امروز : جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 9
۲۱:۳۵
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 62186
تاریخ انتشار: ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ - ساعت ۱۳:۳۴
تعداد بازدید: 60
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس-گروه کتاب و ادبیات: رضا اسماعیلی از شاعران کشورمان یادداشتی در تجلیل از «سیمیندخت وحیدی نوشته و آورده ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس-گروه کتاب و ادبیات: رضا اسماعیلی از شاعران کشورمان یادداشتی در تجلیل از «سیمیندخت وحیدی نوشته و آورده است: اکنون ، ادیب و شاعره نام آوری با نام « سیمیندخت وحیدی » که یکی از چهره های ماندگار ادبی روزگار ماست  در همسایگی ما زندگی می‌کند. بانویی فرهیخته ، اندیشمند و انسان دوست که زندگی خود را وقف خدمت به فرهنگ انقلاب کرده است . این بانوی فرهیخته که به حق نام « مادر شعر انقلاب » را به خود اختصاص داده است ، اکنون در میان ماست ، با ماست ، ولی افسوس که ما – بخصوص در این روزها که در طلیعه سی و ششمین بهار آزادی هستیم  - از او غافلیم !



 
 
متن کامل این یادداشت بدین شرح است:
  بسم الله النور
می برد با خویش دست وحشت از این جا مرا
می کُشد آخر همین اندوه جان فرسا مرا
آخر این درد کهن بر شانه ی خود می برد
تا رها سازد شبی بر شانه ی دریا مرا
من نهال گرمسیرم ، دست بی رحم زمان
می برد تا سردسیری از شب دنیا مرا
در دلم شوری ز تنهایی ست ، در این فصل پیر
می برد بی دست و پایی تا دل غوغا مرا

خواب دیدم ؟ نه ، به خود گفتم که آیا یک بهار
می توان پیدا کند در ریشه ی فردا مرا ؟!
مرغ بی بال و پرم ، در این زمستان غریب
شمعی از گرما نتاباند شب سرما مرا
گرچه دارم غربتی سنگین ، ولی یارم خداست
در پناه خویش دارد ، ایزد یکتا مرا

در تاریخ هزارسالة‌ ادبیات پارسی، حضور زنان در چند چهرة شاخص خلاصه شده است: رابعه بنت کعب قزداری (به عنوان اولین شاعرۀ پارسی‌گو )، پروین اعتصامی، فروغ فرخزاد، سیمین بهبهانی، سیمین دانشور، و از نسل شاعران انقلاب : سپیده کاشانی، دکتر طاهرۀ صفارزاده و سیمیندخت وحیدی.

این که چرا زنان در تاریخ ادبیات همواره در حاشیه قرار گرفته‌اند ، موضوع این نوشتار نیست و بررسی علل و عوامل آن خود می‌تواند موضوع یک تحقیق گسترده و مستقل قرار بگیرد. آنچه که در این نوشتار کوتاه به آن ‌خواهم پرداخت ، تأملی در کارنامۀ درخشان ادبی شاعره نام‌آور معاصر و مادر شعر انقلاب «سیمیندخت وحیدی» است.



 

خدا مادرِ من و همه‌ی رفتگان شما را رحمت کند. مادرم در دوران زندگی پُرمشقّت خود، گاهی که دلش از بی‌مهری ناخواسته‌ی ما به درد می‌آمد و می‌خواست ما را از خواب غفلت و فراموشی بیدار کند در گوش ما این بیت را زمزمه می‌کرد:
مرا در زندگـــــــی مگذار غافـــــــل
چو مُردم بوسه بر خاکم چه حاصل؟!

و به راستی که «غفلت» درد بزرگی است. غفلت از خود، از خدا، از خویشاوندان، دوستان، همراهان و ... نتیجه‌ی محتوم غفلت نیز همیشه دریغ و حسرت است، ولی چه سود که با «دریغا دریغا» گفتن «آب رفته به جوی باز نمی‌گردد» و فرصت‌های از کف رفته دوباره به دست نمی‌آید.

اکنون ، ادیب و شاعره نام آوری با نام «سیمیندخت وحیدی » که یکی از چهره های ماندگار ادبی روزگار ماست  در همسایگی ما زندگی می‌کند. بانویی فرهیخته ، اندیشمند و انسان دوست که زندگی خود را وقف خدمت به فرهنگ انقلاب کرده است . این بانوی فرهیخته که به حق نام « مادر شعر انقلاب » را به خود اختصاص داده است ، اکنون در میان ماست ، با ماست ، ولی افسوس که ما – بخصوص در این روزها که در طلیعه سی و ششمین بهار آزادی هستیم  - از او غافلیم ! او در کوچه‌های خاکی دنیا با زنبیلی از «عشق و سلام » راه می رود  و ما چشم بسته ایم و بی‌‌تفاوت از کنار نام بزرگ او می‌گذریم ؛ تا ناگهان یک روز آن اتفاق ناگزیر می افتد و ما ناباورانه انگشت دریغ بر لب می گزیم و برای همیشه در حسرت دیدار دوباره او می مانیم . راستی بر ما چه رفته است که از دیدن قله ها باز مانده ایم ؟! گویا باد ما را با خود برده است که در آیینه‌ی زمان، از دیدن هویت فرهنگی خویش غافلیم . از دیدن قله هایی چون سیمیندخت وحیدی که با مجاهدت های فرهنگی خویش در طول سی و پنج سال گذشته ، ما را با اصالت های فرهنگی خود آشتی داده و این قبیله را از فرو افتادن در دامچاله « از خود بیگانکی » حفظ کرده اند .



 

بدون شک ؛ وحیدی و وحیدی ها چهره‌ی روشن فرهنگ ما هستند، ولی افسوس که ما در چنبرۀ روزمرگی از دیدن و فهمیدن آنان غافلیم.

آری ، آیینه‌ها دروغ نمی‌گویند. باید بپذیریم که ما امروز شدیدا دچار «آلزایمر فرهنگی» شده ایم و چهره‌ نجیب و اصیل خویش را از یاد برده‌ایم. ای کاش توفانی خواب ما را بر آشوبد و در کاسه‌ی چشمان نابینای ما، جرعه‌ای اکسیر بیداری بریزد، ای کاش...!

و امّا قبل از کوتاه کردن سخن، با آرزوی تندرستی وسلامتی و عمر با عزت برای این بانوی ادیب و فرهیخته ، شایسته است که با سلامی دوباره به مادر شعر انقلاب ، و به نشانۀ سپاس و عرض ارادت ، خاتمۀ این گفتار را نیز به غزلی زیبا از خانم سیمیندخت وحیدی مُزین کنم ، غزلی که با عشقی زلال و بی زوال ؛ به میهن و ملت شهیدپرور ایران تقدیم کرده است . امید آن که شما نیز همچون این دلشدۀ غریب ، کامِ جانتان از زمزمۀ این میهن سرودۀ زیبا ، شیرین شود. اینچنین باد.
ای عرصۀ  جاوید هنر ، ای وطن من !
دنیای معطر ز گل و نسترن من
ای مهد هنرپرورم ، ای خطۀ زرخیز !
تقدیم صفای تو سر و جان و تن من
انوار الهی ست که از بام تو جاری ست
در آینــــۀ دورنمـــــای کهن من
دامان تو رویش گر و طبع تو بهاری ست
ای باغ سراسر گل و سرو و چمن من !
تا در رگ اندیشه ی من خون تو جاری ست
پیوسته تویی گرمی جان در بدن من
عشق من و لبخند مرا جز تو که داند ؟
ثبت است به دیوان تو ، شعر و سخن من
من موج خروشنده ی دریای توام ، نیست
جز عشق تو در باور دشمن شکن من
انتهای پیام/و
برچسب ها:
آخرین اخبار