امروز : شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۵ - 2017 January 20
۰۲:۱۲
ادموند
کمک مالی
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 65531
تاریخ انتشار: ۱۳ اسفند ۱۳۹۲ - ساعت ۰۶:۰۱
تعداد بازدید: 66
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات باشگاه خبری فارس «توانا»، بیستمین نشست «یکشنبه‌های انسان‌شناسی و فرهنگ» با موضوع «نگاهی به کانون پرورش فکری کودکان و ...

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات باشگاه خبری فارس «توانا»، بیستمین نشست «یکشنبه‌های انسان‌شناسی و فرهنگ» با موضوع «نگاهی به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» شب گذشته با حضور ناصر فکوهی، پرویز کلانتری، غلامرضا امامی، شهرام اقبال‌زاده، اسدالله شعبانی و جمعی از اهالی فرهنگ و ادب در سالن اجتماعات مرکز مشارکت‌های فرهنگی هنری شهرداری تهران برگزار شد.

در این مراسم غلامرضا امامی، نویسنده و مترجم ادبیات کودک و نوجوان، بیان داشت: به دلیل تجلیل از «پرویز کلانتری» با شوق در این جلسه حضور یافتم هر چند که عادت نداشته و ابا دارم از شرکت در تجلیل زندگان و ترحیم رفتگان چون کار به تمجید و تملق و ریا می‌کشد اما حضور در این جلسه را با ذوق پذیرفتم.

* روایت «غلامرضا امامی» از راه‌اندازی کانون پرورشی

وی اضافه کرد: بنده دوستان زیادی با نام «پرویز» دارم اما دو پرویز برای بنده همیشه عزیز بوده و هستند و در قلبم جای دارند نخست پرویز سفر کرده عزیز یعنی «پرویز دوایی» است که سال‌ها اتاقش روبه‌روی اتاقم بود و از او چیزها آموختم و برای بنده به عنوان یک عارف بزرگ به شمار می‌رفت و دیگری مرد بزرگی به نام «پرویز کلانتری» است.

امامی ادامه داد: در کانون از جمع کوچکی گردهم آمده بودیم، روزگار ما، روزگار آرزوهای بلند بود نه دیوارها و برج‌های بلند، روزگار ما روزگار، پیوستن و باهم بودن بود نه جزیره‌های گسسته؛ روزگار ما روزگاری بود، که اندیشه‌ها بر سر بود اما دل‌ها به هم پیوسته بود.

* مشوق اصلی‌ام برای رفتن به کانون «سیمین دانشور» بود

وی افزود: آذر سال 1350 به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان پیوستم آن هم به دعوت یکی از دوستانم زنده یاد «سیروس طهماسب»؛ سیروس با بنده تفاوت سنی داشت یعنی آن زمانی که به کانون رفتم دارای حدود 25 سال سن بودم، شک داشتم که به کانون بروم یا خیر. در آن زمان دارای یک انتشارات به نام «موج» بودم و کتاب‌های نویسندگانی نظیر «احمد شاملو»، «بهرام بیضایی»، «غزاله علیزاده»، «سیمین دانشور» و بسیاری از افراد دیگر را به چاپ رساندم اما باید بگویم که «سیمین دانشور» به جد به بنده گفت به کانون بروم چراکه فضای کانون را باز و فرهنگی می‌دانست.

این مترجم ادبیات کودک و نوجوان گفت: با «حمید عنایت» درباره رفتن به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان صحبت کردم، او نیز تأکید کرد که حتماً دعوت کانون را بپذیرم، حتی آقای عنایت به بنده گفت که اخیراً کتابی از سوی کانون با عنوان «سرگذشت نفت» منتشر شده است که در آن کتاب به زحمات و تلاش‌های زنده‌یاد محمد مصدق کتباً اشاره شده است.

امامی ادامه داد: در آن زمان هیچ عکسی از هیچ مقامی در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان وجود نداشت و تنها دو عکس، را یکی در زیر شیشه میز کانون دیدم که یکی از آنها متعلق به علی‌اکبر دهخدا و دیگری نیمایوشیج بود.

* ادبیات و هنر کودکان تا قبل از تأسیس کانون پرورشی هیچ معنا و مفهومی نداشت

وی افزود: بنده از سال 1350 در انتشارات کانون مشغول به کار شدم اما باید گفت قبل از تأسیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، ادبیات کودکان و هنر آنها معنا و مفهومی نداشت؛ یعنی ادبیات به صورت عام تنها برای بزرگسالان بود و اگر هنر و ادبیات کودکان معنایی داشت، شفاهی بود.

این نویسنده ادبیات کودک و نوجوان گفت: باید از کسانی که شورای کتاب کودک و نوجوان را پی‌ریزی کردند، نیز تشکر کرد که این روزها پنجاهمین سال تأسیس آن برپا شده است که باید از نوش‌آفرین انصاری و توران میرهادی تشکر به عمل آورد.

وی اضافه کرد: در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، نویسندگانی که مخصوص کودکان و نوجوانان باشند، وجود نداشت، به همین منظور، کار اول بنده به عنوان ویراستار این بود که از نویسندگان مطرح آن روزگار دعوت کرده تا برای کودکان و نوجوانان کتاب و قصه بنویسم، به همین منظور قطار کتاب‌های کانون راه افتاد.

امامی ادامه داد: در آن زمان، نیمایوشیج آثارش را پشت کاغذ سیگار می‌نوشت، به همین منظور دو کتاب از او را با عنوان «آهو پرنده‌ها» و «توکایی در قفس» را که برای گروه سنی کودکان و نوجوانان نوشته بود توسط کانون منتشر شد و پس از آن «ثمین باغچه‌بان» آثاری را در کانون به چاپ رساندند.

وی افزود: در ابتدای تأسیس کانون از نویسندگان و شاخصان ادبیات برای نگارش کتاب کودکان و نوجوانان استفاده شد، در همان سال شعرهای کودکان با شعرهای نیمه‌آزاد شکفته شد که به دلیل اینکه نام نیک رفتگان را ضایع نکنم از عنوان نام‌های آنها خودداری می‌کنم.

این مترجم گفت: در این راستا از نویسندگانی که بسیار شهره نبودند اما کتاب‌هایشان باعث شد تا کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در مجامع خارجی به خاطر نقاشی‌ها بدرخشد، می‌توان به کتاب «ماهی سیاه کوچولو» از صمد بهرنگی با نقاشی‌های زیبای فرشید مثقالچی نام برد.

وی اضافه کرد: متن اولیه کتاب «ماهی سیاه کوچولو» با متن اصلی و ویرایش‌شده آن، زمین تا آسمان متفاوت است و نمی‌دانم آیا این کتاب ویرایش نشده هنوز در کانون وجود دارد یا خیر؟ اما باید گفت خیلی چیزها این روزها گم می‌شود؛ یعنی بنده بعد از 15 سال سابقه در کانون، می‌گویند که پرونده شما در آنجا موجود نیست، اما امیدوارم که متن‌های اولیه نویسندگان و آن ویرایش‌هایی که بر روی آنها انجام شده در کانون باقی مانده باشد.

* انتقاد غلامرضا امامی از استفاده نادرست معنای ممیزی و ویراستاری در کشور

امامی بیان کرد: در این مملکت گاهی اوقات کلمات بد معنا می‌شود؛ یعنی ویرایش با ممیزی دنیای تفاوت است؛ یعنی حدود دو سال پیش ناشری به من گفت که جانی‌رداری بسیار در ایران معروف است، اما کتاب‌های او در ایران بسیار اندک است و از بنده خواست تا کتاب‌های آن را انتخاب و طی مدیریتم آنها را ترجمه کنم، بنده هم پذیرفتم. کتابی با عنوان «داستان‌هایی برای سرگرمی» را که شاهکاری از این نویسنده است را ترجمه کرده‌ام، اما درنهایت ویراستار گفته بود که باید یکی از داستان‌های این کتاب حذف شود و وقتی بنده جویای آن شدم گفت که شما به تبلیغ دین مسیحیت می‌پردازید، اما آن کتاب را به شهرام اقبال‌زاده دادم و با مجوز ارشاد نیز منتشر شد.

وی افزود: کار ما در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان همانند ویراستاران فعلی نبود؛ یعنی تنها نمی‌گفتیم باید داستان‌ها حذف شود بلکه تمام جنبه ویراستاری این بود که به نثر فارسی نزدیک شود و واژه‌هایی به کار رود که از خراسان تا خوزستان کودکان و نوجوانان با آن واژه‌ها آشنا و متن برایشان قابل فهم باشد.

به گفته غلامرضا امامی، کتاب «ماهی سیاه کوچولو» زمانی که در نمایشگاه بلونیا سیب طلا را برد، هم‌زمان با مرگ نابهنگام صمد بهرنگی مواجه شد، به همین منظور کتاب و نام کانون درخشید و موجی در اقبال با توجه به کتاب‌های کانون.

وی اضافه کرد: در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تنها سه ویراستار وجود داشت و هدف این بود که کانون و انتشارات آن را الگوسازی و نمونه‌سازی کنیم؛ یعنی کتابی را منتشر کند و آن را به ناشرین دیگر نشان دهیم تا برای آنها الگویی برای کودکان و نوجوانان باشد، نه اینکه انتشارات به یک بنگاه سودآور تبدیل شود. در آن زمان کتاب‌های کانون نظیر «عمو نوروز» و «مهمان‌های ناخوانده» در تیراژی بالا بالغ بر 20 هزار نسخه منتشر شد و عجیب این بود که همزمان با اقبال گسترده کودکان و نوجوانان ایرانی کانون به آثارش در مجامع بین‌المللی هم درخشید.

امامی ادامه داد: برای اینکه آثار فاخر و زیبای سایر کشورها را نیز برای کودکان و نوجوانان ایرانی منتشر کنیم، از مترجمان برجسته آن روزگار یاری خواستیم تا به ترجمه آثار بپردازند که از جمله آنها می‌توان به «محمد قاضی» و «لیلی گلستان» اشاره کرد که رمان‌های بسیار زیبا توسط آنها برای مخاطبان کودک و نوجوان ترجمه شد.

وی افزود: در آن زمان کانون به مسئله پول و اقتصاد توجه بسیار داشت، به همین منظور «داریوش عاشوری» کتاب «پول» را که جزو آثار مرجع به شمار می‌رود را منتشر کرد.

این نویسنده با بیان اینکه هیچ‌گاه نمی‌توان اندیشه انسان‌ها را به بند کشید، گفت: بعد از انقلاب در کشور ایتالیا بودم که یک نقاش ایرانی کتاب «برگ‌ها» را منتشر کرده بود که برنده جایزه سیب طلایی شد، به همین منظور برای شرکت در مراسم تجلیل به نمایشگاه مربوطه رفتم اما در آن زمان غرفه کانون خالی از کتاب بود و آن مسئول نامحترم مخالفت کرده بود که این نقاش برای دریافت جایزه اقدام کند، اما پس از دو روز، همان نقاش به همراه خانواده به ایتالیا آمده بود تا از نمایشگاه بازدید کند که بنده از او خیلی انتقاد کردم و گفتم این افتخار نصیب ایران شد که امکان دارد هیچ‌گاه نصیب ما نشود، چرا در روز اهداء جوایز به اینجا نیامدی؟ در همان زمان نامه‌ای به وزیر وقت ارشاد آقای خاتمی نوشتم.

وی اضافه کرد: مرکز سینمایی کانون یکی دیگر از بخش‌های مهم کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است. در آن زمان کسی برای کودکان و نوجوانان فیلم نمی‌ساخت یعنی اصلاً به فکر این گروه سنی نبودند، اما مدیرعامل کانون این فضا را برای سینماگران باز کرد که در کانون حضور یافته و برای بچه‌ها اثر بسازند که از جمله آنها می‌توان به عباس کیارستمی و بهرام بیضایی اشاره کرد.

امامی ادامه داد: ارتباط گسترده کانون با توده‌ها، از کتاب‌ها گذشت و به فیلم رسید، چرا که فیلم برد وسیع‌تری از کتاب داشت، به همین منظور کودکان و نوجوانان از این عملکرد کانون بسیار خوشحال شدند و درنهایت بزرگترین حادثه تاریخ فیلم جهان اتفاق افتاد و فستیوال فیلم بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان در تهران که از تمام دنیا فیلم‌های برگزیده کودکان و نوجوانان به تهران آمد و هیئت داوران بی‌طرف که خارجی و ایرانی بودند نظیر لئولیونی نویسنده ایتالیایی نیز از داوران این فستیوال به شمار می‌رفتند حضور یافتند.

وی افزود: در آن زمان جهشی در ساخت فیلم به صورت سیاه و سفید و رنگی و درنهایت انیمیشن همانند کارهای اکبر صادقی در ایران شکل گرفت، به همین منظور بنا شد تا فستیوال کودکان و نوجوانان وقتی کارش تمام شد تنها در تهران نباشد بلکه در شهرستان‌های کشور نیز برگزار شود.

این نویسنده گفت: قبل از اینکه این مراکز به وجود بیاید، مرکز دیگری وجود داشت که به آن مرکز پژوهش می‌گفتند و کار آن نیز این بود که نیازهای کودکان و نوجوانان را بررسی و طبق آن به تولید اثر برای این گروه سنی می‌پرداخت، به همین منظور معتقدم بعد از دیدن بیش از 35 کشور، هیچ کتابخانه‌ای اندازه کتابخانه‌های پرورشی کودکان و نوجوانان غنی نیست و در آن زمان به عنوان مراکز فرهنگی این گروه سنی به شمار می‌رفتند.

* لزوم تولید کتاب‌هایی با لهجه و گویش‌های محلی در کشور

وی اضافه کرد: ما در آن زمان به شادی و بازی کودکان و نوجوانان بسیار توجه داشتیم چراکه معتقدیم نباید این دو مهم را از کودکان گرفت یعنی چیزی که بعدها مطرود شد، بچه‌ها باید شاد باشند به گونه‌ای که معتقدم کسانی که جنایت‌های بزرگ در بزرگسالی انجام می‌دهند همانند هیتلر بازی و شادی نکرده‌اند و با اخم به دنیا نگاه کرده‌اند و با تربیت رسمی و خشک پیش رفته‌اند.

امامی ادامه داد: بعد از انقلاب، گذشته از کتاب‌هایی که دارای لهجه‌ها و گویش‌های ایرانی بودند نیزمنتشر شد اما به ندرت تولید آنها متوقف شد به خصوص به زبان کردی و لری کتاب‌هایی منتشر شد چراکه معتقدم باید برای کودکان و نوجوانان ایرانی بای کتاب‌هایی با گویش‌ها و لهجه‌ها مختلف تولید شود.

* کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان دچار کمیت شده است نه کیفیت

وی افزود: در آن زمان حتی بسیاری از آثار و نوشته‌های کودکان و نوجوانان را در اوایل انقلاب به چاپ رساندیم بدون هیچ گرایش سیاسی که برایمان در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بسیار ارزشمند بود.

این نویسنده گفت: از حال کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بی‌خبر هستم، ما اگر بخواهم در دو مسئله به نقد کانون بپردازم در وهله نخست باید گفت که کانون در فیلم، کتاب و فیلم استریپ الگوسازی می‌کرد به گونه‌ای که الگویی می‌ساخت برای ناشران دیگر؛ و به کیفیت توجه داشت اما گمان می‌کنم که کانون دچار کمیت شده است یعنی کتابخانه‌ها فراوان هستند بیش از یک هزار کتابخانه، و 41 نهاد جشنواره‌های مختلف را برپا می‌کنند اما آن کیفیت و آن شوق و ذوق که در میان کودکان و نوجوانان بود نمی‌توانم قضاوت کنم که الان هست یا نه.

وی بیان کرد: مشکل بزرگ دیگری که در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان می‌دیدم، جزایر گسسته بود یعنی هر کسی کار خودش را می‌کرد آن هم در بعد از انقلاب اسلامی، یعنی کارها پیوسته نبود و نمی‌توانستند مجموعه‌ای پیوسته با همدیگر باشند.

امامی ادامه داد: هدف کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان الگوسازی بود و نگاه عاطفی به بچه‌ها و هنر و ادبیات داشت؛ نگاه تربیتی و آموزشی کار نهادهای دیگر است چراکه معتقدیم بچه‌ها بر بال خیال باید پرواز و با کتاب آشنا شوند و بعد راه خودشان را انتخاب کنند.

* فکوهی: بسیاری از افرادی که امروز جزو سرآمدان فرهنگی ایران هستند، ازکانون پرورش یافته‌اند

در ادامه این مراسم ناصر فکوهی، نویسنده بیان داشت: در دهه 1340 در ایران نهادهای مختلفی به وجود آمد که یکی ازمهمترین این نهادها، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود که بسیاری از هنرمندانی که امروز جزو اساتید حوزه‌های مختلف هنر هستند در سینما، نقاشی و غیره در آن زمان جوانانی بودند که در کانون فعالیت می‌کردند.

وی اضافه کرد: از جمله کسانی که در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مشغول به کار بود، «پرویز کلانتری» است که در کانون مدیر بخش نقاشی بودند.

فکوهی ادامه داد: مدیر اجرایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آقای شیروانلو بود که این شخص، اهمیت بسیارزیادی در تاریخ فرهنگی ایران دارد اما متأسفانه کمتر شناخته شده است، همچنین به دلیل اینک بنده بر روی تاریخ فرهنگ معاصر کار می‌کنم،شخصیت آقای شیروانلو، یکی از شخصیت‌های مهمی است که در دهه 40 در شکل دادن به فرهنگ ایران نقش بسزایی داشته است.

وی بیان کرد: مدیریت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان عمدتاً بر عهده آقای شیروانلو بود که در آن سال‌ها فیلمسازان خوبی در کانون بودند که یکی از آنها «بهرام بیضایی» و «کیارستمی» است به گونه‌ای دیگر بسیاری از افرادی که امروز جزو سرامدان فرهنگی ایران هستند، از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان پرورش یافته‌اند و واقعاً نسل‌های امروز مدیون این افراد هستند.

وی افزود: فلسفه زندگی من این است که بنده به گونه‌ای زندگی کنم که انگار آخرین روز زندگی‌ام است و جوری کار می‌کنم که انگار هزار سال دیگر می‌خواهم کار کنم به گونه‌ای معتقدم انسان نباید بیش از آن چیزی که حقش است، بگیرد و هر لحظه که زندگی می‌کنیم یعنی در واقع معجزه حیات را باید بدانیم که چه معجزه بزرگی است.

این نویسنده با بیان اینکه کاری که «پرویز کلانتری» را انجام داده‌اند خدمت به فرهنگ این مرز و بوم است، گفت: ما در این جلسات بیشتر کار می‌کنیم و کمتر هدیه نقدی می‌دهیم یعنی معتقدم هر کجا که سکه می‌دهد یعنی کمتر کار شده است اما در اینجا هیچ سکه‌ای به کسی نمی‌دهیم ولی بیشتر از جاهای دیگر کار می‌کنیم.
انتهای پیام/و
برچسب ها:
آخرین اخبار