امروز : یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 4
۱۶:۰۳
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 47482
تاریخ انتشار: ۲۳ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۰۰:۰۳
تعداد بازدید: 54
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، رحمت رمضانی ،جلال را چه بپسندیم و یا نه از پرچم‌داران جریان روشنفکری بود که بسیار سفر کرد و دچار ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، رحمت رمضانی ،جلال را چه بپسندیم و یا نه از پرچم‌داران جریان روشنفکری بود که بسیار سفر کرد و دچار دگردیسی فراوانی شد و در نهایت خود را خسی دید در میقات و در کتاب «خسی در میقات» گفت: دیدم که تنها «خسی» است و به «میقات» آمده است و نه «کسی» و به «میعادی». و دیدم که «وقت» ‌ابدیت است، یعنی اقیانوس زمان. و «میقات» در هر لحظه‌ای. و هر جا. و تنها با خویش. چرا که «میعاد» جای دیدار تست با دیگری. اما «میقات» زمان همان دیدار است و تنها با «خویشتن». و دانستم که آن زندیق دیگر میهنه‌ای یا بسطامی چه خوش گفت وقتی به آن زائر خانه خدا در دروازه نیشابور گفت که کیسه‌های پول را بگذار و به دور من طواف کن و برگرد. و دیدم که سفر وسیله دیگری است برای خود را شناختن. جلال پس از سفر بسیار خود را یافت و عا قبت به خیر شد همان کسی امام خمینی(ره) درباره او گفته است.« آقای جلال آل احمد را جز یک ربع ساعت بیشتر ندیده ام. در اوایل نهضت یک روز دیدم که آقایی در اطاق نشسته اند. و کتاب ایشان، غربزدگی در جلوی من بود. ایشان به من گفتند "چطور این چرت و پرت ها پیش شما آمده است" یک همچو تعبیری. و فهمیدم که ایشان هستند. مع الوصف دیگر او را ندیدم. خداوند ایشان را رحمت کند.» و رهبر انقلاب درباره او می‌گوید:« اولا به خاطر احیاء نام جلال آل احمد و از غربت درآوردن کسی که روزی جریان روشنفکری اصیل و مردمی را از غربت درآود، و ثانیا به خاطر نظرخواهی از من که بهترین سالهای جوانیم با محبت و ارادت به آن جلال آل قلم گذشته است». به مناسبت سالگرد درگذشت جلال آل احمد مجموعه عکس‌های کمتر دیده شده جلال در خبرگزاری منتشر می‌شود که در ذیل می‌آید. به همین دلیل با محمد حسن دانایی روزنامه نگار که خواهر زاده جلال آل احمد است به گفت‌وگو پرداختیم که در ذیل می‌آید:

* جلال آل احمد در چه خانواده‌ای رشد کرده است و دارای چه پس زمینه خانوادگی بوده است؟
ـ جلال آل احمد در خانواده‌ای که نسل اندر نسل روحانی بودند به دنیا آمد. به طبع جلال تربیت شده یک خانواده روحانی و اصیل است. اما فضای حاکم بر روحانیت آن روز در زمانی که جلال روبه رشد بود دو گانه بود.

بخشی از روحانیت شان روحانیت را بسیار بالاتر از این می‌دانست که در امور دنیوی و سیاسی دخالت کند. بنابراین این بخش از روحانیت معتقد بود نباید رسالت اصلی خود که همان پرداختن به امور معنوی جامعه است را کنار بگذارد و به امور مادی و سیاسی بپردازد. این تلقی اکثریت روحانیت سنتی ما را تشکیل می‌دادند.

اما به تدریج بعد از مشروطیت بخشی از همین روحانیت تحت تاثیر تحولات مشروطه دیدگاه متفاوت از گروه نخست پیدا کردند و به این نتیجه رسیدند که باید در سیاست دخالت کنند و افراد شاخص گروه دوم، فرادی مانند شیخ فضل‌الله نوری و پدربزرگ پدری من به نام شیخ فضل‌الله قزوینی ـ که بعد شناسنامه صادر شد نام خانوادگی دانایی را انتخاب کرد ـ بودند. از متاخرین مانند شهید مدرس و آیت‌الله کاشانی و آیت‌الله طالقانی پرده را کنار زدند و به نظر من کاملا آخوند سیاسی شدند. اما قبل از انقلاب کمتر روحانیون در سیاست دخالت می‌کردند و حوزه عموما غیر سیاسی بود. اما بعد از انقلاب وجه سیاسی روحانیت پررنگ شد.

زمینه فرهنگی که جلال در آن رشد کرد بیشتر تا دهه 20 تحت تاثیر دو نوع قرائت از دین بود. نخستین قرائت غیر سیاسی و دومین قرائت سیاسی بود.

مجموعا فضای سنتی حوزه برای آدم‌های تحصیل‌کرده دلگرم کننده نبود، احزاب و نیروی سیاسی خارج از چارچوب دین جاذبه‌های بیشتری داشتند.
عضویت در حزب برای جوانان تحصیل‌کرده افتخار بود جلال و با تنش با خانوده به عضویت حزب توده درآمد و به سرعت در حزب رشد کرد برای اینکه جلال ذاتا آدم سیاسی پرشوری بود. عواملی که ذکر کردم باعث شد جلال با این سابقه خانوادگی عضو حزب کمونیستی ـ ماتریالیستی توده شود.

و با 3 سال و نیم عضویت در حزب به مراتب بالای حزب ارتقا پیدا کرد. چون فعال مطبوعاتی بود در بخش فرهنگی و مطبوعاتی حزب فعالیت کرد. و سردبیر یکی از جدی‌ترین و تئوریک‌ترین نشریات حزب توده به نام «نامه مردم» شد. نخستین سردبیر نشریه حزب توده «نامه مردم» احسان نراقی بود.

 **پدر آل احمد دوست داشت جلال روحانی شود 
*پدر جلال آل احمد چه آرزوی برای جلال داشت؟

ـ آقا سید «احمد آقا» 3 تا فرزند پسر داشت. یکی آقا سید «محمد تقی آل احمد» بود که طبق سنت خانوادگی روحانی شد و به قم رفت و تحصیل کرد البته روحانی کارایی بود و مانند مرحوم آیت‌الله بهشتی مردی با قدی بلند و صدای باوقار و دلنشین که به نوعی با آرامش درون همراه بود که برای مخاطب جاذبه بسیار داشت. آیت‌الله بروجردی بزرگترین مرجع شیعیان آن زمان دایی ما را به مدینه اعزام کرد تا به امور شرعی شیعیان مدینه بپردازند. در مدینه گل کرد حتی مورد توجه مقامات دولتی عربستان قرار گرفت.
البته به طور مشکوکی در گذشت این نظر قوت گرفت که توسط ماموران دولتی آنزمان آل سعود کشته شد. اما جلال در برابر خواسته پدر که در حوزه تحصیل کند سرکشی می‌کرد. تا اینکه تسلیم پدر شد اما برای تحصیل علوم دینی به نجف رفت و بعد از مدتی برگشت و تصمیم خود را اعلام کرد که من هرگز دنبال علوم دینی نخواهم رفت. و به همین دلیل به سراغ علوم جدید رفت اما پدر اجازه نداد که به دبیرستان برود  جلال روزانه در بازار کار می‌کرد و شب ها درس می‌خواند. 

 *آیت‌الله طالقانی و جلال چه نسبتی با هم داشتند؟

ـ همه سید‌ها در طالقان از نظر نسبی به امام محمد باقر(ع) می‌رسند. یکی از فرزندان امام محمدباقر(ع) در کاشان دفن است و سید‌های اصیل طالقانی همه فرزند او هستند و با 35 تا 36 نسل به امام محمد باقر(ع) می‌رسند. بنابراین همه سادات طالقان همدیگر را پسر عمو صدا می‌کردند.

 *شما از چند سالگی به خانه آل احمد رفتید؟.

ـ پدرم روحانی بود و دوتا زن داشت و یک جین بچه. جلال به تدریج از پدرم اجازه گرفت که من به دبیرستان بروم. چون پدر من نیز دوست داشت که من روحانی شوم. من نیز سر باز زدم به همین دلیل از چهارده سالگی نزد دایی‌ام رفتم و با مرحوم جلال بودم آخرین دیدارم 5 یا 6 هفته قبل از مرگش بود.

**جلال کتم که می زدم نارحت نمی‌شدم 
*آیا جلال با شما رابطه خاص داشت یا با تمام خواهرزاده‌ها رابطه دوستانه‌ای داشت؟

 ـ جلال آدم بسیار مهربان، خیرخواه، صمیمی، روشنفکر، آزادای‌خواه و صادقی بود. می‌توانم شهادت بدهم که در تمام مدت عمرم آدمی به این شایستگی که قابلیت انسانی داشته باشد ندیدم. بسیار انسان‌دوست بود که هیچ‌ چیز را فدای آزادی‌خواهی نمی‌کرد. حتی در امور داخلی خانوادگی مداخله می‌کرد تا آزادی بچه‌ها سلب نشود. از لحاظ شخصیتی با اینکه آدم مهربانی بود اما زود عصبانی می‌شد و هرچه در دلش بود را در دایره می‌ریخت. و چون آمیخته با صداقت و حسن نیت بود بارها مرا دعوا کرد و کتک زد اما هیچ کدورتی از او به دل نگرفتم.

از پدرم و خواهر و برادرم دلگیر می‌شدم ولی از او دلگیر و دل چرکین نمی‌شدم شهرت او به خلاطر کتاب‌هایش نبود البته آثار جلال در جای خود بسیار ارزشمند است و در جای خود تاثیر گذار، بلکه شهرتش  مرهون شخصیت جلال به عنوان انسان بسیار اثر‌گذار است حتی اثرگذارتر از آثار اوست.

آثار جمال‌زاده یا هدایت کمتر از جلال نیست ولی جوانان شور و نشاطی که از اثر و شخصیت جلال می‌گیرند بسیار بیشتر از نویسندگان دیگر است. تقریبا از فامیل و شاگرد‌ها و بچه‌ محل هیچ کس را نمی‌شناختم که خاطره بدی از جلال داشته باشد. شاید کسی از نظر عقیدتی کاملا در مقابل جلال باشد. ولی همه معترف هستند که جلال آدم خوبی است.

*رابطه سیمین با جلال چگونه بود سیمین از خانواد ثروتمند و مرفه‌ای بود و جلال از خانواده متوسط بود آیا این اختلاف طبقاتی در زندگی شخصی این دو اختلاف ایجاد نمی‌کرد؟
 ـ چرا.

اختلاف طبقاتی بود ولی اختلاف طبقه به سبک کمونیستی نبود. منشا طبقه آن زمان مالی نبود سطح رفاه تفاوت داشت. اما شاخص اصلی طبقه را شغل تعیین می‌کرد.

**خانواده سیمین خانواده نوگرا و خانواده ما سنت‌گرا بود
مثلا می‌گفتند طبقه روحانیون، اصناف، کشاورز. خانواده سیمین خانواده تقریبا وابسته به حاکمیت بود و پدر سیمین «میرزا محمد علی حکیم» بود چون طب را به طور سنتی را نسل به نسل می‌آموختند. به دانشگاه نرفته بود. خانواده سیمین خانواده نوگرایی بودند و خانواده ما سنت ‌گرا و خانواده ما مخالف این ازدواج بود و مهمترین علت آن هم این بود که سیمین خانم بدون حجاب بود. از گلوبندک به پایین کسی جرات نداشت بدون حجاب باشد. اصلا سر کسی که بدون حجاب پا به چهار راه گلو بندک بزاره را می‌بریدند(با خنده). اصلا شوخی نداشتند. حتی آن دوره روی صندلی نمی‌نشستند چون دور از سنت نبوی می‌دانستند و حتی غذا را با دست می‌خورد و به ندرت از قاشق و چنگال استفاده می‌کردند.

از طرف خانواده سیمین نیز مخالف بودند با خود می‌گفتند: «کلی زحمت کشیدیم و دختر به دانشگاه فرستادیم. دکتر شده، حالا بدیم پسر یک آخوند». ولی جلال و سیمین واقعا عاشق هم بودند. و صمیمانه همدیگر را دوست داشتند البته این دوست داشتن یک دوست داشتن شهوی و مبتذل نبود برای اینکه سیمین خانم دختر زیبایی نبود. و جلال هم پسر خوش قد و بالایی نبود. آدم تکیده و لاغری بود که جذابیت بصری هالیودی نداشتند اما روحشان با هم عجین شده بود. در عین حال که صمیمانه همدیگر را دوست داشتند عمیقا به هم احترام می‌گذاشتند. عمیقا همدیگر را قبول داشتند من سرسوزنی ندیدم که جلال سیمین را چه در حضور و چه در غیاب تحقیر کند. بین این دو عشق پیشرونده و پویا وجود داشت.

بنابراین اختلاف فرهنگی، طبقاتی و عقیدتی داشتند. تا سال‌های سال وقتی جلال و سیمین می‌خواستند به خونه پدری جلال می بیایند اول چهار راه گلوبندک یکی از بچه‌ها را خبر می کردند تا چادر بیاورد و سیمن خانم چادر سر می‌کردند به علت اینکه تشریفات زیاد بود و برای سیمین خانم سخت بود.

*جلال آل احمد فراز و نشیب‌های زیادی داشت تحت تاثیر سنگلچی و کسروی به حزب توده می‌پیوند و برخی گفتند: تحت تاثیر شیخ محمد حسین لنکرانی دوباره به عقاید رجوع کرد؟.

ـ بعد از نوشتن کتاب غربزدگی جلال برای چند نفر خاص کتاب را فرستاد که یکی از آن‌ها شیخ محمد حسین لنکرانی بود ولی شیخ محمد حسین لنکرانی در آن حدی نبود که جلال تحت تاثیر او از عقاید خود برگرد بیشتر عامل تغییر جلال فطری بود.

ذاتا آدم جستجوگری و ساختار شکنی بود. هر نوع باوری را قابل نقد می‌دانست هیچ خط قرمزی را نمی‌پسندید. هیچ چیزی برایش حتمیت نداشت. مطمئن بود که می‌شود شک کرد و بهم ریخت. متخصص بهم زدن بازی بود حتی به خودش اجازه نمی‌داد که در قالب قرار بگیرد. بنابراین آزادی خواهی او ایجاب می‌کرد که جستجو گر باشد و قرار پذیر نبود که مهمترین ویژگی شخصیتی جلال است. اندیشه‌اش را معتبر‌تر از هر قالبی می‌دانست.همین ویژگی ساختار شکنی او بود که برخی براحتی به او لقب آنارشیست و هرج و مرج طلب می‌دادند.

این ویژگی تا اواخر عمر در او باقی ماند. سال‌های آخر عمر جلال بیشتر به سمت سنت‌گرایی تغیییر پیدا کرد. که به نوعی همان شعار «بازگشت به خویشتن» اقبال بود. روشنفکرانی مانند جلال به سمت تجدد رفتند و زمانی متوجه شدند حرکت به سمت مدرنیسم به این سرعت و بی‌اندیشه موجب بی‌هویتی می‌شود که جلال و برخی روشنفکران پی به این نکته بردند. 

این روشنفکران احساس کردند رابطه روشنفکران و جامعه با پایه‌های سنت در حال قطع شدن هست. امثال جلال آل احمد که مانند اقبال لاهوری ندای بازگشت به خویشتن سر می‌دادند. شعارشان این بود که تجدد نه به قیمت از دست دادن سنت‌هاست؟ مگر ژاپنی ها متجدد نیستند؟!. در حالی که جز سنتی ترین جوامع هستند. جلال و افراد مانند او می‌خواستند پایه‌های سنت را احیا کنند. در زمان جلال یکی از پایه‌های روشنفکری ضدیت با دین بود. یعنی شما اگر صورتتان را با تیغ نمی‌زدید و نماز نمی‌خواندید، مشروب می‌خوردید روشنفکر محسوب می‌شدید.
افرادی مانند جلال این دریافت را باطل کردند. تابوی تصنعی که برای روشنفکری جعل شده بود را از بین بردند و سنت‌ها از جمله دین، نه تنها مانع مدرنیته نیستند بلکه با اعتقادات دینی هم می‌شد مدرن بود حتی می‌توانید فلسفه مدرن هم بخوانید.

بنابراین اگر می‌بینید که جلال برگشت، برگشت جلال فقط مذهب نبود جلال بر این اعتقاد بود که 15 سال فریفته غرب شدم و بسیاری از مسائل با ارزش را از دست دادم. یکی از ارزش‌ها، ‌اعتقادات دینی بود. فرهنگ، زبان، فردوسی هم بود. بعد از انقلاب جوانان انقلابی شیفته جلال شدند و از سر شیفتگی به سمت جلال رفتند دلشان می‌خواست کمی جلال را تغییر دهند و موفق هم شدند.

**جلال آدم عیاشی نبود
**نشست پنجشنبه روشنفکران در خانه جلال تقریبا همه هفته برگزار می‌شد
*در رفت و آمدهایی که به خانه‌های جلال می‌شد چه خاطره‌ای یادتان است؟

ـ جلال انسان عیاشی نبود در عین حال که روشنفکر و آزادی‌خواه بود در عین حال اخلاقی هم بود نظام باورهای جلال بیشتر از آنکه دینی باشد اخلاقی بود. بنابراین اهل رفت و آمدهای غیر اخلاقی نبود، آدم خوشگذرانی نبود بارها به من گفته بود پرخوری انسان را احمق می‌کند یک چای شیرین با نان و پنیر برای صبحانه کافی است. بیشتر از آنکه غذا می‌خورید کار کنید. به انباری تبدیل نشوید. تا زمانی که جلال زنده بود نشست روزهای پنج‌شنبه در خانه جلال برگزار بود جلسات منظم و جدی بود تقریبا هر کس آن روزها صاحب نامی بود و سری توی سرها داشت در این مجالس رفت و آمد می‌کرد. به آذین، اخوان ثالث، سیاوش کسرایی، محمد زهری، اسلام کاظمیه، غلامحسین ساعدی.

**جلال و دوستانش به فروغ بها نمی‌دادند
** محمد حقوقی به زحمت در جلسات خانه جلال شرکت می‌کرد
*آیا فروغ فرخزاد هم می‌آمد؟

جلال و دوسنان نزدیکش زیاد به فروغ بها نمی‌دادند. فروغ نسبت به آنها بچه بود رفتار زننده‌ای مانند عرق‌ خوری می‌کرد که موجب وهن جمعیت بود. البته جلال از فروغ به عنوان شاعر جوان حمایت می‌کرد و اصولا جلال مدافع سرسخت زنان بود.

**یکی از مهمترین تصمیمات جلسات خانه جلال تشکیل کانون نویسندگان بود
بنابراین نه اینکه فروغ را تقبیح کنند بلکه در حد جلسات نبود محمد حقوقی به زحمت در جلسات خانه جلال می‌توانست شرکت کند آن هم به دلیل آنکه دستیار نیما یوشیج شده بود گاهی اوقات می‌نوانست شرکت کند. این جلسات از ساعت 10:30 تا 12 شروع می‌شد. گاهی اوقات از جلسات استقبال زیاد می‌شد تا آنجایی که مکان نشستن برای ما نبود. تشکیل کانون نویسندگان یکی از مهمترین تصمیم‌هایی بود که در نشست‌های خانه جلال گرفته شد افراد شایسته‌ای مانند «به آذین» نقش برجسته‌ای در ان جلسات داشتند.

** جلال و به آذین از نظر شخصیتی خیلی به هم نزدیک بودند
**به آذین نجیب، خلیل ملکی عمیق بود
*از این شخصیت‌ها به کدام شخصیت بیشتر علاقه داشتید؟

ـ به‌آذین را بسیار دوست داشتم بسیار نجیب و دوست‌داشتنی بود صفات پسندیده‌ای که در جلال است در به‌آذین می‌دیدم. از دیگر شخصیت‌ها خلیل ملکی است زمانی که شروع به صحبت می‌کرد همه مرعوب می‌شدند عمیق حرف می‌زد افرادی مانند داریوش آشوری در مقابل او محلی از اعراب نداشتند فقط باید گوش می‌کردند نسل بعدی آنها اصغر جوادی بود. این افراد جلف نبودند و عرق‌ خواری نمی‌کردند.

* تاثیرگذارترین خاطره شما از جلال چی بود؟

یک دفعه مهمانی بودیم جلال پشت فرمان نشست، سیمین خانم جلوی ماشین نشست. من و یکی از رفقایش عقب نشستیم که تازه دکترای خود را از آمریکا گرفته بود  به ایران آمد گویا سابقه مبارزاتی داشت و خود را روشنفکر و صاحب حرف نشان داد از طرفی دیگر کاشف به عمل آمد دارد خود را به دربار نیز نزدیک می‌کند در راه یک شوخی زننده‌ای کرد دیدم دایی جلال ماشین را کنار زد، خیلی خونسرد کتش را در‌ آورد. پیاده شد. آمد سمت در عقب ماشین در را باز کرد یقه دوستش را گرفت و او را از ماشین پیاده کرد دو تا سیلی زیر گوشش نواخت دوستش به زمین افتاد و یک لگد دوباره به او زد و در را بست آمد داخل ماشین و رفت.
 
** جلال به سخترین وجه ممکن خودش را نقد می‌کرد
*خانم دانشور چیزی نگفتند؟
نه، زمانی که جلال ترمز کرد قبل از اینکه من بفهمم سمین خانم فهمید مگر می‌توانست جلوی جلال را بگیرد جلال آدم صادق بود و هیچ خرده شیشه‌ای نداشت. شجاعتش بیشتر ناشی از صداقتش بود. به راحتی خودش را نقد می‌کرد تا اعماق روح خودش را تجزیه و تحلیل می‌کرد.

** بعد از جلال سیمین داغدارتر از جلال بود
** سیمین دانشور بسیار به خانواده جلال احترام می‌گذاشت
*ویژگی شخصیتی خانم دانشور چگونه بود؟
ـ زنی آگاه، سخندان بود و نسبت به زنان عصر خود آگاه‌تر بود. استاد دانشگاه بود. درآمد داشت، زبان انگلیسی بلد بود. در تمام دانشگاه تهران 3 یا 4 نفر تا مقطع دکترا رفتند و در عین حال بسیار به خانواده جلال احترام می‌گذاشت تمام مراسم مذهبی به خانواده جلال سر می‌زد. در عین حال برای دخترهای خانواده الگو بود و خانواده می‌ترسیدند و نمی‌خواستند از سیمین الگو بپذیرد روابط سیمین و جلال بسیار عاشقانه بود و بعد از مرگ جلال، سیمین خانم سوگوارتر از همه خانواده بود حتی از مادر جلال نیز داغدارتر بود.
سیمین بعد از اینکه جلال را از دست داد به نظر من همه چیز را از دست داد و هیچ چیز دیگر آن لعاب و طعم و رنگ را نداشت جلال خیلی اشباع‌کننده و پر رنگ بود تمام فضای ذهنی و عاطفی سیمین را احاطه کرده بود.
انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار