امروز : یکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۶ - 2017 July 23
۱۲:۰۴
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 61654
تاریخ انتشار: ۱۱ دی ۱۳۹۲ - ساعت ۱۹:۱۴
تعداد بازدید: 360
 شاید در ذهن برخی این سوال نقش ببندد که چرا امام حسن(ع) صلح کرد و امام حسین (ع) جنگ ؟! آیا روحیات این دو برادر متفاوت بود یا شرایط دوران هر یک، ...

 شاید در ذهن برخی این سوال نقش ببندد که چرا امام حسن(ع) صلح کرد و امام حسین (ع) جنگ ؟! آیا روحیات این دو برادر متفاوت بود یا شرایط دوران هر یک، آنان را به صلح یا جنگ وا می داشت ؟

پیش از جواب به این دو سوال باید توجه داشت که این دو امام عظیم الشان هم صلح داشتند و هم جنگ (که در ادامه اشاره خواهد شد)، اما در مورد قیام عاشورا ناگفته هایی هست که مختصری از آن را از علامه مجاهد، مرحوم "سید شرف الدین عاملی" در کتاب "صلح الحسن" بیان می کنیم.

مظلوم خاموش!/ ناگفته هایی از دلایل صلح امام حسن(ع)

" از نظر خردمندان صاحب نظر، واقعیت فداکاری در روز "ساباط" (محلی که در آن امام حسن (ع) صلح را پذیرفت) از روز عاشورا ریشه دارتر بود، زیرا آن امام همام در آن روز در صحنه ی فداکاری، نقش یک قهرمان شکیبا و پایدار را در چهره ی یک شکست خورده ی از پای در آمده ایفا کرد .

 

از اینجاست که شهادت عاشورا در مرتبه اول حسنی بود و در مرتبه ی دوم حسینی، زیرا این حسن بود که در واقع شالوده نهضت عاشورا را ریخته و آن را به ثمر رساند . حسن(ع) از بذل جان خود دریغ نداشت، و حسین(ع) در راه خدا جانبازتر از حسن (ع) نبود.

 

گویی این دو برادر برای روشن کردن ماهیت ضد اسلامی حکومت اموی و بیدار کردن مردم بر سر یک برنامه متفقا تصمیم گرفته بودند که هر یک در مسیر هدفی واحد نقشی ایفا کنند، امام حسن(ع) با صبرو پایداری حکیمانه و امام حسین (ع) قیامی و انقلابی مردانه."

 

در واقع می توان گفت که به برکت قیام ساکت امام حسن(ع) و قیام فریاد گونه ی امام حسین(ع)، نقطه های پوشیده و چهره ی پلید حکومت اموی و اهدافشان، آشکار شد . در واقع بغض اسلام بود که در امام حسن(ع) نهفت و در امام حسین(ع) با فریاد شکست .  شالوده ی امامت در خون جگر پیشوای دوم نطفه بست و در خون پیکر پیشوای سوم به بلوغ رسید .


صلح در آیین اسلام

در آیین اسلام قانون واحدی به نام جنگ و جهاد وجود ندارد، بلکه همانطور که اسلام در شرایط خاصی دستور می دهد مسلمانان با دشمن بجنگند، همجنین دستور داده است که اگر نبرد برای پیشبرد هدف مؤثر نباشد، از درِ صلح واردشوند .

 

ما در تاریخ حیات پیامبر اسلام (ص) هردو صحنه را مشاهده می کنیم؛ پیامبر اسلام که در جنگ های بدر، احد، احزاب و حنین دست به نبرد زد، در شرایط دیگری که پیروزی را غیرممکن می دید، ناگزیر با دشمنان اسلام قرار داد صلح می بست و به طور موقّت از دست زدن به جنگ و اقدام حادّ خودداری می نمود تا در پرتو آن، پیشرفت اسلام تضمین گردد. پیمان صلح پیامبر (ص) با «بنی ضَمْرَه» و «بنی اَشْجَع» و نیز  با اهل مکه (در حدیبیه) از جمله این موارد به شمارمی رود.


روحیات امام حسن (ع)

امام حسن(ع)، به شهادت تاریخ، فردی سخت شجاع و با شهامت بود و هرگز ترس و بیم در وجود او راه نداشت. او در راه پیشرفت اسلام از هیچ گونه جانبازی دریغ نمی ورزید و همواره آماده ی مجاهدت در راه خدا بود. در این جا به عنوان نمونه، به چند مورد از رشادتهای این امام همام اشاره می شود :


در جمگ جمل

حضرت مجتبی(ع) در جنگ جمل، در رکاب پدر خود امیرمؤمنان(ع) در خط مقدم جبهه می جنگید و از یاران دلاور و شجاع علی (ع) سبقت می گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختی می کرد . پیش از شروع جنگ نیز، به دستور پدر، همراه عمار یاسر و تنی چند از یاران امیرمؤمنان(ع) وارد کوفه شد .

 

هنوز «ابوموسی اشعری»، از مهره های حکومت سابق (عثمان)، بر سر کار بود و با حکومت عادلانه ی امیرمؤمنان مخالفت می نمود و با جنبش مسلمانان در جهت پشتیبانی از مبارزه ی  حضرت علی (ع) با پیمان شکنان جلوگیری می کرد، با این حال حسن بن علی (ع) توانست به رغم کارشکنی های ابوموسی و همدستانش، متجاوز از 9 هزار نفر را از شهر کوفه به میدان جنگ گسیل کند.

 

در جنگ صفّین

در جنگ صفّین نیز امام حسن(ع) در بسیج کردن نیروها و گسیل داشتن ارتش امیرمؤمنان(ع) برای جنگ با سپاه معاویه، نقش مهمی به عهده داشت و با سخنان پر شور و مهیّج خویش، مردم کوفه را به جهاد در رکاب امیرمؤمنان (ع) و سرکوبی خائنان و دشمنان اسلام دعوت می نمود .

 

آمادگی او برای جانبازی در راه حق به قدری بود که امیرمؤمنان در جنگ صفّین از یاران خود خواست که او و برادرش حسین بن علی(ع) را از ادامه ی جنگ با دشمن باز دارند تا نسل پیامبر (ع) با کشته شدن این دو شخصیت از بین نرود.

 

مناظرات کوبنده ی امام مجتبی (ع) با سران بنی امیّه

امام حسن مجتبی (ع) هرگز در بیان حق و دفاع از حریم اسلام نرمش نشان نمی داد. او به صورت علنی از اعمال ضد اسلامی معاویه انتقاد می کرد و سوابق زشت و ننگین معاویه و دودمان بنی امیّه را بی پروا فاش می ساخت .

 

چرا امام حسن (ع) با معاویه صلح کردند ؟

مهم ترین و حساس ترین بخش زندگانی امام مجتبی، که مورد بحث و گفت و گوی فراوان واقع شده و موجب خرده گیری دوستان کوته بین و دشمنان مغرض یا بی اطّلاع گردیده است، ماجرای صلح آن حضرت با معاویه و کناره گیری اجباری ایشان از صحنه ی خلافت و حکومت اسلامی است.

 

عده ای این سؤال ها را مطرح می سازند که چرا امام حسن (ع) با معاویه صلح کردند؟آیا بهتر نبود که آنچه را بعداً امام حسین (ع) انجام داد، امام حسن(ع) پیشتر انجام می داد و در برابر معاویه قیام می کرد؟

 

بزرگترین تجسم خواستن و نتوانستن

آنچه امام علیه السلام را وادار به صلح کرد

پس از شهادت امیرمؤمنان که حسن بن علی به خلافت رسید، سپاه معاویه به سوی کوفه به راه افتاد. امام مجتبی (ع) مردم را در مسجد جمع کرد و خطبه ای آغاز نمود . ایشان  پس از اشاره به نیروهای معاویه، مردم را به جهاد در راه خدا و ایستادگی در مبارزه با پیروان باطل دعوت نمود.

 

امام (ع) با اطلاعی که از روحیه مردم داشت، نگران بود که دعوت او را اجابت نکنند که اتفاقا همینطور هم شد . پس از پایان خطبه ی جنگی مهیّج حضرت، همه سکوت کردند و احدی سخنان آن حضرت را تایید نکرد!!

 

این صحنه به قدری اسف بار بود که یکی از یاران دلیر و شجاع امیرمؤمنان (ع)که در مجلس حضور داشت، مردم را به شدّت توبیخ کرد و از آنها خواست که در رکاب امام برای جنگ با سپاه معاویه آماده شوند . سرانجام پس از فعّالیت ها و سخنرانی های عده ای از یاران امام(ع) به منظور بسیج نیروها و تحریک مردم، امام باعده ی کمی کوفه را ترک کرد.

 

و در محلی نزدیک کوفه به نام «نخیله» اردو زدند . پس از ده روز اقامت در آنجا به انتظار رسیدن نیرو های تازه، جمعاً چهارهزار نفر گرد آمدند! به همین جهت امام ناگزیر شد جهت گردآوری سپاه، به کوفه برگردد.

 

جامعه ی عراق آن روز یک جامعه ی متحد و یک پارچه نبود، بلکه از قشرها و گروه های مختلف، بلکه متضادی تشکیل شده بود. این چند دستگی و اختلاف عقیده، تشتت و پراکندگی، طبعا در صفوف سپاه امام مجتبی (ع) نیز منعکس شده و آنرا بصورت ارتشی ناهماهنگ درآورده بود، از اینرو در مقابله با دشمن، به هیچ وجه نمی شد بچنین سپاهی اعتماد کرد .

 

مردمی که تصمیم داشتند امام را به معاویه تحویل دهند !!

مردم عراق و کوفه مردمی متلوّن و بی وفا و غیر قابل اعتماد بودند که هر روز زیر پرچمی گرد می آمدند و همواره تابع قدرت روز بودند . بطور مثال عده ای از روساء  قبائل و افراد وابسته به خاندان های بزرگ کوفه، به امام(ع) خیانت کرده و به معاویه نامه ها نوشتند و حمایت خود را از حکومت وی ابراز نمودند و مخفیانه او را برای حرکت بسوی عراق تشویق کردند و تضمین نمودند که به محض نزدیک شدن وی، امام(ع) را تسلیم او نموده و یا ایشان را ترور کنند !  معاویه نیز عین نامه ها را برای امام فرستاد و پیغام داد که چگونه با اتّکا به چنین افرادی حاضر به جنگ با وی شده ؟!

 

 فرمانده ای که خود را به یک میلیون درهم فروخت !

امام (ع) پس از آنکه کوفه را بقصد جنگ با معاویه ترک کرد، "عبیدالله بن عباس" را با دوازده هزار نفر سپاه، بعنوان طلایه ی لشگر گسیل داشت  و "قیس بن سعد" و " سعیدبن قیس" را که هر دو از یاران بزرگ آن حضرت بودند بعنوان مشاور و جانشین وی تعیین نمود تا اگر برای یکی از این سه نفر حادثه ای پیش آمد، دیگری جایگزین وی گردد .

 

"عبیدالله" گروه تحت فرماندهی خود را حرکت داد و در محلی به نام "مسکن" با سپاه معاویه روبرو شد و در آنجا اردو زد . طولی نکشید به امام (ع) گزارش رسید که عبیدالله با دریافت یک میلیون درهم از معاویه، شبانه همراه هشت هزار نفر از سپاهش، به وی پیوستند .

 

پیداست خیانت این فرمانده، در شرایط بحرانی، در تضعیف روحیه ی سپاه و تزلزل موقعیت نظامی امام(ع) تا چه حد موثر بود . پس از این رخداد، "قیس بن سعد" که مردی شجاع و با ایمان بود فرماندهی را بعهده گرفت و طی سخنان مهیّجی کوشید روحیه ی باقیمانده ی سپاه را تقویت کند .

 

ما زندگی می خواهیم !! 

امام (ع) در مدائن، یعنی آخرین نقطه ای که سپاه ایشان تا آنجا پیشروی کرد، سخنرانی جامع و مهیجی ایراد نمود و در فرازی از آن فرمود : " .....  معاویه پیشنهادی به ما کرده است که دور از انصاف، و بر خلاف هدف بلند و عزّت ماست . اینک اگر آماده ی کشته شدن در راه خدا هستید، بگویید تا با او به مبارزه برخیزیم و با شمشیر پاسخ او را بدهیم و اگر طالب زندگی دنیا و عافیت هستید، اعلام کنید تا پیشنهاد او را بپذیریم و رضایت شما را تامین کنیم ."

سخن که به پایان رسید، مردم از هر طرف فریاد زدند :" البُقیّة  البُقیّة ..." ( ما زندگی می خواهیم !)

 

وقتی که سپاه امام علیه السلام به خیمه ی ایشان یورش بردند !!

معاویه به خریدن "عبیدالله" اکتفا نکرد؛ بلکه به منظور ایجاد شکاف و اختلاف و شایعه سازی، به وسیله جاسوسان و مزدوران خود، در میان سپاه امام (ع) شایع کرد که فرمانده ی وفادار،" قیس بن سعد" با معاویه سازش کرده و از آن سو در سپاه " قیس " شایع می ساخت که امام(ع) صلح کرده اند .

 

مردم که به سخنان آنها اعتماد داشتند، در صدد تحقیق بر نیامده و بر ضد امام شورش کردند و به خیمه ی ایشان هجوم برده و آنچه در آن بود به یغما بردند و در صدد قتل امام (ع) برآمدند !!

 

آخرین ضربه را خوارج زدند !

پس از این اتفاقات پی در پی، امام(ع) از "مدائن" روانه ی "ساباط"  شد . در بین راه یکی از خوارج که قبلا کمین کرده بود، ضربت سختی برآن حضرت وارد کرد . امام (ع) بر اثر جراحت، دچار خونریزی و ضعف شدید شدند و به وسیله عده ای از دوستان و پیروان خاص خود، به مدائن رفتند. معاویه با استفاده از این فرصت، بر اوضاع تسلط یافت و اینگونه شد که امام حسن(ع) ناچار به قبول صلح شد . 

 

خلافت بر ال امیه حرام است

امام حسن (ع) در پاسخ به شخصی که به صلح آن حضرت اعتراض داشت فرمود :" من به این دلیل حکومت و زمامداری را به معاویه واگذار کردم که اعوان و یارانی نداشتم . اگر یارانی داشتم، شبانه روز با او می جنگیدم تا کار یکسره شود ......." و در خطبه ای فرمود :" اگر یارانی داشتم که در جنگ با دشمنان خدا با من همکاری می کردند، هرگز خلافت را به معلویه واگذار نمی کردم، زیرا خلافت بربنی امیه حرام است ."


مظلوم خاموش و یک تهمت  بزرگ !

برخی از نویسندگان و مورخان گذشته و معاصر، حقایق تاریخی را تحریف نموده و ادعا کرده اند که امام حسن(ع) قصد جنگ و مخالفت با معاویه نداشت، بلکه از روز اول درصدد بود تا از معاویه امتیازات مادی گرفته و از زندگی راحتی برخوردار شود و اگر مخالفتهایی با معاویه می کرد، بقصد تضمین آن امتیازها بود !!

 

اسناد تاریخی فراوانی در دست است که این اتهام را رد می کند زیرا اگر پیشوای دوم نمی خواست با معاویه بجنگد، معنا نداشت که تدارک سپاه ببیند و آماده ی جنگ شود .

 

مورخان باتفاق این واقعه را ثبت کرده اند که امام (ع) آماده ی جنگ شد، لیکن از یک سو به خاطر وجود چند دستگی و عدم هماهنگی سپاه و از سوی دیگر در اثر توطئه های خائنانه معاویه، نیروهای نظامی امام(ع) پیش از جنگ و برخورد با دشمن از هم پاشیده شد و مردم از اطراف ایشان پراکنده شدند .

 

 پیشگویی پیامبرصلی الله علیه واله وسلم درباره صلح امام حسن (ع)

هنگامی که امام حسن(ع) کودک بود، رسول گرامی اسلام با اشاره به ایشان فرمودند:"این فرزند من سرور مسلمانان است و خداوند به وسیله ی او در میان دو گروه از مسلمانان صلح برقرار خواهد ساخت ." (نورالابصار ص 121) همچنین در جای دیگری فرمودند :" حسن و حسین دو پیشوای مسلمانان هستندخواه صلح کنند، خواه نبرد و جهاد ." (مناقب ال ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج 3 ،1394)

 

هدف  از صلح

همانطور که گفته شد، علت صلح امام(ع) شانه خالی کردن از مسئولیت نبود بلکه دلایل گوناگون داشت که عمده ی آن، عدم آمادگی روحی  مردم و همکاری آنها با امام بود . چه بسا تحمل شهادت برای امام آسانتر بود از پذیرش صلح، اما او نیز مانند سایر امامان باید تنها به فکر نجات اسلام و مسلمین و برگذیدن موثرترین مشی مبارزه می بود . مردم باید به چشم خود ماهیت پلید بنی امیه را می دیدند تا برای قیام و مبارزه با آنها آماده شوند.

 

مردم عراق با تبلیغات گسترده ی معاویه، عوام فریبی ها و وعده های دروغینش، گویی مسخ شده  و از اطراف امام(ع) پراکنده شدند با وجودی که  ایشان مکررا به آنها هشدارداده و روشنگری می فرمود. بنابراین اگرچه پیشوای دوم، با معاویه صلح کرد، اما مبارزه را در سطح دیگری آغاز نمود و اجازه داد تا مردم خود، تجربه ی تلخ حکومت اموی  را بچشند و تصمیم بگیرند .

 

پیشوای دوم صلح را در ابتدای راه برنگزید بلکه در انتهای آن، و پس از شکست در همه ی جبهه های جهاد پذیرفت . او مصلحی بود که جز به صلاح نمی اندیشید و جهاد دردناک او در وسیع ترین میدانها و گسترده ترین ابعاد صورت گرفت .

 

چهره ی پلید معاویه در سایه ی صبر امام، آشکار شد

معاویه به هیچ یک از مفاد صلح عمل نکرد و دوران حکومت او برای مردم از  سیاه ترین و پر مصیبت ترین دورانها بود، از قتل و تهدید و شکنجه تا محاصره اقتصادی و خودداری از دادن حقوق مالی شیعیان علی (ع) و زیر پا گذاشتن احکام اسلامی و سبّ امیرالمومنین علی (ع)  و ..... سرانجام نیز امام حسن (ع) را  مسموم کرد .

 

"ابن ابی الحدید" درباره جنایات معاویه می نویسد : " شیعیان هرکجا که بودند به قتل می رسیدند . بنی امیه دستها و پاهای اشخاص را به احتمال اینکه شیعه هستند، می بریدند ! هر کس معروف بود به دوستداری و دلبستگی به خاندان پیامبر(ص)، زندانی می شد و یا اموالش به غارت رفته و خانه اش ویران می شد . اتهام به دوستی علی (ع) از اتهام به کفر و بی دینی بدتر شمرده می شد ..."

 

در این دوران سخت، مردم کم کم از خواب غفلت بیدار شده و به ماهیت غیر اسلامی بنی امیه پی بردند . آنها هرگاه به یاد روزگار حکومت علی (ع) می افتادند، اندوهناک می شدند و از سستی هایی که در حمایت آن امام و فرزند گرامیشان، کرده بودند سخت پشیمان می شدند . آنها چون به یکدیگر می رسیدند، همدیگر را سرزنش می کردند و می پرسیدند ؛ چه باید کرد و چه خواهد شد ؟

 

 آگاهی جامعه اسلامی،  کم کم موانع قیام را هموار کرد و سبب شد تا قیام امام حسین (ع) شکل بگیرد .

 

صلح امام حسین (ع) !

 پس از شهادت امام حسن، امام حسین (ع) بمدت ده سال تحت حکومت معاویه و پایبند به صلحی که منعقد شده بود، زندگی کرد تا زمانی که معاویه مُرد و طبق صلحنامه، باید حکومت مسلمین به امام حسین (ع) واگذار می شد .

 

اما معاویه پیش از مرگش اقدام به گرفتن بیعت برای یزید کرده بود (که خلاف صلحنامه بود) و قصد داشت حکومت موروثی اموی را تشکیل دهد . تلاش او برای گرفتن بیعت از امام حسین (ع) ثمر نداد تا اینکه از دنیا رفت .....

(برای مطالعه بیشتر به کتاب سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، مراجعه شود )

 

تلخیص از : سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی

تهیه کننده : ر- مهاجر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 S M S : 30005825000156         E – mail : INFO@P313.IR

برچسب ها:
عمارنامه
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۶:۵۱ - ۱۳۹۲/۱۰/۱۵
4
2
سلام و درود؛
دوست عزیز این مطلب شما در پایگاه اینترنتی و بسته فرهنگی عمارنامه منتشرگردید.
http://www.ammarname.ir/node/27209
ما را از بروزرسانی خود آگاه
و با درج بنر و یا لوگو در وبگاه خود یاری نمایید .
موفق و پیروز باشید .
http://ammarname.ir -- info@ammarname.ir
یا علی
آخرین اخبار