امروز : جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ - 2016 December 9
۱۳:۲۳
ادموند
کمک مالی
کانال پیروان موعود
موسسه قاف
جنبش
کد خبر: 68206
تاریخ انتشار: ۲۲ اسفند ۱۳۹۲ - ساعت ۰۶:۰۲
تعداد بازدید: 60
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات باشگاه خبری فارس «توانا»، هفتمین عصرانه ادبی فارس به پاسداشت از عباس کی‌منش، مشهور به «مشفق کاشانی» اختصاص داشت که با ...

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات باشگاه خبری فارس «توانا»، هفتمین عصرانه ادبی فارس به پاسداشت از عباس کی‌منش، مشهور به «مشفق کاشانی» اختصاص داشت که با حضور سیدنظام‌الدین موسوی مدیرعامل خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس، و نویسندگانی نظیر «مصطفی محدثی خراسانی»، «سیدمحمود دعایی»، «محمود دست‌پیش»، «جلال رفیع»، «عباس باقری»، «حسین آهی»، «سعید بیابانکی»، «محمدعلی گودینی»، «محمدرضا سهرابی‌نژاد»، «یاور همدانی»، «رضا اسماعیلی»، «مصطفی رنجبران» و جمعی از اهالی فرهنگ و ادب در سالن اجتماعات خبرگزاری پیروان موعود به نقل از خبرگزاری فارس برگزار شد.

در این مراسم حجت‌الاسلام محمود دعایی،‌مدیر مسئول روزنامه اطلاعات، بیان داشت: من خودم را اهل شعر و ادب و معرفت نمی‌دانم و گستاخی است که در این جلسه صحبت کنم بلکه صرفاً آمده بودم که دست استاد مشفق کاشانی را بوسیده و متبرک شوم.
 



* دعایی: شاعران در ساحت تحمل و گذشت ادبیات،  فضاهای قهرگونه را کنار بگذارند

وی اضافه کرد: عازم سفر کرمان بودیم و با یکی از بستگان به کرمان می‌رفتیم؛ هواپیما که بلند شد و حرکت شروع شد، سر مهماندار آمد و گفت؛ که خلبان به شما علاقه دارند و شما را دعوت کرده‌اند که در کابین خلبان حضور یافته و چند لحظه‌ای با خلبان صحبت کنید.

حجت‌الاسلام دعایی ادامه داد: بنده به سرمهماندار گفتم که به خدمت خلبان هواپیمای مربوطه سلام برسانید و از توجه و لطف‌شان تشکر کنید و بگویید، من الان بین یکصد و چند مسافر بلند شوم و به کابین خلبان بیایم همه مسافران مشغول غیبت خواهند شد و من عامل غیبت کردن آنها خواهم شد.

وی افزود: الان هم شخصی همانند بنده، که نه شعر و نه معرفتی دارم در محفل بزرگان آن هم در چنین مراسمی، بسیار بدسلیقگی است. ما اگر معرفت و حق‌شناسی و ابزار تواضع در پیشگاه بزرگان و نازنین‌هایی است که به گردن جامعه و به نوعی بر گردن همه ما حق دارند.

حجت‌الاسلام دعایی عنوان کرد: استاد مشفق کاشانی، سرمشق، الگویی و نمونه هستند و همه ما از این استاد پند و درس می‌گیریم کما اینکه خود آقای جلال رفیع هم همین خصلت را دارند.

وی اضافه کرد: آرزو داریم به برکت صفای امثال استاد مشفق کاشانی، به حرمت وفای امثال این استاد که همه مدیون این افراد هستیم، این موج‌هایی که اکنون در بین برخی از دوستان اهل شعر بلند شده و علیه هم چیزهایی می‌گویند، خاتمه پیدا کند.

مدیرمسئول روزنامه اطلاعات گفت: در خاطرم است که اوایل انقلاب برخی از شعرا در خراسان کم لطفی‌هایی کرده بودند و در مدتی پشیمان شدند و در نهایت مشمول مهر و لطف مقام معظم رهبری قرار گرفتند؛ ساحت تحمل، گذشت، وفا و صفای شعرگونه و ادبیات اقتضاء می‌کند که این فضاهای قهرگونه را کنار بگذاریم و بیائیم مجموعه دوستان شاعر را با یک چشم معرفت‌بین توأم با عنایت و معرفت یکسان ببینیم.
 



* روایت «حسین آهی» از شیرین‌ترین خاطراتش از حجت‌الاسلام دعایی‌

در ادامه این مراسم حسین آهی، شاعر پیشکسوت کشورمان،‌با بیان خاطره‌ای از استاد حجت‌الاسلام دعایی، بیان داشت: معمولاً تا آنجایی که یادم می‌آید، در هیچ مراسمی پشت تریبون نرفته‌ام اما امروز که به دیدار استاد مشفق کاشانی نائل شدم، تا حضرت آقای دعایی را در پشت تریبون زیارت کردم، این بار را با شوق آمدم.

وی اضافه کرد: برخی از دوستان خاطراتی را بیان کردند که وقتی با دفتر روزنامه اطلاعات تماس می‌گیرند، خود حضرت آقای دعایی گوشی را جواب می‌دهند که در این راستا باید گفت، ختم آقازاده آقای استاد امیری بود. ختم اعلام شده بود 12:30 دقیقه و بعد آقای صدوقی به بنده گفتند که زنگ بزنم روزنامه اطلاعات، اما تصور نمی‌کردم آقای دعایی جواب گوشی را بدهند.

آهی ادامه داد: چند بار گوشی تلفن قطع و وصل شد و من در پایان سخنانم متوجه شدم با حضرت آقای دعایی صحبت کرده‌ام؛ که اینها زیاد مهم نیست مهم این است که با صبوری، متن اعلامیه را یادداشت کردند و بعد به بنده گفتند؛ 12:30 وقت نماز است و مردم نمی‌توانند شرکت کنند و در نهایت تا ساعت 14:30 برپایی این مراسم ختم با توجه به درخواست آقای دعایی تغییر یافت. آنقدر تحت تأثیر حرف‌های آقای دعایی بودم که تصور نمی‌کردم که ختم اعلام شده است.
 



وی افزود: روزنامه اطلاعات هم ختم آن دوست را 14:30 اعلام کرده بود، تازه متوجه شدم که چه اتفاقی افتاده و من هم به دلیل این موضوع و خجالت در مراسم ختم حضور نیافتم و در نهایت دو گروه یعنی عده‌ای ساعت 12:30 و عده‌ای دیگر در ساعت 14:30 در مراسم ختم حضور یافته بودند؛ که این خاطره یکی از شیرین‌ترین خاطره بنده به شمار می‌رود.

* سهرابی‌نژاد: مردانگی، مروت، دیانت و اخلاق را از استاد مشفق آموختم

محمدرضا سهرابی‌نژاد، شاعر و نویسنده پیشکسوت کشورمان یکی دیگر از سخنرانان مراسم پاسداشت استاد «مشفق کاشانی» بود، که وی بیان داشت: خوشحالم که نکوداشتی برای استاد مشفق برپا شده است، استادی که حکم پدر معنوی ما را دارد.

وی اضافه کرد: حدود 3 دهه است که با استاد مشفق کاشانی، زیست و یا زندگی می‌کنم، سفرهای زیادی با این استاد داشتم، و خدا را شاهد می‌گیرم که آن چه می‌گویم، ریا نیست بلکه بسیاری از چیزها نظیر مردانگی، مروت، دیانت و اخلاق را از استاد مشفق آموختم.

سهرابی‌نژاد بیان کرد: حدود 12 سال سردبیر راه شب بودم و گویندگی می‌کردم و سردبیری و برنامه‌ ادبی به نام «شکرستان» که خیلی هم در میان مخاطبان خود، موفق بود. یک شب من این برنامه را در ساعت 2 شب گوش می‌کردم که ترانه‌ای از استاد بود و این ترانه به قدری به دلم نشست و منقلبم کرد که ناخودآگاه زدم زیر گریه آن هم گریه شدید، و همان موقع هم ناخودآگاه شماره منزل استاد مشفق کاشانی را گرفتم و استاد هم بیدار و گوشی را برداشتند و گفتند: چه اتفاقی افتاده است؟ گفتم: هیچی استاد دلم برایتان تنگ شده بود و واقعاً تنگ شده بود.

وی افزود: یک لحظه به ذهنم رسید که دنیا، دنیای بسیار بی‌وفایی است چرا باید عزیزانی همانند استاد مشفق کاشانی که امیدورام سال‌های سال با عزت و سلامت زندگی کنند، نباید روزی در بین ما نباشند. شعری بود به نام «جان عاشق» با صدای حزن انگیز «بهرام حصیری» که هر وقت آن را گوش می‌کنم، منقلب می‌شوم.

در ادامه سهرابی‌نژاد شعری از استاد مشفق کاشانی قرائت کرد که در ذیل می‌خوانید:
بر این کبود غریبانه زیستم چون ابر
تمام هستی خود را گریستم چون ابر

این شاعر پیشکسوت انقلاب اسلامی در پایان شعری در مدح استاد «مشفق کاشانی» با عنوان «یاد» قرائت کرد که در ذیل از خاطرتان می‌گذرد:

از آن زمان که بر این باغ، زیستم، چون ابر (1)
به پاک طینتی خود گریستم، چون ابر

دلم گرفته از این آب‌های هرزه نفس
بر این کبود، چگونه بایستم، چون ابر؟
به دشت وجنگل و کوه وکویر، سرگردان
به دست باد، بس آواره زیستم، چون ابر

گهی به اوج و گهی در حضیض می‌گذرد

مدار زندگی‌ام، آه، چیستم، چون ابر

دوباره ماه بتابد ز مهر، بی‌من و ما
به خاطری نرسد این که، نیستم، چون ابر
گذشتم از سر این باغ و کس نپرسیدم
به شُکر یا به شکایت که کیستم، چون ابر

به یاد «مشفقِ» مشفق، شبی ز دلتنگی

«تمام هستی خود را گریستم، چون ابر»
 



* قرایی: اشعار استاد مشفق کاشانی در حوزه ادبیات عاشورایی، تحسین‌ برانگیز است

در ادامه این مراسم حسین قرایی، استاد زبان و ادبیات فارسی، بیان داشت: امروز زندگی و شعر استاد مشفق کاشانی بخشی از تاریخ ادبیات ما محسوب می‌شود.

وی اضافه کرد: استاد مشفق کاشانی یکی از غزل‌سرایان موفق معاصر است، خاطرتم است اولین باری که با نام این استاد آشنا شدم، سال سوم دبیرستان بود. در کتاب فارسی آن سال‌ها شعری با عنوان «ابر بود» که با مطلع (بر این کبود غریبانه زیستم چون ابر/ تمام هستی خود را گریستم چون ابر) آغاز می‌شد، و خوشبختانه تا به امروز در کتاب‌های فارسی، جلوه نمایی می‌کند.

قرایی ادامه داد: استاد مشفق کاشانی در حوزه ادبیات عاشورایی هم آثار بدیعی آفریده است که از این نظرگاه نیز شعر وی قابل تحسین است.
انتهای پیام/ 
برچسب ها:
آخرین اخبار