امروز : چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶ - 2017 August 23
۰۹:۵۳
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 60502
تاریخ انتشار: ۲۰ مهر ۱۳۹۲ - ساعت ۱۱:۰۹
تعداد بازدید: 28
به گزارش خبرنگار تئاتر فارس، نمایش «من که دا نیستم» نوشته مهرداد رایانی مخصوص و به کارگردانی حسین پارسایی است که این روزها در تالار اندیشه حوزه هنری ...

به گزارش خبرنگار تئاتر فارس، نمایش «من که دا نیستم» نوشته مهرداد رایانی مخصوص و به کارگردانی حسین پارسایی است که این روزها در تالار اندیشه حوزه هنری روی صحنه می‌رود.

رضا آشفته منتقد و پژوهشگر تئاتر نقدی را در خصوص نمایش «من که دا نیستم» نوشته است که در ادامه آن را می‌خوانیم:

در نمایش «من که دا نیستم» نویسنده و کارگردان سعی کرده‌اند نگاهی متفاوت به مقوله جنگ داشته باشند، آنها خواسته‌اند تا مخاطب جنگ نسبت به داشته‌های تاریخی و اجتماعی‌اش آگاهانه‌تر ابراز وجود کند. چراکه دلواپسی‌ها و دل نگرانی‌هایی هست که ما را نسبت به همه چیزمان بیدار و هوشیار نگه می‌دارد. اگر امروز بدانیم از کجا آمده‌ایم و این مسیر به کجا ختم خواهد شد، آنگاه به آینده سفر می‌کنیم و نگران آینده می‌شویم. این آینده‌نگری گره گشاست.

«من که دا نیستم»، درباره عقوبت و پافشاری آدم‌ها بر سر داشتن و نداشتن رمز و رازهایی است که می‌تواند تداعی‌گر هویتی مستقل و شناسای معرفتی پویا نسبت به پدیده‌های پیرامونی باشد. شاید خیلی‌ها نخواهند به جنگ تحمیلی دیگر فکر کنند اما همان اندکی که هنوز این جنگ هشت ساله را خاطره خوش و دلپذیر می‌دانند صاحب معرفتی شده‌اند که آنان را به مدارج عالیه انسانی رهنمون می‌کند. نسبت انسان با هر پدیده و داشتن خاطرات و مخاطرات نسبت به آن رهگشا و رمزگشای بسیاری از معارف است. او به جهان ناشناخته‌ها سیر می‌کند و همین پیوندی ارگانیک بین ذهن او با معلوماتی خواهد بود که در مسیر زندگی تجربه کرده است. جنگ و فضای آن روزها برای برخی از افراد هویتی با دوام و عنصر جادوانه دارد. حس جاودانگی در این نمایش از طریق شخصیت زینب زمانی (با بازی رویا نونهالی) موج می‌زند. این زن به نام دا معروف است و دا یعنی مادر! او انگار مادری است که دلداده این جنگ است با همه مصائب و تراژدی‌هایش اما او همچنان مقاومت می‌کند تا راز نگه‌دار این جنگ باشد ولو در تکه‌ای کوچک از شهر خرمشهر. او در یک سینمای قدیمی بخش‌هایی از جنگ هشت ساله را در قالب فیلم و عکس و برخی یادگارها مانند اسلحه و مهمات تخریب شده در آن دوران یا پلاک و لباس و زخم‌های مانده بر تنه سالن سینما و امثالهم نگهداری می‌کند! او می‌خواهد نگذارد این سالن سینما به ازای یک اتوبوبان از بین برود و مقاومت زینب زمانی یا دا در چالش با مهندس (علی سلیمانی) بسیار زیباست. او فرزند مقاومت است و فرقی نمی‌کند در کدام مقطع و نسبت به چه چیزی؛ وقتی پای ارزشی انسانی در میان است این مقاومت باید بروز پیدا کند. نمایش هم با این رویکرد من مخاطب را نگران می‌کند از اینکه نسبت به نقاط حساس و بارز زندگی و تاریخم بی‌تفاوت نمانم. بلکه این حضور و تحرک است که می‌تواند بیانگر اتفاقی ناب در ثبت حقایق باشد.

شاید تنش‌های موازی می‌توانست ابعاد قوی‌تر و دامنه دارتری به «من که دا نیستم» ببخشد. یعنی مهندس و هم کیشانش باید در مرتبتی جدی‌تر پا به عرصه می‌گذاشتند که این خود گویای حقایقی دیگر است. متاسفانه ما با این دلخوری‌ها جنگ را تمام کرده‌ایم و می‌خواهیم فراموشش کنیم. آنچه علیرضا نادری در «پچ‌پچه‌های پشت خط نبرد» و «31/6/1377» می‌آفریند، برآیندی از این خطوط موازی است که در جاهایی بر خلاف عرف متقاطع می‌شوند و این نکته‌ای در رصد حقایق به ازای حضور در جنگ و بیان مستندات حقیقی است. جنگ خود چالشمند است و فقط نگاه ژرف و گسترده می‌خواهد که امکان بروز حقیقت را متجلی نماید. البته این تحلیلی است در راستای محکم و قرص شدن پایه‌های مقاومت یک زن و دار و دسته‌اش که به کل دلباخته جنگ هشت ساله هستند. آدم‌هایی که مستقیم از جنگ زخم خورده‌اند و آسیب دیده‌اند اما به دنبال گلایه‌مندی و کسب منافع شخصی از این فرصت طلایی نیستند بلکه جنگ و خاطراتش برایشان عشق بازی است. آنان در حال مدام هستند تا این مقاومت و برشی از زندگی در آن دوران را برای همه تازه و ناب نگه دارند. نگذارند این واقعیت تلخ به فراموشی سپرده شود و این طوری حقیقت پس بخورد و به جایش زشتی و پلیدی جایگزین شود. این نگاه آرمانی است که به زینب هویت می‌بخشد تا دا بودن خود را نسبت به همه چیز و همه کس که در جنگ جانبازی کرده‌اند، نگهداری کند. او میراث دار تلاطمات روحی و روانی این افراد مقاوم است و حتی از مرز فیزیک گذر می‌کند و در متافیزیک حضور فعالی دارد. رابطه او با نامزدش مجتبی (محسن قصابیان) که در زمان جنگ از او عبور کرده تا دو گانه و دو دل نباشد و رفته تا جانفدا باشد، مسیر را به سوی رئالیسم جادویی سوق می‌دهد. یعنی پیوندی آشکار بین واقعیت و فراواقیت و فیزیک و متافیزیک در حال انجام است و این خود ابعاد ماجرا را چند گانه خواهد کرد. به نوعی باورهای آدم‌ها حضور پویایی در شکل گرفتن فضایی آرمانی دارد که بدانیم و باور کنیم که جنگ را نمی‌شود به فراموشخانه زمان سپرد. چنانچه هیچ حقیقتی را نمی‌شود از صفحه ذهن آدم‌ها پاک کرد. این همان نظرگاه کارل گوستاو یونگ است که بنا بر واژه ناخودآگاه جمعی سعی می‌کند قابلیت انسان را در گذر از زمان و ثبت ناب ترین اتفاقات و بحران‌ها اثبات کند. جنگ هشت ساله در ناخودآگاه ملت ایران با همه تلخ و شیرینی‌هایش و اندوه‌ها و رشادت‌هایش ثبت شده است. چه موافق و چه مخالف باشیم این بریده‌ای از رنج‌ها و مصائب ملت است و هیچگاه نمی‌شود آن را فراموش کرد چون ذات انسان این گونه است که نسبت به پدیده‌ها و تجربیات لمس شده اجدادش و خودش واکنشی دراز مدت و دامنه‌دار نشان خواهد داد. برای همین هم هست که هنوز هم می‌شود به نویسنده و کارگردان خرده گرفت که در تداوم این موقعیت جای کار دارند و هنوز هم می‌توانند لحظه‌ها و تصاویر تاثیرگذارانه‌تری را ابداع کنند.

جنگ برای همه تلخ و رد شده است اما دفاع ارزشمند است در همه شکل و در همه حالت‌هایش. مگر در جایی که گذشت جایگزین بشود و تداوم یکراه به بیراهه ما را سوق دهد. «من که دا نیستم» در مرکز زینب زمانی را دارد و در کنارش نسلی هستند که در جنگ بوده‌اند اما در نقش یک نوزاد (امروز نامش مالک است و با بازی حسین جمالی) یا کودک (نامش مجید، با بازی مجید رحمتی) یا افرادی که پدر (نامش فاطمه، با بازی لیندا کیانی) یا یکی از عزیزانشان را در آن از دست داده‌اند. حالا برایشان پرسش‌های بزرگی هست تا بدانند حقیقت وجودی آن آدم‌ها چه بوده است. برای همین بخش عمده‌ای از جامعه مدام به دنبال مرور و یافتن این خاطرات هستند. این همان انگیزه قوی برای ثبت حقیقت است. برای همین نمی‌شود در روایت‌گری آن حقایق را انکار کرد. اگر دا نوشته نمی‌شد ما امروز شاهد این اتفاق بکر در قالب نمایش نبودیم. «دا، خاطرات سیده زهرا حسینی از جنگ تحمیلی و اوضاع خرمشهر در روزهای آغازین جنگ است. دختری هفده ساله که با شروع جنگ در روز اول مهر سال پنجاه و نه زندگی‏ اش دگرگون می‏شود. روایتی باورپذیر، با فضاسازی بی‏نظیر، به گونه‌‏ای که خواننده خودش را در خیابان‏های شهر خرمشهر می‏بیند و البته حافظه فوق‏العاده خانم حسینی. آن چیزی که احترام و تحسین خواننده را برمی‏انگیزد این است که روای داستان کارهایی را انجام می‏دهد که دیگران از انجامش سر باز می‏زنند و شاید آن کارها را کوچک و خوار می‏شمرند. دا، در گویش محلی به معنی مادر است و خانم حسینی با انتخاب این عنوان خواسته رنج، اندوه، تلاش و مقاومت مادران ایرانی را یادآور شود. رمان دا، این مسیر را باز می‌گذارد حالا مهرداد رایانی مخصوص تخیل کند و دای خود را بیافریند اما انگیزه و شریان‌های حسی همچنان حیاتی است و در آن مقاومت عریان است و بی‌گدار هیچ کس به آب نخواهد زد. بلکه امروز در ادامه دیروز منجر به آینده خواهد شد. اگر اتوبان ساخته شود و سینما به راحتی ویران شود، این به اقتضا و مصلحت زمان حرکت کردن بخشی از هویت ما را بی‌رنگ خواهد کرد. مقاومت انسان در برابر داشته‌هایش بر اصالت و هویت راستینش دلالت می‌کند. تعریف انسان هم در بازنمایی و بازآفرینی خود است در مدار زمان و این شاخصه‌های فرهنگی است که ما را می‌سازد. یک ملت این گونه خود را نمایان می‌کند و حالا وضعیت می‌خواهد هشت سال جنگ باشد یا هر اتفاق دیگری!

من که دا نیستم، داغی است که می‌ماند بر دل چون می‌خواهیم داغدار لحظه‌ها و رویاهایی باشیم که به هیچ وجه من الوجود نمی‌خواهد از ما دور بشود. این پرداختن به رویاهای یک سرزمین است که همواره در چهارراه حوادث گریبانش را گرفته‌اند و هر دشمنی سودایی چیزی بوده است و الحق زخم‌ها زده بر این دل و تن. نمی‌خواهیم دل بکنیم چون ایران از ما خشمگین خواهد شد.
 
* رضا آشفته
  انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار