امروز : شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 3
۰۹:۴۷
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 4813
تاریخ انتشار: ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ساعت ۰۶:۲۸
تعداد بازدید: 552
فصل چهارم تطبیق اندیشه های نعمت الله ولی و پلورالیسم در این فصل به بررسی و تطبیق تکثر گرایی  در اندیشه نعمت الله ولی پرداخته می شود گفتار اول ...

فصل چهارم تطبیق اندیشه های نعمت الله ولی و پلورالیسم

در این فصل به بررسی و تطبیق تکثر گرایی  در اندیشه نعمت الله ولی پرداخته می شود

گفتار اول : تکثر گرایی با تفیک شیعه و رافضی  و درست کردن مذ هب جامع

هر که ز اهل خداست تابع آل  عباست

منکر آل رسول دشمن دین خداست

دوستی خاندان درد دلم را دواست

جان  علی ولی در حرم کبریاست

صورت او هل اتی معنی او انما است

باب حسین  و حسن ابن عم  مصطفی است

پیروی او بود دین حق و راه راست

سلطنت لافتی غیر علی خود که راست

مشهد پاک نجف روضه رضوان ماست

یکسر موی علی هر دو جهانش بهاست

لحمک لحمی و راست همدم او مصطفاست

هر که موالی بود خویش من و آشناست

آیت او انما ست  آن که ولی خداست

آن که ولی خداست آیت او انماست

مدعی این طریق رهرو  راه خطاست

بنده درگاه او سید هر دو سراست[1]

از مذهب و دین ما چه پرسی

آن است که رای ما بر آن است.[2]

نقشی که خیال غیر بندد

در مذهب ما همه مناهی است.[3]

 ای که هستی محب آل علی

مومن کاملی و بی بدلی

ره سنی گزین که مذهب ماست

ورنه گمگشته ای و در خللی

رافضی کیست دشمن بوبکر

خارجی کیست ؟ دشمنان علی

هرکه او هر چهار دارد دوست

امت پاک مذهب است و ولی

دوستدار صحابه ام به تمام

یار سنی و خصم معتزلی

ره سنی گزین که مذهب ماست

ورنه گمگشته ای و در خللی

مذهب جامع از خدا دارم

این هدایت مرا بود ازلی.[4]  

رافضی نیستم ولی هستم

مومن پاک خصم معتزلی.[5]

به حق آل محمد به نور پاک علی

که کس نبی نشده تا نگشته است ولی

ولی بود به ولایت کسی که تابع اوست

موالیانه طلب کن ولی ولای علی

به هرچه می نگرم نور اوست در نظرم

تو میل مذهب ما کن مباش معتزلی.[6]

نعمت الله ولی در  حوزه علمیه اهل تسنن درس خوانده  برای آنچه که طرفدارانش جمع بین عقاید موجود و منزه کردن از ناخالصی ها می دانند به یک مرزبندی قاطع با روافض در جامعه شیعه و با خارجیان و معتزله  از میان طوایف اهل تسنن دست می زند واز آنها تبری می جوید و خود را پیرو مذهبی می داند که آن را مذهب جامع می داند !!مذهبی که در زیر آن همه مسلمانان می توانند جمع شوند و به قرآن وعترت پیغمبر اعتصام جویند و در دیوانش می گوید: مذهب جامع از خدا دارم برای روشن شدن این مذهبی که نعمت الله ولی ساخته  در رساله نصیحتنامه که برای تعلیمات ویژه به  فرزندش و جانشینش خلیل الله نگاشته می نویسد : (نصیحت : موحد به توحید جامع باش  . بیت  : همه را جمع کن یکی گردان              اسم جامع زهر یکی بر خوان.[7] در جای دیگر به فرزندش می گوید : وتابع سنت سنیه حضرت محمدی می باش.[8]

و در رساله تحقیق السلام می گوید (نزد ارباب بصائر مقرر است که اقرب طرق و انور سبل طریق اهل سنت و جماعت است  بیت : این است طریق آشنایی    ره رو تو اگر رفیق مایی

 وباید که از مذاهب باطله که اهل حق برا بطال آن متفقند احتراز نمایی ... قدر ی بی قدر و معتزله معزوله( ...[9]

 حال شاید برای خواننده سوال پیش آید رافضی و خارجی ومعتزلی و قدری  کیست ؟ در جواب باید گفت

حضرت آیت الله علی ربانی گلپایگانی در کتاب فرق ومذاهب کلامی ص 408 در مور رافضه می فرمایند :

رافضه از کلمه (رفض) گرفته شده است که به معنی ترک است . ودر اصطلاح بر همه فرقه های شیعه و گاهی بر گروه خاصی آز آنان و گاهی نیز بر کسانی که محبت خاندان  پیامبر را ابراز می کنند اطلاق می شود .

ابو الحسن اشعری گفته است : دومین گروه از شیعه رافضیان یا امامیه اند که به خاطر انکار خلافت ابوبکر و عمر از سوی اهل سنت بدین نام شهرت یافته اند همگی بر این باور استوارند  که پیامبر بر خلافت علی بن ابی طالب به نص روشن اقرار فرموده ونیت خویش را  آشکار ساخته است پس از رحلت او بیشتر صحابه از اطاعت فرمان  او سرباز زدند و به گمراهی افتادند .[10]

همانگونه که ملاحظه می شود اشعری رافضه را گروهی از شیعیان امامیه دانسته است ولی اسفراینی امامیه را یکی از فرقه های رافضه دانسته ودو فرقه دیگر را کیسانیه و زیدیه بر شمرده است . [11]

از امام شافعی ابیاتی نقل شده که مفاد آن ها این است که هر گاه درباره فضایل علی و فرزندانش سخن به میان  آید برخی از آن نهی کرده  و آن را سخن رافضیان می دانند.[12]  وشهرستانی نظام معتزلی را – که در مسئله امامت طرفدار نظریه نص بوده است  - متمایل به رفض دانسته است [13] و آنگاه که فرزدق قصیده  معروف خود را در مدح امام سجاد  علیه السلام انشا کرد عبد الملک مروان به او گفت  آیا تو رافضی هستی ؟[14] در هر حال کسانی که این اصطلاح را بر شیعه یا محبان اهل بیت  پیامبر صلی الله علیه واله وسلم اطلاق می کنند  قصد نکوهش آنان را دارند  وبه عبارت دیگر از نظر آنان این اصطلاح بر خطا  و انحراف دلالت می کند . در پیدایش  این اصطلاح  نقل مشهوری  است و آن این است که این اصطلاح  در جریان  قیام  زید بن علی پیدا شد  آنگاه  که مردم کوفه  از او خواستند  تا عقیده  خودرا درباره  ابوبکر و عمر  اظهار کند و او از آنها به نیکی یا د کرد و گفت :  آنان دو صحابی جدم پیامبر بودند  و اکنون نیز قبر آنها در کنار قبر  پیامبر قرار دارد  و غرض من از قیام علیه بنی امیه  گرفتن انتقام جدم حسین بن علی  علیهما السلام است در این هنگام مردم کوفه او را رها کردند لذا رافضه نامیده شدند

ولی این نقل مشهور از نظر محققان اعتباری ندارد  زیرا ابو الفرج و دیگران این مطلب را درباره قیام زید و شهادت او نقل نکرده اند و تنها  یاد آور شده اند که جمع بسیاری از مردم کوفه با او بیعت کردند و سپس او را رها کرده از یاریش دست کشیدند  همان گونه پیش از این با علی بن ابی طالب و حسین بن علی  و عموی پدرش امام حسن  علیهم السلام چنین کردند .[15] گذشته از این  شواهد تاریخی گویای  این است  که  اصطلاح رافضه  پیش از آن مطرح بوده و بر کسانی که با حکومت وقت مخالفت می کردند  اطلاق می شده است  خواه شیعه باشند  یا غیر شیعه  چنان که معاویه  این اصطلاح را بر مروان و عده ای دیگر که پس از جنگ  جمل نزد او آمده بودند  به کار برده ودر نامه خود به عمر و عاص نوشته است و قد سقط الینا مروان بن حکم فی رافضه اهل بصره ....[16] در احادیثی از امام باقرعلیه السلام که سال ها قبل از قیام زید از دنیا رفته است نیز این اصطلاح به چشم می خورد چنان که ابو جارود روایت کرده که فردی به باقرعلیه السلام  گفت : ما شیعیان را رافضه می نامند امام علیه السلام سه بار به او فرمود : من از رافضه ام ورافضه از من است  انا من رافضه و هو منی قالها ثلاثا[17] ودر مورد خوارج حضرت آیت الله علی ربانی گلپایگانی  می فرمایند:

خوارج جمع خارجی و از خروج به معنی سرکشی و طغیان اخذ شده و معادل فارسی آن شورشیان است ... گروه خوارج را بدان جهت به این نام خوانده اند که از فرمان علی علیه السلام در جنگ صفین  تمرد کرده علیه او شوریدند  خوارج را مارقه  یا مارقین  نیز نامیدند[18]

درمورد فرقه قدریه  حضرت آیت الله علی ربانی گلپایگانی می فرمایند:

قدریه یکی از کهن ترین فرق کلامی است که در جهان اسلام پدید آمد . تارخ دقیق بوجود آمدن آن مشخص نیست ولی قدر مسلم  این است که در نیمه دوم قرن نخست هجری مطرح بوده است ... [19]

از روایتی  که طبرسی در کتاب احتجاج نقل کرده به دست می آید که حسن بصری  (متوفای 110ه.ق ) نیز از طرفداران اندیشه قدر بوده است  زیرا در آن روایات آمده است که حسن بصری  به ملاقات  امام محمد با قر علیه السلام  رفت و  امام علیه السلام   به او فرمود : شنیده ام  تو  بر این عقیده  هستی که خداوند  افعال بندگان را به آنان واگذار کرده است ؟ آنگاه او را از چنین  عقیده ای بر حذر داشت  و فرمود  (ایاک ان تقول با لتویض) ...[20]

6 و حسن بصری  سکوت اختیار کرد و چیزی نگفت . سکوت وی  در چنین موقعیتی گواه این است که وی  آن عقیده  را قبول داشته است . سید مرتضی  از داوود بن ابی هند  روایت  کرده که حسن بصری می گفت ( کل شی بقضا الله و قدره الا المعاصی ) هر شی بقضا و قدر الهی است مگر معصیت. [21]

....شیخ  صدوق در کتاب ثواب الا عمال از امام علی روایت کرده که فرمود

لکل امه مجوس و مجوس هذه الامه الذین یقولون لا قدر در هرامتی مجوس بوده است و مجوس این امت  منکران  قدرند .[22]

امام باقرعلیه السلام   به حسن بصری فرمود:

ایاک ان تقول بالتویض فان الله عزوجل لم یفوض الامر الی خلقه و هنا منه و ضعفا ...  از اعتقاد به قدر بر حذر باش  زیرا خداوند  ضعیف  و ناتوان نبوده است که کارهای  بندگانش  را به آنها  واگذار کند . [23]  از امام رضا علیه السلام  روایت شده  که فرمود :

مساکین القدریه  ارادوا ان یصفوا الله  عزوجل بعدله  فاخرجوه من قدرته و سلطانه  قدریه فرومایه خواستند  که خداوند  را به عدالت  تو صیف کنند  ولی او را از قدرت  و فرمانروایی اش خارج کردند.[24] 

در مورد  مذهب معتزله  حضرت آیت  الله  علی  ربانی  گلپایگانی می فرمایند :

این  مذهب  در  اوایل  قرن  دوم  هجری  توسط  واصل  بن  عطا 80 -131  ه.ق  پدید  آمد  در  آن  زمان  مساله مرتکبان  گناه  و  حکم  دنیوی  و  اخروی  آنان  مورد  بحث  جدی  قرار  داشت .  خوارج  آنان  را  کافر  و مشرک  دانسته  و  معتقد  بودند  که  آنها  اگر  بدون  توبه  از دنیا بروند  محکوم  به  عذاب  ابدی  خواهند  بود  اما اکثریت  امت  آنان  را  مومن  فاسق  می دانستند  و  حسن بصری  آنها  را  منافق  می دانست. [25] در  چنین  شرایطی  واصل  بن  عطا  که  از  شاگردان  حسن  بصری  بود رای  جدیدی  را  ابراز  نموده  و  گفت : ایمان  اسم  مدح  بوده  و  عبارت  است  از  مجموعه  از  خصال  و  صفات  پسندیده  و  مرتکبان  کبایر  فاقد برخی ار آن صفاتند فسق نیز اسم ذم است لذا فاسقان را نمی توان مومن نامید  از طرفی جون به توحید اقرار داشته و برخی از صفات حمیده را نیز دارا هستند نمی توان آنان را مشرک و کافر نامید  ودر نتیجه باید گفت فسق حد وسط میان ایمان کفر بوده ومرتکبان کبایر نه مومن هستند و نه کافر ولی از آنجا که انسانها در قیامت دو گروه بیش نیستند  پس گروهی اهل بهشت و گروهی اهل دوزخ فریق فی الجنه و فریق فی السعیر[26] و بهشت نیز جایگاه مومنان و صالحان است  بنابرین اگر فاسقان بدون توبه از دنیا بروند اهل دوزخ و مخلد در عذابند و این نظریه به عنوان ( منزله بین المنزلتین )شهرت یافت .[27] معتزله در بحث های کلامی ونیز تفسیر آیات قرآن از عقل و تفکر عقلانی استفاده می کردند و هرگاه  نتایج  استدلال های  عقلی آنان با ظواهر دینی مخالفت داشت دست به تاویل  ظواهر  زده  و بدین وسیله  میان  عقل  و دین  هماهنگی  ایجاد  می کردند  فیلسوفان اسلامی نیز از همین روش پیروی می کنند با این تفاوت که معتزلع غالبا از تفکر جدلی بهره می گرفتند ولی فیلسوفان اسلامی از تفکر برهانی ..... متکلمان معتزلی به دو گروه معتزله بصره ومعتزله بغداد تقسیم می شوند .... طرفداران این دو مدرسه کلامی در اصول کلی و روش فکری توافق دارند ولی درپاره ای از مسایل کلامی دارای آرای مختلف اند و دیدگاه های معتزله بغداد غالبا با اصول اعتقادی امامیه مطابقت دارد . شیخ مفید نمونهایی از آن را در اوایل المقالات خود یاداور شده و علاوه  بر آن رساله ای به نام (المقنعه) به این موضوع اختصاص داده ودر آن نظر گاهای معتزله  بغداد را که با روایات اهل بیت هماهنگ اند بیان کرده است.[28]

طبق مطالب بالا تعبیر نعمت الله ولی از روافض را شیعه قبول ندارد در مورد قدریه شیعه نیز قدریه را قبول ندارد در مورد معتزله نیز معتزله بغداد به شیعه نزدیک است در مورد خوارج شیعه آنها را قبول ندارد اما با اندک مطالعه ای در کتبی که در مورد فرقه های سنی و شیعه نوشته اند در می یابیم  که کسی با انکار چند فرقه به فرقه شیعه عقایدش ملحق نمی شود خصوصا اینکه مطالبی گفته باشد که شیعه قبول ندارد وخلاف آنچه گفته  از ارکان تشیع است  پس از شیعه بودن نیز خارج می شود.

 

نعمت الله ولی  می خواهد با این مذهب  به قول خودش جامع افراد سنی و شیعه را گرد هم آورد و با این جمع از اختلافات جلوگیری کند جلو برادر کشی را بگیرد در حالی که می توان به عقیده و اندیشه خود باقی  بود و با دیگر اندیشه ها نیز تعامل سازنده و دور از خشونت داشت حتما نباید همه یک عقیده با شند تا از خشونت پرهیز شود.

گفتار دوم: تکثر گرای با استفاده ار الفاظ مشترک

دم به دم از ولای مرتضی باید زدن

دست در دامن آل عبا باید زدن

نقش حب خاندان بر لوح جان باید نگاشت

مهر مهر حیدری بر دل چو ما باید زدن

دم مزن با هر که او بیگانه باشد با علی

گر نفس خواهی زدن  با آشنا باید زدن[29]

بی ولای آن ولی لاف از ولایت می زنی

لاف را باید که دانی از کجا باید زدن[30]

ما لوایی از ولای آن ولی افراشتیم

طبل در زیر گلیم آخر چرا باید زدن

هر کس را امام رهبری است

رهبر جان ما علی ولی[31]

سید اولیا علی ولی

آن که عالم تن است و او جان است

گرچه من جان عالمش گفتم

غلطی گفته ام که جانان است

بی ولای علی ولی نشوی

گر تو را صد هزار برهان است

واجب است انقیاد او بر ما

خدمت ما بقدر امکان است

دوستی رسول و آل رسول

نزد مومن کمال ایمان است

باطنا شمس و ظاهرا ماه است

نور هر دو به خلق تابان است

رو رضای علی به دست آور

گر تو را اشتیاق رضوان است

یادگار محمد است و علی

نعمت الله که میر مستان است.[32]

از مطالعه و پژوهش در آثار  نعمت الله ولی ترغیب پیروان به محبت آل عبا (علیهم السلام)! و خاندان پیامبر فهمیده می شود ولی باید به نکته ی  توجه داشت:

برخی از پیروان مکتب تصوف به ولایت علی مرتضی علیه السلام متمسکند لکن این مطلب عده زیادی را به اشتباه انداخته و اشعاری از این قبیل را دلیل بر شیعه بودن یا شیعه شدن  این افراد دانسته اند غافل از آن که در  بعضی از مذهب های چهار گانه اهل تسنن نیز محبت خاندان رسول (صل الله علیه و آله و سلم) و آل عبا(علیهم السلام) ! بسیار تاکید شده است و در مورد ولی نیز اهل سنت به معنی دوست می گیرند پس نباید دم از ولای علی زدن را دال بر اعتقاد به حاکمیت و سرپرستی بلا فصل امام علی علیه السلام بعد از نبی (صلی الله علیه واله وسلم) دانست و آنها عایشه را نیز جز خاندان دانسته و او و تمام صحابه را نیز قبول دارند، البته عصمت را شرط  برای این قبول داشتن نمی دانند پس از ابراز محبت به خاندان یا آل عبا (علیهم السلام) یا دم از ولای علی علیه السلام زدن  که در توضیح کسانی که این دو لفظ شامل آنها می شود نیز بین مذهب حقه تشیع و فرقه های اهل تسنن  بحث است نباید به شیعه بودن کسی  استناد کرد . خصوصا اینکه نعمت الله ولی  مطالبی نیز در قبول آنچه اهل تسنن معتقدند و شیعه معتقد نیست  نیز گفته است که بعدا خواهد آمد.

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در مورد [" أَهْلَ الْبَيْتِ" و مخاطب آيه" يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً" چه كسانى هستند؟] می فرماید :

حال بايد ديد اهل بيت  علیهم السلام چه كسانى هستند؟ بطور مسلم فقط زنان آن جناب اهل بيت او نيستند، براى اينكه هيچگاه صحيح نيست ضمير مردان را به زنان ارجاع داد، و به زنان گفت" عنكم- از شما" بلكه اگر فقط همسران اهل بيت بودند، بايد مى‏فرمود:" عنكن"، بنا بر اين، يا بايد گفت مخاطب همسران پيامبر و ديگران هستند هم چنان كه بعضى «1» ديگر گفته‏اند: مراد از اهل البيت، اهل بيت الحرام است، كه در آيه" إِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ" آنان را متقى خوانده، و بعضى «2» ديگر گفته‏اند: مراد اهل مسجد رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) است، و بعضى «3» گفته‏اند: همه آن كسانى است كه در عرف جزو خاندان آن جناب به شمار مى‏روند، چه همسرانش، و چه خويشاوندان و نزديكانش، يعنى آل عباس، آل عقيل، آل جعفر، و آل على، و بعضى «4» ديگر گفته‏اند: مراد خود رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) و همسران اوست، و شايد آنچه به عكرمه و عروه نسبت داده‏اند همين باشد، چون آنها گفته‏اند: مراد تنها و تنها همسران رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) است.

تا اينكه مخاطب هم چنان كه بعضى «5» ديگر گفته‏اند: غير از همسران آن جناب هستند و خطاب در" عنكم- از شما" متوجه اقرباى رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) است، يعنى آل عباس، آل على، آل عقيل، و آل جعفر .[33]

  حضرت آیت الله مکارم شیرازی می فرمایند :

 اما اينكه مقصود از" اهل بيت پيامبر" (صل الله علیه و آله و سلم)  در اينجا چه اشخاصى مى‏باشد در ميان مفسران گفتگو است، بعضى آن را مخصوص همسران پيامبر ص دانسته‏اند، و آيات قبل و بعد را كه در باره ازواج رسول خدا ص سخن مى‏گويد، اينكه بعضى" بيت" را در اينجا اشاره به" بيت اللَّه الحرم" و كعبه دانسته‏اند و اهل آن را" متقون" شمرده‏اند بسيار با سياق آيات نامتناسب است، چرا كه در اين آيات سخن از پيامبر (صل الله علیه و آله و سلم) و بيت او در ميان است نه بيت اللَّه الحرام و هيچگونه قرينه‏اى بر آنچه گفته‏اند وجود ندارد. قرينه اين معنى شمرده‏اند.

ولى با توجه به يك مطلب، اين عقيده نفى مى‏شود و آن اينكه ضميرهايى كه در آيات قبل و بعد آمده عموما به صورت ضمير" جمع مؤنث" است، در حالى كه ضمائر اين قسمت از آيه (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) همه به صورت" جمع مذكر" است، و اين نشان مى‏دهد معنى ديگرى در نظر بوده است.

لذا بعضى ديگر از مفسران از اين مرحله گام فراتر نهاده و آيه را شامل همه خاندان پيامبر اعم از مردان و همسران او دانسته‏اند.

از سوى ديگر روايات بسيار زيادى كه در منابع اهل سنت و شيعه وارد شده معنى دوم يعنى شمول همه خاندان پيامبر ص را نيز نفى مى‏كند و مى‏گويد:

مخاطب در آيه فوق منحصرا پنج نفرند: پيامبر صل الله علیه و آله و سلم، على علیه السلام  و فاطمه علیه السلام  و حسن علیه السلام  و حسين علیه السلام  .

با وجود اين نصوص فراوان كه قرينه روشنى بر تفسير مفهوم آيه است تنها تفسير قابل قبول براى اين آيه همان معنى سوم يعنى اختصاص به" خمسه طيبه" است.[34]سپس در ادامه دلیل های قول سوم را می آورند که علاقه مندان می توانند به تفسير نمونه، مراجعه کنند[35].

نعمت الله ولی با استفاده از این لفظ مشترک بین شیعه و سنی طرفدارانی را جذب می کند که دلالت بر تکثر گرایی با استفاده از این الفاظ مشترک دارد.

 گفتار سوم :تکثر گرای و حفظ حرمت خلفای سه گانه

نعمت الله ولی که از دوستی خاندان آل عبا ! صحبت می کرد و با این کار در بین شیعیان خود را طرفدار اعتقادات آنها نشان داده بود از روش اساتید خود کناره گیری نمی تواند بکند و به قول خودش در مورد امیر المومنین که گفت:

ما لوای از ولای آن ولی افراشتیم

طبل در زیر گلیم آخر چرا باید زدن

 

ازاینکه  اعتقاد خود را در مورد خلفای دیگر مخفی کند نیز خود داری نمی کند و می گوید

الف )چهار یار رسولند دوستان خدا

به دوستی یکی دوست دارشان هر چهار[36]

 

یعنی خلفا  (ابوبکر و عمر و عثمان و علی (ع) چهار تن از صحابه و یار پیغمبرند  وبه واسطه دوستی پیغمبر اکرم (صل الله علیه و آله)  باید این چهار صحابی را دوست داشت

ب)...از نبی بر چهار رکن نبوت که ابوبکر و عمر و عثمان و امیر المومنین علی علیه السلام است ... [37]

لفظ شیعه در اصطلاح به کسانی گفته می شود که به امامت و خلافت بلا فصل علی علیه السلام  معتقدند و بر این عقیده اند که امامت او از طریق نص جلی و یا خفی ثابت شده و امامت حق او و فرزندان او است. [38]

در مذهب تشیع اطاعت بی چون و چرا از صحابه و اعتقاد به اینکه به خاطر پیغمبر باید  آنها را دوست داشت سخنی مردود دانست در اعتقاد شیعه بعد از پیامبر به دستور خدا امام علی علیه السلام توسط پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم ) به عنوان جانشین معرفی شده و بعد از امام علی علیه السلام امامان دیگر که در احادیث پیامبرصلی الله علیه واله وسلم نیز به آنها اشاره شده است.

احادیث وروایات فقط فرقه زیدیه بودند که گفتند امام علی علیه السلام خلافت ابوبکر را پذیرفته  پس آنها نیز او را قبول کردند زیدیه فرقه ای  منسوب به زید فرزند امام زین العابدین علیه السلام است آنان تا  امام سوم شیعیان با شیعه اثنی عشری هم عقیده اند ولی پس از امام حسین علیه السلام به امامت سیاسی زین العابدین علیه السلام اعتقاد ندارند  اگر چه امامت علمی او را پذیرفته اند در فهرست امامان زیدیه پس از امام حسین حسن مثنی متوفای 80 ه.ق فرزند امام حسن مجتبی قرار دارد[39].

...یادآور شده : ......این گروه و دو گروه دیگر (سلیمانیه یا جریریه  و صالحیه یا ابتریه علی علیه السلام را افضل صحابه می دانستند ولی معتقد بودند ابوبکر از طریق بیعت به امامت رسید و علی علیه السلام  به آن رضایت داد  در این میان سلیمانیه  خلافت ابوبکر و عمر را که  مدعی اندبه انتخاب امت انجام گرفته صحیح می دانستند عثمان را به دلیل بدعت های که در دین انجام داد ونیز عایشه  و طلحه و زبیر را به سبب جنگ با علی تکفیر می کردند و صالحیه می گفتند درباره عثمان باید توقف کرد و سخنی در مدح و ذم او نباید گفت .[40]

طبیعی است شهادت حضرت زهرا اولین شهید دفاع از ولایت و مخفی بودن قبر آن حضرت را هیچ شیعه محب اهل بیتی فراموش نمی کند واگر محب خاندان است  معتقد به انی سلم لمن سالمکم  و حرب لمن حاربکم[41] می باشد دشمن خاندان و آل را دشمن و دوست دار آنها را دوست  می دارد نمی شود آنها را دوست داشت و مخالفین و غاصبین حق آنها را هم دوست  داشت .  

تولی و تبری جز فروع  دین مذهب تشیع است و در آیات و روایات بسیار بر آن تاکید شده است. [42]

ولی نعمت الله صوفی سنی مذهب است واعتقادش به همین دوعلت از تولی و تبری خالی است از مذهب خود حفظ حرمت خلفای

سه گانه بلکه وجوب آن را اثبات می کند و با مسلک عرفانی صوفیانه خود بین محبت  مولی علی علیه السلام و آن سه جمع می کند وهمانطور که در گفتار اول گفته شد این تکثر گرایی صوفیانه ی از نوع سنیش را مذهب جامع می داند

 

 

 

 

گفتار چهارم :تکثرگرایی و پلورالیسم در اندیشه قائلین به تصویب

 

نعمت الله ولی که با مسلک عرفانی صوفیانه اش بین صحابه -همچون مولی علی علیه السلام و غاصبین خلافت آن حضرت - جمع می کند چون فردی سنی مذهب است باید مانند اهل سنت از لحاظ اصول فقهی نیز اعتقادات و اجتهادات همه را حق بداند و قایل به تصویب شود که نتیجه آن می شود حضرت حق جل جلاله معاذ الله  حکم واقعی نداشته باشد و معاذالله خدا بر روی عرش نشسته تا هر چه به ذهن صحابی و...  رسید را حقیقت بخشد مسلک تصویب یعنی اماره و دلیل ظنی موجب ایجاد حکم واقعی می شود و مودای خود را حکم واقعی برای مکلف می کند. جمهور علما؛عامه را مصوبه می دانند به خاطر اینکه طرفداران تصویب مجتهدند و شعارشان این است که کل مجتهد مصیب و حکم واقعی همان است که مجتهد به آن رسیده؛ معاویه و عایشه اجتهاد کرده اند و عمل به اجتهادشان برای آنها واجب بوده است. جمهور علما؛ شیعه را مخطئه می نامند به خاطر اینکه می گویند : خداوند در لوح محفوظ احکامی دارد  که در حق همگان  ثابت است اعم از جاهل عالم مسلم و کافر و ما همان  به واقع مکلفیم و امارات هم طریقند الی الواقع اگر صحابی اشتباه کرد صحابی بودنش و مجتهد بودنش باعث تغیر در حکم الله واقعی نشده او در نفس الامر و واقع خطا کار است .[43]

نتیجه اینکه نعمت الله ولی با جمع در مذهب جامعش چاره ی جز جمع بین حق باطل ندارد و این در ظنون به تصویب منجر شده و قائلین به تصویب نیز تکثر گرا هستند چون وقتی مجتهد هر چه گفت حکم الله واقعی بشود و بر خلاف  اعتقاد شیعه نفس الامر و واقعی نیز نباشد تا مطابقتی بین حکم مجتهد و آن پیش آید هر چه مجتهد قایل به تصویب گفت حجت است ؛ حکم الله واقعی است و این همان کثرت گرایی و پلورالیسم هست که در عقاید عامه ریشه دارد  و از لحاظ کلامی این افراد یا  اهل تفویض و یا جبر شدند   و چگونه حق با حق درگیر شود  و هزاران کشته در این جنگها بر زمین بیفتد یقینا تکثر گرایی در این اعتقاد موج می زند.

 

 

گفتار پنجم: تکثر گرای با جمع بین غاصبین و غیر غاصبین

 

نعمت الله ولی به روایاتی که راویان آن سنی مذهبند نیز استدلال می کند اگر این روایات موافق روایات شیعه بود می گفتیم شیعه مذهبی برای به یقین رسیدن مخالفان خود عقیده خود را با روایات اهل سنت  نیز اثبات کرده تا بگوید نه تنها شیعه معتقد به این مطلب است بلکه راویان سنی مذهبی نیز این مطلب را نقل نموده اند اما نعمت الله ولی از این روایات!!!  استفاده می کند

 

ج) عن عبدالله بن مسعود عن نبی صلی الله و سلم قال :لو کنت متخذا خلیلا لاتخذت ابابکر خلیلا و لکنه اخی و صاحبی و قد  اتخذ الله صاحبکمو صاحبی خلیلا  بیت :

 

صدق صدیق باید ای صادق

تا شوی عاشقی چنان لایق

وقال فی عمر : لو کان بعدی نبی لکان عمر الخطاب .

و عن انس قال :قال رسول الله صلی الله علیه وسلم :ابوبکر و عمر سیدا کهول اهل الجنه من الا ولین و الاخرین ....

نعمت یاران رسول فرموده

جان مومن قبول فرموده

و عن طلحه بن عبد الله  قال : قال رسول الله  علیه و سلم  لعلی انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی

وعن زید بن ارقم قال : قال رسول الله  صلی الله علیه وسلم من کنت مولاه وفعلی مولاه [44]....

 

درمورد حدیث  اول هرکس ابابکر و ظلم او به مولی علی را بداند و بشناسد  جعلی بودن این مطلب برای او واضح است  در مورد حدیث دوم این روایت در مقابل روایت الحسن و الحسین سیدا شباب اهل جنه جعل شده و چه ناشیانه جعل گردیده پیرمد بهشت .!!!مگر انسانهای پیر در بهشت به شکل مسن و پیر زندگانی می کنند !!!!بر فرض که صحابه ای  زمان پیغمبر  در موردش وصف خوبی آورده شد یقینا آن مطلب وصف حال او در آن زمان با آن اوصاف اکتسابیش بوده  و در مورد بعضی از صحابه مثل امام علی علیه السلام دلیل بر عصمت آنها هست ولی اگر دلیلی بر عصمت او نبود  تصور خطا و گناه برای او ممکن است پس اگر طلحه الخیر یا ... بر امام علی  علیه السلام  در جنگ جمل شمشیر کشید تکلیف برای شیعه مشخص است و  نفاق کسانی که بین امام علی علیه السلام   و غیر جمع کردند مسلم است  که بعدا نیز در گفتار تکثر گرایی با جمع بین اضداد و اجتماع نقیضین این مطلب را بیشتر توضیح خواهم داد یک تکثر گرا و اهل جمع بین امام علی علیه السلام و مخالف امام علی علیه السلام در اینچنین امتحاناتی نفاقش و خطایش آشکار می گردد .

 

گفتار ششم:تکثر گرایی باولی واصل به حق دانستن خود

 

نعمت الله ولی هم با آن ادعای مذهب جامعش از این خطا مستثنی نیست که خود را ولی و واصل به حق بداند و عقاید متضاد را حق از جانب حق بداند .ولی ادعا مدعی را ثابت نمی کند.

 

یاد جانان میان جان من است

عشق او عمر جاودان من است

نفس روحبخش من دریاب

که دم عیسوی ار آن من است

هفت دریا به نزد اهل نظر

موجی از بحر بیکران من است

اهل بیت رسول اگر جویی

از منش جو که خاندان من است

مجلسی پر از نعمت جنت

بزم رندان و نزل خوان من است

یک زمانی به حال من پرداز

خوش زمانی که این زمان من است

هرکه خواهد نشان آل از من

نعمت الله من نشان من است[45]

 

نصیحت اسراف و امساک هردو مذمومند افراط وتفریط هردو مردودند  خیر الامور اوسطها بیت در همه کار معتدل می باش  تابع قول اهل دل می باش[46]

وقتی حد وسط و راه ثواب دور شدن از طریق مردود ؛ نفس آدمی  با عقیده ی باطل گردید و حجیت حق دانستن اعمال و رفتار و گفتار  چنین شخصی ؛ نفسش گردید, افراط یا تفریط چنین روشی آشکار است عارف صوفی مسلک خود را حق دانسته بدیهی است که اعمال و رفتار و گفتار پر از تناقض گویی و تکثر گرایی و جمع بین حق و باطل خواهد بود .  

 

گفتار هفتم:تکثر گرای با تعریف خاص از تشیع و تسنن

 

نعمت الله ولی  تشیع را اعتقاد به دوستی آل عبا !!می داند و آن را مخالف احترام به صحابه نمی پندارد از طرف دیگر از واژه سنی  تعریفی دیگر ارائه داده و آن  را  تعریف شیعه حقیقی می داند چرا که از سنت پیغمبر متابعت می کند و هواهای نفسانی و آرای باطله  و تمایلات و تخیلات  خود را بجای  رفتار و کردار و گفتار حضرت رسول صلی الله علیه واله وسلم سرمشق  قرار نمی دهد  نعمت الله حضرت امام علی علیه السلام را سنی خطاب می کند و حضرت امام علی علیه السلام را با لقب محی السنه و الجماعه یعنی احیا کننده سنت و جماعت نام می برد  چنانچه در انتهای رساله خرقه  می گوید : (...واو از امام الا ئمه محیی السنه و الجماعه سلطان الاولیا  و برهان  ال صفیا مظهر العجایب امیر المومنین  علی بن ابیطالب علیه الصلوه و السلام  و او از حضرت نقطه دایره  ظهور احدیت  ومرکز اظهار  محیط  و احدیت  اول به معنی و آخر به صورت  صدر صفه اصطفی محمد مصطفی صلی الله علیه و آله  وسلم ...والحمدلله  والمنه و صلی الله  علی خیر خلقه محمد و آله  اجمعین  و سلم ...) [47]

 

باید توجه داشت که اهل سنت خود را  جماعت می داند و شیعه ر ا اقلیت و رافضی به معنای مذموم آن می داند.

 

 

گفتار هشتم: تکثر گرایی  باتفکیک بین علم استنباطی و لدنی

 

پرسند  زمن چه کیش داری

 ای بی خبران چه کیش دارم

از شافعی و ابو حنیفه

آیینه خویش پیش دارم

ایشان همه بر طریق جدند

من مذهب جد خویش دارم

در علم نبوت و ولایت

از جمله کمال بیش دارم [48]

 

از ابیات فوق در می یابیم که نعمت الله ولی علم را حصول علم لدنی به طریق خفی و الهامی در دل می داند و آنچه را که حاصل از  استدلال واستنباط عقلی باشد گفتار جدلی می داند که بر خلاف روش رسول الله (صلی الله علیه و آله)است .

در دفاع از بدست آوردن علوم به روش الهامی می گوید :

(آداب وضعیه آن است که اسماء اشیاء که وضع کرده او (یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله )است و بر آن حکم حل و حرمت فرموده تغییر نکند یا اسم حلال را حرام گویند و حرام را حلال . قال رسول الله صلی الله علیه و آله:زمان یظهر فیه اقوام تسمی الخمر بغیر اسمها و ذالک لیستحلوها بالاسم -ترجمه بر مردم روزگاری می آید که جماعتی ظاهر می شوند که شراب را به غیر نامش می خوانند تا آن را حلال شمارند –همچنان که خمر را نبیذ نام کردند و ریا را تزویر و به اسم ؛ حلال گفتند) [49]

و یا در جای دیگر می گوید :

سنت سنیه الهیه آن است که هر صورتی از صور محسوسه که در وجود آید آن را روحی کرامت فرماید و اگر آن صورت زایل شود روح آن صورت مراجعت نماید به برزخ اصلیه فمنه بدا و الیه یعود ) [50]

عشق جانان اگر به جان داری

حاصل عمر جاودان داری

مهر پاکست و مهر آل عبا

خوش نشانی است گر نشان داری

آفتابی است نور او پیدا

نتوانی که آن نهان داری

عقل بگذار عاشقانه بیا

میل اگر سوی عاشقان داری[51]

 سر در راه عشق در سر است

بگذر از سر که کار معتبر است

سرموی حجاب اگر با قی است

بتراشش چه جای ریش و سر است

سر بنه زیر پای و دستش گیر

گر تو را میل تاج یا کمر است [52]

منطق در اندیشه ای بکنار برود جای آن را هیاهوی به اسم هو هو و بردگی به اسم آیین سرسپاری می گیرد اینجاست که تکثر گرایی د راندیشه نمایان می شود  و سنی که قایل به تصویب است و صوفی که  خود را واصل به خدا رسیده می پندارد همه را خدا می بیند و پرستش خدایی غیر از وجود خودش را شرک می داند و گاهی به اوج خود خواهی رسیده و فقط خود را خدامی بیند ودر جمع این نفی و اثبات به تکثر گرایی معتقد شده و عبارات ما گوناگون و حسن تو واحد است می سرآید و تکثرگرا می شود و این تفکیک علم لدنی و استدلایی به اندیشه ای تکثر گرایانه ختم می شود .

نعمت الله ولی با مصرع از جمله کمال بیش دارم مذهب جامع خود را ناسخ مذاهب چهار گانه اهل تسنن می شمارد او در بیت دیگری می گوید:

علم تو باشد همه از قیل و قال

و آن من ، میراث من از جد من.[53]

 

گفتار نهم : تکثر گرایی با جمع بین اضداد و اجتماع نقیضین

 

چنین جمعی امکان ندارد زیرا  انسان صاحب اندیشه اگرقایل به نفس الامر  و واقع و حقیقت برای اشیا و عدم نسبیت حق بما هو حق نباشد که  هیچ  ولی اگر قایل به یگانگی حقیقت است با چنین جمعی در واقع مخالف است جمع بین اضداد و اجتماع نقیضین را در واقع محال می داند مگر اینکه وحدت های ثمانیه لحاظ نشده باشد[54]

    اما نعمت الله ولی با جمع بین آنچه که گفته شد مرتکب چنین خطایی شده است  اول از الفاظ مشترک استفاده می کند و بین معصوم و غیر معصوم جمع می کند و آنها را یکی می داند  بعد با جمع بین صحابه  و چهار رکن نبوت  دانستن مولی علی علیع السلام و غاصبین حق آن حضرت بین حق و غیر حق  محق و غاصب جمع می کند با ادعای شیعه بودن و رافضی نبودن در حالی که شیعه و رافضی طبق بیان معصوم یکی است  بین شیعه بودن و نبودن جمع می کند .

گفتار نعمت الله ولی پر از گزینه های پارادوکسیکال که جمع بین متناقضین و اضداد است می باشد  تکثر گرایی در اعتقادات  نعمت الله ولی باعث جمع بین اضداد شده چگونه حق و باطل  با هم جمع شدنی است؟ کسی که صحابه را به خاطر یار پیغمبر بودن دوست می دارد بلکه  به آنها معتقد و سنی است  رافضی را شیعه نمی داند و ... در جنگ بین امام علی علیه السلام و معاویه  درصفین  یا امام علی علیه السلام و عایشه  در جمل ، نمی تواند حق  یعنی علی ابن ابیطالب علیه السلام را انتخاب کند  و چاره جز نفاق و تکثر گرایی ندارد  چون به حصر عقلی یا امام علی علیه السلام حق و معاویه باطل و عایشه نیز باطل و دفاع از امام واجب و کشتن کسانی که بر او شمشیر کشیده اند به امر امام علیه السلام حلال یا معاذ الله امام علی علیه السلام  باطل و  آن دو حق یا هر دو حق و یا هر دو باطل و این دو فرض نیز ممکن است و نزد کسانی که حق را نسبی می دانند  یا هردو هم حق و هم باطل یا هر دو نه حق ونه باطل  این حصر عقلی است  طبق اعتقاد شیعه  امیر المومنین علی علیه السلام حجه الله و امام و جانشن  بلا فصل بعد از رسول الله صلی الله علیه و آله  میباشد امام علی علیه ااسلام  حق و مخالف  امام علی  علیه السلام باطل است کلام امام علیه السلام و امامان معصوم  علیهم السلام

برچسب ها:
آخرین اخبار