امروز : شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 10
۱۲:۴۸
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 54517
تاریخ انتشار: ۷ مهر ۱۳۹۲ - ساعت ۰۹:۰۹
تعداد بازدید: 138
«احمد ابوالقاسمی» یکی از نخبگان عرصه‌های قرآنی که نه تنها در هنر تلاوت قرآن مقام‌های بین‌المللی کسب کرده بلکه حافظ درجه یک قرآن نیز است در گفت‌وگو با ...

«احمد ابوالقاسمی» یکی از نخبگان عرصه‌های قرآنی که نه تنها در هنر تلاوت قرآن مقام‌های بین‌المللی کسب کرده بلکه حافظ درجه یک قرآن نیز است در گفت‌وگو با خبرنگار فعالیت‌های قرآنی خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس گفت: فعالیت‌های قرآنی در گذشته گسترده نبودند چرا که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دلیل آغاز جنگ تحمیلی فعالان قرآنی به درستی فرصتی برای احیای امور قرآنی نداشتند به همین دلیل زندگی جوانان و نوجوانان دهه 60 با جوانان اکنون بسیار متفاوت بود.

با پارتی‌بازی و پیگیری مکرر به جبهه اعزام شدم

وی با بیان اینکه من از دوران نوجوانی در جلسات قرآنی شرکت می‌کردم، اظهار داشت: در زمان دفاع مقدس زندگی ما مخلوطی از شرکت در جلسات قرآنی و آمادگی برای حضور در جبهه‌ها بود بر همین اساس درس و مدرسه را رها کردیم تا بتوانیم فنون جنگی را در کنار آموزه‌های الهی بیاموزیم؛ من در آن زمان نوجوانی 12، 13 ساله بودم که اجازه حضور در جبهه را نداشتم چرا که سال در 61 که اعزام‌ها آغاز شدند تنها متولدین 45 به قبل می‌توانستند به جبهه بروند و به دلیل اینکه من متولد 47 بودم نمی‌توانستنم در لیست اعزام قرار گیرم، اما خوشبختانه مسئول اعزام محله ما استاد جلسات قرآنم بود و من با اصرار و پارتی‌بازی توانستم به جبهه اعزام شوم.

مادرم ما را ترغیب به حضور در جبهه‌ها می‌کرد

ابوالقاسمی با اشاره به اشتیاق خود برای حضور در جبهه، خاطرنشان کرد: در آن زمان مادرم با توجه به داشتن چند فرزند پسر تأکید بسیاری به حضور ما در جبهه داشت و همواره ما را ترغیب می‌کرد تا به جنگ علیه باطل برویم تا به نوعی دین خود را به انقلاب و اسلام ادا کند؛ البته درست است که برای یک مادر این مسائل سخت است اما در آن زمان ترغیب فرزندان به حضور در جبهه‌ها یک تکلیف همگانی بود بر این اساس ما نیز به ندای امام خمینی(ره) لبیک گفتیم و به جنگ رفتیم.

برادرم برایم تجهیزات رفتن به جبهه‌ را آماده کرد

وی با بیان اینکه من 6 بار به مدت 2.5 تا 5 ماه به جبهه‌ها رفتم، گفت: من مجموعا 20 ماه در جبهه حضور داشتم، در سال‌هایی که نمی‌توانستم به جبهه روم به فعالیت‌های قرآنی و یادگیری فنون جنگ در بسیج می‌پرداختم تا در 11 بهمن سال 61 به دلیل اهمیت عملیات «والفجر مقدماتی» و نیاز به نیروی بیشتر برای نخستین بار به جبهه رفتم؛ به یاد دارم که در آن زمان برادر سربازم حدود 19 سال داشت که برای من لباس و تجهیزات جنگی خرید تا بتوانم در جبهه حاضر شوم.

ابوالقاسمی با اشاره به اینکه فضای جبهه معنویت خاصی داشت، افزود: در اولین اعزام به جبهه که همراه با برادر و چند نفر از بچه‌های محله‌مان بودم احساس جالب غیرقابل وصفی داشتم چرا که معتقد بودم دیدن فضای جبهه از نزدیک توفیق ‌می‌خواهد؛ البته من با توجه به اینکه در کلاس‌های آموزش‌های نظامی و برنامه‌های فرهنگی از مدت‌ها پیش حضور داشتم با جو جبهه آشنایی داشتم و می‌توانستم نحوه مبارزات را پیش‌بینی کنم اما باز هم برای نوجوان 14 ساله که تا حالا یک روز هم دور از خانواده‌اش نبوده آن‌هم در چنین شرایط جوی که باید با جدیت اقدام به فعالیت می‌کرد یک موضوع شیرین همراه با خاطرات به یاد ماندنی بود.

در تقسیم نیروها از برادرم جدا شدم

وی با بیان اینکه پس از اعزام به جبهه از برادرم جدا شدم، ادامه داد: در هنگام تقسیم نیروها برای اعزام به عملیات «والفجر مقدماتی» که اولین حضور من در عملیات‌ها بود من را از برادرم جدا کردند و این امر باعث شد که من مستقل و با جدیت و قوت بیشتری پیش روم.

جابه‌جایی پیکر گرم شهیدان به پشت خط برایم دردناک بود

این حافظ درجه یک قرآن با اشاره به اینکه در عملیات «والفجر مقدماتی» من مسئول امدادرسانی به مجروحان و حمل آن‌ها از خط مقدم به پشت سنگرها بودم، اظهار داشت: در این عملیات ماموریت من حمل پیکر پاک شهدایی بود که پنج دقیقه یا یک ربع از شهادتشان گذشته و هنوز بدنشان گرم بود که به نظر من یکی از سخت‌ترین کارها از نظر عاطفی و روحی است، چرا که یک نوجوان 14 ساله باید پیکرهای پاک شهیدان را به عقب برمی‌گرداند و گاهی باید تکه‌های بدن آن‌ها را جمع می‌کرد و در کنار پیکر نیمه گرم شهدا بیش از 20 کیلومتر به پشت خط مقدم باز می‌گشت که واقعا صحنه‌ای اندوهناک بود؛ در آن زمان من از نظر روحی کم آورده بودم و سعی داشتم از این مأموریت فرار کنم.

ابوالقاسمی با بیان اینکه رزمنده بودن و سلاح  دردست گرفتن آسان‌تر از مأموریت من در این عملیات بود، به زیبایی‌های دوران دفاع مقدس اشاره کرد و افزود: ما مسلمان هستیم و باید از ائمه اطهار(ع) درس بگیریم؛ همانطورکه حضرت زینب(س) با وجود سختی‌های بسیاری درباره واقعه عاشورا فرمودند: «ما رأیت الا جمیلا؛ هیچ چیزی به جز زیبایی ندیدم» ایشان چون آگاه بود تحمل سختی‌ها برایش آسان شد.

شهادت دوستانم از خاطرات شیرین دوران دفاع مقدس است

وی تصریح کرد: شهادت دوستانی که از دوران کودکی با هم بازی می‌کردیم یا اینکه در همان گردان و سنگر با هم دوست شده بودیم در عین ناراحتی برایم خاطرات شیرینی است چرا که می‌دانم آن‌ها جایگاه خوبی دارند و این ما هستیم که باید غبطه بخوریم که کاش ما نیز همچون آن‌ها به شهادت رسیده بودیم.

ابوالقاسمی با اشاره به اشتیاق افراد برای حضور در جبهه و خط مقدم گفت: برای من دیدن لحظه شهادت دوستانم که تا دو دقیقه قبلا از شهادتشان با هم شوخی می‌کردیم در عین زیبایی واقعا سخت بود؛ در یکی از عملیات‌ها باید یک نفر عقب می‌ماند و بقیه به خط مقدم ‌می‌رفتند قرعه‌کشی کردند و اسم یکی از رزمندگانی که برای حضور در خط مقدم از همه مشتاق‌تر بود درآمد، او آنقدر گریه کرد تا اینکه اجازه دادند به خط مقدم بیاید وقتی اجازه صادر شد از خوشحالی فریاد می‌زد و با همه وجود اشتیاق داشت و به همه می‌گفت که من کاری می‌کنم که هیچ‌کدام از بچه‌ها خسته نشوند و همیشه با روحیه باشند و به همه خدمت می‌کنم و همیشه بچه‌ها با بودن او خوشحال بودند و خستگی از تنشان در می‌آمد و گاهی نیز به شوخی روی سر رزمندگان آب می‌ریخت؛ یک روز هنگام نمازخواندن وقتی سرش را از سجده بلند کرد ناگهان یک ترکش به حنجره‌اش اصابت می‌کند و همان‌جا به شهادت می‌رسد که دیدن این لحظه نه تنها برای من بلکه برای تمام گردان لحظه‌ای غم‌بار بود چرا که در عرض چند ثانیه همه چیز تموم می‌شد.

دوران دفاع مقدس دورانی تربیتی برای نوجوانان آن زمان بود

وی با بیان اینکه دوران دفاع مقدس برای ما سرشار از خاطرات تربیتی بود، ادامه داد: ما در جبهه‌ها درس‌های بزرگی گرفتیم، در چادری که 12 نفر جمعیت داشت هر روز یک نفر خادم‌الحسین بود که باید سنگر را مرتب می‌کرد، ظرف‌ها را می‌شست و به نوعی تدارکات می‌شد در حالی که از صبح نیز در آموزش آموزش‌های نظامی و آماد‌ه‌سازی جسمانی از جمله دوندگی، کوهپیمایی و راهپیمایی نیز شرکت کرده و خسته بود؛ در حالی که همه از اردوی آمادگی جسمانی می‌آمدند و دراز می‌کشیدند اما او باید وسایل راحتی هم‌سنگری‌های خود را مهیا می‌کرد گاهی نیز خادم الحسین آنقدر خسته می‌شد که می‌گفت مثلا ظرف‌ها را فردا صبح می‌شورم اما وقتی صبح می‌شد یکی از بچه‌ها وظایف او را انجام داده بود که این امر روحیه ایثار و فداکاری را در ما تقویت می‌کرد.

برای تشکیل پرونده به بنیاد شهید نرفتم/ از جانبازان خجالت می‌کشم

ابوالقاسمی که تاکنون حدود سه بار در جبهه مجروح شده است درخصوص نحوه مجروحیتش می‌گوید: من دو بار در جبهه به صورت سطحی مجروح شدم که که یکی از آن‌ها اصابت ترکشی به پشت کمرم بود که در همان منطقه سرپایی درمان شدم و یک بار دیگر نیز خمپاره‌ای 60 میلی‌متری جلوی پایم خورد که من فرصت درازکشیدن نداشتم و به هر دو پاهایم ترکش اصابت کرد که البته جراجتم خیلی جدی نبود و اکنون نیز در پایم هست و مرا نینداخت، اما در 20 خرداد سال 67 در عملیات «بیت‌المقدس7» که من 20 ساله بودم ترکش سنگینی به ناحیه کتف راست از پشت سر به من خورد که وارد ریه‌ام شد و برایم مشکل ایجاد کرد البته جراحت‌های من در مقایسه با آسیب‌هایی که هم‌رزمانم دیدند قابل مقایسه نیست، به همین دلیل هیچ‌گاه برای تشکیل پرونده به بنیاد شهید نرفتم چرا که از دیدن جانبازانی که پاهایش را از دست داده یا قسمتی از بدنش فلج است، خجالت می‌کشیدم.

در عملیات بیت‌المقدس 7 به شدت مجروح شدم

وی با بیان اینکه ما در عملیات «بیت‌المقدس 7» بسیاری از جوانانمان را از دست دادیم، گفت: در آن عملیات ما در محاصره بودیم البته نمی‌دانستیم ما در محاصره عراقی‌ها هستیم یا عراقی‌ها در محاصره ما. در لحظه‌ای که در دل عراقی‌ها چند نفر را محاصره کرده بودیم از دور دست یک خمپاره به زمین خورد و از پشت به ریه‌ام اصابت کرد به طوری که دیگر امکان حضور در جبهه برایم وجود نداشت چون دیگر نمی‌توانستم روی پاهایم راه روم.

جنگ تحمیلی جنگ ایران با جهانیان بود

این حافظ درجه یک قرآن افزود: این عملیات یکی از عملیات‌های سخت ما بود که در خاک عراق و اواخر جنگ صورت گرفت. در آن سال‌های پایانی جنگ تجهیزات، سلاح‌های شیمیایی و ماشین‌های عراقی با کمک‌های جهانی به ویژه کشورهایی که مدعی حقوق بشر بودند، پیشرفته‌تر می‌شد، به طوری که آن‌ها از ابزارهای جنگی جدید متل تانک‌های p62، p72 استفاده می‌کردند اما تجهیزات ما فرسوده یا اینکه غنیمت‌هایی که از عراقی‌ها می‌گرفتیم بود و عملا می‌توان گفت که سلاح‌های آن‌ها چند برابر تجهیزات ما بود، اما ما به لطف خدا با وجود تمامی کاستی‌ها توانستیم پیروز میدان باشیم.

وی با اشاره به شیرینی پیروزی در جنگ ایران و عراق اظهار داشت: عملیات «والفجر8» که در منطقه کردستان عراق انجام شد، یکی از بهترین عملیات‌هایی بود که من در آن شرکت کرده بودم، چرا که هم فتح و پیروی بود و هم بودن در منطقه خوش آب و هوای سلمانیه عراق عملیات پیروز و موفق بود؛ علاوه بر این شیرین‌‌ترین لحظه این عملیات دیدن تبلور صفات عالیه انسانی در یک وجه بود همانطور که امام خمینی(ره)  فرمود: «بعضی از این‌ها راه چند ساله را یک شبه پیمودند» واقعا همین‌گونه بود.

نوجوانان دفاع مقدس تبدیل به اسطوره‌های تاریخ شدند

ابوالقاسمی با اشاره به وجود نوجوانانی که به اسطوره‌های تاریخ دوران دفاع مقدس تبدیل شدند، اظهار داشت: در سال 61 با یکی از دوستانم «سید رضا محمدی» که از دوران کودکی با هم هم‌کلاس و هم‌بازی بودیم و گاهی نیز در مدرسه به خاطر یک پاک‌کن با هم دعوا می‌کردیم به جبهه رفتم، کمتر از 40 روز بود که از دامان خانواده جدا شده بودیم که او در در عملیات «والفجر مقدماتی» به شهادت رسید. وقتی با «سیدرضا» با همان روحیه کودکی در مورد مبارزه صحبت می‌کردیم مثل مردی می‌شد که انگار به اندازه تمام دنیا احساس مسئولیت می‌کند، او شب‌ و روزش را می‌گذاشت تا راهی برای شکست دشمن و حضور در خط مقدم پیدا کند، این رشد فکری نوجوانان آن دوره واقعا ستودنی بود چرا که او در سن 15 سالگی در کمتر از 6 ماه به مردی بزرگ تبدیل شده بود؛ او به عشق امام پا به عرصه گذاشت و به شهادت رسید.

این قاری بین‌المللی قرآن افزود: کسی به نوجوانان آن دوره درس اخلاق و دین‎‌داری نمی‌داد اما آن‌ها  با وجود سن کم به درجه والایی از اعتقادات رسیدند؛ خدا به آن‌ها فهمانده بود که دین چیست و وظیفه یک انسان مسلمان در این دنیا چگونه است، آن‌ها با سن کم الگویی برای ما هستند.

با جمعی از قاریان بزرگ برای قرائت قرآن به جبهه اعزام شدم

ابوالقاسمی که در دوران دفاع مقدس به تازگی پا به عرصه قرائت قرآن گذاشته بود در خصوص فعالیت‌های قرآنی خاطرنشان کرد: در دوران جنگ تحمیلی ما در چادرمان جلسات قرآنی برگزار می‌کردیم و چند بار نیز به عنوان قاری با اساتید بزرگی همچون آقایان «شهریار پرهیزگار»، « حسن رضائیان»، «سیاح گرجی»، «محمد‌رضا ابوالقاسمی»، «محمود لطفی‌نیا»، «عباس امام جمعه»، «سعیدیان» به جبهه اعزام شدم؛ در آن زمان من یک نوجوان تازه کار بودم به همین دلیل همراه بودن با اساتید بزرگ قرآنی برایم افتخار بزرگی بود.

این نخبه قرآنی گفت: در سال 65 در حسینیه‌ها و پادگان دو کوهه محل استقرار جمعی از نیروهای جنگ که در حال آمادگی جسمانی و آموزش‌های نظامی پیش از اعزام به منطقه بودند به تلاوت پرداختم که مورد تشویق بسیاری از اساتید قرآنی قرار گرفتم و این حمایت‌ها سبب رشد و ترغیب من برای تقویت توانمندی‌های قرآنی‌ام شد.

وی با اشاره به برگزاری محافل انس با قران در سنگرها، اظهار داشت: همیشه افسوس می خورم که درک نکردم این فضا تمام می‌شود ای کاش تک تک رزمنده‌هایی که شهید شدند را می‌نشستم جلویشان و ساعت‌ها تماشایشان می‌کردم اما متأسفانه اکنون دیر است، گاهی غبطه می‌خورم که چرا در آن زمان متوجه نشدم اینها واقعا فرشته‌های روی زمین‌اند و سالهای بعد باید دنبال تک تک این افراد گشت، البته الان هم در جامعه افرادی هستند که اگر بخواهیم ارزش‌گذاری کنیم شاید کمتر از آن‌ها نباشند، افرادی که اکنون به عنوان یک جانباز یا به عنوان یک رزمنده در سنگر انقلاب زحمت می‌‌کشند؛ ما باید قدر این افراد را بدانیم چرا که آن‌ها با تمام وجود به سوی جنگ علیه باطل شتافتند.
انتهای پیام/و
برچسب ها:
آخرین اخبار