امروز : دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 4
۰۱:۴۲
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 61695
تاریخ انتشار: ۱۶ دی ۱۳۹۲ - ساعت ۱۴:۴۸
تعداد بازدید: 233
درنگی در آیه امامت حضرت ابراهیم علیه السلام فخر رازی می‏گوید: «اهل تحقیق می‌گویند مراد از امام در این آیه همان نبی است و دلالت بر آن ...

درنگی در آیه امامت حضرت ابراهیم علیه السلام
فخر رازی می‏گوید: «اهل تحقیق می‌گویند مراد از امام در این آیه همان نبی است و دلالت بر آن وجه می‌کند.» همچنین آلوسی می‏نویسد:


این دیدگاه به رغم مقبولیتش نزد اهل سنّت، بر یك پیش فرض غلط استوار است و آن اینكه ابراهیم(ع) قبل از اعطای امامت، پیامبر نبوده است. در حالی كه از یك سو آزمایش‏ها و امتحانات ابراهیم(ع) از دوره جوانی (در آتش افكنده شدن) تا كهنسالی (ذبح اسماعیل(ع)) ادامه داشته است. از سوی دیگر آیه به صراحت می‏گوید كه جعل امامت بعد از اتمام و پایان رساندن آزمایش‏ها صورت گرفته است. نتیجه آن می‏شود كه اگر امامت همان نبوّت باشد، باید ابراهیم در دوره كهولت و پیری به پیامبری رسیده باشد!!! و این چیزی است كه هیچ مسلمانی نمی‏پذیرد.

 

سید موسی صدر

برخی از معارف و آموزه‌های «قرآن كریم» به ظاهر ساده و آسان می‌نماید؛ امّا درك و فهم حقیقت آن، تأمل و ژرف‌نگری زیادی می‏طلبد.
یكی از آن آموزه‏ها، موضوع امامت حضرت ابراهیم(ع) است. قرآن كریم این حقیقت را به صراحت و وضوح بیان می‏كند كه حضرت ابراهیم(ع) پس از آزمایش‏ها و امتحان‏های فراوان و متعدّد به مقام امامت برگزیده شد:
«وَ إِذِ ابْتَلی‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتی‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِی الظَّالِمین‏‏؛ (بقره/ 124)
(به خاطر آورید) هنگامی كه خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود و او به خوبی از عهده این آزمایش‏ها برآمد. خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم. ابراهیم عرض كرد: از دودمان من (نیز امامانی قرار بده) خداوند فرمود: پیمان من به ستمكاران نمی‏رسد.»
با توجّه به اینكه اتمام و پایان این آزمایش‏ها در اواخر عمر حضرت ابراهیم(ع) بوده است و در نتیجه، اعطای مقام امامت در زمانی صورت گرفته كه ابراهیم(ع) پیامبر بوده است، این پرسش مطرح می‏شود كه مقام امامت چگونه مقام و منصبی است كه ابراهیم به رغم نبوّت و پیامبری‌اش، فاقد آن بوده و سپس بدان نائل شده است؟
پاسخ بدین پرسش به ظاهر ساده، شاید دشوار به نظر آید؛ زیرا نبوّت و پیامبری خود نوعی امامت یادست كم متضمّن امامت است.
چگونه ممكن است پیامبر در بخش عمده دوره نبوّت و پیامبری‌اش فاقد مقام امامت باشد و سپس بدان دست یابد؟!
همین دشواری باعث گردیده است كه بسیاری از مفسّران تفسیر آیه یادشده را بگذارند و بگذرند و تعدادی نیز كه درباره آن سخن گفته‏اند، دیدگاه‏ها و نظریات متفاوت و متضادّی را اظهار كرده‏اند.
در این نوشتار تلاش می‏كنیم نخست به دیدگاه‏های مطرح شده راجع به مفهوم و معنای امامت در آیه بالا بپردازیم و سپس به برداشتی كه خود، بدان رسیده‏ایم و گمان می‏كنیم كه با سایر آیات و نیز روایات درباره امامت سازگارتر است، اشاره نماییم.

امامت ابراهیم(ع) در نگاه مفسّران

همان‌گونه كه اشاره شد مفسّران در معنای امامت ابراهیم(ع) دیدگاه‏های متفاوت دارند. در این جا به صورت فشرده و گذرا به بررسی این دیدگاه‏ها می‏پردازیم.

 


امامت = نبوّت
بسیاری از مفسّران اهل سنّت امامت را در آیه، به معنای نبوّت گرفته‏اند؛ بدین صورت كه نخست امامت را به لحاظ مفهوم لغوی به مقتدا و پیشوا بودن تعریف می‏كنند آنگاه در مورد ابراهیم(ع) آن را به معنای پیشوای دینی یا پیشوا در دین می‏گیرند و آن را مترادف با نبوّت می‏شمارند.
مراغی در این مورد می‏گوید:
«قالَ إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً. ای إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً یؤتم بك و یقتدی بهدیك الی یوم القیامه فَدَعَا النَّاس َ إِلَی الحنفیه السمحه وهی الایمان باللَّه و توحیده و البرائه من الشرك...؛1
گفت تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم. یعنی تو را برای مردم پیامبر قرار دادم كه به تو اقتدا كنند و از هدایتت تا روز قیامت پیروی نمایند و ابراهیم نیز مردم را به دین آسان حنیف كه عبارت است از ایمان به خدا و یگانگی‏اش و برائت از شرك، فراخواند.»
قاسمی در «محاسن التّأویل» می‏نویسد:
«مقصود از عهد در آیه، همان امامت مورد درخواست است و آیا این جز همان امامت در دین كه نبوّت است و فرزندان ظالم ابراهیم از آن محرومند، می‏باشد؟... پس آشكار شد كه مراد از عهد همان امامت در دین است؛ فقط.2
فخر رازی می‏گوید:
«اهل تحقیق می‌گویند مراد از امام در این آیه همان نبی است و دلالت بر آن وجه می‌کند.»3
همچنین آلوسی می‏نویسد:
این دیدگاه به رغم مقبولیتش نزد اهل سنّت، بر یك پیش فرض غلط استوار است و آن اینكه ابراهیم(ع) قبل از اعطای امامت، پیامبر نبوده است. در حالی كه از یك سو آزمایش‏ها و امتحانات ابراهیم(ع) از دوره جوانی (در آتش افكنده شدن) تا كهنسالی (ذبح اسماعیل(ع)) ادامه داشته است.4
از سوی دیگر آیه به صراحت می‏گوید كه جعل امامت بعد از اتمام و پایان رساندن آزمایش‏ها صورت گرفته است. نتیجه آن می‏شود كه اگر امامت همان نبوّت باشد، باید ابراهیم در دوره كهولت و پیری به پیامبری رسیده باشد!!! و این چیزی است كه هیچ مسلمانی نمی‏پذیرد.
فخر رازی با توجّه به همین اشكال می‏گوید:
چون خداوند می‏دانست كه ابراهیم این آزمایش‏ها را پس از پیامبری اش با موفّقیت سپری می‏كند، از این‌رو پیشاپیش به او مقام نبوّت داد.5
معنای این سخن آن است كه فعل ماضی «اتمّهنّ» به معنای فعل مضارع «یتمّهنّ» است. واین توجیهی است كه هیچ مبنای معقولی ندارد.
گذشته از این بر اساس این نظريّه جای این پرسش است كه چرا خداوند به جای نبوّت، امامت تعبیر كرد؟ یعنی اگر مقصود از امامت نبوّت بود، باید می‏فرمود: انّی جاعلك نبيّاً.




امامت= رهبری سیاسی
برخی مفسّران امامت ابراهیم(ع) را به معنای زعامت و رهبری سیاسی، اجتماعی گرفته‏اند و بر این باورند كه ابراهیم(ع) پیش از ابتلاء، پیامبر بود؛ امّا تدبیر و مدیریت امور جامعه از قبیل تأدیب جنایتكاران، اقامه حدود، جمع آوری مالیات، دفاع در مقابل دشمن و... را به عهده نداشت. پس از پایان آزمایش‏ها، خداوند این منصب را به او عطا فرمود.
این نظريّه را می‏توان از «مجمع البیان» طبرسی به دست آورد؛ زیرا مرحوم طبرسی نخست می‏گوید امامت به معنای مقتدائی و پیشوائی است. آنگاه پیشوائی را به دو قسم تقسیم می‏كند:
1. پیشوایی در گفتار و رفتار
2. رهبری و تدبیر امور جامعه
سپس می‏گوید:
معنای نخست ملازم نبوّت است و هر پیامبری، پیشوا در گفتار و رفتار نیز است. امّا معنای دوم ملازم نبوّت نیست؛ ممكن است پیامبر باشد امّا منصب زعامت و رهبری سیاسی و اجتماعی را نداشته باشد.
بعد می‏گوید:
چون اسم فاعل «جاعل» متضمّن زمان حال یا آینده است و نه گذشته و گرنه عمل نمی‏كرد و «اماماً» را نصب نمی‏داد، پس جعل امامت در گذشته نبوده، از سوی دیگر ابراهیم(ع) قبل از آزمایش‏ها و جعل امامت، پیامبر بوده است.
نتیجه این می‏شود كه این منصب پیشوایی به معنای نخست كه ملازم با نبوّت و پیامبری است، نمی‏باشد؛ بلكه به معنای دوم یعنی زعامت و رهبری سیاسی است.6
بلاغی نیز در تفسیر «آلاء الرّحمن»، همین نظريّه را پذیرفته است.7
این تفسیر نیز با واقعیت سازگار نمی‏نماید؛ زیرا در تاریخ و نیز در قرآن هیچ نشانه‏ای از حكومت و زعامت ابراهیم(ع) مطرح نشده است. اگر چنانچه امامت ابراهیم(ع) به معنای رهبری سیاسی و اجتماعی وی باشد، باید گزارشی هر چند كوتاه از این پدیده در تاریخ زندگی ابراهیم(ع) به چشم بخورد؛ در حالی‌كه نه در تاریخ و نه در آیات قرآن چنین گزارشی نیامده است.
گذشته از اینكه بر پایه این دیدگاه، مقصود از «ناس» مردم زمان ابراهیم(ع) خواهد بود و این مخالف اطلاق است.



امامت = پیشوائی پیامبران
بعضی از مفسّران، امامت ابراهیم(ع) را به معنای پیشوایی وی نسبت به انبیاء غیر اولوالعزم می‏داند و بر این باور است كه امامت پیامبران سه سطح دارد:
یكی امامت نسبت به مردم عادّی كه در این سطح تمام انبیاء امامند.
دوم امامت بر مردم و پیامبران غیر اولوالعزم كه این سطح از امامت ویژه پیامبران اولوالعزم است و امامت ابراهیم(ع) از این گونه می‏باشد.
سوم امامت بر مردم و تمام انبیاء چه اولوالعزم و چه غیر اولوالعزم كه این درجه از امامت، ویژه پیامبر اکرم(ص) است.
به دلیل اینكه تمام پیامبران وظیفه داشتند به پیامبری و نبوّت پیامبر اکرم(ص) ایمان بیاورند و به آن تن دهند.
«وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ میثاقَ النَّبِيِّینَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلی‏ ذلِكُمْ إِصْری قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدین‏.» (آل عمران/ 81)
بنابراین با توجّه به اینكه ابراهیم(ع) قبل از نیل به مقام امامت، پیامبر بوده است، پس مقصود از امامت، سطح نخست نیست. از سوی دیگر با توجّه به آیه بالا كه همه پیامبران مأمور به پذیرش پیامبری پیامبر اکرم(ص) بوده‏اند، امامت ابراهیم(ع) از گونه سطح سوم هم نیست. پس ناگزیر باید از گونه دوم باشد.
دكتر صادقی می‏گوید:
«از آنجا كه امامت در مورد ابراهیم(ع) بعد از مقام عبوديّت، نبوّت، رسالت و خلّت بوده است، زیرا آن حضرت همه این مراحل را یكی پس از دیگری گذرانده بود، ناگزیر باید مقصود از آن، امامت میان پیامبران باشد نه مردم عادی فقط. چون امامت میان مردم را قبلاً داشته است.»8
این نظريّه نیز از جهات گوناگون خدشه‏پذیر است. نخست اینكه با ظاهر آیه نمی‏سازد؛ زیرا در آیه «ناس» آمده است و این،ظهور در همه مردم دارد ونه خصوص انبیا.
و ثانیاً امامت بر انبیاء به ویژه با قید غیر اولواالعزم كه مفسّر بر آن تأكید دارد، معنایی جز پیشوائی و سلطه شریعت ندارد و این بدان معناست كه امامت ابراهیم(ع) همان حاكمیت شریعت وی تا زمان شریعت موسی(ع) است و این، از یك سو با ظاهر آیه ناسازگار است؛ زیرا آیه، امامت را به خود ابراهیم(ع) نسبت می‏دهد؛ در صورتی كه بر پایه این تفسیر، باید به شریعت نسبت داده شود.
از سوی دیگر باعث محدودیت امامت ابراهیم(ع) برای یك دوره خاص، یعنی تا زمان حضرت موسی(ع) می‏گردد، امری كه هم با اطلاق واژه «ناس» نمی‏سازد و هم با مقام امتنان كه آیه در آن قرار دارد.




امامت= راهنمائی باطنی

علّامه طباطبائی، مفسّر «المیزان» بر این باور است كه امامت در آیه یاد شده به معنای هدایت باطنی انسان‏هاست. بر پایه این دیدگاه، حضرت ابراهیم(ع) تا قبل از جعل امامت، تنها هدایت‌گر و راهنمای انسان‌ها بر اساس شریعت و دین بود؛ امّا پس از آن، جلودار جان‌ها و دل‌های انسان‌ها به سوی حق و مقامات معنوی گردید كه با تصرّف تكوینی، آنها رابه مقامات شایسته‏شان می‏رساند.9 منطق و استدلالی كه این نظريّه بر آن استوار است، مركّب از چند مقدّمه می‏باشد:
1. در آیات قرآن، امامت همراه و ملازم هدایت معرّفی شده است:
«والّذی نجده فی كلامه تعالی انّه كلّما تعرض لمعنی الامامه تعرض معها للهدایه تعرّض التفسیر قال تعالی فی قصص ابراهیم(ع): «وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلاًّ جَعَلْنا صالِحین‏. وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا»10 و قال سبحانه: «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآیاتِنا يُوقِنُون‏»11
2. هدایت یاد شده در آیات، مطلق نیست؛ بلكه مقید به «امر الهی» گردیده و این بدان معناست كه هدایتگری امام به وسیله امری الهی صورت می‏گیرد.
3. مقصود از «امر الهی» امر و فرمان تشریعی نیست؛ بلكه فرمان، تكوینی است كه در آیه «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»12 معرفی گردیده است.
دلیل بر این مطلب، آن است كه امامت مستلزم هدایت‌گری است. پس جعل امامت برای ابراهیم(ع) سبب اعطای مقام هدایتگری به وی خواهد بود، و از آنجا كه ابراهیم(ع) قبل از امامت، به لحاظ نبوّت و پیامبری‌اش مقام هدایت‌گری به معنای ارائه طریق داشته است، ناگزیر هدایتگری ناشی از امامت به معنای ارائه طریق نیست؛ بلكه مفهوم ایصال به مطلوب دارد.
از سوی دیگر ایصال به مطلوب، نوعی تصرّف تكوینی در نفوس، جهت سیر دادن آنان به سوی كمال است. پس مقصود از «امر الهی» كه سبب این هدایت و تصرّف است، باید فرمان ایجادی و تكوینی باشد.
4. فرمان تكوینی الهی كه منشأ تسلّط و تصرّف در نفوس انسان‌ها می‏شود، چیزی جز فیوضات معنوی و مقامات باطنی نیست كه امام و هدایتگر نخست بدان‌ها نائل می‏شود. سپس از طریق او به نفوس و جان‌های دیگران سرایت می‏كند.
نتیجه چهار مقدّمه بالا این است كه كسی كه به مقام امامت نائل می‏شود، در حقیقت به مقام و مرتبه تسلّط و تصرّف بر جان‌ها می‏رسد و روح و دل انسان‌ها را به سمت كمالات سوق می‌دهد. پس امامت ابراهیم(ع) به معنای هدایت باطنی و تصرّف بر جان‌هاست. علّامه می‏گوید:
«این هدایت كه خدا آن را از شئون امامت قرار داده، هدایت به معنای راهنمائی نیست؛ چون می‏دانیم كه خدای تعالی ابراهیم(ع) را وقتی امام قرار داد كه سال‌ها دارای منصب نبوّت بود. همچنان‌كه توضیحش در ذیل آیه «إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» گذشت و معلوم است كه نبوّت منفكّ از منصب هدایت به معنای راهنمائی نیست. پس هدایتی كه منصب امام است، نمی‏تواند معنای غیر از رساندن به مقصد داشته باشد و این معنا یك نوع تصرّف تكوینی در نفوس است كه با آن تصرّف، راه را برای بردن دل‌ها به سوی كمال و انتقال دادن آنها از موقفی به موقفی بالاتر هموار می‏سازد.
و چون تصرّفی است تكوینی و عملی است باطنی، ناگزیر مراد از امری كه با آن هدایت صورت می‏گیردنیز امر تكوینی خواهد بود نه تشریعی كه صرف اعتبار است؛ بلكه همان حقیقتی است كه آیه شریفه:
«إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون ٭ فَسُبْحانَ الَّذی بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ء؛
فرمان او چنین است كه هر گاه چیزی را اراده كند، تنها به آن می‏گوید: «موجود باش!»، آن نیز بی‏درنگ موجود می‏شود! ٭ پس منزّه است خداوندی كه مالكيّت و حاكميّت همه چیز در دست اوست‏.»
آن را تفسیر كرده است كه عبارت است از فیوضات معنوی و مقامات باطنی كه مؤمنان به وسیله عمل صالح به سوی آن هدایت می‏شوند و مشمول رحمت پروردگارشان می‏گردند.
و چون امام به وسیله امر هدایت می‏كند ـ با در نظر گرفتن اینكه باء در «بأمره» باء سببیت یا آلت است ـ می‏فهمیم كه خود امام قبل از هر كس متلبّس به آن هدایت است و از او به سایر مردم منتشر می‏شود و برحسب اختلافی كه در مقامات دارند، هر كس به اندازه استعداد خود از آن بهره‏مند می‏شود. از اینجا می‏فهمیم كه امام رابط میان مردم و پروردگارشان در اخذ فیوضات ظاهری و باطنی است. همچنان كه پیغمبر رابط میان مردم و خدای تعالی است در گرفتن فیوضات ظاهری یعنی شرایع الهی كه از راه وحی نازل گشته و از ناحیه پیغمبر به سایر مردم منتشر می‏شود.»13
خلاصه سخن علّامه این است كه امامت، همراه با هدایت است و منشأ هدایت، امر تكوینی است. پس هدایت نیز باید از مقوله تكوینیات باشد و هدایت این چنینی، همان تصرّف و تسلّط بر نفوس و جان‌هاست كه از آن به هدایت باطنی یاد می‏كنند. بنابراین امامت به طور كلّی و در مورد ابراهیم(ع)، به ویژه به معنای هدایت باطنی است.
این نظریه كه پس از علّامه به صورت یك نظر پذیرفته شده در عرصه قرآن‏پژوهی، تلقّی می‏شود، گرچه جاذبه‏های خودش را دارد، امّا اگر در آن دقّت کافی شود، چندان خالی از اشكال نمی‏نماید:
اوّلاً از آن‌رو كه امامت همیشه ملازم با هدایت به معنای راهنمایی به راه راست كه بار مثبت دارد، نیست؛ بلكه بر اساس كاربرد قرآنی واژه امامت تنها چیزی كه می‏توان گفت همراه بودن امامت با نوعی نشان دادن یا فراخواندن به چیزی یا به تعبیر دیگر پیشوائی و جلوداری از گروهی در مسیری است؛ اعمّ از اینكه مسیر درست و حق باشد یا نادرست و باطل. چنان‌كه همانندی ساختاری دو آیه زیر نشان می‏دهد:
«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا؛14
و آنان را پیشوایانی قرار دادیم كه به فرمان ما، (مردم را) هدایت می‏كردند.»
«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَی النَّار؛15
و آنان‏[ فرعونیان‏] را پیشوایانی قرار دادیم كه به آتش(دوزخ) دعوت می‏كنند.»
پس نخستین مقدّمه استدلال علّامه خدشه‏پذیر است.
ثانیاً اگر مقصود از «امر» در آیه: «یهدون بأمرنا» فرمان تكوینی و ایجادی باشد، چندان با آیات قرآن همخوانی ندارد. توضیح آنكه واژه «امر» كه از نظر مفهومی، دارای گونه‏ای ابهام است، آنجا كه در آیات قرآن به خدا نسبت داده شده است، بر یكی از دو چیز قابل تطبیق است: یكی فعل الهی و دیگر وحی و كلام الهی.
به عنوان نمونه، در آیاتی چون:
«وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّيْنا هُوداً وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَه‏؛ 16
و هنگامی كه فرمان ما فرا رسید، «هود» و كسانی را كه با او ایمان آورده بودند.»
«حَتَّی إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّور؛ 17
تا آن زمان كه فرمان ما فرا رسید، و تنور جوشیدن گرفت‏.»
«وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفیها فَفَسَقُوا فیها؛ 18
و هنگامی كه بخواهیم شهر و دیاری را هلاك كنیم، نخست اوامر خود را برای«مترفین» (و ثروتمندان مست شهوت) آنجا، بیان می‏داریم، سپس هنگامی كه به مخالفت برخاستند.»
«وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً ؛ 19
و فرمان خدا انجام شدنی است‏.»
«وَ كانَ أَمْرُ اللهِ قَدَراً مَقْدُورا؛ 20
و فرمان خدا روی حساب و برنامه دقیقی است!.»، مصداق امر همان فعل الهی است.
امّا در آیات دیگر چون:
«فَعَقَرُوا النَّاقَةَ وَ عَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِم‏؛21
سپس«ناقه» را پی كردند، و از فرمان پروردگارشان سرپیچیدند.»
«ِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّه‏؛22
و از فرمان پروردگارش بیرون شد.»
« فَقاتِلُوا الَّتی‏ تَبْغی‏ حَتَّی تَفی‏ءَ إِلی‏ أَمْرِ اللَّهِ؛23
با گروه متجاوز پیكار كنید تا به فرمان خدا بازگردد.»
«وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا؛24
همان گونه(كه بر پیامبران پیشین وحی فرستادیم) بر تو نیز روحی را بفرمان خود وحی كردیم‏.»
«يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلی‏ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِه‏؛25
فرشتگان را با روح(الهی) بفرمانش بر هر كس از بندگانش بخواهد نازل می‏كند.» مصداق امر، وحی الهی است.
حال پرسش این است كه درموضوع هدایت، امر الهی به كدام معناست، فعل خدا، مقصود است یا وحی الهی؟
وقتی حوزه هدایت را در آیات مورد بررسی قرار می‏دهیم، می‏بینیم آنگاه كه خداوند از وسیله و ابزار هدایت سخن گفته است، تنها از وحی و تجلیات آن نام برده است و نه چیز دیگر:
«إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدی لِلَّتی‏ هِيَ أَقْوَم‏؛26
این قرآن، به راهی كه استوارترین راه‏هاست، هدایت می‏كند.»
«وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُون‏؛27
و از آنها كه آفریدیم، گروهی بحق هدایت می‏كنند، و بحق اجرای عدالت می‏نمایند.»
«وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْری مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإیمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا‏؛ 28
همان گونه(كه بر پیامبران پیشین وحی فرستادیم) بر تو نیز روحی را بفرمان خود وحی كردیم؛ تو پیش از این نمی‏دانستی كتاب و ایمان چیست(و از محتوای قرآن آگاه نبودی)؛ ولی ما آن را نوری قرار دادیم كه بوسیله آن هر كس از بندگان خویش را بخواهیم هدایت می‏كنیم.‏»
«قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبینٌ ٭ يَهْدی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدیهِمْ إِلی‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ؛ 29
از طرف خدا، نور و كتاب آشكاری به سوی شما آمد ٭ خداوند به بركت آن، كسانی را كه از خشنودی او پیروی كنند، به راه‏های سلامت، هدایت می‏كند؛ و به فرمان خود، از تاریكیها به سوی روشنایی می‏برد؛ و آنها را به سوی راه راست، رهبری می‏نماید.»
«وَ أَنْزَلَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجیل ٭ مِنْ قَبْلُ هُدیً لِلنَّاس‏؛ 30
و«تورات» و«انجیل» را بر تو نازل کرد ٭ پیش از آن، برای هدایت مردم فرستاد.»
این آیات به وضوح نشانگر آن است كه سنّت هدایت الهی آنگاه كه از طریق واسطه انجام می‏گیرد، ابزاری جز وحی (به معنای اعم كه الهام را نیز در بر می‏گیرد) ندارد و هر گونه هدایت‌گری واسطه‏ها چه انبیاء چه اولیاء، تنها از این راه صورت می‏گیرد.
حال اگر آیه «یهدون بامرنا» را كه طبق تصریح علّامه از ابزاری به نام «امر» یاد می‏كند، در پرتو آیات بالا قرار دهیم، ابهام مفهومی آن زدوده شده و مشخّص می‏گردد كه مقصود از آن نیز همان وحی الهی است و نه فعل الهی تا بعد مجبور شویم هدایت برآمده از آن را به تناسب فعل الهی، از مقوله افعال و تصرّف تكوینی بگیریم.
نكته‏ای كه در این موضوع شایان توجّه است، این است كه علّامه طباطبایی واژه «امر» در آیه «یهدون بأمرنا» را با «آیه 83 سوره یس» «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون» تفسیر كرده و از آن امر تكوینی و تصرّف باطنی می‏فهمد، در حالی كه «آیه 82 سوره یس» در مورد آفرینش و ایجاد تكوینی است:
«أَ وَ لَيْسَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلی‏ أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلی‏ وَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلیم‏ ٭ إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون؛31
آیا كسی كه آسمانها و زمین را آفرید، نمی‏تواند همانند آنان‏[ انسانهای خاك شده‏] را بیافریند؟! آری(می‏تواند)، و او آفریدگار داناست‏ ٭ فرمان او چنین است كه هر گاه چیزی را اراده كند، تنها به آن می‏گوید: «موجود باش!»، آن نیز بی‏درنگ موجود می‏شود!.»
طبیعی است كه در چنین زمینه‏ای مقصود از «امر» همان فرمان تكوینی خواهد بود. مؤید این مطلب آنكه خداوند در آیات دیگر از قضای تكوینی با چنین تعبیری سخن گفته است مانند:
«وَ إِذا قَضی‏ أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُون‏؛32
و هنگامی كه فرمان وجود چیزی را صادر كند، تنها می‏گوید: «موجود باش!» و آن، فوری موجود می‏شود.»
«إِذا قَضی‏ أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُون‏؛33
هنگامی كه چیزی را مقرّر دارد(و فرمان هستی آن را صادر كند)، فقط به آن می‏گوید: «موجود باش!» آن نیز فوراً موجود می‏شود.»
«ُ إِذا قَضی‏ أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُون‏؛34
هر گاه چیزی را فرمان دهد، می‏گوید: «موجود باش!» همان دم موجود می‏شود.»
«هُوَ الَّذی يُحْیی وَ يُمیتُ فَإِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُون‏؛35
او كسى است كه زنده مى‏كند و مى‏میراند؛ و هنگامى كه كارى را مقرّر كند، تنها به آن مى‏گوید: «موجود باش!» بى‏درنگ موجود مى‏شود.»
امّا همان‌گونه كه پیش‏تر یاد شد، در ساحت هدایت با واسطه، از ابزاری جز القاء و ارسال حقایق توسط انبیاء و اولیا سخن به میان نیامده است.
نتیجه آن می‏شود كه علّامه حقیقتی را كه در زمینه تكوین مجال و موضوعيّت دارد، تفسیرگر پدیده تشریعی قرار داده است و در نهایت، هدایت تشریعی را به هدایت تكوینی و وجودی تبدیل كرده است.
بنابراین بر فرض اگر بپذیریم كه امامت همواره ملازم با هدایت و راهنمایی به راه راست است، امّا اینكه این هدایت‌گری نوعی تصرّف و تسلّط تكوینی بر جان‌ها و ضمایر باشد، چندان مبنای استواری ندارد.
گمان نویسنده آن است كه آنچه باعث گردیده علّامه هدایت را در آیه «یهدون بامرنا» به تصرّف باطنی تفسیر كند، توجیه امامت ابراهیم(ع) و تفكیك آن از نبوّت آن حضرت است.
بنابراین اگر توجیه دیگری برای امامت ابراهیم(ع) بیابیم كه بتواند با نبوّت آن حضرت نیز سازگار باشد، نیازی به تفسیر علّامه نخواهد بود.




امامت= پیشاهنگی در عمل
برداشت نویسنده از آیه امامت ابراهیم(ع) این است كه امامت آن حضرت، پیشوائی علمی نیست؛ بلكه پیشوائی عملی است. یعنی ابراهیم(ع) راهنما (نشان دهنده راه) یا راهبر (رساننده به مطلوب) نیست؛ بلكه نماد و نمونه كامل رونده راه عبوديّت است و این‌دو یعنی راهنما بودن و رونده نمونه راه بودن، یا به تعبیر دیگر پیشوای علمی و پیشوای عملی بودن، گرچه در یك نقطه اشتراك و همانندی دارند و آن پیشوایی و مقتدا بودن است، هر دو سالار قافله و جلودار جمعند و دیگران بایستی گفتار و رفتارشان را با گفتار و رفتار آنان عیار كنند و در راه آنان گام بگذارند، امّا یك تفاوت عمده هم دارند وآن اینكه پیشوایی علمی، پدیده و منزلت اعطائی است كه خداوند بر پایه شایستگی‏های افراد، بدان‌ها اعطا می‏كند:
«اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه‏»36 «قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتیهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ»37
امّا پیشوایی عملی، مقام كاملاً اكتسابی و محصول تلاش‌ها و مجاهدت‌های خود فرد است كه باید چنان بر طبق معیارهای دقیق عبوديّت، زندگی كند كه در نهایت، سرقافله و جلودار انسان‌هایی كه عزم رفتن در این راه دارند، قرار گیرد. ابراهیم(ع) این گونه بود. او پس از سپری كردن تمام امتحانات و آزمایش‌های الهی كه زمینه ظهور و پدیداری لیاقت‌ها و شایستگی‏های او در بندگی و تسلیم بود، به امامت رسید و چنین امامتی جز از طریق همین عمل و آزمایش‌ها قابل دسترسی نیست.
در این جا دو پرسش مطرح می‏شود:
نخست آنكه اگر امامت(ع) به معنای پیشاهنگی در عمل باشد كه از مقوله پدیده‏ها و امور رسیدنی است نه دادنی، دراین صورت جعل الهی چه معنا دارد؟
دیگر اینكه پیامبران همان‌گونه كه پیشوای در علمند، پیشوای در عمل نیز هستند؛ یعنی در ساحت عمل نیز پیش و بیش از دیگران در مسیر عبوديّت قدم می‏نهند، پس چگونه است كه ابراهیم(ع) پس از سال‌ها پیامبری به مقام امامت و پیشوائی در عمل می‏رسد؟
در رابطه با پرسش نخست، باید گفت جعل امامت از سوی خداوند به معنای اعطا نیست؛ بلكه به مفهوم تصدیق و تصویب و رسميّت بخشیدن است. یعنی ابراهیم(ع) در حركت در مسیر عبوديّت و بندگی خدا به جایی رسید كه خداوند تقدّم و جلودار بودنش را تصدیق كرد و آن را به همه انسان‌ها اعلام نمود. چنان‌كه در آیه: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّار»38 كه ساختار همانند با آیه: «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا»39 دارد، نیز جعل به همین معناست و نه اعطا و بخشش.
بدین ترتیب معنای آیه: «إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» این خواهد شد كه من تو را با توجّه به این مقام و منزلتی كه در عبوديّت و بندگی كسب كرده‏ای، به عنوان الگو و اسوه، برابر چشم مردم قرار می‏دهم كه همه انسان‌ها نمونه كامل بنده خدا را ببینند و به او اقتداء كنند.
و امّا پرسش دوم، آنچه در این باره می‏توان گفت این است كه گرچه تمام انبیاء و پیامبران در عبوديّت و بندگی و تسلیم در برابر اراده الهی، نسبت به امّت خویش پیشگامند، امّا این واقعيّت را نیز نمی‏توان انكار كرد كه مسیر عبوديّت، مسیر بی پایان است و پیامبران در این مسیر برابر نیستند؛ بلكه برخی بر برخی دیگر برتری دارند. چنان‌كه قرآن می‏گوید:
«تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجات‏ ...؛40
بعضى از آن رسولان را بر بعضى دیگر برترى دادیم؛ برخى از آنها، خدا با او سخن مى‏گفت؛ و بعضى را درجاتى برتر داد...»
«وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّینَ عَلى‏ بَعْضٍ وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُورا؛ 41
و ما بعضى از پیامبران را بر بعضى دیگر برترى دادیم؛ و به داوود، زبور بخشیدیم‏.»
بنابراین همه پیامبران نمی‏توانند امام و پیشوا و مقتدا باشند. تنها كسانی به این مقام می‏رسند كه در اوج باشند؛ بسان حضرت ابراهیم(ع) که همه آزمایش‌ها را پشت‏سر گذاشته باشند.
پس هیچ اشكالی ندارد كه برخی پیامبران به رغم مقام نبوّت و پیامبری و راهنمایی انسان‌ها به سوی عبوديّت و بندگی، در عمل به مقام پیشوایی نرسند؛ بلكه در این ساحت، پیرو پیامبران برتر از خود باشند، كه آنان امام و پیشوای‌اند.
از آنچه تاكنون گفته شد یك حقیقت آشكار می‏شود و آن این است كه امامت ابراهیم(ع) از سنخ امامت در آیه «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا»42 نیست؛ زیرا امامت در این آیه به معنای راهنمایی علمی و به وسیله وحی است كه ویژه پیامبران می‏باشد و ابراهیم(ع) قبل از امامت این مقام را داشت. بلكه از سنخ امامت در آیه: «وَ جَعَلْنا للمتّقین إِماماً»43 است كه به معنای پیشگامی و پیشاهنگی در ساحت عبوديّت و تقواست و «عبادالرّحمان» به عنوان یك آرزو، نیل به آن را از خداوند درخواست می‏كنند. ابراهیم(ع) «عبدی» است كه با تلاش و اخلاص به این مقام رسیده و آرزویش به عمل پیوسته است و خداوند این نیل و رسیدن را به همه انسان‌ها نشان می‏دهد و آنان را به اقتداء و پیروی از ابراهیم(ع) فرا می‏خواند.


پی‌نوشت‌ها:

1. المراغی، احمد مصطفی، تفسیر المراغی، 209/1.
2. قاسمی، محمد جمال الدین، محاسن التأویل، 246/2-1.
3. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الكبیر، 39/4-3 رك نیز: المنار، 455/1.
4. آلوسی، شهاب الدین السیدمحمود، روح المعانی، 375/2-1 رك نیز: التفسیر المنیر، وهبه ذهیلی، 306/1-2.
5. فخر رازی، محمّدبن عمر، التفسیر الكبیر، 39/4-3.
6. طبرسی، فضل بن الحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن،380/1-2.
7. بلاغی، جواد، آلاء الرحمن،241/1.
8. صادقی، محمّد، الفرقان فی تفسیر القرآن،126/1-2.
9. طباطبائی، سيّدمحمّدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، 275/1.
10. سوره انبیاء، آیات 72-73)
11. سوره سجده، آیه 10(24.
همان،/274.
12. سوره یس، آیه 82.
13. همان، ی304/14.
14. سوره انبیاء، آیه 73.
15. سوره قصص، آیه 41.
16. سوره هود، آیه 58.
17. سوره مؤمنون، آیه 27.
18. سوره اسراء، آیه 16.
19. سوره احزاب، آیه 37.
20. همان، آیه 38.
21. سوره اعراف، آیه 77.
22. سوره كهف، آیه 50.
23. سوره حجرات، آیه 9.
24. سوره شوری، آیه 52.
25. سوره نحل، آیه 2.
26. سوره اسراء، آیه 9.
27. سوره اعراف، آیه 181
28. سوره شوری، آیه 52.
29. سوره مائده، آیات 16-15.
30. سوره آل‏عمران، آیات 4-3.
31. سوره یس، آیات 82-81.
32. سوره بقره، آیه 117.
33. سوره آل عمران، آیه 47.
34. سوره مریم، آیه 35.
35. سوره غافر، آیه 68.
36. سوره انعام، آیه 124.
37. سوره آل عمران، آیه 73.
38. سوره قصص، آیه 41.
39. سوره انبیاء، آیه 73.
40. سوره بقره، آیه 253.
41. سوره اسراء، آیه 55.
42. سوره انبیاء، آیه 73.
43. سوره فرقان، آیه 74.
منبع:موعود

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 S M S : 30005825000156         E – mail : INFO@P313.IR

برچسب ها:
آخرین اخبار