امروز : چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶ - 2017 October 18
۲۱:۲۷
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 49159
تاریخ انتشار: ۲۶ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۱۰:۰۳
تعداد بازدید: 144
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ محمدحسین جعفریان، از جمله شخصیت‌های فرهنگی است که قلم او مورد توجه شاعران ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ محمدحسین جعفریان، از جمله شخصیت‌های فرهنگی است که قلم او مورد توجه شاعران و نویسندگان و صاحب‌قلمان بوده است. یوسف‌علی میرشکاک در یادداشت زیر از او به عنوان «یک حادثه» و «یک ماجرای حیرت‌انگیز» نام می‌برد. پنجمین «شب شاعر»ی که به همت سازمان رسانه‌ای اوج برگزار می‌گردد، بهانه‌ای شد تا نظر او را راجع به «محمدحسین جعفریان» بدانیم. یادداشت زیر، نوشته شاعر «قلندران خلیج» است که تقدیم خوانندگان می‌شود؛
*
محمدحسین جعفریان در تاریخ معاصر-از جنگ و سیاست گرفته تا شعر و نثر- یک حادثه، یک ماجرای حیرت‌‌انگیز است. پوستی بر چند پاره استخوان و این همه شور و هیجان و مخاطره‌جویی و تحرک؟ چه کسی باور می‌کند که حتی در روزگار کاهلی و راحت‌‌طلبی (روزگار ما) چنین ماجرایی یافت شود؟ بسیاری از هم نسلان ما به جبهه رفتند، برخی به آسمان پیوستند، برخی بر ویلچرها و عصاها تکیه داده و در صف فرشتگانند، گروهی نیز همچون من زمین گیر معاش محقر واژه‌اند، اما محمدحسین جعفریان خود به تنهایی جبهه‌ای است از ایران تا افغانستان و تاجیکستان و پاکستان و ... الخ، با هزاران خاطره شگرف و دلی که بیم و باک نمی‌شناسد و همواره با مرگ شانه به شانه سفر کرده است، ولی حتی امروز که ظاهرا دشواری‌های وی بیشتر شده، بسنده است بهانه‌ای پیدا کند تا خود را با سر به ورطه مخاطره‌ای تازه بیندازد. این پیکر نحیف که یادآور کشتی بی‌لنگر مولاناست، هزاران کوه و دشت و دره و روستا و شهر و خیابان و زن و مرد و چریک و آدمکش و دیپلمات و سیاستمدار و جوانمرد و ناجوانمرد و شاعر و نویسنده و مزدور و عکاس را در گیر و دار هزاران ماجرا به خاطر دارد، من از تصور پیاده راه رفتن حسین در کوه و کمرهای افغانستان، بر خود می‌لرزم. تنی که توانایی کشیدن خود را ندارد، زیر بار دوربین و لوازم سفر، آنگاه پیاده؟ یا در کابل، میان آن همه نیروی درگیر با یکدیگر، که به سایه‌ها نیز شلیک می‌کردند. شب یا روز از این سو به آن سو رفتن، چه مایه جگر آوری و جنونمندی می‌خواهد؟ قاچاقی از افغانستان به تاجیکستان رفتن، آن هم در اوج گیر و دار با روس ها و ...

رها کنم، جعفریان اسطوره ماجراجویی روزگار ماست در تمام ساحات و از این حیث هیچ شاعر و نویسنده یا روزنامه‌نگاری به پای وی نمی‌رسد. شاعران پس از گل‌کردن، اندک اندک راه رفتن را نیز فراموش می‌کنند و نویسنده‌ها نیز؛ شاید روزنامه‌نگارها و خبرنگارها کم و بیش اهل تحرک باشند -یا بهتر بگویم بودند- اما حسین هم شعر و هم نویسندگی خود را در حاشیه ماجراجویی انقلابی قرار داده و بی قراری جان خود را به عنوان متن زندگی برگزیده است. هم از این رو، یادداشت‌های وی -از جمله چکر در ولایت جنرال‌ها- همچون خود وی حادثه‌ای تکرار ناشدنی است. البته «جعفریان صاحب» از آنچه نوشته فراتر است و اگر «ممیزی» این همه دائرمدار نبود،‌ هزاران خاطره شگرف دیگر از این شاعر و نویسنده شگرف و شگفت‌آور در دسترس مخاطبان ادبیات معاصر بود، یکی از یکی حیرت‌انگیزتر. به عبارت دقیق‌تر، هنر جعفریان هنوز در پرده است و هرچند آنچه از مانع ممیزی گذشته و به ما رسیده، واقعا حیرت‌آور است، روزی که پرده ممیزی خرق شود، حیرت ما (مخاطبان جعفریان) صد چندان خواهد شد.
*
هنر هنرهای جعفریان، زندگی اوست و این را تنها کسانی می‌دانند که کم و بیش او را از نزدیک بشناسند و با منش و بینش وی آشنایی داشته باشند. شعر او (به ویژه مرسل) ستودنی است، اما زندگی او فراتر از شعر است، گویی حسین خود منظومه‌ای است که هرگاه بیدار است و در تکاپو، سروده می‌شود و هر گاه می‌خوابد، متوقف می‌‌ماند. نثر او به چنان فرازی از تمایز و تشخص رسیده که به سادگی درخشش خود را آشکار می‌کند، اما زندگی وی فراتر از نثر اوست. گویی جعفریان صاحب سفرنامه‌ای است که با کمک عصا این سو و آن سو می‌رود و شگفتی می‌آفریند. من سال هاست در این شاعر و نویسنده جنگاور به چشم اعجاب می‌نگرم و ستیهندگی و یکدنگی او را می‌ستایم و حتی آن گاه که غیرقابل انعطاف می‌شود و استبداد به رای نشان می‌دهد، برایم دوست داشتنی است.

شعر و نثر حسین و حضور وی برایم عزیزند، زیرا هر سه فراتر از هرگونه، ارج و گرامی داشت، مرا همچون بسیاری از مخاطبان وی به پایداری کردن در برابر بد و بیداد و ستایش دستمایه‌های اندک هستی ناپایدار، یعنی دوستی، زندگی، جوانمردی، برادری، حرمت، استقامت برمی‌انگیزند.

چندی پیش در سفری سه چهار روزه با این اعجوبه، این ماجرا، این حادثه حیرت‌آور، همراه بودم و برای نخستین بار نگران حال او شدم. اسطوره جعفریان در آستانه پیری است و در حال پیوستن به نسل من که فرسوده‌ایم و چشم انتظار آن رهاننده گرامی که جان را به دیدار شهسوار آفرینش می‌برد. من اگر بازنده بوده‌ام، لابد لیاقت نداشته‌ام. اما دریغ است که ماجرای مجسم مجال آن را نداشته باشد که بنشیند و با فراغت تمام، هر آنچه را بر وی گذشته فارغ از رد و قبول وضع موجود، برای آیندگان به یادگار بگذارد. قلم حسین همچون بیان وی جادو می‌کند و می‌تواند ساده‌ترین و پیش‌پا افتاده‌ترین وقایع را رنگ جاودانگی ببخشد و از این حیث بی‌همانند است. بعد از چند سال، از نزدیک می‌دیدم که حسین در شبانه‌روز یک وعده غذا هم نمی‌خورد و به راحتی نمی‌خوابد و ... نگران شدم و هنوز هم نگرانم و کاری از دستم برنمی‌‌آید. اگر کاری از دستم برمی‌آمد،‌ چه می‌کردم؟ برای همه اهل استعداد شهرکی می‌ساختم با تمام امکانات، تا امثال حسین -که سخت‌ اندکند- در فراغت محض بنشینند و بنویسند.

دریغا که در واپسین فصل عمر زبان فارسی -واپسین عوامل زنده ‌ماندن این زبان، به اندازه یک فوتبالیست یا یک بازیگر زن نیز قابل اعتنا نمی‌نمایند. اما چه باک، پایان فصل نزدیک است و آنکه نخستین سراینده و سخنور را به دانش اسماء سرفرازی داد، انتقام سرایندگان و سخنوران ستمدیده را نیز خواهد گرفت.

آه ... ای کاش لااقل مدیر یک انتشاراتی بودم تا «چکر در ولایت جنرال‌ها»‌ را چنانکه دلخواه من است منتشر می‌کردم. آیا زبونی و ناتوانی شاعران و نویسندگان در ارائه مستقل و آبرومند آثارشان، نشانه تسلیم وضع موجود به زبون‌اندیشی نیست؟

حسین عزیز! جز نگرانی و دعا، کاری از دستم برنمی‌آید. تو دعا کن زودتر از تو و دیگر عزیزان، از نکبت این جان‌فرسایی رها شوم و فراموش مکن که یکی از معدود ارجمندانی بوده‌ای که از ژرفای وجود به آنها مهر ورزیده‌ام.
انتهای پیام/
 
برچسب ها:
آخرین اخبار