امروز : شنبه ۴ آذر ۱۳۹۶ - 2017 November 24
۰۲:۲۳
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 49198
تاریخ انتشار: ۲۶ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۱۱:۰۳
تعداد بازدید: 74
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ سه‌شنبه بیست و ششم شهریور ماه نود و دو، پنجمین «شب شاعر» سازمان رسانه‌ای ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ سه‌شنبه بیست و ششم شهریور ماه نود و دو، پنجمین «شب شاعر» سازمان رسانه‌ای اوج به شاعر دردآشنا و مستندساز و روزنامه‌نگار توانمند «محمدحسین جعفریان» اختصاص دارد.

جعفریان در سرودن غزل و مثنوی و همچنین شعر سپید دست توانایی دارد. او سال‌ها پیش با توجه به غزل عاشورایی علیرضا قزوه که با مطلع؛ «ابتدای کربلا مدینه نیست، ابتدای کربلا غدیر بود/ ابرهای خون‌فشان نینوا، اشک‌های حضرت امیر بود» آغاز می‌گردد. سروده بود؛

«ابتدای کربلا غدیر نیست، کربلا بهانه وجود بود/ ابرهای خون‌فشان نینوا، اشک‌های حضرت ودود بود/ پیش از مسیح و نوح و دانیال، این حکایتی است دور کربلا/ آن سپیده‌ دهم که چاه کینه‌ها، بر برادران دهان گشود بود...»

و بیت آخرین غزل را با این واژه‌های زیبا به پایان می‌رساند؛

«ابتدای کربلا غدیر نیست، ابتدا همان شروع خلقت است/ کربلا ستیز با خود و جهان، کربلا هر آن چه هست و بود... بود»

و می‌توان گفت یکی از بهترین کارهایی که از «جعفریان» منتشر شده است همین غزل نه بیتی است، که ابیاتی از آن در بالا آمد. این غزل زیبا مورد توجه بسیاری از شاعران جوان انقلاب اسلامی قرار گرفت. یکی از آن شاعران که شیفته این غزل عاشورایی است «محمدسعید میرزایی» است. «محمدسعید میرزایی» که غزل‌های او زبان زد خاص و عام هست، غزلی شش بیتی «برای محمدحسین جعفریان» سروده است که در پی می‌آید؛

گفتی از کربلا سه ساعت پیش... کربلا در تب صدای تو بود

آن­چه در جان من صدای تو ریخت کربلا بود، کربلای تو بود

گفتی از کربلا سه ساعت پیش، از مسیر هوایی آمده­ای

تو دلت در هوای عاشورا، دل من نیز در هوای تو بود

چون­که آن گنبد منور را دیدی ای­کاش با تو من بودم

چون که پا در حرم نهادی کاش دل من خاک خاک پای تو بود

کاش می­شد بر آن ضریح عزیز دل من را دخیل می­بستی

کاش در آن زیارت روشن دل من لایق دعای تو بود

کاش در ظهر قتلگاه حسین تن من زیر سم اسبان بود

کاش آن روز در کف عباس مشک پر­آب چشم­های تو بود

یا محمد­حسین جعفریان! کربلا در غزل نمی­گنجد

این غزل را به کربلا آورد کربلایی که در صدای تو بود

و از این جماعت شاعران شیفته اخلاق و سلوک «محمدحسین جعفریان» بسیارند که برایش اخوانیه‌وار، شعر سروده‌اند که از آن جمله می‌توان به شعرهای «نادر پناه‌زاده» اشاره کرد.

بزرگداشت شاعر چهل و شش ساله مشهدی پیام قابل توجهی دارد که خیلی از مسئولین فرهنگی باید این پیام را دریافت کنند. یکی از این پیام‌ها این است که برای جعفریان‌ها کاری نکردیم و اگر کاری و پاس داشت‌های این چنینی صورت می‌گیرد از طرف دولت نیست و مؤسسه‌ها و سازمان‌هایی خودشان به پاس فعالیت‌های فرهنگی این هنرمند پویا پرداخته‌اند و این پاس داشت‌ها و «شب‌های شاعر» به جعفریان نباید پایان برسد، بلکه شاعران انقلاب و کوشای دیگری هستند که از درجه شاعری همپای ایشان و بالاتر از ایشان هستند.

با توجه فعالیت‌های رسانه‌ای که سازمان رسانه‌ای اوج در پیش گرفته است فکر می‌کنم در آینده باید شاهد «شب‌ شاعر» ‌هایی باشیم که به شاعران دردمند انقلاب اسلامی توجه دارد. شاعرانی که سال‌های سال است که خیلی از مسئولین فرهنگی حالشان را نپرسیده‌اند. شاعرانی که مثل «محمدحسین جعفریان» از بسیج و آرمان‌های این انقلاب سرودند؛

ابر تا بارانتان رانده‌ست، ای بسیجی‌های کوچک سال!

مرگ در آغازتان مانده است، از بسیجی‌های کوچک سال!

در نگاه برخی‌ام انگار، بذر نخل و آتش و خون را

بار دیگر باد افشانده‌ست، ای بسیجی‌های کوچک سال!

داغ مرگ گفت‌وگوهاتان، ردپای آرزوها‌تان

بر غرور آسمان مانده است، ای بسیجی‌های کوچک‌سال!

نام‌تان را همچو تصنیفی، در تمام کوچه‌های شهر

شاعری تا صبحدم خوانده‌ست، ای بسیجی‌های کوچک‌سال!

خسته و غمگین و زهرآلود، عاشقی با یادتان هر شب

در سکوتم بغض‌ ترکانده‌ست، ای بسیجی‌های کوچک سال!
...
گر چه پایان شما را شهر، در طلوع رخوتش خوانده‌ست

مرگ در آغازتان مانده‌ست، ای بسیجی‌های کوچک‌‌سال!
انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها