امروز : چهارشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۵ - 2017 February 22
۲۲:۳۰
نمایشگاه رسانه دیجیتال
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 55568
تاریخ انتشار: ۹ مهر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۰:۱۰
تعداد بازدید: 85
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ پزشکان شاعر و شاعران پزشک در کشور ما زیاد هستند که جمع با شکوهی از این خیل ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ پزشکان شاعر و شاعران پزشک در کشور ما زیاد هستند که جمع با شکوهی از این خیل را باید در مشهد نظاره کرد؛ دکتر هادی منوری، دکتر بهزاد ‌پورحاجیان، دکتر حسین ابراهیمی و ... که در حوزه شعر و پزشکی صاحب هنر و تفکرند. این جماعت بیش از دو دهه است که در مشهد الرضا به شاعری مشغولند. به سراغ دکتر بهزاد‌ پورحاجیان رفتیم و او را در کلینیک امام رضا (ع) مشاهده کردیم و راجع به چگونه شاعر شدنش و آثارش و ... به گفت‌وگو نشستیم؛

 

آقای پورحاجیان! می‌خواستم در ابتدای مصاحبه راجع به کلمه «پورحاجیان» برایمان صحبت کنید.

ـ اجداد ما کسانی بودند که به زیارت خانه خدا زیاد می‌رفتند؛ یک قوم مشخص بودند و این گونه بوده است که تمکن مالی ایشان به گونه‌ای بود که سالی یک بار یا دو سال یک بار به حج می‌رفتند و موقع اسم‌گذاری این‌ها را پورحاجیان نام‌گذاری کردند.

دکتر بهزاد‌ پورحاجیان در کجا و چه سالی متولد شد؟

ـ من متولد هزار و سیصد و چهل و شش در استان خوزستان هستم.

پس بچه خوزستان هستید؟

ـ بله! در آبادان بزرگ شدم، البته شناسنامه‌ام از ماهشهر گرفته شده است. حدود یکی دو ماه قبل از جنگ، پدرم به مشهد منتقل شد و جنگ شروع شد و ما توانستیم با خوزستان ارتباط برقرار کنیم. همین‌جا ماندیم و تحصیل کردیم و دانشگاه قبول شدم و ... تا این که سال شصت و پنج برای سومین بار به جبهه رفتم.

نوزده ساله‌تان بود.

ـ بله، تقریباً نوزده سال، برای سومین بار به جبهه رفتم و مدتی به عملیات کربلای چهار مانده بود. کربلای چهار که شروع شد من و دوستم «محمدرضا محمدی» در جبهه در گردان ادوات بودیم.

یک کمی راجع به گردان ادوات توضیح بفرمائید.

ـ گردان اداوات یک گردان جدا بود و آموزش ادوات می‌داد و نیروها را در گردان‌های مختلف پخش می‌کرد. ما از تیپ بیست و یک امام رضا(ع)، گردان کوثر، آمده بودیم آموزش ببینیم.

شهید محمدی با یک ترتیب خاصی به شهادت می‌رسد و چگونگی شهادتش خیلی روی من تاثیر گذار بود. بعد از جنگ برگشتیم و در کنکور شرکت کردیم، ولی آن حال و هوای ما هنوز وجود داشت. یک روزی من احساس کردم که باید یک کاری برای شهید محمدی، انجام دهم و یک نثری را نوشتم.

چه سالی؟

- سال هفتاد یا هفتاد و یک بود.

* او کسی نبود جز دکتر منوری

یعنی شش هفت سال بعد از شهادت ایشان؟

- بله، شش ـ هفت سال بعد چون دچار تألم‌های روحی بودم و حال و هوای جبهه را از دست نداده بودم، همان جا که داشتم می‌نوشتم یک دفعه جرقه‌های شعر زده شد. یک بیت شعر گفتم، بعد دو بیت شد و بعد غزل شد و آن جا برای بچه‌ها خواندم و همین جور اتفاقی در کتابخانه بیمارستان امام رضا(ع) داشتم یک شعری را برای یکی از دوستان می‌خواندم که یک دفعه یک آقایی وارد شد. دوستی که داشتم برایش شعر را می‌خواندم گفت: یک لحظه صبر کن، شعر را برای ایشان هم بخوان، این آقا از متولیان شعر است و شاعر است. بعد ما را به ایشان معرفی کرد و ایشان هم با روی باز گفت: چه عجب! چه‌قدر خوب! من دنبال دانشجویان پزشکی می‌گردم که شاعر باشند، بفرمایید. با هم رفتیم و نشستیم شعر را خواندم و ایشان خیلی ما را تشویق کرد و گفت: شما آینده دارید، حتماً کارهای بعدی‌تان را برایم بیاورید. من در دلم گفتم کار دیگری ندارم و این امر باعث شد که من کار دیگری انجام بدهم. ایشان کسی نبود جز «دکتر منوری» که بعدها بیشتر با ایشان آشنا شدم.

همان سال هفتاد و هفتاد و یک بود؟

ـ بله.

با آقای دکتر هادی منوری هم دانشگاهی بودید؟

ـ بله دکتر منوری آن جا داروسازی می‌خواند و من پزشکی می‌خواندم، منتها علوم پایه و دانشگاهمان تا یک مقطعی تقریباً یکی بود.

آقای پور حاجیان! مثل این که شما در دانشکده پزشکی جلسات مختلف شعری داشتید، از آن جلسات برایمان بگویید.

- دکتر منوری در همان جا من را به جلسه خودشان دعوت کرد.

پس یعنی قبل از دیدار با شما هم جلسه شعر دکتر منوری برگزار شده است؟

ـ بله. حدود سال هفتاد جلسه تشکیل شده بود. من سال هفتاد و دو آمدم، من را به جلساتشان دعوت کردند و به جلسه رفتم و با بقیه هم آشنا شدم.

بقیه دوستان چه کسانی بودند؟

- آقای دکتر ذبیحی، دکتر کوچه باغی، دکتر موسوی، دکتر حسین ابراهیمی، آقای دکتر مجید انوشیروانی و خیلی‌های دیگر بودند که آن موقع دانشجوی پزشکی بودیم و الان که دکتر می‌گویم فارغ‌التحصیل شده‌اند. سه شنبه‌های هر هفته در واحد فرهنگی دانشکده پزشکی جلسه شعر داشتیم.

با یک ذوق و شوق خاصی هم جلسات را دنبال می‌کردید؟

ـ بله، آن‌جا استارت کار برای من زده شد. یعنی آن جلسه باعث شد که من شاعری را جدی‌تر بگیرم و جلسات شعر را به صورت مستمر رفتم و کم‌کم تشویق شدیم و کارهای تازه‌تری گفتم تا این که با جلسات حوزه هنری سازمان تبلیغات شروع شد.

در جلسات دانشکده که یاد کردید، افراد و شاعران را هم به عنوان مهمان دعوت می‌کردید؟

ـ بله، کم‌کم جلسه شکل خاص خودش را پیدا کرد و گسترش یافت و سر زبان‌ها افتاد و یک عده به عنوان مهمان شرکت می‌کردند.

مثلاً چه کسانی می‌آمدند؟

آقایان محمد رمضانی فرخانی، محدثی خراسانی، نظافت، صاحبکار، برزگر و از خانم‌ها تفقدی، موسوی و ... آمدند. از دانشکده ادبیات آقایان مؤذن زاده‌ و طلوعی می‌آمدند.

* چهره پر رنگ احمد زارعی بیشتر در حوزه بود

آن سال‌ها احمد زارعی هم در جلسات شما شرکت می‌کرد؟

ـ آن موقعی که ما آمدیم احمد به مریضی خورد و یک مقداری حضورش کمرنگ‌تر شد. تا قبل از این که من بیایم احمد جلسات را به صورت محدود می‌آمد و در جلسات به صورت محدود شرکت می‌کرد. چهره پر رنگ احمد بیشتر در حوزه بود.

شما به حوزه هنری خراسان هم می‌رفتید؟

ـ همان طور که دوستان حوزه هنری به دانشکده ما می‌آمدند، ما هم به حوزه هنری سر می‌زدیم. شنبه شب‌ها اداره ارشاد و پنج‌شنبه شب‌ها حوزه هنری بودیم.

* فکر می‌کردم نفر اول هر اتفاق ادبی حتما باید از دانشکده ادبیات باشد

در این سال‌ها اتفاقات جالبی رخ نداد که قابل توجه باشد؟

ـ بله، خاطرات جالبی اتفاق افتاد. من یادم هست که سال هفتاد و پنج یا هفتاد و شش بود؛ یک مسابقه شعری بین دانش جویان دانشکده فردوسی و علوم پزشکی برگزار کردند و دبیرخانه مسابقه هم در دانشکده ادبیات بود. در دانشکده ادبیات لیسانس‌ها و فوق‌ لیسانس‌ها و ... شرکت کردند، بچه‌های پزشکی و مهندسی هم شرکت کردند. آن‌جا من رتبه اول شدم. برای من جالب بود من تا آن موقع فکر می‌کردم دانشکده ادبیات بالاخره باید اولین نفر هر اتفاق ادبی باشد، ولی بعدها متوجه شدم که این‌طور نیست!

آقای محمد کاظم کاظمی هم در جلسات شعر شما شرکت می‌کرد؟

ـ بله، آقایان کاظمی، سید ابوطالب مظفری، سید رضا محمدی، قدسی، عطایی، این دوستان از شاعران افغانی بودند که در جلسات ما شرکت می‌کردند و گاهی اوقات دعوت می‌شدند. ما هرچند وقت یک بار شعرهای یک شاعر را نقد می‌کردیم. از دوستان دیگر هم دعوت می‌کردیم تا بیایند و نظرشان را بگویند.

* این کارهایم دلی بود که چاپ شد

برویم سر آثار شما، اولین کتاب شما چه سالی چاپ شد؟

ـ من اصلاً قصد چاپ کتاب نداشتم و ندارم. تا حالا به فکر چاپ کتاب نبودم و نیستم، الان بیش از صد و پنجاه ـ دویست غزل دارم که همین‌جوری کناری گذاشته‌ام. این کارهایی که شما می‌بینید مثل «زیارت‌نامه عروج» در اولویت شعرم بود، یعنی کار برای امام رضا(ع) در اولویت شعرم بوده است. کار برای دفاع مقدس «اسطوره عطش» به یاد سردار شهید بابا رستمی در اولویت خودم بود. «قیامت حروف» هم یک کار دلی بود که با آقایان دکتر منوری و دکتر ابراهیمی شروع کردیم. مجموعه‌ای که خواسته باشم بنشینم چاپ کنم این گونه نبوده است. این سه مجموعه هم جوششی بوده است و آن مجموعه شعر خودم به صورت مکتوب در بایگانی مانده است تا یک روزی کسی ما را هل بدهد و آن‌ها را چاپ کنیم.

فکر کنم مسبب کتاب «زیارت نامه عروج» هم آقای نظافت شد؟

ـ در اصل سببش آقای زاهدی ـ که در مرکز آفرینش‌های هنری آستان قدس بود ـ شد. ایشان به آقای نظافت گفته بود که من می‌خواهم یک چنین کاری را برای امام رضا (ع) شروع کنم و شعرا را به من معرفی کن. آقای نظافت آمد و با من و دکتر منوری و دکتر ابراهیمی صحبت کرد و موافقت اولیه‌اش را گرفت و قرار شد ما در مورد امام رضا (ع) این موضوع را کار کنیم. من در ابتدا خیلی با اکراه وارد این موضوع شدم چون اصلاً دوست نداشتم شعر سفارشی بگویم. ولی بعد طی یک اتفاقی که افتاد، احساس کردم یک اتفاق مبارکی است و ادامه پیدا کرد.

یک برشی از این کتاب را می‌خوانم و شما راجع به این ابیات چند نکته‌ای بفرمائید؟

یادتان رفت که تاج سرتان من بودم

محرم خلوتتان بعد خدا من بودم

یادتان رفت که میراث امیر سحرم

آتش مانده از آن معرکه‌های خطرم

یادتان رفت که پیغمبر و عترت دارید

به مسلمان و خدایی شده شهرت دارید

این چنین پینه به پیشانی‌تان کافی نیست

ذکر هر روز مسلمانی‌تان کافی نیست ...

* این تکه، تخیل من از زبان حضرت است

البته این پاره از مثنوی جزء برش‌هایی است که نهیب و جدیتی در آن ملاحظه می‌شود.

- این نکته‌ای که شما اشاره کردید نکته خوبی بود. بعضی‌ها به من خرده می‌گرفتند که کتاب فقط حالت روایی دارد. ولی این تکه، تخیل خود من از زبان حضرت است.

در عین حال محتوای خوبی را هم در شعر جا داده‌اید و در همین محتوا، یک گوشمالی هم نهفته است.

