امروز : جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 9
۲۰:۴۵
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 48664
تاریخ انتشار: ۲۵ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۱۱:۰۳
تعداد بازدید: 91
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ مصطفی فعله‌گری یک منتقد جدی در ادبیات ماست و نقد های عمیقی به آن دارد. او ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ مصطفی فعله‌گری یک منتقد جدی در ادبیات ماست و نقد های عمیقی به آن دارد. او معتقد است هنوز اثری در ادبیات داستانی ما خلق نشده که جامعه را تکان داده باشد. با او که یک نویسنده توانا نیز هست و اکنون کتابی درباره ماجراهای شکستن «انقلاب مشروطه» تا پایان «دفاع مقدس» را در دست چاپ دارد، درباره نقد و نویسندگان ایرانی و خارجی -از کامو گرفته تا امیرخانی و جلال و صادق هدایت و ... - و مسائل دیگر به گفت و گو نشسته ایم و نظراتش را گرفته ایم.
 
* اگر نقد مثل بده بستان باشد، می شود بنگاه معاملات ملکی

فارس: آقای فعله گری! می خواهیم درباره نقد صحبت کنیم. از نظر شما نقد غیر منصفانه چگونه است؟

نقد غیرمنصفانه این است که به عنوان مثال فرض کنید بنده یک ناشر رقیب کسی هستم و کتاب ایشان را دارد ناشر دیگری چاپ می‌کند یا نه، اصلا اینها جای من را تنگ کرده‌اند، ولی اینطور نیست! نه آنها جای مرا تنگ کرده‌اند و نه من جای آنها را، مسئله این است که نقد باید بی‌رحمانه باشد. «چخوف» و «تولستوی» این را می‌گویند و «جلال آل‌احمد» این را می‌گویند. نقد بی‌رحمانه است، تمام منتقدین دنیا اینگونه هستند، شما آثار «دریدا» را بخوانید، آثار «سارتر» را راجع به «کامو» بخوانید، چقدر بی‌رحمانه است، برای همین است که در آنجا از زیردست «سارتر»، «کامو» در می‌آید، «کامو» در کوتاه مدت از «سارتر» می‌رنجد ولی «سارتر» در حقیقت دارد او را می سازد، «سارتر» می‌فهمد «کامو»ی جوان دارد از دستش فرار می‌کند ولی عمدا دارد بی رحمانه کارش را نقد می‌کند. در رابطه‌های دیگر هم همین‌طور است، نقد اینگونه است، اگر نقد بده بستان باشد، این نقد نیست، این بنگاه معاملات ملکی است.

فارس: از این طرف هم ما می‌گوییم نقد، یعنی جدا کردن سره از ناسره، یعنی خوبی‌ها و بدی‌ها را در کنار یکدیگر دیدن.

اگر خوبی‌ها باشد، میلیون‌ها دلار بابت پول کاغذ از این مملکت دارد خارج می‌شود، اینها چی هستند که در اداره‌ها دارد چاپ می‌شود، من نمی‌گویم که نباید حمایت شود ولی اثر باید نثرش خوانده شود...

فارس: یعنی یک ممیزی نیست که اینها را از نظر ادبی پالایش کند!

ظاهرا که این طور نیست، بیایید با هم برویم به کتابفروشی هایی که خودتان قبول دارید و بگویید آقا، این ناشر، ناشر ایده‌آل من است، چند درصدش مورد تایید شماست.

*‌ در این سی‌سال چه اثری در ادبیات داستانی ما خلق شده که جامعه را تکان داده باشد

فارس: از لحاظ حرفه‌ای نمی‌شود به آن اشاره کرد.

نه، نیست دیگر، اگر هست، شما الان به من بگویید که در این سی‌سال چه اثری در ادبیات داستانی ایران خلق شده است که -هم پایه‌ نمی‌گویم آثار فاخر جهان بلکه- هم‌پایه آثار «جلال‌ آل‌احمد» خودمان باشد و جامعه را تکان دهد. یکسری آثار «دفاع مقدس» دارد در می‌‌آید که اینها به حرمت آثار خون شهدا خوانده می‌شوند و مخاطب دارند، ولی اینها خودشان مواد خام هستند برای آن شاطر اصلی؛ آن مطالب خمیری هستند برای آن شاطر حرفه‌ای که تاریخ آن را بسازد و بیاید از آن یک نان فوق‌العاده مقوی به ما بدهد و این خلأش باقی است. ما دیگر «جلال آل‌احمد» و «دولت‌آبادی» را تولید نکردیم، یک استعدادی است به نام آقای «رضا امیرخانی»، آیا من «رضا امیرخانی» را می‌شناسم، به من شکلات و پیراهن و هدیه‌ای داده است؟ من اصلا او را نمی‌شناسم، سعادتی بوده و چند بار سلام و علیکی، ایشان استعداد فوق‌العاده‌ خوبی هستند.
فارس: البته من امیرخانی را نویسنده خوبی می‌دانم، یعنی شما می‌فرمایید بالفعل نشده است؟

نه، ولی این استعداد باید به یک غول تبدیل شود و استعدادش را شکوفا کند، من این را اینجا می‌گویم که این عزیز بشنود، و ان‌شاءالله خواهد شد.

*‌چرا هنوز آموزش و پرورش ما در شیوه تدریس از روش سخنرانی استفاده می‌کند

فارس: آقای فعله‌گری! به نظرتان یک مقدار سخت و بی‌رحمانه قضاوت نمی‌کنید؟

عرض کردم، نقد همین است، اگر شما در اقتصاد این سخت‌گیری را کنید، اقتصاد ما این نمی‌شود که شما هر جایی جنسی را به یک نرخ بخرید. در اقتصاد سخت‌گیری نشده است، کار دست ناکارآمد داده شده است. در ادبیات هم همین‌طور است، در آموزش و پرورش هم همین‌طور است، چرا آموزش و پرورش ما اینگونه است؟ چرا هنوز آموزش و پرورش ما در شیوه تدریس از روش سخنرانی استفاده می‌کند و بعد دانش‌آموزان وارد جامعه می‌شوند که نه کار بلدند،‌ نه حرفه بلدند، نه زبان بلدند و نه مناسبات اجتماعی. بیرون می‌آیند و شما باید بروی اینها را پشت یک میز در یک اداره بگذاری. در گزینش آموزش و پرورش و معلم سخت‌گیری نشده است. در کشورهای پیشرفته سخت‌گیری‌های اصلی در مرحله دبستان است. شما نمی‌توانید هر آدم زمختی را معلم بچه‌ دبستانی کنید. بچه من به خانه می‌آید و ناخن‌هایش را می‌جود. به او می‌گویم چرا؟ می‌‌گوید معلم من دستش اینقدر است، من از دست‌های او می‌ترسم. در اروپا حتی روی قیافه معلم دبستان سخت‌گیری می‌شود. نگاه‌های او را ناخودآگاه آزمایش می‌کنند. به بچه‌ام می‌‌گویم چرا شب‌ها نمی‌خوابی؟ می‌گوید معلم من سر کلاس از جن صحبت می‌کند، به من می‌‌گوید بابا جن چیست؟ می‌گویم چرا می ترسی؟ می‌گوید معلم‌مان می‌گوید این زیرزمین پایین جن دارد و اگر شلوغ کنی تو را به آنجا می‌برم. 50 درصد وقت دانش‌آموز در کشورهای اروپایی به بازی می‌گذرد و 50 درصد آن هم صرف آموزش می‌شود، این سخت‌گیری از زمان قاجار نشده است، حالا وضعیت آموزش و پرورش ما این شده است که می‌بینیم، در ادبیات هم همین طور است.

* اگر آل‌ احمد را نکشته بودند الان  جایزه نوبل را گرفته بود

فارس: پس از صحبت‌های شما می‌شود نتیجه گرفت که ما منتقد جدی نداریم؟

نه، نداریم، وقتی که منتقد نشست نویسنده باید از او بترسد. منظورم از ترس، ترس منفی نیست. کتابی چاپ نکند که «آل احمد» ببیندش، از خاطرات «رکن‌الدین موسوی» هست که می‌‌گفت هیچ تئاتری اثری روی صحنه نمی‌برد تا «جلال آل‌احمد» آن را نمی‌دید، منتقد یعنی این، نه اینکه شب ما با هم چلوکباب بخوریم یا دوستی از شما ناشر یا مسئول فلان اداره است، و به شما بگویند که فلانی یک چیزی راجع به این کار ما بنویس. این آدم‌ها دنبال کار هستند نه دنبال نویسندگی. مگر می‌شود نویسنده‌ای کوه‌های کردستان را نرفته باشد یا صحراها و بیابان‌های مرکزی ایران را نگشته باشد. «آل احمد» تمام ایران را پیاده گشت، او را کشتند، اگر او را نکشته بودند الان «آل‌ احمد» جایزه نوبل را گرفته بود.

فارس:‌ شما می‌فرمایید که «آل احمد» را در «اسالم» کشتند؟

بله، قطعا کشتند، او 46 سال بیشتر نداشت و دارای جنبه‌های گوناگون هم بود، تازه او به یک سرو بلندبالا تبدیل شده بود، چرا استعدادهای ما به یک سنی که می‌رسند ناپدید می‌شوند، یا تصادف می‌کنند، یا سکته می‌کنند، چرا برای فوتبالیست‌ها این اتفاق نمی‌افتد؟ چرا در حوزه فکری مملکت این اتفا‌ق‌ها می‌افتد؟ چرا شما یک فوتبالیست را پیدا نمی‌کنید که سکته مغزی کند یا بگویند که ناگهان در چهل و پنج سالگی مرد. در مملکتی که شما به فوتبالیست‌ها میلیارد، میلیارد پول می‌دهی و می‌رود در کشورهای خلیج برای خودش خانه می‌خرد، ویلا می‌خرد، 26-25 سال هم بیشتر ندارد، ولی نویسنده این مملکت هنوز در 60 سالگی مستاجر است و هنوز وسیله شخصی ندارد، هنوز امکان اینکه دو ماه بنشیند روی دیالوگ و نثرش کار کند ندارد، بورس سفر ندارد و گاهی اصلا وزیر اسم آنها را نمی‌داند.

* راه های کشتن یک نویسنده

نویسنده را حتما نباید با گلوله بکشی، همین که صاحب خانه دو دفعه بیاید با او بد صحبت کند، این یعنی کشتن نخبه، همین که به سن شصت‌سالگی برسد و نتواند به دو سفر برود و نتواند در دو تا کنفرانس اروپایی صحبت کند این یعنی کشتن نخبه. این بی‌رحمانه است، ولی غیرمنصفانه نیست، از آقای «امیرحسین فردی» دو تا کتاب باید برای ما بماند!؟ آیا این درست است؟ آیا امکانات ما از ارمنستان کمتر است که برای نویسندگانش شهر ساخته است، «سوئد» وزارتی به نام وزارت «قلم» دارد.

فارس: آقای فعله‌گری! یعنی شما بعد از انقلاب هیچ اثر قابل توجهی نمی‌بینید؟

اثر قابل توجه هست، آن چیزی که کنار «شاهنامه فردوسی» ما بنشیند و «شاهنامه» دوران مدرن ما بشود را نداریم. بخش نثرش می‌لنگد، بخش اندیشه‌اش می‌لنگد، بخش دیالوگ‌نویسی‌اش می‌لنگد، بخش فضاهای استاتیکی و زیبایی‌شناختی‌اش می‌لنگد.

* هنوز شاهکار امیرخانی در نیامده است

فارس: یعنی از «ارمیا» آقای «امیرخانی» بگیر تا «نفحات نفت» و «قیدار» همه را شما خوانده اید و هیچ کدام به دلتان نمی‌نشیند؟!

بله، من خوانده‌ام و خسته نباشید هم می‌گویم، ولی هنوز شاهکار آقای «امیرخانی» در نیامده است. من یکی دو بار هم که ایشان را دیدم به ایشان گفتم آقای «امیرخانی» مواظب خودتان باشید، بنده منتظر کارهای اصلی شما هستم.

فارس: «من او» را هم نمی‌پسندید؟

نثرش ضعیف است ولی ساختار «رمان» خوب است. ساختار «رمان» استعداد این را دارد که بازنویسی شود. حالا چرا این اتفاق می‌افتد همان مسیر را عرض می‌کنم، عجله نباید بکنیم، نویسندگان و شاعران ما نباید عجله کنند، باید سختی بکشند، باید گوشه‌ای بنشینند و به دنیا نگاه کنند، به آدمیزاد و کائناتی که به دور خودشان می‌چرخند زل بزنند، اینها پر از مسئله است که آرام آرام باید اینها در درونشان نشست کند و بعد آنها را روی کاغذ بیاورند. وقتی که شتابزده آنها را برای جایزه گرفتن و عکس گرفتن و پز دادن روی کاغذ بیاورند، از درون آنها بعدا چیزهایی درمی‌آید که تاریخ آنها را دور می‌ریزد و تاریخ رحم هم ندارد. در فرانسه سالی 700 اثر فقط با کمک دولت درمی‌آید، آن هم آثاری که از فیلترهای خوبی بیرون می‌‌آیند. در آن جامعه جایزه معنی دارد نه در جامعه‌ای که سالی سه، چهار تا اثر ضعیف درمی‌آید و 10 تا جایزه هم داریم.

* خود دانشگاه باید به نویسندگانش بورسیه بدهد

ما باید بنیادهای حامی از نخبگان ادبیات را ایجاد کنیم، نه جایزه، بنیادهایی که بورسیه نگارش به استعدادها بدهند، بگویند آقای امیرخانی، شما برو روی «رمان» خودت پنج سال کار کن، این هم بورسیه شما. کاری که در آمریکا با «کارول» کردند، کاری که الان دانشگاه‌های آمریکا می‌کنند، دانشگاه تهران باید نهادی به نام «حمایت از تولید اثر ادبی» ایجاد کند، برای دانشگاه خودش، منت آن را هم سر نویسنده نگذارد. باید سر کلاس‌ها آثاری تدریس شود که خود دانشگاه تهران به نویسندگانش بورسیه بدهد. بسیاری از نویسندگانی که به دلایل خوب یا بد از ایران فرار کرده‌اند، اینها در دانشگاه‌های جهان جذب شده‌اند و به اینها بورسیه نگارش «رمان» درباره «ایران» داده شده است. آن آقا دلسوز من ایرانی که نیست، دنبال این است که متنی از جهان شرق سر کلاس خودش ببرد. این فرهنگ در رؤسای دانشگاه‌های ما ایجاد نشده است.

شما مدام به دانشگاه می‌روی می‌بینی می‌گویند فعل چیست؟ فاعل چیست؟‌ این شعر را تحلیل کن، آن شعر را تحلیل کن! نه، باید به سمتی برویم که ادبیات خلاقه توسط خود دانشگاه‌ها پیش برود، همانطور که الان در بخش صنعت شعارشان این است که دارند بین دانشگاه و تولید ارتباط برقرار می‌کنند، در ادبیات هم باید اینگونه باشد.

فارس: شما به راحتی از کنار اسم‌هایی مانند «سیدمهدی شجاعی، صادق کرمیار، محمدرضا بایرامی، احمد دهقان، امیرحسین فردی و دیگران» می‌گذرید؟

اصلاً، دست همه آنها را می‌بوسم، همه آنها پر از توان و انرژی هستند. ولی اگر آقای شجاعی عزیز همین آثارش را در یک خلوت بسیار امن می‌نوشت، امن منظورم بی‌دردی نیست، امن یعنی اینکه ایشان فقط دغدغه‌شان این بود که بنویسد، قطعاً از نظر نثر آقای شجاعی در مراتب بسیار بالاتری بودند. نثر «طوفان دیگری در راه است» مسأله دارد، نثر ژورنالیستی است، ولی جوهره «رمان» می‌تواند در یک بازنویسی به یک جاهایی برسد که قابل ارائه به تمام جهان باشد. آقای «احمد دهقان» هم همینطور، یک استعداد بسیار خوب که می‌آیند در یک بَه‌بَه و چَه چَه یک زرورق دور آن می‌پیچند و این نابود می‌شود، از درونش یک آثاری در می‌آید که در تاریخ ادبیات ماندگار نیست. اگرچه آقای «احمد دهقان» به راستی دارای استعداد است ولی فرصت نداشته است، من ایشان را نمی‌شناسم ولی نمی‌توانم بگویم که ایشان فرصت نداشته است که روی آثارش خیمه بزند و آثارش را درست و حسابی پرورش دهد، هرچند که نویسنده دارای قابلیتی هست.
* منتقد باید مانند پلیس بگوید بزن کنار، آقا! این اثر نثرش مشکل دارد

من از کنار ایشان رد نمی‌شوم؛ اتفاقاً چون که از کنارشان نمی‌گذرم دارم نقد می‌کنم وگرنه می‌گویم خیلی خوب است، آفرین، اتفاقاً این که گیر می‌کند خودش یک نگاه است، منتقد باید گیر بدهد، مانند پلیس که می‌گوید بزن کنار، منتقد هم باید بگوید بزن کنار، آقا! این اثر نثرش مشکل دارد، ساختار زیبایی شناختی‌اش مشکل دارد.

فارس: آقای بایرامی‌ چطور؟

آقای «بایرامی» عزیز هم یکی دو اثر خوب دارد از جمله «پل معلق»، ولی ایشان هم اگر خودشان خاطرشان باشد، یکبار که در «حوزه هنری» ایشان را زیارت کردم، عرض کردم که نویسندگی به خلوت نیاز دارد و این جمله یعنی اینکه شما فقط باید نویسنده باشی، اگر شما کارمند باشی نمی‌توانی، همین می‌شود که نویسنده یک چیزهایی را سر هم بندی می‌کند که نه مخاطب داخلی دارد و نه مخاطب خارجی. البته شما که می‌فرمایید آقای بایرامی و آقای شجاعی و دهقان و ... این‌ها گل‌های ما هستند و انشالله در آینده ترازهای بالاتری را فتح می‌کنند، ولی وظیفه منتقد این نیست که جنبه‌های خودش را بگوید، توانمندی‌های خودش را بگوید،‌ وظیفه منتقد بررسی نیست، وظیفه منتقد نشان دادن آن غده‌ها و راه جراحی آن است.

فارس:‌ آقای فعله‌گری! اگر شما بخواهید چند سطری راجع به کارهای آقای «حسن بنی‌عامری» صحبت کنید، راجع به ایشان چه می‌گویید؟

من کلی عرض می‌کنم، به عنوان یک شاگردی که دارم در مقابل همه این بزرگان درس پس می‌دهم، مجموعاً ادبیات داستان‌های ما قابل ارائه به جهان نیست.

* ادبیات داستانی ما متأسفانه زمان و جهان را در این سی چهل سال از دست داده است

فارس: از هر طیفی؟

نه از هر طیفی، مثلاً شما از «دولت آبادی» و «احمد محمود» در یک طیف، از آقای «امیرخانی و آقای بایرامی» در یک طیف دیگر، از اینها که بگذریم، در مجموع ادبیات داستانی ما متأسفانه زمان و جهان را در این سی چهل سال از دست داده است.

فارس:‌ شما بعد از سال های 68-67 چه می کردید؟

فقط به نویسندگی چسبیدم و اگر گاهی هم سرک‌هایی به جاهای دیگر کشیدم، اصل محور هدفم این بود که بتوانم اندوخته‌ای جمع کنم که معلوم هم نیست توانسته باشیم این کار را کرده باشم چونکه همانطور که من داوری بی رحمانه می‌کنم بعدها دیگران باید در مورد نوشته‌های من داوری کنند و من هم باید خاضعانه و با فروتنی فقط باید بنشینم و بشنوم، نویسنده نباید از اثر خودش دفاع کند، نویسنده باید فقط بنشیند و نقد را بشنود.

فارس: شما اولین اثرتان را در چه سالی چاپ کردید؟

سال 1367 و دومین کتاب که یک داستان بلند برای نوجوانان به نام «گله هزار آب» بود سال 1368 چاپ شد و بعد از آن دیگر چاپ اثر را قطع کردم. آن یکی، دو اثر را هم به تأئید نویسندگانی از جمله آقایان «دولت آبادی، احمد محمود و علی‌اشرف درویشان» به چاپ رساندم. بعد از آن دو اثر تصمیم گرفتم که فقط بنشینم و بخوانم و بنویسم و پاره کنم، که اگر انشالله خداوند کمک کند نتیجه آن خوب خواهد بود، اگر هم لیاقت آن را نداشته باشم تاریخ تعارف ندارد و همه را دور خواهد انداخت.

* کتابی از شکستن «انقلاب مشروطه» تا پایان «دفاع مقدس»

فارس: در حال حاضر مشغول نوشتن چه کاری هستید؟

یک کار مفصلی که 18-17 سال درگیر آن هستم به نام «نان و بلوط» که یکصد سال تاریخ معاصر ایران را در بر می‌گیرد و در آن یک نگاه چند جانبه به فرهنگ خودمان دارم. حوادث آن هم در سال های 1310 تا 1368 می‌گذرد، از شکستن «انقلاب مشروطه» تا پایان «دفاع مقدس»، که آرام آرام دارد حروف چینی می‌شود و چهارده جلد است و در حال بازنویسی است و هنوز هم معلوم نیست که توسط کدام انتشارات چاپ می‌شود.

فارس: در حال حاضر به غیر از نویسندگی به چه کاری مشغول هستید؟

برای تأمین مخارج کارهایی مانند ویراستاری و کارهای نگارشی انجام می‌دهم که این کارها دور از ادبیات نیست که یا با نشر یا با تئاتر یا با سینما در ارتباط است.

فارس: کلاس داستان نویسی ندارید؟

یکی، دوبار به سمت آن رفتم ولی دیدم نه فضا آن طور هست که من راحت درس بدهم و نه آن جاهایی که این کلاس‌ها راه‌اندازی شده‌اند انگیزه‌شان این است که درس داده شود، به همین دلیل آن را رها کردم.

فارس: مثل اینکه چند بار با «آقای گلابدره‌ای» هم دیدار داشتید؟
بله، چندین بار.

فارس: از دیدارهایتان با آقای «گلابدره‌ای» بگویید؟

آقای «گلابدره‌ای» یکی از نمونه‌های قطعی و تأسف‌برانگیز نخبه‌کشی در ادبیات ماست، ایشان در هر کشوری بود با عظیم‌ترین امکانات فرصت نوشتن برایشان فراهم می‌شد و جای درد و تأسف است که در آن دخمه سرد و تاریک درگذشت که یک انسان بدوی هم در آنجا طاقت نمی‌آورد.

* گلابدره ای باید تبدیل به پهلوان بزرگ در ادبیات داستانی ما می‌شد

فارس: «لحظه‌های انقلاب» ایشان را مطالعه فرموده اید؟‌

بله من همه کارهای ایشان به غیر از کارهای آخرشان مانند «سرنوشت بچه شمرون»‌ را خوانده‌ام و اوّلین کتابی که از ایشان خواندم کتاب «سگ کوره‌پز» بود. اگر ایشان رصد می‌شد و به او بها داده می‌شد، او تبدیل به یک پهلوان بزرگ در ادبیات داستانی ما می‌شد ولی متأسفانه قربانی شد.

فارس: در روز چقدر مطالعه می‌کنید؟‌

هر وقت که احساس کنم در نوشتن کم آوردم کتاب می‌خوانم. تنها منبع الهام من در بخش غیر اجتماعی و در حوزه کار فردی‌ام فقط کتاب خواندن است و کاری به غیر از نوشتن و خواندن ندارم. به غیر از مشکلاتی که در اراده من نیست،‌ یعنی یکسری رفاهیاتی که وظیفه دولت است که برای امثال من فراهم کنند و نکردند، آن دیگر مقصر من نیستم.

فارس: دولت می‌گوید آقا شما دو تا کتاب چاپ کرده‌اید، من برای دو تا کتاب شما چه کار کنم.

در «سوئد» یا در همین «کویت» شما با دو تا کتاب هم بیمه خواهید شد و هم حقوق خواهید گرفت. از یک کشور عقب افتاده مانند «کویت» تا یک کشور پیشرفته مانند «سوئد» ... شما همین الآن «دانمارک» بروید و با خودتان دو تا کتاب ببرید، البته به شرطی که بتوانید به «دانمارک» بروید.

فارس: الان بیمه نیستید؟
خیر.
فارس: به نسل جوان در مورد داستان‌نویسی چه توصیه‌ای دارید؟

این وادی،‌ وادی شوخی نیست، این وادی، وادی سهل‌انگاری و بازی نیست،‌ این وادی،‌ وادی شغل نیست، این وادی، وادی ثروتمند شدن نیست، این وادی، وادی امتحان‌های سطحی دادن برای رسیدن به مقام و ترفیع درجه نیست، این وادی، وادی عشق مطلق است. البته از نظر حکمای ما همه مشاغل باید وادی عشق مطلق باشند تا بتوانیم موفق شویم، ولی من معتقدم که نوشتن بسیار تعهدآور و سنگین و جانفرساست.

فارس: اگر از شما بخواهم به چند نویسنده بعد از انقلاب اشاره کنید از چه کسانی اسم می‌برید.

آقایان «بایرامی و امیرخانی» را استعدادهای خوبی می‌دانم به شرطی که این فرصت باقیمانده را از دست ندهند و آثار جهان شمول تولید کنند،‌ «امیرخانی و بایرامی» با غریزه تا حالا بالا آمده‌اند و از اینجا به بعد باید موتور هوش آنها به کار بیفتد.

* از هدایت و چوبک تب‌هایی می‌سازند که شایسته آن نیستند

فارس: شما یک کتاب نقد سه جلدی در حوزه داستان نویسی نوشته‌اید و در آنجا بی‌رحمانه شمشیر کشیده‌اید.

من دیدم که از «صادق هدایت و صادق چوبک» تب‌هایی می‌سازند که شایسته آن نیستند. هم نثر «هدایت» و هم فضای داستان‌های «چوبک»‌ به چند دلیل مستند که حاضرم در هر محکمه و مناظره‌ای پای آن‌ها بایستم، آثار بسیار ضعیفی است. یک طرح و درون‌مایه‌ای «بوف کور» دارد که بر اساس جهان‌بینی‌های «اگزیستانسیالیسمی» دارای یک استعدادی بود که تبدیل به یک رمان خوب و متوسط بشود، ولی همان هم به چند دلیل این اثر را از پرتگاه پائین انداخته است که بزرگترین ضعف آن، ضعف نثر «هدایت» است. «صادق هدایت» نویسنده خوبی نبود، ایده‌های خوبی را شکار می‌کرد ولی نثرش، نثر خوبی نیست. نثر ساده و سطحی و پر از لغات تکراری و مستعمل.

فارس: در آخر اگر نکته‌ای باقیمانه بفرمایید.

نکته‌ای باقی نمانده جز آرزوی موفقیت برای همه نویسندگان امروز ایران.
انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار