امروز : یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 4
۱۰:۳۵
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 49
تاریخ انتشار: ۳۰ آذر ۱۳۹۱ - ساعت ۱۸:۳۶
تعداد بازدید: 477
بسم الله الرحمن الرحیماگر تمام دلائل قرآنى، حديثى و تاريخى مربوط به حق تقدم على(عليه السلام) را در امر خلافت بلافصل بعد از پيامبر(صلى الله عليه ...

بسم الله الرحمن الرحیم

اگر تمام دلائل قرآنى، حديثى و تاريخى مربوط به حق تقدم على(عليه السلام) را در امر خلافت بلافصل بعد از پيامبر(صلى الله عليه وآله)ناديده انگاريم يا بى اعتبار قلمداد كنيم، تنها احاديث نقل شده و تعبيرات اعتراف آميز متصديان خلافت بعد از پيامبر كافى است كه ما يگانه خليفه بر حق و واجد شرايط بعد از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را على(عليه السلام) بدانيم.
اكنون اضافه بر آنچه بنظر رسيد توجه خوانندگان حق جو را به ذكر نمونه هائى از گفته ها و اعترافات فراوان عمر پيرامون صلاحيت همه جانبه على در امر خلافت و نيز نقاط ضعف ديگر افراد شوراى خلافت بعد از عمر جلب و قضاوت را بر عهده شما مى گذاريم.
1 ـ علاّمه ابن ابى الحديد مى نويسد: عمر افرادى را كه براى شوراى خلافت بعد از خود تعيين نموده بود احضار كرد و چون حاضر شدند گفت: آمدند و هر يك عفريتش (شيطان نفسانيش) به هيجان افتاده، به اميد آنكه خليفه شود. آنگاه هر يك از پنج نفر آنان را با بيان نقطه ضعفى مخاطب قرار داد و آنها را به خودشان معرفى نمود.
اما تو اى طلحه! مگر آنكس نبودى كه گفتى اگر پيامبر قبض روح شد زوجه هايش را به عقد همسرى درآوريم، چون هرگز خدا محمّد را ذيحق تر از ما ـ براى همسرى ـ با دختر عموهايمان قرار نداده است.

بسم الله الرحمن الرحیم

اگر تمام دلائل قرآنى، حديثى و تاريخى مربوط به حق تقدم على(عليه السلام) را در امر خلافت بلافصل بعد از پيامبر(صلى الله عليه وآله)ناديده انگاريم يا بى اعتبار قلمداد كنيم، تنها احاديث نقل شده و تعبيرات اعتراف آميز متصديان خلافت بعد از پيامبر كافى است كه ما يگانه خليفه بر حق و واجد شرايط بعد از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را على(عليه السلام) بدانيم.



اكنون اضافه بر آنچه بنظر رسيد توجه خوانندگان حق جو را به ذكر نمونه هائى از گفته ها و اعترافات فراوان عمر پيرامون صلاحيت همه جانبه على در امر خلافت و نيز نقاط ضعف ديگر افراد شوراى خلافت بعد از عمر جلب و قضاوت را بر عهده شما مى گذاريم.

1 ـ علاّمه ابن ابى الحديد مى نويسد: عمر افرادى را كه براى شوراى خلافت بعد از خود تعيين نموده بود احضار كرد و چون حاضر شدند گفت: آمدند و هر يك عفريتش (شيطان نفسانيش) به هيجان افتاده، به اميد آنكه خليفه شود. آنگاه هر يك از پنج نفر آنان را با بيان نقطه ضعفى مخاطب قرار داد و آنها را به خودشان معرفى نمود.

اما تو اى طلحه! مگر آنكس نبودى كه گفتى اگر پيامبر قبض روح شد زوجه هايش را به عقد همسرى درآوريم، چون هرگز خدا محمّد را ذيحق تر از ما ـ براى همسرى ـ با دختر عموهايمان قرار نداده است.

پس خداوند با نزول آيه:

(وما كان لكم أن تؤذوا رسول الله و لا أن تنكحوا أزواجه من بعده أبداً)(124)


شما را از اذيت كردن پيامبر با مطرح نمودن اين موضوع بر حذر فرمود، و براى هميشه ازدواج با همسرانش را ممنوع اعلام كرد.
و اما تو اى زبير! پس به خدا سوگند هيچگاه نه روز و نه شب، نرمش نداشته اى و هميشه تندخو و خَشِن بوده اى.
و اما تو اى عثمان! پس به خدا قسم سرگين و پشگل اسب، از تو بهتر باشد!
و اما تو اى عبدالرحمن! پس مرد عاجزى باشى كه قوم و دار و دسته خود را دوست دارى و به ديگران اعتنا نكنى.
و اما تو اى سعد! پس همانا كه تو صاحب عصبيت و فتنه باشى.


آنگاه به على(عليه السلام) گفت: «وأمّا أنت يا على، فوالله لو وزن ايمانك بايمان أهل الأرض لرجَّحهم».

اما تو اى على! پس به خدا سوگند اگر ايمان تو را با ايمان اهل زمين بسنجند، ايمان تو بر آنها سنگينى كند.


پس امام على ـ بر اثر چنين برخوردى كه عمر بدترين افراد را به اقرار خودش به عضويت شورا درآورده و نقشه خليفه شدن پست تر از پشگل اسب (عثمان) را هم پايه ريزى نموده ـ از جا برخاست و رفت.

در اين موقع عمر گفت: «والله إنّى لأعلم مكان رجل لو ولَّيتموه أمركم، لَحَمَلَكُم على المُحَجَّةِ البيضاء».
به خدا قسم من از موقعيت مردى آگاهم كه اگر او را متصدى امر خود كنيد، شما را به راه راست هدايت خواهد كرد.
و چون حاضرين مجلس گفتند: او كيست؟
عمر گفت همين كسى كه از بين شما برخاست و رفت.
حاضرين گفتند: پس چه چيز مانع شد كه خلافت را به او واگذار نكردى و او را متصدى امر ننمودى؟! (وشورا تشكيل دادى؟!)
عمر گفت: راهى براى انجام اين كار نيست.

و در روايت ديگرى كه بلاذرى در تاريخش آورده وقتى اهل شورى از نزد عمر خارج شدند گفت: «إن ولُّوها الأجلح سلك بهم الطريق».
اگر شخصى را كه اجلح(125) است به خلافت برگزينند آنها را به راهى كه بايد ـ يعنى راه حق ـ مى برد.
پس عبدالله بن عمر گفت: اكنون چه چيز مانع شد كه خلافت را به او واگذار نكردى اى اميرالمؤمنين؟
عمر گفت: من خوش ندارم در حال حيات و موت متحمل خلافت (على) شوم.(126)
ابن حجر عسقلانى نيز روايت بلاذرى را از بخارى آورده است.(127)
در روايت ديگر كه طرف صحبتش ابن عبّاس بوده على را شوخ طبع و طلحه را متكبر و خودپسند و عبدالرحمن را ضعيفى كه اگر خليفه شد مُهرش را بدست زنش دهد و زبير را بد خُلق و سعد بن وقاص را صاحب سلاح و اسب سوارى معرفى نموده است.

و چون ابن عباس از عثمان سؤال كرد سه مرتبه گفت: اُوّه، بخدا قسم اگر عثمان متصدى امر خلافت شود بنى ابى معيط (بنى اُميه) را سوار بر گردن مردم كند و عرب عليه او قيام نمايد.

آنگاه پس از كمى سكوت گفت: «أجرؤهم والله إن وَلِيَها أن يَحمَلِهُم على كتاب ربّهم وسنَّة نبيّهم لَصاحِبُك، أما إن وَلِىَ أمرهم حَمَلَهُم على المحَّجة البيضاء و الصِّراط المستقيم».(128)
و الله با جرئت ترين آنها رفيق تو (على) باشد، كه اگر زمامدار شود مردم را وادار به عمل بر كتاب پروردگارشان و سنّت پيغمبرشان نمايد. همانا اگر او به امر خلافت دست يابد مردم را به رفتن در جاده روشن و راه راست گرايش دهد.
_________________________________________________
(124) احزاب: 33/53 .
(125) اجلح كسى كه موهاى جلو سرش ريخته باشد (منظور حضرت على(عليه السلام) است).
(126) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، 12/260 ـ 259. فتح المبين، 2/180. استيعاب ابن عبد البرّ چ ذيل اصابه، ج8 ص 262 ضمن احوال عمر.
(127) مطالب العاليه عسقلانى، 1/460.
(128) شرح ابن ابى الحديد، 12/52 ـ 51 .

ادامه دارد....

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-==-=-=-=-=-=-=-=

پژوهش و تحقیقات پیروان موعود

www.fllowers313.ir

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

 

 

برچسب ها:
آخرین اخبار