امروز : دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 4
۰۲:۱۴
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 5764
تاریخ انتشار: ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ساعت ۱۳:۴۱
تعداد بازدید: 125
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، رمان پلیسی «مرا به فردا برسان» به قلم مهرداد مراد در انتشارات نگیما ...

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، رمان پلیسی «مرا به فردا برسان» به قلم مهرداد مراد در انتشارات نگیما روانه بازار نشر شد. این کتاب یک تریلر پلیسی است که با سبک‎های پلیسی معمایی معمول تفاوت دارد و ماجرای این رمان در سال 1356 اتفاق افتاده است و خواننده را با وقایع غیرمنتظره و هیجان انگیز خود کاملاً سرگرم می‎سازد.

داستان این کتاب، زندگی کابوس‌وار یک افسر آگاهی را تعریف می‌کند و نویسنده خواننده را همراه با خود به روزهای قبل از انقلاب اسلامی می‌کشاند و در ماجراهای رعب‌آور این مأمور مخفی شریک می‌کند.

در قسمتی از این رمان می‌خوانیم: «آن‌چه که دیدم رو باور نمی‌کردم. دوباره محله باغ فردوس خیابان مولوی در مقابل چشمانم زنده شد. در همسایگی خانه پدری‌ام، مادر و دختر فقیری زندگی می‌کردند که والدینم مرتب به آن‌ها کمک مالی می‌کردند و مخصوصا مادرم سعی می‌کرد از همسایه‌ها و افرادی که می‌شناخت، برای اون‌ها تسهیلاتی فراهم کنه. آن‌طور که فهمیده بودم پدر خانواده که از طرفداران پر و پاقرص آیت‌الله کاشانی بود، در میان درگیری‌های سال 1332 کشته شده و آن‌ها بی‌سرپرست باقی مونده بودند.

از وقتی که یادم می‌اومد تا ده سالگی دختر یتیم هم‌بازی من بود. بعد از آن مادرش دیگر اجازه نمی‌داد تا با پسرها بازی کند. وقتی هم که بزرگتر شدم به ندرت اونو می‌دیدم، اما مثل یه خواهر واقعی دوستش داشتم و ازش مراقبت می‌کردم. پدر و مادرم خیلی بهشون رسیدگی می‌کردند. حتی یادمه که یک بار هم به خاطرش با بچه‌ محل‌ها دعوا کردم. ولی از موقعی که به آپارتمان جدیدم نقل مکان کردم دیگه همدیگرو ندیدیم. و حالا پس از سال‌ها، به یک باره همان دختر محجوب، یعنی «آزاده» در مقابلم ظاهر شد. هیچ وحشتی در چشمانش نبود و مثل یک ببر ماده می‌غرید و برای رهایی خودش تلاش می‌کرد. دو مرد لباس شخصی که ساواکی بودن از قیافشون می‌بارید، بازوان این چریک مونث رو محکم گرفته و با خود می‌کشیدند.

دلم لرزید. در یک لحظه احساس کردم ارواح پدر و مادرم با نگرانی بهم نگاه می‌کنن و با التماس از من می‌خواهند که کاری بکنم. بی‌هدف دنبالشون راه افتادم. تکلیفمو نمی‌دونستم. تا به حال زیاد قانون‌شکنی کرده بودم؛ اما دیگه نه از این مدل!

تصمیم گرفتم فعلا همین‌طور به تعقیشون ادامه بدم تا شاید فرصت مناسبی پیش بیاد. حالا دو نفر از افراد درجه‌دار پیش هم اون‌ها رو اسکورت می‌کردند. دیگه امکان نداشت که بتونم از عهده این چهار نفر بر بیام. علی‌الخصوص این‌که هر دو نفر، اسلحه‌های خودکارشونو به طرفش نشانه رفته بودند. با ناامیدی به همراه جمعیت تعقیبشون کردم. ماموران مسلح با فریاد مکررا از مردم می‌خواستند که متفرق شوند و تعقیبشون نکنند. نگاهی به اطراف انداختم. راهی که در آن قرار داشتیم یک کوچه هشت متری بودند که به خیابان اصلی وصل می‌‌شد»

در بخشی دیگر آمده است: «به خاطر مسائل امنیتی اتومبیلم را نیاورده بودم. هوا خیلی عالی بود و نم بارونی هم به صورتم می‌خورد. تصمیم گرفتم پیاده به طرف خونه برم و کمی فکر کنم. حوادث اخیر برام خیلی پیچیده شده بودند. مرتب اطرافمو نگاه می‌کردم. ممکن بود افراد ساواک در تعقیبم باشند. شاید به من ظنین شده باشند. مخصوصآ این منوچهری. بدجوری نگاهم می‌کرد».

در بخشی از این رمان آمده است: «آن‌چه که دیدم رو باور نمی‌کردم. دوباره محله باغ فردوس خیابان مولوی در مقابل چشمانم زنده شد. در همسایگی خانه پدری‌ام، مادر و دختر فقیری زندگی می‌کردند که والدینم مرتب به آن‌ها کمک مالی می‌کردند و مخصوصا مادرم سعی می‌کرد از همسایه‌ها و افرادی که می‌شناخت، برای اون‌ها تسهیلاتی فراهم کنه. آن‌طور که فهمیده بودم پدر خانواده که از طرفداران پر و پاقرص آیت‌الله کاشانی بود، در میان درگیری‌های سال 1332 کشته شده و آن‌ها بی‌سرپرست باقی مونده بودند.»

به گزارش فارس، این کتاب در 268 صفحه و با تیراژ 1100 نسخه از سوی انتشارات «نگیما» با قیمت 10500 تومان راهی بازار نشر شده است.مراد متولد 1348 دانش‌آموخته رشته مترجمی زبان فرانسه است. او علاوه بر نویسندگی، در حوزه ترجمه مقالات انگلیسی و فرانسوی نیز فعالیت می‌کند. «مرا به فردا برسان» نخستین کتاب وی است.
انتهای پیام/و
برچسب ها:
آخرین اخبار