امروز : شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۵ - 2017 January 21
۱۷:۲۵
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 56350
تاریخ انتشار: ۱۰ مهر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۵:۱۱
تعداد بازدید: 79
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، چند نکته مهم درباره تفکرات سلفی‌ها و وهابیان وجود دارد، نخست اینکه ...

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، چند نکته مهم درباره تفکرات سلفی‌ها و وهابیان وجود دارد، نخست اینکه نباید تصور کنیم که تضاد این فرقه اولاً و به ذات با شیعیان است، در طول تاریخ و براساس شواهد متقن مشخص شده که تقابل سلفیه با خود جریان اهل سنت و گروه‌های مختلفشان بوده است.

دومین نکته مهم این است که در طول 200 سال گذشته واژه سلف توسط «سیدجمال الدین اسدآبادی» با هدف مبارزه با تهاجم فرهنگی غرب، از خودباختگی و هویت اسلامی مسلمانان مطرح شد، اما متأسفانه این شعار توسط شاگردِ شاگرد او به تحریف کشیده شد و همین باعث شده که امروز بین بسیاری از شیعیان و اهل سنت دید مثبتی نسبت به سیدجمال این روحانی مبارز وجود نداشته باشد.

اینها نکاتی تاریخی و دینی است که درباره سلفیان و اندیشه‌های آن‌ها براساس منابع متقن وجود دارد، به منظور تشریح پیشینه تاریخی سلفیان و برخی افکار و عقاید آن‌ها با حجت‌الاسلام محمدمحسن مروجی طبسی، کارشناس مسائل فرق و مذاهب، مدرس و پژوهشگر حوزه و دانشگاه به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه می‌خوانیم:

*در ابتدا لطفاً تعریفی از سلف و سلفی‌گری ارائه دهید؟

-«سلفی» به اصطلاح کسانی هستند که مدعی پیروی از سلف صالح‌اند، کسانی که طبق تعریف «ابن تیمیه»-پیشوای سلفی‌ها- به پیروان صحابه، تابعین و تابعِ تابعین گفته می‌شود و اینها کسانی هستند که مدعی‌اند تمام دستورالعمل‌های خود را از این صحابه و تابعین گرفته‌اند، البته این ادعای آنهاست و اینکه چقدر بدان عمل می‌کنند، جای بحث دارد.

تفکرات سلفیان، اموی است/ریشه اهل حدیث افراطی به دوره «احمد به حنبل» باز می‌گردد

*اختصاراً بیان کنید که سلفیان چه پیشینه تاریخی دارند؟

-یک جریان تند و افراطی در میان اهل سنت داریم، آن هم جریان اهل حدیث افراطی است، البته اگر بخواهیم جریان اهل سنت را تقسیم‌بندی کنیم، باید گفت که اهل سنت یک جریان عقل‌گرا و یک جریان اهل حدیث است که هر کدام از اینها باز به افراطی و اعتدالی تقسیم می‌شوند و تنها جریانی که تند و افراطی به سایر جریان‌های اهل سنت دیگر و حتی به اهل حدیث اعتدالی هم رحم نمی‌کند، همین اهل حدیث افراطی است که ریشه تاریخ آن‌ها به زمان «احمد بن حنبل» در قرن سوم هجری بغداد باز می‌گردد، البته این را هم باید مطرح کرد که این اهل حدیث افراطی ثمرات دوره بنی امیه هستند؛ یعنی تفکراتشان تفکر اموی است، بنابراین مشاهده می‌کنیم که سلفی‌ها یکی از اعتقاداتشان دفاع از بنی امیه و شاهان آن‌ها است،(من تعبیر خلفا از بنی امیه نمی‌کنم، چرا که اینها پادشاه بودند نه خلیفه!)

پس این جریان اهل حدیث افراطی بیشترین تعارضات را هم در درون خود اهل سنت داشتند که در طول تاریخ نمود و ظهور مختلفی پیدا کرده است، این جریان در قرن سوم هجری در قالب «اهل حدیث بغداد» ظهور کرد و سپس جریان اهل حدیث افراطی در قرن چهارم و پنجم در قالب «حنابله بغداد» گسترش یافت و طرفدارانشان قتل و غارت‌های زیادی کردند و بسیاری شافعی‌ها و حنفی‌ها را تکفیر و مساجدشان را آتش زدند.

تقابل سلفیه اولاٌ با خود جریان اهل سنت است نه با شیعیان

*بنابراین تضاد سلفیان تنها با شیعیان نبوده است؟

-درست است نباید این تصور شود که تضاد اینها اولاً و به ذات با شیعه است، اولین تضادها و تقابل‌های اهل حدیث افراطی با گروه‌های خود اهل سنت است، پس این را همه باید بدانند که تقابل سلفیه با خود جریان اهل سنت است نه با شیعه، براساس شواهد متقن تاریخی که در کتاب‌های خودشان هم موجود است این امر تأیید می‌شود.

«ابن تیمیه» تئوریسین تفکر سلفیه بود

در نهایت تفکر اهل حدیث افراطی در قرن هفت و هشت هجری توسط ابن تیمیه در دمشق ظهور یافت، ابن تیمیه تئوریسین تفکر سلفیه است، کسی که این تفکر را در طول تاریخ تئوریزه ساخت. با این وجود ابن تیمیه-پیشوای سلفی‌ها- در کتاب‌های خود با چهار فرقه اهل سنت و فلاسفه آن‌ها چون محمد غزالی و ابن رشد درگیر بوده، وی همچنین با تفکرات اشاعره، معتزله و گرایش‌های عرفانی هم مشکل داشته است.

پس از آن به قرن دوازدهم هجری جزیرة العرب می‌رسیم، «محمد بن عبدالوهاب» تفکرات افراطی اهل حدیثی ابن تیمیه را به صورت یک حکومت در آورده و اجرا می‌کند و اکنون هم که این جریانات سلفی را می‌بینیم، اینها همه متأثر از تفکرات ابن تیمیه هستند.

منظور سیدجمال از سلف بازگشت به دین و مذهب بود نه صحابه و تابعین

*با این حساب واژه سلفی در سده‌های اخیر برای نخستین بار چه زمانی و توسط چه کسی مطرح شد؟

-اتفاقاً باید این نکته را متذکر بشوم که واژه سلفی نخستین بار در سده‌های اخیر جهان اسلام زمانی مطرح و به صورت یک جریان واقعی در آمد که این واژه توسط «سیدجمال الدین اسدآبادی» مطرح شد، اما این را باید عرض کنم که سیدجمال این روحانی مبارز و بزرگ شعار سلفی‌گری را مطرح کرد، اما نه به این معنا که سلفیان تندرو دنبالش هستند. او در دوره‌ای قیام و حرکت و بیداری اسلامی را مطرح کرد که استعمار تمام کشورهای اسلامی را توسط تهاجم فرهنگی در خود می‌بلعید، همه دچار خودباختگی فرهنگی و هویتی نسبت به فرهنگ غرب بودند، پس او شعار سلف را به معنای بازگشت به دین و مذهب نه بازگشت به صحابه و تابعین و یا هم کیش و هم آیین خود را کافر دانست، مطرح کرد.

بنابراین سیدجمال‌الدین اسدآبادی با این هدف مقدس شعار سلف را مطرح کرد که در کتب تاریخی می‌بینیم اساساً شعار سلف به این معناست که باید با تهاجم فرهنگی غرب مبارزه کرد و از خودباختگی و هویت سوزی جلوگیری کنیم.

برخی شیعیان و اهل سنت نگاه منفی به سیدجمال دارند و او را سلفی می‌دانند

*پس چطور شد که تفکر او مورد تحریف قرار گرفت؟

-متأسفانه این اتفاق توسط شاگردِ شاگرد ایشان افتاد، سیدجمال شاگردی برجسته به نام «محمد عبدو» داشت که تفکرات او را به درستی پیاده می‌کرد، اما شاگرد او به نام «رشید رضا» جریان مقدس سیدجمال را تحریف کرد و تلاش کرد تا آن را با سلفی‌گری که قبلاً مطرح می‌شده، تطبیق دهد و در نهایت آن را با کشتار مورد نظر محمد عبدالوهاب و اتفاقات در جزیرة‌العرب کاملاً تحریف کرد.

لذا اگر دقت داشته باشیم بعضی از خود شیعیان هم نگاه منفی به سیدجمال دارند و فکر می‌کنند که او سلفی و وهابی بوده، در حالی که او کسی است که از مراجع حکم گرفت تا دولت‌های به ظاهر اسلامی را از خطرات تهاجم فرهنگی غرب آگاه کند، در آن زمان غرب در حال فرو بردن کشورهای اسلامی در دام استعمار بود و شعار سلفی او بازگشت به هویت اسلامی نه تکفیر هم کیش و آیین خود بود، او مطرح می‌کرد که مراقب باشید دشمن شما را استحاله نکند، در حق این سید مظلوم خیلی ظلم شده و متأسفانه آن گونه که باید در میان اهل سنت و شیعیان نامی از او برده نمی‌شود، بنابراین می‌طلبد که بیشتر به حرکت او، اندیشه‌ها و تحولی که در جهان اسلام ایجاد کرد، بپردازیم.

استعمار در راستای ساختن یک خاورمیانه جدید فرقه‌سازی کرد

*نقش استعمار این روزها در برجسته‌سازی این فرقه به ویژه در کشورهای پاکستان، افغانستان، سوریه و ... چه اندازه است؟

-سلفی‌ها یک جریان کوچکی بودند که هنوز استعمار نتوانسته بود به عنوان یک تهدید علیه مسلمانان از آن‌ها استفاده کند، هدف نهایی استعمار این بود که در خاورمیانه مشکل سازی کند و در واقع سلفی‌ها دست مستقیم استعمار در کشورهای اسلامی است تا به آن خاورمیانه جدیدی که «کاندالیزا رایس» وزیر خارجه دوران جرج بوش در ایام جنگ سی و سه روزه لبنان و مقاومت حزب الله علیه اسرائیل مطرح شد، برسند البته در آن زمان موفق نشدند، ولی پس از آن اینها توانستند فرقه‌های تندرو را در کشورهای اسلامی فعال کنند و متأسفانه خاستگاه همه اینها اهل سنت است و جای تأسف است که چرا اهل سنت امروزه چه در ایران و چه دیگر کشورها هیچ کدام این جنایات را محکوم نمی‌کنند؟

قرائت جدید سلفی‌ها آن‌ها را از اسلام خارج کرده است/معنای سلفی‌گری مثبت و منفی!

*درباره تفکرات مختلف سلفی‌ها اگر بخواهیم بدانیم، آیا اینها واقعاً به خدا و پیغمبر اعتماد دارند که دست به تکفیر و کشتار مسلمانان می زنند؟

-سلفی‌گری همان طور که قبلاً گفتم یک معنای مثبت و یک معنای منفی دارد، معنای مثبت همان بود که سیدجمال برای بازگشت به هویت اسلامی گفت، اما معنای منفی آنکه مدعیان سلفی‌گری مثل ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب می‌گویند، دقیقاً خودشان مدعی هستند که ما یک قرائت جدیدی از اسلام و توحید و نبوت ارائه می‌دهیم و دقیقاً این قرائت جدید اینها را از اسلام خارج می کند، بنابراین اینها را نمی‌توانیم مسلمان بدانیم.

کسانی که خدا را جسم می‌دانند و معتقدند که خداوند دست، گوش و چشم دارد و هر عصر پنج شنبه از عرش به فرش می‌آید خداوند روی تخت نشسته و ... این عقاید از یهود تحریف شده و توسط کتاب‌های اسرائیلیات وارد تفکرات اهل حدیث افراطی شده و کار را به اینجا کشانده که قائل به جسمانیت خدا شوند یا درباره نبوت و پیامبر نگاه بسیار بدی دارند، اینها معتقدند که پیامبر(ص) انواع گناهان را می‌تواند مرتکب شود!

*منابعشان چه کتاب‌هایی است؟

-بیشترین منابع فکری اینها کتاب‌های «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» است که هر دو نویسندگان اینها از اهل حدیث افراطی و از دشمنان سرسخت اهل بیت هستند.

*درباره تکفیر مسلمانان هم منابعی دارند؟

-بله! اینها اساس تفکرشان در همان قرن سوم توسط احمد بن حنبل بر تکفیر چه شیعه و سنی بود.

قرآن در تفکر سلفی‌ها هیچ جایگاهی ندارد/سلفی‌ها همه مسلمانان را مشرک می‌دانند!

*قرآن در تفکر سلفیان چه جایگاهی دارد؟

-قرآن در تفکر سلفی‌گری هیچ جایگاهی ندارد، بنابراین ملاحظه می‌کنیم که وقتی به کتاب‌های ابن تیمیه یا عبدالوهاب مراجع می‌کنیم، همه استدلال‌ها بر اساس آثار حدیثی خود سلفی‌ها است و نگاهشان به همین کتاب‌های صحیح بخاری و مسلم است.

در نهایت اندیشه آن‌ها از یک قرائت تنگ و محدود از توحید می‌آید که هر کسی توسل به اولیا خدا کند، در منافات با توحید و او را مشرک می‌دانند، کلاً به عنوان بحث پایانی بگویم که اینها همه را مشرک می‌دانند؛ یعنی کسی که تابع دین سلفی‌گری و وهابی نباشد، طبق آیین وهابی مشرک است.

نخستین انتقاد علیه عبدالوهاب سلفی از جانب چه کسی مطرح شد

یک نکته جالب این است که اولین مخالفی که علیه عبدالوهاب نوشت، برادرش شیخ سلیمان بن عبدالوهاب در «الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه» بود، وی در این کتاب به محمد بن عبدالوهاب می‌گوید که تو شرط ورود مردم به اسلام را توحید نمی‌دانی، شرط را این می‌دانی که باید حرف تو را قبول کنند! نه اینکه «أشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاّ الله» بگویند، یعنی می‌خواست بگوید که اساساً شما یک آیین جدید خارج از اسلام هستید، بنابراین اگر ملاحظه کنیم اولین قربانیان سلفی‌ها خود اهل سنت و اولین مخالفین آن‌ها هم از خودشان هستند.

در نهایت این سؤال باقی می‌ماند، با توجه به تاریخ پر از تضاد و چالش وهابیت و اهل سنت، چطور در زمان ما اهل سنت در برابر حرکت‌های سلفی‌ها سکوت می‌کنند!

در برابر امور مسلمانان بی‌تفاوت نباشیم/اجازه ندهیم به اختلافات اعتقادی شیعه و سنی دامن زده شود

*در نهایت پس فکر می‌کنید وظیفه مسلمانان به ویژه شیعه در این مسیر چیست؟

-نکته اول همان توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری و خط و مشی مشخص شده توسط ایشان است و آن هم این است که مسلمانان با هم یکدل باشند، در عین حال که عقاید مختلفی دارند و قطعاً عقاید شیعه و اهل سنت یکی نیست و این اختلاف طبیعی است، اما مراقب باشند کسی دامن به این اختلافات اعتقادی نزند؛ یعنی همان طور که یک شیعه، شیعه است و پایبند عقاید خود هست.

در این نکته قبله واحد همه مسلمانان و مال و ناموس با هم مشترک هستند، بنابراین باید بر این تأکید شود که به یک زندگی مسالمت آمیز برسیم و ثانیاً در برابر جنایت سکوت نکنیم، چه آن قربانی از اهل سنت یا شیعه باشد، آنچه مهم است این است که ما نباید در برابر امور مسلمانان آرام و بی‌تفاوت باشیم.

بنابراین وظیفه شما هم به عنوان خبرنگار در این قضیه روشنگری در محیط مجازی، سایت‌ها و وبلاگ‌هاست، اکنون این محیط‌ها سطحی شده و هر کس مطالب بی‌معنا می‌نویسد که حقیقتاً اعتقادات انسان را سست می‌کند، بنابراین انسان نه فقط به مذهب، حتی امیدش به زندگی را از دست می‌دهد، پس باید سعی کنیم با نگاه صحیح سیر تضاد اهل سنت و وهابیت را در عرصه مجازی مطرح کنیم.

انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار