امروز : دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵ - 2017 February 27
۰۸:۱۶
نمایشگاه رسانه دیجیتال
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 51473
تاریخ انتشار: ۳۱ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۱۳:۰۳
تعداد بازدید: 602
به گزارش خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، این بازیگر برای چهار دهه مطرح‌ترین و گران‌ترین بازیگر بالیوود بود و در دهه‌های هشتاد و نود ...

به گزارش خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، این بازیگر برای چهار دهه مطرح‌ترین و گران‌ترین بازیگر بالیوود بود و در دهه‌های هشتاد و نود میلادی هیچ یک از بازیگران کشور نتوانستند به مکانی که وی در آن قرار داشت، راه یابند. تعدادی از موفق‌ترین و پرفروش‌ترین فیلم‌های هندی با بازی او ساخته شده است. باچان در دهه هفتاد میلادی و پس از بازی در فیلم‌های دیوار و شعله ‌تبدیل به جوان اول سینمای هند شد و لقب قهرمان خشمگین بالیوود را گرفت. او در فیلم‌هایش در نقش جوانی خشمگین ظاهر می‌شد که برای اجرای عدالت، قانون را در دست‌های خود می‌گیرد.

باچان که در بیش از 180 فیلم سینمایی بازی کرده در دهه هشتاد میلادی و در زمانی که در اوج شهرت بود، هنگام بازی در کولی/ باربر به شدت زخمی شد و تا یک قدمی مرگ رفت. تمام هند برای سلامتی او دست بر دعا برداشت و حتی ایندیرا گاندی نخست وزیر وقت هند به دیدارش در بیمارستان رفت. در همان زمان‌ها بود که تلویزیون ایران فیلم قانون او را پخش کرد و استقبال از فیلم به قدری زیاد بود که چند روز بعد، دوباره این فیلم از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد.




آمیتاب باچان در سال 1993 و پس از بازی در خداگواه و انسانیت خود را بازنشسته اعلام کرد .ولی اصرار اهالی صنعت سینما و طرفدارانش باعث شد تا سال 1997 دوباره به دنیای بازیگری برگردد. او در بازگشت دوباره دیگر پیر شده بود و نمی‌توانست نقش جوان اول فیلم‌ها را بازی کند. در دوره جدید او در فیلم‌هایی بازی کرد که دارای دو قهرمان اصلی بود و نقش قهرمان دوم قصه را در آن‌ها، یکی از بازیگران جوان و مطرح سینمای هند به عهده گرفت. تعداد زیادی از فیلم‌های این دوره باچان هم فروش خوبی در جدول گیشه نمایش سینماها کردند.

این بازیگر 71 ساله بالیوودی دو هفته قبل درام سیاسی ساتیاگراها را در کنار آجی دیوگان و کارینا کاپور به روی پرده سینماهای هند فرستاد و دوباره در صدر اخبار هنری رسانه‌ها قرار گرفت. وی در گفت‌وگو با مجله سینمایی استارداست درباره بالیوود، زندگی خانوادگی ،حضور در یک فیلم هالیوودی و مسائل دیگر صحبت می‌کند.




با وجود سال‌ها زندگی در بمبئی، اهل این شهر بزرگ و شلوغ نیستید.

 خانواده‌ام در الله‌آباد زندگی می‌کرد، یک شهر در سطح متوسط اما به شدت غنی و ثروتمند. در هر نوع فعالیتی که بگوئید، این شهر ممتاز است. پدرم روحیات تجددگرایانه داشت و مادرم به شدت شرقی بود. آن‌ها متعلق به دو فرهنگ کاملا متضاد بودند و من پیش آن‌ها بود که یاد گرفتم به فرهنگ‌ها و مذاهب مختلف احترام بگذارم و طرفدار جامعه چند صدایی شوم. پدرم شاعر و نویسنده بود و همین موضوع، مرا علاقمند به مطالعه کرد. مادرم در بیان دیدگاه‌ها و اعتقاداتش صراحت داشت و رک‌گویی را از او آموختم. 

 به این ترتیب، چه نوع کودکی داشتید؟

 در دوران کودکی به شدت خجالتی بودم و با هر چیز و مسئله کوچکی، مشکل زیادی پیدا می‌کردم. مثلا نمی‌توانستم به تنهایی وارد یک رستوران شوم. این موضوع حتی تا زمانی که تصمیم گرفتم وارد سینما شوم ادامه داشت و همراهم بود. یادم می‌آید منوچ کومار بازیگر کلاسیک سینما از من خواست سر صحنه فیلم‌برداری یکی از فیلم‌هایش به دیدن او بروم، وقتی از قطار پیاده شدم تا به سمت محل فیلم‌برداری بروم، جرأت قدم برداشتن نداشتم. چند روز پی‌درپی برای دیدن او رفتم، ولی نتوانستم از ایستگاه قطار جلوتر بروم. از همان‌جا به خانه برمی‌گشتم. راستش را بخواهید، هنوز هم خجالتی هستم. اما باید اذعان کنم که ورودم به دنیای سینما و قرار گرفتن در موقعیت کاراکترهایی که شبیه خودم نبودند (و غیرواقعی به نظر می‌رسیدند) اطمینان خاطری به من داد که باعث اعتماد به نفسم شد.




بالاخره به دیدار منوچ کومار رفتید یا نه؟!

 بله، اما این دیدار مرا در هم شکست. در یک هتل بزرگ مشغول فیلم‌برداری صحنه‌ای با سارا بانو بود. چند هزارنفر این طرف در پشت دوربین بودند و به بازی آن‌ها خیره شده بودند. شوکه شده بودم. تا چند شب خوابم نمی‌برد. از خودم می‌پرسیدم من هم باید جلوی چشم این همه آدم‌ها ادای آدم‌های دیگر را در بیاورم؟

  در ارتباط با ورود به دنیای سینما، چیزهای مختلفی در باره تان گفته می شود.

 پس از پایان تحصیلاتم به کلکته رفتم و به چند کار مختلف پرداختم. ولی احساس می‌کردم چیزی را گم کرده‌ام و یک چیزی در زندگی‌ام کم است. هنوز هم سینما را دوست داشتم. به تماشای فیلم‌ها می‌رفتم و چیزی در ناخودآگاهم مرا به سمت سینما می‌کشاند، به خصوص، عاشق تماشای فیلم‌های هندی بودم و فیلم‌های آمریکایی برایم جذابیتی نداشتند. زمان تماشای فیلم‌های هندی با کاراکترهای آن‌ها هم ذات پنداری می کردم و خودم را جای آن‌ها می‌گذاشتم. رویاهای این فیلم‌ها رویاهای من هم بودند. احساس کردم نمی‌توانم میل ورود به سینما را از خودم دور کنم. به دلیل خجالتی بودنم از خودم می‌پرسیدم چطور می‌توانم وارد این حرفه شوم؟ در اولین مسابقه استعدا‌دیابی سینمایی شرکت کردم و چند بار رد شدم! قبولم نمی‌کردند، می‌گفتند لاغر هستم و صدای کلفت و بمی دارم. به دهلی و به دیدن پدر و مادرم رفتم. خواستم برایم دعا کنند و به بمبئی برگشتم. فکر می‌کنم به جز تلاش چند باره‌ام برای ورود به سینما، دعای خیر پدر و مادرم نقش خیلی مهمی در پذیرش من داشت.




 فکر می‌کنید بازیگران سینما می‌توانند یک زندگی طبیعی و نرمال داشته باشد؟

 همیشه گفته‌ام بازیگران باید بسیار با احتیاط  عمل و رفتار کنند. ما بازیگران نیازمند یک درک کلی و کامل هستیم. میلیون‌ها چیز وجود دارد که می‌تواند علیه ما عمل کرده و ما را نابود و تخریب کند. ما به درون مردم عادی نفوذ می‌کنیم و با حرف‌ها و فیلم‌هایمان می‌توانیم آن‌ها را امیدوار یا ناامید کنیم. به همین دلیل است که باید مراقب تک تک اعمال و حرف‌هایمان باشیم. بی‌دلیل نیست که بازیگران مشتری‌های اصلی روان‌شناسان هستند! واقعیت امر را بخواهید هیچ یک از ما بازیگران یک زندگی طبیعی و نرمال نداریم.

 زخمی شدن شما سر صحنه فیلم« کولی/باربر» و جنجال‌هایی که پس از آن به وجود آمد، به عنوان نقطه عطف زندگی‌تان نام‌گذاری شد. دوست دارید درباره این موضوع صحبت کنید؟

 اصلا دوست ندارم درباره آن حادثه مرگبار حرف بزنم. این موضوع مرا وارد محدوده و دنیایی کرد که همیشه از آن فراری بوده‌ام. آن دوران برایم بسیار سخت بود. می‌دانم ،تا قبل از آن هیچ‌وقت نمی‌دانستم که مرگ در یک قدمی‌ام قرار دارد و روزی خواهم مرد. روی تخت بیمارستان متوجه شدم که مشکلی در رابطه با من وجود دارد. ولی نمی‌دانستم در یک قدمی مرگ قرار دارم. در کما بودم و چیزی نمی‌فهمیدم. برای خانواده‌ام هم دوران بسیار سخت و بدی بود. وقتی حالم بهتر شد، تازه مشکلاتم شروع شد. این حادثه دیدگاه و نظرم را نسبت به زندگی تغییر داد. بعد از آن، تبدیل به آدم تازه‌ای شدم و خودم هم تصورش را نمی‌کردم که با چنین تغییرات عظیمی روبرو شوم. من از مرگ برگشته بودم و حالا به زندگی نگاه تازه و دگرگونی می‌کردم.



 

 از زندگی خانوادگی خود راضی هستید؟
 
  صد در صد. جایا (بهادری)همسرم آدمی بسیار مسئول است، برعکس من! آدم خوش‌شانسی هستم که او هم مثل من در حرفه سینما و بازیگری است و شرایط مرا کامل درک کرده و می‌فهمد، او با محیط کارم آشنایی کامل دارد و می‌داند دنیای فیلم و سینما یعنی  چه. به همین دلیل، همیشه همراه و در کنارم بوده است. نمی‌دانم اگر همسرم در حرفه‌ای که کار می‌کنم نبود، چه وضعیتی برایم پیش می‌آمد و در چه موقعیتی قرار می‌گرفتم. بعضی‌ها می‌گویند ازدواج‌های هنرمندان دوام زیادی نمی‌آورد. خوشحالم که من جزو این دسته از هنرمندان نیستم، البته در زندگی خانوادگی و زناشویی همه آدم‌ها پائین و بالا وجود دارد و زمان‌هایی هم هست که دو طرف درباره مسئله یا مسائلی توافق ندارند. این هم بخشی از یک زندگی سالم و متعادل است. زمانی که با جایا ازدواج کردم هنوز بسیار مشهور و معروف نبودم. اما حالا هم که توانسته‌ام مدارج ترقی را طی کنم، افتخار می‌کنم که همسر او هستم.
 

آیا چیزی هم وجود دارد که حسرت آن را بخورید؟

بزرگترین حسرت زندگی‌ام این است که نتوانستم در زمان بزرگ شدن بچه‌هایم در کنارشان باشم و بزرگ شدن آنها را ببینم. زمانی که آنها داشتند بزرگ می‌شدند، من از صبح تا شب سر صحنه فیلم‌برداری بودم و کار می‌کردم. صبح که خانه را ترک می‌کردم آنها خواب بودند و وقتی شب به خانه برمی‌گشتم، آنها باز خواب بودند. از خیلی جهات به جایا حسودی‌ام می‌شود که وقت خیلی بیشتری را در کنار آنها گذرانده است. شکر خدا که این روزها فقط یک شیفت کار می‌کنم و می‌توانم زودتر به خانه برگردم. اما حالا بچه‌ها بزرگ شده‌اند و سر زندگی خودشان رفته‌اند. دلم برای آنها تنگ می‌شود. بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم ما بازیگران توانایی آن را نداریم که به بچه‌هایمان فرصت بزرگ شدن نرمال و طبیعی را بدهیم. بعد از ورودم به دنیای سیاست هم که شرایط سخت‌تر شد در این دوران، فرزندانم با اسکورت و گارد مسلح به مدرسه می‌رفتند. فکر نمی‌کنم ایده خردمندانه‌ای باشد که بچه‌ها در چنین شرایطی بزرگ شوند.



چرا وارد سیاست شدید در حالی که چیز زیادی در باره آن نمی دانستید؟

حالا می‌دانم که هیچ وقت نباید در سیاست دخالت می‌کردم و درس لازم را از آن گرفته‌ام. دیگر دورو بر سیاست نخواهم پلکید. اما به هر حال ما بازیگران نمی‌توانیم نسبت به اتفاقات محیط پیرامون خود بی‌تفاوت باشیم و موضع‌گیری‌هایی مقطعی خود را خواهیم داشت. حالا از خودم می‌پرسم آیا با دخالتم می‌توانم تغییری در اوضاع به وجود بیاورم یا خیر.

هیچ وقت تلاش کرده‌اید خودتان را به عنوان یک انسان مورد تجزیه و تحلیل قرار دهید؟

می‌دانم چیزهای خیلی زیادی در درونم وجود دارد که نیازمند تجزیه و تحلیل است. اما به زمان نیاز دارم و نمی‌توانم این کار را با عجله انجام دهم. ولی ذهنم همیشه درگیر آن است.




بعد از چند دهه بازی در فیلم‌های بالیوودی، حضور در یک فیلم بزرگ هالیوودی مثل «گتسبی بزرگ» چطور بود و برایتان چه معنی و مفهومی داشت؟

به صورت طبیعی، بازی در چنین فیلمی افتخار بزرگی برایم بود. دیدار بازلورمن کارگردان فیلم از هند، یک اتفاق خیلی خوب بود. نمی‌دانم او چگونه مرا می‌شناخت. ما یک دیدار در حد سلام و علیک داشتیم و او رفت. یک سال بعد به من زنگ زد و گفت:«می‌دانی، دارم یک فیلم تازه می‌سازم. می‌خواهی در آن بازی کنی و نقشی داشته باشی؟ من دوست دارم تو این نقش را بازی کنی. نقش کوچکی است اما می‌دانی، من می‌خواهم تو هم در فیلم باشی.» من هم قبول کردم. قبل از هر چیز دیگری این فقط یک حرکت معمولی برای انجام یک کار خوب بود.

اما پس از بازی در این فیلم متوجه شدم ما بازیگران بالیوودی باید در مجصولات خانگی خودمان بازی کنیم و به فکر رفتن به هالیوود نباشیم.آن جا جای ما نیست و فیلم هایی ندارند که به درد ما بخورد و بتوانیم در قالب آن کاراکترها ظاهر شویم.

کار کردن با کسانی مثل لیوناردو دی کاپریو و توبی مگوآئر چگونه بود؟

عالی. هر دوی آنها بازیگران بزرگی هستند. ولی جالب است که خیلی طبیعی و معمولی رفتار می‌کردند، مثل آدم‌های ساده‌ای که هر روز در کوچه و خیابان می‌بینیم.




به بازی در فیلم‌های هالیوودی ادامه می‌دهید؟

فکر نمی‌کنم. بالیوود تفاوت زیادی با هالیوود دارد و ما بازیگران بالیوودی باید قهرمانان فیلم‌های خودمان باشیم. در این جا آنقدر سر ما شلوغ است که فرصت زیادی برای فکر کردن به بازی در یک فیلم هالیوودی پیدا نمی‌کنیم.

از کارنامه هنری‌تان راضی هستید؟

راستش را بخواهید در هیچ دوره‌ای از کار بازیگری‌ام نسبت به کارنامه‌ کاری‌ام احساس اطمینان و خشنودی نداشته‌ام.همیشه حس کرده‌ام فردا و در فیلم بعدی‌ام باید خیلی بهتر باشم و کوشش بیشتری کنم.




همراه با سینما سن‌تان بالا رفت و پیر شدید. چه فکر می‌کنید؟

همه ما باید این واقعیت را بپذیریم که سن ما هم بالا می‌رود و پیر می‌شویم. پیری فقط مال اطرافیان ما نیست. باید بدانیم پیری به معنای تمام شدن و پایان کار نیست.




آرزوی برآورده نشده‌ای هم دارید؟

خیلی زیاد. دلم می‌خواست تمام زبان‌های ایالت‌های مختلف کشورم را یاد بگیرم، دلم می‌خواست می‌توانستم یک ساز بزنم. می‌دانید خیلی چیزها دلم می‌خواست انجام دهم و داشته باشم، اما نشد. احساس می‌کنم خیلی چیزها را از دست داده‌ام و خیلی چیزها را به دست نیاورده‌ام.

خودتان را یک سوپراستار می‌دانید؟

هیچ وقت یک سوپراستار نبودم و هرگز هم باور نداشته‌ام که می‌توانم باشم .برای من، فقط یک سوپراستار وجود دارد و آن هم راجش کانا بازیگر کلاسیک سینمای هند است. تمام وجود و حرکاتش از او یک سوپراستار می‌ساخت. واژه سوپراستار برای اولین بار در هند با کار بازیگری او معنی و رواج پیدا کرد.
 انتهای پیام/ا
 
 
برچسب ها:
آخرین اخبار