانند آن فراوان ديده شده است. يا ما بايد منکر اين همه اتفاقات و رخدادهای خارق العاده در زندگی پيامبران و امامان باشيم، و يا اين که طول عمر امام مهدی  علیه السلام را (اگر يک ميليون سال هم طول بکشد) بايد قبول کنیم، چون همة اين آيات از يک منبع و مبدأ سرچشمه گرفته و در راستای يک و هدف صورت گرفته و ادامه و تکميل يکديگر است. پيام و هدف اين قدرت‌نمايي‌های شفاف و آشکار خداوند، باور به حضرت مهدی عجل الله فرجه  با تمام ضوابط، اصول و فروع آن و پاسخ منطقی به پرسش‌ها و شبه ها می‌باشد.

 رخ‌دادها و اعجازهای خارق العاده‌ای مانند: قصه خلقت حضرت آدم  علیه السلام ، داستان غريب زندگی نوح نبي و کشتی نجات، حکايت يونس پيامبر در شکم ماهی، آوردن تخت بلقيس به دستگاه سليمان نبی، آوردن شتر بچه‌ای برای صالح پيامبر از ميان کوه و سنگ، ولادت موسی  علیه السلام  و هدايت و راهنمايي مادرش در حفظ او از مأموران حکومت، اژدها شدن چوب دستی حضرت موسی  علیه السلام  و بلعيدن اسباب ساحران فرعون، سالم ماندن موسی  علیه السلام  و غرق شدن فرعون، سرد و گلستان شدن انبوهی از آتش برای ابراهيم  علیه السلام , تولد اسماعيل برای ابراهيم پيامبر در سنين پيری، نبريدن کارد، سر اسماعيل را در هنگام آزمايش، ولادت خارق العاده حضرت عيسی  علیه السلام  که از مادری باکره و بدون شوهر، پاک و مقدس به دنيا آمد، تولد يحيي برای زکريای پيامبر در سنين پيری از زنی نازا، سخن گفتن عيسی  علیه السلام  در گهواره، نبوّت عيسی در خردسالی، از گِل پرنده ساختن، نابينا را بينا نمودن، مرده را زنده ساختن، بيماران بی علاج را شفا دادن به واسطه عيسی  علیه السلام  و به اذن خداوند، قصه ی خارق العاده اصحاب کهف و خواب و زنده شدن آنها در غار، داستان زنده شدن عزير پيامبر، نجات يوسف پيامبر در کودکی از چاه و او را به پادشاهی رساندن و پس از چهل سال انتظار به يعقوب پيامبر برگرداندن، داستان شگفتی‌آور ذوالقرنين، امّی و درس نخواندن محمّدصلی الله علیه و آله و سلم  و آوردن قرآن عظيم، به معراج رفتن پيامبر اسلام، و ده‌ها و بلکه صدها از اين نمونه ها که همگی در منابع معتبر دينی و تاريخی ثبت و ضبط و انتشار يافته است.

 بی گمان رخدادهای يادشده، يک امر و اصل مسلّم بنيادی و از ناموس ويژة پروردگار است، و پروردگاری که اين همه اعجازهای بزرگ آفريده، نگه‌داری حضرت مهدی  عجل الله فرجه  تا روزی که خودش مصلحت بداند، از پلک چشم بر هم نهادن هم آسان‌تر است. آری، حضرت مهدی عجل الله فرجه  با قدرت الهي زنده است و در ميان مردم، به حيات خود ادامه می‏دهد.

 

 

 

________________________________________

[1] . عنكبوت (29)، آيه 14.

[2] .

[3] .

[4] . ر.ك:

حال باتوجه مطالب گفته شده خوب است بنگریم که ایا مخالفین و معاندین و منکرین حضرت پاسخی دارند و اساسا برای رد این طول عمر چه میگویند.

از مباحثی که فرقه ضاله و مهدی ستیز بهائیت به ان پرداخته اند بحث طول عمر میباشد که با پفتن چند مدرک که حتی توان رد ان را ندارد پاسخ به استهزایی که میکنند این مجال را پایان میدهیم.

میرزا حسینعلی نوری نیز در ایقان بیان می کند:

" و از جمله انبیاء نوح بود که نهصد و پنجاه سال نوحه نمود و عباد را به وادی ایمن روح دعوت فرمود و احدی او را اجابت ننمود.  "(ایقان-  ص 4)

وی در ادامه ذکر نموده:

" جمال هود از مَشرق ابداع مُشرق شد و قریب هفتصد سنه اَو ازید به اختلاف اقوال، مردم را به رضوان قرب ذی الجلال دعوت نمود.  و چه مقدار بلایا که به مثل غیث هاطل بر آن حضرت بارید..."(ایقان-  ص 5)

عباس افندی نه فقط عمر نوح و هود را طولانی می داند ، بلکه هزاران برابر آن را نیز شدنی دانسته  و برای دوستانش آرزو می کند  :

" از فضل حق مستدعیم که حیاتی به احبای خویش عنایت فرماید که عمر نوح و هود به حسب تصور مشهود ، بمثابه آنی از اعصار و دهور گردد."( مائده آسمانی  - ج 2- ص ٧٣)

عبدالبهاء در اثبات ویژگی های اولیای خدا بیان نموده:

" مظاهر مقدّسه الهیّه مصدر معجزاتند و مظهر آثار عجیبه هر امرمشکلی و غیر ممکنی از برای آنان ممکن و جایز است زیرا بقوّتی خارق العاده از ایشان خارق العاده صدور یابد و بقدرتی ماوراء طبیعت تأثیر در عالم طبیعت نمایند از کلّشان امور عجیبه صادر شده..."( مفاوضات -  ص ٧٧)

عبدالبهاء در مورد  سلامت جسمانی مردان الهی ذکر کرده:

"مظاهر مقدسه الهیه مزاجی در نهایت اعتدال داشته اند و صحت و سلامتی بی منتها و بنیه در نهایت قوت و قواء در غایت کمال و حواس ظاهره و باطنه فوق العاده شدید..."(مكاتیب حضرت عبدالبهاء - ج ۳ - ص ٤١)

پس مظاهر مقدسه با چنین خصوصیاتی  قادر خواهند بود عمر طولانی بنمایند.

ابوالفضل گلپایگانی ، مبلغ مشهور بهائی ، در پاسخ نورالدین هندی از عمر دراز نوح عباراتی جالب دارد که ترجمه آنها اینست:

" پس روشن است هر کس که بدرستی و حقانیت رسالت نبی معظم اسلام معتقد باشد و قرآن کریم را کتاب آسمانی بداند به ضرورت بایستی به تمام آنچه در این کتاب بزرگ آمده و درستی آنها عقیده مند گردد ، چه آن مضامین به فهم مردم نزدیک یا بعید باشد . به شرط آنکه  عقل سلیم و برهان صحیح بر امتناع آن گواهی ندهد. کسی که کمترین آشنایی به موازین عقلی و براهین منطقی داشته باشد ، می داند که علت انکار طول عمر استبعاد عادی است نه امتناع عقلی ، زیرا کمترین دلیل قطعی بر عدم امکان عمر دراز بیشتر از آنچه در این اعصار دیده می شود نیست...و عاقل خردمند به مجرد استبعاد ، بر خلاف حکم قرآن شریف سخن نمی گوید زیرا که قرآن کتابیست جدی و قاطع و هرگز شوخی بردار نیست."( درر البهیه – صفحات  6 و 7)

ایا جامعه بهاییت میتواند نقدی بر این معانی وارد اورد و این جملات را رد و یا تفسیر کند؟

مگر نه اینکه جناب میرزا حین علی در کتاب اقدس (ام‌الکتاب دین بهائی که شامل احکام و تعالیم اصلی دین بهائی می‌باشد) میگویند که :«والذي يتكلّم بغير ما نزل في الواحي انّه ليس مني»[75] هر کس به غیر انچه در نوشته های من امده سخنی  گوید از من نیست.

همچنین جناب سید علی محمد باب میگوید که : «ما أذنت ان يفسر أحد إلاّ بما فسرّتُ». اجازه ندادم احدی را که تفسیر کند مگربه انچه خودم تفسیر نمودم[76]

ایا بازهم خواهید گفت که طول عمر حضرت کذب است؟

در مجال تولد حضرت یک نمونه از متون و اقرار های این فرقه را برای نمونه گفتیم که شاید از این گفته ها پند بگیرند و دست از لجاجت بردارند ولی باهم در مجالهای دیگر بصورت کاملتر بیان میکنیم که این گروه منحرف هدفشان چیزی بیش از کتمان وجود نازنین حضرت صاحب لاامر میباشد.

