امروز : یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 4
۰۵:۲۷
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 55572
تاریخ انتشار: ۹ مهر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۱:۰۲
تعداد بازدید: 51
به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس(باشگاه توانا)، در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در حالی که استکبار جهانی و برخی کشورهای عربی از صدام حمایت ...

به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس(باشگاه توانا)، در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در حالی که استکبار جهانی و برخی کشورهای عربی از صدام حمایت کردند، مردم ایران اسلامی در اوج مظلومیت و با دست‌های خالی توانستند مقابل دشمنان انقلاب اسلامی بایستند؛ این ایستادگی زمانی ملموس‌تر می‌شود که رویدادهای جنگ را از یک فرمانده بشنویم.

سردار فتح‌الله جعفری بنیانگذار یگان زرهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که در مصاحبه با خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس به نحوه تشکیل این یگان، تأمین نیرو و تسلیحات، نقش یگان زرهی در دوران دفاع مقدس در جبهه غرب، میانی و جنوب کشور و وضعیت یگان زرهی در پایان جنگ پرداخته است. قسمت دوم این مصاحبه در اختیار مخاطبان قرار می‌گیرد.

* عملیات رمضان یکی از عملیات‌هایی بود که نتوانستیم به اهداف تعیین شده دست پیدا کنیم؛ یگان زرهی سپاه در این عملیات چه نقشی داشت؟

عملیات رمضان در 5 مرحله 22 تیر تا 27 مرداد 1361 انجام گرفت؛ منطقه مثلثی شهر بصره در منطقه 500 کیلومتر مربع باید آزاد می‌شد که فقط 300 کیلومتر مربع آن آزاد شد. دشمن غنایم خیلی زیادی از دست داد؛ مقدار غنایمی که از دشمن گرفتیم، به اندازه تجهیزاتی بود که از دست دادیم. بنابراین در عملیات رمضان 600 دستگاه از دست دادیم و یک نوع شکست برای ما بود، پیروزی نبود به خصوص برای یگان زرهی تلخ بود. در بررسی کلیت عملیات، انهدام دشمن بیشتر از ما بود؛ لشکر 9 عراق کاملاً منهدم شد.

* یگان زرهی سپاه چه زمانی به غرب کشور رفت؟

این اتفاق بعد از عملیات رمضان رخ داد؛ اولین بار یگان زرهی سپاه در مهر ماه 61 برای اجرای عملیات «مسلم بن عقیل» به منطقه سومار اعزام شد؛ عملیات در این منطقه موفقیت‌آمیز بود؛ غنایمی به دست نیاوردیم؛ چون نیروهای دشمن پیاده بود یا اگر زرهی بودند، تجهیزات آنها داخل عراق بودند و تانک زیادی به همراه نداشتند.

* با توجه به شرایط جغرافیایی خاص کوهستانی منطقه غرب کشور، نحوه و مدت زمان انتقال یگان زرهی از جنوب به غرب کشور را توضیح دهید.

برای رفتن به غرب کشور با توجه به اینکه مسیر مرزی مهران در محاصره دشمن بود، در ابتدا به منطقه اسلام‌آباد رفتیم و از آنجا به طرف سومار اعزام شدیم؛ انتقال نیروها و تجهیزات یک هفته به صورت شبانه‌روز طول کشید؛ تانک‌ها را هم از طریق کمرشکن انتقال ‌دادیم.

* این کمرشکن‌ها جزو تجهیزات یگان زرهی بود؟

کمرشکن‌ها مردمی بود، حدود 70 دستگاه در اختیار ما بود؛ با این وسیله توانستیم به راحتی بخشی از یگان زرهی به استعداد 2 گردان را به منطقه سومار ببریم. بنده در این عملیات خوب و شیرین و موفقیت‌آمیز حضور داشتم. در این عملیات توانستیم به «دشت مندلی» مسلط شویم و سومار از دید تیر دشمن در امان ماند؛ در این عملیات تجهیزاتی از دست ندادیم.

* عملیات‌های بعدی که یگان زرهی در آن حضور یافت، چه بود؟

بعد از عملیات «مسلم بن‌عقیل» آماده اجرای عملیات «محرم» در جنوب شدیم؛ در این عملیات حضور فعال‌تری پیدا کردیم؛ مسئولیت عملیات بر عهده قرارگاه کربلا بود و شهید «حسن باقری» فرماندهی عملیات را بر عهده داشت؛ حسن باقری خواست تا توان زرهی را وارد عملیات وارد کنیم؛ زرهی وارد عمل شد؛ منطقه به وسعت 1500 کیلومتر مربع، تقریباً به وسعت عملیات رمضان بود؛ مرحله اول عملیات در 10 آبان 61 انجام شد و مرحله دوم در روز 12 آبان صورت گرفت؛ بسیار  عملیات خوبی بود و برای اولین‌بار به تانک‌ها و نفربرهایی که عراق از چین خریداری کرده بود، دست پیدا کردیم؛ تانک و نفربرهای تی 59 و تی 69 چینی. این تانک‌ها همان تانک‌های تی 55 روس‌ها بود که چینی‌ها به لحاظ کاربردی بهسازی و مدرن‌تر کرده بودند.

در عملیات «محرم» غنایم و مهمات زیادی به دست آوردیم، تجهیزات از دست ندادیم؛ تا «زبیدات» عراق پیشروی کردیم، ارتفاعات مسلط بر «دشت دهلران» و شهر «موسیان» آزاد شد؛ ظرف مدت 5 روز موفقیت کسب کردیم. بعد از عملیات محرم، آماده برای ورود به عملیات «والفجر» شدیم.

در جریان این عملیات، برای تغییر ساختار و سازمان جدید یگان برنامه‌ریزی کردیم؛ لذا آماده شدیم استعداد یگان زرهی را از لشکر زرهی به چند تیپ تبدیل کنیم و زرهی به یک مجموعه متمرکز در قرارگاه خاتم‌الانبیاء(ص) تبدیل شود و این قرارگاه کارهای ستادی را دنبال کند.

ساختار زرهی سپاه گسترش پیدا کرد؛ مسئولیت زرهی قرارگاه خاتم‌الانبیاء(ص) را به من واگذار کردند و در زیرمجموعه قرارگاه خاتم‌الانبیاء(ص) 4 تیپ با اسامی تیپ‌های 20 رمضان، 28 صفر، تیپ 38 ذوالفقار و تیپ 72 محرم تشکیل شد.

* اسامی این تیپ‌ها را شما انتخاب می‌کردید؟

این اسم‌ها را با مشورت شهید حسن باقری انتخاب می‌کردم و بعد تصویب می‌شد؛ «تیپ 20 رمضان» به یاد روز 20 رمضان فتح مکه، «تیپ 28 صفر» به یاد رحلت رسول اکرم(ص) و شهادت امام حسن(ع)، «تیپ 72 محرم» به یاد 72 تن از یاران امام حسین(ع) در کربلا، «تیپ 38 ذوالفقار» هم به نام شمشیر حضرت علی(ع) بود و عددی را هم دوستان در کنار این نام قرار دادند. در مجموع ساختار زرهی را گسترش دادیم.

در همین ایام عملیات «والفجر مقدماتی» انجام گرفت؛ در این عملیات شهید «حسن باقری» یکی از حامیان اصلی یگان زرهی را از دست دادیم، در 9 بهمن 1361. کسی که می‌توانست در سازماندهی زرهی به کارگیری تانک و آماده کردن آنها بسیار نقش مؤثری داشت، شهید شد. روز قبل از شهادت شهید باقری با وی به شناسایی می‌رفتم؛ به استثناء آن روز در فکه بودم اما به شناسایی نرفته بودم.

* با توجه به اینکه شهید «حسن باقری» در مباحث مختلف یگان زرهی حمایت می‌کرد، بعد از شهادت وی وضعیت یگان چه تغییراتی کرد؟
 
بعد از شهادت حسن باقری نه تنها یگان زرهی بلکه همه سازمان رزم جنگ و حتی ارتش فهمید که پشت جنگ خالی شده است؛ توپخانه، یگان‌ها و فرمانده سپاه متوجه شدند که چه فرمانده‌ای را از دست دادیم. شهادت وی واقعه سنگین و غیر قابل جبران بود.

با این اتفاق یک افت در سازمان به وجود آمد؛ این تیپ‌ها تشکیل شد و فعالیت‌شان را ادامه دادند؛ اما دیگر مانند سال‌های ابتدایی جنگ غنیمت به دست نیاوردیم؛ به عنوان مثال در عملیات «خیبر» هیچ تانکی غنیمت نگرفتیم؛ در عملیات والفجر 2، 3 و 4 چون منطقه غرب کوهستانی بود هم تانک غنیمت نگرفتیم؛ اما در منطقه جنوب طی عملیات «والفجر 8» تعداد 20 دستگاه تانک تی 72 به غنیمت گرفتیم که با این تانک‌ها دو گروهان تیپ‌های 38 ذوالفقار و 20 رمضان سازماندهی کردیم که این موضوع یک کار نو و جدیدی بود.
 
در عملیات «کربلای یک» در منطقه مهران هم تعداد تانک‌های غنیمتی کم بود اما ساختار تغییر نکرد. در عملیات «کربلای 5» غنیمت زیادی به دست نیاوردیم، اگر هم به دست آوردیم انگشت‌شمار بود.

* در جریان عملیات رمضان خسارت‌هایی به یگان زرهی وارد آمد؛ تانک‌های بسیاری از ایران و عراق به جای ماند؛ بعد هم این تانک‌های باقیمانده، با قیمت ناچیز به فولاد خوزستان فروخته شد؛ چرا این اتفاق افتاد؟ درحالی که باید این آثار دفاع مقدس در این منطقه و سایر مناطق از جمله شهرها می‌ماند.

تانک‌ها و نفربرهایی در عملیات رمضان منهدم شد، بخشی از آن در خاک عراق بود که عراقی‌ها آن را با خود بردند؛ بخشی هم از آن تانک‌ها در خاک ما بود که عراق منطقه را زیر آب بُرد؛ این تانک‌ها تا سال 65 زیر آب بود؛ در سال 65 که عملیات کربلای 5 انجام شد، این تانک‌ها از زیر آب بیرون درآمد. بعد از جنگ این تانک‌ها را به فولاد ‌بردند؛ بخش زیادی از تانک‌ها را از فولاد برگردانیدم؛ هر تانک 48 تن وزن داشت که این تانک‌ها را به قیمت آهن قراضه فروختند. بعضی از تانک‌ها نباید فروخته می‌شد و باید در همان حالت در صحنه جنگ می‌ماند.

عملیاتی به نام «غیور اصلی» نهم مهر ماه 1359 در حمیدیه انجام شد؛ وقتی از حمیدیه عبور می‌کردیم و با دیدن این تانک حس پیروزی داشتیم؛ این تانک را از گل در آوردند و روی سکو گذاشتند و آن حس خوب از بچه‌ها گرفته شد.

نمونه دیگر این است که وقتی از هویزه به سمت سوسنگرد می‌رفتیم، تانکی از دشمن در آن مسیر مانده بود؛ آن را برداشتند. تانک‌های عراقی در کنار جاده خرمشهر هم نمونه دیگر است که در منطقه نماند؛ اگر اینها در منطقه می‌ماند، به همان حالت خیلی بهتر بود؛ اما متأسفانه این آثار زود جمع شد چون نمونه‌های از شکست ارتش عراق بود.

* در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران از کشورهایی از جمله چین، روسیه و ... تانک و نفربر درخواست کردیم؟

در آن دوران ما در تحریم بودیم، کشوری به ما تجهیزات نمی‌فروخت؛ همه تجهیزات ما اغتنامی از عراق بود؛ فقط در عملیات فتح‌المبین تعدادی نفربر ارتش وارد سپاه شد که ساخت روسیه بود.

از دیگر تجهیزات یگان زرهی، نفربرهای خشایار بود که قبل از انقلاب اسلامی ایران توسط وزارت دفاع از روسیه وارد ایران شده بود، در زمان جنگ بازسازی شد؛ این نفربرها که حدود هزار دستگاه بود، قابلیت حرکت در آب و باتلاق را داشت و در اختیار سپاه بود.

در دوران جنگ پولی برای خرید تجهیزاتی ندادیم؛ نه کسی به ما تجهیزات داد و نه امکان ورود آن وجود داشت؛ چون تحریم بودیم؛ شاید کشور چین و سایر کشورها شعار می‌داد که کمک می‌کند اما در عمل کمکی به ایران نکردند؛ در حالی که نفربر برای ما خیلی مفید بود اما کسی نفروخت.

* عملیات‌های دیگری که در جبهه میانی و غرب کشور انجام شد، چه عملیات‌هایی بود؟

بعد از عملیات سومار، تانک‌ها تی 72 را به مناطق حلبچه، حاج‌عمران و مریوان بردیم؛ ولی استعدادی که برای این عملیات‌ها می‌بردیم، در مقایسه با عملیات فتح‌المبین، بیت‌المقدس و رمضان قابل توجه نبود و در حد گنجایش منطقه می‌توانستیم، تانک و نفربر ببریم.

* در جریان پایان جنگ استعدادهای رزمی و تجهیزات به غرب کشور منتقل شد؛ یگان زرهی در این رابطه چه کرد؟

در پایان جنگ خط‌های دفاعی منطقه جنوب هم بود؛ ما هم تانک‌های خود را به غرب کشور بردیم، البته همه را نه. خودمان هم به غرب رفتیم.

البته رفتن یگان‌ها با تمام قوا به سمت غرب شاید کار درستی نبود؛ در آن برهه از زمان از نظر عملیات در جنوب به بن‌بست خوردیم و دشمن در جنوب خود را مسلح کرد.

ارتش صدام در زمستان سال 66 فرصت پیدا کرد که در جنوب علیه ما کار کند و به نفعش شد؛ ما هم به غرب رفتیم؛ در غرب هم عملیات‌هایی انجام شد، اما مانند جنوب ارزش نداشت؛ این مسائل را آقای محسن رضایی می‌توانند پاسخ دهند چون تصمیم گیرنده بودند. اما بعضی وقت‌ها می‌توان گفت، برخی کارها اجتناب ناپذیر است و چاره‌ای جز این نبود.

در حلبچه عملیات خوبی بود و منطقه وسیعی آزاد شد؛ اما ارزش اینکه ما فاو را از دست بدهیم را داشت؟! نه، چون فاو از حلبچه خیلی ارزشمندتر بود.

* مسئله‌ای که در خصوص علل پذیرش قطعنامه 598 مطرح می‌شود، این است که تجهیزات ما کم بود، وضعیت یگان زرهی چگونه بود؟

خیر، اینها بهانه است؛ مگر ما در ابتدای جنگ تجهیزات داشتیم؟! مگر ما در طریق‌القدس تجهیزات داشتیم؟! درست است عراق تقویت شد؛ غربی‌ها او را تقویت کردند و به هر قیمتی بود، یک ایران پیروز در صحنه جنگ نمی‌خواستند. عراق صد درصد پیروز هم نمی‌خواستند.

در عملیات «بیت‌المقدس 7» که آخر جنگ بود، باز برتری بر ما شد؛ یعنی این توازن قوا برقرار شد ولی شاید تفکر نحوه مقابله با دشمن با توجه به قدرتی که پیدا کرده بود، جواب نمی‌داد. من در حد فرماندهی یگان زرهی می‌توانم بگویم، وضعیت زرهی شاید در فتح‌المبین و بیت‌المقدس خیلی بهتر بود؛ در اینجا نقطه‌قوت‌هایی داشتیم.

* در ادامه این گفت‌وگو از شهدای یگان زرهی سپاه یاد کنیم.

در عملیات «فتح‌المبین» فرمانده گردان به نام شهید «تقی شاد‌امهر» از دست دادیم. در عملیات «بیت‌المقدس» شهید «محمود حری» که فرمانده گردان زرهی بود و همچنین شهید «رضا مجیدی» رئیس ستاد زرهی را از دست دادیم.

شهید «چراغی» هم فرد بسیار مؤثری بود که در عملیات «بیت‌المقدس» شهید شد. شهید «محسن غرضی» نیز در عملیات «بیت‌المقدس» به شهادت رسید که در زرهی کار می‌کرد.

در عملیات «محرم» شهید «رضا عسگری» فرمانده گردان تانک از اصفهان به شهادت رسید. شهید طاهری اهل آبادان فرمانده گردان بودند که در تیپ 72 محرم به شهادت رسید. شهید «رضا امانی» که معاون  بنده بود و در «والفجر 8» به شهادت رسید.

شهید «اصغر لاوی» فرمانده تیپ 28 صفر، فرمانده گروهان شهید «اکبر دهشیری» و شهید «نورالدین مقدم» در عملیات «کربلای 5» به شهادت رسیدند.

شهید «هدایت‌الله طیب» از دانشجویان دانشگاه کالیفرنیای آمریکا بود که در دوره دانشجویی با شروع جنگ به ایران آمد، او در یگان زرهی معاون گردان بود و در عملیات فتح‌المبین شهید شد.

شهیدان «مجید، حیدر عرب‌نژاد و جلال عرب‌نژاد» (مجید و جلال برادر بودند و حیدر پسرعمویشان بود) این عزیزان افراد مؤثری در زرهی بودند که به شهادت رسیدند.

* جنگ وقایع تلخ و شیرینی دارد؛ شما به عنوان فرمانده یگان زرهی سپاه اشاره‌ای به این وقایع بفرمایید.

آن دوران وقایع تلخ و شیرین خیلی داشت؛ اکثر شب‌ها در خواب احساس می‌کنم الان هم جنگ است و قرارگاه تشکیل شده و آماده عملیات هستیم، حتی شهدا را در خواب می‌بینیم که آمده‌اند و برای حضور در عملیات برنامه‌ریزی می‌کنیم. تلخ‌ترین واقعه جنگ کم نیست، یکی از آنها شهدایی بودند که می‌رفتند؛ شهادت شهید همت و شهید جهان‌آرا و شهید حسن باقری برای من خیلی تلخ بود. سقوط فاو در آخر جنگ خیلی برای من تلخ بود و همچنین سقوط خرمشهر.

پیروزی‌هایی مثل فتح‌المبین، طریق‌القدس، آزادی خرمشهر و دیدار با امام خمینی(ره) از وقایع شیرین جنگ بود. البته قبل از جنگ بنده 8 ـ 9 ماه هم مسئول سپاه بیت امام بودم.

* برای شما اتفاقی افتاد که تا چند قدمی شهادت بروید؟

بله، من وصیت‌نامه می‌نوشتم، غسل شهادت می‌کردم اما شهادت اتفاق نیفتاد. در آن دوران اتفاقاتی می‌افتاد. نمونه‌اش اینکه من و شهید امانی در جزیره مجنون بودیم؛ یک گلوله توپ عراقی بین من و شهید امانی رفت داخل زمین و منفجر نشد؛ از داخل زمین دود بیرون می‌آمد. اتفاقی نیفتاد وگرنه ما باید پودر می‌شدیم.

نمونه دیگر اینکه در منطقه عملیاتی «فاو» موتورم داخل گودالی افتاد و خاموش شد؛ زمانی طول کشید تا روشن کردم؛ به محض روشن کردن موتور، هواپیمای عراقی پل روبرویی که قرار بود از آن عبور کنم را بمباران کرد؛ همین خاموش شدن موتور سبب شد تا برای من اتفاقی نیفتد.

* از زندگی شخصی خود بفرمایید.

متولد 1337 در اصفهان هستم؛ مرحوم پدرم کشاورز بود و مادرم خانه‌دار. سال 60 ازدواج کردم. همسرم تا آخر جنگ در اهواز بود و 4 فرزند دارم سه پسر و یک دختر. 6 برادر هستیم و برادرم «محمدعلی جعفری» در آزادسازی خرمشهر شهید شد.

* پیامی که شما برای مسئولان و مردم دارید را بفرمایید.

جنگ منحصر به ارتش و سپاه یا شخص خاصی نیست؛ متعلق به همه مردم ایران است؛ امام(ره) طوری عمل کردند که کسی طلبکار جنگ نیست؛ اگر وضعیتی پیش آمد و رفتیم به سومار، مریوان، خوزستان و ماووت و ... ما هم مانند سایر مردم که در تهران یا هر جای دیگر کار می‌کردند، ما هم به وظیفه خودمان عمل کردیم و هیچ کس نباید جنگ را متعلق به خود بداند.

امروز جوانان در هر دانشگاهی که درس می‌خوانند و حتی کودکان در این تاریخ درخشان مشترک‌ هستند و این غرور ملی برای همه است.

ما در دوران جنگ نخبه‌ها را از دست دادیم؛ چهره‌هایی مانند حاج احمد متوسلیان، شهید همت، شهید حسن باقری، محسن وزوایی، محمود شهبازی، شهید طیبی و رضایی اینها نابغه بودند.

در جنگ کسانی را داشتیم که نفر اول دانشگاه بودند؛ یکی از بچه‌ها گلوله را دقیق می‌زد، او دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران بود و توپ‌چی ما بود که شهید شد.

«حیدر عرب‌نژاد» خیلی جوان بود، آن قدر با استعداد بود که می‌توانست تانک را تعمیر کند. تصور این نباشد که کسانی که رفتند جنگ، نابغه نبودند. شهید محسن وزوایی دانشجوی دانشگاه شریف بود یا «حسن باقری» در کنکور از نفرات برتر بود. ملت‌ها وارث جوانان نخبه هستند که در مقابل دشمن ایستادند و پیروزی به دست آوردند؛ لذا در این افتخار ملی همه مشارکت دارند و باید قدر بدانند.
گفت‌وگو از فاطمه ملکی

«پاسداشت 33 مین سالگرد هفته دفاع مقدس در خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس»
انتهای پیام/م
برچسب ها:
آخرین اخبار