امروز : شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۵ - 2017 January 21
۲۱:۱۵
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 6047
تاریخ انتشار: ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ساعت ۱۲:۳۵
تعداد بازدید: 313
  بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل على محمد المصطفى وعلی المرتضى وفاطمة الزهرا(وخدیجة الكبرى) والحسن الرضی والحسین المصفى وجمیع الاوصیاء مصابیح ...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل على محمد المصطفى وعلی المرتضى وفاطمة الزهرا(وخدیجة الكبرى) والحسن الرضی والحسین المصفى وجمیع الاوصیاء مصابیح الدجى .و صلی علی بِیمنِهِ رُزِقَ الوَری، وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الأرضُ وَالسَّما.

 

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل على محمد المصطفى وعلی المرتضى وفاطمة الزهرا(وخدیجة الكبرى) والحسن الرضی والحسین المصفى وجمیع الاوصیاء مصابیح الدجى .و صلی علی بِیمنِهِ رُزِقَ الوَری، وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الأرضُ وَالسَّما.

چند خطی رو پیرامون بخشی از حدیث جنود العقل و جهل با موضوع :

وَ الطَّاعَةُ وَ ضِدَّهَا الْمَعْصِیةَ

مزاحم چشمان مبارک شما میشوم

درحدیث 14 کتاب اصول کافی حدیثی هستش که به برسی و معرفی لشکریان عقل و جهل [1]میپردازه که معروف هست به جنود العقل و الجهل . در این حدیث که برای هر یک از عقل و جهل هفتاد و پنج لشکر محسوب شده که ما در این مجال به برسی لشکر طاعت ( از لشکر عقل ) و  معصیت ( از لشکر جهل ) بپردازیم.

در ابتدا ارباب لغت اینگونه این دو واژه را معنا کرده اند که :

طاعت از ریشه : طَوْع : [ طوع ]: مص ، فرمانبردار « هُوَ طَوعُ یدوك »: او در اختیار و فرمانِ تو میباشد ؛ « طَوعاً اوْ كَرْهاً »: با رضایت یا بدون رضایت چه بخواهد چه نخواهد ؛ « طَوعُ امْرِكَ »: در اختیار تو .

این واژه در قران با مشتقات صد بیست نه بار در چهل سوره امده است .

معصیت از ریشه :عصی :عصی . [ ع َص ْی ْ ] (ع مص ) نافرمانی نمودن . (از منتهی الارب ). نافرمانی کردن . (تاج المصادر بیهقی ). خروج از طاعت و مخالفت کردن با امرکسی و عناد کردن . (از اقرب الموارد).

این واژه در قران با مشتقات بیست و چهار بار در بیست و شش سوره امده است .

کلمه معصیت در آیات 8 و9 سوره مجادله به کار رفته است که این دو آیه چنین است :

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ نُهُوا عَنِ النَّجْوى‏ ثُمَّ یعُودُونَ لِما نُهُوا عَنْهُ وَ یتَناجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِیةِ الرَّسُولِ وَ إِذا جاؤُكَ حَیوْكَ بِما لَمْ یحَیكَ بِهِ اللَّهُ وَ یقُولُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ لَوْ لا یعَذِّبُنَا اللَّهُ بِما نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ یصْلَوْنَها فَبِئْسَ الْمَصِیرُ (8) یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَناجَیتُمْ فَلا تَتَناجَوْا بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِیةِ الرَّسُولِ وَ تَناجَوْا بِالْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی إِلَیهِ تُحْشَرُونَ (9)

8- آیا ندیدى كسانى را كه از نجوى نهى شدند سپس به كارى كه از آن نهى شدند باز مى‏گردند و براى انجام گناه و تعدى و نافرمانى رسول خدا به نجوى مى‏پردازند، و هنگامى كه نزد تو مى‏آیند تو را تحیتى مى‏گویند كه خدا به تو نگفته است، و در دل مى‏گویند چرا خداوند ما را به خاطر گفته‏هایمان عذاب نمى‏كند؟ جهنم براى آنها كافى است! وارد آن مى‏شوند و بد جایگاهى است! 9- اى كسانى كه ایمان آورده‏اید هنگامى كه نجوى مى‏كنید به گناه و تعدى و معصیت رسول خدا نجوى نكنید، و به كار نیك و تقوى نجوى كنید، و از مخالفت خدایى كه بازگشت و جمع شما به سوى او است بپرهیزید.

تفاوت میان (اثم) و (عدوان) و (معصیة الرسول )از این نظر است كه (اثم) شامل گناهانى مى شود كه جنبه فردى دارد.(مانند شرب خمر) و (عدوان) ناظر به امورى است كه موجب تعدى بر حقوق دیگران است،و اما (معصیة الرسول)مربوط به فرمانهائى است كه شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) به عنوان رئیس ‍ حكومت اسلامى در زمینه مصالح جامعه مسلمین صادر مى كند.بنابراین آنها در نجواهاى خود هرگونه عمل خلاف را مطرح مى كردند،اعم از اعمالى كه در رابطه با خودشان بود یا دیگران و یا حكومت اسلامى و شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ).

 

حال اینکه معنای این دو کلمه رو متوجه شدیم به شرح و توضیح اون میپردازیم.

اولین موضوع و مطلبی که به ذهن شما میاد بعد شنیدن طاعت و بندگی چی هست؟چند چیز ممکن هست ذهن شما یاد بیاره کنه ، یک علت خلقت ( هدف خلقت عبادت و بندگی خدا) دو ایاتی که در اونها اطاعت از خدا و رسول هست « اطیعوا الله و اطیعوا الرّسول و اولی الامر منکم »[2] و شاید هم طاعت و بندگی که شیطان انجام داد و بعد با اون امتحانی که شد و در اون سرکشی که انجام داد « وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَئكَةِ اسجُدُوا لاَدَمَ فَسجَدُوا إِلا إِبْلِیس أَبی وَ استَكْبرَ وَ كانَ مِنَ الْكَفِرِینَ‏ »[3] موجبات معصیت خودش رو فراهم کرد و از جایگاهی که داشت خارج شد .

در کنار این موضوع ، ما در عالم از نگاه تکوینی خدا تنها خالق و مابقی ، مخلوق هستن و حتی شیطان رو هم که ما رو به سمت شر و معصیت و گناه رغبت میده ، مخلوق هستش .

اما از نگاه تشریعی شیطان در کنار خدا و در تکامل  عمل قرار دارند.

در جهان بینی اسلامی اساسا جهان و موجودات جهان به دو دسته خیر و  شر منقسم نمی‏گردد ، در جهان ، آفریده‏ای كه نبایست آفریده شده باشد و یا  بد آفریده شده باشد وجود ندارد ، همه چیز زیبا آفریده شده و همه چیز بجا  آفریده شده و همه چیز مخلوق ذات احدیت است . قلمروی شیطان " تشریع " است نه " تكوین " ، یعنی قلمروی شیطان‏  فعالیتهای تشریعی و تكلیفی بشر است . شیطان فقط در وجود بشر می‏تواند .  نفوذ كند نه در غیر بشر . قلمروی شیطان در وجود بشر نیز محدود است به‏  نفوذ در اندیشه او نه تن و بدن او . نفوذ شیطان در اندیشه بشر نیز منحصر  است به حد وسوسه كردن و خیال یك امر باطلی را در نظر او جلوه دادن .  قرآن این معانی را با تعبیرهای " تزیین " ، " تسویل " ، " وسوسه "  و امثال اینها بیان می‏كند ، و اما اینكه چیزی را در نظام جهان بیافریند و  یا اینكه تسلط تكوینی بر بشر داشته باشد ، یعنی به شكل یك قدرت قاهره‏  بتواند بر وجود بشر مسلط شود و بتواند او را بر كار بد اجبار و الزام‏  نماید ، از حوزه قدرت شیطان خارج است . تسلط شیطان بر بشر محدود است‏  به اینكه خود بشر بخواهد دست ارادت به او بدهد :  « انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم یتوكلون 0 انما سلطانه‏ علی الذین یتولونه »( نحل / 99 و 100.) .  " همانا شیطان بر مردمی كه ایمان دارند و به پروردگار خویش اعتماد و  اتكا می‏كنند تسلطی ندارد ، تسلط او منحصر است به اشخاصی كه خودشان ولایت‏  و سرپرستی شیطان را پذیرفته و می‏پذیرند " .  قرآن از زبان شیطان در قیامت نقل می‏كند كه در جواب كسانی كه به او  اعتراض می‏كنند و او را مسؤول گمراهی خویش می‏شمارند می‏گوید :  « و ما كان لی علیكم من سلطان الا ان دعوتكم فاستجبتم لی فلا تلومونی و  لوموا انفسكم »( ابراهیم/ 22.) .  " من در دنیا قوه اجبار و الزامی نداشتم . حدود قدرت من فقط " دعوت‏  " بود . من شما را به سوی گناه خواندم و شما هم دعوت مرا پذیرفته و  اجابت كردید ، پس مرا ملامت نكنید ، خویشتن را ملامت كنید كه به دعوت من پاسخ مثبت دادید . ارتباط  من با شما صرفا در حدود " دعوت " و " اجابت " بوده و بس " .  فلسفه و حكمت این اندازه تسلط شیطان بر بشر ، " اختیار " انسان است‏  . مرتبه وجودی انسان ایجاب می‏كند كه حر و آزاد و مختار باشد . موجود  مختار همواره باید بر سر دو راه و میان دو دعوت قرار گیرد تا كمال و فعلیت خویش را كه منحصرا از راه " اختیار " و " انتخاب " بدست‏ می‏آید تحصیل كند .( مجموعه اثار شهید مطهری جلد 1)

پس شیطان به لحاظ مخالفت با مسیر کمال انسانی در متن تشریع مخالف خدای متعال است چه اینکه خداوند در متن تشریع کمال انسان را اراده فرموده است و شیطان بر خلاف آن است . یعنی اینکه تا زمانی که چه طاعت و چه معصیت در کنار هم نباشند دیگری معنا پیدا نمیکند ، ممکن هست دوستان ایراد بگیرند مگر کمال طاعت ، معصیت است؟ در پاسخ یاد اور میشوم که اگر در روز تاریکی وجود نداشته باشد شما معنای تاریکی و شب را درک نخواهید کرد همانطور که از معنای عبادت فقط عبادت و از معنای عصیان تنها عصیان برداشت میشود و در نبود هرکدام دیگری معنا پیدا نمیکند.

از طرف دیگر خدای متعال ما را موجودات جبری نیافرید بلکه مختار در امور هستیم که اینده خویش را و سعادت یا عدم ان را خود مقدر کنیم .

کل این چند جمله یعنی اینکه درست هستش که ما سراسر خیر و نیکی در وجود ماهست اما باید بدونیم که چه لشکر عقل و چه لشکریان جهل در ما بصورت بالقوه وجود دارند و ما با انجام اعمال به بالفعل افتادن و تحرک اون لشکر اقدام میکنیم.

وقتی از گناه و معصیت دوری کنیم قدرت عصمت و قدرت بصیرت بهتری پیدا خواهیم کرد و برعکس اگر رو به پلیدی بیاریم قدرت عقل رو کم میکنیم.

با این مطالبی که گفته شد شما تصورتون این هست که طاعت همیشه برای خدا هستش در حالی که اینگونه نیست ، چطور؟

عرض کنم خدمت شما که در قران در ایات مختلف از امامان هدایت و امامان ضلالت و گمراهی اسم برده شده که :

*       امامِ نور مردم را هدایت مى‏كند (إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ) « رعد 7»

امام نار مردم را گمراه مى‏سازد (وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَ مَا هَدَى). « طه 79»

*       امام نور سلطنت را به خداوند نسبت مى‏دهد، حضرت یوسف مى‏گوید: (رَبِّ قَدْ آتَیتَنى مِنَ الْمُلْكِ) « یوسف 101»

امام نار سلطنت را به خود نسبت مى‏دهد، فرعون گوید: (أَلَیسَ لِى مُلْكُ مِصْرَ). « زخرف 51 كشف‏الاسرار 5/ 151»

*       امام نور علم دانش را به خداوند نسبت مى‏دهد،حضرت یوسف مى‏گوید:(وَ عَلَّمْتَنِى مِن تَأْوِیلِ الْأَحَادیثِ)«یوسف101»

امام نار علم و دانش را به خود نسبت مى‏دهد، قارون مى‏گوید: (إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِى). « قصص 78»

*       امام نور در برابر مردم متواضع است (وَ اخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ) « شعراء 215»

امام نار در برابر مردم مستكبر است، فرعون گوید: (فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى). « نازعات 24»

*       امام نور به هنگام رسیدن به قدرت، احكام الهى را زنده مى‏كند (الَّذِینَ إِن مَكَّنَّاهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاهَ وَ آتَوُا الزَّكَاهَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ) « حج 41»

امام نار به هنگام رسیدن به قدرت، فساد به پا مى‏كند (إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْیهً أَفْسَدُوهَا). « نمل 34»

*       امام نور مردم را امانت خداوند مى‏داند، حضرت موسى گوید: (أَنْ أَدُّوا إِلَىَّ عِبَادَ اللَّهِ إِنِّى لَكُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ) « دخان 18»

امام نار مردم را بنده و برده خود مى‏داند، فرعون گوید: (یا أَیهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُم مِنْ إِلهٍ غَیرِى). « قصص 38»

*       امام نور نقص را به خود نسبت مى‏دهد، حضرت ابراهیم گوید: (وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یشْفِینِ) « شعراء 80»

امام نار نقص را به خداوند اسناد مى‏دهد، شیطان گوید: (قَالَ فَبِمَا أَغْوَیتَنِى). « اعراف 16»

*       امام نور مردم را به سوى نور حركت مى‏دهد (أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ) « ابراهیم 5»

امام نار مردم را به سوى تاریكى حركت مى‏دهد (وَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یخْرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ). « بقره 257»

*       ط- امام نور با نرمى سخن مى‏گوید (فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیناً) « طه 44»

امام نار با درشتى و تندى سخن مى‏گوید، فرعون گوید: (لَأُقَطِّعَنَّ أَیدِیكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلَافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِینَ).« اعراف 124»

*       امام نور در برخورد داراى انصاف است، پیامبر به كفار فرمود: (إِنَّا أَوْ إِیاكُمْ لَعَلَى هُدىً أَوْ فِى ضَلَالٍ مُبِینٍ) « سبأ 24»

امام نار در برخورد داراى تعصّب است، فرعون گوید: (مَا أُرِیكُمْ إِلَّا مَا أَرَى). « غافر 29»

میبینید که چطور هر کدام ما را به هدایت و گمراهی دعوت میکنند؟

به معنای کامل و جامع باید گفت : طاعت یکی ، معصیت دیگریست.

یعنی اطاعت و بندگی خدا معصیت و نافرمانی از شیطان هستش و همینطور طاعت و بندگی شیطان برابر است با معصیت کردن به خدا.

در این که ما برای هدایت وعبادت خلق شدیم شکی نیست ولی ایا ما برای این کار هیچ راه و مسیری داریم؟

اگه بگیم خدا برای این هیچ راهنمایی نفرستاده اشتباه میکیم حتی اون مسلمتن نیست هم داای یکسری هدایت هست ( مثل عقل و وجدان ) و از طرفی شیطان هم با استفاده از وسوسه و مادیت و بهتر بگم از زبان قران (قَالَ قَرِینُهُ رَبَّنَا مَا أَطْغَیتُهُ وَلَكِن كَانَ فِی ضَلَالٍ بَعِیدٍ ﴿۲۷ق﴾

[شیطان] همدمش مى‏گوید پروردگار ما من او را به عصیان وانداشتم لیكن [خودش] در گمراهى دور و درازى بود. و در قران برای ما هم هدایت مکتوبه و هم منصوبه از سوی خدا معلوم و معیین شده .

در ایه 59 نسا میخوانیم که « یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ ... » این یکی از هدایات بیرونی هست و عقل و وجدانی که خدا در وجود ما قرار داده از هدایتگران داخلی هستش.

در حالی که خدای متعال در ایه ای دیگر در قران میفرماید « یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ابتغوا الیه الوسیلة و جاهدوا فی سبیله لعلّكم تفلحون35مائده- هان اى كسانى كه در زمره مؤمنين در آمده‏ايد، از خدا پروا داشته باشيد، و در جستجوى وسيله‏اى براى نزديك شدن به ساحتش- كه همان عبوديت و به دنبالش علم و عمل است برآئيد و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار گرديد (35). » اینجا میشه از این ایه و حدیث ثقلین [4]و تمسک به کتاب الله و عترت ال رسول استفاده کرد تا همانطور که در خود حدیث هم گفته میشه برای همیشه در هدایت بمانیم و هیچگاه به انحراف و کجی راه ، نرویم.

و در مقابل ما رو به اطاعت از شیطان نهی فرموده  که در ایه 5 سوره یوسف « إِنَّ الشَّیطَنَ لِلْانسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ». و همچنین با توجه به قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَني‏ لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ (39 الحجر )  گفت: پروردگارا بخاطر اينكه اغوايم كردى هر آينه در زمين زينت مى‏دهم در نظر آنان، و هر آينه همگيشان را اغواء مى‏كنم (39).  قالَ فَبِما أَغْوَيْتَني‏ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ (16 اعراف) شيطان گفت كه چون تو مرا گمراه كردى من نيز بندگانت را از راه راست گمراه مى‏گردانم (16).

و در اینجا گمراهی رو شیطان به خدا نسبت میده و میگه بندگانت را گمراه مى‏گردانم.

با این اوصافی که ذکر شد ما برای اینکه طاعت خدا رو انجام بدیم و مانند شیطانی که طاعت و بندگی خدا و انجام داد و از درگاه قرب الهی اخراج شد باید  لشکریان جهل رو از حالت بالقوه به بالفعل در نیاریم باید از تمام کارهای که در حیطه جهل و پلیدی هست دوری کنیم . مثل حسد ، بخل ، اثم ، چرا؟ چون همین موارد بودن که موجودی مثل شیطان رو که در درگاه قرب قرار گرفته بود و به تسبیح وعبادت خدای مشغول بود رو منحرف کرد.

دقت داشته باشین که عواملی مثل حرص ، تکبر ، غرور ، و تفاخر عواملی بو که باعثشد شیطان در امتحان الهی رد بشه و از جایگاه عالی خودش سقوط کنه و هیمن اعمال رو برای فریب انسانها فراهم کنه و برای انسان اعمال زشت رو زیبا نشون بده که این خودش نشان دهنده این هست که انسان جقدر باید راقب باشه تا از یک جا دوبار به اشتباه روی نیاره.

خوبه اینجا این حدیث رو هم یاد اور بشم که خود شیطان به حضرت نوح میگه که :

زمانی که نوح علیه السلام سوار کشتی شد و به دستور خداوند از هر نوع موجود زنده جفتی را در کشتی آورد ،  ناگهان چشمش به پیرمردی خورد که او را نشناخت . فرمود : چه کسی تو را داخل کشتی کرد ؟ پاسخ داد : خودم آمدم و آمدنم برای این است که به قلب یارانت دست اندازی کنم تا جایی که قلبشان با من و بدن هایشان با تو باشد .نوح   علیه السلام  فریاد زد : ای دشمن خدا ! از کشتی بیرون شو ، تو موجودی هستی که خدایت از پیشگاه رحمت و مغفرت طرد کرده است . ابلیس به نوح علیه السلام  گفت : پنج چیز مردم را به هلاکت می کشاند . سه مرحله آن را برایت می گویم و از دو قسمت دیگرش که ابزار مهم من برای به دام انداختن فرزندان آدم است چشم می پوشم !   خداوند به نوح علیه السلام  فرمود : احتیاجی به بیان آن سه قسمت نیست ، از او بخواه آن دو قسمت را  برایت بگوید . شیطان گفت : دو برنامه ای است که مرا تکذیب نمی کنند و دو مسئله ای است که به آن دو با من مخالفت نمی ورزند . ای نوح ! حرص و حسد مردم را هلاک کرد .به خاطر آتش حسد خرمن عبادتم سوخت و ملعون شده و از پیشگاه محبت حق رانده شدم و با حرص بود که درخت ممنوع بهشت را بر آدم مباح کردم و به وسیله حرص بود که آدم را از بهشت محروم نموده و به حاجتم رسیدم .

 (شیخ صدوق ، خصال ج 1 ، ص 90 –علامه مجلسی ، بحارالانوار ، ج 60 ، ص 280 )

61 - حدثنا أبی رضی الله عنه قال: حدثنا سعد بن عبد الله، عن أحمد بن محمد ابن عیسى، عن الحسن بن علی ، عن أبان بن عثمان، عن العلاء بن سیابة، عن أبی عبد الله علیه السلام قال: لما هبط نوح علیه السلام من السفینة أتاه إبلیس فقال له: ما فی الارض رجل أعظم منة علی منك، دعوت الله على هؤلاء الفساق فأرحتنی منهم، ألا اعلمك خصلتین: إیاك والحسد فهو الذی عمل بی ما عمل، وإیاك والحرص فهو الذی عمل بآدم ما عمل. اخوف ما یخاف على الناس خصلتان.

خصال ج1 ص 90

170 - وعن أنس قال: إن نوحا لما ركب السفینة أتاه إبلیس فقال له نوح: من أنت ؟ قال أنا إبلیس، قال: فما جاء بك ؟ قال: جئت تسأل لی ربك هل لی من توبة ؟ فأوحى الله إلیه: أن توبته أن یأتی قبر آدم فیسجد له، قال: أما أنا لم أسجد له حیا أسجد له میتا ؟ قال فاستكبر وكان من الكافرین (2). 171 - وعن جنادة بن أبی امیة قال: أول خطیئة كانت الحسد: حسد إبلیس آدم أن یسجد له حین أمره فحمله الحسد على المعصیة (3).

بحار ج 60 ص 281

ا-3 الدر المنثور 1: 51

اما چرا پیروی از شیطان و معصیت خدا؟

در دنیایی که اعتقاد به خالق وجود داره از قدیم بر مینای چند خالق بودن وجود داشت ولی کم کم بخاط وسوسه هایی که شیطان انجام داد و اونهم برای مقابله با خدا در تشریع و اون قسمی که خوره بود که بندگانت رو گمراه میکنم ، از در حرص و تمع و سیطره و غلبه بر انهایی که از خود هیچ نداشتن رو همراهی میکنه تا بتونه اون فرد رو قربانی هدف خودش که گمراهی خیل کثیری از انسانها هست پیش ببره.

و در این راه هم تا حدی موقق شده . برای چی موفق شده چون ادیانی مثل بودیسم و شنتو و .... که ماهیت انسانی و عرفانی دارن رو به همراه نماهایی انسانی ( حس زیبایی و احترام به دیگران و یکی شدن با جهان و ... مطرح میکنن تا بتونن پیروانی رو دور خودشون جمع کنن.

اگه دقت کرده باشین بین این همه دین غیر الهی اختلاف خیلی کمی هست و منشا اکثر اینها به چند خدایی و حتی غیر خدا میرسه و نکته دیگه این هست که اختلاف بین این فرق و مذاهب به گونه هست که با هم کاری ندارند و به مخالفت با ادیان الهی ( مخصوصا اسلام که همه رو به خدای واحد دعوت میکنه ) دارند.

چرا؟

چون همه اینها از سرمنشا شیطان هستن و کسی که به خدای خودش و گروهایی که اون تشکیل داده بی احترامی نمیکنه.

برگردیم به بحث که طاعت شیطان بود،دوستان دقت کنین که طاعت شیطان یعنی پوچی و هیچی ، چون خود شیطان نه مالک هست نه صاحب منصب و قدرت مطلق، پس کس که پیروی اون رو میکنه به ستونی از باد تکیه داده که منفعتی در ان نمیبینه.

در اینجا لازم هست باز یاداور بشم که :

به اعتبار تشریع و مغایرتی که بین ذات باریتعالی و موجودات است ممکن است چیزی مثل شیطان در مقابل مشیت و اراده تشریعی او محسوب شود که در اینصورت بحث تقابل و غلبه مطرح می شود

بر خلاف آنچه در انجیل عهد قدیم آمده است که بر طبق آن خداوند در مبارزه با شیطان مغلوب شد!!

این بیان به حسب تشریع است و منظور آن مغلوب شدن طرفداران حق در مقابل طرفداران باطل است نه مغلوب شدن خدای تعالی در برابر شیطان و این به جهت آنستکه در دایره تشریع اختیار انسانهاست که غالب یا مغلوب بودن حق و باطل را تعیین می کند وگرنه به حسب تکوین شیطان از خود قدرتی ندارد و در تقابل با خدا هم قرارندارد که بتواند بر او غالب گردد ،مسلما با چنین وصفی یک شیطان پرست فکر میکند با ارتکاب پلیدیها ،پس از مرگش حامی قدرتمندی خواهد داشت!

اگر شیطان پرست عقل و اندیشه ای داشته باشد باید بداند معلول هیچگاه بر علت وجودی خود غالب نمی شود تا بتواند بر او غالب آید چون در مقابل او از خود چیزی ندارد تا غلبه ای هم داشته باشد . عمده تفکر این فرقه ها بر این استوار است که تا وقتی زنده هستند حقیقت را نخواهند فهمید و قدرت شیطان را درک نخواهند کرد. و نتیجه منطقی این عدم فهم این می تواند باشد که اساسا شیطان از خود قدرتی ندارد که بخواهد حامی آنها باشد یکی از دلایل خودکشیهای دسته جمعی در آیین های خود را نیز همین امر برمیشمارند.

امیدوارم با مثالهایی که زده شد و توضیحاتی که سعی کردم خارج از کتاب و حدیث باشه جو رو از خشکی خارج کنم و سر رشته هایی از این بحث که طاعت و بندگی در مقابل معصیت و سرکشی بود رو مطرح کنم و از سویی مباحثی که نشد در ایجا مطرح بشه رو به شما دوستان نخ کلام رو بدم تا دوستان دیگه که اهل تحقیق هستن به اون مباحث هم بپردازن.

در انتها تکرار میکنم که طاعت خدا یا شیطان برابر است با عصیان و سرکشی در برابر ان دیگری.

«قال رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله و سلم: «الصّبر ثلاثة (بحار الانوار، ج 68، ص 77/ کافی، ج 1، ص 91.) صبر عندالمصیبة و صبر عند الطاعة و صبر عند المعصیة. / فمن صبر علی المصیبة حتّی یردّها بحسن عزائها، کتب‌الله له ثلاث مائة درجة، ما بین الدّرجة الی الدّرجة الی الدّرجة کما بین السّماء والارض.و من صبر علی الطّاعة کتب‌الله له ستّمائة درجة؛ ما بین الدّرجة الی الدّرجة کما بین تخوم الارض الی العرش.و من صبر علی المعصیة کتب‌الله له تسعمائة درجة؛ ما بین الدّرجة الی الدّرجة کما بین تخوم الارض الی منتهی العرش»(، ج 2، ص 75/ جامع‌الاخبار، ص 135/ منتخب کنز العمال، ج 1، ص 208/ جامع الصغیر، ج 2، ص 114.)؛

صبر سه قسم است؛ صبر هنگام مصیبت، و صبر بر طاعت، و صبر از معصیت؛ پس آن که صبر بر مصبیت کند، خدای تعالی برای او سیصد درجه  واجب می‌فرماید، و میان هر درجه‌ای تا درجه دیگر به اندازه میان آسمان تا زمین است. و آن که صبر بر طاعت کند برای او ششصد درجه واجب می‌گرداند، و میان هر درجه تا درجه‌ای به اندازه فاصله زمین تا عرش می‌باشد. و آن که صبر بر معصیت کند برای او نهصد درجه واجب می‌دارد، مثل فاصله زمین تا انتهای عرش.

امام كاظم علیه السلام :

اِصبِر عَلى طاعَةِ اللّه ، وَاصبِر عَن مَعاصِى اللّه ؛ فَإنَّمَا الدُّنیا ساعَةٌ، فَما مَضى مِنها فَلَیسَ تَجِدُ لَهُ سُرورا وَلا حُزنا، وَما لَم یأتِ مِنها فَلَیسَ تَعرِفُهُ، فَاصبِر عَلى تِلكَ السّاعَةِ الَّتى أنتَ فیها فَكَأَنَّكَ قَدِ اغتَبَطتَ؛

بر طاعت خدا صبر كن و در ترك معاصى او شكیبا باش ؛ زیرا دنیا لحظه اى بیش نیست . آنچه گذشته جاى شادى و غم ندارد و از آنچه نیامده نیز خبرى ندارى . پس لحظه اى را كه در آن به سر مى برى ، صبور باش چنان كه گویى خوشبخت و خوشحالى .

بحارالأنوار، ج75، ص311، ح 1

 نگارش یافته توسط  mahdy30na

15/2/1392
بيست و چهارم جمادی الثانی هزار و چهارصد و سی و چهار



[1] الکافی، کتاب العقل و الجهل، ح 14.

[2]  نسا 59

[3] ایه 34 بقره

[4] قال رسول الله ص : إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي مُنْذِرٌ وَ عَلِيٌّ هَادٍ وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ .     مستدرك الوسائل ج  11ص 372

قال رسول الله ص : إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثِّقْلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ وسائل الشیعه ج27ص33

همانا من بین شما دو چیز گرانبها از خود برجای میگذارم،کتاب خدا و اهل بیت خود را و همانا این دو هرگز از هم جدا نمی گردند تا در کنار حوض (چشمه کوثر) بر من وارد شوند.

 

برچسب ها:
آخرین اخبار