 

مجال چهارم را با یاری خدا اینگونه اغاز خواهیم کرد که اساسا وجود حجت در هر زمان واجب و طبق نص روایات شیعه نبود حجت الهی موجب نابودی انسانها و درنوردیدن زمین اهش را.

اگر با مراجعه به کتاب شریف کافی بخش باب الحجة را نگاهی گذرا بیندازیم خواهیم دید که چه روایاتی درباب وجود حجت بر زمین اشاره شده است.

نگاهی داریم به روایات کتاب شریف کافی در باب الحجة :

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ مُعَلّى بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيّ‏ٍ الْوَشّاءِ قَالَ سَمِعْتُ الرّضَا ع يَقُولُ إِنّ أَبَا عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ إِنّ الْحُجّةَ لَا تَقُومُ لِلّهِ عَزّ وَ جَلّ عَلَى خَلْقِهِ إِلّا بِإِمَامٍ حَتّى يُعْرَفَ‏[77]

امام رضا(ع) از قول امام صادق عليه السلام فرمود: حجت خدا بر خلقش تمام نشود مگر بوجود امام تا شناخته شود.

مُحَمّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْبَرْقِيّ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمّادٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللّهِ ع الْحُجّةُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْقِ‏[78]

 امام صادق عليه السلام فرمود: حجت خدا پيش از خلق بوده و با خلق مى‏باشد و بعد از خلق هم باشد.

عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللّهِ ع تَكُونُ الْأَرْضُ لَيْسَ فِيهَا إِمَامٌ قَالَ لَا قُلْتُ يَكُونُ إِمَامَانِ قَالَ لَا إِلّا وَ أَحَدُهُمَا صَامِتٌ‏[79]

حسين بن ابى العلاء گويد: بامام صادق عرض كردم: ممكن است زمين باشد و امامى در آن نباشد؟ فرمود: نه، گفتم: دو امام در يك زمان مى‏شود؟ فرمود: نه مگر اينكه يكى از آنها خاموش باشد (و بوظائف امامت قيام نكند مانند حضرت حسين در زمان امام حسن عليهماالسلام).

أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عَلِيّ‏ٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ قَالَ لَا[80]

حسين بن ابى العلاء گويد: به امام صادق عرض كردم زمين بدون امام باقى مى‏ماند؟ فرمود: نه.

این فقط نمونه ای از احادیثی بود که وجود حجت و امام را در زمین اشاره میکند.

از احادیثی که میل دارم دوستان به ان نگاهی دیگر داشته باشند این است که :

عَلِيّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ وَ اللّهِ مَا تَرَكَ اللّهُ أَرْضاً مُنْذُ قَبَضَ آدَمَ ع إِلّا وَ فِيهَا إِمَامٌ يُهْتَدَى بِهِ إِلَى اللّهِ وَ هُوَ حُجّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ لَا تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ حُجّةٍ لِلّهِ عَلَى عِبَادِهِ‏

امام باقر عليه السلام فرمود: بخدا سوگند از زمانى كه خدا آدم را قبض روح نمود زمينى را بدون امامى كه بوسيله او بسوى خدا رهبرى شوند وانگذارد و او حجت خداست بر بندگانش و زمينى بدون امامى كه حجت خدا باشد بر بندگانش وجود ندارد.

این حدیث این را میرساند که زمین براستی هیچگاه از حجت خالی نبوده و این باید مارا به یاد حديث «من مات ولم يعرف امام زمانه...» می اندازد . و این یعنی اینکه امام و حجت الهی همیشه و همه زمان بوده و تا زمانی که این زمین پایدار میباشد اساسا حجت خدا بر زمین از نسل صالحان خواهد بود.

اما چرا این بودن را اینگونه اغاز کردیم برای اهمیت و نشان دادن ویژگی خاص مقام خاص حجت خدا بر این دنیای زمینی میباشد.

شیعه اثنی عشری اعتقاد دارد که این جهان خاکی که در ان زمان را از بعد از شهادت یازدهمین نور ولایت ، زمانه در غفلت و خاموشی نرفته بلکه به یمن وجود اخرین منجی که همه پیامبران الهی به امدن او از نسل رسول خاتم اشاره کرده بودند ، پایدار میباشد.

برخلاف شیعه اثنی عشری برادران اهل سنت باتوجه به تفکیک مذهبی که دارند قائل هستند که این منجی در اخر الزمان متولد و ظهور میکند و این کلام کمی با حدیث «من مات ولم يعرف امام زمانه...» که در کتب خودشان امده متناقض و نوعی پشت به سنت کردن محسوب میشود.

اما باید توجه داشت که اگر ما به نبود امام معتقد باشیم طبق این حديث «من مات ولم يعرف امام زمانه...» که در کتب اهل سنت ادامه ان متفاوت ولی در صحیح مسلم« من مات وليس في عنقه بيعة مات ميتة جاهلية » [81] احمد بن حنبل نيز روايت را به اين صورت نقل مى كند: « من مات بغير إمام مات ميتة جاهلي» اورده باید گفت که اگر فردی از سال 260 ه ق که امام حسن عسکری شهید شده اند تا امروز معتقد به عدم وجود ذی جود امام عصر باشد و بمیرد مساوی با مرگ جاهلیت دنیا را ترک کرده.

اما شیعه  :مرحوم كلينى روايت ديگرى از فضيل بن يسار نقل مى كند كه گفت: ابتدأنا أبوعبدالله عليه السلام يوماً وقال: قال رسول الله صلّى الله عليه وآله: من مات وليس عليه إمام فميتته ميتة جاهليّة. فقلت: قال ذلك رسول الله صلّى الله عليه وآله؟

 فقال: إي والله قد قال، قلت: فكلّ من مات وليس له إمام فميتته ميتة جاهلية؟ قال نعم;[82]

 روزى امام صادق عليه السلام سخن آغاز كرد و فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: هر كس بميرد در حالى كه امامى براى او نيست، مرگش، مرگ جاهليت است. عرض كردم: رسول خدا صلى الله عليه وآله چنين فرموده است؟ فرمود: آرى، به خدا سوگند ]ايشان [چنين فرموده است. عرض كردم: هركس بميرد در حالى كه امام ندارد مرگش، مرگ جاهلى است؟

 فرمود: آرى.

 در اين حديث، امام صادق عليه السلام در مقابل سؤال راوى قسم ياد مى كند و تاكيد مى فرمايد كه اين حديث قطعاً از رسول خدا صلى الله عليه وآله صادر شده است.

در روايت ديگرى حارث بن مغيره از امام صادق عليه السلام در مورد صحت استناد اين حديث به پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله سؤال مى كند و پس از تاييد امام عليه السلام عرض مى كند:

 جاهلية جهلاء أو جاهلية لا يعرف إمامه؟ قال: جاهلية كفر ونفاق وضلال [83]

 ]منظور از جاهليت[ جاهليت نادانى است، يا جاهليت به معناى عدم شناخت امام؟ ]امام صادق عليه السلام[ فرمود: ]مراد[ جاهليت ]به معناى[ كفر، نفاق و گمراهى است.

بدانید که کفر و نفاق و گمراهی از نشانه های اخرالزمانی میباشد و همچنین باید دانست که انبیا و اوصیا برای نجات بشر از این گمراهی و کفر رسالت یافته بودند و حال بعد از امدن این انبیا و اوصیا از اول تاریخ تا ختم رسالت،  باز عقل سلیم میپذیر که رو به همان مسیر و چا پایی که اباء لجوج پای نهادن و به گمراهی و ظلالت رفتند قدم بنهیم؟

اگر مسلمان و خدای واحد ، الله ، را قبول داشته و اگر فقط با گفتن اشهد ان لااله الا الله و واشهد ان محمد رسول الله مسلمان شذه و ایمان و تسلیم فرامین خدا و رسول او هستیم ، طبق آية 59 نساء «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم» هم با مطیع باشیم .

مگر رسول خدا چزیز خلاف وحی سخن میگویند؟ « وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ-إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ »[84] پس اگر اینها را که کلام خداوند میباشد قبول داشته باشم باید به وجود امامی بعد از زمان غروب عمر حضرت عسکری که امام و حجت خدا بودند هم ایمان داشته باشیم.

با توجه به این مطالب

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ مُعَلّى بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْوَشّاءِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرّضَا ع هَلْ تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ قَالَ لَا قُلْتُ إِنّا نُرَوّى أَنّهَا لَا تَبْقَى إِلّا أَنْ يَسْخَطَ اللّهُ عَزّ وَ جَلّ عَلَى الْعِبَادِ قَالَ لَا تَبْقَى إِذاً لَسَاخَتْ‏[85]

حسن و شاء گويد: از حضرت رضا (عليه السلام) پرسيدم آيا زمين بدون امام باقى ماند؟ فرمود: نه. گفتم چنين روايت نموده‏اند كه باقى نماند در حاليكه خدا بر بندگانش خشم گرفته باشد فرمود: خير نماند در اين صورت در هم فرو ريزد.

خواهیم یافت که که وجود امام عصر واجب و امری غیر محال نمیباشد.

خلاصه این مبحث اینگونه خواهد بود که :

اگر امام نباشد زمین اهل را درمینوردد ، وجود حجت الهی در همه زمانها باتوجه به حدیث نبی اکرم مبنی بر این که هرکس امام زمانش ( امام هر عصر ) را نشناسد و بمیرد به مرگ جاهلیت مرده و این جاهلیت را در کلام معصوم یافتیم که مراد کفر و نفاق و گمراهی میباشد. ایا افرادی که ایمان و یقین به نبود حجت خدا در این هزار و صدو هفتادو نه سال ندارند تعدادشان چه اندازه میباشد؟ مردگان جاهلیت پیش از اسلام ، دوباره با انکار وجود مهدویت ، احیا میکنند راه و رسم اجدادشان را.

کفار و مشرکین میگویند :

قالوا وجدنا آباءنا لها عابدين[86]

((چون پدرانمان عبادت كننده بت بوده اند ما هم بت پرستيم  )).

خدایا ما را در راه پدران صالحمان هدایت بفرما.

و اما بحث غیبت امام عصر ،

·         غیبت امام عصر

درباره غیبت امام عصر مطالبی بی نهایت مورد گفت و گو قرار گرفته ولی در این مجال اندک برای اینکه عصاره مطالب خدمت دوستان گفته بشه از دوستان دعوت میکنم که به مطالب با دقت توجه کنند.

غیبت امام عصر از جمله مواردی است که بسیاری از سست دلان در امر ولایت مورد لغزش قرار گرفتند و گاهی منکر وجود امام و اینکه اساسا امام اگر قرار است بیاید بعدا متولد خواهد شد و مباحث طول عمر نیز که در این مجموعه میباشد ( در عرض هم میباشند.)

در اولین نگاه این موضوع برای هر فردی بعید میباشد که فردی چطور امام باشد و مردم اورا نبینند و بقولی از دیده پنهان بماند؟ این سوالی نیک و البته جوابی نیکوتر دارد ، چطور خورشید در شبانه رو برای زمین و کرات دیگر درساعاتی که دیده نمیشود منکر نبودن ان نمیشویم ؟!

در احادیث و روایات شیعه [87]و اهل سنت[88] این روایت نقل شده است :

رسول خدا در روایتی به جابر بن عبدالله انصاری میفرمایند : برای قائم ما غبتی خواهد بود که که خدا به واسطه ان اهل ایمان را می ازماید و بی دینان را نابود می سازد . عمانا از امور الهی و اسرار ربانی است که حکمت ان را از بندگان پوشیده است . پس برتو باد که از شک و تردیددر ان بپرهیزی که همانا شک در امر الهی کفر خواهد بود.

در کتاب گرانقدر کافی ( کتاب الحجه[89]) مفضل بن عمر گويد:

مـُحـَمَّدُ بـْنُ يـَحـْيـَى عـَنْ أَحـْمـَدَ بـْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِى نَجْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُسَاوِرِ عَنِ الْمـُفـَضَّلِ بـْنِ عـُمـَرَ قـَالَ سـَمـِعـْتُ أَبـَا عـَبـْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِيَّاكُمْ وَ التَّنْوِيهَ أَمَا وَ اللَّهِ لَيَغِيبَنَّ إِمَامُكُمْ سِنِيناً مِنْ دَهْرِكُمْ وَ لَتُمَحَّصُنَّ حَتَّى يُقَالَ مَاتَ قُتِلَ هَلَكَ بِأَيِّ وَادٍ سَلَكَ وَ لَتـَدْمـَعـَنَّ عـَلَيـْهِ عُيُونُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَتُكْفَؤُنَّ كَمَا تُكْفَأُ السُّفُنُ فِى أَمْوَاجِ الْبَحْرِ فَلَا يـَنـْجـُو إِلَّا مـَنْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَهُ وَ كَتَبَ فِى قَلْبِهِ الْإِيمَانَ وَ أَيَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ لَتُرْفَعَنَّ اثـْنَتَا عَشْرَةَ رَايَةً مُشْتَبِهَةً لَا يُدْرَى أَيٌّ مِنْ أَيٍّ قَالَ فَبَكَيْتُ ثُمَّ قُلْتُ فَكَيْفَ نَصْنَعُ قَالَ فَنَظَرَ إِلَى شَمْسٍ دَاخِلَةٍ فِى الصُّفَّةِ فَقَالَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ تَرَى هَذِهِ الشَّمْسَ قُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ وَ اللَّهِ لَأَمْرُنَا أَبْيَنُ مِنْ هَذِهِ الشَّمْسِ

 شنيدم امام صادق عليه السلام مى فرمود: بپرهيزيد از شهرت دادن و فـاش كـردن (خـصـوصيات امر امام دوازدهم عليه السلام ) همانا بخدا كه امام شما سالهاى سال از روزگار اين جهان غايب شود و هر آينه شما در فشار آزمايش قرار گيريد تا آنجا كـه بـگـويـنـد: امـام مـرد، كـشـتـه شـد، بـكـدام دره افـتـاد ولى ديـده اهـل ايـمـان بـر او اشـك بـارد، و شـمـا مـانـنـد كـشـتـيـهـاى گـرفـتـار امـواج دريـا مـتزلزل و سرنگون شويد، و نجات و خلاصى نيست ، جز براى كسى كه خدا از او پيمان گرفته و ايمان را در دلش ثبت كرده و بوسيله روحى از جانب خود تقويتش ‍ نموده ، همانا دوازده پـرچـم مـشـتـبـه بـرافراشته گردد كه هيچ يك از ديگرى تشخيص داده نشود (حق از باطل شناخته نشود).

 مـفـضل گويد: من گريستم و عرضكردم : پس ما چكنيم ؟ حضرت بشعاعى از خورشيد كه در ايوان تابيده بود اشاره كرد و فرمود: اى ابا عبداللّه : اين آفتابرا ميبينى ؟ عرضكردم : آرى ، فـرمـود: بـخـدا امـر مـا از ايـن آفـتـاب روشـنتر است (يعنى علوم و معجزات و اخلاق و كمالات امام زمان عليه السلام براى راهنمائى مردم بحق از آفتاب روشن تر است ).

همچنین در حدیثی دیگر مصوم علیه السلام فرمودند:

مـُحـَمَّدُ بـْنُ يـَحـْيَى وَ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ صَالِحِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ يَمَانٍ التَّمَّارِ قَالَ كُنَّا عِنْدَ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع جـُلُوساً فَقَالَ لَنَا إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَةً الْمُتَمَسِّكُ فِيهَا بِدِينِهِ كَالْخَارِطِ لِلْقَتَادِ ثُمَّ قَالَ هَكَذَا بِيَدِهِ فَأَيُّكُمْ يُمْسِكُ شَوْكَ الْقَتَادِ بِيَدِهِ ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِيّاً ثُمَّ قَالَ إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَةً فَلْيَتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ وَ لْيَتَمَسَّكْ بِدِينِهِ

يـمـان تـمـار گـويـد: خـدمـت امـام صادق عليه السلام نشسته بوديم ، به ما فرمود: همانا صـاحـب الامـر را غـيـبـتـى است ، هر كه در آنزمان دينش را نگه دارد مانند كسى است كه درخت خارقتاد[90] را با دست بتراشد سپس فرمود: اينچنين و با اشاره دست مجسم فرمود ـ كـدامـيـك از شـمـا مـيتواند خار آن درخت را بدستش نگهدارد، سپس لختى سربزير انداخت و بـاز فـرمود: همانا صاحب الامر را غيبتى است ، هر بنده ئى بايد از خدا پروا كند، و بدين خود بچسبد.[91]

و احادیث دیگر که از ذکر انها چش پوشی میکنیم و به خوانند محترم پیشنهاد میشد به همین باب الحجه بخش غیب و کتاب کمال الدین در مورد غیبت حضرت نگاهی داشته باشند تا معنا و مفهوم و علتی که که امام معصوم برای غیبت امام عصر مطرح کردند بیشتر انا بشوند.

·                                                                                      واما در پاسخ به این که این سالها ( و حتی از اوایل غیبت ) میگفتند چرا امام باید غاید باشد و اصلا فایده امام غایب چیست؟

در اینجا باید در ابتدا گفت : غیبت امام هم مانند همه امور هستی علتی دارد و معنایی و این مفهوم برای مخلوق پوشیده میباشد و تنها قادر مطلق اگر بخواهد ، میگوید که هدف و علت این امور چه میباشد.

·                                                                                      فلسفه و علل غیبت

مسئله غیبت امام زمان(عج)، یکی از اسرار الهی است که تاکنون جز معصومان علیهم السلام کسی نتوانسته است به راز آن پی ببرد. تمام کارهای خداوند بر اساس حکمت و مصلحت انجام می گیرد و همه رویدادهای خرد و کلان جهان با تدبیر پروردگار عالم و به اراده او انجام می پذیرد. مسئله غیبت حضرت مهدی(عج) نیز یکی از مهم ترین این رویدادهاست که بنا بر حکمت هایی صورت گرفته است. البته برخی از این حکمت ها در احادیثی که از سوی معصومان علیهم السلام آمده، ذکر شده است؛ هر چند وجه حکمت و علت آن به طور کامل، جز پس از ظهور روشن نخواهد شد.

·         جاری شدن سنت های پیامبران در او

 

خداوند سنت هایی چون هجرت و غیبت را برای پیامبرانی چون ادریس علیه السلام ، صالح علیه السلام ، موسی علیه السلام و ابراهیم علیه السلام برقرار کرده و اراده خداوند بر این قرار گرفته که این سنت ها در مورد حضرت مهدی(عج) نیز صورت پذیرد. پیامبران الهی گاه به امر خداوند و بنا بر علت ها و مصلحت هایی، مدتی، کوتاه یا طولانی از مردم قوم خود فاصله می گرفتند. امام صادق علیه السلام در این زمینه فرمودند: «مهدی ما غیبتی خواهد داشت که مدت آن طولانی است. خواست خدا چنین است که سنت غیبت دیگر پیامبران درباره او اجرا شود. آنچه بر سر امت های پیشین آمده است، بر سر این امت هم خواهد آمد و این سنت تغییرناپذیر خواهد بود».

·    امتحان و آزمایش مردم

 

امتحان کردن مردم، یکی از سنت های خداوند است. او بندگان خود را به شیوه های گوناگون آزمایش می کند تا میزان صبر و استواریشان در مسیر حق روشن شود. این آزمایش ها در حقیقت برای آن است که بندگان ساخته شده و به گوهر وجود خود پی ببرند. غیبت حضرت مهدی(عج) نیز آزمایش و امتحانی است سخت و دشوار برای اینکه خالص از ناخالص و خوب از بد جدا شود. امام کاظم علیه السلام فرموده اند: «صاحب امر باید غیبتی داشته باشد، تا اینکه بعضی از گروندگان از او روی گردان شوند و این امتحانی است که خداوند آفریده های خود را با آن می آزماید».

·    یادآوری نعمت به مردم

 

·    بسیاری از مردم، قدر شناس نعمت های خداوند نیستند؛ بلکه کفران نعمت می کنند. وقتی امت قدر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و امام علیه السلام را نداند و وظایف خود را در برابر او انجام ندهد، خداوند نیز آنها را تنبیه کرده و پیشوای ایشان را از آنها جدا می کند تا به خود آمده و ارزش و برکت وجود او را در روزگار غیبت دریابند. امام باقر علیه السلام در این مورد می فرماید: «وقتی خداوند همراهی و هم نشینی ما را برای قومی خوش ندارد، ما را از میان آنها بر می گیرد». بهترین راه تأدیب افراد این است؛ زیرا بدین وسیله، بیدار می شوند و با تغییر راه و روش خود، نعمت از دست رفته را دوباره از خداوند می خواهند.

·    استقلال امام(عج)

 

·    اگر کسی به دنبال ایجاد تحول و انقلاب باشد، به ناچار باید در ابتدای قیام با بعضی از مخالفان خود عهد و پیمان ببندد تا بتواند اهداف خود را دنبال کند. حضرت مهدی(عج) نیز اگر بدون آماده بودن شرایط قیام کند، یا باید پیرو دولتی باشد یا کشته خواهد شد. ولی آن حضرت مصلح بزرگی است که در راه برپایی انقلاب و حکومت عدل جهانی، با هیچ قدرت ستمگری سازش نخواهد کرد؛ چرا که به مبارزه آشکار با همه ظالمان مأمور است. امام حسن مجتبی علیه السلام می فرماید: «.. خداوند عز و جل ولادت او [حضرت مهدی(عج)] را مخفی و شخص او را غایب می کند تا برای هیچ کس در گردنش بیعتی نباشد».

·    حفظ جان امام(عج)

 

·    یکی از عواملی که سبب کناره گیری پیامبران از قوم خود می شد، حفظ جان خویش بود. همان گونه که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم برای انجام رسالت خود، از مکه بیرون رفت و در غاری پنهان شد. در روایات بسیاری از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام آمده که یکی از حکمت های غیبت امام عصر(عج)، بیم کشته شدن آن حضرت است. امام صادق علیه السلام می فرماید: «امام منتظر، پیش از قیام خود مدتی از چشم ها غایب خواهد شد». و علت را چنین برمی شمارد که: «او بر جان خویش بیمناک است». شهادت و کشته شدن در راه خدا، یکی از افتخارات معصومان بوده، ولی شهادتی مطلوب است که در میدان انجام وظیفه الهی و به صلاح جامعه و دین باشد. اگر حضرت مهدی(عج) به دست مردمان بد شهید شود، زمین از حجت خدا خالی شده، حکومت عدل جهانی هم بدون رهبر می ماند.

·    خالی شدن صلب کافران از مؤمنان

 

·    بنابه فرموده خداوند در قرآن کریم، در اصلاب مردم کافر و منافق، امانت هایی است که همان فرزندان صالح هستند و از نسل آنان پدید می آیند. از سوی دیگر، حضرت مهدی(عج) با دشمنان خدا هیچ گونه سازشی نخواهد کرد، بلکه آنها را به قتل می رساند. از امام صادق علیه السلام سؤال شد: چرا حضرت علی علیه السلام با مخالفان اول خود جنگ نکرد؟ حضرت فرمودند: به دلیل این آیه در کتاب خدا که می فرماید: «اگر مؤمنان و کافران (در مکه) از هم جدا می شدند، کافران را عذاب دردناکی می کردیم». سؤال شد: منظور از جدا شدن چیست؟ حضرت فرمود: «امانت هایی از مؤمنان در صلب جمعی از کافران است. نیز مهدی ظهور نخواهد کرد هرگز تا اینکه امانت های خدا بیرون آیند و چون بیرون آیند، آن گاه بر دشمنان خدا ظاهر شود و آنها را بکشد».

·         و اما اینکه اگر امام در غیبت به سر میبر و ما از دیدار امام محروم هستیم چه فایده ای دارد؟

امام واسطه ي فيض الهي است و او است که رابط ميان علام مادي و ربوبي است، اگر امام در روي کره ي خاکي نبود نوع انسان منقرض مي گشت و اگر او نباشد خداوند به حد کامل شناخته نمي شود و در نتيجه عبادت نمي شود و رابطه ي بين عالم مادي و دستگاه آفرينش قطع مي شود .قلب مقدس امام است که به منزله ي ترانسفورماتوري است که جريان برق کارخانه را به ميليون ها لامپ مي رساند ، امام قلب عالم وجود و رهبر و مربي نوع انسان ها است .در همين راستا روايتي از امام سجاد (ع) است که حضرت مي فرمايند : از روز ي که خداوند متعال آدم را خلق کرد تا کنون هيچگاه زمين از حجت خدا خالي نبوده است ولي آن حجت گاهي ظاهر و مشهود بوده است و گاهي پنهان و غايب . و زمين تا قيامت از حجت خدا خالي نخواهد ماند .از حضرتش سوال شد : چگونه مردم از امام غايب نفع مي برند ؟ فرمود : همان گونه که از خورشيد پس ابر منتفع مي گردند . [92] در احاديث متعددي که پيرامون فلسفه و فايده ي امام در دوران غيبت به ما رسيده است فوايد گوناگوني را براي ما عنوان فرموده اند که ما در اينجا به برخي ار آن ها مي پردازيم .

1. امام غايب واسطه ي فيض و امان اهل زمين است .

از پيامبر اکرم (ص) سوال شد وجود مهدي (عج) در عصر غيبت چه فايده اي دارد ؟ حضرت فرمودند : به خداوندي که مرا به پيامبري مبعوث فرموده است ، مردم از وجئد آن امام غايب منفعت مي برند و از نور ولايتش در طول غيبتش بهره مي گيرند ، چنانچه ار آفتاب پشت ابر استفاده مي کنند . [93] و خود وجود نازنين حضرت ولي عصر (عج) فرموده اند همانگونه که مردم از خورشيد پشت ابر بهره مند مي شوند از من در زمان غيبتم بهره مند مي شوند و همانا من سبب آرامش و امنيت مرده روي کره ي زمين هستم چنانچه ستارگان امان اهل آسمان باشند .

 

2. اثر اميد بخشي به انسانها

 

ايمان و اعتقاد به امام غايب سبب اميدواري مسلمانان به آينده پر مهر و درخشان خويش در عصر ظهور محبوب و امامشان مي گردد. جامعه ي شيعي طبق اعتقاد خويش به وجود امام شاهد و زنده همواره انتظار بازگشت آن يار سفر کرده که صد قافله دل همراه اوست را مي کشد . شيعه هر چند آن محبوب را در ميان خود نمي بيند اما خود را نتها و جداي از او هم نمي داند . و ما اين گونه اعتقاد داريم که امام غايب (عج) همواه مراقب حال و وضع شيعيان خويش مي باشد و همين مساله باعث مي شود که ما پيروانش به اميد لطف و عنايت حضرتش براي رسيدن به يک وضع مطلوب تلاش کنيم و در انتظار آن منتظر بسر بريم ، چنانچه خود حضرتفرمودهاند : ما در رسيدگي و سرپرستي شما کوتاهي نمي کنيم و ياد شما را از خاطر نمي بريم ،پس تقواي الهي پيشه کنيد و ما را ياري کنيد تا از فتنه اي که بهشما روي روي مي آورد شما را نجات دهيم.[94]

 

3. حافظ دين خدا

 

حضرت علي (ع) در اين رابطه مي فرمايند به برکت آن امام گروهي از مردم براي دفاع از دين و در هم کوبيدن فتنه ها آماده مي شوند چنانچه شمشير و تير به دست آهنگر تيز مي گردد.چشم آن ها به واسطه ي قرآن روشن است ، تفسير و معاني قرآن در گوششان گفته مي شود و شب ئ روز از جام حکمت و علوم الهي سيراب مي شوند. (5)[95]

خلاصه این مجال هم میشو این که : امام عصر به عللی در پس پرده غیبت به میباشد که جامعه محتاج کامل به امام بشوند و همچنین غیبت ازمایشی برای انسنها و بندگانی است که مدعی بندگی اموامر الهی هستند. امام فائده ای دارد که ما از انها مطلع نیستم و یا خیلی کم متوجه ان میشویم ولی مومن واقعی ایمان به امام داشته  و از لحظه لحظه عمر خویش از این تشعشعات نور و نعمات امام برخوردار میشود و امید مهمترین چیزی است که در دل یک انسان باتقوا ایجاد میشود.

باشد که ماهم از یاوران امام باشیم.

اخرین بحثی که صورت میدهیم بحث نقدی مختصر بر فرقه ضاله بهاییت و پاسخ به چند شبهه انها که پاسخ به انها موجبات سرنگونی و از هم پاشیده شدن اعتقادات انها میباشد.

درنگاه ابتدایی باید دانست که این گروه از ابتدا با هنوان نیابت و باب امام زمان اغاز کردند وکم کم ادعاهایی گزاف را در خود پرئرش داده و حتی به مقام خدایی رسید.

در ابتدای بحث خدمت دوستان عرض کنم در این مجال قرار به معرفی شخصیت های این فرقه ضاله نیستیم و فقط به چند مورد از اعترافاتی که داشته و موجب رسوایی خود شده اند میپردازیم.

بسم الله الرحمن الرحیم

اولی اقرار ، اولین مدعی

« اللهُ قَد قَدَّرَ أن یَخرُجَ ذلِکَ الکِتابَ فی تَفسیرِ أحسَنِ القَصَصِ مِن عِندِ مُحَمَّدِ بنِ الحَسَنِ بنِ ‏عَلیِّ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَلیِّ بنِ مُوسَی بنِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد بنِ عَلیِّ بنِ الحُسَینِ بنِ عَلیِّ بنِ أبی طالِبٍ ‏عَلی عَبدِهِ لِیَکُونَ حُجَّةَ اللهِ مِن عِندِ الذِّکرِ عَلَی العالَمینَ بَلیغاً »‏

 به درستی که خدا مقدّر کرده است که این کتاب را در تفسیر نیکوترین داستان ها(سوره ی ‏یوسف ) از نزد محمد فرزند حسن فرزند علی فرزند محمد فرزند علی فرزند موسی فرزند ‏جعفر فرزند محمد فرزند علی فرزند حسین فرزند علی بن ابی طالب بر بنده‏ اش خارج ‏سازد تا از نزد ذکر حجت رساننده ی خدا بر اهل عالم باشد. ‏[96]

مقدمه

 در این مقاله به بیان تاریخچه ی ادعاهای گوناگون و توبه هایی که از آن ادعاها نموده است می پردازیم. اولین نکته مهم این است که بر خلاف آنچه که بهائیان ادعا می کنند که باب امام دوازدهم شیعیان بود که آمد و پس از او دوره ی اسلام به پایان رسید، ادعای نادرستی است، زیرا که خود جناب باب در اولین ادعای خود، خویشتن را باب امام زمان علیه السلام معرفی می کند. نکته ی دیگر خود ادعاهای متناقض و توبه های ایشان است که این نشان دهنده ی عدم صحت ادعاهای ایشان است.

 لازم به ذکر است که ادعاهای ایشان که در این مقاله ذکر می شود کاملاً از کتاب های معتبر بهاییان آورده شده است و به همین دلیل برای بهاییان نیز قابل قبول خواهد بود.

 

 پیش از ادعا

 بررسی تاریخ باب نشان می‌دهد که علی محمد شیرازی در فکر فرصت مناسبی برای ادعای بابیت خویش بوده است. عبد الحسین آیتی در کتاب کواکب الدریه[97] جلد 1 صفحه 35 و 36 در مورد داعیه‌ی جناب باب نوشتند:

 «نگارنده ... مکتوبی به خط خود نقطه اولی یافت که مورخ بود به تاریخ هزار و دویست و پنجاه و نه مطابق سال وفات سید رشتی، یعنی یک سال قبل از ظهور داعیه نقطه اولی... که از بوشهر به شیراز به خال سابق الذکر خود نگاشته ... مفادش این است: به طلاب بگویید که هنوز امر بالغ نشده و موقع نرسیده لهذا اگر کسی غیر از تبعیت از فروعات و معتقدات اسلامیه را به من نسبت دهد من و اجداد طاهرینم در دنیا و آخرت از او ناخشنود خواهیم بود.»

 ظاهراً در سال 1260 هجری قمری، موقعیت برای ادعای جناب علی محمد شیرازی فراهم می‌شود. در حقیقت این سال سرآغاز بیان ادعاهای مختلف ایشان است.

 

 ادعای اول: بابیت

 پس از وفات سید کاظم، در شب پنجم جمادی الاولی سال 1260 هجری قمری، جناب علیمحمد شیرازی، دعوی خویش را به یکی از شیخیان به نام ملا حسین بشرویی (از مردم بشرویه‌ی خراسان) اظهار کرد. خلاصه این جریان چنین است:

 جمعی از طلاب شیخی که به دنبال گم شده‌ی خود بودند، به شیراز می‌آیند و از میان ایشان ملا حسین بشروئی با جناب باب برخورد می‌کند. او بر اساس سابقه‌ی آشنایی قبلی در حوزه‌ی درس سید رشتی [98]، به منزل او می‌رود و در آن‌جا جناب علیمحمد - که اشتیاق شدید وی را به شناختن جانشین سید کاظم رشتی می‌بیند- خود را صاحب آن مقام و باب امام عصر معرفی می‌کند و چون بشروئی برهان و تأییدی می‌خواهد، جناب علیمحمد به درخواست وی، همان‌جا در تفسیر نخستین آیات سوره‌ی یوسف مطالب مختصری می‌نویسد و ملاحسین با دیدن آن نوشته، بابیت او را می‌پذیرد.

 بهترین راه برای آگاهی بر ادعای جناب باب و سبب پذیرش ملاحسین، مطالعه ی همان سطور از تفسیر سوره ی یوسف است که به نظر بهائیان، اول و اعظم و اکبر جمیع کتب باب به شمار می آید[99]. اشراق خاوری در کتاب رحیق مختوم، تمامی آن بخش را که سورة الملک نام دارد، آورده و در این جا بخشی از آن را از ص 22 (یا ص 34 چاپ جدیدتر) می آوریم:

 « اللهُ قَد قَدَّرَ أن یَخرُجَ ذلِکَ الکِتابَ فی تَفسیرِ أحسَنِ القَصَصِ مِن عِندِ مُحَمَّدِ بنِ الحَسَنِ بنِ عَلیِّ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَلیِّ بنِ مُوسَی بنِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد بنِ عَلیِّ بنِ الحُسَینِ بنِ عَلیِّ بنِ أبی طالِبٍ عَلی عَبدِهِ لِیَکُونَ حُجَّةَ اللهِ مِن عِندِ الذِّکرِ عَلَی العالَمینَ بَلیغاً »

 «خداوند مقدر کرده است که آن کتاب را در تفسیر بهترین قصه‌ها (داستان حضرت یوسف علی نبینا و آله و علیه السلام) از نزد محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفربن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب بر بنده اش خارج سازد تا حجت خدا از نزد ذکر بر جهانیان به گونه ای بلیغ باشد.»

 بنابراین جناب علیمحمد در آغاز کار، خود را بنده و باب و ذکر امام غائب می‌دانست و مقامش را دنباله‌ی مقامات شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی عنوان می‌کرد. او مدعی بود که مکتوباتش از او نیست، بلکه از جانب حضرت امام زمان به او رسیده و همین اظهار نزدیکی کامل و ارتباط وافر با وجود مقدس امام عصر کافی بود تا ملاحسین و امثال او را سرسپرده و مرید گرداند.

 

 باز پس گرفتن ادعای بابیت

 طبق کتاب تلخیص تاریخ نبیل، هنگامی که جناب علیمحمد در سال 1261 از حجاز به بوشهر باز گشت، از آنجا به یکی از مریدانش به نام ملا صادق خراسانی نوشت که باید در اذان نماز جمعه این جمله را زیاد کند[100]: أشهد أنّ علیاً قبل نبیل باب بقیة الله یعنی: شهادت می‌دهم که علیمحمد، باب امام زمان است. عدد نبیل به حساب ابجد برابر عدد محمد است. (برخی از اوقات در اسامی به جای محمد، نبیل می‌نویسند. کلمه‌ی قبل را هم برای تطویل و ابهام اسم، اضافه کرده‌اند). این عبارت داعیه‌ی باب را به خوبی روشن می‌کند. ملا صادق چنین کرد و این کار- که به منزله‌ی نوعی بدعت و شعاری تبلیغاتی به شمار می‌آمد- در شیراز غوغایی به پا کرد و مردم خواستار تنبیه مسبب واقعه شدند.

 حاکم شیراز، نظام الدوله حسین خان آجودان باشی، ملا صادق را دستگیر کرد و چون او گناه را به گردن باب انداخت و آثار او را ارائه داد، نظام الدوله جناب باب را از بوشهر احضار نمود. ایشان را به شیراز آوردند و در مجلسی با حضور امام جمعه و حاکم شیراز، مورد بازخواست قرار گرفت. در آغاز مجلس، میان نظام الدوله و سید باب گفتگوی تندی واقع شد و سوء تفاهم پیش آمد، به نحوی که نظام الدوله فرمان داد تا یک سیلی محکم به او زدند؛ ولی امام جمعه وساطت کرد و او را پهلوی خود نشاند، سپس درباره‌ی ادعایش پرسید.

 « حضرت فرمودند: من نه وکیل قائم موعود هستم و نه واسطه‌ی بین امام غائب و مردم هستم. امام جمعه گفت کافی است.» و قرار بر این شد که باب در مسجد وکیل شیراز برای رفع هیجان عمومی این اقرار را تکرار کند. روز جمعه جناب علیمحمد بر فراز منبر رفت و با این عبارات بر خود و مریدانش لعنت فرستاد و گفتار پیشین خود را پس گرفت:

 « لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند ... لعنت خدا بر کسی که مرا منکر امامت امیرالمؤمنین و سایر ائمه ی اطهار بداند. »[101]

 

 ادامه ادعای بابیت

 آنچه از آثار جناب باب در ایام حبس در قلعه ماکو برمی‌آید، وی همچنان داعیه‌ی بابیت داشت و خود را بنده و مطیع فرمان حضرت حجت می‌خواند. بنا به نوشته‌ی شوقی در پاورقی ص 199 مطالع الأنوار عربی، جناب باب در اواخر آن زمان، در آغاز سال 1264 از ماکو نامه‌ای به محمد شاه می‌نویسد. بخشی از آن نامه در همین پاورقی آمده است. ترجمه برخی از قسمت های آن نامه را در اینجا می‌آوریم:

 «خدا را شاهد می‌گیرم که وحدانیت او و نبوت حبیب او و ولایت خلفای رسول او ظاهر نمی‌شود مگر به مرآت چهارم که پرتوی از سه مرآت قبلی است و خدا مرا از طینتی پاک آفرید و به این مقام رسانید ... و من تو را به این مطلب آشنا می‌کنم برای اینکه از فرمان مولای بزرگوارت بقیة الله سرپیچی نکرده باشم ... به جان خودم سوگند اگر اطاعت فرمان حجت الله- که روح من و دیگر موجودات فدایش باد- واجب نبود هر آینه تو را به این گفتار آگاه نمی‌ساختم»

 همان طور که از این نامه برمی‌آید، جناب باب در آن ایام خود را شیعه‌ی حضرت امیر و مطیع حضرت حجت و رکن و مرآت رابع ایمان، می‌دانسته و به وجود بقیة الله معتقد بوده است.

 

 ادعای دوم: قائمیت

 ادعای دومی که جناب باب نمود در زمان ولیعهدی ناصرالدین شاه ( شعبان 1264 ) پس از واقعه بدشت بود. با شروع فتنه بابیت در کشور برای آنکه کاوش بیشتری در عقاید باب گردد، او را از چهریق به تبریز احضار کردند. در نخستین روزهای ورود به تبریز، جناب علیمحمد برای یکی از بابیان به نام شیخ علی ترشیزی (ملقب به عظیم) دعوی قائمیت کرد:

 «در شب دوم پس از وصول به تبریز حضرت باب جناب عظیم را احضار فرمودند و علناً در نزد او اظهار قائمیت نمودند.»[102]

 

 ادعای سوم: توبه از هر گونه ادعا!

 پس از ادعای قائمیت، جناب علیمحمد در مجلسی با حضور ولیعهد و چند تن از ندیمانش و برخی از علمای درباری تبریز مورد بازجویی قرار گرفت. متن نامه‌ی ولیعهد به محمد شاه که حاوی وقایع جلسه‌ی مزبور است، و متن توبه نامه‌ی باب و پاسخ علما به او در کتاب کشف الغطاء آمده است : "اول حاج ملا محمود پرسید که: «مسموع می‌شود که تو می‌گویی من نائب امام هستم و بابم و بعضی کلمات گفته‌ای که دلیل بر امام بودن بلکه پیغمبری توست.» گفت: «بلی حبیب من، قبله‌ی من، نایب امام هستم و باب امام هستم و آنچه گفته‌ام و شنیده‌ای راست است. اطاعت من بر شما لازم است ... به خدا قسم کسی که از صدر اسلام تاکنون انتظار او را می‌کشید، من‌ام.» ... بعد از آن مسائلی چند از فقه و سایر علوم پرسیدند. جواب گفتن نتوانست ... چون مجلس گفتگو تمام شد، جناب شیخ الاسلام را احضار کرده، باب را چوب مضبوط زده، تنبیه معقول نمود و توبه و بازگشت و از غلط‌های خود انابه و استغفار کرد و التزام پا به مهر سپرد که دیگر این غلط‌ها نکند ..." [103]

 بنابراین باب پس از گذشتن یک هفته از ادعای مهدویت، به سبب تنبیه کمی که از او به عمل آمد (11 ضربه چوب به کف پای وی زده شد[104]) دست از کلیه‌ی ادعاها برداشت. به نظر می رسد ادعا کردن و پس از تنبیه توبه کردن از خصوصیات این شخص است. صرف همین مسأله می تواند ردّی بر ادعاها یا حتی سلامت عقل ایشان باشد.

 

 ادعای چهارم: نبوت

 پس از این ماجرا جناب باب باز هم ادعاهای خویش را مطرح ساخت و در اواخر سال 1264 علاوه بر آغاز زمزمه ی مهدویت، با نوشتن کتاب بیان احکام شریعت اسلام را نسخ کرد و خویشتن را پیامبر خواند. به همین دلیل جناب عبدالبهاء نیز ایشان را به عنوان پیامبری در کنار پیامبران بزرگ خداوند مطرح ساخته است:

 «آن مظاهر نبوت کلیه که بالاستقلال اشراق نموده اند مانند حضرت ابراهیم، حضرت موسی ، حضرت عیسی و حضرت محمد وحضرت اعلی و جمال مبارک.» [105]

 

 ادعای پنجم: الوهیت

 سرانجام جناب باب در آخرین نوشته اش به نام لوح هیکل الدین مقام الوهیت را مدعی شد:

 « إنَّ عَلیِّاً قَبلَ نَبیل ذاتُ اللهِ وَ کَینُونیَّتُهُ! » [106]

 همانا علی قبل نبیل [= علی محمد] ذات و خودِ خداست.

 جالب آن است که جناب علی محمّد باب، از سوی میرزا حسین علی، بهاءالله، به «ربّ اعلی » [= پروردگار برتر!] نامیده شده است.

 

 نتیجه

 در این مقاله سیر ادعاهای جناب علی محمد شیرازی بررسی شد. او در ابتدا ادعای بابیت امام زمان را کرد، اما در مجلس بازخواست ادعای خود را پس گرفت. پس از آن باز هم ادعای بابیت داشت تا هنگامی که در تبریز برای یکی از مریدان خود ادعای قائمیت کرد. پس از مدت کوتاهی، هنگامی که او را تنبیه نمودند از تمام ادعاهای خود توبه نمود. با این حال بعد از آن هم باز ادعای قائمیت نمود و ادعای پیامبری نیز کرد و احکام اسلام را نسخ کرد. هم چنین در اواخر عمر خود نیز در یکی از نوشته هایش ادعای خدایی نیز نمود.

 حال باید پرسید که جناب علی محمد شیرازی، باب آخرین حجت خدا بود، یا خود او قائم منتظر بود؟ اگر چنین است، پس نمی توان نبوت او را پذیرفت. و اگر الوهیت او را بپذیریم، پس ایشان نه پیامبر بود، نه قائم و نه باب امام زمان؛ بلکه خدایی بود در زندان!

خودتان قصاوت کنید و ما از گفتن هر جمله پرهیز میکنیم و فقط میگویم که چطور فردی با اینهمه ادعا چنین توبه میکند و دیگران هم مرید او میشوند.

ایا این کلام کفایت نمیکند که اساس بهاییت که بابیت میباشد از با توجه به این اوهامات و مطالب از هم پاشیده و با هزاران ریا و مباحث سیاسی و مظلوم نمایی خود را یک دین و مکتبی نو میدانند؟

پایان

تالیف شده در شهریور هزار و سیصدو نودو دو

mahdy30na

 



[1] مروج الذهب  ج 4   ص 160

[2] طبقات الشافعية الكبرى ، ج 3 ، ص 456 ، تحقيق : د. محمود محمد الطناحي د.عبد الفتاح محمد الحلو ، ناشر : هجر للطباعة والنشر والتوزيع - 1413هـ ، الطبعة : الثانية .

[3] الأنس الجليل بتاريخ القدس والخليل ، ج 1 ، ص 11 ، تحقيق : عدنان يونس عبد المجيد نباتة ، ناشر : مكتبة دنديس - عمان - 1420هـ- 1999م .

[4] سير أعلام النبلاء ، ج 15   ص 48

[5] الأتابكي ، جمال الدين أبي المحاسن يوسف بن تغري بردى (متوفاى874هـ) ، النجوم الزاهرة في ملوك مصر والقاهرة ، ج 3   ص 315، ناشر : وزارة الثقافة والإرشاد القومي – مصر.

[6] البداية والنهاية  ج14، ص154-155 .

[7] الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 20   ص 320، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : التاسعة ، 1413هـ

[8] الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاى604هـ)، الشجرة المباركة في أنساب الطالبية، ص78 ـ 79 .

[9] الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، العبر في خبر من غبر، ج 5   ص 18، تحقيق: د. صلاح الدين المنجد، ناشر: مطبعة حكومة الكويت - الكويت، الطبعة: الثاني، 1984.

[10] تذكرة الخواص، ص363 -364.

[11] الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز ، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ، ج 48   ص 183، تحقيق : د. عمر عبد السلام تدمرى ، ناشر : دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1407هـ - 1987م .

[12] اليافعي ، أبو محمد عبد الله بن أسعد بن علي بن سليمان ، مرآة الجنان وعبرة اليقظان ، ج 4 ، ص 136 ، ناشر : دار الكتاب الإسلامي  - القاهرة - 1413هـ - 1993م .

[13] اليونيني ، قطب الدين أبو الفتح موسى بن محمد ، ذيل مرآة الزمان ، ج 1 ، ص 15 .

[14] كفاية الطالب ، ص 458.

[15] الصفدي، صلاح الدين خليل بن أيبك (متوفاى764هـ)، الوافي بالوفيات، ج 5 ، ص166 ، تحقيق أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفى، ناشر: دار إحياء التراث - بيروت - 1420هـ- 2000م.

[16] وفيات الأعيان و انباء أبناء الزمان، ج2، ص94.

[17] وفيات الأعيان، ج4 ، ص176

[18] الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ، ج 51   ص 66، تحقيق : د. عمر عبد السلام تدمرى ، ناشر : دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة : الأولى، 1407هـ - 1987م ،

[19] العبر في خبر من غبر ، ج1 ، ص381

[20] تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج19، ص113.

[21] الرد الوافر ، ج 1 ، ص 31  .

[22] ابن حجر عسقلاني ، الحافظ شهاب الدين أبي الفضل أحمد بن علي بن محمد  ، الدرر الكامنة في أعيان المائة الثامنة ، ج 5 ، ص 68 ، تحقيق : مراقبة / محمد عبد المعيد ضان ، ناشر : مجلس دائرة المعارف العثمانية - صيدر اباد/ الهند ، الطبعة الثانية ، 1392هـ/ 1972م  .

[23] جلال الدين سيوطي ، عبد الرحمن بن أبي بكر ، طبقات الحفاظ ، ج 1 ، ص 521 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة الأولى  ، 1403 هـ .

[24] الوافي بالوفيات، ج2، ص249.

 [25] الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، المعجم المختص بالمحدثين (معجم المحدثين)، ج 1   ص 91، تحقيق : د. محمد الحبيب الهيلة ، ناشر : مكتبة الصديق - الطائف ، الطبعة : الأولى ، 1408هـ .

[26] مرآة الجنان وعبرة اليقظان، ج2، ص81 .

[27] إبن قاضي شهبة ، أبو بكر بن أحمد بن محمد بن عمر (متوفاي851هـ) ، طبقات الشافعية ، ج 3   ص 95، تحقيق : د. الحافظ عبد العليم خان ، ناشر : عالم الكتب - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1407هـ.

[28] البلوي ، خالد بن عيسى (متوفاي765هـ)، تاج المفرق في تحلية علماء المشرق، ج1، ص 67 ، طبق برنامه الجامع الکبير.

[29] لسان الميزان  ج 2   ص 460

[30] السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى911هـ)، نظم العقيان في أعيان الأعيان ، ج 1   ص 45، تحقيق : فيليب حتي ، ناشر : المكتبة العلمية - بيروت

[31] الفصول المهمة في معرفة الأئمة، ص282.

[32] السخاوي، شمس الدين محمد بن عبد الرحمن (متوفاى902هـ)، الضوء اللامع لأهل القرن التاسع ، ج 5   ص 283، ناشر : منشورات دار مكتبة الحياة – بيروت.

[33] الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة، ص207

[34] العيدروسي ، عبد القادر بن شيخ بن عبد الله ، تاريخ النور السافر عن أخبار القرن العاشر ، ج 1 ، ص 258 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة الأولى ، 1405 .

[35] اليواقيت والجواهر ،  ج2 ، ص127

[36] الآلوسي البغدادي الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاى1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 1   ص 221، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

[37] تاريخ النور السافر عن أخبار القرن العاشر ، ص479ـ481.

[38] النور السافر  ج 1   ص 326

[39] أخبار الدول وآثار الأول ، ج1، ص353 ـ 354.

[40] سبائك الذهب في معرفة قبائل العرب، ص346.

[41] رزق الله بن يوسف بن عبد المسيح بن يعقوب شيخو (متوفاي1346هـ) ، تاريخ الآداب العربية ، ج1، ص 49

[42] البغدادي ، إسماعيل باشا (متوفاي1339هـ) ، هدية العارفين أسماء المؤلفين وآثار المصنفين ، ج 6   ص 364، ناشر : دار الكتب العلمية – بيروت، 1413هـ ـ 1992م.

[43] الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال والنساء من العرب والمستعربين والمستشرقين ، ج6، ص80.

[44] الباني ، محمد ناصر الدين ، متوفاي 1420هـ) ، سلسلة الأحاديث الضعيفة والموضوعة وأثرها السيئ في الأمة ، ج12، ص 924، ناشر : دار المعارف ـ  الرياض.

[45] الأعلام، خير الدين الزركلي، ج1، ص275

[46] اقتدارات ، صفحه 244 سطر 5 و همچنین صفحه 171 سطر 13 و صفحه 176

[47] صحيح مسلم ، مسلم النيسابوري ، ج3 ، ص1478و السنن الكبرى ، البيهقي ، ج8 ، ص156 و مجمع الزوائد ، ج5 ،‌ ص218 و مشكاة المصابيح ، ج2 ، ص1088و سلسلة الأحاديث الصحيحة ، ج2 ، ص715 .

[48] مسند احمد ، احمد بن حنبل ، ج4 ، ص96 و مجمع الزوائد ،‌ الهيثمي ، ج5 ،‌ ص218 و مسند الطيالسي ، الطيالسي ، ص295 و الإحسان بترتيب صحيح ابن حبان ج7 ، ص49 و حلية الأولياء ، ج 3 ،‌ ص22.

[49][49] مجمع الزوائد، الهيثمي ، ج5 ، ص224 و كتاب السنة ، ج2 ،‌ ص489 . الباني بعد از نقل حديث مي‌گويد : إسناده حسن، ورجاله ثقات.

[50] المستدرك على الصحيحين ، ج1 ، ص150حاكم نيشابوري بعد از نقل حديث مي‌گويد : هذا حديث صحيح على شرط الشيخين. و ذهبي نيز آن را تأييد كرده است ، ج1 ، ص204 .

[51] المعجم الكبير ، الطبراني ، ج 10 ،‌ ص298و المعجم الأوسط ،‌ ج2 ، ص317 و ج4 ، ص232 و مسند أبي يعلى، ج6 ، ص251 و كتاب السنة ، ابن أبي عاصم ، ج2 ،‌ص489 و مجمع الزوائد ، الهيثمي ، ج5 ، ص224-225.

[52] منهاج السنّة، جلد 4، ص 87  و اصول مذهب الشيعة ، ج 1 ، ص 451 و نظرية الامامة ، أحمد محمود صبحي ، ص 409 .

[53] سنن ابن‏ماجه ، ج2 ص1367 - كتاب الفتن ، باب خروج المهدى (34) ح 4085 .

[54] سنن ابن‏ماجه ، ج2 ، ص1368 ، ح 4086 .

[55] سنن ابى‏داود ، كتاب المهدى ، ح 4284 .

[56] مقدسي ، علامة الشيخ يوسف بن يحيى بن علي المقدسي السلمي الشافعي ،"عقدالدرر في أخبار المنتظر " ،قاهره ،مكتبة عالم الفكر بالقاهرة(بي تا)  ص 22-23باب اول

[57]  ابن ماجه ،محمد بن يزيد أبو عبدالله القزويني ،سنن ابن ماجه، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي ،بيروت، دار الفكر(بي تا)ج2ص1368،ح4087

[58] جويني ،علي بن محمد جويني خراساني ،فرائد السمطين ،بيروت ،موسسه محمودي 1400ه ق ،چاپ اول ج2ص327

[59] سنن ابن ماجه ،همان ،ج2 ص1368

[60] بخاري ،: محمد بن إسماعيل بن إبراهيم أبو عبدالله البخاري الجعفي،التاريخ الكبير ،تحقيق : السيد هاشم الندوي،بيروت،دار الفكر،(بي تا)ج3ص346

[61] هيثمي ،أبي العباس أحمد بن محمد بن محمد بن علي إبن حجر الهيتمي ،صواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة،بيروت،مؤسسة الرسالة 1997،چاپ اول ،ج2ص476

[62] متقي هندي ، علي بن حسام الدين المتقي الهندي ،كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال بيروت،مؤسسة الرسالة 1989 م،ج14ص321

[63] کمال الدین ص 322 و منتخب الاثر جلد 2 ص 275

[64] عنكبوت (29)، آيه 14.

[65] كمال‏الدين و تمام النعمة، ج 1، ص 322، ح 4.

[66] نساء (4)، آيه 157 ـ 159.

[67] كهف (18)، آيه 65.

[68] احمدبن حنبل، مسند، ج 4، ص 444؛ بخاری, صحيح، ج 9، ص 133.

[69]شيخ طوسی, كتاب الغيبة، ص 114.

[70] ابو عبد الله محمّد كنجي شافعي، البيان في اخبار صاحب الزمان، تحقيق: مهدي حمد الفتلاوي، ص 97.

[71] ر.ك: محمّد رضا حکيمی, خورشيد مغرب، ص 214.

[72] محمّدرضا مظفر، عقايد الاماميه، ترجمه عليرضا مسجد جامعي, ص118.

[73] سيّد محمّد باقر صدر, جست و جو و گفت و گو پيرامون امام مهدی علیه السلام , ص19ـ 21.

[74] سيّد محمّد باقر صدر, جست و جو و گفت و گو پيرامون امام مهدی علیه السلام , صص28-29

[75] اقدس ص 111

[76] بیان عربی ص5

[77] اصول كافى ترجمه و شرح :حاج سيد جواد مصطفوي جلد 1 صفحه: 250 رواية: 2

[78] اصول كافى جلد 1 صفحه: 250 رواية: 4

[79] اصول كافى جلد 1 صفحه:251 رواية: 1

[80] الكافى جلد 1 صفحه: 251 رواية: 4

[81] صحيح مسلم: 6 / 22.

[82] الكافي: جلد 1ص 376، حديث 1.

[83] الکافی 1 / 377، حديث 3.

[84] ایات 3-4 سوره نجم

[85] اصول كافى جلد 1 صفحه: 253 رواية: 13

[86] سوره انبياء، آيه 53

[87] کمال الدین ص 288 و منتخب الاثر ج 1 ص 188

[88] فرائد السمطين فى فضائل المرتضي والبتول والسبطين والائمه من ذريتهم (ع)- محمد بن المؤيد الجوينی وى / ينابيع المودة لذوي القربى - شيخ سليمان بن إبراهيم القندوزي الحنفي.

[89] اصول كافى جلد 2 صفحه 133 روايت 3

[90] قتاد: درختى است كه خار بسيار دارد و خارهايش مثل سوزن است و تراشيدن خارش باين طريقست كه يكدست را بالاى شاخه محكم گرفته ، با دست ديگر تا پائين بكشند و اين جمله در عرب مثلى است براى انجام كارهاى دشوار و سخت .

[91] اصول كافى جلد 2 صفحه 132 رواية 1

[92] ينابيع الموده / ج2/ ص 217

[93] قندوزي حنفي / ينابيع الموده/ ج3 / ص170

[94] صدوق / کمال الدين / ص 485

[95] احتجاج طبرسي / ج2 / ص497

اشراق خاوری در صفحات 21 تا 24 رحیق مختوم، تمامی آن بخش را که ‏سورة الملک نام دارد، آورده و ما بخشی از آن‏ ‏را از ص 22 شاهد می گیریم : ‏[96]

کتاب کواکب الدریه را یکی از مبلغان بهائی، به نام عبدالحسین آیتی نوشته است. به گفته جناب صبحی او "از دانشمندان بنام و مبلّغان گرامی بود و عبدالبهاء او را در نامه‏های بی‏شمار ستایش کرده"، اما پس از این که جناب عبدالبهاء صعود کرد، در زمان جناب شوقی افندی از آیین بهائی بازگشت و به آغوش اسلام در آمد. ایشان در زمانی که بهائی بود کتاب تاریخ امری خود را با نام کواکب الدریه به دستور جناب عبدالبهاء و زیر نظر ایشان نوشت و بنابراین مورد قبول بهائیان نیز قرار دارد. نام کامل کتاب "الکواکب الدریه فی مآثر البهائیه" است. [97]

[98]جلد یکم الکواکب الدریة، ص 39 .

[99] ایقان بهاءالله، ص 180 ، چاپ مصر .

[100]این دستورالعمل ضمن رساله ی خصائل سبعه به وی داده شد – تلخیص تاریخ نبیل، ص 130 (ص 122 نسخه دیجیتال).

[101] تلخیص تاریخ نبیل، صفحات 137 تا 141 (129 تا 133 نسخه دیجیتال)

[102]تلخیص تاریخ نبیل ص 317 (280 دیجیتال)

[103] کشف الغطاء، صفحات 201 تا 205

[104] تلخیص تاریخ نبیل، ص 287

[105] مفاوضات، ص 124

[106] لوح هیکل الدین ، ص 5 

 

 

برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها