امروز : دوشنبه ۵ تیر ۱۳۹۶ - 2017 June 26
۱۴:۳۵
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 59161
تاریخ انتشار: ۱۶ مهر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۵:۰۹
تعداد بازدید: 124
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس،- گروه کتاب و ادبیات: مجموعه داستان «عطر خسته بنفشه» نوشته آرزو خمسه کجوری شامل 24 داستان کوتاه با ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس،- گروه کتاب و ادبیات: مجموعه داستان «عطر خسته بنفشه» نوشته آرزو خمسه کجوری شامل 24 داستان کوتاه با موضوعات مرگ عشق و آرزوست.

در بیش از نیمی از داستان‌های این مجموعه به نحوی با موضوع مرگ سرو کار داریم . این موضوع در بعضی داستان ها محوریت بیشتری دارد -داستان‌های لاک صورتی، ترس، رضایت ، سامان، حنابندان،نیمه دوم ، عطر خسته بنفشه- و در بعضی داستان‌ها موضوع اصلی نیست اما به هر حال حضوری هویدا پیدا می‌کند. در تعدادی از داستان ها سوگواری و صحنه خاص مربوط به سوگواری ایرانی ها را مشاهده می کنیم. در بعضی از آنها مانند «حنابندان»، «مثل گل» و «عطر خسته بنفشه» کل داستان در طی این صحنه های سوگواری تعریف می شود.
 
عشق و لطافت عشق، موضوع دیگریست که در این مجموعه حضوری آشکار دارد. در «داستان دیگر نمی ترسم» با عشق دو سیب و پرتقال مواجه هستیم. عشق لطیف انها باعث می شود از چیزی نترسند؛ حتی از مرگ . عشق آنها باعث می شود از تخمه میوه شان بهترین درخت های باغ برویند و مادری که این میوه ها را می خورد، زیباترین بچه روستا را به دنیا خواهد آورد. در داستان سعادت آباد با عشق و دلبستگی پیرمرد و پیرزنی مواجه هستیم که عمق آن در باور نسل امروز نمی گنجد و موجبات تعجب و خنده آنها را فراهم می کند. این عشق لطیف در بعضی داستان ها شامل افراد درگذشته می شود (طلسم شدگان ،دروغ ،داستان لاک صورتی)
 
عشق گاهی همراه و مالامال از حسرت است.(نوبت، نذری ، مادرکشی) وگاهی هم به دست نمی آید و انکار می شود. در داستان سیب دختر میان سالی که عشق مورد نظر خود را نیافته و ازدواج نکرده است؛ به سطح خفیفی از مکانیسم دفاعی انکار دست می زند. آرزوی عشق و آرزوی بچه دار شدن را منکر شده و قصد دارد اجازه دهد پزشکان عضو مادری بدن او را به خاطر عارضه «کیست»(که ظاهرا با دارو نیز قابل کنترل بوده است) از بدنش خارج کنند. موضوع انکار آرزوهای دست نیافته(البته نه در حد و حدود عمیق و بیمارگونه اش) را در جاهای دیگری هم داریم . مثل آنجا که راوی نازای داستان ترس، میل بچه دار شدنش را انکار می کند و می خواهد به مخاطبش بگوید: " می خواستم بگویم که حالا مگر بچه های شما چه گلی به سر شما زده اند"؟
 
جو سرشار از حسرت و آرزوهای لطیفی که دست نیافته مانده اند، جویست که در بسیاری از داستان های این مجموعه موج می زند. تلاش برای بیان مشکلات جامعه، مشخصه دیگریست که دربیشتر داستان های مجموعه عطر خسته بنفشه به چشم می خورد و صرفه نظر از این که تا چه حدموفق یا ناموفق بوده است، تلاش قابل تقدیری است. در داستان «مثل گل» نگرش عامه مردم به پدیده سوء استفاده جنسی به چالش کشیده می شود. قربانیان این پدیده شوم ، بیش از قربانیان هر حادثه ظالمانه دیگری به حمایت عاطفی نیاز دارند؛ لیکن متاسفانه در جامعه ما، گاهی می بایست علاوه بر تحمل درد و رنج این خشونت شوم ، شکنجه تحقیر افکار عمومی را هم چون باری اضافه و حتی سنگین تر از بار اصلی بر دوش بکشند.

در این داستان، خانواده مقتول، به قدری از این بابت نگرانند، که وقتی معلوم می شود که خاله حمیرای راوی، قبل از قتل، مورد سوءاستفاده جنسی قرار نگرفته بوده است، غم مرگ او را فراموش می‌کنند و شادی و شادمانی خود را به رخ دیگران می کشند. خوشحالند که از فشار طعنه آتی دیگران رهیده اند «رو سیاه نشده اند» و دخترشان «مثل گل» پاک بوده است.

در «جلد طلایی دفتر علوم» با طبقه ای از اجتماع مواجهیم که به سختی روزگار می گذرانند و از حمایت های اجتماعی کافی برخوردار نیستند. مرد خانواده در گذشته و خرج به دوش پسر جوان خانواده افتاده است. او که شغل مناسبی نمی یابد، برای این که خرج خواهر و برادر صغیرش را بدهد، تن به کار باربری داده است. حمل بار سنگین بر دوش! او، روزانه چندین کولر سنگین را روی دوشش حمل می کند، تا عاقبت روزی زمین می خورد و سرش زیر کولر می ماند.
 
داستان «گلناز گم شده» تلاشی است برای بیان مشکلات اجتماعی ناشی از اعتیاد. مادر شادی شوهر معتاد را تاب نیاورده و خانه را ترک کرده است؛ بخصوص که این اواخر، شوهرش او را به کارهای خلاف عرف و عفت وا می داشته است. گلناز نامادری شادی که برخلاف تصاویر کلیشه ای موجود از نامادری، زنی بسیار مهربان است و رابطه خوبی با شادی دارد، شوهر معتاد را تاب می آورد. حتی از دوستان معتاد او پذیرایی می کند و برایشان می رقصد، زیرا او به شدت محتاج سقف بالای سر است. مرد معتاد ، عاقبت نامادری را به صاحب سقف دیگری می فروشد. و شادی که حضور مادرش را مدتها پیش از دست داده است، همچنان به دنبال نا مادری می گردد و در حسرت عشق مادرانه اوست.

مادرکشی نیز از جایگاه ضعیف بعضی زن ها حکایت دارد. زنانی که برای تحکیم پایگاه خانوادگی خود به میخ چادر( کودکان) محتاجند و زن دوم این داستان که میخ چادر ندارد، ابدا جایگاه محکمی ندارد و احساس اضافی بودن می کند.

در داستان نیمه دوم کم توجهی موجود جامعه به سلامتی و رفاه انسان ها وحتی فردیت و حیاتشان به چالش کشیده می شود.

در عطر خسته بنفشه نیز با نمونه دیگر مظلومیت زنان مواجهیم. در این داستان، با زنی شاد قوی بنیه و فداکار روبرو هستیم که بار زندگی را به تنهایی به دوش می کشد. شوهرش بی کار است و به قول راوی داستان تن به کار نمی دهد و با دوستانش وقت را به بطالت می گذراند ، اما زن حاصل دسترنج خود را پنهانی در جیب مرد می گذارد تا غرور مرد جریحه دار نشود. با این وجود مرد به او تهمت بی عفتی زده و او را مورد شکنجه روحی و جسمی قرار می دهد.
 
دفاع مقدس، صبوری ها ، دلاوری ها و درد و رنج خانواده های شهیدان وایثارگران موضوع دیگریست که در این مجموعه نیز مانند آثار قبلی این نویسنده، مورد توجه قرار گرفته است. حنابندان، رضایت و مشق تازه داستان هایی هستند که حول محور چنین موضوعاتی نوشته شده و تلاش قابل تقدیر نویسنده را برای زنده نگهداشتن اینگونه خاطرات نشان می دهند.

از حیث زاویه دید، حدود یک سوم داستان های این مجموعه به طور مستقیم ( با زاویه دید من راوی) یا غیر مستقیم( با زاویه دید دانای محدود به ذهن)از زاویه دید یک کودک یا نوجوان روایت می شود. کودکان این مجموعه، بیشتر دخترند ودر طیف سنی 5تا 14 می گنجند. ضعفی که وجود دارد این است که بچه ها گاهی بالاتر از سن خودشان حرف می زنند؛بالاتر از سن خودشان فکر می کنند و وقایع را کمی هدفمند تر از آنچه که باید مرور می کنند؛ و به این وسیله جای پای نویسنده را آشکار می سازند. این موارد «در یک آگهی عاشقانه»، «گلناز گم شده» و تا حدی در «مثل گل» به چشم می خورد.

گاهی هم، برعکس، کمی کودکانه تر از آنچه از آنها انتظار می رود، رفتار می کنند. مثلا در «عطر خسته بنفشه» راوی نوجوان باهوشی که آنطور صحنه ها را با مهارت کنار هم می چیند و برای مخاطب بازگو می کند، به درخواست مادرش برای او سم برنج تهیه می کند. علیرغم این که می داند در خانه به چنین چیزی نیاز نیست. جای تعجب است که بعد از خودکشی مادرش هم دچار عذاب وجدان نمی شود.

همچنین شخصیت های بعضی از داستان ها گاه، کارهای می کنند که با مشخصات روانشناختی که نویسنده از شخصیت آنها به ما می دهد مطابقت ندارد. آن زن شادی که در عطر خسته بنفشه حضور دارد و آنطور سرشار از عشق به زندگیست، به یکباره تصمیم به خودکشی می گیرد. در حالی که می دانیم که خودکشی از تظاهرات بیماری افسردگی بوده و حتی تصور خودکشی و افکار مرتبط با آن مستلزم ابتلا به درجات عمیقی از افسردگی مزمن است. این موضوع که زنی که طلاق را ننگ می داند چطور از ننگ و بی آبرویی خودکشی نمی ترسد، سوالی است که برای نگارنده این سطور بی جواب ماندد است.

دو زنی که در داستان مادر کشی در مقام هووهای هم حاضر می شوند، هردو بیش از حد واقع بین، منصف و مهربان هستند. یکی دیگری را در دلش زیبا ، تحصیل کرده، خانواده دار، و مومن توصیف می کند(بعید به نظر می رسد که زنی معمولی به کسی که به هر حال دزد همسرش است ،بگوید مومن) و دیگری نیز رقیب را زیبا و مادر فرشته توصیف کرده و چیزهایی می گوید که کمتر کسی در مورد رغیبش می گوید . اگر چه به نظر می رسد که منصف بودن فرض داستان است .و نویسنده به شیوه ریاضی خواسته بگوید که اگرx (هووها منصف باشند)، آنگاه y(ماجرا ما این گونه خواهد شد).در این صورت است که ما با داستان قوی تری مواجه هستیم؛ لیکن در طول داستان کدی مبنی بر فرض انگاشتن چنین موضوعی وجود ندارد.

در دو داستانی که راوی آنها مرد است(لاک صورتی و من پری را نمی خواهم) دیالوگ ها اندیشه و رفتار شخصیت ها و بخصوص شیوه سوگواری آنها چندان مردانه نیست. در بررسی موشکافانه و سخت گیرانه تر، شاید بتوان درجه ضعیفی از برخورد فمینیستی را در بعضی داستان ها مشاهده کرد. مرد معتاد داستان گلناز گم شده و مرد بیمار عطر خسته بنفشه، قطعا خود آدم های بسیار مفلوک و قابل ترحمی هستند اما نویسنده حتی گوشه چشمی هم به فلاکت آنها نمی اندازد.
انتهای پیام/و
برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها