امروز : یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶ - 2017 November 19
۲۰:۳۴
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 63880
تاریخ انتشار: ۷ اسفند ۱۳۹۲ - ساعت ۰۶:۰۱
تعداد بازدید: 62
به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، از مرکز شهر و شلوغی‌های کاری و زندگی که کمی فاصله می‌گیریم و مقصد سفرمان را ...

به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، از مرکز شهر و شلوغی‌های کاری و زندگی که کمی فاصله می‌گیریم و مقصد سفرمان را یکی از روستاهای کاشان به نام یزدل تعیین می‌کنیم، گویی سفر خسته کننده‌ای در پیش است.

به مقصد که می‌رسیم و با استقبال گرم میزبان مواجه می‌شویم و پای صحبت آنها که می‌نشینیم، کم‌کم بوی انسانیت، بوی مردانگی، بوی ایثار و جوانمردی به مشاممان می‌رسد و انرژی تازه‌ای می‌گیریم.

مقصد ما منزل شهید غلامرضا رعیت است که این روزها حدود 31 سال است که از شهادت آن بزرگمرد می‌گذرد؛ حالا پس از گذشت30 سال از شهادتش، گویی می‌خواهد دوباره متولد شود و در کالبد دانش‌آموزان روستای یزدل به کشورش خدمت کند.

پای صحبت خانواده شهید رعیت که حالا دیگر یک خانواده خیر مدرسه‌ساز هستند می‌نشینیم؛ پدر و مادر شهید غلامرضا رعیت می‌گویند، بنیاد شهید در این سالها حقوقی به ما پرداخت می‌کرد که ما تصمیم گرفتیم آن را پس‌انداز کنیم و امروز با همان پول جمع شده که متعلق به پسر شهیدمان است، می‌خواهیم مدرسه‌ای بسازیم.

گفت‌وگوی فارس با پدر و مادر شهید غلامرضا رعیت که امروز خیر مدرسه‌ساز هستند را در ذیل می‌خوانید:

فارس: لطفاٌ خودتان را معرفی کنید.

پدر شهید رعیت: من حاج نورالله رعیت فرزند ماشاءالله و پدر سردار شهید غلامرضا رعیت هستم.

فارس: در ابتدا اگر صحبت خاصی دارید بفرمایید.

پدر شهید رعیت: به نظرم هر چه هست درون مدرسه است و اگر مدرسه نباشد هیچ چیزی نیست.

فارس: شما چند فرزند دارید؟

پدر شهید رعیت: من 9 فرزند دارم. غلامرضا شهید شد و یکی دیگر از پسرانم هم که دکتر بود چند سال پیش فوت کرد. الان 2 پسر و 5 دختر دارم.

فارس: شهید غلامرضا رعیت وصیت‌نامه داشتند و از وصیت‌نامه ایشان چیزی خاطرتان است؟

پدر شهید رعیت: بله، وصیت‌نامه داشتند و از بس که از این دست به آن دست شد، در حال حاضر اینجا نیست.

*توصیه شهید رعیت: امام را تنها نگذارید

فارس: از متن وصیت‌نامه شهید رعیت چیزی به خاطر دارید؟

پدر شهید رعیت: بله، توصیه کرده بودند که امام را تنها نگذارید و به نماز اهمیت بدهید. وقتی از تهران به اینجا می‌آمد نماز شب می‌خواند. در آن زمان شرایط سختی بود و ساواک جوان‌ها را اذیت می‌کرد و می‌گرفت.

فارس: چه اتفاقی افتاد که تصمیم گرفتید مدرسه بسازید؟

مادر شهید رعیت: خدا به من فرزندی نمی‌داد. به پابوس امام هشتم رفتم و از خودش خواستم تا خدا به من فرزندی بدهد. پیش امام رضا(ع) گفتم اگر فرزند پسری خدا به من بدهد، اسم او را غلامرضا و اگر دختر باشد معصومه می‌گذارم. در نهایت خدا پس از چهار سال پسری به ما داد و نامش را غلامرضا گذاشتیم. قرار بود پس از تولد فرزندمان مجدد به پابوس امام هشتم برویم که تا زمان شهادت فرزندم امکانش فراهم نشد. بعدها که پسرم شهید شد به پابوس امام رضا رفتم و گفتم یا امام رضا نظری کن. مقداری پول از بنیاد شهید به ما تعلق گرفته بود و ما تصمیم گرفتیم تا مدرسه‌ای به نام امام رضا(ع) و به خاطر فرزندم که نتوانست به پابوس امام هشتم برود، برای روستایمان بسازیم.

فارس: چرا تصمیم به ساخت بیمارستان نگرفتید؟

مادر شهید رعیت: روستای ما به مدرسه نیاز داشت و از این رو احساس کردیم ساخت مدرسه واجب واجب و خیلی واجب است.

*امام گفت حصر آبادان باید شکسته شود/400 دانشجو بودند که به جبهه رفتند

فارس: پسر شما در کدام عملیات شهید شد؟

پدر شهید رعیت: عملیات فتح‌المبین. از تیپ محمد رسول الله(ص) تهران به جبهه اعزام شده بودند. 10 روز به عید مانده بود که پسرم شهید شد و یک روز مانده به عید به روستایمان آوردند. زمانی بود که امام فرمود حصر آبادان باید شکسته شود. پسرم شب آمد اینجا و گفت ما 400 دانشجو هستیم که می‌خواهیم بعد از نماز جمعه تهران به جبهه اعزام شویم.

فارس: فرزند شما در چه سالی شهید شد؟

پدر شهید رعیت: پسرم در اواخر سال 60 شهید شد و سال 61 به روستا آوردندش.

*پسر شهیدم نتوانست به پابوس امام هشتم برود/نام مدرسه را امام رضا(ع) گذاشتیم

فارس: پولی که دارید چطور جمع‌آوری شد و حالا مبلغ آن چقدر است؟

پدر شهید رعیت: ما یک مقداری از پول حقوق فرزندمان را پس انداز کردیم که حدود 20 میلیون تومان شد و مقداری هم که حدود 20 میلیون تومان بود از طرف بنیاد شهید به ما تعلق گرفت. مقداری هم حدود 10 میلیون تومان خودمان روی آن گذاشتیم و 50 میلیون تومان شد. همسرم گفت به نیت اینکه فرزندمان نتوانست به پابوس امام هشتم برود مدرسه‌ای بسازیم و نام آن را امام رضا (ع) بگذاریم. بچه‌های روستا به ما می‌گفتند شما که کارهای خوب و خیر انجام می‌دهید برای ما کاری انجام دهید. گفتم که من آنقدر پول ندارم که بتوانم مدرسه بسازم؛ اما با توکل به خدا شروع کردیم و با لطف خدا مردم کمک کنند تا این مدرسه ساخته شود.

فارس: پسر شهید شما هیچ وقت نتوانست به پابوس امام هشتم برود؟

پدر شهید رعیت: پسرم نتوانست به پابوس امام هشتم برود و با توجه به اینکه ما نیت کرده بودیم تا پسرمان به پابوس امام هشتم برود، تصمیم گرفتیم با پول‌های خودش مدرسه‌ای به نام امام رضا بسازیم.

*آب باران در زمستان روی سر دانش‌آموزان مدرسه روستا می‌ریخت

فارس: شما خودتان به این پول احتیاج نداشتید؟

پدر شهید رعیت: ما به اندازه احتیاج خودمان مصرف می‌کنیم؛ اما احتیاج جامعه بیشتر است. اینجا هم مدرسه روستا خراب است و در زمستان آب باران روی سر دانش‌آموزان می‌ریزد و ما هم گفتیم چشم در مدرسه‌سازی مشارکت می کنیم.

فارس: اگر با این پول مدرسه نمی‌ساختید چه کاری انجام می‌دادید؟

پدر شهید رعیت: هیچ کاری نمی‌کردم به جز در راه خیر هزینه می‌کردم. این مدرسه را به خاطر اینکه پسرمان غلامرضا بود به خاطر امام رضا(ع) می‌سازیم. اینجا مدرسه نیاز داریم، چون مدرسه اینجا خراب و قدیمی است.

*وقتی مدرسه می‌بینم یاد خدا و امام رضا(ع) می‌افتم

فارس: وقتی مدرسه می‌بینید یاد چه چیزی می‌افتید؟

پدر شهید رعیت: یاد خدا و امام رضا(ع) می‌افتم. من شب تا صبح امام رضا امام رضا می‌کنم.

فارس: وقتی شهید می‌بینید و یا سر مزار شهدا می‌روید یا چه چیزی می‌افتید؟

پدر شهید رعیت: من از بچگی انقلابی بودم و حالا هم انقلابی هستم و مدرسه را هم دوست دارم. من مسجد و کتابخانه هم برای روستا ساخته‌ام و هر کار خیری را انجام می‌دهم.

*شهید رعیت شاگرد ممتاز منطقه بود/اگر الان بود بالاترین درس خوان بود

*قبل از انقلاب عکس و اعلامیه‌های امام را در روستا پخش می‌کرد

*شهید رعیت همرزم دکتر کاظمی آشتیانی، محسن رضایی و سردار باقرزاده بود

فارس: شهید غلامرضا رعیت پیش از شهادت درسخوان بودند؟

پدر شهید رعیت: بله، اگر الان بود بالاترین درسخوان بود. آن زمان برق نبود و مردم با گردسوز زندگی می‌کردند. پسرم برخی روزها تا 12 شب درس می‌خواند. شاگرد ممتاز منطقه بود. پسرم رفت تهران و گفتم، بپرس بهترین جایی که در تهران می‌توانی ادامه تحصیل بدهی کجاست. گفت توانبخشی بهترین جا است. آن زمان تا ضامن نداشتی نمی‌توانستی آنچنان درس بخوانی. یک تیمساری بود در تهران که ضامن او شد و وارد دانشگاه شد. 2 یا 3 سال طول کشید و بعد از آن انقلاب شد. در آن زمان از بی راهه‌ها می‌آمد اینجا و عکس و اعلامیه امام را در روستا پخش می‌کرد. انقلاب که شد درِ دانشگاه بسته شد. شب جمعه ها می آمد اینجا و می رفت مسجد و عکس امام را پخش می‌کرد. دکتر کاظمی آشتیانی و محسن رضایی و سردار باقرزاده از همرزمان پسرم بودند.

 













 

به گزارش فارس، خانواده شهید رعیت همچنان که پسرشان را تقدیم این کشور و نظام کردند، حالا بی آلایش و ساده با جمع‌آوری حقوق فرزندشان که از سوی بنیاد شهید به آنها پرداخت می‌شد در حال ساخت مدرسه‌ای برای فرزندان این مرز و بوم در روستای یزدل از توابع شهر کاشان هستند.

نام این مدرسه مجتمع آموزشی ورزشی ثامن الحجج (ع) است؛ مطابق با برآورد سازمان نوسازی مدارس کشور، برای ساخت قسمت آموزشی این مدرسه که شامل 6 کلاس درس است به یک میلیارد تومان پول نیاز است.

در پایان، این خانواده با گذشت از جان فرزندشان در راه کشور عزیزمان و حالا با گذشت از زرق و برق این دنیا قدم در راه شهدا گذاشته‌اند و حالا نیازمند کمک و یاری مردم عزیز در جهت تکمیل این پروژه آموزشی هستند.

مصاحبه از میثم حاجی پور

انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار
پربازدید ها