ـ تقریباً امامت مرور می‌شود؛ بعد از رحلت رسول‌الله (ص) تا زمان حضرت رضا(ع) مرور می‌شود. این یادتان رفت، یادتان رفت ها ... یعنی در واقع یادتان باشد که این اتفاق‌ها افتاده است و من همان کسی هستم که حضرت امیر بوده است و این ادامه دارد و حضرت امیر همان بوده است که در غدیر خم بود. تقریباً امامت مرور می‌شود و جالب است کسانی که حضرت رضا(ع) را قبول دارند دیگر اسماعیله و ... نیستند. این‌ها تا قبل از امام هشتم است. از بعد از امام هشتم، همه اثنی‌عشری هستند. یعنی کسی که امام رضا(ع) را قبول داشته باشد شیعه اثنی عشری است.

کتاب «اسطوره عطش» چگونه کلید خورد؟

ـ آقای دکتر منوری به کنگره سرداران شهید استان خراسان وصل شد و این کنگره از دکتر نظر خواستند و ایشان به قسمت شعر و ادبیات وصل شد و طرح‌ریزی این که سرداران محوری مشهد را مشخص کنند و بیایند سفارش کار به چند شاعر بدهند و به عنوان یادبودی برای این عزیزان کار شود و شعر گفته شود.

* غزل‌های شش بیتی ای که با چهار بیت مثنوی به هم وصل شده

چرا قالب مثنوی را برگزیدید؟

ـ اگر به ظاهرش نگاه کنی مثنوی است ولی غزل‌های شش بیتی است که با چهار بیت مثنوی به هم وصل شده است، یعنی تقریباً می‌شود گفت شش بیت غزل است، چهار بیت مثنوی. می‌شود گفت آن زمان شکل تازه‌ای بود، چون من آن زمان غزل بیشتر کار می‌کردم و به آقای دکتر هم می‌گفتم که با مثنوی هنوز ارتباط کامل برقرار نکرده ام. او گفت: غزل بگو ... غزل بگو با چهار بیت مثنوی این‌ها را پیوند می‌دهی.

* فرمانده شهیدی که یک عده پشت سرش تکلیف جنگ را مشخص کرده‌اند

چه ارتباطی بین شما و شهید محمد بابارستمی بوده که شما را به این سو کشانده است؟

ـ وقتی سرداران محوری مشهد را جلوی ما قرار دادند، اسم ایشان را می‌شناختیم ولی این که با ایشان ارتباط داشته باشیم این‌گونه نبوده است. مثلاً شهید چراغی، شهید کاوه و ... را ما فقط شنیده بودیم. وقتی گفتند «رستمی»... احساس کردم یک شور حماسی در این اسم هست. «محمد بابا رستمی» این شهید یک لیدر جنگ بوده است. یک فرماندهی بوده است که یک عده پشت سرش تکلیف جنگ را مشخص کرده‌اند. کسانی زیر دست او بودند که بعدها شهید کاوه شدند. چون می‌دانید که شهید بابا رستمی، جزء شهدای اول جنگ است و تقریباً وقتی جنگ شروع می‌شود ایشان در یک عملیات به شهادت می‌رسد.

شما علاوه بر این که در حوزه سرودن تبحر دارید، در حوزه «نثر ادبی» نیز فعال هستید و در کتاب «قیامت حروف»، یک ضلع نثر ادبی این کتاب شما هستید.

ـ خواهش می‌کنم. همان جور که یک شعر می‌تواند به نثر نزدیک شود بر عکس آن هم صادق است، یک نثر می‌تواند به شعر نزدیک شود. اتفاقی که در نزدیک شدن نثر به شعر می‌افتد، اتفاقی است که شاعر در بعضی حالات آن را تجربه می‌کند. ما در رابطه با این نثر ادبی با آقای دکتر منوری داشتیم شعر عاشورایی می‌گفتیم، بعد با ایشان به یک جایی رسیدیم که چرا اصلاً ما خودمان را به وزن و قافیه مقید می‌کنیم؟ نشستیم یک سری لغات را به صورت نثر بگوییم و بعد آن‌ها را به شعر تبدیل کنیم. مثلاً مواد اولیه‌اش باشد و ...

* مفهوم‌ها بعد از عاشورا فرق کرد

یعنی آن چه دلم گفت بگو گفته‌ام ...

ـ بله، گفتیم مثلاً در مورد عاشورا آن مطالب کلیدی عاشورا را انتخاب کنیم، مثلاً قبل از این که عاشورا اتفاق بیفتد منظور از «خیمه» یک چادر بزرگی است که مردم و قوم و قبیله‌های مختلف در آن جا استراحت می‌کنند. بعد از عاشورا دیگر «خیمه» جای استراحت نیست. باید دشمن آن را خراب کند و ... مفهوم‌ها بعد از عاشورا فرق کرد.

در یک بخش‌هایی از نثر ادبی «قیامت حروف»، اندیشه به رگ‌های کلمات تزریق می‌کنید. این جا دیگر عاطفه و تخیل نیست یعنی با یک خنجر تیغ حماسی دارید صحبت می‌کنید. راجع به این مفاهیم هم توضیح بفرمائید.

- بعضی چیزها را ما در علم پزشکی می‌گوییم land mark است یعنی تکلیف مشخص می‌کند. مثلاً‌ ما می‌خواهیم بگوییم این یک کتاب است. باید مشخصات کتاب را داشته باشد، برگ داشته باشد، جلد داشته باشد، صحافی شده باشد. وقتی ما می‌گوییم شیعه و اسلام؛ چند ستون را مشخص کنیم که وقتی می‌گوییم شیعه یعنی این. وقتی شیعه بودن به کسی اطلاق می‌شود باید چند فاکتور در او را مشاهده کنیم. وقتی ما می‌گوییم شیعه، به جایی باید برگردیم که این عزیزان را هدایت کرده‌اند. مطمئناً بعد از کلمه شیعه اولین چیزی که به ذهن می‌رسد حضرت امیر (ع) است.

* «قیامت حروف» شامل کلماتی است که تکلیف شیعه را مشخص می‌کند

بعد از حضرت امیر در خط عاشورا می‌افتیم و در واقع عاشوراست که می‌آید ترجمه ورود ما به مذهب شیعه می‌شود. برای همین است که ما آمدیم نگاهی تازه به کلمات عاشورایی ایجاد کردیم تا بتوانیم راه را پیدا کنیم، تا وارد حال و هوای شیعه شویم. روی همین حساب یک سری چیزها که جزء لغات اصلی هستند را انتخاب کردیم مثل شهید، خیمه، گودال ... و رستگاران. «قیامت حروف» کلماتی هستند که تکلیف شیعه را مشخص می‌کنند.

جناب دکتر! الان چه می‌کنید؟

ـ الان مدیر کلینیک حضرت رضا(ع) هستم و حدود هفده هجده سال است که اینجا در خدمت دوستان و زوار و مجاورین حضرت هستیم. از نظر ادبی هم که با بچه‌ها هر هفته‌ای هر ده روزی یک جلسه خصوصی شعر داریم و من و آقای نظافت، دکتر ابراهیمی، دکتر منوری، آقای مصطفی زاده، آقای حیدری دور هم جمع می‌شویم.

یک جلسه هم من خدمت شما و دوستان در داروخانه دکتر منوری آمدم.

ـ این ادامه همان جلسات شعری است که شما تشریف آوردید و به صورت کج‌دار و مریز مشغولیم.

من چند اسم نام می‌برم دوست دارم راجع به این دوستان شاعر چند کلمه بگویید.

مجید نظافت؟

ـ شخصیتی است که هر جا در مشهد یک اتفاق ادبی می‌افتد، باید اسمی از ایشان برده شود. کسی که وقت می‌گذارد و هنوز در حال و هوای شعری‌اش نفس می‌کشد.

دکتر هادی منوری؟

ـ یک فرد تقریباً لیدری است که جریان‌های ادبی را به صورت هوشمندانه مدیریت می‌کند، یعنی فرقش با آقای نظافت این است که ایشان چارچوب را حفظ می‌کند و آقای نظافت محتوا را. این دو نفر با همدیگر یک جریانی را تشکیل داده اند. مثلاً اگر شاعری به مشهد بیاید و بخواهد شاعران دیگری را ملاقات کند حتماً یا باید یک زنگ به منوری بزند یا نظافت. خلاصه یک جوری باید با این دو نفر ارتباط بگیرد.

* هر وقت برق ما قطع می‌شود چراغ جعفریان روشن است

محمد حسین جعفریان؟

ـ (با خنده) پلی است بین وحدت و کثرت. او فرد نازنینی است که ما را همیشه به مرکز وصل کرده است، یعنی هر موقع برق ما قطع می‌شود چراغ آقای جعفریان روشن است.

دکتر حسین ابراهیمی؟

ـ یک اتفاق قشنگی در ادبیات است و باید او را جدی‌تر گرفت.

انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها