امروز : سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 5
۰۱:۰۷
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 51236
تاریخ انتشار: ۳۱ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۰۹:۰۳
تعداد بازدید: 133
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، یکی از مباحث مهم و اساسی که در بحث حکومت اسلامی مطرح می‌‌شود بحث ولایت ...

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، یکی از مباحث مهم و اساسی که در بحث حکومت اسلامی مطرح می‌‌شود بحث ولایت فقیه است. هر چند در این موضوع کارهای خوبی صورت گرفته اما همچنان بسیاری از احکام و مسائلی که به صورت مستقیم و غیر مستقیم به بحث ولایت فقیه مربوط می‌‌شود به خوبی روشن و تبیین نشده است.

به همین جهت، گروه آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، بر آن شد تا خلاصه متن سلسله دروس خارج ولایت فقیه را که توسط حجت‌‌الاسلام والمسلمین استاد احمد عابدی در حوزه علمیه قم تدریس می‌‌شود و توسط یکی از شاگردان،‌ تقریر شده است را تقدیم مخاطبان گرامی کند که متن جلسه چهاردهم آن، از نظر می‌‌گذرد. 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز هم ادامه اشکالات نقل شده از مرحوم آقای آخوند در مورد حکومت دینی را مطرح می‌کنیم.

این نکته را عرض کنم که در زمان آقای آخوند، زمان جنگ‌های ایران و روس بوده است. یعنی همان زمانی که گرجستان یا آذربایجان و ارمنستان از ایران جدا شدند.

یعنی در واقع روسیه اینها را می‌گیرد، دولت ایران هم حمله می‌کند ولی از نظر نظامی ضعیف بوده است، حتی بعضی از مراجع هم می‌روند به جبهه و رساله‌های جهادی زیادی هم نوشته‌اند که مردم را ترغیب کنند به جبهه، ولی به هر حال شکست می‌خورند.

در نجف هم علما با هم یک اختلافی سر مشروطه داشتند؛ یک افرادی موافق و یک افرادی هم مخالف بودند. مخالف‌ها هم انواعی داشتند، بعضی‌ها موافق مشروطه بودند مثل آخوند، بعضی‌ها هم طرفدار حکومت مطلقه بودند و بعضی‌ها هم معتقد بودند که ما اصلاً نباید حکومت داشته باشیم و باید صبر کنیم که امام زمان (عج) بیاید.

معروف این است که مرحوم آخوند (صاحب کفایه) و سید (صاحب عروه) با هم اختلاف داشتند و اختلافشان هم شدید بود، اختلافشان هم سر مسئله مشروطه بودند، حوزه دو دسته شده بود یک عده طرفدار سید یزدی و یک عده هم طرفدار آخوند بودند. حتی اینطوری بوده که طرفداران هم به همدیگر توهین می‌کردند، یکی از مریدان سید که خیلی هم توهین می‌کرده به آخوند، می‌آید و به سید یزدی می‌گوید که من یک مقدار بدهکاری دارم کمکم کنید، سید یزدی می‌فرماید که پولها و وجوهات می‌رود دست آخوند خراسانی و من چیزی ندارم که به شما بدهم، الان بلند شو تا با هم برویم پیش آخوند تا من به آخوند بگویم که به شما کمک کند!

آن طلبه خیلی تعجب می‌کند که سید و آخوند که اینقدر با هم اختلاف دارند چطور شده است که سید می‌فرماید که برویم پیش آخوند تا او به من کمک کند. شب با هم می‌روند در خانه آخوند خراسانی، آقای آخوند وقتی می‌بیند که سید آمده سید را می‌برد داخل و جای خودش می‌نشاند و خودش هم دو زانو در برابر سید می‌نشیند، سید هم اینطور می‌فرماید که آقای آخوند این طلبه از مریدان من است و با شما مخالف است الان هم پول می‌خواهد و من نداشتم و آمده‌ام که شما کمکش کنید.

مرحوم آخوند خیلی عذرخواهی می‌کند که من غیر از 80 دینار عراقی بیشتر ندارم، و این پول را می‌دهم به این طلبه و خیلی عذرخواهی می‌کند که بیشتر ندارد و بعداً اگر پول دستم آمد بیشتر کمک می‌کنم، اینها بلند می‌شوند و می‌روند.

آن زمان در نجف اینطور بوده که طلبه‌ها از یک مغازه‌ای نان نسیه می‌بردند و از یک مغازه پارچه یا گوشت نسیه می‌بردند، و اینها را در چوبی علامت می‌زدند که چقدر نسیه برده. این طلبه پول را که می‌گیرد فردا صبحش می‌آید تا قرض‌هایش را ادا کند، در هر مغازه‌ای که می‌رود می‌گویند که دیشب آقای آخوند همه بدهی‌های شما را صاف کرد.

این رابطه دو تا مرجع تقلید زمان آقای آخوند است که در این کتاب (دین و فرهنگ از نظر مرحوم آقای آخوند خراسانی، نوشته اکبر ثبوت) همه‌اش می‌گوید که علما همدیگر را تکفیر می‌کنند و علیه یکدیگر کتاب می‌نویسند پس این طور نبوده است.

سید و آخوند که این همه اختلاف سیاسی داشتند ولی اختلافشان اینطور بود که عرض کردم، ممکن است دو تا طلبه به هم توهین کنند ولی مراجع و بزرگان شأنشان از این حرفها اجلّ است.

این را برای این عرض کردم که این کتاب (دین و فرهنگ از نظر مرحوم آخوند خراسانی) می‌گوید که آقای آخوند گفته است که اگر علما در حکومت باشند کارشان می‌شود تکفیر یکدیگر!

علما این طور نیستند. اینها شاهد همانی است که عرض می‌کردم که احتمالا این آقا شرایط الان کشور ما را در نظر گرفته است و این حرفها را از زبان آخوند نوشته است و به ایشان تهمت زده است.

ادامه بررسی اشکالات/ اطرافیان علما، از حکومت سوء استفاده می‌کنند

و اما ادامه اشکالات کتاب؛ یکی دیگر از اشکالاتی که ایشان مطرح کرده است این است که می‌گوید آقای آخوند فرمود که ما یک مشکل بزرگمان حواشی و بستگانمان‌اند که ما را احاطه کرده‌اند و با سوء استفاده از موقعیت ما، هزار جور خلاف می‌کنند که آبروی ما و علما را بر باد می‌دهند و اگر حکومت در دست ما باشد این اطرافیان سوء استفاده خواهند کرد.

جواب این اشکال، خیلی ساده است. این دلیل نمی‌شود که نباید حکومت دینی داشته باشیم، همانطور که جلسه قبلی عرض کردم یک خلط مبحثی درست شده است، حکومت دینی را این آقا مساوی گرفته است با حکومت علما، و بعد می‌گوید که حکومت دینی نباید باشد چون علما دور و بری‌های ناجوری دارند.

اگر مثلا اینطوری بود که دین دور و بری‌های خراب دارد می‌شد گفت که حکومت دینی نباید باشد چون دین یک حواشی نادرستی دارد ولی اینطوری نیست، تازه همه علما هم حواشی خراب ندارند ممکن است یک کسی داشته باشد و ممکن است کسی نداشته باشد. تازه آنی هم که حواشی خراب دارد معنی‌اش این نیست که آن آقا نمی‌تواند حکومت کند این فقط شاهد آن است که اگر آن حواشی دورش باشد نباید حکومت کند.

در ادامه اینجا می‌گوید که ما حواشی ناجوری داریم. یک روز کسانی از طرف آقا نجفی اصفهانی (صاحب کتاب حکم نافذ) مسئول تحقیق درباره دو متهم درباره ازلی بودن شدند (طرفداران یحیی صبح ازل) و بدون تحقیق و دقت حکم اعدام صادر می‌کردند.

بر فرض که این قضیه راست باشد و یک قاضی ناحق، حکم اعدام دو نفر را صادر کند، با اینکه ازلی‌ها قطعا کافرند و حکمشان هم حکم وجوب اعدام است نه جواز اعدام، فتوای نوع مراجع هم این است که معامله به یهودی جایز است ولی معامله با ازلی حرام است. یعنی اینها را از یهودی بدتر می‌دانیم. حالا فرض کنید قاضی حکم ناحقی داد درباره اعدام دو تا ازلی، آیا این دلیل می‌شود بر اینکه حکومت دینی باطل است یا دلیل بر این است که قاضی در این مورد بی خود حکم داده است.

قضاوت ناحق یک قاضی در یک مورد هیچوقت دلیل بر این نیست که  حکومت دینی خراب باشد، اول انقلاب فتوای امام خمینی این بود که شرط قاضی این است که مجتهد باشد، اول انقلاب قاضی خیلی می‌خواستند و طلبه‌ها هم نمی‌رفتند داخل دستگاه قضا، چون می‌گفتند که ما مجتهد نیستیم، امام خمینی یک سخنرانی کرد و فرمود که اگر کسی می‌خواهد احتیاط کند احتیاط به ترک احتیاط است. احتیاط به این است که اینطور احتیاطی نکنید، چون اگر شما بروید داخل دستگاه قضا، ممکن است از صد تا حکم بیست تا حکم خلاف شرع بدهید، ولی اگر شما نروید فرد دیگری می‌رود و از صد تا حکم پنجاه تا حکم خلاف می‌دهد. امام از فتوایش دست بر نداشت اما فرمود که این فسادش کمتر است و باز همیشه شارع می‌گوید که وقتی اهم و مهم می‌خواهیم کنیم طلبه (کسی که علوم دینی را خوانده) ترجیح دارد بر غیر طلبه و فسادش کمتر است.

بررسی اشکال دیگر/ مناصب حکومتی با دروغ همراه است

اشکال دیگری که از آخوند نقل کرده این است که می‌گوید که کسانی که مناصب حکومتی را در اختیار دارند فریبکاری و دروغگویی از لوازم اولیه کارشان است، یعنی کار دولتی مساوی است با کلک و دروغگویی و علمای دین باید از مناصب بپرهیزند، زیرا اگر بخواهند پایبند راستی و صداقت باشند کارشان انجام نمی‌شود، مثل بقیه سیاستمداران هرجا صلاح دیدند دروغ بگویند و وعده دروغ بدهند این  کار دو تا خطر دارد برای روحانیت، اول اینکه کم کم قبح دروغ در نظرشان از بین می‌رود و دوم اینکه عامه مردم وقتی می‌بینند علما با هر عذری ولو موجه دروغ می‌گویند کم کم این شبهه پیش می‌آید که نکند همه جا دروغ می‌گویند.

اصل این حرف درست است که اگر کسی بنا کند دروغ بگوید در موارد ضرورت، و ادعا کند که اینجا ضرورت داشت دروغ بگویم، چنین آدمی یواش یواش عادت می‌کند به دروغ حتی به زن و بچه خودش هم دروغ می‌گوید، ولی در این هم شکی نیست که هر کسی می‌گوید دروغ حرام است می‌گوید که عند الضروره مجاز است و بعضی‌ها هم می‌گویند که دروغ در مواردی واجب است.

این را که نمی‌شود انکار کرد. مثلا کسی شغلش طوری است که با گناه سر و کار دارد، مثلا کسی که مسئول آگاهی است همیشه جرم و جنایت می‌بیند، برای اینطور آدم، دین چند نوع راه حل قرار داده است برای اینکه خودش عادت به گناه پیدا نکند و قبح گناه برای او نشکند. کسی که هر روز دارد پرونده‌های جنایت مطالعه می‌کند دین می‌گوید که این طور آدمها باید موقت باشند و تند تند عوض بشوند، یعنی یک آقایی الان بشود مسئول آگاهی و بازرسی پرونده‌ها و سال بعد برود سراغ کار دیگری. یعنی عوض بشوند تا قبح گناه برایش نشکند. این در دین هست کسی که در معرض یک گناهی هست باید مستحبات را بیشتر انجام بدهد. یعنی پلیس آگاهی باید ذکر و نماز مستحبی و توسل بیشتر داشته باشد تا مردم عادی. از این طور راه حل‌ها در آیات و روایات وجود دارد.

امیرالمومنین فرمود که اگر کسی بیاید و تقاضای مسئولیت کند من به او مسئولیت نمی‌دهم، کسی را می‌گذارم که این طور تقاضایی نکرده است.

کسی که می‌رود داخل حکومت اگر دوست دارد که بشود رئیس، این آخرت ندارد. ولی اگر کسی این کار را دوست ندارد و حکومت سراغش می‌آید این دیگر خلاف نیست و اشکالی ندارد.

بررسی اشکال دیگر/ بنیاد حکومت مطلقه، ویران شدنی است

اشکال دیگری که ایشان از آقای آخوند نقل کرده است این است که می‌گوید بنیاد حکومت مطلقه ویران شدنی است شما هم تا می‌توانید در خرابی اساس حکومت مطلقه بکوشید. من هم از اول مخالف بودم از حکومت مطلقه. پانزده سال پیش (منظورش زمان سید جمال الدین اسدآبادی است) من این حرف‌ها را می‌گفتم که نباید حکومت مطلقه در ایران برقرار شود.

بعد مثال می‌زند برای این حکومت مطلقه؛ در ماجرای بابی کشی در یزد، مرحوم سید علی‌رضا یزدی که از روحانیون فاضل و فهیم بود و بر این ناچیز (آخوند) حق معلمی داشت سخنی داشت که در این‌باره می‌گوید: تجربه ثابت کرده است که دنبال این دسته مردم بابیان و بهاییان، و سر به سر ایشان گذاشتن یکی از اشتباهات بزرگ ما بود و تماماً به سود آنان پایان یافت. در سفری به هندوستان کتابی به من هدیه داده شد و مطمئن شدم که تعرض به بهائیان و اقدام به قتل آنان جز به مرام باطل کمک نمی‌سازد...

چند صفحه نمونه آورده است که حکومت مطلقه یعنی اینطور برخورد با بابی‌ها و بهایی‌ها.

اولا بابی‌ها را تا زمانی که بابی بودند کسی نمی‌کشت، الان هم شاید چیزی حدود سی هزار باب در ایران هستند، یا مثلا شیخی‌ها که در این کتاب هم خیلی دفاع می‌کند از آنها. کسی حکم قتل و اعدام برای شیخی‌ها نداده است. شیخی‌ها من و شما را کافر می‌دانند ولی ما هیچ وقت نگفتیم که آنها کافرند، اما همیشه هم ادعا می‌کنیم که این شیخی‌ها یا پایین سری‌ها در مشهد یا کشفی‌ها در تبریز، دارند دین را خراب می‌کنند، حکم اعدامی هم هیچ جا سراغ نداریم که حکومت برایشان داده باشد. این نسبتها دروغ است و بعید است که آخوند این‌ها را ندانند.

اما بهایی‌ها و ازلی‌ها و آیین پاک، حکم اعدام برایشان صادر شده است ولی اعدامشان بخاطر این بود که اینها امنیت کشور را در زمان جنگ به خطر انداختند، مثلا در زمان ناصرالدین شاه در حالی که ایران در شمال با روسها جنگ داشت اینها در همدان طوری جنگ کردند که ارتش ایران را شکست دادند، یعنی در زمان جنگ که ارتش باید می‌رفت در شمال می‌جنگید می‌آمد در همدان با اینها می‌جنگید، حکم اعدام را برای اینها صادر کردند. هر حکومتی هم که باشد اجازه ناامنی آن هم در زمان جنگ نمی‌دهد.

در صفحه 385 این کتاب به شدت از اسماعیلیه دفاع می‌کند، می‌گوید که پیشوای اسماعیلیان به نام شاه خلیل الله، شیخ حسین یزدی حکم اعدام رهبر آقاخان را صادر می‌کند، یک عده از آقاخان‌ها هم کشته می‌شوند و یک عده‌شان هم می‌روند به پاکستان و به هندوستان. و آنجا هم طرفدارهایی دارند و الان هم تشکیلات زیادی دارند. بعد ایشان می‌گویند که از این ماجراها خیلی از طلبه‌ها خبر ندارند و این باعث شد که چقدر ما ضرر کنیم و اسماعیلی‌ها و آقا خان‌ها بزرگ بشوند.

آیا اگر کسی که حکمش اعدام است و ما ببینیم که اگر اعدامش کنیم او بزرگ می‌شود، آیا اینجا باید از این حکم اعدام دست برداریم یا نه؟ یک مواردی جواز اعدام است و یک مواردی وجوب اعدام است، آقا خان‌ها از این قبیل‌اند. آقا خان‌ها این‌هایی بودند که زمان شاه یکی‌شان نشست در کفه ترازو و زن‌ها هم وزنش طلا ریختند کفه دیگر ترازو و این را به اسرائیل هدیه دادند.

کارهایی که اینها انجام می‌دهند خیلی عجیب است و بسیار عجیب است که آخوند این حرف‌ها را زده باشد یعنی فکر نمی‌کنم که احدی در این شک و تردید کند اگر خبر از اسماعیلیه داشته باشد که اسماعیلیه سرسپرده‌های انگلیس هستند، همین الان خطبه‌های نماز جمعه آقاخان‌ها در پاکستان از لندن پخش می‌شود. این سرسپردگی و وابستگی خیلی واضح است.

یک مثال دیگر که هیچ شک و شبهه نمی‌گذارد که این کتاب دروغ است می‌گوید که از سالها پیش نیز کسانی خیلی مسرّند که حکم تکفیر ملاسلطان علی گنابادی را بگیرند و به اسم مبارزه با بدعت و ضلالت صوفیه، قتل عام تازه‌ای راه بیاندازند..... می‌خواهد بگوید که این کارها دروغ است. آن دفاع از بابی‌ها بود و آن هم دفاع از آقاخان‌ها و اینجا هم دفاع از درویش‌های گنابادی است. اینجا می‌گوید که آقای آخوند گفته است که بعضی‌ها می‌خواهند با سلطان علی گنابادی مبارزه کنند و با اسم این می‌خواهند در کشور آشوب به پا کنند.

من یک کتابی دارم به نام «در خانقاه بیدخت چه می‌گذرد» این کتاب را نگاه کنید من شواهد آورده‌ام که آقای آخوند صاحب کفایه حکم اعدام یک نفر را در کل عمرش داده است آن هم حکم اعدام ملا سلطان علی گنابادی.

یعنی خود آخوند حکم اعدامش را صادر کرده است، و این سلطان علی هم توسط دو تا طلبه که از شاگردان آخوند بودند با اجازه آخوند آمدند و سلطانعلی را در دستشویی خفه کردند بعد هم خودشان فرار کردند آمدند کاشان و در آنجا کشته شدند.

اینکه آخوند حکم اعدام ایشان را داده است این کتاب می‌گوید که از سالها پیش کسانی مصرند که حکم تکفیر ملاسلطان علی گنابادی را بگیرند و ... این که دروغ است. عرض کردم که این بهترین شاهد است که همه حرفهای این کتاب دروغ است.

بررسی اشکال دیگر/ وقتی علما وارد حکومت شوند ملاقات با آنها دشوار می‌شود

باز یک بحث دیگری این کتاب درباره این دارد که وقتی علما وارد حکومت بشوند دفتر و دستک‌شان زیاد می‌شود و ملاقات با علما سخت می‌شود.

شاید این را شنیده باشید که شیخ انصاری در زمان طلبگی با محصلی هم حجره‌ای بود، (اولاً این را اشتباه کرده است محصل در اصطلاح آن زمان یعنی یک آیت‌الله نه یک طلبه)، شیخ یک مختصر پولی به او می‌دهد تا برود نان بخرد وقتی برگشت شیخ ملاحظه کرد که علاوه بر نان، حلوا هم گرفته. شیخ فرمود که این حلوا را از کجا آورده‌ای، گفت که قرض کردم، شیخ از خوردن حلوا امتناع کرد و به نان خالی قناعت کرد.

بعد از مدتی شیخ انصاری شد مرجع تقلید و آن آیت الله هم مرجع تقلید نشد، آمد پیش شیخ و گفت ما که با هم رفیق بودیم پس چطور شما شدید مرجع تقلید ولی من نشدم. شیخ فرمود که آن روز شما نان را با حلوا خوردی و من آن روز نان را خالی خوردم، من آن روز شدم مرجع تقلید. بعد می‌گوید که آنهایی که در حکومتند باید اینطوری باشند.  بودن و نبودن این دلیل بر حکومت دینی نیست. افرادی هم بودند که اینطوری بودند مثل امام خمینی یا مرحوم بافقی که در حکومت بودند و زاهدانه رفتار می‌کردند.

خلاصه این که خیلی از اینها مربوط به امروز است و امروز جامعه را گذاشته است جلویش تا به آخوند تهمت بزند و گرنه اینها را ما نه در مکتوبات و نه در آثار آخوند سراغ نداریم و اصلا قلم آخوند با این حرفها جور در نمی‌آید.
انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار