امروز : شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 10
۰۳:۳۶
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 59937
تاریخ انتشار: ۱۸ مهر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۳:۰۷
تعداد بازدید: 130
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس- گروه کتاب و ادبیات: پیشنهاد پایان هفته، داستان «یک صدف و دو مروارید» نوشته سید هاشم حسینی درباره زندگی ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس- گروه کتاب و ادبیات: پیشنهاد پایان هفته، داستان «یک صدف و دو مروارید» نوشته سید هاشم حسینی درباره زندگی دختری به یاسمن است که به دلیل اختلاف خانوادگی میان پدر و مادرش به خانه مادربزرگش می رود و در آن جا با واقعیت های بیشتری از زندگی مواجه می شود.

داستان «یک صدف و دو مروارید» ماجرهای زندگی شخصیت داستانی یاسمن را روایت می کند که به دلیل دعواهای خانوادگی پدر و مادرش که در آستانه طلاق هستند، توسط پدرش به محل زادگاه او در یکی از شهرک ها که فاصله زیادی با محل زندگی آنها در شهر دارد منتقل می شود تا به طور موقت در خانه مامان بزرگ زندگی کند. از طرف دیگر، دختر عمه یاسمن که صدف نام دارد و از او بزرگتر است، برای آماده شدن جهت کنکور به خانه مامان بزرگ آمده تا در فضای خلوت خانه مامان بزرگ درس بخواند.
صدف که دختر درسخوان، با برنامه و منظمی است، کمک می کند یاسمن در مدرسه شهرک ثبت نام کند و در برنامه ریزی درسی او هم کمک می کند تا موفق شود. از سوی دیگر، یاسمن را با خودش به باشگاه ورزشی می برد تا در کنار درس، فعالیت های ورزشی هم داشته باشد. یاسمن کم کم با وجود و کمک صدف با فضای جدید انس می گیرد و به رغم فاصله سنی قابل توجهی که با صدف دارد، دوستی نسبتاً عمیقی بین آنها شکل می گیرد. تا این که صدف با پسری به نام حامد نامزد می شود و در این مرحله است که یاسمن احساس می کند حامد مانع دوستی آنهاست و در عمل هم تقریباً همین گونه می شود.
با این حال، صدف در کنار دلمشغولی جدیدش، حامد به یاسمن هم توجه دارد، اما یاسمن هنوز حامد را مانع بزرگی در راه دوستی خود با دختر عمه اش، صدف می داند. در این فاصله چند باری که با کمک صدف توانسته با مادرش به وسیله تلفن صحبت کند، خبرهای ناامید کننده ای دریافت کرده مبنی بر این که مادرش هرگز حاضر نیست برگردد و با پدر یاسمن زندگی کنند. از طرف دیگر، عروسی صدف صورت می گیرد و او به خانه حامد که همان خانه پدر و مادر اوست می رود و یاسمن بیشتر از قبل تنها می ماند، اما از شانس او، صدف با مادر و خواهرهای حامد ناسازگاری می کند(آنها با درس خواندن صدف که خود را برای کنکور آماده می کند مخالفت می کنند) و به خانه مامان بزرگ اثاث کشی می کند. صدف و یاسمن می خواهند دوستی خود را مانند قبل از سر بگیرند که این بار حامله شدن صدف وضعیت تازه ای را به وجود می آورد. یاسمن پیشنهاد می کند وقتی بچه به دنیا آمد اسمش را مروارید بگذارند. در همین ایام پدر و مادر یاسمن آشتی می کنند و می آیند اورا به خانه خود در شهر بر می گردانند. یاسمن در خانه خودشان متوجه می شود صدف تصادف کرده و در بیمارستان است، البته بچه هایش را که دوقلو بوده اند در بیمارستان به دنیا آورده اما خودش هنوز مرخص نشده است. سرانجام یاسمن وقتی به دیدن صدف می رود که او از بیمارستان مرخص شده و در کنار دختران دوقلوی خود که نام یکی از آنها مروارید است زندگی می کند.

طرح اصلی داستان روی زندگی یاسمن استوار است. با اختلال در زندگی او، خط داستانی هم شکل می گیرد، اما با ورود شخصیت صدف، او هم بخشی از طرح داستان می شود، چرا که با حذف ماجراهای زندگی این شخصیت داستانی، طرح فعلی داستان لطمه می خورد و عملاً بخشی از کشمکش های داستانی از بین می رود. البته نوع حوادث پیش بینی شده برای داستان این ظرفیت را دارد که بدون حضور صدف هم پیش برود و کم و کسری نداشته باشد، اما وقتی پای صدف به این ماجراها باز می شود، روند قصه به سمت دیگری می رود. تا جایی که نام داستان برگرفته از نام و زندگی او می شود.
با این حال، فراز و فرودهای زندگی یاسمن این قابلیت را دارد که اگر کس دیگری هم، به غیر از صدف وارد ماجراهای زندگی او می شد، باز هم ماجراهای تازه ای اتفاق می افتاد که آن وقت طبعاً شکل دیگری از قصه نمایان می شد. در شکل کنونی، ماجراهای زندگی صدف به قصه اصلی پیوند خورده که حاصل آن شکل فعلی داستان است. در این وضعیت، یاسمن به دلیل اختلالی که در زندگی طبیعی خود با آن مواجه شده، از روند عادی زندگی خود خارج و در مسیر تازه با شخصیت تازه ای به نام صدف آشنا شده که همین آشنایی، نگاه او به زندگی را تا حدودی تغییر داده است. حضور صدف باعث می شود یاسمن غم دوری پدر و مادرش را با توان بیشتری تحمل کند. این مسئله باعث می شود، بخشی از طرح داستان روی زندگی صدف تکیه کند.
زندگی یاسمن در شکل کنونی بدون تکیه بر ماجراهای زندگی صدف چیزی کم دارد. عدم تعادل اولیه طرح که بر اثر دعوای خانوادگی پدر و مادر یاسمن به وجود آمده است، با رفتن یاسمن از خانه خودشان و ورود به خانه مامان بزرگ و همچنین آشنایی با صدف کم کم از بین می رود، اما ماجراهایی که در ادامه برای صدف به وجود می آید و قرار می شود او هم به مرور از زندگی یاسمن کنار برود، دوباره عدم تعادل تازه ای را در طرح داستان شکل می دهد. نقص عمده ای که در این بخش به طرح داستان وارد است این که یاسمن در عبور از بحران اول(دعوای خانوادگی پدر و مادر) و پشت سر گذاشتن مرحله دیگری از زندگی که برایش جالب و خاطره انگیز است(آشنایی با صدف)، تجربه لازم برای تکامل شخصیت خود را به دست نمی آورد. به بیان دیگر، این دو مرحله او را در مسیر زندگی آبدیده تر نمی کند. وقتی به خانه بر می گردد، با یک خلاء مواجه می شود. در حالی که بر اساس نشانه های قصه، او باید در این مرحله مصمم تر و با تجربه تر از قبل به زندگی بر می گشت. چون در این مرحله، گره های طرح داستانی در پایان گشوده می شود؛ پدر و مادر یاسمن آشتی می کنند و او به خانه باز می گردد و صدف هم صاحب خانه و زندگی و فرزند می شود. اما در واگویه های یاسمن این حس وجود دارد که او از این وضعیت به شدت ناراحت است و احساس خوبی از وضعیت تازه ندارد.

از میان همه شخصیت های داستان، دو شخصیت یاسمن و صدف بیش از دیگران پردازش شده و مخاطب با ابعاد بیشتری از روحیات و زندگی آنها در طول داستان آشنا می شود. با آن که یاسمن به ظاهر شخصیت اصلی این داستان است، اما نویسنده روی شخصیت صدف هم تمرکز خاصی داشته تا این این شخصیت داستانی هم برای مخاطب ملوس باشد و در یاد او بماند. البته مخاطب در طول داستان با ابعاد بیشتری از زندگی یاسمن آشنا می شود که به همین اندازه از زندگی صدف اطلاع پیدا نمی کند؛ موقعیت خانوادگی صدف برای خواننده چندان معلوم نیست. در مقابل، لایه ای پنهان زندگی خانوادگی یاسمن برای خواننده تا حدودی معلوم می شود.
در سوی دیگر ماجرا، نویسنده روی روحیات شخصیت صدف بیش از یاسمن تمرکز کرده است. مخاطب به روحیات درونی یاسمن زیاد نزدیک نمی شود، اما با نگرش های صدف در زندگی و روحیات او آشنایی کامل پیدا می کند. هر چند بر اساس زاویه دیدی که نویسنده برای روایت داستان انتخاب کرده است(اول شخص مفرد، من راوی)، انتظار این است که خواننده در وهله اول با روحیات و احساسات درونی یاسمن که راوی داستان است بیشتر آشنا شود. شخصیت صدف روحیه شاعرانه دارد که در واکنش به اتفاقات بیرونی به ابزار احساسی روی می آورد و عواطف و احساسات خود در شرایط مختلف به این وسیل، شعر بیان می کند.
بنابر این، خواننده با روحیات او در شرایط گوناگون بیشتر آشنا می شود. در مقابل، یاسمن بیشتر راوی رفتارهای دیگران است و درباره  بروز عواطف و احساسات خود چندان دست و دلبازی نمی کند. شاید برای همین است که در پایان داستان بیشتر شخصیت صدف در ذهن مخاطب می ماند تا یاسمن به ظاهر شخصیت اصلی داستان است. دیگر شخصیت های داستان مانند پدر و مادر یاسمن، مامان بزرگ و حامد تاثیرگذاری چندانی در روند ماجراها ندارند و در حد همان شخصیت فرعی باقی می مانند.
روند ماجرهای داستان به ظاهر پر تعلیق است، اما با توجه به روحیه خونسردانه شخصیت مرکزی داستان، یاسمن که نسبت به اغلب وقایع بی تفاوت است، تعلیق های آنچنانی در داستان شکل نمی گیرد. وقتی پدر یاسمن او را برای دور ماندن از دعواهای خانوادگی به خانه مامان بزرگ به شهر دیگری می برد، نگرانی چندانی در رفتار و گفتار یاسمن نسبت به این موضوع دیده نمی شود. او با آسودگی در حال خو گرفتن با فضای جدید است. بنا بر این، بخش قابل توجهی از تعلیق داستان در این بخش عملا خنثی می شود. در مرحله بعد وقتی قرار می شود صدف نامزدی و عروسی کند و از پیش یاسمن برود، باز هم زمینه برای نوعی تعلیق در داستان فراهم می شود که این بار بر خلاف مرحله قبل و به رغم وابستگی یاسمن به صدف، روند داستان که جدایی این دو در این مرحله را طبیعی جلوه می دهد، عنصر تعلیق را عملا غیر فعال می کند، چون انتظار مخاطب، کنار آمدن یاسمن با این موضوع است و دلیلی برای وقایع پیش بینی نشده وجود ندارد.
داستان یک صدف و دو مروارید، نگاه بزرگسالانه به دنیای افراد کم سن و سال است که در این اثر نویسنده دو گروه سنی را نشانه رفته است. شخصیت اول داستان، یاسمن در دوره ابتدایی تحصیل می کند و صدف، در آستانه ورود به دنیای بزرگسالی قرار دارد؛ او در آستانه ورود به دانشگاه و همچنین ازدواج و تشکیل خانواده است. مخاطب در این داستان با فراز و فرودهای زندگی این دو شخصیت آشنا می شود که هر یک دغدغه های شخصی خود را دارند. پیام اصلی داستان، احترام گذاشتن به خواسته ها و دنیای شیرین نوجوانان و جوانان است که گاه در زندگی روزمره آدم های بزرگسال برای مدت کوتاهی هم که شده به فراموشی سپرده می شود. پدر و مادر یاسمن هر یک دغدغه ها و مشکلات خاص خود را دارند و در این میان، فرزند آنها، یاسمن مجبور می شود دنیایی را تجربه کند که بر خلاف میل باطنی او است.

در ابتدای داستان به نقل از یاسمن درباره غصه های زندگی او می خوانیم:«اگر از من می پرسیدند، می گفتم غم و غصه هایم سه تا بیشتر نیست: جدایی مامان و بابا از هم و تنهایی من و این که بابا می خواست با زن دیگری عروسی کند. دوم نامزدی صدف با حامد که زورم می آمد آقا صدایش کنم. سوم هم حسادت های نازنین شرفی به من.» (ص 4) مجموع این غم ها و غصه های یاسمن در طول داستان از سوی کسی جدی گرفته نمی شود و همین ها تبدیل می شود به عقده های ناگشوده و پنهان او در این مرحله از زندگی که اتفاقا مصادف با شکل گیری شخصیت او هم هست. البته کشتی نجات او در این مرحله شخصیت صدف است که با ورود بهنگام به زندگی یاسمن در لحظه های تنهایی او، زمینه دلخوشی های هر چند کوچک او را فراهم می کند. نویسنده روی این نکته تمرکز کرده و به نظر می رسد در برآورده شدن اهدافش تا حدودی هم موفق بوده است.

چاپ اول(1391) کتاب«یک صدف و دو مروارید» نوشته سیدهاشم حسینی در 68 صفحه، با شمارگان 1500 نسخه و با قیمت یک 2500 تومان توسط انتشارات سروش چاپ و منتشر شد.
علاقه‌مندان برای تهیه این اثر می‌توانند با شماره تلفن‌های 66954870 -88345063 تماس حاصل نمایند.
ان انتهای پیام/و
برچسب ها:
آخرین اخبار