امروز : شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 10
۱۸:۱۸
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 64622
تاریخ انتشار: ۹ اسفند ۱۳۹۲ - ساعت ۱۹:۰۸
تعداد بازدید: 58
به گزارش خبرنگار تاریخ خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، 29 بهمن ماه 1357 حزبی تاسیس شد که به اعتراف بسیاری از کارشناسان منصف سیاسی مهم ...

به گزارش خبرنگار تاریخ خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، 29 بهمن ماه 1357 حزبی تاسیس شد که به اعتراف بسیاری از کارشناسان منصف سیاسی مهم ترین حزب سیاسی در تاریخ معاصر ایران محسوب می شود.

حزبی با بیش از 2 میلیون عضو که در تمامی ابعاد سیاسی جامعه ایران تا سالهای سال تاثیر گذار بوده است و تاریخ 10 سال ابتدایی انقلاب اسلامی با نام این حزب گره خورده است.

سران حزب جمهوری اسلامی از همان روزهای ابتدایی انقلاب از سرشناسان نظام جمهوری اسلامی محسوب می شدند و تا به امروز نیز بسیاری از مسئولان سیاسی کشور عضویت در حزب جمهوری اسلامی را در کارنامه سیاسی خود دارند.

به مناسبت سالگرد تاسیس حزب جمهوری اسلامی با حجت الاسلام حسین ابراهیمی به گفتگو نشستیم تا بخشی از مهم ترین حوادث و وقایع حزب جمهوری اسلامی را مورد بررسی قرار دهیم.

حجت الاسلام و المسلمین حسین ابراهیمی از اعضای شاخص جامعه روحانیت مبارز تهران است که از بدو تشکیل حزب جمهوری اسلامی در سال 57 در حزب عضویت داشته است و از کم و کیف اتفاقات آن روزها به خوبی آگاه است.

بعدها علاوه بر عضویت در حزب نقش پررنگی هم در شاخه روحانیت حزب بر عهده داشتند و در کنار آن نیز به عنوان یکی از مسئولان کمیته انقلاب اسلامی در کنار آیت الله مهدوی کنی حضور داشتند و مسئول عقیدتی سیاسی ستاد پدافند نیروی هوایی و پس از آن مسئول عقیدتی سیاسی وزارت دفاع نیز بوده اند و بعدها در سال 62 به عنوان نماینده مردم ورامین در مجلس شورای اسلامی دوره دوم انتخاب شدند.

تمامی اینها باعث شده است تا حجت الاسلام ابراهیمی به خوبی در جریان ماوقع اکثر جریانات مهم سیاسی 10 سال اول انقلاب اسلامی قرار داشته باشند و از فضای جریانات سیاسی آن روزها مطلع باشند

مصاحبه با حجت الاسلام  ابراهیمی در روزهای آخر آذر ماه 92 در حوزه ثقلین تهران که مدیریت آن بر عهده حجت الاسلام ابراهیمی است انجام شده است و این مصاحبه بخشی از مستندی است که پیرامون حزب جمهوری اسلامی در حال ساخت است و سال آینده اکران خواهد شد.
 
*حاج آقای ابراهیمی اگر اجازه بفرمائید از سال 57 و آغاز تشکیل حزب جمهوری اسلامی شروع کنیم. به نظر شما چرا حزب جمهوری اسلامی در همان روزهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی تشکیل شد و تاسیس این حزب چه تاثیری بر روند انقلاب اسلامی داشت؟ْ
 
ـ حزب در حقیقت شالوده اش از زمانی شکل گرفت که هنوز انقلاب به پیروزی نرسیده بود.من یادم هست زمانی که امام خمینی(ره) به ایران آمدند و در مدرسه علوی مستقر بودند ما در مدرسه شماره 2 علوی که مدرسه دخترانه علوی محسوب می‌شد مستقر بودیم و مرحوم شهید بهشتی و آیت الله خامنه ای همان روزها بحث تشکیل حزب جمهوری اسلامی را داشتند. پس در واقع بحث تاسیس حزب از پیش از انقلاب آغاز شده بود و آقایان از همان روزها پیگیر این بحث بودند.
 
*رابطه میان حزب و جامعه روحانیت مبارز تهران در آن زمان چطور بود؟
 
ـ خوب همان طور که می دانید اکثر رهبران اصلی حزب عضو جامعه روحانیت مبارز تهران هم بودند. همانند آیت الله بهشتی و آیت الله خامنه ای و آیت الله هاشمی رفسنجانی و حجت الاسلام آقای ناطق نوری از اعضای جامعه روحانیت مبارز هم بودند و در واقع از جامعه روحانیت آمده بودند و حزب را تشکیل داده بودند.

پس رابطه میان اعضای جامعه روحانیت مبارز و رهبران حزب کاملا رابطه صمیمی و ریشه داری بوده است.
 
ما در همان 1 سال اول انقلاب شاهد 5 انتخابات مهم هستیم. انتخابات رفراندوم جمهوری اسلامی،خبرگان قانون اساسی، رای تصویب قانون اساسی،ریاست جمهوری اول و مجلس شورای اسلامی اول که هر کدام از این انتخابات اهمیت خاص خودش را داشته است.اما در زمانی که بحث انتخابات ریاست جمهوری دور اول مطرح شده بود یک شکافی مابین جامعه روحانیت مبارز تهران و حزب جمهوری اسلامی شکل میگیرد که بسیار هم جنجالی می شود. اگر امکان دارد در این باره هم کمی توضیح دهید.

من در آن زمان بخشی از وقتم را در کمیته انقلاب اسلامی در خدمت آقای مهدوی کنی بودم و بعد هم به عنوان ماموریتی که ایشان به بنده دادند 1 سالی را از تهران به بخشی از استان خراسان که این روزها با نام خراسان جنوبی نامیده می‌شود رفتم به دلیل اختلافاتی که در آنجا بود و ممکن بود مسائلی را رقم بزند. به همین دلیل به آنجا رفتم تا آن اختلافات را حل کنم. به همین خاطر خیلی در جریان مسائل نبودم اما بعدها و در همان زمان مسائلی را از تهران به من می‌گفتند که حالا برای شما نقل خواهم کرد.

در آن زمان به دلیل اینکه تازه انقلاب شده بود و گروه ها خیلی فعال بودند فضا و مسائلی که در جامعه مطرح می‌شد برای مردم خیلی روشن نبود. خواص نمی توانستند خیلی از مسائل را برای مردم مطرح کنند و همین طور توده مردم هم تحمل بسیاری از مطالب را نداشتند تا به صورت شفاف بیان شود. در همان زمان فضایی که بنی صدر ایجاد کرده بود، فضای سنگینی بود.حتی آنقدر در آن زمان فضا سنگین بود که من به خاطر دارم مسعود رجوی هم تمایل خود را برای کاندیداتوری دوره اول ریاست جمهوری مطرح کرده بود و از میدان آزادی تا انقلاب آن زمان پلاکاردهایی در حمایت از رجوی به دست گرفته بودند و سرتاسر این خیابان پر بود از تبلیغات و پلاکاردهای تبلیغاتی به نفع مسعود رجوی!

بعد از آن هم که بحث بنی صدر جدی شده بود،او رفته بود دیدار حضرت امام و زمانی که از خدمت حضرت امام (ره) بیرون آمده بود اعلام رسمی کرد که در انتخابات ریاست جمهوری شرکت خواهد کرد و این طور در جامعه تداعی شده بود که او رفت دیدار حضرت امام و تائید ایشان را گرفت و آمد بیرون و اعلام کرد در انتخابات شرکت خواهم کرد!حتی آنقدر فضا خاص بود که برخی از اعضای دفتر و بیت امام (ره) هم تابع جو جامعه شده بودند و از بنی صدر حمایت می کردند.

مثلا من به خاطر دارم که مرحوم شهید فضل الله محلاتی و یا مثلا آیت الله انواری یا مرحوم اشراقی که داماد امام بودند از طرفداران بنی صدر بودند و این نشان می داد که این عزیزان نیز تحت تاثیر فضاسازی ها قرار گرفته اند و از بنی صدر حمایت کردند.

در آن زمان حزب جمهوری اسلامی آقای جلال الدین فارسی را به عنوان کاندیدای خود مطرح کرد که هم مورد توافق جامعه مدرسین حوزه قم بود و هم حزب جمهوری اسلامی و هم جامعه روحانیت مبارز تهران.اما وقتی که آقای فارسی به دلیل ایرانی الاصل نبودن رد صلاحیت شد جامعه مدرسین و حزب از آقای حبیبی حمایت کردند و بخشی ازجامعه روحانیت مبارز به طرف آقای بنی صدر رفتند.

البته فضا به گونه ای بود که همه می دانستند مرحوم دکتر حسن حبیبی نمی تواند در مقابل بنی صدر شانسی برای پیروزی داشته باشد و رای بیاورد اما صلاح را در این دیده بودند که از ایشان حمایت کنند.

برخی از دوستان هم در آن زمان با بنده در استان خراسان تماس گرفتند و مشورت کردند و ما هم نظر خودمان را دادیم.خلاصه انتخابات برگزار شد و آقای بنی صدر به پیروزی رسید و کاندیدای حزب جمهوری اسلامی و جامعه مدرسین حوزه قم در انتخابات ناکام ماند.

من در آن زمان عضو جامعه روحانیت مبارز تهران در منطقه 11 تهران یعنی حوالی خیابان پیروزی بودم. یعنی منطقه جنوب شرق تهران. بنده و 3 نفر دیگر از آقایان که عبارت بودند از آقای شهیدی محلاتی که در بنیاد شهید مشغول هستند و مرحوم کریمی مرندی که فوت کردند و مرحوم عبدالحمیدی نامه ای را نوشتیم و اعلام انفصال از جامعه روحانیت مبارز تهران کردیم.

و یک رونوشتی از آن را برای جامعه روحانیت ارسال کردیم و رونوشتی دیگر را بردیم خدمت مرحوم شهید بهشتی در حزب جمهوری اسلامی.
 
*واحد روحانیت حزب جمهوری اسلامی به پیشنهاد آیت‌الله بهشتی فعال شد  

ایشان بسیار از ما استقبال کردند و به ما فرمودند شما بیاید و در حزب جمهوری اسلامی واحد روحانیت را تاسیس و فعال کنید. ما هم آمدیم و حدود 200 نفری از دوستان را جمع کردیم و هر 2 هفته یکبار با مرحوم شهید بهشتی جلسه داشتیم.

حتی ما تا 1 هفته قبل از شهادت ایشان در 7 تیر 1360 با ایشان جلسه داشتیم و ایشان با توجه به جو آن زمان جامعه فرمودند عزیزان ما در مرحله‌ای هستیم که انقلاب نیاز به خون دادن دارد و حتی ایشان پیش بینی کرده بودند که ما حتی در آینده ممکن است جنگ خیابانی و شهری داشته باشیم و دشمن رو بیاورد به ترور کردن.
 
*حاج آقای ابراهیمی،فضای جامعه در آن زمان چطور بود؟یعنی بر علیه حزب و رهبران آن آیا تبلیغاتی در جامعه می شد؟
 
ـ بله.در آن زمان فضا به شدت بر علیه نیروهای ولایت مدار بود. مثلا من در آن زمان امام جماعت مسجدی در تهران بودم. فضا در مسجد آنقدر فضا بد بود که جرات نمی کردیم نامی از شهید بهشتی یا آیت الله خامنه ای یا آیت الله هاشمی ببریم. تا اسم می بردیم چند نفر از داخل جمعیت بلند می شدند و شروع می کردند به اعتراض کردن. حتی ما نمی توانستیم انتقادی از بنی صدر بکنیم که با اعتراض مواجه می شد. حتی من به خاطر دارم یکبار برخی ها در مسجد نمایشگاهی برگزار کرده بودند و عکس بنی صدر را در چند نقطه مسجد زده بودند من اعتراض کردم که عکس زدن در مسجد کراهت شرعی دارد و برای اینکه آنها عکس بنی صدر را از داخل مسجد بردارند ما مجبور شدیم تصویر آیت الله بهشتی و آیت الله خامنه ای و آیت الله هاشمی را برداریم تا آنها هم عکس بنی صدر را بردارند. یعنی فضا آنقدر فضای بدی بود و بر علیه نیروهای انقلابی آنقدر فضا سازی شده بود. در واقع هدف از تخریب سران حزب،تخریب نظام بود.
 
*شما ظاهرا در عقیدتی سیاسی ارتش هم فعال بودید؟
 
ـ بله.بنده در نیروی هوایی بودم و در آن زمان مسئول عقیدتی سیاسی نیروی هوایی ارتش آقای محمدی گلپایگانی بودند و آقای صفایی هم آن زمان در عقیدتی سیاسی ارتش بودند.

فضای ارتش چطور بود؟ آیا با وجود اینکه بنی صدر جانشین فرمانده کل قوا بود فضا در ارتش مناسب فعالیت روحانیون نزدیک به حزب و نزدیک به جریانات ارزشی بود؟

اصلا این طور نبود.من زمانی که در عقیدتی سیاسی نیروی هوایی بودم شهید حقانی را دعوت کردم تا بیایند برای سخنرانی یا مثلا شهید محمد منتظری و مرحوم آقای فلسفی را دعوت کردم.

اما اصلا بنی صدر و نیروهایش تحمل این کارها را نداشتند حتی ظاهرا یکبار ایشان گفته بودند بروید اینها را مثل فلان حیوان از ارتش بیندازید بیرون!( وبه نیروهای ولایی و ارتش و نقاط دیگر توهین می کردند)

مثلا در همان زمان، بنی صدر به سپاه اصلا بها نمی داد و بسیج را اصلا به حساب نمی آورد تا بتواند آنها را منزوی کند.

یکبار به خاطر دارم که می خواستند بر علیه ما جو سازی کنند.به فرماندهی محترم نیرو دستور داده بودند که نوارهای صحبت های من و برخی از دوستان را برای بنی صدر ببرند .من را به دفترشان دعوت کردن و با ظرافتی نوارها ی مربوطه را از دفتر ما گرفته بودند.که مثلا زنگ زده بودند دفتر که فلانی اینجاست و گفته است آن نوارها را بفرستید بیاورند دفتر که آنها هم همین کار را کرده بودند و بعد داده بودند به بنی صدر و او هم نوارها را برده بوده است خدمت حضرت امام و می خواسته اند بر علیه ما جو سازی کنند که خدا را شکر حضرت امام تحت تاثیر قرار نگرفتند و از ما حمایت کردند و به نفع ما رای دادند و حکم دادند به آقای صفایی.

آنقدر در آن زمان فضا سنگین شده بود که حتی من به خاطر دارم که شهید بهشتی که آنقدر بر علیه ایشان شایعه در جامعه درست شده بود یکبار جواب داده بودند شعار ما یاران امام: سکوت است،سکوت است،سکوت!

یعنی ایشان تمایل داشتند که فضا را آرام نگه دارند و جو منفی تری در جامعه ایجاد نشود. اما خوب مخالفین روش دیگری داشتند.

مثلا من به خاطر دارم همین منافقین نیروهای خود را در میدان هفت تیر(رضایی های آن زمان) جمع کرده بودند و این اراذل و اوباش شروع کرده بودند بر علیه رهبران حزب همانند شهید بهشتی و آیت الله خامنه ای و هاشمی رفسنجانی شعار دادن و تبلیغات کردن و بروشور پخش کردن. حتی به خاطر دارم تبلیغاتی را جعل کرده بودند که مثلا چکی از شهید بهشتی را ساخته بودند که ایشان مقدار زیادی دلار را از داخل به خارج کشور در حسابهایشان واریز کرده اند! آنقدر فضا مسموم بود.یا مثلا نمی گذاشتند شهید بهشتی سخنرانی کند.

من به خاطر دارم همان زمان شهید بهشتی رفته بودند نیشابور برای سخنرانی،با اینکه نیشابور شهری مذهبی است و مردم خوبی دارد اما در این شهر نگذاشته بودند شهید بهشتی سخنرانی کند!

بعد از آن فضا سازی ها و در همان زمان بود که من به خاطر دارم شهید رجایی یک سخنرانی را در میدان خراسان برگزار کردند که ما هم با بچه های مسجد به آنجا رفتیم و جمعیت خوبی هم آمده بود و ایشان در آن فضای مسموم سخنرانی خوبی را ایراد کردند.
 
من در کل باید بگویم اگر حزب جمهوری اسلامی در آن مقطع زمانی نبود یقینا این اراذل و اوباش منتصب به منافقین و بنی صدر بر اوضاع مسلط می شدند و انقلاب را از درون نابود می کردند.
 
*شما در 14 اسفند 59 در تهران بودید؟آن ماجراهایی که در دانشگاه تهران رخ داده بود را از نزدیک شاهد بودید؟
 
بله در تهران بودم و شاهد آن ماجراها بودم.نیروهای حزب اللهی را با زنجیر می زدند و مرگ بر بهشتی می‌گفتند و یا برخی‌ها را از بالای دیوار و بالای بلندی ها به پائین پرتاب می کردند.

صحنه واقعا بد و منزجر کننده ای بود.بعد حالا شما نگاه کنید در این فضا بازرگان کیف بنی صدر را گرفته بود! یعنی اینها با آنکه آنقدر اختلاف نظر داشتند اما آنها را کنار گذاشته بودند و به نقاط مورد توافق هم تکیه کرده بودند.فضا را آنقدر منزجر کننده کرده بود که برخی از دوستان در جلسه ای به شهید بهشتی گفته بودند آقا ما دیگر نمی توانیم با این فضاسازی ها در این کشور زندگی کنیم و گذرنامه به ما بدهید تا ما از این کشور برویم! آنقدر بر علیه نیروهای حزب فضا را تنگ کرده بودند.

من خاطره ای هم در همین جا برای شما نقل کنم از جوسازی هایی که در آن زمان وجود داشت و باقی مانده بود.

من در آن زمان که مجلس دور دوم شورای اسلامی بود نماینده مردم ورامین در مجلس بودم. آیت الله خامنه ای در آن زمان یک شرطی که داشتند برای دور دوم تا کاندیدای ریاست جمهوری بشوند این بود که آقای موسوی را دیگر برای نخست وزیری معرفی نکنند و این شرط ایشان هم مورد قبول واقع شده بود. اما بعدها به دلیل پاره ای از مصالح و موضوعات نظر حضرت امام بر این قرار گرفت که موسوی برای دور دوم نیز نخست وزیر باشد. روزی که آیت الله خامنه ای برای معرفی موسوی به مجلس آمدند در همان جا مطرح کردند که من آقای موسوی را برای هرکاری مناسب می دانم الا نخست وزیری. زمانی که ایشان در حال خروج از مجلس بودند به دلیل ارادتی که ما به ایشان داشتیم،ایشان را تا دم در بدرقه کردیم و زمانی که در حال بدرقه ایشان بودیم نیروهایی که ارزشی بودند اما چون هنوز فضا سنگین بود و حقایق آشکار نشده بود برخی ها در مقابل ایشان بر روی صندلی نشسته بودند و از جای خودشان به عنوان احترام گذاشتن به آیت الله خامنه ای که در آن زمان رئیس جمهور بودند بلند نشدند.من خیلی در آنجا ناراحت شدم.

فردای آن روز من قرار ملاقاتی با آیت الله خامنه ای در ریاست جمهوری داشتم. ایشان روزهای دوشنبه ملاقاتهای‌شان بود.و این اتفاق روز قبل یعنی در روز یکشنبه رخ داده بود.من که به دیدار آیت الله خامنه ای رفتم تا چشمم به ایشان خورد و قضایای روز قبل به خاطرم آمد به یاد مظلومیت شهید بهشتی افتادم و بغض کردم و بغضم ترکید و بلند بلند شروع به گریه کردن کردم. ایشان خیلی متعجب شدند و فرمودند چه اتفاقی افتاده؟ من داستان را برای ایشان تعریف کردم و گفتم که تداعی شد مظلومیت شما با مظلومیت شهید بهشتی. آقا فرمودند: مطلبی را می گویم که تا شش ماه دیگر به کسی نگویی ... فرمودند: در آینده برای من مسئله ای پیش می آید که از آنچه برای شهید مظلوم بهشتی بعد از شهادت پیش آمد مهم تر خواهد بود. که بعد از مدتی مسئله رهبری آقا پیش آمد. تا این لحظه آن مسئله مورد نظر آقا برایم روشن نشده است لکن به روایتی برخورد کردم از امام هشتم (ع) که فرمودند : خداوند به کسی که به عنوان زعیم و رهبر مسلمین انتخاب می شود لطف و عنایتی می کند فألهَمهُ اِلهاماً.

*آقای ابراهیمی شما هم ظاهرا جز همان 99 نفری بودید که با نخست وزیری آقای موسوی مخالفت کردند و بعدها آن اتفاقات در مجلس رخ داد که نمایندگان موافق آقای موسوی رفتند اسامی شما را در آوردند و بعد منتشر کردند و از شما به عنوان ضد انقلابی نام بردند.
 
ـ ضد ولایت فقیه!  

*بله ضد ولایت فقیه هم به شما اطلاق کردند!داستان واقعا چه بود؟چرا این جو به وجود آمده بود؟
 
ـ ببینید من زمانی که انتخابات برگزار شد بعد از آن به مکه رفتم در سفر حج بودم که آقای میر محمدی رئیس دفتر آیت الله خامنه ای را در آنجا دیدم. از ایشان سوال کردم قرار است چه کسی به عنوان نخست وزیر مطرح شود که ایشان فرمودند فعلا گزینه آقای موسوی منتفی است.تا زمانی که ما به ایران برگشتیم و بحث نظر حضرت امام مطرح شد و قرار بر این گذاشته شد تا آقای موسوی مجددا به عنوان نخست وزیر مطرح شوند.در مجلس میان تعدادی از نمایندگان که ما هم جزء آنها بودیم بحث شد که چه کار کنیم.
 
*ظاهرا آقای آذری قمی گفته بودند نظر امام مولوی یا ارشادی است و این بحث را پیش کشیده بودند؟
 
ـ بله.حالا عرض می کنم.آقای آذری قمی همین بحث را مطرح کردند و به این نتیجه رسیدیم که چون نظر امام ارشادی است پس ما بر اساس وظیفه خود عمل می کنیم و چون ما آقای موسوی را برای نخست وزیری مناسب نمی دانیم به ایشان رای تمایل نمی‌دهیم. همان زمان نمایندگان طیف چپ که اصلاح طلبان امروز لقب گرفته اند یک بد اخلاقی خیلی بدی کردند و شروع کردند بر علیه ما جوسازی ایجاد کردند و رفتند آرای ما را در آورند و اسامی کسانی که به نخست وزیری موسوی رای منفی داده اند را منتشر کردند!

در لیست هایی که منتشر می کردند نام آقای آذری قمی نفر اول بود و گاهی اوقات نام من دوم بود و گاهی اوقات هم نفر سوم!

رفتند اسامی ما را که رأیمان مخفی بود در آوردند و شروع کردند تبلیغات کردن بر علیه ما و ما را ضد ولایت فقیه معرفی کردند! و در حوزه های انتخاباتی ما بر علیه ما تبلیغات به راه انداختند.

من یک روز خاطرم هست در مجلس بودم یکی از همین آقایان که مرحوم هم شده است و خدا رحمتشان کند از کنار من رد شدند و آرام طوری که من متوجه شوم دم گوش من گفتند مرگ بر ضد ولایت فقیه! من هم گفتم اقیانوس بی کران! به دلیل اینکه همین ایشان پیش از انقلاب در یکی از نشریات شاه را به عنوان اقیانوس بی کران خطاب کرده بودند.ایشان هم سریع رفتند و دیگر چیزی نگفتند.حالا ایشان فوت هم شده اند و خدا رحمتشان کند.ولی یک چنین فضایی حاکم بود در آن زمان.

*بعدترها هم ظاهرا همین جریانات بحث اسلام آمریکایی را مطرح کردند و نمایندگان راست گرای مجلس را با همین چوب زدند!؟
 
ـ دقیقا همین طور است.همین افراد از داخل سخنرانی های امام خمینی(ره)بحث اسلام آمریکایی را بیرون کشیدند و به خیلی از نمایندگان راست گرای مجلس مثل آیت الله یزدی برچسب اسلام آمریکایی را زدند و آنقدر روی این خط مانور دادند که اکثر آن 99 نفر در دور سوم مجلس شورای اسلامی رای نیاوردند و مجلس کاملا در اختیار این افراد قرار گرفت!

خلاصه فضاسازی بر علیه جریانات راست در این زمان فراوان بود.من حتی به خاطر دارم بر علیه آیت الله خامنه ای نیز بسیار جو سازی می کردند.مثلا یک زمان حرکاتی در نخست وزیری می کردند که اصلا قشنگ و معنادار نبود.مثلا بودجه نهاد ریاست جمهوری را نمی‌دادند. هیمن آقای مهندس میرسلیم که آن زمان مسئول نهاد ریاست جمهوری بود تعریف می کردند گاهی اوقات ما پول نداریم تا برای مهمانانی که به نهاد می آیند وسائل پذیرایی تهیه کنیم.من هم آن زمان در نهاد ریاست جمهوری رفت و آمد داشتم و شاهد این اوضاع بودم.

ظاهرا حتی یکبار آیت الله خامنه ای به عنوان رئیس جمهوری قصد سفر به کشوری را داشتند و هواپیمای ایشان بنزین و هزینه رفت و آمد نداشت و نخست وزیری هم مبلغی را پرداخت نمی کرد، که بالاخره فردی مبلغ 9 میلیون تومان را قرض داه بودند به ریاست جمهوری تا این سفر انجام شد.
 
*این را آقای دکتر ولایتی 3-4 سال پیش در جایی گویا نقل کرده بودند.

بله همین طور است.یعنی آنقدر اختلافات اوج گرفته بود.ما در مجلس هم تحت فشار بودیم و اکثراً آقای هاشمی هم یکی به نعل می زدند و یکی به میخ اما در نهایت ایشان طرف آن جریان را می گرفت. من حتی به خاطر دارم یکبار با آیت الله یزدی خدمت آقای هاشمی رسیدیم و گفتیم آقای هاشمی شما الان اختیارات و قدرت فراوانی دارید و اگر بخواهید می‌توانید از آقای خامنه ای حمایت کنید. پس چرا این کار را نمی کنید و ایشان آنقدر مظلوم واقع شده اند؟ایشان فرمودند اگر من بدانم نظر قلبی آقای خامنه ای چیست از ایشان حمایت خواهم کرد!اما متاسفانه آقای هاشمی اینطور برخورد نکردند.ایشان در آن زمان جانشین فرمانده کل قوا بودند و در اصل رئیس دولت هم ایشان بودند و روابط ایشان با امام بسیار نزدیک بود و رئیس مجلس هم بودند و اگر می خواستند می توانستند فضا را عوض کنند اما متأسفانه این کار را نکردند.

اما آیت الله خامنه ای در قبال دولت کاملاً منصفانه عمل کردند.حتی من به خاطر دارم یکبار از ایشان در قبال دولت سوال کردیم ایشان فرمودند که حتما به دولت کمک کنید.اگر دولت ضعیف هم هست مثل دوچرخه سواری که از بلندی می خواهد بالا برود آن را هول دهید تا بتواند سریعتر مسیر خود را طی کند.

اما متاسفانه نمایندگان مخالف جریان راست و نخست وزیر وقت اصلا به اینها توجه نداشتند.آنقدر هم فضا را بسته بودند که ما ماه های آخر مجلس دوم را با خواری و ذلت و گوشه نشینی به آخر رساندیم!
 
*در داخل حزب هم همین فضاها پس وجود داشته است؟
 
بله دقیقا همین نوع نگاه و برخوردها داخل حزب هم حاکم بود و اختلافات بسیار عمیق شده بود.
 
*چه شد که حزب در سال 66 فعالیت های خود را متوقف کرد؟
 
ـ حزب در سال 66 به دلیل همین اختلافات که حاد شده بود و به دستور حضرت امام اصطلاحاً فتیله حزب پائین کشیده شد و حضرت آیت الله خامنه ای در همان زمان سخنرانی که در مدرسه شهید مطهری داشتند فرمودند که امام دستور داده اند فتیله حزب را پائین بکشیم. ما حتی با برخی از اعضای روحانیون حزب هم که جلساتی داشتیم و آنها را ادامه می دادیم یکبار به آیت الله خامنه ای که من گزارش دادم ایشان فرمودند ایرادی ندارد فقط از جلسات شما بوی فعالیت های حزب نیاید تا بالاخره حزب فعالیت‌هایش پایان گرفت و تا امروز هم این توقف ادامه دارد.

گفتگو از سید مهدی دزفولی ، سید احسان صدر حاج سید جوادی، مهدی احمد زاده
 
انتهای پیام/  
 
برچسب ها:
آخرین اخبار