امروز : جمعه ۴ فروردین ۱۳۹۶ - 2017 March 24
۱۹:۴۱
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 64836
تاریخ انتشار: ۱۰ اسفند ۱۳۹۲ - ساعت ۲۰:۲۰
تعداد بازدید: 57
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، محمود عباس‌زاده مشگینی کارشناس مسائل سیاسی یادداشتی را با عنوان «هسته دشمنی ...

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، محمود عباس‌زاده مشگینی کارشناس مسائل سیاسی یادداشتی را با عنوان «هسته دشمنی آمریکا با ایران «هسته‌ای» نیست»،‌ در اختیار خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس قرار داده است که متن آن به شرح ذیل است:

شاید یکی از اساسی‌ترین سؤالات  موجود در ذهن بخشی از مردم ایران بویژه نسل دوم و سوم انقلاب این باشد که اساساً مشکل جمهوری اسلامی ایران با آمریکا چیست؟ آیا راهی برای حل اختلاف نظرها و برقراری یک ارتباط عادی وجود دارد یا نه؟ و یا اینکه ما تا کی قرار است هزینه تعارض با آمریکا را بپردازیم؟ اساساً چرا با آمریکا مذاکره نکنیم و موارد اختلافی از جمله مسئله انرژی هسته‌ای را حل نکنیم؟ و شاید این سؤال نیز مطرح شود مقصر اصلی در این بین کدام طرف است و یا اینکه تقصیر کدام طرف بیشتر است؟

بدیهی است در هر ارتباط دو طرفه، الزامات منافع ملی و شناخت و تلقی طرفین از همدیگر تعیین کننده‌ترین عامل مهندسی ارتباط است، آنچه امریکا در مورد ایران با استفاده از ابزار رسانه در صدد تزریق به افکار عمومی دنیا بوده این است که جمهوری اسلامی ایران یک نظام ایدئولوژیک غیر دموکراتیک است که می‌خواهد ارزش‌های انقلاب اسلامی الهام گرفته از مکتب به زعم خود رادیکال شیعه را به هر طریق ممکن ولو روش‌های خشونت آمیز صادر کند و تلاش ایران برای دستیابی به انرژی هسته مقدمه‌ای برای دستیابی به سلاح هسته‌ای و بهره برداری از قدرت دارندگی آن در همین راستاست، ایران حامی تروریسم در دنیاست و در داخل کشور نیز مخالفین و منتقدین خود را به شدت سرکوب مینماید و حقوق بشر در این کشور پایمال می شود و ....

در ادبیات و دیپلماسی طرف مقابل یعنی جمهوری اسلامی ایران، رژیم حاکم بر آمریکا رژیمی مستکبر و خودخواه است که با نقاب دموکراسی و حقوق بشر و به بهانه دهکده جهانی و نظم جهانی و غیره در صدد سیطره بر جهان است و در این مسیر با کشورهای مستقل اساسا مشکل داشته و برای دستیابی به اهداف خود عندالزوم از هیچ جنایتی نیز ابا ندارد لذا در نظم و معادلات جهانی موجود یا باید در میدان و قاعده تحمیلی و پازل این رژیم سر به زیر انداخت و به انجام وظیفه تعریف شده پرداخت و یا باید هزینه سنگین استقلال را پرداخت کرد و به اندازه ای مقاومت کرد و قدرت درون زا تولید کرد که غرب چاره‌ای جز تحمل شما به عنوان یک بازیگر فعال در معادلات بین المللی نداشته باشد.

طبیعی است اگر دو طرف یک ارتباط، چنین تلقی‌ای از همدیگر داشته باشند عنصر اعتماد شکل نخواهند گرفت و فقدان فضای اعتماد یعنی فقدان شرایط ارتباط.

با توجه به اینکه فی نفسه در فضای بین‌المللی"ارتباط" بر "عدم ارتباط " ترجیح دارد و در سال‌های اخیر یک نشئه ارتباط به هر دلیل در اذهان بخشی از افکار عمومی نخبگان بویژه نخبگان جوان در غرب وحتیایران هم شکل گرفته است نمی‌توان صرفا با ارائه استدلال فوق نشئه ارتباط خواهی را خاموش یا ارضاء کرد چون ممکن است موضوع بعدی مطالبه "اصلاح تلقی"برای پایه گذاری هندسه ارتباط باشد.

حال سئوال این است که موانع این اصلاح تلقی چیست؟ آیا تصویری که امریکا و ایران از همدیگر ترسیم کرده‌اند در خصوص طرف مقابل واقعیت دارد؟ یا چقدر واقعیت دارد؟

برای راستی آزمایی" واقعی"یا "غیرواقعی" بودن  تلقی‌های طرفین شاید" متد"ها یا روش های مختلفی وجود داشته باشد ولی محسوس ترین روش،"بررسی آثار و هزینه تصویر" است فرض کنید دو نفر همسایه بنام "الف " و "ب" طرف مقابل را به دزدی یک مال مشخص از همدیگرمتهم می کنند ولی مال الف سر جای خودش در خانه اش روی قفسه است واز قضا مال ب نیزدر قفسه خانه اقای الف است بنابراین بطور طبیعی از دیدگاه ناظر بیطرف آقای الف به احتمال بسیار زیاد  دزد است و آقای ب نه تنها دزد نیست بلکه چون به او تهمت دزدی هم زده شده مظلوم هم می‌باشد.

جمهوری اسلامی ایران سی و پنج سال است که در ادبیات و مواضع هیات حاکمه و همچنین رسانه های فراگیر و پرقدرت وابسته به آنها به انواع و اقسام تهمت ها متهم می شود اتهاماتی که همزمان توسط هم پیمانانش نیز تکرار می شود لیکن نکته اینجاست که اگر از امریکا خواسته شود اسناد و صورت حساب هزینه ها و خسارتهای ناشی از رفتار و نوع نگاه جمهوری اسلامی ایران که به غرب وارد شده را فاکتور کنند به ضرس قاطع می توان گفت که صورت حسابی نخواهند داشت شاید تنها موردی که قابل طرح باشد هزینه تسخیر سفارتخانه آمریکا در تهران توسط دانشجویان باشد که ادعا کنند این حرکت به هیمنه و پرستیژ یک ابرقدرت هزینه تحمیل کرده است که البته نباید فراموش کرد تسخیر سفارت امریکا در تهران عکس العمل دانشجویان به نیم قرن دخالت و جنایت های آمریکا در ایران بوده که اسناد این دخالت ها و جنایت ها حتی در منابع غربی منتشر می شود ، البته اعتراض به سیاست های کشورهای خارجی در داخل هر کشوری صرف نظر از شدت و ضعف آن معمولا به تحرکات مدنی ، پیرامون سفارتخانه کشور مورد اعتراض، می انجامد و صد البته  فراموش نشود از دیدگاه ملت ایران کارکرد سفارت آمریکا در تهران به کارکرد یک" لانه جاسوسی" بیشتر شباهت داشته تا سفارت! و دقیقا همین تصور و اعتقاد مردم ایران در مورد سیاست خلرجی آمریکا بود که به شکل گیری تفکر انقلاب منجر شد، چون انقلاب اسلامی مردم ایران فی الواقع خیزش عمومی مردم علیه حکومت دست نشانده غرب در ایران بود و یکی از نکات تفرق بین دو تصویر"تصور ترسیمی غرب از ایران" و "تصویر ترسیمی ایران از غرب "دقیقا اینجاست که" تصویرغربی ایران" تصویری است که به زور هیات حاکمه غرب با مدیریت آمریکا جعل شده و با قدرت رسانه به مغز ملت ها فرو می کنند و صد البته ملت ها نیز در مواجهه با واقعیت ها متوجه دروغ بزرگ رسانه های غربی می شوند، لیکن" تصویر ایرانی از غرب" عین واقعیت نظام حاکم بر غرب است که مردم ایران بر خلاف" تصویر معصومانه و رنگارنگ غربی از غرب" که رسانه های غربی آن را القاء می کنند ، در مواجهه عملی با واقعیت غرب آن را باور کرده اند.

در حالی که در این طرف ماجرا آمریکا به بهانه همین تصویر جعلی از ایران عملا سنگین ترین هزینه تاریخ را عامدانه به ملت ایران تحمیل کرده است فجیع ترین جنایت‌هایی که بشر از یاد آن شرم می کند خیانت های که هر از چندگاهی خود غرب اسناد آن را افشاء می‌کند و صراحتا به آن اعتراف می کنند.

اگر هزینه طراحی و اجرای کودتای 28 مرداد سال 32 ، هزینه حمایت پنجاه ساله از یک حکومت غیر دموکراتیک موروثی دست نشانده و غارت و چپاول داشته های ملت ایران به دلار محاسبه شود چند هزار میلیارد می شود؟ اگر هزینه های مستقیم و غیر مستقیم تحمیل یک جنگ هشت ساله به دلار محاسبه شود چقدر  می شود ؟ آیا بلوکه کردن صدها میلیارد دلار پول یک ملت ان هم به جرم یک حرکت دموکراتیک و انقلاب علیه یک حکومت دیکتاتورچقدر هزینه تحمیل کرد، و اگرجنایت هایی مانند هدف قرار دادن هواپیمایی مسافربری با صدها مسافررا، یا ترورهای کور اوایل انقلاب را ، ترور دانشمندان هسته ای را ، طراحی و اجرای جنگ نرم وفتنه 88 اضافه کنیم و همچنین اگر هزینه مستقیم و غیر مستقیم این اقدامات را به دلار محاسبه کنیم چند هزار میلیارد دلار می شود ؟

ولی در این طرف ماجرا عملا هیچ  هزینه ای از قبل" تلقی و تصویر ایرانی از غرب " به امریکا و همپیمانانش تحمیل نشده است  ، البته شاید ادعا شود انقلاب اسلامی مردم ایران"یک کشور شاهنشاهی همپیمان امریکا درقلب جهان اسلام را" به "جمهوری اسلامی مخالف منافع آمریکا" تبدیل کرده است و از ناحیه  انقلاب مردم ایران و ظهور نظام جمهوری اسلامی ، غرب متحمل هزینه شده است  در حالی که این استدلال به منطق محاسبه آن دزد قلدرمنش می ماند که به زور خانه کسی را غصب کند و از محل اجاره دادن خانه غصبی درآمدی کسب کرده باشد و بعد از اینکه مالک قانونی خانه علیه دزد قیام نمود و خانه اش را پس گرفت دزد ادعای ضرر و زیان بکند؟!

همانطوری که ملاحظه می شود آمریکا از محل استراتژی پیش گرفته منافع مستمر داشته و به جمهوری اسلامی ایران هزینه مستمر تحمیل می کند و به همین دلیل مداوما علیه ایران سوژه تولید می کند و منبعد هم سوژه های مشابه را باز تولید خواهد کرد، چرا که مشکل غرب با جمهوری اسلامی ایران نه موضوع انرژی هسته ای و حقوق بشر بلکه خود جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی است چرا که ماهیت انقلاب اسلامی و گفتمان انقلاب اسلامی و آثار آن را با اهداف استراتژیک خود که تحمیل اراده خود بر تمام ملت ها و سیطره  بر تمام منابع جهان است ناسازگار می بیند.

اینکه مشکل آمریکا با جمهوری اسلامی ایران مو ضوعاتی مانند انرژی هسته ای نبوده و "خود انقلاب اسلامی "است خیلی نیاز به اثبات ندارد چون بارها و بارها استرتژیست های غربی حتی دلالهای سیاسی  با ادبیات مختلف ، به  مناسبت های مختلف به این اصل اذعان نموده اند که صد البته قابل تعحب نیست زیرا که دو جریان حامل بارهای مثبت و منفی در برخورد با هم انفجارتولید می کنند.

هوشنگ امیر احمدی رییس شورا ی ایرانیان-امریکاییان اواسط دی ما گفتگوی مفصلی با ضمیمه یکی از روزنامه‌ها داشته و در این گفتگو به نکاتی اشاره کرده است که قابل توجه است وی می گوید"من وقتی که در زمینه رابطه ایران و آمریکا فعالیتم را آعاز کردم درک عمیقی از مساله نداشتم اما به مرور به نتایج عمیقی رسیده ام حالا به نظر من مساله اصلی بین ایران و آمریکا انقلاب اسلامی است در ظاهر رابطه ایران و آمریکا مانند جعبه یی است که همه چیز در داخل آن وجود دارد از جمله :غنی سازی ، صلح اعراب و اسراییل ، تروریسم ، حقوق بشر وغیره اما هیچ کدام از اینها مساله مهم و اصلی نیستند...ایالات متحده مادامی که رفتار ، کردار و پندار جمهوری اسلامی انقلابی است با او کنار نمی آید" وی سپس در بخش راهکارهای حل مساله ایران و آمریکا، آن هم با احتیاط  می گوید" یک راه حل این است که افرادی را که از نظر آمریکا مساله ساز نبوده اند وارد جریان کنیم این یک نوع ایجاد حسن نیت است راه حل دوم هم ایجاد یک فضای دموکراتیک در داخل کشور است"

قسمت اول اظهارات آقای امیراحمدی هرچند حرف جدیدی نیست  لیکن حرف درستی استتمام صاحب نظرانی که ماهیت انقلاب اسلامی ایران را می شناسند از اول انقلاب به این واقعیت اعتقاد دارند و کما بیش به آن اذعان نموده اند، نگارنده هم که از اوایل دهه هفتاد در عرصه روزنامه نگاری شروع به فعالیت نمودم شخصا مکررا این واقعیت را نوشته و گفته ام که مشکل غرب با جمهوری اسلامی ایران "خود آنقلاب اسلامی" است و به ضرس قاطع می توان گفت کسانی که به غیر از این اعتقاد داشته باشند یا غرب به مفهوم سیاسی آن  را درست نمی شناسند یا انقلاب اسلامی ایران را و یا هر دو را! و یا اینکه به این واقعیت اعتقاد دارند لیکن بیان آن را به مصلحت نمی دانند و به تعبیری فکر می کنند اینگونه می توان با غرب کنار آمد.

حال سؤال این است که چرا مشکل غرب با جمهوری اسلامی "خود انقلاب اسلامی"است ؟ پاسخ تفضیلی این سئوال را در قالب مقاله ای مستقل می توان ارائه داد که بهتراست به یک فرصت دیگری موکول شود ،  لیکن چکید پاسخ  این است که از بعد نظری " انقلاب اسلامی صائقه ای است که فروپاشی آمریکا را نیز به دنبال دارد"

قران کریم بشارت داده است که سرانجام  تاریخ، حکومت مستضعفین برزمین است"و اراده ما بر این تعلق گرفتکه به مستضعفین نعمت بخشیم و آنها را پیشوایان و وارثین روی زمین قرار دهیم"وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِین.از منظر فلسفه تاریخ مسلمانان معتقد به مکتب اهل بیت اعتقاد دارند پایان تاریخ نه با عالمگیری لیبرال دموکراسی بلکه با حاکمیت صالحان بر زمین محقق می شود.

بدیهی است  انقلاب اسلامی ایران ریشه در حرکت انبیا و ائمه داشته و رو به سوی ظهور وحاکمیت آخرین ذخیره الهی یعنی حضرت ولی عصر(عج) است  و جمهوری اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه ادامه نبوت و امامت است . بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی(ره)در پیامی به مناسبت پایان جنگ تحمیلی رژیم بعث دست نشانده غرب علیه ایران اسلامی اعلام می نماید: «ما می‌گوییم تا شرک و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم. ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم “لا اله الا الله” را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم. جهان‌خواران و سرمایه‌داران و وابستگان آنان توقع دارند ‌که ما شکسته شدن نونهالان و به چاه افتادن مظلومان را نظاره کنیم و هشدار ندهیم. و حال آن که ‌این وظیفه اولیه ما و انقلاب اسلا‌می ماست ‌که در سراسر جهان صدا زنیم ‌که ای خواب رفتگان! ای غفلت‌زدگان! بیدار شوید و به اطراف خود نگاه کنید ‌که در کنار لانه‌های گرگ منزل گرفته‌اید. برخیزید ‌که اینجا جای خواب نیست! و نیز فریاد کشیم سریعاً قیام کنید ‌که جهان ایمن ‌از صیاد نیست!»

شاید در نگاه اول به نظر برسد که لابد دیگر راهی جز لجاجت و دشمنی امریکا با انقلاب اسلامی نمانده است و به تعبیر دیگرغرب برای دشمنی با ایران منطق عقلایی دارد، در حالی که اصلا اینگونه نیست و لجاجت با ایران تنها یک گزینه از چند گزینه است و محصول تفسیر ناصحیح از انقلاب اسلامی است به تعبیر دیگر تفسیر یک ایدئولوژی با متدلوژی مبتنی بر منافع قراردادی ! غرب را به عرصه رویارویی با انقلاب اسلامی کشانده است و الا در سایه منطق انقلاب اسلامی برای همه انسانها جا هست حتی برای سران نظامهای لیبرال دموکراسی غربی، لذا وقتی بر اساس منطق قرانی از فروپاشی امریکا صحبت می شود منظور دقیقا فروپاشی سنت های جاهلی است ، منظور فروپاشی نظام های جعلی در مقابل نظامهای الهی است، فروپاشی بناهای ایجاد شده بر اساس باطل است، فروپاشی نظامهای فرعونی است که در اصل به نفع آمریکا و مردم آمریکا نیزمی باشد

بطور طبیعی آنچه جایگزین خواهد شد  نظام مبتنی بر صلح و آزادی و عدالت به معنی درست کلمه است که سعادت همه بشریت را تامین می کند ، چون مناسبات  فعلی حاکم بر دنیا بر اساس منافع قدرتمندهاست محکوم به شکست است و البته دلیل آن نیز روشن است ، چون حرکت بشر ازجهل به سمت علم است  و معرفت بشر در طول تاریخ صرف نظر از نشیب و فرازهای مقطعی همیشه در مسیر رشد و توسعه بوده و بلوغ معرفت بشری تحقق عدالت در شئونات سیاسی و اجتماعی جوامع و ایضا مناسبات حاکم برروابط ملت هاست و این چیزی نیست که مردم کشورهای غربی بخواهند در مقابل آن مقاومت کنند.

این روند از نقطه نظر فلسفه تاریخ کاملا طبیعی است مانند انتظار جوشیدن و تبخیر آبی که در معرض حرارت قرار گرفته است، توسعه معرفت بشر به منزله آن حرارت است که به طور طبیعی یخ را ذوب می کند لذا غرب هر چند می تواند به ساختن  محیط های بسته یخچالواره ، برای پایین نگه داشتن درجه حرارت  معرفتی ، در کوتاه مدت  موفق شود ولی نمی تواند در مقابل جریان طبیعی تاریخ سد ایجاد کند.

انقلاب اسلامی نیز نه محدود به مرزهای ایران است و نه در محدوده مرزهای ایران محبوس می شود ، انقلاب اسلامی یک "انقلاب اسلامی" است نه یک" انقلااب ایرانی" و همانطور که" اسلام "در مرزهای "حجاز چهارده قرن پیش "محدود نشد" انقلاب اسلامی" نیز در چهارچوب مرزهای" ایران" محدود نمی شود، انقلاب اسلامی تجلی توسعه معرفت بشراست که فعلا بنا به دلایلی درایران خود را نشان داد،مانند دریای مواد مذاب گسترده زیر زمین که معمولا از قله برخی کوهها فوران پیدا می کند و اینگونه نیست که همیشه از قله ها فوران کند بعید نیست از دشت صاف هم فوران کند و البته برخی از کوههای بلند حاصل اتشفشانهایی است که در طول دوره های مختلف زمین شناسی فوران کرده اند.

بنابراین امروز استیل زندگی و سیاست با قرائت جمهوری اسلامی ایران ، در کنار استیل زندگی و سیاست غربی،در آسمان جهان خودنمایی می کند و ملت های دنیا با دقت و حساسیت نظاره می کنند و انتخاب می کنند لیکن آمریکای فعلی آسمان را خالی از ماه و ستاره می خواهد و به همین دلیل فضا را غبار آلود می کند تا صرفا ماهواره های خود ساخته اش در ارتفاع پایین دیده شود اما تا کی می خواهد در مقابل نسیم اندیشه و طوفان معرفت بشر فضای گلخانه ای درست کند و برای چی ؟

به نظر می رسد لیبرال دموکراسی برای انسانها حق انتخاب ایدئولوژی قائل نیست و انسان برای" انتخاب آزادگی" آزاد نیست! بدیهی است انقلاب اسلامی تجلی آزادگی خواهی بشر در عصر حاضر است و مقاومت غرب در مقابل این صاعقه تلاشی بی نتیجه است .

حال با این پیش فرض و فضا  می توان  با غرب در موضوعات مختلف گفتگو کرد از جمله در موضوع انرژی هسته ای، چون به غیر از این فضا، گفتگو با غرب به نوعی وارد شدن در یک بازی است که تمام قواعد آن راغرب تعیین می کند، جمهوری اسلامی ایران از برخی مولفه های قدرت برخوردار است که قطعا اگر با مولفه های فیزیکی قدرت ادغام شود ره صدساله را یک شبه می پیماید و صد البته غرب به همین سادگی راضی به دستیابی جمهوری اسلامی به این مولفه های قدرت  نخواهد بود که از جمله این مولفه های فیزیکی قدرت، دستیابی به فناوری انرژی هسته ای است، لذا دستگاه دیپلماسی ما باید انجایی که با مولفه های قدرت درون زا ارتباط دارد کوتاه نیاید. نگارنده اعتقاد دارد آسیبی که در توافق ژنو به یکی از مهمترین مولفه های قدرت ملی ما وارد شد مقدماتش از مدتها پیش در داخل کشور فراهم شد که ذیلا به برخی از این مقدمات اشاره می شود:

-اولین آسیب ما یک آسیب ساختاری است وابستگی اقتصاد کشور به درآمد حاصل از فروش نفت است ، هزینه بسیار بالای اداره کشور، افزایش هزینه جاری کشور، بی توجهی به اجرای اصل 44 قانون اساسی و غیر مردمی بودن اقتصاد کشور که محصول آن آسیب پذیری اقتصاد کشور در برابر محرک های خارجی شده است.

دومین آسیب ما که به نوعی با آسیب پیش گفته ارتباط دارد بی توجهی به فرمانها و منویات مقام معظم رهبری است معظم له با درک عمیق و آینده نگرانه از مسائل کشور و مشکلات اقتصادی از چندین سال پیش مرتب مسئولین کشور بویژه در قوه مجریه و مققنه را به حرکت به سوی جدا کردن ناف اقتصاد کشور از نفت تذکر داده اند ، بطوری که حتی مقدمات و اقدامات راهبردی برای وصول به این مهم را نیز با نام گذاری سالها و دهه چهارم بنام پیشرفت و عدالت  ترسیم فرمودند لیکن متاسفانه قوای مختلف و نهادهای مرتبط نتوانستند و یا نخواستند قطار مدیریت و ظرفیت کشور را روی ریل   ترسیمی رهبری معظم انقلاب هدایت کنند.

-سومین آسیب ما در حوزه برخورد و ارتباط با مردم بوده و هست ، برخورد صادقانه و شفاف با مردم ، ضروری است دستگاههای فرهنگی و رسانه ای کشور به صورت منطقی انتظارات عمومی را مدیریت کرده و ملزومات خودکفایی و الزامات اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی استقلال در حوزه های مختلف را در فرهنگ عمومی نهادینه کنند تا عندالزوم از ظرفیت مشارکت مردم استفاده کنیم چون نمی شود هم استقلال سیاسی و اقتصادی کشور را پیگیری کرد و الهام بخش ملت ها بود اما در عین حال و در شرایط چالش با غرب مصرف گرا ترین مردم دنیا نیزبود، باید قبول کنیم که امر راهبردی امام خامنه ای در خصوص اصلاح سبک زندگی را اصلا جدی نگرفته ایم و صد البته مجبوریم در میادین حساس هزینه آن را بپردازیم.

-چهارمین آسیب ما در این مذاکرات از آنجا منشاء گرفت که منافع دولت به معنی قوه مجریه در کنار منافع ملی موضوعیت پیدا کرد و به تعبیر دیگر با توجه به اینکه موضوع انرژی هسته ای و ارتباط آن با مضایق تحمیلی غربی ها در حوزه اقتصاد و حل آن در برنامه ها و شعار های رئیس جمهور محترم منعکس شد این پرونده برای دولت و دستگاه محترم دیپلماسی ما حیثیتی شده بود و به همین دلیل اصل توافق بر توافق کیفی منطبق با منافع ملی ترجیح پیدا کرد و غرب از این شرایط نهایت بهره را برد.

نگارنده اعتقاد دارد با وجود اینکه مقدمات فوق پیش زمینه های مناسبی برای مذاکره و حل و فصل موارد اختلافی  ازجمله چالش هسته ای با غرب نیست ، ولی همین گفتگو با غرب در ژنو ناخواسته دستاورد خوبی برای ما داشت و آن اینکه آمریکا یک بار دیگردر عمل  نشان داد به هیچ وجهه قابل اعتماد نبوده و حتی حیثیت نیروهای غربگرا نیز برایش اهمیتی ندارد، اتفاقا این شرایط یعنی" تحقیر نیرو های غربگرا"بهترین فرصت برای نیروهای انقلابی و ولایی است تا وحدت و انسجام خود را به بهترین و گسترده ترین شکل ممکن بازیابی نموده و طرحی نو برای ارتقاء توانمندی کشور بر اندازند انشاالله.

انتهای پیام/
برچسب ها:
آخرین اخبار