امروز : دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 5
۰۶:۳۸
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 48732
تاریخ انتشار: ۲۵ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۱۲:۰۳
تعداد بازدید: 88
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ یادداشت یک کاریکاتوریست (علیرضا ذاکری) در مورد محمدحسین جعفریان را ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ یادداشت یک کاریکاتوریست (علیرضا ذاکری) در مورد محمدحسین جعفریان را بخوانید.
*
بسم الله. سابقه دوستی من و محمدحسین جعفریان به دوران نوجوانی مان بر می گردد. 1359 تاکنون. از شب های سرد آن ایام مشهد که تا زانو برف می آمد و نگهبانی در بسیج محل، و ساعت ها گپ زدن، تاکنون... همه زیر و بم های حسین را می شناسم. بیایید تا برایتان بگویم چه خبر است ...
***

من کاریکاتوریست هستم، اما بی اغراق عرض کنم حسین جعفریان از همان ایام در تعریف آرمان ها و آرزوهایش به کم قانع نبود. در همان ایام وقتی شعر می گفت، شما طراوت اوزان شعر مولوی را می توانستید در اشعارش ببینید. وقتی من نقاشی می کشیدم، نکاتی را گوشزد می کرد که تا سالها برایم راهگشا بود.

حسین جعفریان خلقیات بسیار خوبی داشت که سبب شده بود با هم دوست صمیمی شویم. اما حسین روحیات خاص دیگری نیز داشت که مرا شیفته خود کرده بود. جسور بودن، مهمترین خصلت مثال زدنی استاد جعفریان است که تاکنون خوب به کارش آمده است. جسارت و شهامت در انتخاب هایش نیز مثال زدنی است. وقتی رشته تحصیلی و محل تحصیلش را انتخاب کرد، همه او را نهی کردند. اما حسین کاری را انجام داد که باور داشت درست است. او برایم گفت وقتی می خواست از دانشکده بابلسر به جبهه برود، همه اشعار عاشقانه اش را دور ریخته است. این تصمیم برایش یک انتخاب بزرگ بود، چون عشق واقعی را در جایی یافته بود که به سویش می رفت.

حسین به جبهه رفت، اما بدون آنکه کسی از خانواده اش اطلاعی داشته باشد. قرار بود برای شروع، شش ماه کامل آن جا بماند. همه ی ما نگرانش بودیم. با نگرانی از خود می پرسیدم او کجا رفته است. حالا دیگر به این نگرانی ها عادت کرده ایم. وقتی به افغانستان پا گذاشت که سرشار از جنگ و نبرد بود، باز هم دلهره، یک آن رهایمان نمی کرد. رفتن به کوزوو برای مستندسازی، رفتن به جمهوری طالبان...

خلاصه این نگرانی ها نتیجه داد و حسین با پیکر نحیف و پای آسیب دیده به ایران بازگشت. دوران اولیه درمانش 4 ماه طول کشید. یک ماه در راه افعانستان تا تهران، سه ماه هم در تهران. تا زمانی که بهبودی نسبی بدست آورد. کسی از خانواده اش خبر نداشت که حسین کجاست و چه می کند.

اگر او را از نزدیک بشناسید، قبول خواهید کرد که انگار او فقط بلد است بر روی پله ای بایستد که جسارت و وجدان اساسی در وجود آدمی موج بزند. او وقتی شعر می خواند، یادداشت می نویسد و یا در برنامه زنده تلویزیونی صحبت می کند، همواره این نگرانی رهایم نمی کند، مبادا با روحیه آزادمنشی ای که دارد، حرفی بزند که به صلاحش نباشد. اما صلاح کار کجا و حسین کجا...!
***
معمولاً آدم های جامع الشرایط کم هستند. اما استاد جعفریان از همه جهات، انسان کاملی هستند. جامع الشرایط لغت گویایی برای بیان همه ویژگی های ایشان نیست. کسی که استادانه شعر می گوید و در شعر معاصر کشور خود تاثیر گذار است و صاحب سبک، کسی که با شهامت برای ساخت مستند به عرصه ده ها جنگ پا می گذارد و استادانه آثار مستند تاثیرگذاری تولید می کند، کسی که در معرفی و کشف استعدادهای شعر افغانستان بیش از دو دهه تلاش خستگی ناپذیر داشته است، کسی که در روزنامه نگاری قلم قدرتمندی دارد و در سیاست و امور فرهنگی ایران و منطقه صاحب نظر جدی است، کسی که در نویسندگی و نوشتن کتابهای خاطرات جنگ، قلم کم نظیری دارد، کسی که همه دوستانش از معاشرت و دوستی با او سود کلان برده اند و ... نهایتاً کسی که از فرط داشتن قلبی مهربان و وجدانی بیدار، به مانند چند موسسه بزرگ خیریه، دست به کار شده و برای کمک به همه کسانی که در مسیرش باشند از هیچ کمکی دریغ ندارد، آیا انصافاً واژه جامع الشرایط می تواند همه ابعاد وجودی این شخصیت را بیان کند.
***
وقتی بتوانید پا به خلوتش بگذارید، با او هم کلام شوید و با او گپ بزنید و سیگاری چاق کنید و استاد سر ذوق بیایند، محمدحسین جعفریانی را خواهید دید که همه آنچه در این نوشتار آمده را صد چندان خواهد کرد. بعد مرا سرزنش خواهید کرد که چرا باید دوست دیرینه استاد، در حق رفیقش، حق مطلب را ادا نکرده باشد...
آن شب به دل شملچه جان می دادی
گویی که به خاک آسمان می دادی
ای شهره آسمان هفتم چه غریب
آن شب به دل شلمچه جان می دادی
 
انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار