امروز : شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۶ - 2017 July 28
۰۰:۵۲
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 60977
تاریخ انتشار: ۷ آبان ۱۳۹۲ - ساعت ۰۹:۳۵
تعداد بازدید: 448
عهد و عصر حضرت ابراهيم(ع)، نقطه عطف مهمّي در سير و سفر انسان بر زمين و حضور مستضعفان است.

عهد و عصر حضرت ابراهيم(ع)، نقطه عطف مهمّي در سير و سفر انسان بر زمين و حضور مستضعفان است.

در اين عهد، در كنار مجاهدت‌هاي بزرگ حضرت عليه مستكبران و ملائين و مترفين، دو شاخة مهم از درخت وجودي حضرت سر برآورد، بني‌اسرائيل و بني‌اسماعيل، مستكبران در حيثيتي جديد، سازمان يافته، مجرّب، مسلّح، به تمامي خود را مهيّا كردند تا در برابر بني‌اسماعيل، يعني مستضعفيني قد كشيده با حذف كامل اين گروه، آقايي و استيلای خود را در قالب نظام سياسي، اقتصادي و اجتماعي تثبيت كنند.

 

 

تذكّر دربارة تاريخ مغفول و فراموش شده، تذكّر دربارة شجرة مباركة ابراهيم و آل ابراهيم، يعني محمّد و آل محمّد(ص) است. سرآغاز تولّد و تأسيس اسلام در «حجاز» و در صحن «مسجد الحرام» و ظهور امامت سلسلة صالحان از اين شجره كه گستره‌اش همة تاريخ، همة زمان و همة مكان را درمي‌نوردد. در این فراز از دعای ندبه می‌خوانیم:
«وَ بَعْضٌ اتَّخَذْتَهُ لِنَفْسِكَ خَلِيلا؛
و بعضی را برای خود دوست و صمیمی گرفتی.»
حضرت ابراهيم خليل الرحمان(ع)، در نقطه عطف ديگري از تاريخ سير و سفرشان در زمين، از قبيلة مستضعفان سر برآورد تا با درهم شكستن بساط ملايين و مترفين، رسم استكبارورزي و بت‌پرستي طواغيت مستضعفان را رهايي ببخشد.
اين بار نيز، مستكبران گرد هم آمده و با فراهم كردن آتشي بزرگ سعي در امام مستضعفان كردند. خليل الله عنوان و امتياز ويژة اين نبي و رسول مكرّم(ص) بود. در توصيف ايشان، خداوند فرمود:
«وَ مَنْ أَحْسَنُ ديناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهيمَ...؛1
دين و آيين چه كسي بهتر است از آن كس كه خود را تسليم خدا كند و نيكوكار باشد و پيرو آيين خالص و پاك ابراهيم گردد و خداوند، ابراهيم را به دوستي خود انتخاب كرد.»
حضرت علي‌بن موسي الرضا(ع) در روايتي دربارة عنوان خليل براي آن پيامبر گرامي مي‌فرمايند: 
«إِنَّمَا اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلاً لِأَنَّهُ لَمْ يَرُدَّ أُحَداً وَ لَمْ يَسْألْ أحداً قطُّ غير اللّه تعالي؛2
خداوند، ابراهيم را به عنوان خليل خود انتخاب كرد؛ زيرا هرگز تقاضا كننده‌اي را محروم نساخت و هيچ‌گاه از كسي غير خدا تقاضايي نكرد.»
عهد و عصر حضرت ابراهيم(ع)، نقطه عطف مهمّي در سير و سفر انسان بر زمين و حضور مستضعفان است. در اين عهد، در كنار مجاهدت‌هاي بزرگ حضرت عليه مستكبران و ملائين و مترفين، دو شاخة مهم از درخت وجودي حضرت سر برآورد، بني‌اسرائيل و بني‌اسماعيل، مستكبران در حيثيتي جديد، سازمان يافته، مجرّب، مسلّح، به تمامي خود را مهيّا كردند تا در برابر بني‌اسماعيل، يعني مستضعفيني قد كشيده با حذف كامل اين گروه، آقايي و استيلای خود را در قالب نظام سياسي، اقتصادي و اجتماعي تثبيت كنند. 

سرآغاز امامت صالحان

امام صادق(ع)، در «دعاي ندبه»، پس از ذكر عهد نوح(ع) و سرانجام قوم طغيانگر و ناسپاس، متذكّر سوّمين نقطه عطف از تاريخ طايفه و قبيلة صبغة الله، يعني عهد ابراهيم خليل الرّحمان(ع) مي‌شوند. از منظر اهل معرفت و ديدگاه عرفاني، هستي و جملة آفريده‌هاي خداوند، محلّ ظهور اسماء و صفات حضرت حق تعالي است. در جهان هستي با مراتب تفكيكي، هر مظهري تقدّم و تأخّر خود را از تقدّم و تأخّر اسمي كه مظهر آنست، اخذ مي‌كند. از اين‌رو، هيچ يك از مراتب، به تنهايي واجد تمامي صفات حق تعالي نيست؛ بلكه هر مرتبه‌اي از مراتب متعدد هستي، نشانه و آيتي الهي يا اسمي از اسماء حضرت حق تعالي است.
اسم جامع تمامي اسماء و صفات، اسم شريف «الله» جلّ و علا است. اين اسم اعظم نيز مانند ساير اسماء احتياج به مظهر دارد و آن مظهر، از حيث وسعت وجودي مي‌بايست محيط بر همة مظاهر باشد. حقيقت مقدّس محمّدي(ص) مظهر جامع اسم «الله» است؛ به همان گونه كه اسم شريف «الله» در حقيقت و مرتبه بر همة اسماء مقدّم و بر جميع اسماء، تجلّي نموده است، مظهر اين اسم جامع كه انسان كامل محمّدي(ص) است، بر همة مظاهر ديگر الهي مقدّم بوده و مي‌تواند به طول كامل مرآت حق‌نما باشد.
هيچ‌يك از انبياء از اين منصب برخوردار نيستند؛ زيرا آنان اگرچه مظهر تجلّيات اسماء و صفاتي هستند؛ امّا مقام نبيّ ختمي مرتبت، مقام ولايت مطلقه است كه بر همة اشياء احاطه دارد. 
انسان كامل محمّدي(ص) آينة تمام نماي همة اسماء و حسنا و صفات عالي است. 
در ميان كتب آسماني پيش از قرآن، دو كتاب از برتري بيشتري برخوردارند و آن دو، «تورات» و «انجيل» است. بديهي است كه اين دو كتاب آسماني همانند هم نبوده، بلكه تمايزات و تفاوت‌هايي با يكديگر دارند. زيرا در غير اين صورت، هر كدام از ديگري كفايت مي‌نمود. بر حسب مقامات حضرت موسي(ع)، تورات، مظهر ظاهر بوده و به جهان‌هاي ظاهري و جسماني بيشتر توجّه نموده و در مقابل، به مقتضاي مقام عيسي(ع)، انجيل مظهر باطن بوده و به جهان‌هاي باطن و روحاني بيشتر نظر داشته است؛ ولي به تناسب، جامعيّت مقام رسول خاتم(ص)، قرآن جامع كمالات ظاهر و باطن بوده و به هر دو روي جهان، ظاهر و باطن، آن‌چنان كه شايسته و بايسته است توجّه دارد و امور دنيا و آخرت را توأم برعهده مي‌گيرد.3
بر اين اساس، قرآن كامل‌ترين كتاب‌ها و شريعت آن، شريف‌ترين شريعت‌هاست، تمامي كلمات وجودي را در بر دارد و از اين‌رو، به «جوامع الكلم» تعبير شده است.4 به دليل آنكه قرآن داراي جميع مراتب كمالي است و به ديگر سخن، خلاصة كتب الهي كه بر انبياء(ع) نازل شده، بر قلب خاتم الانبياء(ع) نازل شده است.5
بر هيچ‌كس پوشيده نيست كه خداوند متعال، يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر براي هدايت بندگان خود برگزيده و ارسال كرده است، امّا از ميان اين همه، تنها از وقت و عهد پيامبراني خاص به عنوان نقطه عطف مهم از تاريخ بشر ياد كرده شده و ادعيه و زيارات به نحو خاص، در هنگام تعليم پيروان دين خاتم و عرضة شناخت فرهنگي به ايشان بر اين نقاط عطف، تأكيد و درباره‌اش سخن مي‌گويند.
شايد بتوان اعلام داشت هر يك از اين نقطه عطف‌ها، بيانگر مرحلة ويژه‌اي از سير اكمالي دين و رشد ظرفيّت وجودي بشر براي دريافت پيام آسماني است. مراحلي كه پی در پي تا تجربة دين جهاني، كتاب كامل و پيامبر جهاني، كاروان و طايفة نوراني صبغة الله را به پيش مي‌رانند. از اين‌رو، هر يك از انبياء، ميراث‌دار پيامبران پيشين و منتقل كنندة همة مواريث به انبياء و اولياء بعد از خود هستند؛ در حالي‌كه هر يك نيز محل و مظهر يكي از اسماء خاصّ خداوند بودند. 
يهوديان، در ادّعاي بقاي دين موسي(ع) در شاخة بني اسرائيل، در تحريفي آشكار، حضرت اسحاق(ع) را به عنوان ذبيح معرفي و بر آن پاي فشردند در حالي كه از شجرة طيّبة حضرت ابراهيم و آل ابراهيم(ع) و از نسل حضرت اسماعيل(ذبيح الله)، شاخة امامت و خلافت دائمي قد كشيده و به برگ و بار مي‌نشست. 
بني اسرائيل، به رغم آگاهي دربارة كوتاه بودن شاخة پيامبران بني اسرائيلي و خاتمه يافتن آن، در عهد نبوّت و رسالت حضرت عيسي(ع)، از روي حسد دربارة اسماعيل(ع) و آل محمّد(ص) از نسل اسماعيل(ع) كين ورزيدند: قرآن در «آية كريمة 54 از سورة نساء» مي‌فرمايد:
«أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيما؛6
يا اينكه آنها به مردم (به پيامبر و آلش) به خاطر آنچه خداوند از فضلش به آنها داده، حسد مي‌ورزند؟ همانا ما به خاندان ابراهيم، كتاب و حكمت داديم و آنها را حكومتي عظيم عطا كرديم.»
اين حسد ورزيدن بنی اسرائیل، تكرار غبطه خوردن حضرت آدم(ع) دربارة مقام محمّد و آل محمّد(ص) بود كه به رغم نهي خداوند دربارة نزديك شدن به شجرة ممنوعه، تحت القاء و فريب ابليس بدان نزديك شد و لاجرم استحقاق و استعداد دور شدن از بهشت حضور و هبوط به فرش زمين را يافت. در نقطه عطف ديگر، بني اسرائيل، فريفته شده و دربارة بني اسماعيل (محمّد و آل محمّد(ص)) حسد ورزيدند. بي‌ترديد، اين عمل، آنان را مستعدّ و مستحقّ دور شدن از مقام و موقعيّت اعطايي خداوند مي‌ساخت. 
همين شهوت خلافت و جانشيني، در اثر وسوسة شيطاني، بر جان قابيل نيز كارگر افتاده بود، آن زمان كه از مقام وصايت و خلافت حضرت هابيل و جانشيني او (پس از آدم(ع)) مطّلع شد و كمر به قتل آن مظلوم بست.
به استناد آيات و بسياري روايات، امامت و نبوّت محمّد و آل محمّد(ص)، بر تنة قد كشيده و استوار ابراهيم، خليل الرّحمن استوار گشته است.
در قرآن كريم، هفت جا به شجرة مباركه اشاره شده است. خداوند در «آية 35 از سورة نور» مي‌فرمايد:
«اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ في‏ زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّة...؛
خدا نور آسمان‌ها و زمين است و مثل نور او، چون چراغداني است كه در آن چراغي است و آن چراغ در شيشه‌اي است. آن شيشه گويي اختري درخشان است كه از درخت بابركت زيتوني كه نه شرقي است و نه غربي افروخته مي‌شود. روغنش (از شفافيّت) گرچه آتشي به آن نرسد، نزديك است روشني دهد، روشني بر روشني است. خدا هر كه را بخواهد، به نور خويش هدايت مي‌كند...»
در روايات بسياري، از شجرة مباركة نه شرقي و نه غربي به شجرة پربركت آل ابراهيم تفسير شده است.
جابر از امام محمدّباقر(ع) و ايشان از رسول خدا(ص)، نقل مي‌كند كه فرمود: 
«اصل و ريشه شجرة مباركه ابراهيم(ع) است».7
ابن مردويه از ابو هريره نقل مي‌كند كه رسول خدا(ص) فرموده مراد از شجرة طيّبه قلب ابراهيم(ع) است.8
ادامة اين شجرة مباركه، در كتب ادعيه آمده است. هنگامي كه امام عصر(عج)، حضرت علي(ع) را زيارت مي‌كند، چنين مي‌خواند: 
«السّلام علی الشّجرة النبويّة و الدّوحة الهاشميّة» و در اعمال مشترك ماه شعبان، امام سجّاد(ع)، مي‌فرمايد: هر روز چنين بخوانيد: «اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد شجرة النبوّة و موضع الرّسالة» و در دعاي ندبه آمده است و قال (رسول الله(ص)) «أَنَا وَ عَلِيٌّ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَة ٍوَ سایِرُ النَّاسُ مِنْ أَشْجَارٍ شَتَّى؛ من و علی از شجره‌ای واحدیم و سایر مردم از شجرة پراکنده‌اند.» به هر حال روايات مربوط به شجرة ابراهيم در نور الثقلين نيز در ذيل آيه آمده است. پس با توجّه به روايات، ادعيه و زيارت‌هاي فوق، ريشه دين مسلمانان حضرت ابراهيم است و محمّد و آل محمّد(ص) ادامة آن شجره است.9
صالح‌بن سهل همداني از امام صادق(ع) نقل مي‌كند كه فرمود: «منظور خداوند از درخت پربركت شجرة مباركه، ابراهيم خليل(ع) است.»10
يهوديان، از نظر اجداد به حضرت اسحاق(ع)، پسر كوچك حضرت ابراهيم(ع) مي‌رسند و چون از اولاد اسحاق(ع) تعداد زيادي (48 نفر) پيامبر بودند، باور يهوديان اين بوده كه از پسر ديگر حضرت ابراهيم(ع)، يعني اسماعيل(ع) نبوّت و امامت ادامه نداشته و ندارد و اين تنها يهود است كه وارث نبوّت ابراهيمي است؛ در حالي‌كه حسب وعدة حضرت خداوندي، وعدة ملك عظيم به فرزندان اسماعيل(ع) و آل محمّد(ص) داده شده بود؛ چنان‌كه حضرت ابراهيم(ع) در زمان حيات خود و با انتقال اسماعيل(ع) به سرزمين «حجاز»، اجرای مراسم قرباني در صحراي منا و بركشيدن بناي خانه خدا در «مسجد الحرام»، پايه‌هاي دين جهاني شجرة مباركة آل ابراهيم، محمّد و آل محمّد(ص) را استوار ساخت. 
طبق نقل ربّان ابن صلت از امام رضا(ع)، عامل اساسي دشمني يهود با اسلام حسد بوده است.11
يهوديان همة تلاش خود را، مصروف شناسايي زمان و مكان تولّد و ظهور رسول موعود و پيامبر آخرالزّمان ساختند و از آنجا كه مسلّط به علوم غريبه (تنجيم، جعفر، ...) بودند، گمان مي‌بردند مي‌توانند ايشان را جسته و به قتل برسانند.
علي بن ابراهيم حيّ بن اخطب يهودي گفت: رسولي كه ما منتظرش بوديم خيال مي‌كرديم از بني اسرائيل است ولي حالا معلوم شد كه از بني اسماعيل است. ابداً تسليم او نمي‌شويم چرا كه بني اسرائيل بر تمام مردم جهان برتري دارد، حتّي بني اسماعيل.
در تفسير «نورالثقلين» ج 1، صص 491 تا 493، شش روايت نقل مي‌كند كه مشكل دشمنان اهل بيت، حسادت و بخل بوده است؛ به این معنی كه چرا آل محمّد(ص) وارث علوم انبياء باشند؛ امّا بني اسرائيل و بني‌اميّه و بني‌عبّاس نباشند.
در جلد 1 نورالثّقلين ص 92 از امام باقر(ع) نقل مي‌كند، که «يهودي‌ها ساده دل و بي‌غرض، از روي توارت خودشان اوصاف رسول خاتم(ص) را مي‌خواندند؛ ولي شاخة حسود و با عناد و مستكبر يهود مانع از اين كار آنها مي‌شدند.»
و در همان صفحه از احتجاج نقل مي‌كند كه امام حسن عسکري(ع) فرمودند: «شاخة پرعناد يهود خودشان پيش خودشان به دروغ، اوصافي را براي رسول آخرالزّمان مي‌نوشتند و به عوامشان وانمود مي‌كردند که رسول آخرالزّمان اين چنين اوصافي دارد كه دقيقاً برخلاف اوصافي بوده كه در تورات آمده بوده است و اضافه مي‌كردند كه اين رسول خاتم و منتظر و موعود، پس از 500 سال ديگر مبعوث خواهد شد! يهود حسود و معاند با اين كارشان مي‌خواستند رياست خودشان را بر عوامشان حفظ كنند و باز مي‌خواستند با حفظ رياست خودشان بر تودة عوام يهود از پرداخت هزينه و انفاقات مورد دستور رسول خدا(ص) سرپيچي كنند.»12
عموم علماء و منابع روايي اهل سنّت، بر موضوع حسادت يهود دربارة پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت مكرّم ايشان تأكيد دارند. 
چنان‌كه بيان شد، حضرت خليل الرّحمان(ع)، در زمان حيات خود و به امر خداوند، بنيادهاي بناي اسلام و بركشيده شدن شاخة بني اسماعيل از تنة شجرة مباركه را استوار ساختند و با به جا گذاشتن نشانه‌هاي بزرگي، همچون تجديد بناي خانة «كعبه» و انجام مراسم قرباني، همگان را متذكّر نقشة كلّي الهي و بعثت پيامبر آخر الزّمان و اهل‌بیتش شدند. 
مدفون شدن حضرت اسماعيل(ع) در صحن «مسجد الحرام» و در «حجر اسماعيل»، خود نشان ديگري بر اين مدّعا بود. از اين‌رو، مي‌توان مؤسّس اسلام را حضرت ابراهيم خليل الرّحمان دانست و عهد ابراهيم(ع) را مي‌توان مبدأ تاريخ تولّد اسلام شناخت. در منابع اهل سنّت آمده است:
احمدبن عرباض ابن سايه نقل مي‌كند كه رسول خدا(ص) فرمود: «در حالي‌كه هنوز آدم(ع) در حال گِل بوده، من در امّ الكتاب خاتم النبّيين ناميده مي‌شدم و من به صراحت مي‌گويم تاريخ من از كي شروع شد؟ من خودم به شما خبر مي‌دهم نخستين لحظة تاريخ من، لحظه‌اي بود كه ابراهيم خليل مرا از خدا درخواست كرد.»13
در منابع شيعي، علي‌بن ابراهيم نقل مي‌كند رسول خدا(ص) فرمود: 
«من نتيجة دعاي ابراهيم هستم».14
مرحوم صدوق در «خصال» از ابي امامه نقل مي‌كند كه گفت: از رسول خدا پرسيدم تاريخ دعوت شما (اسلام) را از چه حادثه‌اي حساب كنم؟ پاسخ دادند: «از دعوت (دعاي) ابراهيم براي بعثت من حساب كنيد.»15 
رسول خدا فرمود: «براي هر پيامبري امامي هست از انبياء سابق و امام من پدرم ابراهيم است.»16
سخن رسول خدا(ص) ناظر بر اين دعا و درخواست حضرت ابرهيم(ع) است: 
ابراهيم گفت: «رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَة...؛17
بارخدايا، بين مردم حجاز (مكّه) رسولي را مبعوث فرما كه آيات تو را بر آنان تلاوت كند و كتاب و حكمت را بر آنان تعليم و آنان را تزكيه كند و تو عزيز و حكيمي.»
آيات بسياري مؤيّد اين مطلب است. قرآن كريم، اوصاف بسياري براي حضرت ابراهيم(ع) بيان مي‌دارد از جمله اينكه ايشان بر صراط مستقيم، بندة مطيع خداوند و پرچمدار توحيد بود.
«ثُمَّ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ؛18
سپس به تو وحي كرديم كه: از آيين ابراهيم حق‌گراي پيروي كن؛ چرا كه او از مشركان نبود.»
خداوند، اين پيامبر عظيم الشّأن را اسوة حسنه و سرمشق براي ديگران معرفي مي‌كند:
«وَ مَنْ أَحْسَنُ ديناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً وَ اتَّخَذَ اللهُ إِبْراهيمَ خَليلاً؛19
[دين و آيين] چه كسي بهتر است از آن كس كه خود را تسليم خدا كند و نيكوكار باشد و پيرو آيين خالص و پاك ابراهيم گردد؟»
يهوديان، به رغم نسبت بني اسرائيل، به سبب نسبت با موسی(ع)، به ابراهيم، خليل الرّحمان(ع)، پيرو صادق و راستيني براي ايشان نبودند و با نافرماني از پيام و مرام حضرت ابراهيم(ع)، روي ستمكاري، تجاوز به حدود الله و سركشی گذاردند. و از آيين و مرام نياكان خود خارج شدند. 
در «آية 68 از سورة آل عمران» مي‌فرمايد: 
«إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنين‏؛
سزاوارترين مردم به ابراهيم آنها هستند كه از او پيروي كردند. اين پيامبر و كساني كه ايمان آورده‌اند و خدا سرور مؤمنان است. كساني كه اهداف ايشان را دنبال نكنند، از نزديكان او نخواهند بود ولو از قبيله و نژاد او باشند.»
لذا، پيامبر اسلام و مسلمانان و پيروان آل محمّد(ص) با تكيه بر اهداف حضرت ابراهيم، خليل الرّحمان صميمي‌ترين افراد و ياران او هستند.20
امام علي(ع) مي‌فرمايد: «سزاوارترين مردم به پيامبران آنها هستند كه به دستورات آنها داناتر باشند» و بعد «آية 68 سورة آل عمران» را قرائت فرمود.21
حضرت ابراهيم(ع) و دين حنيف ايشان، افتتاح اسلام و دين جهاني و كامل پيامبر آخرالزّمان است كه به دست آخرين وصيّ ايشان، منجر به تأسيس حكومت جهاني توحيدي مي‌شود و براي هميشه بساط ظلم و جور يهوديان تماميّت‌خواه برچيده مي‌شود. 
يكي از بزرگان يهود در عصر حاضر كه خود از خاخام‌هاي مشهور صهيونيستي نيز هست با این مضمون سخنی دارد و مي‌گويد:
«گفت‌وگو از گذشته و تاريخ فلسطين، تنها راهي براي توجيه زمان حال و عمل كنوني در اين منطقه نيست؛ بلكه گفت‌وگو دربارة پايان تاريخ و سرانجام جهان است».
گفت‌وگو از بني‌اسرائيل و تحريف منابع و رويدادهاي تاريخي، معطوف به تاريخ فردا و تأسيس حكومت جهاني و دين جهاني است. از اين‌رو آنان، همة همّت خود را مصروف سركوب مستضعفان، سلطه بر جهانيان و قتل عامّ مسلمانان محقّ از نوادگان ابراهيم(ع) مي‌كنند.
با اين مقدّمة طولاني، تا حدودي، اهمّيت تذكّر دعا دربارة اين نقطه عطف مهم، يعني بعثت ابراهيم، خليل الرّحمان(ع) مكشوف شد. 

پی‌نوشت‌ها

1. سورة نساء (4)، آية 125.
2. وسايل الشيعه، ج 9، ص 442.
3. سيدحيدر آملي، المقدمات من الكتاب نص النصوص، صص 72 ـ 74.
4. اسرار الشيعه، تصحيح محمد خواجوي، ص 32.
5.  سورة مائده(5)، آية 48.
6. سورة نساء (4)، آية 54.
7. تفسير البرهان، ذيل آية 35 از سورة نور. 
8. درّالمنثور، ج 5، ص 49 (نقل از تاريخ فراموش شدة اسلام، سيدحسين موسوي زنجاني، 1385). 
9. تاريخ فراموش شده، ص 13. 
10. همان، ص 11.
11. همان، ص 52، به نقل از البرهان، ج 1، ص 376.
12.  همان، ص 59.
13. تاريخ فراموش شدة اسلام، به نقل از درّ المنثور، ج 1، ص 139.
14. همان، به نقل از نور الثقلين، ج 1، ص 130.
15. همان.
16. همان، به نقل از مسند احمد، ج 1، ص 429.
17. سورة بقره (2)، آية 129.
18. سوره نحل (16)، آية 124.
19. سورة نساء (4)، آية 125.
20. مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، قم، دارالكتب الاسلاميه، چاپ دهم، 1370، ج 2، ص 462. 
21. طبرسي، مجمع البيان، تهران، انتشارات ناصرخسرو، چاپ اول، 1365، ج 2، ص 770؛ نهج البلاغه، حكم 92، ص 484.

اسماعیل شفیعی سروستانی

موسسه فرهنگی موعود عصر عج

برچسب ها:
آخرین اخبار