امروز : پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 8
۱۹:۱۸
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 54852
تاریخ انتشار: ۷ مهر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۶:۰۸
تعداد بازدید: 32
به گزارش خبرنگار دفتر منطقه‌ای فارس در دوشنبه، با توجه به اینکه هم‌اکنون مسائل سیاسی منطقه آسیای مرکزی یکی از موضوعات مهم سیاست جهانی میباشد، «آندری ...

به گزارش خبرنگار دفتر منطقه‌ای فارس در دوشنبه، با توجه به اینکه هم‌اکنون مسائل سیاسی منطقه آسیای مرکزی یکی از موضوعات مهم سیاست جهانی میباشد، «آندری کازانتسف» تحلیلگر و نویسنده مسائل سیاسی منطقه در مقاله‌ای با توجه به تغییر احتمالی مرزهای دولت‌های منطقه در 100 سال آینده پنج سناریو درباره مرزهای آینده آسیای مرکزی پیش‌بینی می‌کند که به شرح ذیل است.

عملیات ‏تروریستی 11 ‏سپتامبر 2001 در نیویورک و واشنگتن، حاکی از آن بود که از هم‌پاشیدگی ‏دولت‌های منطقه آسیای مرکزی و شبه قاره که ‏کنترل مرزهای خویش را از دست داده‌اند، میتواند پیامدهای جدی برای ‏دیگر مناطق جهان در بر داشته باشد. ‏

علاوه براین، مداخله قدرت‌های بزرگ جهانی، همانند: چین، ‏روسیه، ‏آمریکا، کشورهای عضو اتحادیه اروپا، هندوستان، پاکستان در آسیای مرکزی سبب تغییر ‏مرزهای کشورهای این منطقه شده است.

مرزهای متحرک آسیای مرکزی

در دوران شوروی سابق، آسیای مرکزی به منطقه اطراف مغولستان اطلاق می‌شد و با مفهوم ‏‏«آسیای ‏میانه» تفاوت داشت.

از نظر اصطلاحات روابط بین‌المللی معاصر، آسیای مرکزی نامی است که پس از ‏فروپاشی اتحاد ‏جماهیر شوروی به وجود آمد و این اتحاد متشکل از پنج جمهوری قزاقستان، ‏قرقیزستان، تاجیکستان، ‏ترکمنستان و ازبکستان می‌باشد.‏

با این حال، تعاریف دیگری نیز وجود دارد، مثلا نمونه آمریکایی «آسیای مرکزی بزرگ» که می‌‏تواند ‏افغانستان و حتی بخشی از پاکستان را نیز در بر بگیرد.‏

مفهوم تعیین کننده در تغییر مرزهای دولت‌های منطقه در 100 سال آینده، شامل 2 عامل است: ‏عامل ‏خارجی (نقش سیاست جهانی، به‌ویژه قدرت‌های بزرگ) و عامل داخلی (تغییرات ‏ساختاری در خود ‏کشورهای آسیای مرکزی) براین اساس می‌توان چندین سناریو برای تغییر مرزها ‏مطرح کرد. ‏

‏مرزهای آینده‌ی آسیای مرکزی

چندین عامل برای تغییر مرزها در آینده آسیای مرکزی وجود دارد که از عوامل خارجی شروع می‌کنیم.

مرکزیت ژئوپولتیک آسیای مرکزی و نیاز دولت‌های منطقه ‏به ‏کمک کشورهای خارجی منجر به مداخله‌ جدی قدر‌‌ت‌های بزرگ (چین، روسیه، ایالات متحده آمریکا، ‏کشورهای ‏عضو اتحادیه اروپا، هند و ...) در امور آن می‌شود.‏

این روند در آینده نیز ادامه خواهد یافت، اگرچه لزوما نیازی به اتحاد قدرت‌های بزرگ ‏‏«بازی ‏بزرگ جدید» ندارد اما ممکن است سخن از همکاری در حل مسائل مهم منطقه‌ای نیز به میان آید (مسائلی ‏از قبیل ‏تروریسم، دولت‌های شکست خورده یا قاچاق مواد مخدر) توجه به منطقه به‌ عنوان منبع انرژی و ‏‏یک مسیر بالقوه برای راه‌های تجاری جدید در امتداد محور شرق به غرب و شمال به جنوب، نیز ‏همچنان ‏محفوظ است. ‏

چند گزینه ممکن برای عواقب مداخله نیروهای فرامنطقه‌ای در امور آسیای مرکزی قابل تصور ‏است و ‏در صورت همکاری با هدف گسترش منطقه، مرزهای فعلی دولت‌ها حفظ خواهد شد. ‏

تشدید رقابت قدرت‌های بزرگ که با تعدیل قدرت‌ها همراه است به‌طور مثال، بین چین (یا ‏‏«بلوک» چین ‏و روسیه) و غرب نیز منجر به تغییر مرزها نخواهد شد، چرا که هدایت این دولت‌ها ‏در چهارچوب ‏‏«سیاست چندجانبه» مرسوم، بین قطب‌های قدرت تعدیل خواهد شد. ‏

‏مرکزیت جغرافیایی- سیاسی آسیای مرکزی و نیاز دولت‌های منطقه به کمک‌های خارجی ‏منجر به ‏مداخله قدرت‌های بزرگ در امور این منطقه می‌شود.‏

با این حال در صورت هماهنگ شدن برخی عوامل، کنترل آسیای مرکزی می‌تواند به طور کامل به ‏دست چین ‏بیفتد. از جمله این عوامل می‌توان موارد زیر را نام برد:

خروج کامل آمریکایی‌ها از افغانستان و آسیای مرکزی در بازه زمانی سال‌های 2014- 2020، ‏بحران ‏اقتصادی طولانی مدت در اروپا و بحران اقتصادی- دموکراسی که مشروط  به «رکود» در ‏روسیه است و می‌تواند محکوم به شکست پروسه ادغام اروپا شود.‏

انتقال قدرت به چین به تدریج اتفاق خواهد افتاد: در ابتدا به کمک ابزارهای اقتصادی و نفوذ ‏سیاسی و در مرحله بعد با افزوده شدن «قدرت نرم» به صورت گسترش زبان و ‏فرهنگ در میان ‏نخبگان جامعه صورت خواهد گرفت.‏


انتقال قدرت به چین به تدریج اتفاق خواهد افتاد، در ابتدا به کمک ابزارهای اقتصادی و نفوذ ‏سیاسی و در مرحله بعد با افزوده شدن «قدرت نرم» به صورت گسترش زبان و ‏فرهنگ در میان ‏نخبگان جامعه صورت خواهد گرفت.‏

‎‎چین با کمک متحد خود، پاکستان یک زبان مشترک با نخبگان سکولار منطقه و افراط ‏‏‌گرایان اسلامی ‏پیدا کند و با کمک هم، انرژی خود را علیه نفوذ غرب متمرکز کنند. ‏

این درحالی است که از سال 2015 با وجود مقاومت پنهان روسیه در «بازار مشترک» سازمان ‏همکاری ‏شانگهای (که در آسیای مرکزی و بخش آسیایی روسیه گسترش می‌یابد)، پروسه ‏همگرایی عمیق اقتصادی و سیاسی آغاز خواهد شد. ‏

در مدت 60 تا 100 سال «چین پهناور» ساخته خواهد شد به همین مناسبت این نکته شایان ذکر ‏است که ‏مرزهای امپراطوری تانگ چین به‌طور قابل توجهی از غرب کنونی گذشتند، این درحالی است که «لی ‏بای» شاعر ‏معروف چینی در خاک قرقیزستان کنونی که در آن زمان حکومت چین سابق بود، متولد ‏شد.

از این گذشته، ‏مرزهای کنونی دولت آسیای مرکزی با چین از شوروی متمایز شده، چرا که روند تقسیم مرزها ‏در چهارچوب «پروسه شانگهای» به نفع چین انجام شد.‏

چنانچه روسیه موفق به ‏شکل‌دهی ‏هرچه سریعتر مدل مؤثر و گیرای گسترش روابط اجتماعی- اقتصادی برای کشورهای ‏همسایه شود در این ‏صورت سناریوی شماره 2 یعنی «ادغام مجدد اتحاد جماهیر شوروی ‏سابق» (بطور مثال براساس ‏همگرایی اقتصادی اوراسیا امکان‌پذیر خواهد شد) بدین‌ ترتیب از ‏بین رفتن مرزها با بازگشت به شرایط ‏نیمه دوم قرن 19 در آینده قابل تصور خواهد بود.‏

یکی دیگر از گزینه‌های تغییر مرزها در سال 1990 براساس ‏ایده‌ی ‏ادغام آسیای مرکزی به شیوه‌ الگوی اروپایی استوار بود.

تا به امروز، تلاش‌ دولت‌های ‏آسیای مرکزی مبنی ‏بر ایجاد همکاری مرزی مؤثر (بطور مثال از طریق ساختارهایی چون ‏جامعه اقتصادی آسیای مرکزی ‏و سازمان همکاری آسیای مرکزی) به نتیجه مثبتی نرسید، حل برخی از مشکلات در روابط میان این دولت‌ها (بطور عمده آب، انرژی، محیط زیست) در ‏چشم‌انداز ‏10 سال آینده کاری نه‌چندان ساده به‌نظر می‌رسد.

از سوی دیگر، بعنوان یک تمرین کاملا فکری می‌توان تصور کرد که تقریبا در مدت 30 سال بر ‏پایه‌ مدل ‏مؤثر هدایت آب از رودخانه‌های مرزی، ادغام موفقیت‌آمیز آسیای مرکزی آغاز ‏خواهد شد که در نتیجه‌ی ‏آن در مدت 100 سال «اتحادیه‌ی آسیای مرکزی» با ساختاری مشابه با ‏اتحادیه‌ اروپا بوجود می‌آید.

علاوه ‏بر این، توسعه آن طبق مدل لابی ایالات متحده به‌ نام ‏‏«آسیای مرکزی بزرگ» به استثنا افغانستان یا حتی ‏پاکستان و افزایش اجرای اصلاحات لیبرال ‏ایران (سناریوی شماره 3 «ادغام آسیای مرکزی») نیز امری ‏قابل تصور است.‏

احتمال محقق شدن سناریوی ادغام مقیاس کمتر، مثلا از طریق تشکیل اتحادیه اقتصادی ‏قزاقستان و ‏قرقیزستان یا با ایجاد بلوک نظامی- سیاسی اطراف ازبکستان قوی شده نیز وجود ‏دارد.‏

یک نتیجه دیگر نیز برای «بازی بزرگ جدید» وجود دارد، تأثیر وضعیت در افغانستان، افزایش ‏افراط‌‌‌گرایی ‏اسلامی در مسائل اجتماعی- اقتصادی و دموکراتیک، همراه با درگیری‌های درون ‏قبیله‌ای در سیاست که می‌تواند منجر به تحقق سناریوی شماره چهار یعنی «خلافت» (احتمالا نه در ‏همه‌ی آسیای مرکزی، بلکه در ‏برخی قسمت‌های آن به‌ویژه در افغانستان) شود.  ‏

ضعف دولت‌های منطقه و مرزهای آینده

دولت‌های منطقه دارای چالش‌های زیادی از جمله تروریسم، افراط‌گرایی ‏مذهبی، قاچاق مواد مخدر هستند که در سال 1991 بر ‏پایه‌ ‏جمهوری‌های شوروی سابق به‌وجود آمدند. ‏

این درحالی است که همسایگی افغانستان در اواخر قرن 20 و اوایل قرن 21، نقش مهمی در تشدید ‏تهدیدات در منطقه بر عهده داشته است.

در داخل آسیای مرکزی در نتیجه‌ ظهور دولت‌های مستقل جدید، مرزهای‌ کنونی با حفظ ‏ساختار پیچیده ‏و متناقض قومی و زیرقومی مشخص شده‌اند.‏

همانطور که می‌دانیم، مرزهای دولت‌های موجود در جریان ‏مرزبندی ‏ملی- ارضی در سال‌های 1920- 1930، توسط بلشویک‌ها مشخص شده بودند.‏

در آن زمان، برآوردهای قبیله‌ای (برای قزاق‌ها و ترکمن‌ها)، مذهبی (برای قرقیزها، ازبک‌ها و ‏تاجیک‌ها)، ‏فرا قبیله‌ای (سارت‌ها، ترک‌ها ،مسلمانان)، مرزهای قدیمی سیاسی- اداری ‏‏(بخارا، خیوه و خانات ‏خجند)، زبان‌شناسی (ازبک‌های تاجیکستانی سمرقند و ساکنین ازبک ‏تاجیکستان) و نیز مرزهای طبیعی (دره فرغانه، بخش‌های قدیمی خانات خجند، دره ‏پایین آمو دریا که بخشی بود در خانات خیوه، و ‏‏...) نادیده گرفته شده بودند.‏

همه اینها به ظهور اختلاف نظرهای جدی قبیله- قبیله‌ای و قبیله‌ای- منطقه‌ای در دولت‌های ‏مستقل منجر ‏شد.‏

هیچ دلیلی محکمی مبنی بر موفقیت آنها حتی در مدت 10 سال آینده وجود ندارد که می‌توان به تجربه ‏مشابه ‏آفریقا استناد کرد که در آن مشکلات مشابه مرزهای مصنوعی و مرتبط با آن، تنش‌های ‏داخل دولت، اغلب ‏رو به تشدید بوده و حل و فصل نیافته است.

بنابراین، براساس تقسیمات ‏قدیمی قبیله‌ای در اینجا ‏به‌تازگی دولت جدیدی به‌نام «سودان جنوبی» تشکیل شده است.‏

با این حال، شکل گیری موفقیت‌آمیز هویت‌های ملی جدید، هنوز هم یک واقعیت است و در تمام ‏‏جمهوری‌های اتحاد سابق آسیای مرکزی، هویت‌های قومی- ملی و در قزاقستان حتی هویت مدنی ‏‏‏(قزاقستانی) بوجود آمد. ‏

قزاق‌ها، قرقیزها، ترکمن‌ها و تاجیک‌ها با هویت‌، استقلال و سرزمین خود واقعیاتی ‏هستند ‏که نه تنها پس از فروپاشی، بلکه در تاریخ شوروی تضمین شده‌اند. ‏

بعید است که در آینده‌ی نزدیک، کسی بتواند با بوجود آوردن خلافت، بازسازی اتحاد جماهیر ‏شوروی یا ‏هر ساختار امپریالیستی فرا ملی دیگر، این حقایق زندگی را دور بیندازد، این ‏تلاش‌ها با مخالفت ‏یکپارچه اکثریت قریب به اتفاق جمعیت مواجه خواهد شد. ‏

بنابر این، گسترش سیر حوادث آسیای مرکزی طی 100 سال آینده، با تعامل 2 عامل داخلی ‏دینامیک ‏همراه خواهد بود که از یک سو هویت ملی و از سوی دیگر تناقضات درونی با توجه به ‏ساختارهای زیر ‏قومی و زیرمنطقه‌ای را تشکیل می‌دهند.‏

به‌طور کلی، همه‌ موارد فوق حاکی از احتمال عملی شدن سناریوی شماره پنج یعنی «شکست ‏کامل» می ‏باشد.

در افراطی ترین موقعیت این منطقه به‌ویژه بخش جنوبی آن، می‌توان حتی طبق ‏سناریوی بلندمدتی ‏که افغانستان براساس آن عمل کرد، شروع به پیشروی کرد.‏

سناریوی «جهان سینوسنتری» را قابل اجرا دانست، چرا که در حال حاضر موقعیت ‏چین در ‏مقایسه با دیگر قدرت‌های بزرگ ذینفع در آسیای مرکزی، بسیار ویژه است.‏

تجزیه‌ جزئی دولت‌ها، بویژه شکننده‌ها نیز از این قاعده مستثنی نیست و این امر ‏محتمل‌ترین ‏دگرگونی سناریوی شماره پنج می‌باشد.

طی سال‌های 1990 مذاکرات زیادی در ‏زمینه‌ی فروپاشی دولت‌ها ‏در آسیای مرکزی صورت گرفت.‏

جنگ داخلی در تاجیکستان ظن و گمان‌های سودجویانه‌ای را در زمینه فروپاشی این دولت ‏برانگیخت درگیری‌های گورنو بدخشان، در پاییز 2012، فقط به آتش این مباحثات دامن زد. ‏مذاکرات در مورد ‏مسئله جدایی قرقیزستان، شکاف ژئوپولیتیکی بین شمال و جنوب را عمیقتر ‏می کند. (نظارت حکومت ‏در بیشکک بر جنوب کشور و بیش از همه بر شهر اوش، در حال ‏حاضر به اندازه کافی نمادین هست.) ‏

ازبکستان، ترکمنستان و قزاقستان، اغلب دولت‌های با ثبات‌تری محسوب می‌شوند با این حال، ‏افراط‌گرایی اسلامی در دره‌ فرغانه، تنش‌ بین‌قبیله‌ای در سرتاسر خاک کشور و وجود ادعاهای ‏ارضی در ‏سمرقند تاجیک زبان (مثلا خاندان حاکم فعلی قبیله در ازبکستان به رهبری رئیس ‏جمهور کریموف) از ‏سوی نخبگان تاجیکستان اغلب موجبات صحبت در مورد فروپاشی ‏ازبکستان را فراهم می‌کرد. ‏

در میان مخالفان ترکمنستان، شایعاتی در مورد امکان تقسیم هیدروکربن غنی‌شده کشور توسط ‏قبیله ‏یومود با تشکیل دولت «یومودستان» در آینده می‌باشد. ‏

در نهایت، حتی قزاقستان که در گفتمان سیاسی روسیه در سال 1990 هم اکنون (طبق آمار ‏منطقه‌ای) ‏از ثبات بالایی برخوردار است، اغلب بعنوان یکی از نامزدهای فروپاشی مطرح می‌شد. ‏پایه و اساس چنین ‏پیش بینی‌هایی، این واقعیت است که در بخش جنوبی کشور، جمعیت روس ‏زبان حکمفرما بودند که ‏بخشی از آنها (به ویژه قزاقها) روحیات جدایی‌طلبانه‌ای داشتند. ‏

تاکنون، علیرغم مشکلات آشکار دولت‌ها، هیچ یک از این نگرانی‌ها و پیش بینی‌ها محقق ‏نشده‌اند.‏

به عنوان نتیجه می‌توان خاطر نشان کرد که با در نظر گرفتن پیچیدگی‌های مناقشاتی که در ‏طول ‏قرن‌ها ادامه دارد و نیز با توجه به پروسه‌های ذکر شده، اجرای سناریوی شماره یک و پنج ‏نسبت به سایر ‏موارد بیشتر محتمل‌ می‌باشد. ‏

بعلاوه، تحقق همزمان این سناریوها به دلیل اینکه تضادی با هم ندارند، نیز امکان پذیر است در ‏مقابل، ‏گرایش به فروپاشی برخی دولت‌های منطقه، می‌تواند توجه چین به دخالت در امور ‏آسیای مرکزی را ‏افزایش دهد.‏

تحقق سناریوی «جهان سینوسنتری» دور از ذهن نیست، زیرا در حال حاضر بویژه موقعیت ‏چین در ‏مقایسه با دیگر قدرت‌های بزرگ ذینفع در آسیای مرکزی، قوی‌تر به نظر می‌رسد. ‏

سناریوی «فروپاشی ‏کامل» برای برخی کشورهای نسبتا بی‌ثبات منطقه، براساس چالش‌های ‏اجتماعی- اقتصادی و سیاسی که ‏با آنها درگیر هستند به اندازه کافی واقع‌بینانه به‌نظر می‌رسد.‏

در مجموع اهداف، تمایلات و سناریوهای ذکر شده، ضمن برشمردن اهمیت ‏منطقه‌ ‏آسیای مرکزی برای روسیه یک ضرورت تلقی می‌شود. ‏
انتهای پیام/خ
برچسب ها:
آخرین اخبار