امروز : جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۶ - 2017 April 27
۰۰:۵۶
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 6390
تاریخ انتشار: ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ساعت ۱۲:۴۲
تعداد بازدید: 150
خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس؛ گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ سومین برش از کتاب ارزشمند «خاطرات عزت شاهی» به اولین دستگیری عزت الله شاهی ...

خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس؛ گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ سومین برش از کتاب ارزشمند «خاطرات عزت شاهی» به اولین دستگیری عزت الله شاهی اشاره دارد و زندانی و شکنجه شدنش در شرایطی بسیار سخت.
*
در سلول به غیر از یک پتو، یک کاسه سه کاره داشتم. آن کاسه هم ظرف غذا بود و هم ظرف آب. گاهی هم که نمی گذاشتند به دستشویی بروم، از آن برای تخلیه ادرار استفاده می کردم. یعنی از یک طرف با آن کاسه آب و غذا می خوردم و از طرفی هم در مواقع اضطراری در آن ادرار می کردم. چرا که نگهبان ها در مورد من سخت گیری های بی حدی می کردند و تقریباً از من می ترسیدند. به آنها گفته بودند که این آدم دو تا پاسبان را کشته است، لذا آنها به چشم یک قاتل به من نگاه می کردند. گاهی به قصد کشت و انتقام جویی مرا می زدند و توجهی به خواسته ها و نیازهایم نداشتند. روزی دو
بار هم بیشتر اجازه نمی دادند که به دستشویی بروم. در این فرصت کاسه ادرار را به دستشویی برده خالی می کردم. یک بار در همین دفعات که کاسه را با خود به روی زمین می کشیدم، ادرار لب پَر شد و مقداری از آن روی زمین راهرو ریخت که نگهبان آمد و بقیه آن را روی سرم خالی کرد. یک دفعه جا خوردم. آن قدر کارش زننده و
غیرقابل تحمل بود که نمی دانستم گریه کنم یا فریاد بزنم، بغض بدجور گلویم را می فشرد. یک بار دیگر هم که این اتفاق افتاد، نگهبان ها آمدند بقیه ادرار را هم در راهرو ریختند. آن گاه مرا مثل بوم غلتان روی آن می غلتاندند تا زمین را خشک کنند. بعد از این جریان که حسابی روحم را آزردند احساس می کردم که شخصیتم را به لجن
کشیده اند و دیگر این کار را نکردم. در عوض ادرار درون کاسه را در گوشه های سلول می ریختم و یا به دیوار آجری آنجا می پاشیدم تا جذب و خشک شود. لذا بعد از مدتی این سلول آن قدر بوی تعفن و گند گرفته بود که حد نداشت. هر روز صبح که افسر نگهبان می آمد تا آمار بگیرد و حضور و غیاب کند، وقتی دریچه روی در سلول را باز
می کرد بوی گند به مشامش می خورد. چند فحش آبدار خواهر و مادر می داد و می رفت. در حالی که وارد سلول های دیگر می شد و با زندانی سلام و احوال پرسی می کرد.
طبیعی بود که باید با همین وضع نماز می خواندم. چاره ای نداشتم. واقعاً امکانی برایم نبود تا بتوانم طهارت را رعایت کنم.
ادامه دارد... انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار