امروز : جمعه ۱ بهمن ۱۳۹۵ - 2017 January 20
۲۲:۴۲
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 55611
تاریخ انتشار: ۹ مهر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۱:۱۰
تعداد بازدید: 161
بخش دوم و پایانی بهره‌مندان از روح‌القدس در این زمینه دیدگاه واحدی وجود ندارد؛ اما روایات بسیاری در ذیل آیة یازدهم سوره واقعه و با استناد به ...

بخش دوم و پایانی

بهره‌مندان از روح‌القدس

در این زمینه دیدگاه واحدی وجود ندارد؛ اما روایات بسیاری در ذیل آیة یازدهم سوره واقعه و با استناد به آن، به وجود ارواح متفاوت در گونه‌ها و گروه‌های مختلفِ انسانی اشاره کرده‌اند که به‌صورت کلی به آن اشاره شد؛ ازجمله درباره افراد و گروه خاصی که در آیه به «سابقون» معرفی شده‌اند، این عبارت ذکر شده است: «فالسابقون هم رسل الله و خاصة الله من خلقه جعل فیهم خمسة ارواح؛ سابقون، رسولان الهی و برگزیدگان از خلقش هستند که خدا در ایشان پنج روح قرار داده است.» (کلینی، 1365: 1 / 271) چنین روحی متمایز با ارواح سائر انسان‌ها و روح‌القدس معرفی شده است: «أیدهم بروح القدس فبه عرفوا الأشیاء.» (همان)

در برخی دیگر از روایات، انبیای مرسل و غیرمرسل هر دو بهره‌مند از روح‌القدس معرفی شده‌اند و با تعبیر «جعل الله فیهم» (همان؛ صفار، 1404: 449) به آن اشاره شده که با تفسیر روح‌القدس به ملک سازگار نمی‌باشد.

همچنین در روایتی، امیرالمؤمنین(ع) جبرئیل و تمامی ملائکه را بهره‌مند از روح‌القدس‌ شمرده است. حضرت با اشاره به دو جایگاه «روح‌القدسی» و «روح من امری»، تمام انبیا و ملائکه و ائمه را بهره‌مند از یکی از این دو مقام یا هر دوی آنها دانسته‌اند:

ان لله نهرا دون عرشه و دون النهر الذی دون عرشه نور نوّره و إنَّ فی حافتی النّهر روحین مخلوقین، روح‌القدس و روح من امره، ما من نبی و لا ملک من بعده جبله إلّا نفخ فیه من إحدى الرّوحین. (کلینی، 1365: 1 / 389؛ صفار، 1404: 19 و 446)

از برای خداوند نهری در عرش است و در زیر آن نهری که زیر عرش است، نوری وجود دارد که آن را نورانی نموده است و در دو طرف آن نهر، دو روح مخلوق‌اند، روح‌القدس و روح من امره. هیچ نبی و ملکی بعد از او نیست، مگر آنکه در او یکی از دو روح دمیده شده است.

به‌علاوه در برخی دیگر از روایات، افراد یا گروه‌هایی غیر از انبیا و اوصیا و ملائکه به‌صورت مشروط بهره‌مند از روح‌القدس دانسته شده‌اند. (کلینی، 1365: 8 / 102؛ کشی، 1348: 207) در روایات اهل‌سنت نیز تأیید حسان به بهره‌مندی از روح‌القدس بیان شده است. (بنگرید به: سیوطی، 1403: 1 / 87)

آثار بهره‌مندی از روح‌القدس

طرح روح‌القدس در روایات با مسئله روح‌الایمان پیوند خورده است؛ ازاین‌رو به‌اختصار به ویژگی‌های روح‌الایمان و ارتباط و تمایز این دو پرداخته می‌شود.

ظاهر آیۀ «وَ أ‌َیَّدَهُمْ ‌ِبرُوح‌ٍ مِنْهُ» (مجادله / 22) این معنا را افاده می‌کند که در مؤمنین به غیر از روح بشریت که در مؤمن و کافر هست، روحی دیگر وجود دارد که از آن حیاتی دیگر ناشی می‌شود و قدرت و شعوری جدید پدید می‌آید. آیات «أَوَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی ‌ِبهِ فِی النَّاس‌ِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ ‌ِبخارِج‌ٍ مِنْها» (انعام / 122) و «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَر‌ٍ أ‌َوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْییَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً» (نحل / 97) به همین معنا اشاره دارند. (طباطبایی، 1417: 19 / 198 ـ 197)

در این آیات از حیات جدید سخن گفته شده است. حیات فرع روح است و این روح که اثرش حیات جدید است، آن حقیقتی است که مؤمنین از آن بهره‌مندند. (بنگرید به: همان: 13 / 199) علامه معتقد است این روح یکی از مراتب روح انسانی است که تنها مؤمن، آن‌هم بعد از آنکه ایمان خود را به حد کمال رسانید، به آن مرتبه می‌رسد و هرگز از آن جدا نمی‌گردد. (طباطبایی، 1417: 19 / 199)

براساس روایات، مؤمنین حقیقی دارای نیرو و روح ایمان هستند که به‌واسطه آن پروای از خدا در آنها ایجاد می‌گردد و خداوند عبادت و اطاعت می‌شود. (کلینی، 1365: 1 / 272؛ صفار، 1404: 454)

اما برای روح‌القدس که مرحله برتری از روح ایمان است، آثاری برتر و کامل‌تری در روایات و آیات ذکر شده است. ویژگی عام و مشترک برای دارندگان مقام روح‌القدسی، عصمت و دوری از لغزش و گناه کبیره است. ازاین‌رو در روایات آمده است کسی که روح‌القدس با او باشد، هرگز گناه کبیره نمی‌کند: «و روح القدس من سکن فیه فإنه لا یعمل بکبیرة أبداً» (صفار، 1404: 447) پس خصوصیت عام و اساسی روحِ مورد بحث آن است که از خیانت و پلیدی‌های معنوی و معایب و امراضی که روح‌های انسانی آلوده به آنهاست، منزه می‌باشد.

در روایت ابی‌جمیلة از محمد حلبی آمده است که امام صادق(ع) در تفسیر آیۀ 85 سوره اسراء فرمودند: «إنما الروح خلق من خلقة له بصر و قوة و تأیید یجعله الله فی قلوب الرسل و المؤمنین؛ روح آفریده‌ای از آفریده‌هایش هست که چشم و نیرو و تأیید دارد؛ خدا آن را در قلب رسولان و مؤمنین قرار می‌دهد.» (همان: 462) این روایت علاوه بر آنکه جایگاه روح را بیان می‌نماید و آن را مخلوقی از مخلوقات الهی می‌شمارد، شمول آن را فراتر از انبیا بیان می‌کند که این دلیلی بر وجود مراتب و کیفیات متفاوت در روح است؛ برخی از آنها اخص، برخی خاص و برخی امکان عمومیت دارند.

همچنین تعبیرِ «و انّ رسول الله’ کان مسدداً موفقاً مؤیداً بروح القُدُس لا یزلّ و لا یخطئ فی شیءٍ ممّا یوسوس به الخلق فتأدّب بآداب الله؛ رسول خدا مسدد، موفق و مؤید به روح‌القدس بود؛ گمراهی و خطا در هر آنچه مخلوقات در آن دچار وسواس می‌شوند، در او راه نداشت؛ پس او مؤدب به آداب الهی بود.» (کلینی، 1365: 1 / 266) آثار اخلاقی و رفتاری بهره‌مندی از روح‌القدس را بیان می‌کند و نشان می‌دهد که او تحول و سیطره‌ای بر روح انسان ایجاد می‌نماید؛ به‌حدی که او را جامع آداب و پذیرنده و عمل‌کنندة به خواست الهی قرار می‌دهد؛ هرچند ملائکه ازنظر مقام و رتبة قرب الهی یکسان نیستند و برخی طبق کلام الهی، آمر و برخی تنها مأمور هستند. در میان انبیا و اوصیا نیز طبق تصریح قرآن، به برخی برتری عطا شده است.

در تفاوت این روح مقدس با سائر امور گفته شده است: «روح‌القدس نمی‌خوابد، غفلت ندارد، لهو ندارد؛ اما چهار روح دیگر می‌خوابند و دچار غفلت و لهو می‌شوند.» نتیجة تسدید، توفیق و تأییدی که روح‌القدس همراه خود دارد، نلغزیدن، به خطا نرفتن و مؤدب شدن به آداب الهی است که همة اینها ریشه در معرفت و علم (همان: 2 / 281) و رؤیت حقایق (همان: 1 / 272) دارد. پس معرفت به امور و اشیا از لوازم و پیامدهای بهره‌مندی از روح‌القدس می‌باشد و نشان می‌دهد منشأ آن نتایج را باید در تعالی روحی جستجو نمود.

در ادامۀ روایت اشباح نور که به آن اشاره رفت، آمده است: «فَبهِ کَانَ یَعْبُدُ اللَّهَ وَ عِتْرَتَهُ وَ لِذَلِکَ خَلَقَهُمْ حُلَمَاءَ عُلَمَاءَ بَرَرَةً أَصْفِیَاءَ یَعْبُدُونَ اللَّهَ ‌ِبالصَّلاةِ وَ الصَّوْم‌ِ وَ السُّجُودِ وَ التَّسْبیح‌ِ وَ التَّهْلِیل‌ِ وَ یُصَلُّونَ الصَّلَوَاتِ وَ یَحُجُّونَ وَ یَصُومُونَ.» (همان: 1 / 442) «به» و «و لذلک» به روح‌القدس اشاره دارد و آثار آن را در صحنۀ تجلی، اطاعت، حلم، علم، برگزیدگی و عبادت بیان می‌کند که این آثار نشان می‌دهد روح‌القدس رتبه‌ای است که آثار شناخت و بندگی حقیقی را برای فرد عطاشونده به ارمغان می‌آورد؛ همان‌گونه که روح ایمان ـ که مرتبه‌ای از تعالی روح از سطح حیوانیت است ـ اثر وحدانیت و عدم شرک (با درجات گوناگون آن) را نصیب انسان می‌نماید.

پیوند علم و روح‌القدس با عباراتی مانند «و بها علموا الأشیاء» روشن می‌گردد؛ همچنان‌که جایگاه ادراک و علم، روح دانسته شده است. به‌همین دلیل، یکی از نتایجِ داشتن روح مقدس الهی، بهره‌مندی از معرفت و علمی خاص و الهی است. در روایات بسیاری، امر علم امام(ع) برتر از خواندن کتاب و صُحف و روایت نمودن از یکدیگر دانسته شده است. ابوحمزه می‌گوید از امام صادق(ع) پرسیدم آیا عالم (امام) علم را از آنچه دیگران می‌گویند، بهره می‌گیرد یا کتابی نزد شماست که آن را می‌خوانید و به‌وسیلة آن آگاه می‌شوید؟ امام به من فرمود: امر علم امام برتر است از آنچه تو گفتی. آیا نشنیده‌ای که خدا می‌فرماید: «و همین‌گونه روحی از امر خودمان به‌سوی تو وحی کردیم. تو نمی‌دانستی کتاب چیست و ایمان کدام است.»

سپس فرمود: رفقایت دربارة این آیه چه می‌گویند؟ آیا اقرار دارند که او در حالی بوده که نه می‌دانسته کتاب چیست و نه ایمان؟ گفتم نمی‌دانم. فرمود: آری زمانی این‌گونه بوده، تا آنگاه که ازجانب خدا روحی که آیه به آن اشاره دارد، فرستاده می‌شود؛ آن‌گاه که آن روح به او عطا می‌گردد؛ با آن می‌داند و می‌فهمد و این همان روحی است که خدا به هرکه بخواهد، عطا می‌کند و وقتی به کسی داد، به او فهم می‌آموزد. (همان: 1 / 273)

این تعابیر دلالت می‌کند که بحث علم امام تنها صرف انتقال و وساطت نیست؛ بلکه شهود و فهمِ همراه با آگاهی است که تعالی روحی ایشان آن را فراهم می‌کند؛ زیرا خاستگاه درک و فهم، روح و قلب است. (همان: 1 / 97؛ صدوق، 1401: 1 / 379؛ نهج‌البلاغه، 495) بنابراین یکی از آثار بهره‌مندی امام از روح‌القدس، آگاهی گستردۀ فراتر از خواندن و نوشتن می‌باشد که محدوده آن، آگاهی بر گذشته و آینده بیان شده است و این عامل مهمی در عصمت انبیا و ائمه نیز قلمداد می‌گردد؛ چراکه ریشه عصمت نیز به معرفت و علم باز می‌گردد. فرازهای «و روح‌القدس من سکن فیه فإنه لا یعمل بکبیرة أبداً» و«إنما الروح خلق من خلقة له بصر و قوة و تأیید» سکون روح‌القدس را عامل اجتناب دائم از کبائر و بصیرت و نیرو و تأیید را فرع روح بیان کرده‌اند.

شیخ مفید نیز در این زمینه معتقد است: روح حیاتی است که محل خود را شایسته قدرت و علم و اختیار می‌گرداند. (شیخ مفید، 1413: 60) صاحب المیزان می‌نویسد «روح» مبدأ حیات است که قدرت و شعور از آن ناشی می‌شود. (طباطبایی، 1417: 19 / 197) انبیا در اعمالشان مؤید به روح‌القدس می‌باشند و به‌وسیله همین روح است که شرایع به آنان وحی می‌شود. (همان: 18 / 76)

آیة 110 از سورة مبارکه مائده، هرچند دارای تفاسیر گوناگونی است، ظهور در آثار عملی روح‌القدس دارد؛ چراکه تکلم در مهد و سایر معجزات را با تأیید به روح‌القدس بیان نموده است. درنتیجه آن روح علاوه بر آگاهی و عصمت، منشأ قدرت در اعطاشدگان نیز می‌باشد.

دلیل هفتمی که بر عدم ترادف روح‌القدس و جبرئیل بیان شد، شامل روایتی بود که به نقش روح‌القدس در بهره‌مندی از قدرت خارق‌العاده الهی اشاره داشت؛ به‌گونه‌ای‌که قدرت تصرف و غلبۀ بر زمان و مکان را برای امام فراهم می‌آورد. اینکه علم، منشأ قدرت و فعل باشد، از داستان وصی سلیمان و انتقال تخت ملکه صبا به کاخ سلیمان برمی‌آید. خداوند در توصیف وی برای تحقق این عمل، عبارت «قال الذی عنده علم من الکتاب» (نحل / 40) را به‌کار برده و عمل و قدرت وی را مستند به بهرۀ علمی او از کتاب حقائق هستی دانسته است.

با مطالب گذشته، پاسخ بسیاری از پرسش‌ها روشن شد؛ پاسخ اینکه روح‌القدس امری واحد است یا مشترک، با تشبیه روح‌القدس به روح‌الایمان در روایات بیان شده است؛ یعنی همان‌گونه که روح ایمان را امری دارای مراتب می‌دانیم که هر فرد مؤمنی بهره‌ای از آن دارد و مرتبه‌ای را به خود اختصاص داده، روح‌القدس نیز حقیقتی است که شامل مراتب و منازل گوناگونی می‌باشد و تجلی آن در هر شخصی به فراخور حال او می‌باشد؛ به‌گونه‌ای که جریان فیض ویژه خداوندی را نیازمند این حقیقت و وجود نموده است.

به‌عبارت روشن‌تر، روح‌القدس خود عنوانی همانند انسان و ایمان است که افراد و مصادیق و حقایق بسیاری را در خود جای داده که وجه مشترک آنها (قداست و پاکی متعالی ایمان و عمل ایشان) برای آن حقایق و موجودات، عنوان جامعی را فراهم نموده است. پس عنوان روح‌القدس اشاره به جایگاهی دارد که حاکی از حقیقتی در عالم وجود و خلق می‌باشد و این حقیقت که می‌توان آن را نیرو و توانی غیبی دانست، می‌تواند امکان تحقق امور گوناگون و ویژه و آثاری الهی را به ارمغان آورد که خود این آثار، بهترین دلیل بر وجود و حقیقت آن می‌باشد.

روح‌القدس خاص در پیامبر و ائمه(ع)

برخی روایات بر برتری روح از مقرب‌ترین فرشتگان الهی (جبرئیل و میکائیل) دلالت دارند. (بنگرید به: برقی، 1416: 314؛ عیاشی، 1380: 317؛ حسینی استرابادی، 1417: 536؛ صفار، 1404: 461 و 464) شماری از روایات علاوه بر بیان این مطلب، بر اختصاصی بودن این روح به پیامبر اکرم’ و ائمه اطهار(ع) تأکید دارند.

وجه جمع میان این دسته از روایات و روایات دیگر، ما را به مقام و منزلت ویژۀ پیامبر و اهل‌بیت رهنمون می‌شود. این روایت از وجود تشکیک در مقام روح‌القدسی حکایت دارد؛ زیرا طبق تصریح قرآن و روایات دیگر، همۀ انبیا و ملائکه از روح‌القدس بهره‌مند هستند و پیامبر و ائمه دارای مراتب بالای این حقیقت هستند. (بنگرید به: مازندرانی، بی‌تا: 6 / 69)

مؤید این سخن، توضیح علامه مجلسی در ذیل روایت است که با اشاره به دلالت آن بر اختصاصی بودن روح به پیامبر اکرم’ و ائمه(ع) آن را منافی با روایاتی می‌داند که روح‌القدس را برای تمامی انبیا برمی‌شمارد. این بیان دلالت می‌کند که در انبیا نیز روح‌القدس وجود داشته است؛ ایشان پس از این مقایسه، دو راه‌حل برای جمع روایات بیان نموده است. دومین دیدگاه مطرح‌شده، پذیرش روح‌القدس به‌منزله نوعی است که در ذیل خود، افراد و مصادیق گوناگونی را دربر می‌گیرد.

افزون بر این در برخی روایات، روح مخصوص پیامبر و ائمه با تعبیر «روحاً من امرنا» (کلینی، 1365: 1 / 273؛ صفار، 1404: 458) و «روح من أمره» (کلینی، 1365: 389؛ صفار، 1404: 19 / 446؛ مجلسی، 1404: 25 / 49) توصیف شده است.

فیض کاشانی نیز روح مخصوص پیامبر’ و ائمه(ع) را غیر از روح‌القدس معرفی می‌کند؛ اما احتمال ذومراتب بودن روح‌القدس را نیز مطرح می‌نماید:

ظاهراً مراد از این روح، غیر از روح‌القدس است و این دو یک امر نیستند؛ زیرا روح‌القدس از ایشان مفارقت ندارد؛ همانند دیگر ارواح که مفارقتی از ایشان ندارد؛ ولی این روح گاه از ایشان جدا می‌شود، همچنان که جمله «لیس کلما طلب وجد» بر آن دلالت می‌کند؛ مگر آنکه بگوییم روح‌القدس در ایشان به مقام و درجة روح می‌رسد و با آن در برخی از اوقات متحد می‌گردد و جایگزین آن می‌شود. (1406: 3 / 630)

هرچند به‌نظر می‌رسد دلیل مغایرت این دو روح در کلام وی منافاتی با یک نوع دانستن و از یک امر بودن آنها ندارد، امکان مفارقت و الحاق در مراتب بالاتر وجود دارد؛ همچنان که برخی روایات به این جدایی و اتصال اشاره می‌کنند.

ذکر این نکته در پایان ضروری است که با توجه به مطالب پیش‌گفته و نیز روایاتی که مجاری علم امام را جامعه، صحف و کتب، عمود نور، الف باب، تحدیث و نکت و نقر و الهام، قرآن و اسم اعظم دانسته‌اند (بنگرید به: شاکر، 1390: 114 ـ 5) نباید روح‌القدس را مجرایی در کنار سائر منابع و مجاری علم امام و پیامبر دانست؛ بلکه روح‌القدس مقدمه و منشأ تحققِ علم و درنتیجه عصمت و قدرت می‌باشد. (همان: 20)

عباراتی مانند: «وَ یَتَلَقَّانَا ‌ِبهِ رُوحُ القُدُس‌ِ؛ فَإ‌ِذَا وَرَدَ عَلَیْنَا الشَّیْ ءُ الَّذِی لَیْسَ عِنْدَنَا تَلَقَّانَا ‌ِبهِ رُوحُ القُدُس‌ِ؛ فَإ‌ِنْ أَعْیَانَا شَیْءٌ تَلَقَّانَا ‌ِبهِ رُوحُ القُدُس‌ِ» (کلینی، 1365: 398؛ صفار، 1404: 452)

ازآن‌روست که ائمه اطهار حکم خود را مطابق حکم خدا و رسول می‌دانند؛ درحالی‌که آن را از روح‌القدس تلقی می‌کنند؛ چراکه کمیت و کیفیت بهره‌مندی ایشان از حکم خدا و رسول نیز به‌واسطۀ بهره‌مندی از روح‌القدس امکان‌پذیر شده است: «فَبرُوح‌ِ القُدُس‌ِ یَا جَابرُ عَرَفُوا مَا تَحْتَ العَرْش‌ِ إ‌ِلَى مَا تَحْتَ الثَّرَى». (کلینی، 1365: 272؛ صفار، 1404: 447) این تعابیر نشانۀ این است که امام علم خود را از جانب خدا دریافت می‌کند، نه از نزد خودش و به دلخواه خویش: «یَتَلَقَّانَا ‌ِبهِ رُوحُ القُدُس‌ِ»؛ چراکه مقام روح‌القدسی ازجانب خدا و برای عده‌ای خاص با هدفی مشخص در نظر گرفته شده است: «فروح القدس من الله.» (صفار، 1404: 454)

نتیجه‌

یکی از رموز باورهای دینی در متون اسلامی و کتاب مقدس مسئله روح است. روح‌القدس یکی از اعتقادهایی است که در کتاب مقدس، قرآن و روایات بدان پرداخته شده است.

تطبیق کلی و همیشگی روح‌القدس بر ملک یا نبی یا امام صحیح نمی‌باشد؛ بلکه ‌ـ همان‌گونه که برخی روایات تصریح دارند ـ روح‌القدس عنوانی گسترده و جامع یا به‌تعبیری نیروی غیبی و مرموز الهی است که مرتبه‌ای بلند از مقام روحی و معنوی را برای دارنده خود حکایت می‌کند و دلیل بر قرب بسیار به پروردگار می‌باشد. در روایات، خود جبرئیل و حتی سایر ملائکه، بهره‌مند از آن معرفی شده‌اند؛ همان‌طور که انبیا و اوصیا نیز بهره‌مند از این فضیلت و جایگاه معرفی گردیده‌اند. مقامی که شیطان، حتی در خواب نیز امکان رخنه و ضربه به صاحب آن را ندارد و غفلت و سرگرمی و دوری از خدا، از دارندة آن رخ برمی‌بندد. ازهمین‌رو تمام حرکات، افعال و گفتار فرد واجد روح‌القدس، الگویی برای خواستاران هدایت و نزدیکی به خداوند می‌شود.

در مورد بهره‌مندی غیر انبیا و اولیا و ملائکه از روح‌القدس باید گفت که اوج روحی و صفای باطنی ایجادشده در برخی افراد، ایشان را به مرحلة عصمت در رفتار یا گفتار ‌ـ هرچند ازلحاظ زمانی محدود ـ نزدیک می‌نماید؛ همان امری که به‌سبب ثابت بودن مقام روح‌القدسی برگزیدگان الهی، ایشان را به‌صورت دائمی از عصمت و نزاهت بهره‌مند می‌نماید.

یکی از کارکردهای روح‌القدس، نقش بی‌بدیل آن در علم امام است و امام معصوم به‌واسطه آن از علوم آینده و اخبار غیبی آگاه است. گرچه ممکن است غیر از پیامبران و امامان معصوم، افراد دیگری هم مؤید به روح‌القدس باشند، کامل‌ترین تقرّر آن درباره پیامبر و امام می‌باشد. همان‌گونه که آن روح‌ در انبیا به یک درجه نیست و دارای مراتب است، در انسان‌های عادی نیز همین‌گونه می‌باشد و هرگز آنها را هم‌تراز با پیامبر و امام قرار نمی‌دهد.

به‌عبارتی‌دیگر، روح قدسی مرتبه و امر جامع است که تمام برگزیدگان الهی از ملائکه و انسان را دربر می‌گیرد و همان‌گونه که «روح من أمره»، یک مقام و منزلتی الهی است و اندیشمندان آن را مخلوقی از جنس یا در جنب ملک، انس و جن نمی‌دانند، روح‌القدس نیز مرتبه‌ای از برگزیدگی الهی است که شامل درجات فراوانی می‌باشد و استعمال آن به‌جای جبرئیل یا روح پیامبر و امام از باب اطلاق کل بر جزء است که در عربی شایع می‌باشد.

منابع و مآخذ
1. قرآن کریم.

2. نهج‌البلاغه، 1365، گردآوری: شریف رضی، تهران، مرکز نشر آثار فیض الاسلام.

3. آلوسی، سید محمود، 1415ق، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: علی عبدالباری عطیة، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی.

4. ابن‌فارس، ابوالحسن احمد، 1404ق، معجم مقائیس اللغة، بی‌جا، مکتب الاعلام الاسلامی.

5. ابن‌منظور، جمال‌الدین، 1410ق، لسان العرب، بیروت، دارالفکر، الطبعة الثانیه.

6. بحرانی، سید هاشم، 1416ق، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد بعثت، چاپ اول.

7. برقی، احمد بن محمد بن خالد، 1416ق، محاسن، ج 2، تحقیق: سید مهدی روحانی، قم، مجمع جهانی اهل‌بیت(ع).

8. حبیب، صموئیل، 1990م، فایز فارسی ‌ـ منیس عبدالنور و جوزیف صابر، دائرة المعارف الکتابیه، قاهره، دارالثقافه.

9. حرّانی، حسن بن شعبه، 1363، تحف العقول، قم، مؤسسة النشر الاسلامی.

10. حسینی استرابادی، سید شرف‌الدین علی، 1417ق، تأویل الآیات الظاهرة، ج 2، قم، مؤسسة النشر الاسلامی.

11. رازی، ابوالفتوح حسین بن علی، 1408ق، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، تحقیق: دکتر محمدجعفر یاحقی و دکتر محمدمهدی ناصح، مشهد بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی.

12. رازی، فخرالدین ابوعبدالله محمد بن عمر، 1420ق، مفاتیح الغیب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ سوم.

13. زمخشری، ابوالقاسم محمد بن عمر، 1407ق، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالکتب العربی.

14. سیوطی، جلال‌الدین، 1403ق، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، بیروت، دار صادر.

15. شاکر اشتیجه، محمد تقی، 1390ش، منابع علم امام(ع) و شبهات پیرامون آن، قم، دارالحدیث.

16. شیخ صدوق، 1401ق، من لا یحضره الفقیه، بیروت، دارالتعارف.

17. صفار، محمد بن حسن بن فروخ، 1404ق، بصائر الدرجات، قم، انتشارات کتابخانه آیت‌الله مرعشی.

18. طباطبایی سید محمدحسین، 1417ق، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

19. طبرسی، فضل بن حسن، 1372، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق: با مقدمه محمدجواد بلاغی، تهران، انتشارات ناصر خسرو.

20. طوسی، محمد بن حسن، 1419ق، التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق: با مقدمه شیخ آغابزرگ تهرانی و تحقیق احمدقصیر عاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

21. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، 1415ق، تفسیر نورالثقلین، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی، قم، انتشارات اسماعیلیان، چاپ چهارم.

22. عیاشی، محمد بن مسعود، 1380، تفسیر العیاشی، 2جلد، تهران، چاپخانه علمیه تهران.

23. فیروزآبادی، محمد بن یعقوب، 1429ق، القاموس المحیط، بیروت، دارالمعرفة.

24. فیض کاشانی، ملامحسن، 1406ق، الوافی فی شرح اصول الکافی، اصفهان، مکتبة الامام امیرالمؤمنین(ع).

25. ـــــــــــــــ ، 1415ق، تفسیر الصافی، تحقیق: حسین اعلمی، تهران، انتشارات الصدر، چاپ دوم.

26. قمی، علی بن ابراهیم، 1367، تفسیر قمی، تحقیق: سید طیب موسوی جزایری، قم، دارالکتاب، چاپ چهارم.
27. کتاب مقدس، 1989م، بیروت، دارالمشرق.

28. کشی، محمد بن عمر، 1348، رجال الکشی، 1 جلد، مشهد، انتشارات دانشگاه مشهد.

29. کلینی، محمد بن یعقوب، 1365، اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیة.

30. لاهیجی، محمد بن علی، 1373، تفسیر شریف لاهیجی، تحقیق: میر جلال‌الدین حسینی ارموی (محدث)، تهران، دفتر نشر داد، چاپ اول.

31. مازندرانی، ملاصالح، بی‌تا، شرح اصول کافی، با تعلیقات ابوالحسن شعرانی، تهران، مکتبة الاسلامیه.

32. مجلسی، محمدباقر، 1404ق، بحارالأنوار، لبنان، مؤسسة الوفاء بیروت.

33. مغنیه، محمدجواد، 1990م، التفسیر الکاشف، بیروت، دارالعلم للملایین، الطبعة الرابعه.

34. مفید، محمد بن نعمان، 1413ق، المسائل السرویة، قم،‌کنگره شیخ مفید.

35. ـــــــــــــــ ، 1414ق، الارشاد، بیروت، دارالمفید.

36. هاکس، مستر، 1377، قاموس کتاب مقدس، تهران، انتشارات اساطیر.
منبع: فصلنامه اندیشه نوین - شماره 30
انتهای متن/
برچسب ها:
آخرین اخبار