امروز : شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 10
۰۵:۵۳
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 51928
تاریخ انتشار: ۱ مهر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۲:۰۴
تعداد بازدید: 87
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس ـ سینما: امیر (بهرام رادان) و شیرین (مهناز افشار) زن و شوهری هستند برای فرار از مشکلات کشور به فکر رفتن ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس ـ سینما: امیر (بهرام رادان) و شیرین (مهناز افشار) زن و شوهری هستند برای فرار از مشکلات کشور به فکر رفتن به خارج و تحقق رویاهایشان می‌باشند. شیرین برای دریافت ویزا به دبی پیش استاد قدیمی خود سبویی(مهران مدیری) می‌رود و امیر نیز به ناچار داخل ایران می‌ماند. با رفتن شیرین ، معشوق قدیمی و همکلاسی دوران دانشگاه امیر به نام نازی (هدیه تهرانی) پایش به داستان باز می‌شود. زمان فیلم در انتخابات سال 1388 می‌گذرد و داستانی عاشقانه و سیاسی را در کنار هم روایت می‌کند. آیدا خواهر امیر و خبرنگار هلندی همراه نازی دستگیر می‌شوند و ....

قبل از صحبت کردن در خصوص فیلم پل چوبی لازم است از نسخه اصلی آن یعنی فیلم کازابلانکا(1942) اشاره‌ای کوچک کنیم. کازابلانکا یک فیلم عاشقانه است که پیرنگ اصلی فیلم بر اساس عشق پیشین ریک بلِین (هامفری بوگارت) و ایلسا لاند (اینگرید برگمن)  آغاز می‌شود و  بعد تبدیل به یک مثلث عشقی می‌شود که ایلسا بعد از جدایی از ریک با رهبری مبارز علیه نازی‌ها ازدواج کرده است و در آخر هم ریک با فداکاری و بزگواری باعث فراری دادن آنها می‌شود. این فیلم بیش از هرچیزی لایه ظاهری‌اش عاشقانه است و در لایه های بعدی کاملا سیاسی و ایدئولوژیک همسو با منافع آمریکا عمل می‌کند.

فیلم «پل چوبی» کاملا مشخص است که اقتباسی ناشیانه و پر از اشتباه از این فیلم است و بسیاری از اتفاقات و شخصیت‌های پل چوبی از این فیلم الهام گرفته شده است. اصلی‌ترین مشکل فیلم پل چوبی فیلمنامه خام آن است. همراه کردن انتقادهای سیاسی در کنار داستانی عاشقانه از موضوعات کار نشده سینمای ایران است ولی در فیلم نه داستان عاشقانه مشخص و باورپذیری وجود دارد و نه فضای سیاسی درست تصویر شده، همه چیز ناقص و  نیمه حاله است.

فیلم در بیان پیام‌های سیاسی خود بسیار شعاری، گل درشت و یکطرفه عمل می‌کند چراکه پیوستگی و در هم تندیگی یک داستان عاشقانه با یک اتفاقات سیاسی خوب در نیامده است. فیلم تاریخ مصرف محدودی خواهد داشت چرا که اگر کسی از وقایع سال 1388  و 1378 اطلاعات دقیقی نداشته باشد از بخش سیاسی فیلم چیز چندانی عایدش نمی‌شود، چرا که فضاسازی و معرفی کردن این اتفاقات حتی با زاویه نگاه مغرضانه خود مشکلات فراوان دارد.

فیلم یک سری آگاهی در ذهن مخاطب را پیش فرض گرفته و بعد حرف‌های دیگر خود را زده است. در حالی که مخاطب ممکن است آن آگاهی‌های ابتدایی را نداشته یا فراموش کرده یا با آن مخالف باشد. مخالفان نظرات سیاسی فیلم که هیچ حتی موافقان آن نیز از دیدن چنین فیلمی احتمالا لذت چندانی نبرند و فیلم ماندگاری برای‌شان قطعا نخواهد شد.

داستان و ساختار فیلم کازابلانکا حتی مخالفان سرسخت سیاست‌های آمریکا را تا انتها خواهد کشاند و همسو با فیلم جلو خواهند آمد چرا که فیلم حرف سیاسی خود را در لایه دوم و سوم فیلم خیلی هنرمندانه و در دل داستان بیان می‌کند و همه امور لازم از جنگ و ... زیرکانه بیان می‌کند و نقطه ابهامی را نمی‌گذارد ولی فیلم «پل چوبی» پر از حس در نیامده است.

«پل چوبی» فیلم خوبی نشد به خاطر اینکه بیش از همه بخش عاشقانه فیلم وضعیت نابسامانی دارد. شخصیت‌ها روی هوا هستند و در فیلم آواره هستند، ابتدا و انتهای مشخصی ندارند، مخاطب آنها را نمی‌فهمد، مثل اینکه واقعا بر روی پل چوبی معلق و آویزان هستند.

در سکانس ابتدایی که صحنه‌های دو زوج در شمال را می‌بینیم، پلان‌هایی که کلیپ وارونه پیش می‌رود و با فضاسازی‌های شاد و پررنگ و لعاب خود حس خوبی را القاء کند البته به شرطی که صدای تصویر را ببندیم ولی بر روی چنین تصاویری امیر از همان اول فیلم در حال نق نق کردن و غر زدن است.

معلوم نیست مخاطب باید با حس های شاد و مفرح تصویر همراه شود یا ناله های امیر؟! ما داریم شادی‌های سفر زوجی را می‌بینیم ولی از مشکلاتشان می‌شنویم و باورشان نمی‌کنیم.

جدای از مشکلات و انگیزه شخصیت‌ها که آن را نمی فهمیم، رابطه بین شخصیت‌ها نیز خشک و کال است، هنوز دغدغه و عشق امیر و شیرین مسئله و قلاب نشده است که مخاطب را همراه خود کند که یکباره گروهی خوش‌گذاران مهمان آنها می‌شوند در حالی که به روند داستان کمک نمی‌کنند؛ جز پیام‌ها و فضاسازی‌های لوده وارونه‌ای که ایجاد می‌کند که قرار است باعث جذابیت در فیلم شود؛ سبویی کمی پیام میدهد، کات.

شیرین با رفتن به دبی از داستان حذف می‌شود، دوباره بی خبر سر و کله نازی دوست دختر یا نامزد قدیم امیر به همراه خبرنگار هلندی پیدا می‌شود؛ حال دوباره قرار است فضای شکست خورده عاشقانه بین دو عاشق قدیمی را ببینیم. موازی با این اتفاقات، آیدا و دوست پسرش را مشاهده می‌کنیم که باز در جریان‌های سیاسی کشور قربانی شده‌اند و در واقع این روند شکست نسل‌های مختلف جوانان همواره ادامه داد.

در این بین امیر یکدفعه یاد همسرش در دبی می‌افتد، سراغش را می‌گیرد، شک می‌کند که به او خیانت کرده است، بسیار ناراحت و مضطرب می‌شود و در حالی که مخاطب منتظر عکس العملی از امیر است، این حس بدون پاسخ رها می‌شود، تا اینکه خود شیرین از دبی بر می‌گردد.

این همه اتفاقات نیمه کاره در فیلم حس پیوسته‌ای را ایجاد نمی‌کند؛ چون نه رابطه امیر و شیرین، نه رابطه امیر و نازی، نه رابطه آیدا و دوست پسرش تعریف درست ندارند. یک ده آباد بهتر از صد شهر ویران است. فیلم هم کاش یکی از این رابطه‌ها را درست شکل می‌داد و به فکر داستان زندگی تعریف کردن می‌بود، نه اینکه عواقب تلخ شخصیت‌ها را پیام گونه به مخاطب ارائه دهد.

فقط روابط علت و معلولی عاطفی و شخصیتی آدم‌های فیلم غلط نیست، بلکه اتفاقات و حوادث دیگر فیلم نیز استخوان بندی منطقی ندارد؛ قهرمان بازی‌های امیر(به تقلید از شخصیت ریک فیلم کازابلانکا) برای نجات خبرنگار هلندی همراه نازی که با گرو گذاشتن سند انجام می دهد ، کاری بسیار عبث و جاهلانه است، چرا که در چنین مواقعی خود سفارت کشور مربوطه کارهای حقوقی شهروندان خود را انجام می‌دهد و اصلا نیازی به قهرمان‌بازی‌ها و رابطه درست تعریف نشده امیر و نازی نمی‌ماند.

یا نقش سرهنگ (فرهاد اصلانی) فیلم که گاه سردار نیز می‌شود، حضور تعریف نشده‌تری را نیز داراست؛ در ابتدا سرهنگ را در آشپزخانه می‌بینیم، بعد با اصرار و خواهش امیر به عنوان بازدید کننده ساختمان در حال ساخت حاضر می‌شود، بعد او را در کلانتری در حال فعالیت اداری می‌بینیم.

سرهنگی که با کلی التماس و اصرار از ساختمان در حال ساخت دیدن کرده است، یکدفعه نیمه شب بر بالای همان ساختمان حاضر می‌شود و دیالگوی می‌گوید که آبروی خود و تشکیلاتش را می‌برد؛‌سرهنگ همه کاره و هیچ کاره است؛ او هم به پیرنگ داستان کمکی نمی‌کند اما برای پیام‌های داستان شخصیتی مناسبی است. استخوان بندی و مفصل‌های فیلمنامه به حدی بدون انسجام و آغاز و پایان هستند که می‌توان چند سکانس فیلم را جابجا و یا حتی حذف کرد.

در سکانس پایانی که امیر در ساحل ایستاده است و در چند قدمی دریا تنه‌های درخت بریده قرار دارد، یک فضا سازی و طراحی صحنه غیر واقعی است همانند بخش‌های دیگر فیلم؛

حتما کارگردان خواسته است نماد بازی بین دریا و درخت های بریده شده و جوانان و وضعیت سیاسی کشور در بیاورد اما مهم‌تر از این ادا بازی‌ها در فیلم، باید بین مضمون با داستان و سینما پیوند ایجاد می‌شد.

فیلم پر از دیالوگ هایی است که بیشتر مناسب پیامک کردن می باشد یا شاید هم از پیامک ها به درون فیلمنامه راه پیدا کرده اند.

وقتی که قسمت‌هایی از سریال شعاری «یک تکه زمین» که سال گذشته از شبکه دو پخش شد را دیدم. به این امر بیشتر واقف گشتم که مهدی کرم‌پور مثل اینکه عاشق پیام دادن است؛ هرچند با این پیام‌ها و شعارها تنقاضات موجود در بین سینماگران بیشتر عیان می شود. (مقایسه کنید سریال «یک تیکه زمین»(1391) را با فیلم «پل چوبی» و به خصوص فیلم جایی دیگر  که واقعا دیدن کامل آن زجر آور و سخت است ).

یادداشت: محمدامین نوروزی
انتهای پیام/س
برچسب ها:
آخرین اخبار