امروز : یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 4
۱۵:۱۳
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 55002
تاریخ انتشار: ۸ مهر ۱۳۹۲ - ساعت ۰۹:۰۱
تعداد بازدید: 52
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس- پریسا چیذری: خاچیک خاچر از شاعران، نویسندگان و مترجمانی است که سال‌های سال در عرصه ادبیات فعالیت ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس- پریسا چیذری: خاچیک خاچر از شاعران، نویسندگان و مترجمانی است که سال‌های سال در عرصه ادبیات فعالیت می‌کند. وی از چهره‌های فعال در حوزه ادبیات فارسی و ارمنی بوده و آثار متعددی را در این حوزه به زیور طبع آراسته است.

خاچر تاکنون بیش از 20 عنوان کتاب را به رشته تحریر درآورده است و به چهار زبان انگلیسی، فارسی، آلمانی و ارمنی مسلط است و به این زبان‌ها آثاری را ترجمه کرده است. در اینجا کافی است که دو کتاب آنتولوژی داستان‌های کوتاه فارسی؛ کتاب‌های «راه ابریشم» شامل 32 داستان از 32 نویسنده ایرانی و کتاب «42»، مجموعه داستان‌های نویسندگان آلمانی زبان را که شامل 55 داستان است، به زبان ارمنی نام برد!

خاچر تاکنون برنده نشان دستاوردهای ادبی ارمنستان، جایزه ادبی گِوُرگ مِلیتِنِتسی ( لبنان ، بیروت) شده است، تقدیر نامه‌های متعددی هم از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارتخانه‌های فرهنگ و دیاسپورای ارمنستان دریافت کرده است.

از اینرو گفت‌وگویی درباره زندگینامه و آثار این شاعر و مترجم داشتیم که در ادامه می‌آید.

آقای خاچر در این گفت‌وگو در ابتدا گذری از زندگی و کودکی شما داشته باشیم. در کجا متولد شدید؟

متولد 21دی ماه 1324 در تهران هستم. در خانواده‌ای سنتی ارمنی و فعال سیاسی متولد شدم. تا چشم باز کردم دور و برم کتاب بود، بحث سیاسی ، ترس و وحشت از رژیم پهلوی که هم شامل حال ایران می‌شد و هم ارمنستان. اول با مادربزرگ پدری‌ام زندگی می‌کردیم، بعد از 28 مرداد 32 ، دایی 23 ساله‌ام را که جوانی آزادی خواه، پرشور و اهل مطالعه بود رژیم با گلوله‌های پاسبانی در کوچه‌ای در خیابان ویلا به قتل رساند و چون مادربزرگ مادریم تنها و بی سرپرست مانده بود، پدرم او را نیز به جمع ما آورد.

کلاس اول ابتدایی را در دبستان ملی ارمنیان «دانایی» در کوچه‌ای بالاتر از خیابان اراک، که امروزه کوچه آبنوس نام دارد، گذراندم. آن زمان ما در خیابان تخت جمشید(طالقانی امروزی) بین ویلا و سپهبد قرنی در حیاتی که بیش از ده پانزده خانواده ارمنی که از اقصی نقاط ایران به طرف تهران سرازیر شده بودند، زندگی می‌کردیم.

بعد از 28 مرداد 32 به دلایل سیاسی پدرم ترجیح داد که از آن محل نقل مکان کنیم؛ پس ما به محله نادر شاه، بین میرزای شیرازی و مطهری منتقل شدیم. در این محل من و سه برادرم به مدرسه «ارس» ارمنیان می‌رفتیم، پنج کلاس بقیه ابتدایی را من در این مدرسه گذراندم. شش کلاس دبیرستان را در مدرسه «کوشش – داوتیان » ارمنیان، واقع در خیابان جمهوری در خیابان میرزا کوچک خان (قوام السلطنه آن زمان) رفتم. این مدرسه با ساختمان بسیار مناسب و کلاس‌های نورانی در چهار طبقه که یک طبقه آن جزو حیات مدرسه است، در کنار کلیسای «سورپ آستواتساتسین» بنا شده است.

پس از اخذ دیپلم ریاضی به مدت دو سال در دبستان «حق نظریان» که مخصوص ارمنیان محله قزل قلعه آن زمان (تقریبا بین خیابان سید جمال‌الدین اسدآبادی و حوالی کاج) بود، به تدریس مشغول بودم. پس از آن 22 آبان سال 1345 برای تحصیلات عالیه به آلمان غربی آن زمان رفتم.





تحصیلات شما در چه رشته‌‌هایی بوده است؟ در حال حاضر فعالیت شما متناسب با رشته تحصیلی‌تان است؟ یا در حوزه ادبیات فعالیت می‌کنید؟

در دانشگاه فنی آخن (در شهر آخن در آلمان غربی آن زمان) که یکی از دانشگاه‌های معتبر آلمان است، مشغول تحصیل الکترونیک و مدیریت صنعتی شدم. مدرک‌های فوق لیسانس الکترونیک از دانشگاه فنی آخن سال 1974 میلادی و فوق لیسانس مدیریت و اقتصاد صنعتی از همان دانشگاه  سال 1978میلادی گرفتم و بلافاصله ( اردیبهشت 1359 ) با دو فوق لیسانس مذکور به تهران بازگشتم و فعلا به عنوان مهندس ارشد کنترل و ابزار دقیق مشغول کسب نان روزی خانواده‌ام هستم.

از چه زمانی به ادبیات روی آوردید؟

همانطور که گفتم از بدو کودکی دور و بر من پر از شعر و داستان و حکایت بوده است. در آخن آلمان -شهر دانشگاهیم- گروه ادبی «Ein Versuch» را به همراه دانشجویان آلمانی تشکیل داده بودیم و هر 15 روز یک بار در مرکز شهر، در سالن بزرگی نوشته‌های خود را به زبان آلمانی برای حضار می‌خواندیم. دانشجویان کلوپی هم داشتند که موسیقی آن را خودشان تأمین می‌کردند. در آنجا هم نوشته‌های خود را به همراه موسیقی دکلمه می‌کردیم.

به صورت کلی امروزه، وقتی شب‌ها از سرکار به خانه بر می‌گردم سعی می‌کنم خود را تحت عمل دگردیسی روحی قرارداده و اگر حوصله‌ای مانده باشد از فن و تکنیک الکترونیک مدرن که کار با آن را شغلم ایجاب می‌کند، خودرا رها ساخته و به کهکشان‌های ادبیات پناه ببرم.

معنی نام خودتان را هم بیان می‌کنید؟ از سویی عموما نام خانوادگی جامعه ارمنیان به پسوند شباهت ساز «یان» ختم می‌شود، اما نام خانوادگی شما اینطور نیست.

نام شناسنامه‌ای من «خاچاطور گالوستانیان» است و چون خیلی طویل است و در مدارک فوق لیسانس آلمانی من یکی دو سطر جا گرفته است، من دنبال یک اسم کوتاه بودم و نام ادبی خاچیک خاچر را در همان اوایل فعالیت‌های ادبی‌ام انتخاب کردم.

خاچاطور یعنی صلیب‌داد مثل خداداد، مهرداد، تیرداد و غیره، گالستان هم اسم مردانه ارمنی است و گالوست یعنی تشریف آوردن. تشریف فرما شدن.

از چه زمانی به عرصه ادبیات و ترجمه روی آوردید؟

در زمان تحصیل در آلمان (دهه هفتاد میلادی)، آنکدت‌هایی Anecedotes از قول رادیو ایروان بنام adio Yerevan  antwortet در آلمان بسیار گُل کرده بود. من هم چند تا از جوک‌های ارمنستانی را به آلمانی ترجمه کرده و در روزنامه‌های استانی به چاپ رساندم. خصوصاً وقتی اولین روزنامه برای جوک چاپ شده 150 مارک برایم فرستاد از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم ؛ و این من را تشویق کرد که جوک‌ها و داستان‌های کوتاه بیشتری ترجمه و چاپ نمایم.

ولی در دوران دبستانی و دبیرستانی هم برای روزنامه دیواری مدرسه مطالبی از فارسی به ارمنی و بالعکس ترجمه و چاپ می‌کردم.

 





درباره نحوه آشنایی خود با شعر توضیحاتی می‌دهید؟ آیا در خانواده و اطرافیان شما کسی بود که شعر بخواند یا شعر گفته باشد؟ آیا کتاب شعر خاصی در اختیار شما بود؟ از شعرای مطرح در زمان اولیه شعرگویی خود به اشعار چه کسی علاقه داشتید؟ آیا توانستید با آنها ارتباط داشته باشید؟

من در خانواده‌ای به دنیا آمدم که برخلاف تمام همسایه‌هایمان هر روز روزنامه می‌خرید، هر هفته مجله می‌خرید و اینها را تا کلمه آخر هم مادرم و هم پدرم می‌خواندند. من که بچه بزرگ آنها بودم اینها را می‌دیدم و خودم هم انجام می‌دادم.

مادرم شعر زیاد دوست داشت و سعی می‌کرد ما را تشویق به خواندن و از بَر کردن آنها کند؛ پدرم هم حافظه بسیار خوبی داشت و تمام اشعاری را که در مدرسه دهکده‌شان خوانده بود به خوبی از بَر بود!

ارمنیان در جشن‌ها و شادی‌های خود نظم و ترتیب غیر قابل وصفی داشتند و اصولاً اگر چند نفری دور یک میز جمع می‌شدند (نمی‌گویم جمع می‌شوند!) فوراً یک نفر را از میان خود به عنوان اداره کننده به نام «تامادا» - که امروزه آنها را مثلاً Show Master می‌نامند و به آن صورت تقریباً دیگر وجود ناقابلی دارند! - انتخاب می‌کردند و پدرم که خوب برنامه گردانی یعنی کارگردانی می‌کرد و شادی‌ها را به بهترین وجهی اداره می‌کرد، مادرم و من را در این کار به کمک می‌گرفت و من مجبور می‌شدم هر وقت که به جشنی دعوت می‌شدیم شعری از شاعران بزرگ ارمنی را حفظ نمایم تا وقتی پدرم اسم مرا می‌برد بلند بشوم و آنرا بخوانم. رسم و عادت بر این بود که به ترتیب نوبتی پدرم از اعضای خانواده صاحب جشن شروع می‌کرد و برای تک تک اعضای خانواده آنها آرزوی موفقیت و سلامتی می‌نمود که حتما هم می‌بایستی یک شعر یا آهنگ و ترانه‌های به دنبال هر اعلام اجرا می‌شد.

از سوی دیگر مدارس ارمنی زمانی که ما می‌رفتیم (امروز را نمیدانم، بچه مدرسه‌ای نداریم!) یک رسم و عادت بسیار خوبی داشتند و حداقل سالی دو بار جشن می‌گرفتند. جشن تولد عیسی مسیح به همراه سال نو و جشن پایانی سال تحصیلی. این جشن‌ها از قسمت‌های مختلفی تشکیل می‌شدند. بچه‌ها توسط آنها با هنرهای مختلف از جمله تئاتر، دکلمه، ترانه، آهنگ و ... مستقیماً آشنا می‌شدند. یادشان بخیر ...

در یک چنین جشنی بنده اولین بار توسط معلم ادبیاتم خانم زنگنه (یادش نیک و همیشگی باد) با نام فریدون توللی آشنا شده و شعر «کارون» او را دکلمه کردم. مادرم شعر «انگور» نادر نادرپور را بسیار می‌پسندید و در فرصت‌های مختلف از من تقاضای اجرای آن را می‌کرد. پدرم و مادرم هر دو یَد نسبتاً طولانی در ادبیات ارمنی داشتند و به مناسبت‌های مختلف شعرهای مختلف می‌خواندند.

مشوق اصلی شما چه کسی بود؟

بدون شک پدر و مادرم.

در دوران مختلف زندگی به آثار چه کسانی بیشتر علاقه داشتید و آثار آنها را مطالعه می‌کردید؟

به اکثر شاعران شعر آزاد (بدون قافیه)، هم در زبان فارسی هم ارمنی.

تا چه حد به مطالعه آثار ترجمه‌ای می‌پرداختید و الان می‌پردازید؟

قبل از اینکه خودم بطور جدی کاری انجام بدهم مطالعه کمی در علم ترجمه داشتم. اکثر مترجمین صاحب نام ایرانی را دوست دارم و معتقدم که مترجمین خوبی در ایران هستند و ادبیات خوب و زیادی هم ترجمه شده است. یک مسئله مهم دیگر که حتماً باید ذکر گردد ترجمه به فارسی سریع آثار ادبی تولید شده در سطح دنیا، در ایران است. اولاً که وسایل ارتباط جمعی خیلی سریع آثار را معرفی می‌کنند و مترجمین ایرانی، نسبتاً سریع به سراغ آنها می‌روند. مخصوصا دراین زمان که انتشار کتاب در اینترنت هم شانس بزرگی برای مترجمین و خوانندگان بدست می دهد . این مترجمین را باید گرامی داشت، از آنها حمایت نمود و آنها را به هر نحو ممکن تشویق به ترجمه کرد !

وضعیت ترجمه را در جامعه کنونی و نقشی که می‌تواند ایفا کند را چگونه ارزیابی می‌کنید؟به نظر شما در چه سطحی قرار دارد؟

ترجمه «آزاد راه» مطمئنی است برای توسعه آشنایی و دوستی ملت‌ها و فرهنگ‌های مختلف! پس باید از تک تک مترجمین حمایت کرد و به ترجمه رونق بخشید.

بیشتر آثار شما به زبان فارسی است یا زبان ارمنی؟

ارمنی!

شما زبان مادریتان ارمنی است، درباره تغییر زبان و نوشتن به زبانی که زبان رسمی شما نیست، چه نظری دارید؟

به نظر من نوشتن به زبان فارسی استفاده بهینه از اطلاعات و دانش شخصی بود. ضمنا لازمه همزیستی جامعه ارمنی در ایران هم بود. این کار را شاعران و نویسندگان ارمنی ایرانی باید خیلی زودتر شروع می کردند. زیرا که اطلاعات فرهنگ ارمنی به زبان فارسی بسیار نادر است و بهترین راه همزیستی همان آشنایی فرهنگی است، خصوصا در این زمان که ارمنستان می تواند مستقلا سیاست‌ها و فعالیت‌های فرهنگی خودرا تنظیم نماید.

فارسی نویسی برای شخص خودم توسعه زمینه فعالیت در زبان‌ها بود از ارمنی و آلمانی به سوی فارسی. البته زبان کاری من بخش بزرگش انگلیسی است.

 




رولاند شارویان وزیر فرهنگ ارمنستان در حال اعطا نشان دست آوردهای ادبی ارمنستان به خاچیک خاچر


به نظر شما چه لزومی باعث شده است تا بسیاری از ارمنیان به زبان فارسی آثاری را تالیف کنند؟

اتفاقا بنظر من این افراد تعداد انگشت شماری بیش نیستند! این اواخر البته یک حرکتی جدید هم در ارمنستان و هم در ایران جای باز کرده است که آینده روشن‌تری برای آشنایی فرهنگی دو ملت ترسیم می نماید.

درباره این حرکات جدیدی که اشاره کردید، توضیح می‌دهید؟ ترجمه آثار در کشور ارمنستان رونق گرفته است؟

اگر در سالهای اولیه استقلال ارمنستان هر سال دو یا سه کتاب ترجمه از فارسی در ارمنستان منتشر می شد، تا آنجا که من اطلاع دارم امروزه هم ماهنامه منتشر می‌شود و  لااقل سالی چندین کتاب بیشتر از 5 کتاب چاپ می‌گردد و شاعران ایرانی در ارمنستان اشعار خود را می خوانند و هم شاعران ارمنی بازدیدهای مختلفی از ایران انجام داده و در سمینارهای «پل ادبی» دانشگاه اصفهان شرکت می کنند.

با توجه به مساله دیاسپورا، برخی از نویسندگان معتقدند که در این شرایط نمی توان اثر ادبی خلق کرد، این نظر را قبول دارید؟ این موضوع متاثر از چه مولفههایی است؟

من فکر می‌کنم که در دیاسپورا هم شاید بتوان آثار قابلی آفرید. شما آثار «عزیز نسین» را ببینید، خیلی از آنها در خارج از کشور نوشته شده‌اند!

درباره حال و روز ادبیات در جامعه کنونی به خصوص شعر هم نظرتان را مطرح می‌کنید؟

به نظرم هم در ارمنستان و هم در ایران نسل‌های مختلفی در راه توسعه ادبیات فعالیت می‌کنند و آثار قابل توجهی عرضه می‌کنند. در هر دو جا هم جوانان هم زن و هم مرد پرتعداد هستند.

چه چالش‌هایی در این عرصه وجود دارد؟

حقیقت بسیار تلخی است که امروزه از طریق کار ادبی نمی توان هزینه زندگی را کسب کرد. پس وزارتخانه‌های جوانان، فرهنگ و آموزش و پرورش باید کتاب‌های چاپ شده را خریداری نموده و با قیمت ارزان‌تری بین دانشجویان و دانش آموزان پخش نمایند و به نویسندگان نیز باید فرصت‌ها و مهلت‌های مناسب‌تری برای رشد و ترویج ادبیات مدرن داده شود تا همه ما شاهد خلق آثار ادبی جدیدی گردیم.

تاکنون چه آثاری را از زبان فارسی به ارمنی یا از ارمنی به فارسی ترجمه کردید؟

ترجمه های من از فارسی به ارمنی عبارتند از:

1- آنتولوژی داستان نویسان ایرانی به نام«جاده ابریشم»32 داستان از 32 نویسنده به همراه بیوگرافی کوتاه هر نویسنده، 1996 ایروان

2- چهار داستان از چهار نویسنده بزرگ ایرانی در یک کتاب به نام «مردی با کراوات سرخ»، گلشیری، صادق چوبک، ابراهیم گلستان و جلال آل احمد 2002 ایروان-

3- قصه‌های عامیانه ایرانی «هفت قصه» به زبان ارمنی ، 1382 ایروان.

این کتاب از 55+1 حکایت تشکیل شده است که 7 حکایت آن از طرف ارمنستان انتخاب و بصورت کتاب منتشر گردید. بقیه حکایت‌ها در کامپیوتر بنده در انتظار انتشار بنشسته‌اند!

4- «زنده به گور » صادق هدایت ترجمه به زبان ارمنی ، نشر ورجاوند این کتاب به سه زبان منتشر گردیده است (انگلیسی) 1384 تهران

5- «در یک چشم بهم زدن» ترجمه مجموعه شعر زاهراد شاعر بزرگ ارمنی. این کتاب به دو زبان فارسی و ارمنی انتشار یافته است، نشر ابتکار نو تهران 1390- «اشک ششم» نخستین مجموعه داستان کوتاه خودم به زبان فارسی، نشر چشمه 1383 تهران

فارسی نویسی (داستان‌های کوتاه)

6- اولین مجموعه داستان کوتاه به زبان فارسی  «اشک ششم » نشر چشمه ، 1383

7- دومین مجموعه داستان کوتاه به زبان فارسی به نام «حال و هوایی به پسند کلاغها»، نشر ثالث 1385

8- «زندگی چنین خواهد شد» ، سومین مجموعه داستان کوتاه به زبان فارسی، نشر نوح نبی تهران1389

ترجمه از انگلیسی و آلمانی

9- «صدای وجدانم هرگز خاموش نخواهد شد». ترجمه به زبان ارمنی چاپ ایروان که ترجمه هایی از آرمین وگنر نویسنده و شاعر آلمانی است که هنگام قتل عام ارمنیان درسال 1915 افسر ارتش آلمان بوده ودرترکیه خدمت می‌کرده است! البته برخی از این 8 تکه را به فارسی نیز درآورده‌ام که در مجله پیمان به چاپ رسیده است، ایروان 2007،

10- « کلیسای جامع» 11 داستان کوتاه از ریموند کارور نویسنده آمریکایی ، ترجمه شده از انگلیسی به ارمنی، ایروان ، 2010

11- آنتولوژی داستان نویسان آلمانی زبان قرن بیستم. 55 داستان از 42 نویسنده، به همراه بیوگرافی و عکس آنها ترجمه از آلمانی به زبان ارمنی، ایروان 2012

نوشته‌های به زبان ارمنی

12- اولین مجموعه شعر «بی تفاوتی» به زبان ارمنی 1982 تهران

13- دومین مجموعه شعر «درخت معجزه » به زبان ارمنی . ایروان 1392

14- اولین مجموعه داستان‌های کوتاه «آدم‌های شفاف»، نشر آپولون ارمنستان1376

15- دومین مجموعه داستان‌های کوتاه «چهارراه ژنرال‌ها» نشر نایری ارمنستان1383

16- «دریای سرنوشت من» سومین مجموعه داستان‌های کوتاه ، چاپ بیروت، برنده جایزه ادبی گِوُرگ مِلیتِنِتسی، نشر بیروت 1390

و چند کتاب و کتابچه دیگر که در آلمان و ارمنستان منتشر شده‌اند.

تا چه حد آثار ایرانی در کشوری مانند ارمنستان مورد توجه قرار می‌گیرد؟

مانند بیشتر ملل دنیا ارمنیان ارمنستانی نیز ایران را با نویسندگان کلاسیک آن می شناسند. فردوسی ، سعدی ، حافظ، خیام و ... همه در ارمنستان ترجمه شده و چهره‌های آشنایی است. آنچه ما باید انجام دهیم آشنا کردن مردم ارمنستان با ادبیات غنی و پر شور و پرمطلب زمان معاصر است. ارمنستانی ها به ایران و ایرانی علاقه خاص تاریخی دارند و اهمیت زیادی برای آشنایی با هنر ایرانی قائل می‌شوند.

شما داستان‌های عامیانه فارسی را هم به زبان ارمنی ترجمه کردید، به نظرتان آثار این چنینی در میان مردم ارمنستان چه جایگاهی می‌تواند داشته باشد؟

حکایت‌ها محدودیت‌های سنی نمی‌شناسند! آنان را کودکان و پیرمردان هم می‌خوانند و لذت می‌برند. خصوصا که در ریشه تاریخی هنر، حکایت‌های ایرانی و ارمنی مشترکات بسیار زیادی دارند و قطعاً خوانندگان زیادی هم دارند. همانطور که گفتم ِکتاب «55+1 قصه عامیانه ایرانی» من هم اکنون سال‌های سال است که در کامپیوترم در کمین چاپ نشسته است! کتابی که چاپ شده است فقط هفت قصه از 55 قصه ترجمه و بازپروری شده را در برمی‌گیرد!

شما حدود بیست سال -اگر اشتباه نشنیده باشم - محفل ادبی داشتید و فعالیت ادبی می‌نمودید ، شرح کوچکی هم در این زمینه بدهید.

بله خوب شد که سوال کردید، اگر نه من یادم رفته بود. سال 1981(1360 ) به همراه شاعر نامی ارمنی گالوست خاننتس، محفل ادبی «گراگان شرجاناک» را تشکیل داده و طی این مدت تعداد زیادی شاعر و نویسنده ارمنی ایرانی را دور خود جمع کرده بودیم و سه مجموعه شعر و داستان به نام «دیدار 1، 2 و 3 » را به چاپ رساندیم.

به نظرتان ترجمه آثار از زبان‌های دیگر در هر جامعه‌ای تا چه حد مورد نیاز است؟ ترجمه آثار سایر کشورها بر ادبیات کشورهای دیگر چه نتایجی دارد؟

شناخت دوستی می‌آورد ، سواد و اطلاعات می‌آورد، چشم‌های آدمها را بازتر و بزرگی دنیا را بارزتر ولی شهرها و آبادی‌ها در نتیجه آدم ها را بهم نزدیک‌تر می‌کند تا آنجایی که تاریخ را به نفع ملل تعییر می‌دهد!

در کنار آثار خودتان به زبان‌های فارسی و ارمنی، کارهای شاخصی را هم ترجمه کردید، چه اهمیتی برای این موضوع قائل بودید؟

42 نویسنده آلمانی را (جمعاً 55 داستان) به ارمنی ترجمه و در ایروان منتشر نموده‌ام؛ قول داده‌ام که آن را به فارسی هم در آورم! تا چه پیش آید؟!

11 داستان هم از ریموند کارور آمریکایی از متون اصلی به ارمنی ترجمه و در ایروان منتشر نموده‌ام این نویسنده که به چخوف آمریکا معروف است برای اولین بار توسط این کتاب به ارمنیان معرفی گردید.

نشست‌هایی در کشور ارمنستان با عنوان نویسندگان ارمنی که به زبان های دیگر قلم می زنند، برپا می‌شود، شما چه اهمیتی برای این نشست‌ها قائل هستید؟

نشست‌ها شناخت می‌آورند هم در زمینه هنر و هم انسان‌شناسی. فرصت دوستیابی بدست می‌دهند.

البته یک دور از این نشست‌ها در آمریکا بود، تا چه حد تعامل میان نویسندگان ارمنیان در اقصی نقاط جهان و به خصوص ارمنیان ایران، ارمنستان و آمریکا وجود دارد؟

من در آمریکا حضور نداشتم!

این تبادل نظرات تاکنون چه نتایجی داشته است؟

بهترین نتیجه‌اش دوستیابی است!

به پل ادبی ایران و ارمنستان که سه سالی است برگزار می‌شود، هم اشاره ای داشته باشیم.

من فقط یک بار در چند سال پیش در اصفهان افتخار شرکت در آن را داشته‌ام و خبر دیگری ندارم!

سال جاری همایشی با عنوان نویسندگان ارمنی دگرنویس برگزار شد، در این همایش چه مباحثی مطرح شد؟ چه مواردی مورد نظر قرار گرفت؟

این سمینار آنطور که باید و شاید به نظر من سازمان دهی نشده بود و نتایج جالبی هم نداشت!!!

شما منتخبی از اشعار «زاهراد» شاعر بزرگ ارمنی را به فارسی ترجمه کردید، درباره این شاعر شهیر هم توضیح بدهید؟

زاهراد شاعر بزرگی است و باید بیشتر از اینها معرفی گردد. خصوصا که کتاب به دو زبان ارمنی و فارسی منتشرشده است. در اینجا جای دارد که من از خانم آذری (انتشارات ابتکار نو) به خاطر زحماتشان در راه چاپ این کتاب تشکر مجدد بکنم.

شما برگزیده جایزه ادبی بیروت هم شدید، کدام اثر شما برگزیده شد؟ این اثر چه مولفه‌های داشت؟ درباره آن توضیح می‌دهید؟

در بیروت لبنان کمیته‌ای از نخبگان ادبیات ارمنی هر سال این جایزه را به یک چهره شاخص ادبی تقدیم می دارند. من این جایزه را برای کتاب «دریای سرنوشت من» که مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاهم است، گرفتم.

شما ترجمه شعر هم انجام دادید، درباره تفاوت ترجمه شعر با نثر بگویید، چون بازگردانی زبان و رعایت زیبایی‌های ادبی با توجه به اصطلاحات کار به مراتب دشوارتر می شود.

زمین تا آسمان فرق می کند. ولی هر دو بیش از هر چیزی هنر مربوطه را می‌طلبند!! تفاوت بسیار است! هر کدام مهارت‌های خاص خود را می‌طلبد! هر دو زبان را می‌بایستی تا حد امکان شناخت!

در پایان درباره ویژگی‌های شعر ارمنستان توضیح می‌دهید؟ تفاوت‌های شعر ارمنستان در زمان شوروی و زمان پس از استقلال.

آن زمان آنچه حکومت‌داران شوروی می‌خواستند باید چاپ می‌شد ولی امروز هر که هر چه دل تنگش میخواهد می‌نویسد و اگر روی کاغذ نشد در فضای مجازی به چاپ می‌رساند! این مسئله متأسفانه نوعی افسار گسیختگی در هنر و خصوصاً در ادبیات با خودش آورده است! در کتابی که من درحال تدوین آن هستم « شعرای معاصر ارمنی » 55 شاعر ارمنی ترجمه شده اند و من امیدوارم که مورد قبول و پسند خوانندگان ایرانی قرار گیرد !

انتهای پیام/و
برچسب ها:
آخرین اخبار