امروز : دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵ - 2017 January 23
۲۱:۰۹
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 47695
تاریخ انتشار: ۲۳ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۱۳:۰۰
تعداد بازدید: 29
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس -فرامرز شعاع حسینی:  اولین بار بود که استاد را می‌دیدم. عبای ساده‌ای بر دوش انداخته بود و لباس راحت ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس -فرامرز شعاع حسینی:  اولین بار بود که استاد را می‌دیدم. عبای ساده‌ای بر دوش انداخته بود و لباس راحت راه‌راه آبی بر تن داشت. محاسن و موهای سپیدش صورت او را جلوه‌ای نورانی داده بود. با چهره‌ای خوش و خندان از ما استقبال کرد. لبخند از چهره‌اش محو نمی‌شد. گویی ایشان را سال‌هاست که می‌شناسم. مهربان و دوست‌داشتنی بود. زندگی ساده و خانه محقری داشت. هنوز گرمی دستان استاد را در وجود خود حس می‌کنم. گاهی چون فردی عامی با نگاهش به ما خیره می‌شد و زمانی دیگر چون متفکر عالمی سخن می‌گفت و چون سکوت می‌کرد انگار غرق تفکر و مرور زندگی پربارش بود. شاید زودتر از این منتظر ما و دیگران بود که از تنهایی رهایی یابد. کاش زودتر از این توفیق دیدارش را داشتیم تا از صحبت‌های نغز و حکیمانه و نصایح او که حاصل یک عمر مطالعه و مجاهدت بود بیش از این بهره ببریم. به نظر می‌آمد اوضاع و احوال سیاسی را تعقیب نمی‌کند. کهولت سن و بیماری به ایشان این اجازه را نمی‌داد.




محمد حسینی وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد اسلامی پس از احوال‌پرسی و بیان مقدمات گفت: «انتخابات ریاست جمهوری هم به خوبی انجام شد و حسن روحانی رئیس جمهور شدند.» استاد سری تکان داد گویی آقای روحانی را به یاد نمی‌آورد. وزیر هم ایشان را معرفی کرد و گفت: «ایشان شخصیت حوزوی و از پیشکسوتان در انقلاب و از یاران امام و رهبری هستند». بعد نوبت به هم‌استانی استاد یعنی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان لرستان رسید که گفت: «چند روزی بیشتر به پایان وزارت آقای حسینی نمانده، ایشان از دوستداران مفاخر و عالمان کشور هست که اهتمام ویژه‌ای به تکریم آنان دارد و علاقه‌مند بود در شرایط فعلی شما را از نزدیک زیارت کند». استاد سری تکان داد و با گرمی و صمیمت لبخندی بر لب نشاند. دکتر حسینی گفت: «آمدیم احوال شما را بپرسیم. خدمت شما عرض ارادت و سلامی داشته باشیم. شما زحمات بسیار زیادی در طول سالیان پربرکت عمرتان کشیدید و آثار ارزشمندی به یادگار گذاشتید. ما همیشه از علاقه‌مندان به کتاب‌ها و آثار شما بوده و هستیم».
استاد با فروتنی و بزرگ‌منشی لحظاتی سکوت کرد و گفت:
«کرم کردی و درویشی
بنازم خاک پایت را
که شاهی محتشم بودی
که با درویش سر کردی»

ای کاش اشعار و سخنان دلپذیر استاد ادامه می‌یافت. شنیدن سخن بزرگان و مفاخر همیشه برایم جالب بود. اینکه پای صحبت استادی بنشینی و او برای تو از تجربه‌ها و دانشی که اندوخته بگوید بسیار لذت‌بخش است. دوست داشتیم استاد از خودش بگوید. از خاطراتی که داشته و اینکه چگونه توانسته آثار ارزشمندی را خلق کند.

بعد از لحظاتی سکوت که بر جلسه حاکم بود، دکتر حسینی درخواست کرد که استاد خاطره‌ای تعریف کند. مینا خانم هم به کمک آمد. ایشان نوه استاد است و گویی تنها کسی بود که روحیات و حالات او را به‌خوبی می‌شناخت و با وجود او استاد لب به سخن گشود. به شوق آمده بود و می‌خواست از تجارب گران‌بها و معلومات ذی‌قیمت خود بگوید و در این جمع دوستانه سفره دل خود را باز کند و از گذشته‌ها، از جوانی، از دوران درس و تبلیغ، شب و روزهایی که به تحقیق و تألیف گذشت و مرارت‌هایی که در ترجمه قرآن، نهج‌البلاغه و صحیفه سجادیه به جان خریده است بگوید، اما بیماری اجازه نمی‌داد. با زحمت و در عین حال شیرین و دلپذیر مواردی را گفت از جمله: «آقای راشد در مسجد ترک‌ها منبر می‌رفت. در منبر قیامت می‌کرد...». بعد کمی سکوت کرد و گفت: «در مسجد بروجرد منبر می‌رفتم. در رشت منبر می‌رفتم. در کرج منبر می‌رفتم. حاج ارباب تقی اشراقی از منبری‌های خوب قم بود... در مسجد جامع هم منبر می‌رفتم و نماز می‌خواندم». این‌ها بخشی از گفته‌های استاد بود که اگر زودتر آمده بودیم شاید گنجینه گران‌بهایی از خاطرات این نویسنده بزرگ را ثبت و ضبط می‌کردیم. استاد آیتی همچنین درباره امام راحل (ره) و عظمت ایشان توصیفاتی کوتاه و زیبا مطرح کرد.
 
 



استاد دستی بر شعر و ادب دارد. این بود که محمد حسینی از استاد خواست از اشعارش بخواند. لذا کمی با صدای بلند به ایشان گفت: «استاد از اشعارتان چیزی به ذهن دارید؟».

استاد نگاهی مهربانانه به ایشان انداخت و خیره به وی نگاه کرد و سعی کرد این خواسته را اجابت کند. باز لبخندی زد و چشم بر چشم نوه‌اش دوخت. مینا خانم آمد کنار استاد دو زانو نشست و با صدای بلند به استاد گفت: «آقای وزیر تمایل دارند از اشعارتان بخوانید». استاد خندید و گفت: «چه بخوانم؟». ایشان نیز از استاد خواست که از اشعار بروجردی‌شان بخوانند. استاد خندید و گفت:

«از آن وقتی که رفتی بی‌قرارم
سر راهت می‌نشینم، چشم به راهم

از آن دورها که می‌آیی...»

بعد لهجه استاد لری می‌شود که ما متوجه نشدیم.

دکتر حسینی از زندگی و گذشته استاد می‌پرسد. نوه‌شان پاسخ می‌دهد: «استاد سالیان سال تدریس کرده و بالغ بر پنجاه عنوان اثر دارد. سی سال در آموزش و پرورش خدمت کرده و در حوزه علمیه بروجرد و قم از محضر بسیاری از بزرگان بهره برده است. کار تحقیق و پژوهش را هم‌زمان با کار و تحصیل در حوزه و دانشگاه داشته است ولی به صورت جدی پس از بازنشستگی از آموزش و پرورش به این کار مهم پرداخته است. 58 سال پیش همسرش را از دست داده و مدت‌ها تنها زندگی کرده است. چهار پنج سال قبل یک روز که به منزل استاد آمدیم دیدیم بیهوش بر روی زمین افتاده است. به‌سرعت ایشان را به بیمارستان منتقل کردیم ابتدا پزشکان وی را جواب کردند ولی بحمدالله خطر رفع شد. این بود که منزل استاد تخت بیمارستان او می‌شود و تحت مراقبت قرار می‌گیرد. یک سال قبل مجدد به کما می‌رود و باز پزشکان از سلامتی ایشان قطع امید می‌کنند. الان بحمدالله کمی بهتر هست ولی نیاز به مراقبت مداوم دارد».

حسینی ضمن تشکر از نوه استاد بخاطر دلسوزی‌ها و زحماتش گفت: «مراقب استاد باشید. ایشان از مفاخر و شخصیت‌های ارزشمند کشور هستند. هم نویسنده، هم مؤلف و هم مترجم. ایشان سالیان سال در خدمت فرهنگ و اندیشه کشور بوده‌اند و ده‌ها کتاب ارزشمند تألیف و ترجمه کرده‌اند. ترجمه قرآن ایشان بسیار ارزشمند است. ترجمه نهج‌البلاغه، ترجمه صحیفه سجادیه، ترجمه کتاب شش جلدی العبر ابن‌خلدون و همین‌طور دیگر ترجمه‌ها و آثار گرانسنگ ایشان که همه مورد توجه ارباب فکر و اندیشه است. ایشان بدون ادعا و با نیت خالص در خدمت فرهنگ بوده‌اند. وظیفه همه ماست که مفاخر و مشاهیر و بزرگان را به جامعه و به‌ویژه نسل جوان معرفی کنیم تا چنین شخصیت‌هایی را الگوی سخت‌کوشی و عشق به مطالعه و تحقیق قرار دهند و با مطالعه آثارشان با معارف قرآنی و آموزه‌های اهل‌بیت آشنا شوند».

حسینی در پایان دیدار که نزدیک یک ساعت طول کشید ترجمه آثار استاد آیتی را بسیار ارزشمند دانست و خطاب به ایشان گفت: «ترجمه‌ها و آثار شما باقیات‌الصالحات است و برای همیشه خواهد ماند. ان‌شاء‌الله همیشه سلامت و سربلند باشید».

استاد که گویی با جمع حاضر انسی گرفته این نغمه را تکرار کرد که: «شما محتشم بودید و درویشی کردید». در پایان دیدار حسینی هدایای منقش به آیات قران را به پاس خدمات استاد تقدیم ایشان کرد و بر پیشانی این عالم فاضل بوسه زد.

دیدار با استاد عبدالمحمد آیتی بعد ظهر 29 خرداد 1392 یعنی کمتر از سه ماه قبل انجام شد که این تفقد و عیادت از جمله مواردی است که در ذهن ما به یادگار خواهد ماند. یاد استاد همواره گرامی و روحش شاد و با ابرار محشور باد.

سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا.
انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار