امروز : یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 11
۰۳:۴۹
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 54383
تاریخ انتشار: ۶ مهر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۷:۰۷
تعداد بازدید: 119
* مقدمه در نظام بین‌المللی، نمود اصلی روابط بین المللی به عنوان کل روابط بین دولت ها منعکس می شود. نظام دولتی بین المللی که به طور کلی به یک سری ...

* مقدمه

در نظام بین‌المللی، نمود اصلی روابط بین المللی به عنوان کل روابط بین دولت ها منعکس می شود. نظام دولتی بین المللی که به طور کلی به یک سری واحدهای مربوط به هم و یک الگوی تعامل بین آنها دلالت دارد، بیشتر به عنوان قدرت ساختاری برای تغییر ساختار اقتصاد سیاسی جهانی نشان داده شده است. طبق تعریف بالام و وِسِت ، قدرت توانایی یک دولت، به واداشتن دولت دیگر به انجام کاری است، حتی اگر آن دولت نخواهد آن را انجام دهد. به طور کلی، قدرت دولتی می تواند به عنوان قابلیت‌هایی نمود پیدا کند که به «قدرت سخت» دلالت دارد و به عنوان «قدرت نرم» تأثیر می‌گذارد.

آمریکا، روسیه و چین، به عنوان سه عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل، در حال حاضر به عنوان کشورهای اصلی در نظام‌های بین‌المللی نقش دارند. روابط این سه کشور اصلی جزء مهمی از روابط بین‌المللی را تشکیل می‌دهد و عامل مهمی است که بر تکامل پیکربندی جهان و نظم بین‌المللی تأثیر می‌گذارد. بررسی نظم بین‌المللی، به نوعی به منزلۀ بررسی ساختار اصلی قدرت می‌باشد.

از میان رفتن نهایی دو جناح متضاد جهان تا پایان جنگ سرد و در نتیجه آن، جایگاه آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت، تغییرات مهمی را در روابط اصلی قدرت و نظم جهانی به وجود آورده است. پس از واقعۀ یازدهم سپتامبر، اصل یکجانبه‌گرایی و استراتژی پیشگیرانه‌‌ای که حکومت بوش اتخاذ کرد، بر روابط اصلی قدرت و نظم جهانی تأثیر شدید گذاشت. بنابراین، هدف این یادداشت بررسی ویژگی‌های اساسی و سازوکارهای مهم روابط اصلی قدرت فعلی میان سه دولت یادشده و تعامل‌های آنها برای تأثیر بر نظم جهانی است.

* کل روابط بین المللی در نظام های جهانی جدید

با کاتالیزورهای جهانی شدن، چندقطبی شدن و منطقه‌ای شدن، خیزش قدرت‌های در حال توسعه و تنها ابرقدرت بودن آمریکا روابط اصلی قدرت در قرن جدید، تغییر جهت زیادی داشته است که نشان دهنده تغییر زمان، تغییر ملت‌ها و تغییر ایده‌ها بوده است.

کل روابط بین المللی میان سه کشور اصلی یادشده، اول از همه، با توسعه و به موازات چندقطبی شدن و تک قطبی شدن ناشی از عدم تعادل قدرت‌های اصلی، برجسته می شود. امروزه و در دهه‌های آینده، آمریکا از قدرتهای ملی منسجم برتر، بهره می برد و بنابراین نه تنها به عنوان نیروی پیشتاز برای ادغام روابط اصلی قدرتها عمل می‌کند، بلکه عامل مهمی است که اختلاف‌های میان قدرتها را برمی‌انگیزد. از یک سو، آمریکا یکجانبه گرایی انتخابی را برگزیده تا بتواند صلح آمریکایی را بنیانگذاری کند و از سوی دیگر، دوکشور اصلی دیگر به طرق مختلف در تلاشند که در برابر یکجانبه گرایی آمریکا مقاومت کنند و آن را خنثی سازند. با اینکه قدرت آنها درحال حاضر و به تنهایی نمی‌تواند با آمریکا برابری لازم را داشته باشد اما، دو کشور اصلی یا گروه دولت‌ها، همانطور که روند توسعه‌شان نشان داده است، توان شان در حال افزایش است و توان هر دوی آنها در کنار هم، در حال حاضر از توان آمریکا بیشتر شده است و این جهت فرآیند چندقطبی شدن را نشان می‌دهد.

یک ویژگی کلیدی دیگر برای سه کشور اصلی یادشده روابط پیچیده و چندگانۀ آنهاست. در نتیجۀ پیشرفت‌های جدید شرایط بین المللی، سه دولت یادشده نه تنها بر سیاست کلان مانند  روابط خارجی، امنیتی، استراتژیک و سیاسی تأکید دارند، بلکه برای سیاست خرد مانند روابط اقتصادی، تجاری، فرهنگی و ... اهمیت زیادی قائل هستند. این سه کشور اصلی دیگر در راستای ایدئولوژی‌ها متمایز نمی‌شوند بلکه در عوض، سیاست‌های متفاوتی را در علایق و جایگاه‌ها اتخاذ می‌کنند. برای مثال، در مورد مسئلۀ عراق، آمریکا، بریتانیا و ژاپن با هم و در طرف مقابل آلمان، فرانسه، روسیه و چین قرار گرفتند. درمورد اصلاح سازمان ملل، چین و آمریکا درواقع پیشنهاد مطرح شده توسط ژاپن، آلمان، هند و برزیل را وِتو کردند. روسیه و از طرفی چین و ژاپن یک رابطۀ مثلثی ظریفی را در مورد خط لوله‌های نفت شکل داده بودند. آمریکا روسیه را به عنوان متحد خود در مورد واقعۀ یازدهم سپتامبر تلقی می‌کرد اما روسیه را در مورد مسئلۀ «فضای استراتژیک» بی‌رحمانه تحت فشار قرار می‌داد. آمریکا بر آن است که به طور کلی در مورد روابط دوجانبه با چین «روابط همکاری سازنده» به وجودآورد اما از نظر نظامی جلوی چین را بگیرد. بنابراین، روابط اصلی قدرت معاصر در کل از سیاست بلوکی رایج در جنگ سرد رهایی یافته است اما بسیار متنوع‌تر و پیچیده‌تر از قبل شده است.

در یک کلام، قدرت‌های اصلی یا قدرت‌های مسلط، بخشی از تصمیم گیرنده‌های اصلی نظم بین‌المللی بوده‌اند. به طور کلی، آمریکا با ژستی که از نظر استراتژی تهاجمی دارد تلاش می‌کند با راه انداختن جنگ‌های منطقه‌ای، با برتری‌های تسلیحات نظامی خود و غیره، نظم بین‌المللی با تسلط خود را برقرار کند. این کشور همچنین چندقطبی بودن را به عنوان نظریۀ رقابت که منافع رقابتی را به همراه دارد، رد کرده است. روسیه در تلاش است که جایگاهش را در نظم بین‌المللی برابر با قدرت‌های اصلی دیگر نگهدارد و ترتیب سلسله مراتبی و دخالت در کشورهای خارجی نزدیکش را حفظ کند. این در حالی است که چین به ظاهر خواستار «افزایش دموکراتیزه کردن روابط بین‌المللی» و «اصرار بر ایجاد نظم سیاسی و اقتصادی بین المللی منصفانه و عادلانه» بوده است.

* روابط آمریکا و چین

همانطور که در بالا ذکر شد، اصول آمریکا درمورد نظم بین المللی عمدتاً شامل دو بخش می‌شود. برای مثال، جمهوری خواهان بر «توازن قدرت» و «بازداری» بین قدرت‌های اصلی تأکید می‌کنند، در حالی که دموکراتها بر ارزش‌ها و مجامع بین‌المللی ارج می‌نهند. با این حال، هر دو حزب اندیشۀ «صلح آمریکایی» یا نظم بین‌المللی به رهبری آمریکا را در سر می‌پرورانند. از سوی دیگر، رشد چین در قدرت، در روابط آمریکا و چین و برای تأثیر بر اقتصاد جهانی، هم چالش‌ها و هم فرصت‌هایی را به وجود آورده است. چین و آمریکا از نظر اقتصادی، نظامی و سیاسی در زمین آشفته‌ای بازی می‌کنند.

از دیدگاه آمریکا، مهمترین مسئله در برابر خیزش چین چگونگی برخورد با آن از جنبه‌های اقتصادی و تجاری به منظور بهره بردن بیشتر در نظام جدید روابط است. اول از همه، هدف آمریکا آمادگی در مقابل خیزش چین و شکل‌دهی محیط اطراف آن به نفع خودش به عنوان یک اولویت مهم و مداوم و تجهیز آمریکا برای رقابت در اقتصاد جهانی و فراهم کردن بیمۀ اجتماعی در حمایت از فرصت‌ها است. برای مثال، اقدامات اجرایی در راستای سیاست خروج از بحران اقتصادی که بیشترین عواقب را برای رقابتی بودن آمریکا دارد، و بمنظور کنترل سریع‌تر ارزش پول چین که جزئی حیاتی از یک سیاست گسترده، برای القای قدرت در واحد پول مرجع آسیایی است که نقش مهمی نیز در تسهیل ایجاد تعادل در تجارت جهانی دارد. از طرف دیگر، آمریکا تلاش دارد تا  دیپلماسی اقتصادی پایدار را در بالاترین سطوح به عهده گیرد تا ساختارها  و موافقتنامه‌های اقتصادی چندجانبه و منطقه‌ای را به نفع خود سامان دهد.

از دیدگاه چین، تغییر صلح‌آمیز کنونی نظم بین‌المللی با استراتژی دیپلماتیک چین برای صلح، توسعه و همکاری مطابقت دارد. در حالی که توزیع قدرت جهان دستخوش تغییرات زیادی شده است، چین امیدوار است که خودش را دوباره با شرایط وفق دهد و درهمین راستا، در حال تعدیل روابطش با آمریکا است. با وجود این، چین نه تنها از فرصت، بلکه از چالش‌هایی  که آمریکا با آن مواجه است بهره می‌برد. با تغییرات جدی موازنه قدرت بین‌المللی، جهان در کنترل قدرت آمریکا دچار کمبود می‌شود و نمی‌تواند به اندازه کافی جلوی آمریکا را در بر هم زدن نظم بین‌المللی جاری بگیرد. بنابراین، برخورد با آمریکا که مکرراً قوانین و مقررات بین‌المللی متداول را نقض کرده یا رعایت نکرده است، به چالشی جدی برای جامعۀ جهانی تبدیل شده است. از آنجا که عرف بین‌المللی در درجه اول از عملکرد دولت‌ها نشأت می‌گیرد، این عملکرد اگر مکرراً به کار گرفته شود و به عنوان قانون استنباط شود، دقیقاً به وضعیت قانون نانوشته ارتقا پیدا خواهد کرد. اینکه آمریکا دائماً قوانین و مقررات بین‌المللی خاصی را زیر پا گذاشته است، به «حقیقتی» ریشه‌دار تبدیل شده و این مسئله که آیا قوانین نانوشتۀ جدیدی به دنبال آن به وجود خواهندآمد، چالش برانگیز می‌شود. بنابراین، جامعۀ جهانی باید نه تنها آن را سرکوب کند بلکه نوعی قوانین بین‌المللی در مورد استراتژی‌های «دخالت جویانه» ایجاد کند که  این بدترین چیزی است که آمریکا هرگز تمایلی به مشاهده آن نخواهد داشت.  

* روابط چین و روسیه

به طور کلی، چین و روسیه که هر دو قدرت اصلی منطقه‌ای در محدوده خودشان هستند، روابط‌شان بیشتر به عنوان همکاری نمود داشته است  نه درگیری. چین و روسیه «بیانیۀ مشترک چینی و روسی درمورد چندقطبی شدن جهان و استقرار نظم بین‌المللی جدید» را در 23 آوریل 1997 صادر کردند که نشان داد به عنوان اعضای دائمی شورای امنیت سازمان ملل، هر دو طرف از چندقطبی‌شدن دنیا و استقرار نظم بین‌المللی جدید حمایت خواهند کرد و هر دو طرف بر این عقیده هستند که احترام متقابل برای خودمختاری و تمامیت ارضی، عدم تجاوز متقابل، عدم دخالت در امور داخلی یکدیگر، برابری و منافع متقابل، همزیستی مسالمت‌آمیز و اصول دیگر قانون بین‌المللی که در سراسر دنیا شناخته شده است، باید به عنوان هنجارهای اساسی حاکم بر روابط بین دولت‌ها و به عنوان اساس استقرار نظم بین‌المللی جدید عمل کند. علاوه بر این، در سال 2005، رئیس جمهور چین، «هو جین‌تائو»، و رئیس جمهور روسیه، ولادیمیر پوتین، یک اظهارنامه مشترک را به منظور استقرار نظم بین‌المللی چندقطبی، عادلانه و دموکراتیک بر اساس هنجارهای بین‌المللی پذیرفته شده امضا کردند و بیان داشتند که روابط متقابل منطقی باید بین کشورها برقرار شود تا بتوانند با هماهنگی در کنار یکدیگر همزیستی داشته باشند.

چین و روسیه دامنۀ وسیعی از منافع مشترک در امور بین المللی و منطقه‌ای دارند و شراکت استراتژیک آنها در همکاری با یکدیگر به عنوان یک عامل مهم در روابط بین المللی، برای سیاست جهانی در آینده، حفظ آرامش و امنیت و ثبات جهانی اهمیت بنیادی دارد. آنها ترجیح می‌دهند که کشورهای سراسر جهان برای رفاه مشترک کار کنند و روابط متقابل را بر اساس احترام برای منافع یکدیگر و ترغیب و توسعه پیوندهای اقتصادی و همکاری فی‌مابین، افزایش تبادل‌های فرهنگی، ایجاد اعتماد متقابل و هماهنگی در زمینۀ امنیت و پرورندان مفهوم جدیدی از امنیت و برابری، همکاری و آمادگی برای رسیدگی به دغدغه‌های یکدیگر پایه‌گذاری کنند و تضادها و اختلاف‌ها باید با گفتگو و همکاری حل شود و برای بهبود و تحکیم نظام حاکم بر روابط بین‌الملل، تضمین نقش محوری سازمان ملل در دنیای امروز و حمایت از تنوع مدل‌های توسعه تلاش شود.

در یک کلام، همانطور که وزیر امور خارجه چین در سال 2005 بیان کرد، شراکت چین و روسیه و همکاری آنها در سازمان ملل و نشست‌های چندجانبه دیگر، کمک‌های زیادی به تحکیم صلح و امنیت بین‌المللی و منطقه‌ای کرده است و هماهنگی دیپلماتیک بین دو کشور در دامنۀ وسیعی از مسائل که به طور منظم و از کانال متعدد و در سطوح مختلف انجام شده است، به حل مسائل جهانی و منطقه‌ای در دنیای امروز کمک موثری کرده است.

* روابط آمریکا و روسیه

بر خلاف روابط آمریکا و چین که بیشتر بر اساس مسائل اقتصاد سیاسی است، روابط آمریکا و روسیه بیشتر بر اساس مسائل نظامی و منطقه‌ای است. پایان جنگ سرد، روابط آمریکا و روسیه را در وضعیت ابهام باقی گذاشت. دو کشور که زمانی دشمنان آشتی‌ناپذیر بودند، باید به سرعت اصول جدیدی را به وجود می‌آوردند که بر اساس آن، روابط‌شان را پایه ریزی کنند و نتیجه  این سیاست‌ها یک تراژدی-کمدی نیم‌بند از همکاری، تهدیدهای توخالی و فرصت‌های از دست‌رفته بوده است. پس از واقعۀ یازدهم سپتامبر، دو طرف همکاری نظامی و ضد تروریستی را افزایش دادند. با تأکید بر سوابق و همکاری‌های افزایش‌یافته در امنیت هسته‌ای  و مقابله با تروریسم– و کنار گذاشتن تفاوت‌ها در درجه دوم نسبت به اهمیت دموکراسی، عمل‌گرایی را مقدم بر ایدئولوژی قرار داده‌اند.

درمورد تضادهایی که هنوز وجود دارند، واشنگتن مسکو را به عنوان نیروی اصلی حامی استقلال دولت‌های شناخته نشده می‌داند. علاوه بر این، رفتار منطقه‌ای روسیه همراه با عقب‌نشینی‌اش از استانداردهای دموکراتیک، ترس‌های کهنه را درمورد امپریالیسم روسیه زنده می‌کند. هم چنین، درگیری دیگر بین آنها روابط روسیه با سوریه است. مسکو همکاری با این کشور را قبل از «اجلاس براتیسلاوا» به سرعت افزایش داده که نوعی پاسخ به دخالت آمریکا در انتخابات اوکراین و جنبش‌های مخالفان در سراسر جمهوریهای استقلال یافته بوده است.اگر آشکار شود که این همکاری فقط مقابله به مثل نبوده است و نشان‌دهندۀ تصمیم روسیه برای دفن سیاست همکاری گذشته است، این می‌تواند به ضرر هر دو کشور روسیه و آمریکا تمام شود.

برای روسیه، مدرن شدن آن بدون آمریکا امری دشوار است. تصمیم‌گیری در سیاست جهانی نیز به روابط با واشنگتن بستگی دارد. برای آمریکا، کاهش مناسبات با روسیه دیر یا زود به گسترش بیش از حد منابع آمریکا و فاجعه‌ای جهانی خواهد انجامید. دلایل کوتاه مدت و میان مدت روسیه را بر آن می‌دارد تا در مورد سیاست نسبت به کره شمالی، عراق و چین و در درازمدت در منطقۀ وسیع‌تر خاور میانه باقی بماند. روسیه با سابقۀ  تجربۀ گسترده و آمادگی برای سرمایه‌گذاری در امنیت منطقه، تنها متحد آمریکا است که می‌تواند در ایجاد ثبات خاورمیانه همکاری کند که نه اروپا و نه کشورهای استقلال یافتة شوروی سابق توان و منابع انجام این وظیفه را ندارند.

* نتیجه‌گیری

آمریکا، روسیه و چین به عنوان نمایندگان حامی یکجانبه‌گرایی و چندقطبی شدن برای روابط اصلی قدرت هستند که به خودی خود روابط بین‌المللی مهمی است و در نتیجه عامل مهمی در تأثیرگذاری بر پیکربندی جهانی و نظم بین‌الملل می‌باشد، به خصوص در این بزنگاه جدید ساختار نظم بین‌المللی.   

ثابت شده است که ایجاد این نظم در زمان صلح تلاشی طولانی، در هم تنیده، پیچیده و حرفه‌ای است. همکاری و رقابت سه کشور اصلی یادشده عمدتاً کشورها، سازمان‌ها، هنجارها، مقررات و قوانین را در بر می گیرد. با ورود به قرن جدید، به نظر می‌رسد که این سه کشور از هر لحاظ شانس بیشتری در همکاری فی‌مابین داشته باشند تا مواجهه با یکدیگر، که این جنبه‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی و غیره را نیز در بر می‌گیرد. با چنین گرایشی، ایجاد نظم بین‌المللی و اجرای همکاری فی‌مابین در دوران صلح و توسعه حائز اهمیت جدیدی است و بطور کلی سه کشور یادشده و بازیگران دیگر تلاش می‌کنند از تضاد و رقابت بپرهیزند و بر همکاری و نتایج بُرد-بُرد تأکید می‌کنند.            

* رضا سرتاج، کارشناس تجارت و روابط بین‌الملل
انتهای پیام/ص
برچسب ها:
آخرین اخبار