امروز : یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 10
۰۱:۱۷
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 48236
تاریخ انتشار: ۲۴ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۱۳:۰۳
تعداد بازدید: 68
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ رضا اسماعیلی، از دریچه اندیشه خود به «محمدحسین جعفریان» نظر داشته است. در ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ رضا اسماعیلی، از دریچه اندیشه خود به «محمدحسین جعفریان» نظر داشته است. در نگاه اسماعیلی که خودش ده‌ها مجموعه شعر چاپ کرده، جعفریان به عنوان «مجاهد فرهنگی انقلاب» قلمداد شده است. مصاحبه ما با «اسماعیلی»‌ به جهت پاس داشت «جعفریان» در سازمان رسانه‌ای اوج را بخوانید؛

- جناب آقای اسماعیلی! ارتباط شما با آقای جعفریان به چه سال هایی بر می‌گردد؟

ارتباط اکثر شاعران انقلاب کنگره‌های شعر جنگ و دفاع مقدس بوده و من امروز خاطرات خود را که مرور می‌کنم، می‌بینم بسیاری از شاعران شاخص انقلاب که وزنه‌هایی هستند و در عرصه ادبیات انقلاب چهره‌های نامداری شده‌اند، پل پیوند ما با آنها کنگره‌های شهر جنگ بود که ابتدا به آن‌ها کنگره شعر جنگ می‌گفتند و بعد تبدیل به دفاع مقدس شد. در آن کنگره‌ها ما همدیگر را می‌دیدیم و آشنا می‌شدیم؛ با آقای جعفریان هم از همان دهه اول انقلاب و از طریق همین کنگره‌ها دوست شدیم. در کنگره‌ها شعرهای همدیگر را می‌شنیدیم، بعد هم از طریق حوزه هنری این ارتباط حفظ شد، یعنی زمانی هم که دوران دفاع مقدس به پایان رسید پاتوق اکثر شاعران انقلاب حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی بود که اکثر این دوستان آنجا رفت و آمد داشتند و در جلسات نقد و بررسی شعر شرکت می‌کردند یا مسئولیتی داشتند که آقای جعفریان در دفتر ادب، هنر و مقاومت حوزه هنری مسئولیت داشت.

* در کنار شعر و نویسندگی، مستندسازی هم می‌کرد

- مسئولیت ایشان چه بود؟

یک زمانی هفته‌نامه کمان بود که به همت آقایان سرهنگی و کمره‌ای منتشر می‌شد که آقای جعفریان هم در آن دوران بعد از جنگ در دفتر ادبیات مقاومت حوزه هنری قلم می‌زد و همکاری می‌کرد. یک مدت هم به عنوان وابسته فرهنگی ایران در افغانستان که حدوداً دو سه سال طول کشید فعالیت داشتند. بخاطر تعلق خاطری که به بحث ادبیات مقاومت و پایداری داشتند، نه تنها در ایران بلکه در کشورهایی مثل تاجیکستان، افغانستان و کشورهای همسایه که به نوعی درگیر جنگ بوده‌اند.بخاطر علاقه‌ای که به ثبت و ضبط این حماسه‌های مقدس داشت و می‌خواست مظلومیت ملت افغانستان را به تصویر کشیده شود و روایت شود، دو سه سالی در افغانستان بود. جالب این بود که در کنار شعر و نویسندگی و دغدغه‌‌هایی که در حوزه ادبیات پایداری و دفاع مقدس داشت، مستندسازی هم می‌کرد و در همان دوران پربرکت چند مستند کارکرد و یا در ساخت آنها مشارکت می‌کرد.

مستند «لعل بدخشان» که از شبکه اول سیما پخش شد، یک مجموعه‌ای بود بنام نسل گمشده که چهار پنج قسمت بود و از برنامه روایت فتح که آقای جعفریان در تهیه این مجموعه مشارکت داشت پخش شد. در آن دورانی که در افغانستان بود مستندی بنام سفر به جمهوری طالبان را ساخت.

یک ویژه‌نامه برای افغانستان مجله شعر چاپ شد که خیلی پر و پیمان بود و مسئولیت مستقیم آن با خود آقای جعفریان بود. آدمی بود که در این حوزه خیلی پرکار و فعال بود.

* مجاهد فرهنگی انقلاب

اگر من بخواهم در یک جمله جعفریان را خلاصه کنم و به تصویر بکشم باید بگویم؛ مجاهد فرهنگی انقلاب؛ در واقع به عنوان شاعر و نویسنده و مستندساز در این عرصه مجاهدت کرده است. حدوداً یک سال و نیم و شاید هم بیشتر در جبهه حضور داشت، مجاهدت فرهنگی هم می‌کرد و این دغدغه فرهنگی را در تمام این دوران داشت و هرجا که حضور پیدا می‌کرد، سعی می‌کرد ادبیات پایداری، انقلاب و دفاع مقدس را ثبت و ضبط کند و به تصویر بکشد و روایت بکند؛ هم‌چنان که شهید آوینی در حوزه تصویر و مستندسازی چهره شاخصی بود. آقای جعفریان هم در دو عرصه در شعر و ادبیات دفاع مقدس خوب درخشید و هم در حوزه مستندسازی؛ البته در حوزه شعر خیلی شاخص‌تر است و کارنامه پربارتری دارد ولی در عین حال در عرصه مستندسازی و فیلم هم تلاش‌های ارزنده‌ای کرد که این تلاش‌ها را خیلی‌ها نمی‌دانند. وجه غالب آقای جعفریان شاعری و نویسندگی است.

- آقای اسماعیلی! کتاب «پنجره‌های رو به دریا» آقای جعفریان سال 69 توسط انتشارات حوزه هنری منتشر می‌شود که اشعار سپید و نیمایی ایشان است. شما آن را دیده اید؟

بله، من این کتاب را مطالعه کرده‌ام.

- او در این کتاب در قالب‌های شعر سنتی و نو آثار قابل توجهی ارائه داده است؛ مثلاً در یکی از شعرها چنین می‌گوید؛

«دیروز برای طفلی گریستم/ که کفش نداشت/ امروز برای مردی/ که پا ندارد/ و فردا برای خودم/ که هیچ .../ پس از این / هر غروب/ وحشت زده از برگ‌های خشکیده می‌پرسم/ امشب آیا کدام چشم/ در اندیشه عیادت روزنه‌هاست؟/ استمالت ستاره/ در بطن تیره خاک/ خداوندگار نیمه لبخندی است/ به تمسخر/ بر لب‌های کبود/ امشب برای تو خواهم سرود/ و شیرینت-جنگ-/ که این‌سان/ به بیستونت کشاند/ بر تخت خفته بود/ چون قامت خمیده ماه/ در پایان راه/ در آغوش ابرهای تیره عابر/ بر تخت خفته بود/ و دلش/ تراز آفتاب و پائیز بود...»

و اکثر رباعی‌های معروف آقای جعفریان نیز در این کتاب است؛

در محضر عشق امتحان می‌دادی

انگار به خاک آسمان می‌دادی

ای شهره آسمان هفتم چه غریب!

آن شب به تن شلمچه جان می‌دادی

البته شهرت آقای جعفریان در بین مردم یکی به خاطر آن غزل مثنوی «دیشب از چشم بسیجی می‌چکید» که خب خیلی از مردم به خصوص رزمندگان آن را زمزمه می‌کردند و برایشان خاطره انگیز بود. یک غزلی هم با مطلع «ابر تا بارانتان رانده است ای بسیجیان کوچک سال» چاپ شد که بعدها خیلی گل کرد، ولی جعفریان بیشتر به حوزه منظومه‌های بلند سپید تعلق خاطر دارد و کارهای بلند سپید زیاد دارد؛ بخصوص آن زمان که «بشنو از نی»‌ در روزنامه اطلاعات چاپ می‌شد، در هر شماره یا یک شماره در میان منظومه‌های سپید ایشان در آن چاپ می‌شد با همان دغدغه‌های خاص خودش.

* این شعر را بدهید با خط خوش بنویسند و بر سر در بنیاد جانبازان نصب کنند

 می‌دانید که ایشان یک مقدار زبان گزنده و تندی دارد و در مباحث اجتماعی و انقلاب از روی حسن‌نیت مسائل را نقد می‌کند و هر جا احساس می‌کند که باید حرفی زده شود آن حرف را می‌زند، حتی دو سه سال پیش در دیدار رهبری یک منظومه بلند «عاشقانه‌های یک کلمن»‌ راجع به جانبازان و کم‌لطفی‌هایی که در حق آنان می‌شود، علی رغم اینکه بنیادی به نام جانبازان وجود دارد و بعد از اینکه آقای جعفریان شعر را خواند آقا ایشان را خیلی تحسین کرد و گفتند این شعر را بدهید با خط خوش بنویسند و بر سر در بنیاد جانبازان نصب کنید.

ایشان در عین حال که شاعر و نویسنده و مستندساز است روزنامه‌نگار هم هست و در واقع از زوایه چشم یک روزنامه‌نگار مسائل را رصد می‌کند و نقد می‌کند و بخاطر همین به مسائل دید انتقادی دارد؛ حتی در مسائل دفاع مقدس و انقلاب یعنی علاوه بر اینکه مانند همه ما نیمه پر لیوان را می‌بیند سعی می‌کند کوتاهی‌ها، کاستی‌ها و کم‌لطفی‌هایی که به انقلاب و بچه‌های جبهه و جنگ و جانبازان شده را ببیند و‌ آنها را دردمندانه بیان کند. بیشتر هم این‌ها را در منظومه‌های بلند سپید روایت کرده ولی در قالب‌های کلاسیک بخصوص رباعی، غزل، مثنوی هم کارهای موفق دارد و امروز هم همچنان در این عرصه تلاش می‌کند.

* جعفریان در راستای این جمله امام حرکت می‌کند

- آقای اسماعیلی! این روزها آقای جعفریان بیشتر هم و غم خود را روی رصد کردن و شناسایی ظرفیت‌ها و همچنین انتقاد به کسانی که در حوزه فرهنگ و اجتماع و سیاست کوتاهی می‌کنند اختصاص می‌دهد. این دغدغه‌ها در یادداشت‌های ایشان که در نشریات هست متجلی است. نظرتان راجع به یادداشت‌های آقای جعفریان چیست؟

اتفاقاً یک ستون ثابت در همشری جوان دارد که من هر از گاهی آن را می‌خوانم و مطالب آن را پیگیری می‌کنم. این جعفریانی که در همشری قلم می‌زند، همان جعفریانی است که من از سالهای پیش و از دوران دفاع مقدس می‌شناختم و عوض نشده، یعنی همان روحیه همان ویژگی‌ها و همان دل‌نگرانی‌ها، همان نگرانی برای انقلاب و بچه‌های دفاع مقدس ... و یاد این جمله حضرت امام (ره) می‌افتم که فرمودند: نگذارید انقلاب به دست نااهلان بیفتد. واقعاً آقای جعفریان امروز در راستای این جمله حرکت می‌کند و هرجا احساس می‌کند که انقلاب در حال انحراف از مسیر اصلی‌اش است و یا فرصت طلبان در این عرصه تاخت و تاز می‌کنند، هشدار باش و بیدار باش می‌دهد و این نگرانی را دائم دارد و در واقع کابوس آقای جعفریان همین است که انقلاب بدست نااهلان نیفتد و به خاطر همین به عنوان یک مجاهد فرهنگی در سنگر مستندسازی، در سنگر شعر، در سنگر روزنامه نگاری و ... تلاش می‌کند. یعنی به عنوان یک فرد عادی نیست که مثل خیلی‌ها به عنوان عشق و علاقه‌شان قلم می‌زنند و روزنامه نگار، شاعر یا نویسنده‌اند و به خاطر تفنن و سلیقه‌های شخصی خودشان کار می‌کنند، ایشان این طور نیست و به خاطر انقلاب و به خاطر حفظ ارزش‌ها و آرمان‌های بلند انقلاب در این عرصه حضور دارد و حضور ایشان به عنوان یک دیده‌بان است؛ دیده‌بانی بیدار و هوشیار. او شرایط و وضعیت را دائم رصد می‌کند و هر موقع احساس می‌کند که دشمن به خیمه‌های انقلاب نزدیک می‌شود فریاد می‌کشد و بیدار باش می‌دهد و کسانی که در خواب غفلت و رخوت فرو رفته‌اند را بیدار می‌کند تا از انقلاب پاسداری کنند. این روحیه ایشان خیلی ارزنده است که بعد از گذشت سه دهه و نیم از انقلاب ما چنین مجاهدی را داشته باشیم که همچنان احساس در سنگر بودن و در جبهه بودن را می‌کند و هر موقع من نوشته‌های ایشان را می‌خوانم واقعاً احساس می‌کنم همان رزمنده‌ای که در جبهه اسلام به دوش گرفته و در حال کشیک است، در واقع همچنان آقای جعفریان یک رزمنده زنده است در میان ما، یک جانباز زنده و با همان دغدغه‌های مقدس که این ارزشمند است (آن مثنوی ایشان معروف است:
دیشب از چشم بسیجی می‌چکید
از تمام شب دوعیجی می‌چکید
باز باران شهیدان بود و من
باز شب های مریوان بود و من
دست‌هایم باز تا آهنج رفت
تا غروب کربلای پنج رفت

که واقعاً دردمندانه و از دل برآمده است. امروز هم ایشان در حوزه هنری مسئولیتی را پذیرفته و در روزنامه‌ها و مجلات قلم می‌زند و حضور بسیار پررنگی دارد. با تمام مشکلات بدنی که دارد -چون جانباز است و آن مصائب جانبازی را دارد- به سختی می‌تواند حرکت کند، با عصا حرکت می‌کند ولی در عین حال سنگر را خالی نکرده است. در واقع مثل این که با خدای خودش عهد بسته تا آخرین نفس در این سنگر و این جبهه حضور داشته باشد و توصیه‌های حضرت امام (ره) را آویزه گوشش کند. من هم به سهم خودم برای او آرزوی توفیق می‌کنم.
انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار