امروز : دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶ - 2017 October 23
۱۵:۴۲
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 47817
تاریخ انتشار: ۲۳ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۱۴:۰۳
تعداد بازدید: 57
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ پس از پیروزی انقلاب اسلامی هنر شکوفا می‌شود و این شکوفایی در استان‌ها به ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ پس از پیروزی انقلاب اسلامی هنر شکوفا می‌شود و این شکوفایی در استان‌ها به چشم می‌خورد. یکی از استان‌ها که از ابتدای انقلاب در حوزه هنر و به خصوص «شعر» توجه ویژه‌ای داشتند «خراسان» است. جلسات پربار شعر حوزه هنری مشهد که به پایمردی «سید عبدالله حسینی» بنیان نهاده شده بود، چه کسی می‌دانست امروز این همه شاعر خودشان را مدیون آن جلسه بدانند. یکی از شاعرانی که گاهی در آن جلسات بی ریا و علمی شرکت می‌کرده «محمد حسین جعفریان» است. به بهانه حضور جعفریان در آن محفل، «حسین قرایی»، «سید عبدالله حسینی» و «محمد حسین جعفریان» کنار هم نشسته‌اند و با هم گپ زده‌اند. به جهت در پیش بودن شب شاعر که به اهتمام «سازمان رسانه‌ای اوج» برگزار خواهد شد این حرف‌های شنیدنی در مورد جعفریان و جلسات شعر مشهد و احمد زارعی و ... تقدیم شما می‌گردد.

حسین قرایی: با خواندن این گونه نشست‌ها و میزگرد‌ها انسان از سویدای دلش می‌خواهد که ای کاش کسی بود که تاریخ شفاهی هنر انقلاب اسلامی را می‌نگاشت.

سید عبدالله حسینی: آن سال‌ها که آقای جعفریان به جلسات ما در مشهد می‌آمد، ما فکر نمی‌کردیم شاعر خوبی باشد، ولی بعدها متوجه شدیم که همه ما اشتباه می‌کردیم.

محمدحسین جعفریان: آقای حسینی وقتی جلسه شعر داشتند ما هنوز وارد شعر نشده بودیم، اولین جلسه شاعران انقلاب را ایشان برگزار کردند که من آن سال‌ها دبیرستانی بودم و فقط می‌دانستم در مشهد دارد یک اتفاقی می‌افتد ولی هیچ وقت به این جلسات نرفتم؛ یا قبل از آن جلسات چهار راه نادری مشهد بود که ایشان به جلسات آقای قهرمان می‌رفتند.

قرایی: آقای محدثی و آقای نظافت هم بودند؟

جعفریان: بله، همه را آقای حسینی به این جلسات می‌کشاند، بعدها که جلسات به حوزه هنری رسید، حدوداً ده سال گذشته بود که من اضافه شدم.

قرایی: یعنی اواخر شصت و نه.

* جعفریان: به جلسه رفتم دیدم چه خبر است، همه شاعران خوب جمع بودند

جعفریان: نه، سال شصت و هشت بود که من به این جمع اضافه شدم، آن سال در مقطع فوق لیسانس در تهران قبول شده و کتابم را چاپ کرده بودم، بعد به جلسه رفتم و دیدم چه خبر است، همه شاعران خوب جمع بودند؛ سادات مولوی بودند، نادر پناه زاده، محمد بهشتی، مجید رمضانی فرخانی، مجید نظافت، مصطفی محدثی خراسانی، غلام عباس ساعی، حسین تقدسی و ... این نام‌ها تمام نمی‌شوند هر چه قدر اسم می‌برم، اسم‌های درست و حسابی‌ای هم هستند. آقای چشامی و ... یادم هست یک جلسه‌ای را همین آقای سید عبدالله حسینی -که الان خدمتشان هستیم - در جلسه علوم رضوی مشهد ترتیب داده بود و خودشان هم مجری بودند. آن موقع هم صفحه «بشنو از نی» روزنامه اطلاعات چاپ می‌شد، و اوج کار ما بود. گاهی اوقات تمام صفحه مطلب بچه‌های همین جلسه مشهد بود، نصف صفحه به رمضانی فرخانی تعلق داشت و صفحه بعد را من می‌نوشتم.

قرایی: یعنی از نسل اول شاعران انقلاب خراسان نبوده است و از نسل دوم این شاعران بوده است. این شاعران این قدر فعال و پویا بودند؟

* جعفریان: نگران بودم ایراد بگیرند این چه شعری است که داری این جا می‌خوانی

جعفریان: بله، جلسه‌ای که سیدعبدالله مجری بود را داشتم می‌گفتم. جلسه‌ای بود برای سالگرد درگذشت امام (ره). یکی از شب شعرهای عظیمی که دیدم تعداد زیادی شاعر نشسته‌اند و تالار بسیار بزرگی هم بود، به آن‌جا رفتم و شعر خواندم که هم در مورد دفاع مقدس بود و هم در مورد امام، مضامین عاشقانه هم در وسط آن شعر بود. با این مضمون که در مورد زنی در بابلسر حرف می‌زد و من نگران بودم که به من ایراد وارد کنند که این چه شعری است که این جا داری می‌خوانی؟ و حجت‌الاسلام حسینی هم مجری بود، من تند تند اشعارم را می‌خواندم، سید گفت: شعر خوبی است، آرام‌تر بخوانید.

قرایی: آقای حسینی! این جلسه‌ای که آقای جعفریان گفتند خاطرتان هست؟

حسینی: بله! این جلسه به «سوگ آفتاب» تبدیل شد. اما ما برای این که شعر ارتقاء پیدا کند، یک سری کارهایی را انجام می‌دادیم که متاسفانه پس از آن دیگر در هیچ‌کدام از جلسات ادبی تکرار نشده است!

قرایی: مثلاً چه کارهایی؟

حسینی: مثلاً ما به شعر بد، حساسیت داشتیم، ما به شاعر می‌گفتیم آقا شعر را هر جایی می‌خواهی بخوانی بخوان، ولی نگو که ما جلسه فلان جا هستیم!

قرایی: یعنی آلیاژ جلسه ادبی شما با همه جلسات فرق داشت؟

حسینی: بله، یعنی شعری که از جلسه ما بیرون می‌آمد معلوم بود که چکش‌کاری شده است. امروز من وزارت ارشاد بودم و یک بنده خدایی را دیدم از جلوی من با تعجب رد ‌شد و پرسید: شما آقای حسینی هستید؟ گفتم: بله.

جعفریان: هادی خورشاهیان بود؟

حسینی: بله.

جعفریان: از بچه‌های جلسه بوده است.

حسینی: به من می گفت ما را یادت می‌آید؟

جعفریان: ایشان دو نسل بعد از من بوده است.

* عیبی ندارد این دو کلمه در شعر شما را تغییر بدهیم؟

حسینی: این به چه علت است؟ به دلیل دغدغه‌های آن جلسه بوده است. خود ایشان می‌گفت: من به سبزوار رفته بودم، دیدم یک نفر دارد زنگ می‌زند، خاله‌ام بود. گفتم: خاله چه شده؟ گفت: یک کسی از مشهد با مخابرات سبزوار تماس گرفته و شماره تلفن شما را نداشته است. به مخابرات زنگ زده گفته من به دنبال یک آدمی به نام «هادی خورشاهیان» می‌گردم. طرف هم گفته است من شماره هادی را ندارم ولی یک کسی هست که من می‌شناسم با آن‌ها ارتباط دارد. و خاله‌ام می‌گفت: یک آقایی به نام محدثی از مشهد تماس گرفته است و با شما کار دارد، با این شماره تماس بگیر. «خورشاهیان» می‌گفت: وقتی من به آن شماره زنگ زدم، حرفش این بود این غزلی که شما فرستادید خیلی خوب است، ما می‌خواهیم نیم مصراعش را تغییر دهیم، شما اجازه می‌دهید؟ می‌گوید من نشستم و خشکم زده بود! این‌ها این همه تلاش کردند من را پیدا کنند که بگویند این دو تا کلمه در شعر شماست عیبی ندارد تغییرش بدهیم؟
قرایی: یعنی این‌قدر محتاط و دقیق بودید؟

حسینی: شدید. ما روی یک کلمه شاید نیم ساعت بحث می‌کردیم. که آقا این کلمه در شعر باشد یا نباشد؟

جعفریان: این که شما می‌گویید آلیاژش متفاوت است این است. شعر آن جا بیت به بیت خوانده می‌شد، یک دفعه متوجه می‌شدید نیم ساعت سر یک بیت توقف می‌کردند و بحث می‌شد.

قرایی: آقای جعفریان! در این فضای نقدگونه افرادی مثل شما دل‌خور نمی‌شدند؟

جعفریان: نه! به ما یاد داده بودند.

حسینی: اصلاً محیط محیط دلخوری نبود.

جعفریان: تازه اگر نقد نمی‌شد ناراحت می‌شدیم.

حسینی: بعد ما هم برای این کار بهانه داشتیم؛ مثلاً می‌گفتیم اگر شما به این کار (نقد شعر) تن ندهی، در جلسه آقا قرائت نمی‌شود! مثلاً فلان کنگره که برگزار می‌شود نمی‌توان شرکت کنی! یعنی ما یک قله‌هایی داشتیم که این شاعران جوان باید تلاش می‌کردند تا خودشان را با زحمت به آن جا برسانند.

قرایی: حالا جناب حسینی و جناب جعفریان! من می‌خواهم از نقش محوری یک فرد -که کمتر در این سو و آن سو به او پرداخته شده است- پرده برداری کنم (البته آقای جعفریان به همراه آقای کاظمی کتابی را جمع‌آوری کرده اند) آن نقش، نقش زنده‌یاد احمد زارعی است. جناب حسینی! نقش و اثرگذاری ایشان را شما شروع کنید و بعد به سراغ جناب جعفریان برویم.

حسینی: ما در مشهد حس کردیم که بچه‌های مشهد بار علمی لازم برای اداره چنین جلسه ای را ندارند. از نظر توانایی شعر و سرودن شعر انسانهای فوق‌العاده‌ای بودند اما از جنبه علمی چیز قابل توجهی در چنته نداشتند. تمام اتکای ایشان به این حقیر بود، من هم اگر حرفی برای گفتن داشتم خوب بود و اگر نداشتیم اوضاع خوب نبود! من چه می‌کردم؟ هر وقت که به جبهه می رفتم عمداً پنج‌شنبه‌ها را جوری انتخاب می‌کردم که به تهران بیایم و در جلسه شعر حوزه هنری شرکت کنم. وقتی من یک جلسه در حوزه هنری شرکت می‌کردم مثل ضبط صوت، تمام حرف‌ها و نقدها را می‌شنیدم و این حرف‌ها را با تمام وجود می‌نوشیدم. وقتی که به مشهد می‌رسیدم حرف‌های زیادی برای جلسه مشهد داشتم. وقتی یکی از شاعران جلسه شعر می‌خواند، یکی از آن نقدهایی را که شنیده بودم را رو می‌کردم.

قرایی: در خاطرات دوستان شما هست که وقتی «سید عبدالله حسینی» به فرودگاه یا ترمینال مشهد می‌رسید ما نزد او می‌رفتیم و می‌گفتیم چه رباعی تازه ای از «سید حسن حسینی» برایمان آوردی؟

* حسینی: روح جلسه حوزه هنری تهران را به مشهد می‌کشاندم

حسینی: بله، این مطالب و شعرها را به مشهد می‌آوردم و تقریباً روح جلسه تهران را به مشهد می‌کشاندم. اما زیاد نبود، مثلاً هر سه ماه یکبار این اتفاق می‌افتاد، من هر سه ماه یک بار به جبهه می‌رفتم و تا چند وقت شارژ بودیم. ولی واقعاً توان و انرژی کم می‌آوردیم.

قرایی: زنده یاد زارعی و نقش ایشان را فراموش نفرمائید.

حسینی: بعد، آقای زم گفت: «ما حاضریم از تهران، بچه‌ها در جلسه شما شرکت کنند.» ما که پیش دوستان رفتیم نپذیرفتند، مثلاً گفتیم سید حسن شما بیا، قیصر شما تشریف بیاورید. گفتند: نه شما یک فردی دارید که از بچه‌های حوزه هنری است به نام «مهدی فراهانی منفرد» که شعرهایش در نشریه «سوره» چاپ می‌شود، از ایشان استفاده کنید. ایشان دو سه جلسه آمدند و خیلی تاثیرگذار بود. خود من هم تحت تاثیر بعضی از شعرهایش بودم. شما یادتان هست آقای جعفریان؟

جعفریان: بله! یادم هست.

حسینی: بعد دیدیم که ایشان نمی‌رسند و بعد به تهران آمدند و گفتیم چه کسی را پیشنهاد می‌دهید؟ گفتند: آقای زارعی. حالا احمد زارعی خودش بچه مشهد است، هم عرق مشهدی دارد و هم یک تعصب خاصی نسبت به فضای مشهد دارد. هم دانشجوی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد است و هم در آن جا یک جلسه شعر تشکیل داده است که آقایان جوادی حصار، زهتاب، مهدی اسفریزی و قوام و ... این‌ها همه عضو آن جلسه احمد زارعی در دانشگاه فردوسی بودند. احمد سپاهی هم بود و از مقام‌های رده بالای سپاه پاسداران بود و در مجلات سپاه کارهای ادبی می‌کرد، مثلاً نشریه «امید انقلاب» را راه انداخته بود.

جعفریان: بنیان گذار «امید انقلاب» بود.

حسینی: مثلاً احمد زارعی «علی رضا قزوه» را به عنوان مسئول صفحه شعر «امید انقلاب» تعیین کرده بود، که مثلاً همه ما آرزو داشتیم شعرمان در مجله «امید انقلاب» چاپ شود. معمولاً شعرهای خوب به صفحات ادبی این نشریه‌ها راه پیدا می‌کرد. ما چند صفحه ادبی در آن زمان داشتیم که حائز اهمیت بودند؛ یکی اش صفحه «کیهان فرهنگی» بود.

جعفریان: که سید حسن حسینی آن جا بود.

حسینی: شعرهای جلسه ما خیلی کم آن جا راه پیدا کرد، مثلاً شعر من دو سه بار آنجا منتشر شد، به خصوص وقتی من جایزه بردم. «سید حسن» خیلی روی من حساب باز می‌کرد. یکی دیگر «مجله سروش» بود که صفحه شعرش را آقای امین‌پور اداره می‌کرد درست می گویم؟

جعفریان: همین تیم بودند. فکر می‌کنم خود قیصر بود، حالا می‌شود پرسید.

حسینی: مدت‌ها قیصر بود.

جعفریان: بعدها هم صفحه «بشنو از نی» اضافه شد.

حسینی: یادم هست «آقای قزوه» را به «آقای دعایی» معرفی کردم.

جعفریان: جالب است! اولین بار است که متوجه می‌شویم ایشان باعث ایجاد صفحه «بشنو از نی» شده است.

* حسینی: گفت چه کسی را پیشنهاد می‌کنی؟ گفتم: «قزوه»

حسینی: بله! حالا دلیلش از کجا بود؛ «آقای دعایی» در جلسات کنگره شعر ما حضور پیدا کرد. وقتی به جلسات ما آمد حتی آگهی‌های جلسه کنگره ما را رایگان چاپ کرد و خودش هم شرکت می‌کرد. وقتی در جلسات حضور پیدا می‌کرد «قزوه» شعر می‌خواند، «سهیل» هم آن‌جا بود، از من خواست که من صفحه «بشنو از نی» را اداره کنم. من گفتم: «تهرانم، شاید بروم آفریقا و ایران نباشم» گفت چه کسی را پیشنهاد می‌کنی؟ گفتم: «قزوه»

جعفریان: (اشاره به قرایی می‌کند) شما که دنبال تاریخ شفاهی هستید، رفتن قزوه به آن‌جا باعث شد «هادی سعیدی کیاسری» به آن جا برود و یک صفحه ادبیات بگیرد و «موسی بیدج» به آن‌جا برود و ترجمه شعر چاپ شود؛ یعنی یک جریان راه افتاد.

حسینی: قزوه هم در یک یادداشتی آورده است که اگر حسینی نبوده بشنو از نی نبوده و فلان و ... آن اوایل خود من یکی دو مصاحبه در آن صفحه خودم انجام دادم. مصاحبه با زکریا اخلاقی و ... که من هنوز این صفحات را دارم.

قرایی: آقای جعفریان! شما از ظرفیتی به نام «احمد زارعی» چگونه استفاده می‌کردید؟

حسینی: ببخشید من ادامه بدهم!

جعفریان: بفرمایید.

* حسینی: می‌دیدیم احمد زارعی دارد از فروغ و شاملو حرف می‌زند!

حسینی: «احمد» را که ما به جلسه آوردیم. جالب است وقتی من با احمد آشنا شدم، یک طلبه جوان بودم که در یک جلسه‌ای شعری خواندم و معمم هم نبودمم، در کنگره شعر طلاب و دانشجویان سراسر کشور، سه نفر طلبه شرکت کردند، یکی‌اش من بودم چون این‌ها طلبه کم داشتند هر سه نفر را قبول کردند. احمد زارعی، به من زنگ زد و گفت: «این شعر شما قبول شده بیا این‌جا، منتها باید یک مشورتی با هم بکنیم.» من رفتم و دیدم ایشان با آقای غلامی، کنار هم نشسته بودند، آن‌جا حضور پیدا کردم و گفت: «آقای حسینی! شعرت خوب است» منتها چند بیتش را ایشان اصلاح کرد و الان دفتر شعرم هست که این‌ها را به زارعی دادم و او غلط‌هایم را گرفته است. به من گفت: «بیا شعرت را در کنگره بخوان» ولی بعدها در جلسه انجمن شعر دانشکده ادبیات مشهد می‌دیدمش و به نظرم می‌آمد که ایشان می‌تواند در جلسه ما موثر باشد. به نظرم «آقای قزوه» در معرفی ایشان به ما بی تاثیر نبود. احمد آمد و در جلسه راجع به شعر صحبت کرد. خیلی برای ما جالب بود، مثال‌هایی که از «فروغ» و «شاملو» می‌آورد. مثلاً اگر در جلسه ما از «فروغ» صحبت می‌کردی انگار به کسی فحش دادی. ما می‌گفتیم عجب! این دارد از «فروغ» تعریف می‌کند. و ما در ذهنمان جوری بود که حتی جلسات «استاد قهرمان» را نمی‌رفتیم. به خاطر تعصب انقلابی که داشتیم شرکت نمی‌کردیم. ولی می‌دیدیم که احمد زارعی دارد از فروغ و شاملو حرف می‌زند. یک مقدار دید بچه‌ها کاملاً نسبت به شعر باز شد.

قرایی: پس یعنی «احمد زارعی» تحفه ماندگاری را که به شما هدیه داد، وسعت دید شما و دوستان تان را تقویت کرد.

حسینی: دید بچه‌ها را نسبت به شعر و فاصله ما را با شعر واقعی انقلاب نشان داد.

قرایی: جناب جعفریان! شما همیشه با یک حیرت و شگفتی از احمد زارعی یاد می‌کنید. مشتاقم راجع به این شاعر و منتقد از زبان شما بیشتر بشنویم، یعنی در حقیقت می‌خواهیم احمد را از زبان شما بشناسیم.

* جعفریان: احمد زارعی اگر بود الان یکی از بزرگان سپاه بود

جعفریان: در مورد احمد چند نکته را بگویم. همین‌طور که سید گفت آمدن این آدم به مشهد یک غنیمتی بود. آن جا فوق لیسانس می‌خواند و بعد ایشان یک مدتی مسئولیت مهمی در «قرارگاه کربلا» داشت؛ یعنی یک کسی بود که اگر زنده می‌ماند الان از بزرگان سپاه بود. به هر حال شوخی نیست.

یک ارگانی تمام دار و ندار نشریه‌هایش و فعالیت‌های فرهنگی‌اش دو تا نشریه باشد و ‌آن دو تا را یکی به نام «احمد» ایجاد کرده است. دوره‌ای که ایشان مشهد بود، من از تهران با ایشان آشنا بودم، در همین جلساتی که «استاد مهرداد اوستا» برگزار می‌کرد، احمد را دیده بودم و با او ارتباط داشتیم و بشنو از نی هم چاپ می‌شد.

قرایی: آقای جعفریان! اینها برای آن سال‌هایی است که شما در دانشگاه شهید بهشتی مقطع فوق لیسانس را می‌گذراندید؟

جعفریان: بله، به هر حال هر شماره «بشنو از نی» که چاپ می‌شد یک جنجالی بود دیگر، مثلاً یک کسی نقدی کرده بود و دیگری جواب می‌داد، بعد هم که در جلسات شعر هم همدیگر را می‌دیدم در رابطه با آن صفحه بحث می‌شد. احمد راجع به همه این موضوعات نظر و ایده داشت و با او صحبت می‌کردیم. بعد که ایشان به مشهد رفت من آن جا نبودم و در تهران فوق لیسانس می‌خواندم، ولی گاهی اوقات که به مشهد می‌رفتم کاری که احمد در مشهد کرد -حتماً سید هم یادش است- این بود که گل‌های جلسه را جمع کرد و گفت بیایید «جلسه خانگی» تشکیل دهیم. به یک تعدادی از این افراد که امید داشت اینها می‌توانند چهره‌های درخشانی در ادبیات انقلاب باشند، اینها را دست چین کرد؛ چون آن جلسه ‌ای که داشتیم عمومی بود، اینها را دست‌چین کرد و جلسه خانگی تشکیل شد و بچه‌ها هر هفته خانه یک شاعر جمع می‌شدند.

قرایی: فقط شعر می‌خواندند؟

جعفریان: شعر بود.

قرایی: بحث‌های تئوری شعر هم مطرح می‌شد؟

* جعفریان: یک «سر» داشتیم که همه به «صدایش» گوش می کردند

جعفریان: بله! قبل از شعرخوانی، یکی از افراد راجع به یک موضوعی که قبلاً معلوم بود بحث ارائه می‌داد. یک عده شعر می‌خواندند و عده‌ای نقد می‌کردند، خود «احمد» صحبت می‌کرد و تکلیف هفته بعد معلوم می‌شد. این جلسه در انتقال دیدگاه‌های «احمد» به بچه‌های خراسان خیلی تأثیرگذار بود. در این مورد خاصی که گفتید من در مشهد نبودم،‌ گاهی می‌رفتم می‌دیدمش و یکی دو بار در مشهد او را دیدم. اما در تهران شاهد بودم که این آدم بعضی از چیزها را با رفتارش به ما یاد می‌داد. البته در مقدمه کتابش هم آوردم. مثلاً مجموعه شعرش را که می‌خواست منتشر کند به من داد و گفت ببین کدام یک از این شعرها بهتر است که منتشر کنم. «احمد» خیلی زودتر از من، شعر را شروع کرده بود. این روحیه ادبی بود و آموختنی و گفت یک نسخه هم به «سیدحسن» دادم که نظر بدهد. یک تأثیری که «سید» از آن یاد کرد این است که گرد احمد، هیچ موقع دعوایی رخ نداد و دعوایی رخ نداد که احمد باعث الفت و آشتی در آن نشده باشد. آمدن احمد به جلسه مشهد باعث شده بود که ما یک «سر» داشته باشیم که همه به «صدایش» گوش کنند یک مقداری این تفرقه ها را از بین برده بود، حرف آخر را می‌زد. هر اختلافی که پیش می‌آمد، همه حرف‌های احمد را تمکین می‌کردند.

قرایی: آقای جعفریان! چه ویژگی‌ای در احمد بود که این تمکین و بزرگداشت را سبب می‌شد؟

جعفریان: اول این که آدم صادقی بود یعنی وقتی که شما با او محشور می‌شدی می‌فهمیدی که هیچ ریب و ریایی در این آدم نیست، بعد آدم باسوادی بود.

قرایی: الان شعار که نمی‌دهید؟

جعفریان: نه، خدا شاهد است باسواد بود، به معنی دقیق کلمه سواد شعری داشت.

حسینی: باسواد بود، سواد داشت.

* جعفریان: زارعی تکرار نشدنی است

جعفریان: این که چندین جلسه پی در پی شما بیایی در مورد «تئوری شعر» حرف بزنی شوخی نیست و باز هم برای گفتن حرف داشته باشی و آدمی هم نبود که به «ادبیات انقلاب» محصور باشد. درباره «ادبیات جهان» و «نقد شعرای دهه چهل‌» همیشه چنته‌اش پر بود و خیلی زود با بچه‌ها صمیمی می‌شد. وارد زندگی بچه‌ها می‌شد. اگر کسی کمکی احتیاج داشت کمک می‌کرد. به اشکال مختلف سنگ صبور بچه‌ها بود. آدم خارق‌العاده‌ای بود. واقعاً تکرار نشدنی است. در دانش شعری سرآمد بود، خیلی بیشتر از ما خوانده بود، کتاب را خوب می‌شناخت، یک بار می‌گفت برای این موضوع این کتاب را ببین، برای موضوع دیگر فلان کتاب را ببین. ببینید جنگ تمام می‌شود و برخی از دوستان احمد به فعالیت‌های نظامی در سپاه می‌پردازند ولی احمد همه این فضاها را رها می‌کند و می‌آید دانشگاه مشهد فوق لیسانس می‌گیرد و جلسه شعر تشکیل می‌دهد و به اعتقاد من تأثیرش را هم گذاشت.

سید می‌گوید یک زمانی ما یکی را می‌آوردیم برای بچه‌های مشهد سخنرانی کند، الان بچه‌های ما از مشهد می‌روند جای دیگر سخنرانی می‌کنند. آقای کاظمی افتخار می‌کند که در این جلسه آمده است، آقای محدثی و ... هر کدام از اینها یک «سری» بین سرها شدند و این تربیت واقعاً مؤثر افتاد.

قرایی: چه چیزی بود که این شعرا را به هم وصل می‌کرد؟

* جعفریان: هر کدام از اینها برای به هم ریختن یک مملکت بس هستند

جعفریان: اول آدم‌ها بودند یعنی الان هم آن جلسات هست ولی شما به قول «آقای ناصر فیض» که می‌گوید: «باید انجمنم را عوض کنم» و یک موقع انجمنش را عوض کند، یک وقتی آقای حسینی آن جا بود و یک تعداد زیادی آدم می‌آمدند، برخورد درستی می‌دیدند، این آدم‌ها مجرای ارتباط این آدم‌ها با دنیای شعر فارسی و دنیای شعر بیرون از مشهد در کل کشور بودند و به ایشان محبت می‌شد و مطمئن بودند که این نقدهایی که به اشعارشان می‌شود خالی از حب و بغض است. «احمد» هم به ترتیب اولی آمد و بچه‌ها دورش جمع شدند و این بی‌اعتمادی‌ای که الان هست و یک دفعه یک نفر می‌آید در جلسه شعر می‌خواند و مسئول جلسه یک تذکر کوچک به او می‌دهد، هفته بعد نمی‌آید، این گونه نبود.

به هر حال بچه‌ها به این باور و یقین رسیده بودند کسانی که این جلسات را اداره می‌کنند خیلی آنها را می‌خواهند. شما ببین ما در آن جلسه چه بمب‌هایی داشتیم که بعدها هر کدامشان یک مملکت را به هم ریختند؛ سادات موسوی، ... هر کدامشان برای یک دنیا بس هستند، آقای سید محمد بهشتی، آقای رمضانی فرخانی، هر کدام از اینها برای به هم ریختن یک مملکت بس هستند ولی اینها در نزد «احمد زارعی» مطیعش بودند.

حسینی: ببینید یک فضایی که ما به وجود آوردیم این است که خودمان حاضر بودیم انتقاد بپذیریم و این نشان می‌دهد مثلاً حسینی، مسئول جلسه است و خودش می‌گوید آقایان نظرتان راجع به شعر من چیست؟ و کاظمی و محدثی و نظافت و ... چند نفر آن را سلاخی می‌کنند. آنها پیش خودشان می‌گفتند خب وقتی شعر حسینی قابل نقد این چنینی باشد، دیگر برای ما مهم نیست که شعرمان نقد می‌شود؛ این فضا را می‌گویم. در حقیقت نقد شعرشان را نوعی خدمت می‌دانستند.

قرایی: آقایان جعفریان و حسینی! از دقت‌نظر و حوصله هر دو بزرگوار ممنونم. ان‌شاءالله در فراغتی دیگر مفصل راجع به جلسات شعر مشهد برایمان سخن بگویید.
انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها